|
افغانستان كانون مناقشات ۲۰۰۸
|
|
|
] محمد نورى[
فضاى سياسى افغانستان بسيار زودتر از آنچه تصور مى رفت رنگ زمستانى گرفته است. فروپاشى پايه هاى امنيت در شهرها و ايالت هاى اين كشور به دنبال خود بسيارى از اميد ها و هدف ها را بر باد داده است از جمله اميد به تولد افغانستان باثباتى كه جامعه جهانى سرود آن را در بهار ۲۰۰۱ سرداد. ابعاد شكستى كه نيروهاى بين المللى در پايان ششمين سال حضور خود دراين كشور متحمل شده اند آن قدر عميق است كه صحنه هاى تصنعى مانند جشن بيرون راندن طالبان از شهر موسى قلعه نتواند ترديدى در آن بيفكند. مسأله فقط اين نيست كه ماشين ترور وارعاب طالبان شتاب گرفته است و آن گونه كه سركرده اين گروه، ملاعمر نيروهاى خارجى مستقر در افغانستان و دولت كابل را تهديد كرده كه زمستان سختى پيش روى خواهند داشت. بلكه منشأ آشفتگى و نابسامانى اينجا است كه شيرازه فرماندهى و مديريت صحنه جنگ هم در جبهه دولتى وهم در سمت نيروهاى بين المللى به هم ريخته است. هر دو گزارشى كه از سوى سازمان ملل و فرستادگان ناتو درباره دلايل كاميابى شورشيان تهيه شده بر اين واقعيت دلالت دارند . در اين گزارش ها به وضوح اعلام شده كه دولت كرزاى با مجموعه اى از نابسامانى بويژه از فقر و فساد ادارى و سوءمديريت دست به گريبان است و به موازات آن فرماندهى نيروهاى بين المللى نيز علاوه بر اشتباه در تصميم گيرى و راهبرد جنگ، هيچ كدام از تعهدات خويش را در زمينه هاى مهمى مانند بازسازى اقتصادى و آماده سازى ارتش بومى و... انجام نداده است. اين وضعيت ناگوار باعث شده كه در پايتخت كشورهاى درگير جنگ صحنه هايى از محاكمه و بازخواست برپا شود و دولت هاى اروپايى و آمريكايى حاضر در صحنه با مخمصه جدى براى تصميم گيرى درباره افغانستان روبه رو شوند. در كابل دولت كرزاى از ناحيه جناحى از چهره هاى پرنفوذ سياسى وجهادى به چالش كشيده شده است كه تصميم قطعى خويش را درباره بحران رهبرى كشور اتخاذ كند آخرين هشدار را دراين باره مارشال فهيم چهره شاخص مجاهدان افغان داد. فهيم از ناامنى ها، فقر و بيكارى به عنوان چالش هاى در برابر دولت ياد كرد كه هنوز كرزاى قادر به حل آن نشده است. او گفت: «ضعف و ناتوانى دولت سبب شد كه امروز افغانستان در يك وضعيت بسيار بحرانى و خطرناك قرار بگيرد. امروز همه مى دانند كه افغانستان در يك بحران اجتماعى، بحران بى اعتمادى و بحران امنيتى قرار دارد و همه نگران هستند.» پيشنهاد فهيم و همكارانش اين بوده كه كرزاى ميزان اتكاى خويش را به نيروهاى بين المللى كاهش دهد و با گشودن چتر بسته حكمرانى از توان همه گروه ها و جناح هاى افغان براى فرونشاندن آتش شورش طالبان بهره گيرد. اما تراژدى شكست در افغانستان بازتاب هاى پر دامنه خويش را در روابط اعضاى ناتو بويژه مناسبات عضو ارشد اين سازمان يعنى آمريكا با اروپا آشكار كرده است . تا حدى كه كلمات پرخاشگرانه رئيس پنتاگون كه پيش از اين به عضو محتاط كاخ سفيد شهره بود زينت بخش صفحه اول همه رسانه ها شده است. بنابراين از امروز مى توان با اطمينان حدس زد كه افغانستان در صدر گزارش همه ناظران رسانه اى و اطلاعاتى نشسته است كه ليست بلند ناكامى ها را براى رسانه يا سرويس هاى امنيتى شان تهيه كرده اند. همينطور در توصيف چالش هاى سال پيش رو چنان كه از گزارش ناظران ناتو پيداست بحران افغانستان بر ديگر غائله هاى منطقه اى مانند عراق پيشى گرفته است. * جدال در اردوى شركا تفاوت بارز بحران افغانستان با عراق در اين است كه شكست در عراق فقط دامن آمريكا و متحد اصلى آن انگليس را گرفت اما ناكامى در افغانستان پاى همه كشورهاى غربى و كل جامعه بين المللى را در بر مى گيرد به اين دليل ساده كه در پروژه امنيت در افغانستان قريب به اتفاق كشورها داوطلبانه مشاركت ورزيدند وامضاى آن پاى چند ميثاق جهانى كه به تشكيل دولت جديد منجر شد منشاء يك تعهد حقوقى براى اين دولت ها شد. اين وضعيت كه حتى در ادبيات روابط بين الملل عنوان « الگوى مشاركت سازمان يافته » به خود گرفت اكنون حتى كشورهايى كه شايد نخستين بار در بحران هاى بين المللى گام مى نهادند را در غائله افغانستان گرفته است. يا آنكه كشورهايى مانند ژاپن وآلمان كه سعى مى كردند از معرض اين قبيل تنش ها دور بمانند اكنون با موجى از مطالبات آمريكا و ناتو براى اعزام نيرو و ارتش به صحنه جنگ افغانستان روبه رو شده اند. «مشاركت گروهى» دولت هاى غربى در كارزار افغانستان بر خلاف تصورى كه وجود داشت، به تجربه اى تلخ انجاميد، در حالى كه پيش از اين گمان مى رفت در صورت تشكيل يك ائتلاف دولت هاى ليبرال و بسيج ارتش داوطلب آنها، پديده ترور وافراط گرايى به طور ريشه اى علاج خواهد شد اما آنچه در عمل رخ داد موجى از ناهماهنگى و بلاتكليفى بود كه جبهه به ظاهر متحد ايساف و ناتو در انجام اين مأموريت به آن دچار شد. اين آشفتگى در الگوى همكارى جمعى با آنكه اعتبار نهاد سازمان ملل و پيمان ناتو را به چالش كشانده اما از جهاتى ديگر راه فرار را براى بازيگر اصلى غائله يعنى ايالات متحده هموار ساخته است. اتفاقات اخير اجلاس ناتو اين واقعيت را بوضوح آشكار ساخت. اجلاسى كه در پى آن رابرت گيتس، وزير دفاع آمريكا بسيارى از اعضاى ناتو را به قصور در انجام سهم خود در نبرد با طالبان در افغانستان متهم ساخت. گيتس درست همانند برخورد طلبكارانه اى كه زمانى امثال رامسفلد با اروپاى عصر شيراك وشرودر داشتند نسل جديد رهبران اروپا را تلويحاً به بى كفايتى در ايفاى نقش هاى بين المللى متهم ساخت. گيتس بيش از همه برلين را آماج انتقاد قرار داده است. ترفند گيتس به نظر مى آيد گوشه چشمى هم به تمناى انتخاباتى بوش دارد آنجا كه او مدعى شده آمريكا راه جنگ را به درستى پيموده و فقط مشكل اين است كه بار نبرد با طالبان در جنوب و شرق افغانستان به طور نامتناسبى بر دوش نيروهاى آمريكايى، بريتانيايى، هلندى و كانادايى است. اما واقعيتى كه گيتس و دوستانش از بيان آن طفره مى روند اين است كه دولت هاى اروپايى فقط به اين دليل حاضر به ماندن در صحنه جنگ نيستند كه سربازان وجنگجويان شان ديگر انگيزه اى براى اين مأموريت ندارند واز طرفى دولت هاى شريك بوش در اروپا حاضر نيستند بيش ازاين سرنوشت خويش را به اوضاع وخيم افغانستان گره بزنند يا مانند سران كاخ سفيد خود را در معرض موج اعتراض افكار عمومى قرار دهند. * ،۲۰۰۸ به سوى راهبرد جديد حال كه همگان فرضيه شكست در اداره افغانستان را پذيرفته اند اين روزها در همه محافل سخن از ضرورت يك راهبرد جديد است. اما اين كه كدام راهبرد مى تواند در گشودن گره فروبسته امنيت در اين سرزمين كارگر واقع شود و آيا حلقه مفقوده بحران همانا يافتن راهبرد است، بحثى است كه پاسخ هاى عجيب و بعضاً بلندپروازانه بدان داده شده است. آنچه از زبان گيتس و ديگر اعضاى اتاق فرماندهى جنگ تاكنون شنيده شده است بيشتر تأكيد بر حضور و افزايش نيروى كشورهاى ديگر است. البته گيتس به طور سربسته گفته است كه آمريكا به دنبال اجراى استراتژى عراق در افغانستان است كه طى آن از قبايل سنى براى مبارزه با القاعده استفاده شد اما خود ناظران آمريكايى نيز اين سخن را در حد يك ژست سياسى تلقى كردند زيرا تناسبى به لحاظ بافت اجتماعى ميان نيروهاى سياسى اين دو كشور ديده نمى شود. لذا به نظر مى آيد كه ايده نهايى گيتس همان باشد كه گفته است كه او از وزراى دفاع ناتو خواهد خواست كل رويكرد استراتژيك اين سازمان را ترميم كنند و سازمانى كه به گفته وى براى مقابله با تهديد حمله اتحادجماهير شوروى طراحى شده بود، اين بار تمام توان خود را صرف عمليات ضدشورش در افغانستان سازد. از طرف ديگر از گزارش رسانه هاى آمريكا چنين پيداست كه هنوز موضوع انتخاب راهبرد در خود آمريكا نهايى نشده است بويژه ميان دو گروه مدعى رهبرى آينده اين كشور يعنى دموكرات ها و جمهوريخواهان بر سر اين مسأله اختلاف جدى وجود دارد. بر اساس گزارش روزنامه «واشنگتن پست»، «جورج بوش» رئيس جمهور آمريكا براى تغيير محوريت جنگ از عراق به افغانستان تحت فشار قرار گرفته است. شبكه تلويزيونى CNN هم گزارش داده كه به خاطر افزايش حملات طالبان و القاعده، وزارت خارجه آمريكا به همراه ناتو و ارتش آمريكا طرح بازنگرى مأموريت نيروهاى آمريكايى در افغانستان را ارائه كرده اند. واقعيت ديگر در اين وادى اختلاف جدى ميان سياستگذاران آمريكا بر سر دولت حاكم بر كابل است. گروهى از دولتمردان و نمايندگان آمريكا اكنون نسبت به كاهش يا حتى قطع حمايت از كرزاى اصرار دارند و او را در آزمون رهبرى ناكام مى بينند، اما راهى كه بوش در نظر گرفته اين است كه ارتباط سياسى خود را با «حامد كرزاى» رئيس جمهور افغانستان تقويت بخشد. اما همچنان كه محافل رسانه اى آمريكا نيز تأكيد مى كنند واقعيت اين است مسأله بازنگرى در بحران بزرگى مانند افغانستان چيزى نيست كه در چند روز باقيمانده بوش به بار نشيند حتى برخى مقامات ارشد دولت آمريكا بر اين باورند كه سامان بخشيدن به اوضاع نامطلوب كشور افغانستان به نوبه خود تلاش هاى بسيار بيشتر و جدى ترى را در مقايسه با عراق مى طلبد. از طرفى طيف واقع بين آمريكايى بعيد مى دانند كه كشورهاى همپيمان آنان در پيمان آتلانتيك شمالى «ناتو» تمامى نيروهاى مورد نياز را تأمين كنند و به همين خاطر پيش بينى مى كنند كه رئيس جمهور آمريكا با همان دور باطل بحران عراق روبه رو شود و موضوع درخواست اعزام سربازان بيشتر آمريكايى به افغانستان پيش كشد. آمريكا اكنون ۲۶ هزار نيروى نظامى در افغانستان دارد و اين درحالى است كه ناتو به تنهايى ۲۸ هزار نيروى خارجى ديگر را كه در زمان حاضر در افغانستان حضور دارند، تأمين كرده است. شايد در اين گيرودار شگفت انگيزترين مسأله اين باشد كه هنوز هيچ كدام از طرف هاى مسئول و مقصر در ايجاد وضعيت تراژديك جنگ افغانستان حاضر به اصلاح و جبران خطاهاى خويش نيست، هر دو طرف يعنى دولت محلى و نيروهاى بين المللى اقرار مى كنند كه راه را به خطا پيموده اند يا وعده ها و تعهداتشان برزمين مانده اند، اما همه آنها از پذيرش لوازم اين خطاورزى امتناع مى ورزند بنابراين معماى بزرگ در بحث بازنگرى و تغيير راهبرد ناتو و نيروهاى بين المللى كه امروز محافل جهانى را سرگرم كرده اين است كه چگونه مى توان مأموريت و مسئوليت امر خطير بازنگرى را به دست كسانى سپرد كه خود عامل اصلى پيدايش اين وضعيت هستند .
|