پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۶ - ۹ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Dec 20, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
به بهانه برگزارى نخستين كارگاه فلسفه رسانه
نگاهى به كتاب «جستار هايى در فلسفه تطبيقى» اثر كريشناناندا
به بهانه برگزارى نخستين كارگاه فلسفه رسانه
دارت هاى فلسفى روى سيبل رسانه
336264.jpg
دانشكده صداوسيماى جمهورى اسلامى ايران روز دوشنبه ۲۶ آذرماه نخستين كارگاه آموزشى آشنايى با فلسفه رسانه را برگزاركرد. اين دانشكده كه قصد دارد بزودى گرايش فلسفه رسانه را تأسيس نمايد اين كارگاه را به عنوان مقدمه اين تصميم برگزار كرده بود. آنچه در پى مى آيد چكيده مقالات سه تن از افرادى است كه در اين كارگاه يك روزه سخنرانى داشتند.

* نگاه واقع گرايانه به فلسفه رسانه
دكتر سعيد رضا عاملى
دانشيار گروه ارتباطات - دانشگاه تهران
دو سنت فلسفى بر فضاى فلسفه به طور عام و فلسفه علم به طور خاص حاكم است كه يكى متعلق به «فلسفه قاره اى» و ديگرى مربوط به «فلسفه تحليلى» است. فلسفه قاره اى بر سنت خاصى تأكيد دارد كه فلسفه را با اساس هستى و «چيستى هستى» درگير مى كند و فلسفه را متكفل سؤال هاى بزرگ حوزه علم مى داند. در اين نگاه، فلسفه در اوج فضاى فهم قرار مى گيرد و با يك افق بلندى به همه هستى مى نگرد. فلسفه قاره اى مربوط مى شود به فلسفه اروپايى و بيشتر در حوزه فلسفه آلمان تجلى پيدا مى كند. فلسفه قاره اى اين گذاره كلى را كه «علم گرا ها» بر آن تأكيد مى كردند كه هيچ يافته اى علمى نيست مگر با روش علم تجربى به بدست آيد، مورد سؤال قرار دادند و به نوعى بر وابسته بودن همه علوم حتى علوم تجربى بر گذاره هاى فلسفى و معرفتى تأكيد داشتند. فلسفه تحليلى نوعى سنت شكنى در حوزه فلسفه به طور عام و فلسفه علم بطور خاص محسوب مى شود. فلسفه تحليلى نوعى فلسفه زمينى شده محسوب مى شود و فلسفه را از زبان و منطق عام به زبان و منطق خاص مى كشاند. فلسفه تحليلى در بستر پراگماتيسم آنگلوساكسون شكل گرفته و متأثر از منطق پوزيتيويسم مى باشد.
اگر نگاه فلسفى را به معناى «افق نگاه» به گذشته، حال و آينده و يا نگاه كلان به پديده ها و مقوله ها كه منجر به درك زبان و منطق عمل بگيريم، فلسفه رسانه در سنت فلسفه تحليلى، يك نوع نگاه دو لايه اى به واقعيت هاى رسانه اى محسوب مى شود. فلسفه رسانه از اين منظر در يك لايه، يك نوع درگير شدن با عرصه توليد رسانه اى است و در لايه ديگر يك نوع زبان شناسى و دريافت قاعده و منطق عمل است. در لايه اول با زمينى كردن فلسفه و در لايه دوم با درك «متافور ها»، «معناشناسى»، «تصوير شناسى»، «زيباشناسى» و «اخلاق رسانه اى» مواجه هستيم.
فلسفه رسانه در منطق فلسفه تحليلى يك نوع سهل ممتنع است. در اينجا فلسفه خود را به «زبان بچه ها» نزديك مى كند. زبان بچه و نگاه بچه نزديك ترين نگاه و قوى ترين درك به «درك واقعيت» است. در اين نگاه فلسفه رسانه، يك دانش يا معرفت مربوط به «درك واقعيت توليد شده» در عرصه رسانه اى محسوب مى شود. با توجه به عرصه گسترده حضور عوامل رسانه اى كه عرصه «غير واقعيت» يا به تعبير فلسفه رسانه ميديا تريكس را مى سازند و همچنين با توجه به عرصه گسترده صنعت بازنمايى، جايگاه فلسفه رسانه و تصوير شناسى اهميت مضاعفى پيدا مى كند. فلسفه رسانه تلاشى است براى تبديل كردن «تصوير» به «مفهوم» تا درك تفصيلى و تحليلى را پيرامون واقعيت هاى رسانه اى توليد كند.
بايد توجه داشت كه فلسفه به همان مقدار كه مى تواند ما را به عرصه واقعيت رسانه اى نزديك كند، قدرت پرتاب و دور كردن از واقعيت و ساخت واقعيت هاى صرفاً فلسفى كه نوعى «كورى نسبت به واقعيت هاى رسانه اى» است را نيز مى تواند توليد كند، دارد. فلسفه رسانه در اوج درك خود يعنى «ارتباط كامل با واقعيت» و نشستن در پهنه گسترده معنا يا معانى رسانه اى است.
* تحليل مفهومى نسبت دين و رسانه
حسين كاجى
دانشجوى دكترى فلسفه غرب - انجمن حكمت و فلسفه ايران
هنگامى كه از نسبت دين و رسانه سخن به ميان مى آيد بايد چند نوع نسبت سنجى را از يكديگر جدا كرد. گاهى اوقات منظور از اين نسبت آن است كه رسانه چه تأثيرى در سطوح مختلف تفكر دينى به وجود آورده است. دين از يك ديدگاه به عقايد دينى، اخلاقيات دينى، شرايع دينى و فرهنگ دينى تقسيم مى شود. بنابراين در اين سطح پرسش مى تواند اين باشد كه رسانه چه تأثيرى بر باورهاى دينى، اخلاقيات دينى، شرايع دينى و فرهنگ دينى در جوامع مختلف گذاشته است. اين پرسش ذيل «گفتمان تأثير رسانه اى» جاى مى گيرد كه گفتمان مسلط در مطالعات مربوط به رسانه ها است.
معناى ديگرى كه مى توان از نسبت دين و رسانه برداشت كرد اين است كه ببينيم دين چه نگاهى به رسانه دارد. در اين مقام سه گونه مى توان بحث را به پيش برد. گاهى مى توان بررسى كرد كه متون دينى اصيل دينى خاص و پيامبر آن دين در مورد رسانه ها چه گفته اند. گاهى هم مراد آن است كه بررسى شود كه متون و علومى كه بر اين متن مقدس متكى هستند چه برداشت و تلقى اى از رسانه دارند و در گام سوم بررسى مواجهه دينداران در طول تاريخ با اين رسانه مورد توجه است. هنگامى هم كه از مواجهه دينداران با رسانه سخن مى گوييم هم مواضع آنها در رد و قبول و سنجش آن رسانه ها مدنظر است و هم نوع استفاده اى كه از اين رسانه ها براى ترويج و تبليغ معارف دينى صورت داده و مى دهند.
در همه اين نسبت سنجى ها البته بايد وضعيت فرهنگى و بخصوص معرفتى گستره اى كه اين نسبت مورد توجه است در نظر گرفته شود. به طور مثال اگر مى خواهيم در پرتو «گفتمان تأثير» نقش رسانه بر فرهنگ دينى مشخص شود اين فرهنگ از اواخر سده نوزدهم تا اواخر سده بيستم مراحل پيچيده و متفاوتى را پشت سر گذاشته است. به موازات آنكه منظومه معرفتى جهان ما تغيير كرده فرهنگهاى متفاوت مروّج گونه هاى متفاوتى از تفكر دينى بوده اند. يعنى اولاً بايد در نظر داشته باشيم كه در طول دوره زمانى خاص فرهنگ دينى به جد متحول بوده است و ثانياً در يك زمان مشخص هم شاهد گفتمان هاى فرهنگ دينى متفاوتى بوده ايم. همه اين نكات باعث مى شوند نسبت ميان رسانه و دين را از يك نسبت ساده علّى و معلولى و يا نسبت هاى چهارگانه ارسطويى پيچيده تر دريابيم. در اين ميان همچنين بايد رويه هاى متفاوتى از رسانه كه در اين دو سده اخير نمود داشته اند و همچنين تلقى هاى مختلفى كه از رسانه پررنگ بوده اند در نظر بگيريم و بدين ترتيب اين نسبت به غايت پيچيده مى شود.
* نظريه رياضى ارتباطات
ميثم بادامچى
كارشناس ارشد فلسفه علم - دانشگاه صنعتى شريف
در سال ۱۹۴۹ كتاب كم حجمى در مورد نظريه ارتباط با عنوان نظريه رياضى ارتباط توسط كلاد شانن و به مقدمه وارن ويور منتشر شد. اين كتاب به همراه مقدمه آن نقطه تحول مهمى در نظريه ارتباط بود و دامنه نفوذ آن تا سال ها پس از انتشار كتاب باقى ماند و جزئى از نظريه ارتباط مسلط دهه هاى بعد از جنگ جهانى دوم شد. نظريه شانن نظريه اى صورى و رياضى بود، ولى مقدمه ويور از بار رياضى و صورى آن مى كاست و به بار معنايى، روانشناختى و فلسفى آن مى افزود. نظريه شانن براى هر پيامى يك مخزن، يك فرافرستنده، يك مجرا، يك گيرنده و يك مقصد در نظر مى گيرد و اساساً نظريه اى صورى و متوجه نمادهاى فيزيكى است و با معناى يك پيام كارى ندارد. در اين نظريه ميزان اطلاعات يك پيام متناسب با احتمال وقوع آن است و شرايط محيطى و قواعد دستور زبان احتمال وقوع و انتخاب يك پيام را محدود مى كنند. ويور در مقدمه اش دامنه بحث شانن را توسعه داد و به مسائل جديدى فراتر از مسائل مطرح شده توسط شانن در مورد ارتباط پرداخت، منجمله اين مسأله كه چقدر پيام ارسال شده رفتار فرد مخاطب را مورد تأثير قرار مى دهد. از نظر او همانطور كه نظريه اينشتين در فيزيك جهانشمول است، نظريه رياضى شانن هم در علم ارتباط كلى و جهانشمول بود. فرد مطرح ديگرى كه ديدگاههاى او در طرز تلقى رياضياتى از ارتباط مهم اند نوربرت وينر بنيانگذار علم سايبرنتيك-در كتابى به همين نام- است. وينر بر اساس توصيف رفتار شبكه هاى عصبى و مغز به رابطه خاصى ميان ارتباط و كنترل رفتار انسان، حيوانات و ماشين ها قائل است. در نظر او ارتباط كنترل است، چراكه رفتار مخاطب در پاسخ به پيغام صورت مى گيرد و مخاطب در واكنش به پيام «خود» را تصحيح مى كند. الگوهاى ارتباط در انسان، حيوانات و ماشين تقريباً يكسانند و در تمام اين موارد مخاطب اطلاعات را پردازش مى كند، به آن واكنش نشان مى دهد و متناسب با پردازش و واكنشى كه صورت داده تغيير مى كند. علم سايبر نتيك امروزه توسعه بسيارى يافته است و در ارتباطات، مهندسى، كنترل اجتماعى، زيست شناسى و عصب شناسى كاربرد دارد. مثلاً در تعريفى جديدتر سايبرنتيك علم سازماندهى مؤثر خوانده شده است. به نظر مى رسد نظريه رياضى ارتباط داراى نواقص مهمى براى توضيح ارتباط ميان انسانهاست؛ منجمله آن كه اين نظريه كاملاً مكانيكى و مهندسى و تحويلگراست و ارتباط را تنها بر اساس كنترل توضيح مى دهد.
نگاهى به كتاب «جستار هايى در فلسفه تطبيقى» اثر كريشناناندا
ارتباط درونى در جهان هستى وايتهد
336213.jpg
] ترجمه پريسا صادقيه]

سوآمى كريشناناندا از جمله نويسندگان بزرگ فلسفى هند در قرن حاضر است.متافيزيك ،روانشناسى و جامعه شناسى از جمله مباحثى است كه وى به آنها پرداخته است.او بين سال ها ى ۱۹۶۱تا ۲۰۰۱ عضو انجمن حيات ربانى هند بوده است و كتاب «جستارهايى در فلسفه تطبيقى» نتيجه مطالعاتى است كه اعضاى اين انجمن به رهبرى سى واناندا بين حكمت غرب و شرق انجام داده اند.آنها پس از مطالعات فراوان، خطوط فكرى را بنا نهادند كه «ودانتا» نام گرفت و بر اين عقيده بودند كه نام فلسفه تنها برازنده دانشى است كه راه درست زندگى كردن را به افراد بشر بياموزد و آنها را متكى به خود و آزاد از هر گونه كج روى بار بياورد. كريشناناندا در بخش پايانى كتاب «جستارهايى در فلسفه تطبيقى» فلسفه تطبيقى را اين طور تعريف مى كند :«فلسفه ، هنر درست زندگى كردن است، زندگى اى كه در تمام جوانبش به تعالى رسيده باشد و اين تعالى مسبب ادراك هستى اى والا در نظام هستى شود.»
فلسفه اى كه اعضاى انجمن حيات ربانى با نام «ودانتا» به جهانيان عرضه مى دارند، نه رؤيايى است ونه ذهنى، هيچ تمايلى هم به نفى دنيا ندارد آنها معتقد به جاودانه بودن روح انسان و وجود هستى اى مطلق هستند.كريشناناندا در مقدمه اى كه بر كتاب مذكور مى نويسد تفاوت بين فلسفه شرق و غرب را تفاوتى بنيادى مى داند.از ديدگاه او فلاسفه غربى عموماً رويكردى خردگرايانه به سرنوشت جهان دارند در حالى كه فلاسفه شرق تمام توجه خود را مصروف كشف راز هستى از طريق روش اشراق يا درك شهودى كرده اند.در ادامه او مى افزايد:«با مطالعه تاريخ فلسفه غرب با فلاسفه اى برخورد مى كنيم كه رويكردى متفاوت نسبت به مسائل زندگى انسان ها و مكاتب فلسفى ديرپا دارند.بسيارى از مكاتب هندى پايه و اساس فلسفه خود را از اين فلاسفه به عاريه دارند.در واقع فلسفه ودانتا كه اوج تفكر فلسفه هندى است، متأثر از متفكران بزرگ غربى منجمله «آلفرد نورث وايتهد» است.نويسنده در اين كتاب سعى كرده است از پارامترهاى فلسفه وايتهد خوانشى كوتاه اما عميق ارائه دهد و خواننده را با شاخصه هاى فكرى اين فيلسوف آشنا سازد.اومعتقد است جايگاهى كه وايتهد در فلسفه از آن خود كرده است، كمتر از جايگاهى كه افلاطون، كانت و هگل دارا هستند، نيست.او مستقيماً به بيان افكار وايتهد مى پردازد و تئورى او را اين طور تشريح مى كند: «وايتهد جهان هستى را نظامى ارگانيك مى داند، او با اين تفكر،بينش ما را نسبت به اشياء، مواد ،فضا و زمان به طور كل واسازى مى كند.ما عموماً به اين تفكر خو گرفته ايم كه جرم اجسام در زمانى خاص، فضاى خاصى را اشغال مى كنند و در اين حال هيچ جسم ديگرى نمى تواند آن فضا را در آن زمان اشغال كند.اين طرز تفكر محصول اعتقاد به اين امر است كه عليت شامل علتى است كه قبل از معلول رخ مى دهد.در حالى كه مدعى اين امر نيز هستيم كه شناخت علت مساوى با شناخت تمام معلول هايى است كه از آن علت سرچشمه مى گيرند.وايتهد معتقد است كه اگر ما تمام اجزاى هستى را جدا از هم بدانم، اين نظريه خود به خود رد مى شود.اگر حوادث گذشته را جدا از هم و مخصوص به زمان و مكان خاصى در گذشته بدانيم، ديگر خاطره مفهوم خود را از دست خواهد داد.اجسام و حوادث از هم جدا و مختص به زمان و مكانى خاص نيستند.» سؤالى كه به ذهن خواننده با مطالعه اين استدلال خطور مى كند اين است كه اگر ما حوادث را جدا از هم ندانيم، چطور مى توان علت و معلول را از هم تشخيص داد وايتهد به اين سؤال اين گونه پاسخ مى دهد: «اگر قبول كنيم بين همه اجزاى هستى روندى در جريان است كه اين نظام را تبديل به يك نظام ارگانيك كرده است، آنگاه اين نظام حوادث، رخداد هايى متوالى و ادامه دارخواهند بود و ديگر جست و جوى ما براى يافتن جسم يا حادثه اى كه داراى يك هستى منفك در فضا و زمان باشد، راه به جايى نخواهد برد.در حقيقت نظريه ارگانيسم او راه حلى براى مسأله ارتباط بين ذهن و ماده نيز ارائه كرده است.ما ذهن و ماده را دو حقيقت جدا از هم مى دانيم كه تنها به طرق مختلف روى هم تأثير مى گذارند، در حالى كه اين پرسش وجود دارد كه چگونه دو مقوله جدا از هم مى توانند بر هم تأثير بگذارند.اين مسأله زمانى حل مى شود كه ما به درك ارتباط بين ذهن و ماده دست يابيم.طبيعت وارد ذهن مى شود و هنگام خروج به وسيله ذهن به اشياى قابل لمس تبديل مى شود.در اين جا هيچ يك از اين دو حقيقى تر از ديگرى نيست.ادراك كننده با ادراك شده در يك ارتباط ممتد هستند.به اين مقوله تداوم ارتباط بين ذهن و ماده مى گويند.
فيزيك كلاسيك جهان هستى را شامل بار هاى الكتريكى مى داند كه فاقد رنگ، صدا و زيبايى اند و مفاهيمى چون خوبى و ارزش در رابطه با آنها معنى خود را از دست مى دهند.تنهانيروهاى الكتريكى،نمادها و فرمول ها هستند كه حقيقت دارند.در اين ميان چه بر سر زيبايى شناسى، اخلاق و ارزش هاى دينى مى آيد ،هيچ كس نمى داند.وايتهد خاطر نشان مى كند كه فيزيك كلاسيك سعى دارد با انتزاعى كردن اشياء و حوادث، جهانى فاقد خصيصه معرفى و ارتباط بين تمام اجزاى آن را قطع كند.وايتهد در رد فيزيك كلاسيك ارتباط ارگانيك بين اجزاى هستى را به تصوير مى كشد و بيان مى دارد كه :«هيچ چيز جدا از ساير موجودات ،به صورت مجزا نمى تواند وجود داشته باشد.»
ارتباط درونى بين اجزاى هستى و حوادث، انديشه اى است كه وايتهد از استاد خود هگل به ارث برده است.و جداسازى يك حادثه از ساير حوادث، ماده از خواصش، علت از معلول خود، ذهن از جسم وشىء از ديگر اجزاى هستى را ضربه مهلكى به پيكر دانش والا مى داند.بر جهان هستى وايتهد قانون ارتباط درونى حاكم است و همه اجزاى آن با هم در ارتباط اند و هيچ كدام از ديگرى مستقل نيست.
در بخش پايانى كتاب نويسنده به اهميت مطالعه فلسفه غرب مى پردازد و ارتباط افكار آنها خصوصاً وايتهد را با ودانتا بيان مى دارد.او مى گويد: «مخالفت وايتهد با نظريه مجزا بودن نظام هستى، جهانى را پيش چشم ما به نمايش مى گذارد كه بسيار وسيع است و ما در نقش شهروندان آن خود را در ارتباط با نظامى بسيار وسيع مى يابيم .او دست به دست هگل پادشاهى اى را بر روى زمين بنا مى كند كه ما تحت حكمرانى آن، پا را از مرزهاى مادى كه دنياى غرب تعيين كرده فراتر مى گذاريم و خود را عضوى زنده، در روند اين ارتباط مى يابيم.»
شوپنهاور،نيچه، برگسون و ساموئل الكساندر ديگر متفكرانى هستند كه در اين كتاب با رويكردى متفاوت معرفى مى شوند و ارتباط آنها با تفكرات شرقى بيان مى شود.اين كتاب در سالهاى اخير توسط انتشارات «انجمن حيات ربانى» به چاپ رسيده است و در ليست كتب فلسفى دانشجويان فلسفه در بسيارى از كشور هاى غربى و شرقى قرار گرفته است.
منبع: www:swami-krishnananda.org


|   شناسنامه   |   آرشيو   |