شنبه ۱ دى ۱۳۸۶ - ۱۱ ذيحجه ۱۴۲۸
Sat, Dec 22, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
گفت وگو با جعفر ابراهيمى نصر (شاهد)
ادبيات پايدارى ماندگار است
336414.jpg
] فرشاد شيرزادى ‎/ بخش نخست ]

جعفر ابراهيمى نصر (شاهد) چهره شناخته شده اى در عرصه ادبيات كودك و نوجوان است. اين شاعر و نويسنده كودك و نوجوان در گذر سال ها، كتاب هاى بسيارى به چاپ رسانده كه از اين ميان مى توان به دفترهاى شعر «باغ سبز شعرها»، «آوازهاى پوپك»، «بوى نان تازه» و رمان «در سوگ سهراب» با پس زمينه اى از جنگ تحميلى و همچنين قصه كوتاه «گل باغ آشنايى» اشاره كرد. كتاب «يك سنگ و يك دوست» او در سال ۱۳۶۸ برنده هشتمين دوره كتاب سال جمهورى اسلامى ايران شد. گفت وگوى ما با جعفر ابراهيمى درباره ادبيات جنگ آن هم در حوزه كودك و نوجوان است. بخش نخست اين گفت وگو را تقديم حضور خوانندگان محترم مى كنيم.

جناب ابراهيمى، ادبيات پايدارى گستره معنايى وسيعى را شامل مى شود. حتى گاه براى بزرگسالان هم گوشه هايى از آن، قابل درك و هضم نيست. با اين وصف كار در ادبيات جنگ براى كودك چقدر دشوار مى شود
اول بايد واژه پايدارى را شكافت و اين كه آيا ادبيات پايدارى فقط متعلق به جمهورى اسلامى است يا يك موضوع كلى است. آيا بعد از انقلاب به وجود آمده يا در ديگر كشورها هم وجود داشته و دارد. البته موضوع بحث ما دو شاخه مى شود؛ اگر بخواهيم ادبيات پايدارى را كلاً كنار بگذاريم و بگوييم ادبيات دفاع مقدس. البته اين دو، تا حدودى هم به يكديگر تنيده شده اند.
پس بگذاريد يك گام به عقب بازگرديم. شما چه نوع ادبياتى را ادبيات پايدارى مى دانيد
شاهنامه فردوسى هم نوعى ادبيات پايدارى است. چون در مقابل يك فرهنگ خاص مى خواهد پايدارى كند. يا مثلاً كارى كه حافظ كرده، شكلى از ادبيات پايدارى در خود دارد. نويسندگان بسيارى هم داشته ايم كه ادبياتشان ادبيات پايدارى بوده و به همين دليل هم پايدار و ماندگار مانده است.
و ادبيات پايدارى چگونه شكل مى گيرد
وقتى در جامعه اى تحولى رخ مى دهد، آن جامعه با مشكلاتى روبه رو مى شود. مردم و دولتى كه از سوى آنها انتخاب مى شود دشمنان زيادى پيدا مى كنند كه به مخالفت با آنها برمى خيزند. پس مجبور مى شوند به خاطر ارزش هايى كه مى خواهند به دست بياورند و يا به دست آورده اند، پايدارى كنند و بجنگند؛ دفاع كنند. زمان جنگ به گمانم كار راحت تر بود. عده اى جوان مى رفتند و با دادن خون خودشان پايدارى را به ثبت مى رساندند و سعى داشتند حركت عينى پايدارى را با جنگيدن شان نشان دهند كه البته به هدفشان هم رسيدند. اما پرسش اينجاست كه با پايان جنگ، پايدارى هم تمام شد يا همچنان نوعى جنگ سرد ادامه دارد كشورهاى بسيارى مى خواهند جلو پيشرفت مملكت ما را بگيرند و مردم هم باز بايد پايدارى كنند. ولى خب، ديگر جبهه اى وجود ندارد. يكى از مظاهر بزرگ ادبيات پايدارى مى تواند جلوگيرى از هجوم فرهنگ بيگانه باشد. امام خمينى(ره) بارها راجع به اين موضوع هشدار دادند و فرمودند كه هجوم فرهنگ غرب از هر چيز ديگرى خطرناك تر است. هجوم فرهنگ غرب، به صورت خزنده و از طريق خود مردم بدون اين كه بفهمند انجام مى گيرد. نمى خواهم بگويم فرهنگ غرب بد است و يا به كلى خطاست، منظورم در كل فرهنگى است كه ما را مورد حمله قرار مى دهد. مثلاً يكى از جلوه هاى مشكل آفرين آشكار فرهنگ غرب كه خود غرب هم به آن رسيده، مصرف گرايى است. پرداختن به يك زندگى روزمره است كه وقت فكر كردن و انديشيدن را از آدم ها مى گيرد. ما هم داريم به نوعى دچار اين مصرف گرايى مى شويم. آدم ها بدون اين كه خودشان بفهمند تبديل مى شوند به يك ماشين و همان كارهايى را انجام مى دهند كه ازشان خواسته اند. صبح تا شب بايد بروند كار كنند تا اتومبيل مدل بالا بخرند، تلويزيونشان را عوض كنند و زندگى مدرنى را به وجود بياورند كه البته در زمان انقلاب اصلاً جزو هدف هايشان نبود. يعنى انقلاب نكردند كه وضعشان چنين شود. به طورى كه ديگر حتى يك دقيقه فرصت نداشته باشند كه بنشينند و بينديشند و طبعاً انسانى كه ديگر نتواند بينديشد ادبيات پايدارى به چه دردش مى خورد
پس ادبيات پايدارى تعريفش كمى تغيير مى كند. آن هم با گذشت زمان. انسان در محاصره انبوهى از آگهى هاى تجارى روزنامه ها، راديو تلويزيون و ماهواره ها قرار مى گيرد. همه اش مى گويند فلان كار را بكن! اين را بخرى خوشبخت مى شوى. اين گوشى موبايل را بخرى خوشبخت تر مى شوى و... و به طور ناخواسته تحت تأثير همه شان قرار مى گيرند بدون اين كه حتى مقاومتى در برابرش از خود نشان دهند. اين امر روى ذهن كودكان تأثير مخرب ترى دارد. وقتى ما را محتاج آن موضوعات كردند، ديگر پايدارى معنايى ندارد. اصلاً ديگر لازم نيست حمله اى هم به ما بشود. چون ما همان چيزى مى شويم كه مى خواستند! پس انسان را مى خواهند مصرف گرا بار بياورند به طورى كه هر كسى به فكر خودش باشد. مانند ديالوگ هاى فيلم هاى خارجى كه مى گويد: «اين مشكل توست!». حال اين كه در كشور ما و در كشورهاى شرقى چنين اصطلاحى وجود ندارد. ولى كم كم دارد شكل مى گيرد.
بازمى گردم به پرسش نخست. با همين گستره معنايى كه مى فرماييد به نظرتان كار براى كودك دشوارتر نمى شود
اين دشوارى براى هر گروه سنى است. محدوديت خاصى ندارد و از ديگر سو، بستگى به قدرت نويسنده و شاعر دارد. يك چيزى را بگذاريد بگويم. براى ادبيات جنگ، با شعر خيلى موافق نيستم كه براى كودك كار كرد. البته درباره ميهن دوستى و صلح مى توان كارهايى سرود ولى اين كه با شعر به حفظ ارزش هاى جنگ براى كودك و نوجوان پرداخت، موافق نيستم. چون بايد اول زمينه هايى را در ذهن كودك ايجاد كرد كه اصلاً جنگ چه بوده چرا مى گويند دفاع مقدس و چرا به فرض صرفاً نمى گويند جنگ! البته يك سلسله مباحثى را به شكل عاطفى مى شود كار كرد. ولى معتقدم در داستان خيلى كارهاى بيشترى مى توان كرد. از ديگر سو به گمانم چون دست خدا در اين جنگ بود، نبايد نگران فراموش شدن اين ارزش ها بود. چون هرگز فراموش نمى شود. ممكن است در برهه اى از تاريخ به دست فراموشى سپرده شود ولى زمانى، دوباره به شكل ديگرى زنده مى شود و قد علم مى كند. چون سندها و خاطره ها و فيلم هاى مستند بسيارى از آن زمان به جا مانده و در آينده كسانى شايد پيدا شوند كه خيلى بهتر از ما بنويسند. حتى شايد از كشورى غير از ايران فيلم ها و داستان هاى خوبى درباره جنگ ما ساخته شود. اما در مجموع ترس من اين است كه هدف رزمندگانمان فراموش شود. به نظرم ادبيات پايدارى همين جاست كه معنا پيدا مى كند.
با رويكردى به همين گفته ها به نظر مى آيد كار در ادبيات پايدارى، آن هم براى كودك و نوجوان، نياز به تيمى متشكل از اشخاص برجسته در اين حوزه دارد يعنى به قولى كار تيمى جواب مى دهد و يك دست صدا ندارد
در درجه نخست كسى كه مى خواهد اين كار را انجام دهد، بايد اعتقاد قلبى به اين موضوع داشته باشد. يعنى نه به خاطر سفارش و نه پول اين كار را بكند. بايد به ارزش هاى دفاع مقدس اعتقاد قلبى داشته باشد و در عين حال نويسنده خوبى هم باشد. به گمانم آن شخص اگر جبهه هم نرفته باشد خيلى مهم نيست. همان طور كه گفتم اسناد بسيار، فيلم هاى گوناگون و خود رزمندگان، ديدن مناطق جنگى، خانواده شهدا و رزمندگان هستند و مى توان از همه اينها استفاده كرد. خيلى ها درباره جنگ جهانى دوم كه نديدنش داستان مى نويسند و در اين كار هم موفق اند. يا به فرض درباره عاشورا شعر مى سرايند كه خيلى بهتر از شعرهاى ۵۰۰ سال پيش است. صرفاً كافى است كه به صورت حسى با آن مفهوم و منظور ارتباط برقرار كرد و خب، اين كارى هم كه شما پيشنهاد مى كنيد، كار خوبى است. البته بايد گام به گام پيش رفت. نمى شود همه موضوع هاى جنگ را مثلاً براى بچه هاى دبستانى تعريف كرد. ولى در دوره تحصيلى راهنمايى به شكلى ديگر و يا در دبيرستان كارهاى بيشترى مى توان براى بچه ها انجام داد. دغدغه اصلى من وراى اين حرف هاست. ما متولى درست و حسابى و پاسخگو براى اين مقوله نداريم.
در بسيارى موارد ديده شده كه بچه ها و گروه سنى كودك و نوجوان از ادبيات جنگ، فاصله مى گيرند. حتى گاهى بزرگسالان هم در مقابل ادبياتى با اين موضوع مقاومت مى كنند . براى تلطيف اين نوع نگاه ها چه كارهايى مى شود انجام داد
به نكته بسيار خوبى اشاره كرديد: مخاطب، خصوصاً مخاطب كودك، آن هم وقتى شعر مى خواند، كار دشوارتر مى شود. اگر مجموعه شعرى باشد كه جنبه حرفه اى و ادبى داشته باشد تأثيرگذار خواهد بود. اگر به فرض ۲۰ شعر در آن مجموعه باشد و چند قطعه اش هم درباره جنگ باشد، از آن سروده ها نيز تأثير مى گيرد. اما اگر از پيش بخواهيم چيزى چاپ كنيم و به بچه بگوييم «ما مى خواهيم به تو بفهمانيم كه جنگ چه بوده» حتى بچه ها هم جبهه گيرى مى كنند. درست مانند دارويى كه مى خواهى به او بخورانى و فكر مى كند تلخ است! به گمانم داستانى هم كه در حوزه جنگ نوشته مى شود نبايد خيلى خودش را لو بدهد. نبايد از سوى مراكز دولتى و نظامى چاپ شود. اگر ناشرى خصوصى كتابى درباره جنگ چاپ كند كه نه از عنوانش و نه از روى طرح جلد معلوم شود مربوط به جنگ است، مخاطب هم سرگرم مى شود و هم لذت مى برد. ولى در ميانه راه مى بيند ممكن است درباره جنگ هم باشد. نوجوان ديگر اين كتاب را پس نمى زند و با علاقه و لذت آن را مى خواند و ارزش هاى جنگ را هم درمى يابد. حتى علاقه مند خواهد شد كتاب هاى ديگرى در اين زمينه پيدا كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |