يكشنبه ۲ دى ۱۳۸۶ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۸
Sun, Dec 23, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
نگاهى به ارتباط دين و معنا در انديشه و نظام معنا درمانى ويكتور فرانكل
نگاهى به ارتباط دين و معنا در انديشه و نظام معنا درمانى ويكتور فرانكل
طلوع معنا از افق دين
336657.jpg
] مسعود فريامنش ]

نظام لوگوتراپى ويكتور فرانكل و نظريه اش درباره سرشت انسان در علم روانپزشكى امروز با استقبال بسيار روبه رو شده است، هرچند كه شهرت آن به اندازه نظريه فرويد يا مزلو نيست، به تدريج به سطحى از اعتبار رسيده كه پيشرفت و نفوذ مداومش را تضمين كند.آنچه پيش روى شماست مقاله اى است كه نگرش او به دين و معنا را واكاوى مى نمايد.

* لوگوتراپى (معنى درمانى):
لوگوتراپى، پس از روانكاوى فرويد و روانشناسى فردى آدلر، به مكتب سوم روان درمانى وين نامبردار است. لوگوتراپى از واژه يونانى لوگوس ۱ ، به معنى «كلمه»، «روح»، «خدا» يا «معنا» گرفته شده است؛ اما فرانكل تنها بر معناى آخرين عطف توجه مى كند، هرچند كه معانى ديگر نيز بيراه نيستند.۲ از اين رو، لوگوتراپى، در لغت به معنى «درمان از طريق معنا» است.
لوگوتراپى نوعى فلسفه زندگى است كه بر احترامى عميق به شأن و منزلت هر فرد، قطع نظر از نژاد، رنگ پوست و عقيده مبتنى است. اين نوع درمان مفروض مى گيرد كه زندگى معنايى بى قيد و شرط دارد و معنا را هركس، در هر كجا و در هر زمانى مى تواند بيابد و كشف كند.۳
لوگوتراپى سه كانون دارد، يعنى، بر سه واقعيت وجود انسان تمركز مى يابد: اراده معطوف به معنا، معنايى در رنج و آزادى اراده. در مورد اخير، آزادى انتخاب انسان نه تنها به آزادى در انتخاب شيوه زندگى اش، بلكه حتى به شيوه مردنش هم مربوط مى شود.۴ هدف لوگوتراپى، رهايى اراده معطوف به معنا و يارى رساندن به بيمار در يافتن معناى زندگى است.
* يافتن معنا
اما فرانكل قائل به دو سطح معنا است: يكى معناى «زمينى» يا معنايى كه ما در هر لحظه از زندگى مى توانيم بيابيم و ديگرى معناى «آسمانى» يا معنايى كه خود فرانكل آن را «معناى غايى»۵ مى نامد. معناى زمينى مى تواند براى هر يك از ما يك مسأله۶ باشد و معناى غايى يا فراگير همچنان يك راز است. «مسائل» را مى توان تا حدودى حل كرد، اما با «راز»۷ بايد زيست.۸
نخست مى پردازيم به راه هاى يافتن معناى زمينى يا همان معنايى كه مى توان در لحظه لحظه زندگى جست و سپس معناى «آسمانى» يا «معناى غايى» را محل تأمل قرار مى دهيم.
بنا بر نظريه لوگوتراپى، معناى زمينى را مى توان از سه راه به دست آورد:
الف) ارزشهاى آفريننده
ارزشهاى آفريننده يا خلاق كه با فعاليت آفريننده و زايا درك مى شود، معمولاً ناظر به نوعى كار است. هرچند كه ارزشهاى آفريننده را مى توان در همه زمينه هاى زندگى نمايان ساخت، با عمل آفريدن اثرى ملموس يا انديشه اى ناملموس يا خدمت به ديگران كه بيانى فردى است، مى توان به زندگى معنا بخشيد.۹ در واقع، اين همان عقيده سنتى اگزيستانسياليستى است، كه طبق آن شخص با درگير شدن در برنامه ها و نقشه هايش يا در برنامه و طرح زندگى خود به معنا مى رسد. اين شيوه مشتمل بر خلاقيتى است كه در هنر، موسيقى، نويسندگى، اختراع و غيره مشاهده مى شود. فرانكل خلاقيت را، همچون عشق، كاركرد ناخودآگاه معنوى، يعنى وجدان، مى داند. خرد گريز بودن ۱۰ يك محصول هنرى، به همان شهودى مى ماند كه به ما امكان مى دهد تا خير و نيكى را بشناسيم.۱۱
به طور كلى بهترين راه بيان ارزش هاى آفريننده، اشتغال يا رسالت شخصى است. اين يكى از جنبه هاى زندگى است كه ما را با جامعه در رابطه اى يكتا قرار مى دهد؛ كار خود را به شيوه اى به انجام رسانيم كه هيچ گاه توسط ديگرى به انجام نرسيده باشد و بدين ترتيب است كه كه سهمى به جامعه ادا مى شود. اين چيزى است كه به زندگى معنا مى بخشد.
ب) ارزشهاى تجربى
اگر لازمه ارزش هاى آفرينشگر، ايثار و عرضه به جهان است، لازمه ارزش هاى تجربى دريافت از جهان است. اين پذيراشدن مى تواند به اندازه خلاقيت و آفرينندگى معنابخش باشد. بيان ارزش هاى تجربى، مجذوب شدن در زيبايى عوالم طبيعت يا هنر است.
به باور فرانكل، با تجربه شدت و عمق جنبه هايى از زندگى، مستقل از هرگونه عمل مثبت فرد، مى توان به معناى زندگى دست يافت. به بيان ديگر، رهيافت تجربى، تجربه كردن چيزى يا كسى است كه به شخص ارزش مى دهد. اين رهيافت مشتمل بر حالات اوج گيرى۱۲ يا تجارب زيبايى شناختى است. اما مهمترين نمود ارزش هاى تجربى، رابطه عاشقانه است. به باور فرانكل، عشق هدف غايى و برترين هدفى است كه انسان در جست وجوى آن است؛ رستگارى از راه عشق و در عشق است. همانگونه كه يكى از شيوه هاى ادراك يكتايى خود از راه كار است. راه ديگر مورد محبت قرار گرفتن است. زمانى كه دوستمان مى دارند، يعنى ما را براى هستى يكتايمان پذيرفته اند، در اين حال براى كسى كه دوستمان مى دارد موجودى ضرورى و بى جانشين مى شويم. اما بايد ذكر كرد كه رابطه عاشقانه وجه ديگرى هم دارد: ايثار عشق.۱۳
ج) ارزشهاى نگرشى
مى توان گفت كه در سلسله مراتب ارزش ها، ارزش هاى نگرشى والاتر از ارزش هاى آفريننده و تجربى است. فرانكل بر آن است كه تنها معدودى از انسان ها از اين سومين شيوه يافتن معنا بهره دارند. ارزشهاى نگرشى مشتمل اند بر فضايلى۱۴ چون: شفقت، شجاعت، شوخ طبعى و غيره. اما مشهورترين نمونه اى كه فرانكل نقل مى كند يافتن معنا در رنج است. ۱۵ فرانكل معتقد است كه در ناپيمودنى ترين راه ها و در نوميدكننده ترين و ظاهراً يأس آورترين وضعيتهاست كه مى توان عظيم ترين معنا را يافت و در چنين شرايطى است كه شديدترين نياز به معنايابى جان مى گيرد. موقعيت هايى كه ارزش هاى نگرشى را مى طلبند، آنهايى هستند كه دگرگون ساختن آنها يا دورى گزيدن از آنها در توان ما نيست - يعنى شرايط تغيير ناپذير سرنوشت. به هنگام رويارويى با چنين وضعى، تنها راه معقول پاسخگويى، پذيرفتن است. شيوه اى كه سرنوشت خويش را مى پذيريم، شهامتى كه در تحمل رنج خود و كارى كه در برابر مصيبت نشان مى دهيم، آزمون و سنجش نهايى توفيق ما به عنوان يك انسان است. فرانكل با عرضه داشتن ارزش هاى نگرشى به صورت يكى از راه هاى معنا بخشيدن به زندگى، اين نويد را به ما مى دهد كه هستى انسان حتى در دردناك ترين موقعيت ها مى تواند معنا و منظورى بيابد. مى توانيم معناى زندگى خويش را تا آخرين لحظه هستى حفظ كنيم. فرانكل از بيماران درمان پذيرى كه در بداقبالى خويش معنا مى يابند و در نتيجه، كار و شهامتى عظيم از خود نشان مى دهند نكات تكان دهنده اى مى آورد. مى توان گفت كه به رأى فرانكل، انسان فاعل مختارى است كه مى تواند در هر موقعيتى به انتخاب رفتار و واكنش خود بپردازد.
هر انسانى از عوامل و نيروها آزاد است، مگر آنهايى كه به شدت او را وامى دارد بر ابعاد معنا و منظور زندگى خويش بيفزايد. فرانكل تأكيد مى كند كه آزادى معنوى ما را هيچ نيروى بيرونى نمى تواند نفى كند، چه اين آزادى شخصى بعد ذاتى هستى انسان باشد، چه خصيصه اى كه خود را به داشتنش متقاعد كنيم. به هر روى، اين آزادى معنوى نه تنها براى سلامت روان، بلكه دست كم براى ادامه زندگى ضرورى است.۱۶ به ديگر سخن، آزادى بيرونى انسان، آزادى محدود است؛ انسان از قيد شرايط آزاد نيست، ولى آزاد است كه در برابر شرايط موضعى اتخاذ كند. شرايط او را كاملاً تحت سلطه خود
در نمى آورند، بلكه اين شرايط است كه مطيع عزم اوست، اين به خود انسان بستگى دارد كه در حيطه محدوديت ها، در برابر شرايط سر تسليم فرود آورد يا در مقابل آنها قد علم كند.
* خود فراروى يا استعلا جستن از خود ۱۷
بايد توجه داشت كه ارزش هاى آفريننده، تجربى و نگرشى صرفاً نمودهاى روئين و ظاهرى چيزى بسيار بنيادى تر هستند كه فرانكل آن را «خود فراروى» يا «استعلاء جستن» از خود مى داند.۱۸ به اعتقاد فرانكل، انسان كامل بودن يعنى با كسى يا چيزى فراسوى خود پيوستن.۱۹ وجود انسان، دست كم، تا آنجا كه مبتلا به روان نژندى نباشد هميشه متوجه چيزى يا كسى غير از خويش است. گرچه دستيابى به هدفى، مواجهه اى عاشقانه با انسان ديگر باشد. فرانكل اين ويژگى شخصيت انسان را «خود فراروى» يا «استعلا جستن» از خود نام نهاده است.۲۰ نزد فرانكل، انسان موجودى روحانى است و به اين وسيله مى خواهد بگويد كه انسان موجودى متعالى است كه نه تنها از جهان، بلكه اساساً از خود استعلا مى يابد.۲۱ بدين ترتيب، انسان بودن همواره در جهت شىء يا شخص ديگرى وراى خود قرار دارد؛ در جهت معنايى براى تحقق و يا انسان ديگرى براى عشق ورزيدن نيز هست.
خلاصه اين كه وجود وابسته به ميزان تحقق خود فراروى ما است. حتى حصول رضايت از زندگى نيز محصول خود فراروى يا استعلا از نقاط ضعف پيشين و جهد و كوشش براى يك هدف ارزشمند است.۲۲ بر اساس كيفيت «خود فراروى»، انسانيت انسان هنگامى كه از خويش فارغ شد و توجهى به خود ندارد به بالاترين درجه ملموس مى رسد.
سلامت روان يعنى از مرز توجه به خود گذشتن، از خود فرارفتن و جذب معنا و منظورى شدن. آنگاه است كه خود به طور خودانگيخته و طبيعى فعاليت و تحقق مى يابد.۲۳ در واقع، چيزى كه «تحقق خود» خوانده مى شود اثر غير عادى و معلول و نتيجه فرعى «خود فراروى» است.
* معناى غايى
پيشتر ذكر كرديم كه فرانكل از دو سطح معنا سخن مى گويد: يكى معناى «زمينى» يا معنايى كه مى توان در هر لحظه از زندگى دريافت؛ و ديگرى معناى «غايى» يا «آسمانى». به گفته فرانكل نمى توان وجود نوعى معنا را كه گويى «آسمانى» باشد انكار كرد. يعنى نوعى معناى غايى را به معناى كل كائنات يا لااقل معناى زندگى شخصى به طور كلى.۲۴ منظور از معناى غايى، معنايى است كه وصول به آن ممكن نيست.
اما مى توانيم در افق، نگاه تند و تيزى به آن بيندازيم.۲۵ معناى غايى، به ناگزير ماوراء قدرت محدود فهم بشرى است، هر چه معنا فراگيرتر باشد، كمتر قابل درك است.۲۶ به رأى فرانكل اما چيزى كه «ناشناختنى» است لزومى ندارد كه «باور نكردنى» باشد. در واقع جايى كه علم در مى ماند، مشعل به ايمان واگذار مى شود و به گفته بلز پاسكال ۲۷ «دل دلايلى دارد كه عقل از آن بى خبر است».۲۸
درست است كه از نگاه عقلى نمى توان دريافت كه آيا هر چيزى در نهايت بى معنا است، يا اين كه در پس هر چيزى معنايى غايى وجود دارد، اما اگر نتوانيم براى اين پرسش عقلاً پاسخى بيابيم، از لحاظ وجودى شايد بتوان چنين كرد. جايى كه شناخت عقلى در مى ماند، تصميمى وجودى (يعنى ايمان؛ ايمان در فقدان دليل و نه على رغم دليل) لازم مى شود. وقتى هر دو كفه ميزان به يك اندازه بالا رفته اند، بايد وزن وجودى وهستى خويش را به يكى از كفه ها اضافه كنيم.۲۹ اين تلقى، اگزيستانسياليسم فرانكل را از اگزيستانسياليسم كسى مانند ژان پل سارتر۳۰ متمايز مى كند. سارتروديگر اگزيستانسياليست هاى ملحد، استدلال مى كنند كه زندگى اساساً بى معنا است و ما بايد شهامت مواجهه با اين بى معنايى غايى را داشته باشيم. سارتر مى گويد: ما بايد بياموزيم كه بى معنايى غايى را تحمل كنيم. در عوض، فرانكل مى گويد: ما بايد ناتوانى خويش را در فهم تمام و كمال معنادارى غايى زندگى بپذيريم، زيرا «معنا»(لوگوس) از «منطق» ژرف تر است.۳۱
* گرايش دينى فرانكل
در واقع، همين برداشت فرانكل از معناى غايى است كه گرايش دينى او را هويدا مى كند. به عقيده او، مى توان دين را تحقق خواست معناى غايى در زندگى ناميد. او، تعريف خود از دين را شبيه تعاريفى مى داند كه آلبرت انيشتين۳۲ و لودويك ويتگنشتاين ۳۳ از دين ارائه دادند: به گفته انيشتين «دينى بودن، يعنى يافتن پاسخى براى اين سؤال كه معناى زندگى چيست » و ويتگنشتاين نيز بر اين باور است كه «اعتقاد به خدا يعنى فهم اين نكته كه زندگى معنايى دارد». اما، به گفته فرانكل، اين كه كدام يك از اين تعاريف قابل قبول است، وظيفه اى است كه بر عهده الهيات ۳۴ نهاده شده است.۳۵
اما در مورد ديندارى و حس دينى انسان ها هم، فرانكل معتقد است كه شواهد به دست آمده حكايت از حضور و وجود حس دينى در هر شخصى دارد، اگرچه ممكن است در ناخودآگاه شخص، اگر نگوييم سركوب، مدفون شده باشد. مى توان گفت كه انسان اغلب به مراتب دينى تر از آن است كه خود تصديق مى كند. چه جاى تعجب كه اين چنين حس ذاتى دينى بودن (اگرچه مُضمَر) پايدارتر و مقاوم تر از آنچه انتظار داريم از كار درآيد، تا جايى كه به ميزانى باور نكردنى شرايط بيرونى و درونى را هم به مبارزه مى طلبد.
* منابع در دفتر روزنامه موجود است.
كتاب انديشه
پژوهشى در سيره نبوى (ص)
336645.jpg
* زير نظر رسول جعفريان
* ناشران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و شركت چاپ و نشر بين الملل

«پژوهشى در سيره نبوى (ص)» مجموعه مقالاتى در باب تحقيق و پژوهش در سيره نبوى است كه تحت ۹ عنوان و موضوع كلى تدوين و تنظيم شده است؛
- نقش تاريخى سراى اَرقم در سيره پيامبر اكرم (ص) ‎/ رمضان محمدى.
- نقش قبيله خُزاعه در سيره نبوى ‎/ قاسم خانجانى.
- امّى در متون فقهى كهن ‎/ نورمن كالدر (منچستر)، ترجمه شهلا بختيارى.
- قُبا و قُباييان در تاريخ صدر اسلام ‎/ محمود حيدرآقايى.
- نقش بنى عبدالاشهل در تحولات مدينه در دوران رسول اكرم (ص)
‎/ حسين مرادى نسب.
- مناسبات مهاجر و انصار در سيره نبوى همدلى ها و رقابت ها ‎/ حسين حسينيان مقدم.
- جايگاه پيمان برادرى در حكومت نبوى ‎/ محمدرضا هدايت پناه.
- بررسى نكات اساسى وفود در سيره نبوى ‎/ منصور داداش نژاد.
- پژوهش هاى سيره در مطالعات اسلامى با تكيه بر مكتب بيت المقدس
‎/ محمد كاظم رحمتى.
اين مجموعه ارزشمند زير نظر رسول جعفريان و به همت گروه تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تدوين و تنظيم شده است كه اين گروه به طور تخصصى كار خود را بر پژوهش در سيره نبوى متمركز كرده است و به اين اعتبار در سال ۷۹ نخستين مجموعه مقالات پژوهشى گروه تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با عنوان «نقد و بررسى منابع سيره نبوى» منتشر شد و در سال ۸۰ مجموعه دوم درباره كتاب گران سنگ «الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص)» اثر علامه سيد جعفر مرتضى حسينى عاملى با عنوان «رويكرد الصحيح به سيره رسول خدا (ص)» منتشر گرديد و اكنون سومين مجموعه مقالات پژوهشى سيره نبوى از سوى گروه تاريخ مركز فوق الذكر با عنوان «پژوهشى در سيره نبوى» براى پژوهشگران تاريخ اسلام و علاقه مندان متون اسلامى منتشر شده است.
كتاب حاضر گرچه به لحاظ تاريخى، بر پايه روال طبيعى سالانه حوادث دوران رسول خدا (ص) نيست، اما هر يك از مقالات با نگاهى خاص نگارش شده است و مؤلفان هدف را بر آن گذاشته اند تا نكات نويافته و بديعى را در مقالات ارائه دهند.


مباحث ويژه مديريت دولتى
336672.jpg
*دكتر سيدمحمد مقيمى
* انتشارات سمت

همواره در متون مديريت اين بخش سنتى مطرح بوده است كه مديريت علم است يا هنر. واقعيت اين است كه در مديريت، علم (دانش) و هنر هر دو به يك اندازه ضرورى اند و تأكيد بر يكى و غفلت از ديگرى، باعث سطحى نگرى در تحليل مباحث مديريت خواهد شد. به عبارتى مى توان اين گونه بيان كرد كه مديريت، علم دانستن چيزها و هنر به كار بستن دانسته ها است. براى افزايش اين توانمندى در دانشجويان رشته مديريت دولتى، درسى تحت عنوان «مباحث ويژه مديريت دولتى» در مقطع كارشناسى و درس «بررسى مسائل مديريت دولتى» در مقطع كارشناسى ارشد در اين رشته گنجانده شده است. اين دروس در حقيقت پلى هستند ميان «نظريه» و «عمل»، كه از طريق آنها مى توان نظريه ها را در شرايط بدون خطر، آزمون كرد و كاربردهاى نظريه هاى مديريت دولتى را در عرصه عمل محك زد و اثر حاضر در راستاى چنين هدفى براى دانشجويان رشته مديريت دولتى در مقطع كارشناسى تدوين و تنظيم شده است.


هنر و انقلاب
نوشته هايى در ادبيات، سياست و فرهنگ
336687.jpg
* لئون تروتسكى
* ترجمه رضا مرادى اسپيلى
* نشر ديگر


«هنر و انقلاب» عنوان كلى مجموعه نوشته هايى است كه از لئون تروتسكى منتشر شده است.
اين كتاب مخاطب را به فضاى ايدئولوژيك يك انقلابى پرشور و دوست و همكار لنين مى برد، آنجا كه تروتسكى از فرهنگ و سوسياليسم تا پاشنه آهنين جك لندن مى نويسد، يا آنجا كه قلم تند و انتقادى اين سازمان دهنده ارتش سرخ در روسيه، نامه اى به دوآيت مك دانالد مى نويسد و همين قلم از خودكشى ولاديمير ماياكوفسكى يا آثار آندره مالرو مى گويد.
لف داويد رويچ برونشتاين (۱۹۴۰- ۱۸۷۹) كه نام تروتسكى بر خود نهاد از برجسته ترين نظريه پردازان ماركسيسم و دوست صميمى لنين بود كه دستى در نقد ادبى و هنر داشت. «هنر و انقلاب» در دو بخش كلى با عنوان «نظريه انتقادى» و «مقاله هايى در نقد ادبى» تدوين شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |