|
گفت وگو با جعفر ابراهيمى نصر (شاهد) ـ نويسنده و شاعر كودك و نوجوان
شاهكار ادبيات جنگ، بعدها نوشته مى شود
|
|
|
]فرشاد شيرزادى / بخش دوم و پايانى]
روز گذشته نخستين بخش از گفت وگوى گروه ادب و فرهنگ پايدارى با جعفر ابراهيمى نصر (شاهد) را در اين صفحه تقديم حضورتان كرديم. آنچه در پى خواهد آمد، دومين و آخرين بخش از اين گفت وگو است.
*يعنى بايد داستان ها پس زمينه جنگ داشته باشند بله. خصوصاً براى كودكان و نوجوانان. آن موقع است كه ادبيات است. اگر بخواهيم كارى شعارى انجام دهيم كارهاى غيرادبى به نظرم تأثيرگذارى اش خيلى بيشتر است. مثلاً خاطرات رزمنده اى را منتشر كرد. ولى هنگامى كه مى خواهد كار داستانى باشد، بايد شكل ادبيات داشته باشد. معتقدم ادبيات دفاع مقدس بايد از انحصار سپاه و ارتش و دولت خارج شود. بهتر است اين نهادها بسترى مناسب براى نويسندگان فراهم كنند تا آثارشان از سوى ناشران خصوصى به چاپ رسد. حتى اشاره اى هم به حمايت آنها نشود. آن موقع است كه مى توانيم خيلى كارها انجام دهيم. همان طور كه قبلاً هم جسته و گريخته اين كارها صورت گرفته و آثار موفقى هم عرضه شده. از ميان ۲۰ يا ۳۰ كتابى كه به فرض حمايت مى شود و در ميان مردم انتشار مى يابد، اگر دو يا سه اثر خوب هم از آب دربيايند، كافى است. *جناب ابراهيمى، كمك هايى كه تا حال شاهد بوده ايم چرا كارساز نبوده است اكثراً كمك هايى هم كه مى شود، به ناشرانى است كه متأسفانه كار را نمى شناسند. كار را به تصويرگرى مى سپارند كه تا حال تصويرگرى كودك نكرده است و يا نويسنده اى كه نوشتن براى كودكان را بلد نيست. معمولاً اين ناشران دنبال آدم هاى حرفه اى نمى روند. افراد حرفه اى هم معمولاً چنين كارهايى را كمتر قبول مى كنند. اگر از جايى كه آثار جنگى چاپ مى كند، بيايند و به من بگويند مى خواهيم چنين كارى انجام دهيم، طبيعتاً با اكراه ممكن است بپذيرم. چون مى خواهند يك كار شعارى انجام دهند. ولى اگر شرايط مرا قبول كنند، من هم استقبال مى كنم. قبل از هر چيزى مى گويم يك تصويرگر برجسته انتخاب كنيد و با كاغذ خوب و مرغوب و با كيفيت عالى چاپ، حاضر به همكارى هستم. معمولاً هم آنها پيشنهاد مرا نمى پذيرند. دوست دارند سليقه هاى فردى خودشان را اعمال كنند. البته در سال هاى اخير اين وضع خيلى بهتر شده. اين انتقادها كمى روى مسئولان اثر داشته است. قبلاً متأسفانه كارهايى مى شد كه مخاطب از ارزش هاى دفاع مقدس زده مى شد. هميشه با نازل ترين كاغذها و با كيفيت پائين چاپ آثارى را صرفاً ميان بعضى از قشر ها توزيع مى كردند كه صد البته بازتابى هم نداشت. وقتى متولى اى در كار نيست وزارت ارشاد مى تواند نقش تعيين كننده اى در اين ميان ايفا كند. سپاه و ديگر نهادها هم مى توانند امكاناتى فراهم آورند و با همكارى يكديگر بستر مناسبى ايجاد كنند و خودشان در كار توليد ادبيات دخالت و حتى نظارت نكنند. يعنى نوشتن و خلق ادبيات را تماماً به خود نويسنده ها بسپارند و وقتى هم اثر خوبى انتشار يافت، تشويق كنند. جايزه هاى خوبى به هنرمندان اهدا كنند تا نويسندگان ديگر هم تشويق شوند و دنبال خلق چنين آثارى بروند و با اين حركت ارزش هاى دفاع مقدس را زنده نگاه دارند. * خود شما كتاب هاى بسيارى در حوزه ادبيات جنگ ـ چه شعر و چه داستان ـ براى كودك و نوجوان خلق كرده ايد. تا آنجا كه اطلاع دارم بيش از ۱۴ ، ۱۵ عنوان كتاب، به همين شكل به چاپ رسانده ايد. شعرهاى جنگتان هم اغلب به همان شكل منتشر شده كه مدنظر خودتان بود. يعنى به فرض لابه لاى يك دفتر شعر چندين و چند سروده هم در مضامين جنگى براى بچه ها سروده ايد. به نظرتان تا چه اندازه، كار رئال، يعنى اثرى كه براى بچه ها ملموس است، مى تواند در پيوند دادن ذهن و زبان آنها با مفاهيم جنگى مؤثر واقع شود اين برمى گردد به شناخت شاعر و نويسنده از مخاطبش. همين حالا هم زمان زيادى از جنگ ما نگذشته. بايد مقدارى فضا عوض شود. مدتى زمان بگذرد. در جامعه ما اگر دو سال پس از جنگ مى خواستى چيزى راجع به جنگ بنويسى، خيلى چيزها را ايراد مى گرفتند. خود دولت ايراد مى گرفت و به فرض مى گفت اين مطلب ضدجنگ است. در حالى كه ما اصلاً جنگ طلب نبوديم. اصلاً علت اين كه مى گوييم دفاع مقدس، همين نكته است كه مى خواهيم بگوييم جنگ بد است و ما جنگ طلب نيستيم. ما دفاع كرديم. در حالى كه اين فكر غلط در جامعه ما جا افتاده بود كه مثلاً فلان شعر ضد جنگ است. يا فلان داستان ضد جنگ است. خب چه اشكالى دارد اگر درباره صلح و با انگيزه صلح نوشته شده باشد. اين كه بد نيست. الآن هم خيلى موضوعات را در حوزه ادبيات جنگ مى توان عنوان كرد كه سال ها قبل نمى شد درباره آنها سخن گفت. ۱۰ سال ديگر شايد خيلى بهتر بتوان جزء به جزء مسائل را مطرح كرد. به گمانم هرچه فاصله بگيريم از يك موضوع بهتر مى شود راجع آن نوشت. درباره جنگ چه بسا در كشورهاى ديگر هم، به فرض درباره جنگ جهانى چنين نبوده كه بهترين آثار در همان زمان جنگ نوشته شود. *چرا چون در آن لحظه خيلى فرصت چنين كارهايى پيش نمى آيد كه نويسنده اى بنشيند و درباره جنگ بنويسد. نمى توان مسائل را به اصطلاح حلاجى و بررسى كرد. دغدغه اصلى و عمده مردم هم اين بود كه بتوانند جلو هجوم دشمن را بگيرند. خيلى چيزها هم چندان مشخص نبود. شايد نويسندگان جديدترى بعدها بيايند و خيلى هم بهتر از ما بنويسند. يعنى همان نويسندگانى كه روى شانه هاى ما مى ايستند و از ما بالاتر مى روند. ممكن است نوشته متوسطى در زمان جنگ يا تكه پاره اى از خاطره يك رزمنده، ايده اى شود براى نويسنده ۵۰ سال بعد از ما و بتواند شاهكارى از آن به وجود آورد. *به عنوان يكى از پركارترين شاعران و نويسندگان كودك و نوجوان در كشورمان، با تقسيم بندى موضوعى ادبيات، مانند نام گذارى ادبيات جنگ موافقيد يا مخالف اصلاً نبايد اينها را جدا كرد. بعضى نويسندگان صرفاً دغدغه شان نوشتن درباره جنگ است. در جبهه حضور داشته اند يا خودشان و روحياتشان به گونه اى است كه در خلق ادبيات با موضوع جنگ موفق اند. گاه شايد در داستانى كه شروع مى كنند قصد نداشته باشند در مورد جنگ بنويسند، ولى راجع به جنگ از آب درمى آيد. ولى خب، جنگ هم جزو ادبيات است. به نظرم اگر بخواهيم جدا كنيم و بگوييم اين نوع ادبيات، ادبيات جنگ است، درست نيست. مثلاً اين كه بگويند يك اثر بايد چنين خصوصياتى داشته باشد تا جزو ادبيات جنگ به حساب بيايد و اگر آن ويژگى ها را نداشته باشد جزو كتاب هاى ديگر به جايش مى آوريم. مى خواهم بگويم كه ادبيات جنگ جزو ادبيات است و نمى شود اسم خاصى رويش گذاشت. درست مانند اين كه بگوييم ادبيات اسلامى. ما ادبيات اسلامى داريم ولى ديگر در داستان نمى توان اين اصطلاح را به كار برد. ممكن است كتاب هاى دينى هم داشته باشيم يا ادبياتى كه به تاريخ اسلام مى پردازد ـ به عنوان يك كار تحقيقى ـ ؛ كه البته جزو ادبيات هم ممكن است قرار گيرد. «عدل الهى» استاد مطهرى، در عين حال كه يك كتاب دينى است، جنبه ادبى هم دارد. اين كه وارد چنين قضايايى شويم خيلى جالب نيست. حتى مثلاً در مورد شعر كلاسيك. مثلاً بگوييم شعرهاى مذهبى صرف كدام اند، حال اين كه فقط در مورد نوحه ها مى شود چنين كارى كرد و جدايشان ساخت از ادبيات و نهايتاً مى توان در يك كتاب به فرض همه شان را جمع كرد و گفت كه اينها نوحه هستند. ولى شعرى كه درباره پيامبر(ص)، امام على(ع) و خدا سروده شد در ديوان يك شاعر هست. حال يا به صورت قصيده يا مثنوى يا غزل، جزو ادبيات به شمار مى رود. ممكن است بخواهيم يك كار تحقيقى انجام دهيم و بگوييم كه شاعران مختلفى درباره پيامبر شعر سروده اند. اين امرى جداگانه است. ولى در ادب كلاسيك و در ديوان يك شاعر همه اينها جزو جدا ناشدنى ادبيات هستند. يعنى طى سال ها و قرن ها مانده اند و به هر حال نمى شود برايش نام خاصى انتخاب كرد. به نوعى همه شاعران درباره مسائل مذهبى و اسلامى شعر سروده اند و نبايد نظرى را تعميم داد كه برويم دنبال ادبيات اسلامى. يا حتى موضوع طنز. به نظرم بعضى چيزها هست كه فكر مى كنيم طنز نيست ولى در آن طنز وجود دارد يا خيلى چيزها را فكر مى كنيم طنز است، در عين حال كه طنزى در آنها ديده نمى شود. مثلاً در شعرهاى حافظ طنزى پنهان وجود دارد. سعدى شاعرى طنزپرداز است در حالى كه ما آنها را شاعران طنزپرداز نمى دانيم. در عين حال ممكن است در آثار عبيد زاكانى كه او را با طنز مى شناسيم، يك كار طنز خوب به معناى واقعى اش يافت نشود. شايد اكثراً مطايبه و لطيفه باشد! و اتفاقاً شعرهايى از عبيد كه طنز نيست، ارزش بيشترى دارد نسبت به ديگر سروده هايش. *اثرى با موضوع و مضمون جنگ در دست انتشار يا نوشتن داريد رمانى دارم به نام «با ابرها گريه كردم» كه از هفت، هشت سال پيش نيمه كاره رها شده. حدود ۱۳۰ صفحه از آن را نوشته ام ولى انگيزه ادامه دادنش را ندارم. نمى دانم وقتى نوشتم و آماده اش كردم، به كدام ناشر بسپارمش. اين رمان براى نوجوانان است. كليت موضوع همچنان بر ذهنم سنگينى دارد. چون اتفاقى واقعى بود و من آن را به روايت داستانى كشاندم. چرا كه خودم هم زمان جنگ تحميلى ماه ها در جبهه بودم.
|