شنبه ۱ دى ۱۳۸۶ - ۱۱ ذيحجه ۱۴۲۸
Sat, Dec 22, 2007
آيينه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
تأملى در زبان و اصول عرفان اسلامى
براساس يك پژوهش قرآنى و براى نخستين بار انجام شد
تأملى در زبان و اصول عرفان اسلامى
پرواز بادستور زبان عشق
336429.jpg
] پويا سالم كار [

باوجود جذابيت و لطافت خاصى كه مطالعه آثارعرفان اسلامى به همراه دارند،اما گويا درك مفاهيم و اصطلاحات آن ، براى بسيارى از افراد، مخصوصاً نسل جوان، فوق العاده بغرنج و پيچيده به نظرمى رسد، تاجايى كه هرگاه مى خواهند مثالى براى پيچيدگى بزنند، از عرفانى نمودن پديده ها سخن مى گويند.در اين ميان در روزگارى كه به صورت كلى، بازارخواندن و نوشتن و فعاليت در حوزه نشر، تحقيق و تفحص با ركود فراوان روبه رو است، نويسندگان و محققان به شدت با مشكلات فقدان مخاطب و كمبود منابع مالى و اعتبارى دست و پنجه نرم مى كنند، تيراژ كتب معتبر به سختى ازمرز ۵ هزار جلد تجاوز مى كنند و در عرض چندين سال به چاپ دوم يا سوم مى رسند. جريانى در زمينه نوشتارى به پاشده كه با سهل و ساده نمودن آثار عرفانى و فلسفى به شكل معجزه آسايى چاپ اين گونه كتب را در فاصله كمتر از يكى دو سال،به نوبت هفتم و هشتم رسانيده است.در اين كه آثار عرفانى به طور عمده سخت و پيچيده اند و اين كه نيازمند نگاه بروز به آنها هستيم، شكى نيست، ولى نكته اساسى در اين است كه آيا بيشتر كتبى كه به قصد ساده سازى آثار عرفانى منتشر مى شوند، اصلاً عرفانى اند يا اين كه اساساً چيز ديگرى از آب در آمده اند بارها شاهد بوده ايم كه به خيلى از موارد پسوند عرفانى اضافه شده ،اما خيلى كمتر ديده ايم كه شرح و توضيحى در مورد خصوصيات عرفانى داده شود و معين گردد كه عرفان چيست چه اصولى دارد از چه شيوه و زبانى برخوردار است تا بتوانيم از طريق آنها مثلاً نوشته و موسيقى عرفانى را از غيرآن تمييز دهيم. عدم توجه و آگاهى از فلسفه عرفان،كار را به جايى رسانده كه اغلب تصور مى شود، به فرض، نقل داستان هاى مثنوى مولوى آن هم به شيوه عاميانه و كودكانه و انتخاب دلبخواهانه پاره اى از قسمت هاى آن، يعنى ارائه داستان هاى عرفانى!آن هم به اين خاطر كه مولوى عارف بوده است! اين مثل آن است كه بگوييم صرف دادن ساز يك استاد موسيقى به شاگردان، آنها را به نوازندگان حرفه اى تبديل مى كند.
نكته جالب ماجرا در مورد مثنوى مولوى آن است كه بيشتر داستانهاى مثنوى ،ازآن مولوى نيست و آن دسته كه فقط دنبال داستان و قصه اند براحتى مى توانند داستان هاى مثنوى را در ديگر كتب ادبى اتفاقاً به شكل خيلى ساده ترى بيابند، بدون اين كه دچارمشكلات و پيچيدگى هاى عرفانى شوند و مرحوم بديع الزمان فروزانفر در شرح مثنوى شريف، هر چند مولوى در بيشتر داستان هايى كه ازديگران برگرفته، تغييراتى داده، ولى اگر كسى بخواهد مثنوى را به صرف داستان هايش بخواند، اصلاً به جنبه عرفانى آن توجه نكرده است.همه فعاليت مولوى وعرفا در تعابير عرفانى است كه از همه مسائل از جمله داستان دارند،اين اصول عرفانى اند كه براى عارف خال و زلف را نماد وحدت و كثرت مى كنند، و گرنه خال و زلف و مى و مطرب كه در سطح عاميانه و حسى ،عرفانى و غير عرفانى ندارند.
مولوى خود نيز در دفتر چهارم مثنوى در ابتداى داستانى كه متأثر از كليله و دمنه است، دقيقاً به اين مسأله اشاره كرده است:
قصه آن آبگير است اى عنود‎/ كه در او سه ماهى اشگرف بود
دركليله خوانده باشى، ليك آن ‎/ قشر قصه باشد و اين مغزِ جان
همين عدم توجه به زبان عرفانى است كه سبب بد فهمى شده و گاهى آثار و گفتار عرفا را به لاابالى گرى و زمانى به ارتقاى روحى شان حمل مى كرده اند.مرحوم عبدالحسين زرين كوب در كتاب معتبر «ارزش ميراث صوفيه» در بخش دفتر صوفى در اين باره چنين نگاشته است:«آيا صوفيه زبانى و اصطلاحى خاص داشته اند آرى، و از همان زبان و اصطلاح خاص است كه گاه تعيبر به «منطق الطير» مى كرده اند.در واقع شاعران صوفى از خيلى قديم در اشعار خويش سخنانى مى گفته اند كه جز به عشق مجازى تعبير نمى شده است.مثلاً درباره احوالى سخن مى رانده اند كه با آداب و ظواهر مسلمانى متناسب نمى نموده است:از جمله اين كه شراب و رباب و آوازو رقص و دير و خرابات و زنار را وصف مى كرده اند و البته تَفَوُه(سخن گفتن)به اين الفاظ كه همه حكايت از عشق مجازى و دلالت برلاابالى گرى و اباحيگرى دارد،نزد عامه مسلمين مكروه و منفوربوده است؛و بدين سبب برصوفيه شنعت ها مى زده اند و به آنها كفر و زندقه نسبت مى داده اند.
حافظ به زيبايى در اين باره سروده است، كوته فكرانى كه ظرفيتِ دركِ وحدتِ وجود-عالى ترين مفهوم عرفان - را ندارند، همانگونه كه جمله مشهور منصورِ حلاج كه فرمود «انا الحق» را كفر دانستند و او را به دار آويختند ،اگر با اين ديد قشرى و سطحى، ابيات حافظ را هم بخوانند ،جز راندن وى كارى نخواهند نمود:
چو منصور از مراد آنان كه بردارند، بردارند ‎/ بدين درگاه حافظ را چو مى خوانند، مى رانند
ازسويى بدون شناخت اصول عرفانى نمى توان از آثارعرفانى و زبان خاص آن، بخوبى سر درآورد.جمله«هرظاهرى، باطنى دارد.» يكى از اساسى ترين اصولى است كه نه تنها عارفان اسلامى در شناخت و بررسى عرفانى امور از آن تبعيت مى كرده اند، بلكه بين همه جهان بينى هاى اشراقى-عرفانى مشترك بوده است.سوء تعبيرهاى فراوانى ازاين اصل به عمل آمده.مثلاً، اين اصل نمى گويد كه تنها باطن مهم است به گونه اى كه ظاهر از هيچ اهميتى برخوردار نيست، يا قصد ندارد جهان را به ظاهر و باطن به صورت گسسته و منقطع تقسيم نمايد كه مثلاً ظاهر چيزى حلال و باطنش حرام باشد،بلكه محتواى اين اصل مبين سلسله مراتبى بودن جهان است.از همين رو، زبان عرفان، جز زبانى نمادين و سمبليك كه در صدد برقرارى پيوند ميان عوالم مختلف است، نمى تواند باشد.مثلاً حافظ با اين ديد نمادين است كه خانه را خدا مى بيند و الا ظاهر خانه چيزى بيش از تركيب مصالح ساختمانى نخواهد بود:
درخرابات مغان نور خدا مى بينم ‎/ اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مى بينم
جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو ‎/ خانه مى بينى و من خانه خدامى بينم
نكته مهم ديگر اين است كه برخلاف باور عمومى، اين فقط عرفان نيست كه به باطن گرايى مى پردازد.علم جديد نيز گرچه سال ها مدعى است كه روش بررسى اش«شرح وتبيين و تفسير وپيش بينى پديده هاى محسوس از طريق مفاهيم مشاهده شدنى- تفسير ظاهر به ظاهر- است»، اما خود فلاسفه علم جديد مانند دوئم و كمپل و همپل و كارناپ هم قبول دارند مفاهيم بنيادينى چون ژن و كوارك و انرژى جنبشى و...كه در دستگاه معرفتى شان جاى دارند، مشاهده نشدنى اند و براى توجيه و صورت بندى اين مسأله، زبان علم جديد را به مشاهده شدنى و مشاهده نشدنى تقسيم نموده اند. مشاهده شدنى ها با دستورات ارتباطى يا لغت نامه، بوسيله مشاهده نشدنى ها تفسير مى شوند.مثلاً دما را به عنوان مفهوم مشاهده شدنى با نسبت دادن به انرژى جنبشى گازها به عنوان مشاهده نشدنى ها تفسير مى نمايند.پس به گونه اى علم جديد نيز تفسير ظاهر به باطن مى كند،هرچند فلاسفه آن براى توجيه كارشان مصادره به مطلوب نمايند و منكر نقش موجودات غيرحسى در علم شوند.اما تعبير عرفانى كه به اصطلاح دقيق عرفانى «تأويل» بنايم با تفسير علمى جديد تفاوت فاحشى دارد.لذا سؤال مهم اين است آيا مطالب مرسومى از نوع جريان نوشتارى مذكور كه رفتار و حركات انسان را برپايه انرژى درونى و امواج و...تفسير مى نمايند و پسوند عرفانى را به خود اختصاص داده اند، حقيقتاً عرفانى اند اينجاست كه بدون اصل اساسى ديگر عرفان، تبيين و تحليل مسأله به جايى نخواهد رسيد.اين اصل كه البته نيمى از آن مختص به عالم تشيع است ،مى گويد«ذات خداوند غيب الغيوب مطلق است و ارتباط خالق و مخلوق تنها از طريق وجه الله امكان پذير است.»منظور از وجه خداوند، «انسان هاى كاملى» اند كه مظهرتام و تمام «اسم اعظم» الهى به شمارمى آيند.وجه الله براساس علم ابجد برابر با ۱۴ است و بر۱۴ معصوم دلالت دارد، همان بزرگانى كه براى نمونه، در دعاى توسل به صورت كاملاً واضحى، معرفى شده اند «يا وَجيها عِندَ الله اشفَع لَنا عِندَ الله».«وجه» درفارسى به معنى «روى» است و حافظ دربيتى به زيبايى به دو اصل مذكور اشاره نموده است :
هردو عالم يك فروغ روى اوست ‎/گفتمت پيدا و پنهان نيز هم
مولوى نيز پس از تشرف به عالم تشيع در غزل معروف خود با رديف «على بود» به همين مسأله پرداخته است :
تا صورت و پيوند جهان بود، على بود ‎/ تا نقش زمين بود و زمان بود على بود
و در شاه بيتش فرموده :چندان كه در آفاق نظر كردم و ديدم ‎/ از روى يقين بر همه موجود على بود
درنتيجه تأويل يا همان تفسير عرفانى، يعنى نسبتى كه ميان اسما و صفات خداوند و ديگر اشيا برقرارمى شود، به صورتى كه دقيقاً مشخص شود هر چيزى تجلى چه اسم يا اسمايى از خداوند است.مثلاً از ديد عارف، يك نانوا دقيقاً به اين خاطر نانوا است كه متصف به صفت رزاق خداوند است، در صورتى كه علوم مختلف در اين باره تعابير ديگرى دارند.
جامعه شناس، به بررسى و ارزيابى نانوا به عنوان يك صنف مى پردازد.يا نگاه يك متخصص تغذيه معطوف به ارزش غذايى و نحوه طبخ نان به گونه اى است كه ميان محتويات نان و نسبت انرژى كه برحسب كالرى به انسان مى دهد، ارتباط برقرار نمايد، برطبق اين دو اصل و زبان نمادين است كه عرفان، بويژه عرفان شيعى از ديگر علوم مجزا مى گردد.
در نتيجه هر نوشته و يا اثرى چه هنرى و چه علمى، كه از اين اصول تبعيت نكند، عرفانى نخواهد بود.حال اگر با اين ديد به كتب گفته شده بنگريم، خواهيم ديد كه ساده سازى هاى نويسندگانشان متأسفانه دقيقاً براى حذف اصل مزبور پيش رفته اند تا جايى كه حتى ردپايى از تأويل و برقرارى ارتباط ميان ظاهر و باطن در آنها مشاهده نمى شود.مثلاً صحبت از انرژى درونى و فرستادن موج مثبت و منفى و...درانسان شناسى ،گرچه نوعى تفسير ظاهر به باطن به حساب مى آيد، اما ربط مستقيمى به اسماء و صفات و عرفان ندارد و بايد اشاره كرد كه عرفانى نبودن اصلاً ربطى به فيزيكى نبودن ندارد. عده زيادى تصور مى كنند اسما وصفات خداوند كه درنزد عرفا شديداً به آنها تأكيد شده ،همان انرژى، موج، ذره ونيرو و....اند،با اين تفاوت كه تنها دانشمندان جديد به بركت اصول علم جديد موفق به كشف آنها شده اند.نكته جالب ماجرا اين است كه اين قبيل افراد پنداشته اند روش بسيار عالى اى براى ترجمه جديد آثار عرفانى يافته اند كه مسائل عرفانى را با اصول و قضاياى علم جديد مى سنجند و پيوند مى دهند.در اينجا اصلاً امكان ورود به نقادى دقيق اين نحوه تفسير وبرداشت وجود ندارد و تنها مى توان اذعان نمود كه نگارش اين گونه كتابها به تعبير مولوى ريختن بحر در كوزه است كه به طور مشخص جز دوام چند روزه، چيز ديگرى به همراه نخواهد داشت.
* براى مطالعه بيشتر به مقاله مذاهب شيعه و اسماعيليه از هانرى كربن، ترجمه عيسى سپهبدى در كتاب مجموعه مقالات هانرى كربن وتجلى و اسما و صفات الله نوشته دكتر دينانى و مقالات رمز پردازى نوشته ويتال پِرى ترجمه مهرداد قيومى و پيوند پنهان علم واسطوره نوشته ولفگانگ اسميت ترجمه حسن آذركار و كلمه و سمبول نوشته رنه گنون ترجمه سعيد بيناى مطلق در كتاب جام نو و مى كهنه مراجعه شود.
براساس يك پژوهش قرآنى و براى نخستين بار انجام شد
انتخاب اسم فرزند، از روى قرآن كريم
336468.jpg
] حسن خسروى، مؤلف كتاب آشنايى با قرآن}

براى نخستين بار و طى يك تحقيق قرآنى، اسامى پسران و دختران از لابه لاى آيات روحبخش قرآن كريم جمع آورى شد.
يك مدرس دانشگاه كه بيش از ۲۵ سال است به آموزش علوم قرآنى در سطوح مختلف اشتغال دارد مى گويد: از آنجايى كه بعد از تولد هر نوزاد معمولاً پس از اطلاع از صحت و سلامتى و پسر يا دختر بودن آن، موضوع انتخاب اسم اهميت كه بعضاً پاره اى مشكلات و اختلاف سليقه ها را نيز در پى دارد، بر آن شدم تا كارى كنيم كه خانواده ها راهنمايى بشوند و با مراجعه به قرآن كريم كه بالاترين راهنما و چراغ هدايت ما انسان هاست، نام فرزند خود را از روى آن انتخاب كنند.
حسن خسروى در ادامه مى گويد: در اين تحقيق قرآنى سعى شد تا اسامى رايج پركاربرد و مقبول عامه كه بيش از ۱۲۰ اسم مى باشد استخراج و به همراه آدرس آن گردآورى و تنظيم شود، تا انشاءالله خانواده هاى محترم و جامعه قرآن دوست ما بتوانند با تمسك و انس با قرآن بيش از پيش از مفاهيم و مطالب انسان ساز آن بهره مند شوند.
وى عنوان مى كند: اتفاقاً در حين انجام تحقيق دريافتيم كه چه اسامى زيبا و پرمحتوايى در ميان اسامى دختران و پسران در قرآن مى توان يافت كه واقعاً مى تواند مبنا و ملاك خوب و افتخارآميزى براى انتخاب اسم فرزندانمان باشد؛ چرا كه از جمله حقوق فرزند بر والدين آن است كه نام نيك براى او انتخاب كنند و چه منبع و مأخذى بهتر از قرآن كه نام فرزند خود را متبرك با اسامى قرآنى نماييم. باشد كه همه ما مشمول شفاعت قرآن و عترت قرار گيريم.
خسروى در پايان مى گويد: هرچند كه ممكن است اين فعاليت صورت گرفته نقص هايى هم داشته باشد ولى در مجموع به عنوان اقدامى نوين در بهره گيرى از مفاهيم و آموزه هاى قرآن و تلفيق آن با نيازهاى عمومى جامعه مى تواند موجب بسترسازى و ايجاد انگيزه براى قشرهاى مختلف باشد كه بيش از پيش در عرصه هاى مختلف از اين كتاب آسمانى راهگشا و سعادت بخش بهره ببرند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |