سه شنبه ۴ دى ۱۳۸۶ - ۱۴ ذيحجه ۱۴۲۸
Tue, Dec 25, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
زنگ اول
پس از ۳۴ سال فصل جدايى لندن از بروكسل فرا رسيده است
پس از ۳۴ سال فصل جدايى لندن از بروكسل فرا رسيده است
جزيره جداافتاده از اروپا
337188.jpg
]براد مك دونالد‎/ ترجمه: بنفشه غلامى ]

در آينده اى نزديك ديگر انگليس عضوى از اتحاديه اروپا نخواهد بود. البته بسيارى معتقدند چنين پيش بينى اى كاملاً بى پايه و اساس است اما اين واقعاً اتفاقى است كه در شش ماه آينده رخ خواهد داد.
اين كه پس از روابط پانزده ساله انگليس با اتحاديه اروپا چرا انگليس از اتحاديه اروپا خارج مى شود، پرسشى مهم است:
براى بسيارى خارج شدن و يا اخراج احتمالى انگليس از اتحاديه اروپا امرى مضحك است و نمى توانند اتحاديه اروپا را بدون انگليس تصور كنند. مطالعه كنندگان تاريخ اروپا مى گويند اين امر غيرممكن است زيرا لندن براى نفوذ سياسى و اجراى علاقه مندى هايش در اتحاديه اروپا بايد عضو اتحاديه باقى بماند. اما بيمناك هاى اروپايى مى گويند قلمرو فرمانروايى انگليس از نظامنامه اى به نظامنامه ديگر كوچك و كوچك تر شده است و از اصولى كه انگليس مورد توجه قرار مى داد خارج شده و اينك خواسته تكنوكرات هاى بروكسل اجرا مى شود.
امروزه روابط كجدار و مريز لندن ـ بروكسل به نقطه انفجار رسيده است. شايد دولت گوردون براون بخواهد حجت بياورد كه با امضاى پيمان ليسبون خواسته اند حسن نيت خود به اروپا و اتحاديه آن را نشان دهند. اما عموم مردم انگلستان خواهان برپايى رفراندومى شده اند و مى پرسند چرا انگلستان چنين پيمانى را كه منع مى كرد، امضا كرده و چرا دولت در ضعف تمام در برابر چنين پيمانى كه با روش هايى غيردموكراتيك و بدون نظرخواهى از مردم تهيه و تصويب شده، سر فرود آورد. در ماه نوامبر ديويد كامرون از رهبران محافظه كار در پارلمان، گفته بود حتى بعد از اين كه پيمان تصويب شد نيز بايد رفراندومى را برگزار كنند.
اخيراً روابط لندن با ليسبون كه بايد شش ماه ادامه داشته باشد، سخت و دشوار شده است و هر كدام از رهبران آنها برداشت هاى شخصى خود را از توسعه اروپا دارند و سعى مى كنند آن را ارائه دهند.
از زمانى كه ادوارد هيث نخست وزير محافظه كار اين كشورافكار عمومى مردم خود را منحرف و آنها را متقاعد كرد كه بروكسل تنها مركزى براى همكارى هاى تجارى است و اشتياقى به تبديل شدن به يك قدرت فدرالى را ندارد، لندن اندك اندك شروع به از دست دادن اقتصاد مبتنى بر زمين خود كرد. اندك اندك حتى قوانين اتحاديه اروپا سيطره بر قوانين اشتراكى انگليس را آغاز كرد و عرصه را بر صنايع آن كه اتفاقاً بخشى از صنايع استراتژيك اين كشور بودند، تنگ ساخت و كنترل خارجى اين كشور را به دست گرفت.
حالا با امضاى پيمان ليسبون در ۱۳ دسامبر، لندن يك گام ديگر به جدايى از بروكسل نزديك شده است. شكاف هاى سياسى و ايدئولوژيكى كه مدت ها بود آفت اين رابطه شده بود، حال در خواسته عموم مردم انگليس ظهور كرده است وبيش از ۷۰ درصد آنان نمى خواهند پيمان ليسبون بدون برگزارى رفراندومى در ميان آنان به تصويب برسد.
به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه اين نشانه ها مى تواند دليلى بر آن باشد كه جدايى انگليس از اتحاديه اروپا ممكن است روزى سرنوشتى محتوم براى كل اروپا باشد و براى همه تمدن هاى مغرب روى دهد.
* بارى بر دوش اروپا
براى فهم اين الزامات نيازمند مطالعه بيشتر روى تاريخ هستيم تا بتوانيم به پيش بينى آينده برسيم.
انگليس سال ها سعى داشت به كميسيون اروپا بپيوندد تا سرانجام ادوارد هيث، نخست وزير وقت اين كشوراين راه را هموار ساخت و انگلستان در اول ژانويه ۱۹۷۳ به اين كميسيون پيوست. از آن زمان تمام ۳۴ سالى كه گذشت براى انگليس در كل و براى پروژه يكپارچگى اروپا هر روزش معنايى ديگر يافت.
در آن روز خارى كه نه چندان كوچك بود به چشم كميسيون اروپا فرو رفت. از لحظه اى كه اين عضو جديد، خود را به كميسيون اروپا آويخته اين كشور بارى سنگين براى پروژه يكپارچگى بوده است. انگليس آنقدر سنگين بود كه نمى توانست در اين پروژه جاى بگيرد و البته در عين حال آنقدر وزن داشت كه بتواند ضامن ائتلاف باقيمانده اين پروژه پر سروصدا باشد.
اين نكته اى بود كه پيتر ساترلند نماينده سابق اتحاديه اروپا ۱۶ اكتبر ۲۰۰۷ در فاينشنيال تايمز نوشت و اشاره كرد: شك و ترديدهايى وجود دارد كه بقيه كشورهاى اروپايى در غياب انگليس علاقه اى به پيوستن به اتحاديه را داشته باشند.
اما آنچه كه ساترلند از قلم انداخت، اين بود كه براى اين كشوربهتر مى بود به همان بازارهاى سنتى اش و شركاى مشترك المنافع اش همچون كانادا، استراليا و نيوزيلند روى مى آورد تا آنكه بخواهد در مؤسسه اى فدرالى كه نه قوميتى مشترك دارند نه زبان و قانون و تجارتى مشترك، عضو شود. شايد براى همين نيز بود كه انگلستان از زمانى كه عضو كميسيون اروپا شد، تبديل به خارى در چشم آن شد كه البته در ايجاد توازن قدرت اروپا نقشى مؤثر داشت.
* داورى اروپا
سخنى به هنرى هشتم منسوب است كه مى گويد: «كسى كه من از او حمايت كنم پيروز مى شود.» ويليام كامدن مورخ انگليسى كه در قرن ۱۵ مى زيست، اين سخن را به گونه اى ديگر در مورد انگلستان نقل مى كند و مى گويد: انگليس همانند زبانه اى در برقرارى تعادل در كفه هاى ترازوى اروپا است. اين سخنى است كه ۵۰۰ سال پيش گفته شده. در خلال اين مدت اين كشورهمواره يكى از پايه هاى اساسى قدرت در اروپا بوده است. وقتى لويى چهاردهم در ۱۷۰۱ براى اسپانيا ايفاى نقش مى كرد، انگلستان تصميم گرفت به هلند و اتريش بپيوندد و به جنگ اسپانيا خاتمه دهد.
صدسال بعد از آن نيز انگلستان تصميم به شكست ناپلئون بناپارت گرفت. در طول جنگ هاى جهانى اول و دوم نيز شاهد حمايت انگلستان از فرانسه وكشورهاى كوچكى كه درگير اين مناقشه بودند، بوديم.
در طول اين ۵ قرن بريتانيا خود را تبديل به قدرت قاره اى كرد. اين چيزى بود كه اروپا بدان معترف بود و آن را براى بلندپروازى هاى خود و ايجاد توازن قدرت در اروپا لازم مى ديد.
وقتى لندن در ۱۹۷۳ عضو كميسيون اروپا شد، سعى كرد سياست خارجى سنتى خود را كه مبتنى بر قدرت مطلق بودن خود و اجازه ندادن به قدرت گرفتن ديگران بود، جاودانه سازد. انگلستان در اين ۳۵ سال سعى كرد هم خود را علاقه مند به يكپارچگى اروپا نشان دهد و هم طورى عمل كند كه كسى رغبتى به چنين چيزى نداشته باشد و البته در كنار همه اينها همواره سعى داشته توازن را آنگونه كه خود مى خواهد برقرار سازد.
لندن توانسته است اتحاديه اروپا را متقاعد كند كه سياست هاى اين كشور همانند آب زير كاه، فقط علاقه مندى هاى خودش را دنبال مى كند و به اين ترتيب بر سياست هاى اين اتحاديه نيز تأثير بگذارد و آن را مطابق با خواسته هاى خود پيش ببرد.
اما اين سياست با بلندپروازى هاى فرانسوى و آلمانى اصلاً همخوانى نداشت و بر همين اساس هر بار كه بنا بود پيمانى به امضا برسد، بحث و جدل ها بالا مى گرفت. بويژه زمانى كه قرار شد پيمان مربوط به تبديل كميسيون به اتحاديه اروپا امضا شود. در آن زمان يعنى در سال ۱۹۹۲ عملكرد رهبران جزيره چندان آلمان را برانگيخت كه صدراعظم وقت آن يعنى «كهل» اين كشور را تهديد كرد كه اگر حاضر به امضاى اين پيمان كه بعدها معروف به پيمان ماستريخت شد، نشود، اروپا مجبور خواهد شد با اين كشور درافتد و عليه آن دست به ائتلاف زند. اين واكنش از سوى اروپائيان به مارگارت تاچرى بود كه سال ها از وى به خاطر خواسته هاى هميشگى اش، خشمگين بودند. بعد از بركنارى تاچر جانشين وى «جان ميجر» پارلمان اين كشوررا متقاعد به امضاى اين پيمان كرد. اما اين امضا با واگذارى امتيازات بزرگى همچون پيوستن به پول واحد اروپا فراهم آمد. اين مسأله با مجادلات زيادى در بين اعضاى پارلمان آن مورد موافقت واقع شد.
اين مسأله هفته پيش نيز تكرار شد. اين بار انگلستان بعد از ماه ها مجادله و تنش ديپلماسى و غضب هاى بى نتيجه رهبران اروپايى و تهديداتى همچون اگر لندن نمى خواهد اين پيمان را امضا و يكپارچگى اروپا را فراهم آورد بايد از آن خارج شود، با حالتى قهرآميز اقدام به امضاى پيمان ليسبون كرد.
البته گوردون براون نيز زمانى حاضر شد با بى ميلى و با چند ساعت تأخير اين پيمان را امضا كند كه بروكسل به او وعده داد خواسته هايش در پيمان اصلاحى درنظر گرفته شود.
به هرحال وراى اين شگردهاى سياسى كه تدارك ديده شدند تا انگلستان را فريب دهند، اين فكر نهفته است كه آنها در اين آخرين پيمان از دور پيمان هايى كه تاكنون امضا شده قصد دارند امپراتورى اروپايى را به راه اندازند. و حالا اين واقعيت بيشتر خود را نشان مى دهد كه اين كشورهمواره عضو بى ميل دايره اعضاى اتحاديه اروپا بوده است.
اين ديدگاهى است كه دير يا زود سرانجامى قطعى به روابط ناراحت اتحاديه اروپايى فدرال و نه چندان دموكرات و يك كشور مدعى سيستم پارلمانى و دموكراسى خواهدبخشيد.
سكوت لندن در قبال يكپارچگى اروپا قطعه گمشده پازل نقش اين كشور در اتحاديه اروپا است. اينها نشانه هايى هستند از وقايعى كه در ابتدا گفتيم. يعنى يا دولت انگلستان كاملاً در قبال ديدگاه عمومى مردم آن در مورد از دست دادن حاكميت خود ناتوان خواهدماند و خواسته هاى بى پايان اتحاديه اروپا اين حاكميت را از بين خواهدبرد و به عبارتى انگلستان در قبال اتحاديه به زانو درخواهدآمد، يا اتحاديه كه از نق زدن هاى انگليس خسته شده، اين كشور را از اتحاديه اخراج مى كند و در حالت ديگر نيز شايد خود انگلستان خروج از اتحاديه را ترجيح دهد. در اين صورت ايتاليا، فرانسه و آلمان خواهندتوانست با خيالى آسوده آن اتحاديه اى كه درنظر دارند را تشكيل بدهند.
مارگارت تاچر كه نوع حكومتدارى خاص خود را داشت، در مورد يكپارچگى اروپا نظر داده بود كه «به چنين پروژه اى نيازى نيست. پروژه يكپارچگى اروپا، هدف ساختن اروپايى ابردولت، پروژه اى است كه شايد بتوان آن را بزرگترين پروژه ابلهانه عصر مدرن دانست.»
واقعيت آن است كه احتمالاً حق با بانوى آهنين جزيره نشينان است و بزودى ملت او با عقب نشينى از اتحاديه اروپا سعى خواهند كرد خود را از اين پروژه رؤيايى خارج كنند.
مين گذارى درمسير دموكرات ها
337242.jpg
]هرمز برادران ]

كارل روو، معاون سابق ستاد كاركنان كاخ سفيد كه تا پيش از استعفايش به مغز متفكر جورج بوش رئيس جمهور آمريكا مشهور بود، بار ديگر به عنوان يك استراتژيست مطرح در سياست آمريكا ظاهر شده و در نظر دارد با نظرات و طرح هاى خود در انتخاب رئيس جمهور آينده آمريكا تأثيرگذار باشد.
او عموماً با كانديداهاى جمهوريخواه در اغلب رقابت هاى انتخابات محلى و ايالتى آمريكا همكارى داشته و در سال ۲۰۰۴ در مقام طراح اصلى برنامه هاى انتخاباتى، بوش را در سمت رياست جمهورى ابقا كرد.
او تا ۳۱ اوت ۲۰۰۷ در دولت بوش فعاليت مى كرد اما در جريان افشاى نام والرى پليم جاسوس سابق CIA پاى وى نيز به اين جريان باز شد و سرانجام وادار به استعفا شد. روو پس از چندماه دورى از رسانه ها و فعاليت هاى جدى سياسى به عرصه بازگشته است. او از اين پس در هفته نامه نيوزويك مقالاتى منتشر خواهد كرد. نخستين مقاله وى شامل توصيه هايى به باراك اوباما، نامزد دموكرات ها در انتخابات مقدماتى رياست جمهورى براى شكست هيلارى كلينتون ديگر نامزد دموكرات ها بود. او بار ديگر در روزنامه فايننشال تايمز بريتانيا ۶ توصيه قابل تأمل ديگر به اوباما ارائه كرد و بدين ترتيب وى را ترغيب كرد كه با اتكا بر اين راهكارها زمينه پيروزى خود بر هيلارى كلينتون را فراهم سازد تا خود به عنوان كانديداى نهايى دموكرات ها به رقابت هاى رياست جمهورى فرستاده شود. به باور تحليلگران، روو در اين در مقاله رويكردى ماكياوليستى در پيش گرفته و در حركتى مرموز به جاى حمايت از كانديداهاى حزب خود (حزب جمهوريخواه) به يارى اوباماى دموكرات شتافته است.
به نظر مى رسد كه روو در يك بازى تاكتيكى همچنان حامى جمهوريخواهان است اما براى ايجاد اختلاف يا برخورد در ميان دموكرات ها به سوى دو كانديداى مطرح آنان نشانه رفته است تا با تضعيف آنان شانس جمهوريخواهان را افزايش دهد. نظرسنجى ها حاكى از آن است كه كلينتون شانس بيشترى نسبت به اوباما داشت وحتى با رسوايى هايى كه اخيراً از او به رسانه ها درز پيداكرده ، به احتمال زياد كانديداى نهايى دموكرات ها براى انتخابات رياست جمهورى خواهد بود؛ چرا كه وى به واسطه همسرش بيل كلينتون و حضور در كاخ سفيد چهره اى شناخته شده تر در جامعه آمريكاست و اوباما به دليل ويژگى هاى نژادى در جايگاه پائين ترى قرار دارد. او ۶ سال آغازين زندگى اش را در مالزى گذراند و بالاترين مقامى كه بدان دست يافته فرماندارى ايالت ايلينويز است. او در مقايسه با هيلارى ارتباط كمترى با كاخ سفيد و رأس قدرت در آمريكا داشته است و چهره اش در مقايسه با هيلارى براى مردم آمريكا چندان شناخته شده نيست. به همين دليل هيلارى دست بالاتر را دارد و رويارويى با وى دشوارتر است. به همين دليل روو مى كوشد با توصيه هايى به اوباما نيروى كاذبى به وى بدهد تا جمهوريخواهان تنها با كانديدايى روبه رو شوند كه جايگاه لرزانى دارد.
روو كه به «معمار» قدرت گيرى جمهوريخواهان معروف است اخيراً در يك سخنرانى در تگزاس اعلام كرد: رقابت هاى انتخاباتى دشوارى در پيش داريم. ما جمهوريخواهان عملكرد خوبى خواهيم داشت اما عالى خواهد بود اگر رقابت هاى بهترى داشته باشيم. او افزود كه هيلارى كلينتون قادر نخواهد بود به مرحله نهايى مبارزات برسد.
با نزديك شدن به انتخابات كميته حزبى دموكرات ها در ايالت آيووا روند گزينش كانديداى نهايى به مرحله حساسى رسيده است. انتخابات آيووا مهمترين مرحله آغازين در روند تبيين كانديداى نهايى است و در اغلب موارد كانديدايى كه بيشترين آرا را از آن خود مى كند قابليت آن را خواهد يافت كه به رياست جمهورى برسد. سوم ژانويه ۲۰۰۸ دموكرات هاى آيووا پيش از ايالت بزرگى مانند كاليفرنيا پيشگام گزينش كانديداى اصلى خواهند شد و آراى اين ايالت مى تواند تغييراتى اساسى در ديدگاه هاى ساير ايالت ها به وجود آورد. كارل روو نيز بيم آن دارد كه هيلارى با پيروزى در اين ايالت پيروزى زودهنگام خود را تثبيت كند و جمهوريخواهان را دست كم براى ۴ سال از رأس قدرت كنار بزند.
با نزديك شدن به سوم ژانويه موقعيت هيلارى كلينتون رو به تزلزل مى گذارد. اوباما در نظرسنجى ها خود را به او نزديك تر كرده و در صورت يكنواخت ماندن طرح هاى هيلارى امكان دارد كه رقيب از او پيشى بگيرد. بخشى از حاميان هيلارى به سرعت به سوى اوباما مى روند زيرا بر اين باورند كه هيلارى به جمهوريخواهان نزديك است و سياست هاى او براى حزب رقيب جذابيت بيشترى دارد. آنان به اين نتيجه رسيده اند كه هيلارى نمى تواند به نفع دموكرات ها تأثيرگذار باشد. در هر دو حالت جامعه آمريكا با ترديدهايى مواجه است كه آيا آمريكا آمادگى آن را دارد يك زن يا يك سياهپوست آمريكايى - آفريقايى را به عنوان رئيس جمهور بپذيرد يا نه. جدال اين دو رقيب همفكر در سايه افكار مرموز كارل روو فضايى مبهم و مه آلود در آمريكا به وجود آورده است، به طورى كه به راحتى نمى توان حتى درباره احتمالات نيز سخن گفت. توصيه هاى روو به اوباما براى شكست دادن هيلارى كلينتون از اين نظر مهم است كه بدون ترديد جمهوريخواهان اميدوارند كه رقابت نفسگيرى ميان آن دو رخ دهد تا خود در مرحله نهايى با حريفى خسته و قابل شكست روبه رو شوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |