|
پس از ۳۴ سال فصل جدايى لندن از بروكسل فرا رسيده است
جزيره جداافتاده از اروپا
|
|
|
]براد مك دونالد/ ترجمه: بنفشه غلامى ]
در آينده اى نزديك ديگر انگليس عضوى از اتحاديه اروپا نخواهد بود. البته بسيارى معتقدند چنين پيش بينى اى كاملاً بى پايه و اساس است اما اين واقعاً اتفاقى است كه در شش ماه آينده رخ خواهد داد. اين كه پس از روابط پانزده ساله انگليس با اتحاديه اروپا چرا انگليس از اتحاديه اروپا خارج مى شود، پرسشى مهم است: براى بسيارى خارج شدن و يا اخراج احتمالى انگليس از اتحاديه اروپا امرى مضحك است و نمى توانند اتحاديه اروپا را بدون انگليس تصور كنند. مطالعه كنندگان تاريخ اروپا مى گويند اين امر غيرممكن است زيرا لندن براى نفوذ سياسى و اجراى علاقه مندى هايش در اتحاديه اروپا بايد عضو اتحاديه باقى بماند. اما بيمناك هاى اروپايى مى گويند قلمرو فرمانروايى انگليس از نظامنامه اى به نظامنامه ديگر كوچك و كوچك تر شده است و از اصولى كه انگليس مورد توجه قرار مى داد خارج شده و اينك خواسته تكنوكرات هاى بروكسل اجرا مى شود. امروزه روابط كجدار و مريز لندن ـ بروكسل به نقطه انفجار رسيده است. شايد دولت گوردون براون بخواهد حجت بياورد كه با امضاى پيمان ليسبون خواسته اند حسن نيت خود به اروپا و اتحاديه آن را نشان دهند. اما عموم مردم انگلستان خواهان برپايى رفراندومى شده اند و مى پرسند چرا انگلستان چنين پيمانى را كه منع مى كرد، امضا كرده و چرا دولت در ضعف تمام در برابر چنين پيمانى كه با روش هايى غيردموكراتيك و بدون نظرخواهى از مردم تهيه و تصويب شده، سر فرود آورد. در ماه نوامبر ديويد كامرون از رهبران محافظه كار در پارلمان، گفته بود حتى بعد از اين كه پيمان تصويب شد نيز بايد رفراندومى را برگزار كنند. اخيراً روابط لندن با ليسبون كه بايد شش ماه ادامه داشته باشد، سخت و دشوار شده است و هر كدام از رهبران آنها برداشت هاى شخصى خود را از توسعه اروپا دارند و سعى مى كنند آن را ارائه دهند. از زمانى كه ادوارد هيث نخست وزير محافظه كار اين كشورافكار عمومى مردم خود را منحرف و آنها را متقاعد كرد كه بروكسل تنها مركزى براى همكارى هاى تجارى است و اشتياقى به تبديل شدن به يك قدرت فدرالى را ندارد، لندن اندك اندك شروع به از دست دادن اقتصاد مبتنى بر زمين خود كرد. اندك اندك حتى قوانين اتحاديه اروپا سيطره بر قوانين اشتراكى انگليس را آغاز كرد و عرصه را بر صنايع آن كه اتفاقاً بخشى از صنايع استراتژيك اين كشور بودند، تنگ ساخت و كنترل خارجى اين كشور را به دست گرفت. حالا با امضاى پيمان ليسبون در ۱۳ دسامبر، لندن يك گام ديگر به جدايى از بروكسل نزديك شده است. شكاف هاى سياسى و ايدئولوژيكى كه مدت ها بود آفت اين رابطه شده بود، حال در خواسته عموم مردم انگليس ظهور كرده است وبيش از ۷۰ درصد آنان نمى خواهند پيمان ليسبون بدون برگزارى رفراندومى در ميان آنان به تصويب برسد. به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه اين نشانه ها مى تواند دليلى بر آن باشد كه جدايى انگليس از اتحاديه اروپا ممكن است روزى سرنوشتى محتوم براى كل اروپا باشد و براى همه تمدن هاى مغرب روى دهد. * بارى بر دوش اروپا براى فهم اين الزامات نيازمند مطالعه بيشتر روى تاريخ هستيم تا بتوانيم به پيش بينى آينده برسيم. انگليس سال ها سعى داشت به كميسيون اروپا بپيوندد تا سرانجام ادوارد هيث، نخست وزير وقت اين كشوراين راه را هموار ساخت و انگلستان در اول ژانويه ۱۹۷۳ به اين كميسيون پيوست. از آن زمان تمام ۳۴ سالى كه گذشت براى انگليس در كل و براى پروژه يكپارچگى اروپا هر روزش معنايى ديگر يافت. در آن روز خارى كه نه چندان كوچك بود به چشم كميسيون اروپا فرو رفت. از لحظه اى كه اين عضو جديد، خود را به كميسيون اروپا آويخته اين كشور بارى سنگين براى پروژه يكپارچگى بوده است. انگليس آنقدر سنگين بود كه نمى توانست در اين پروژه جاى بگيرد و البته در عين حال آنقدر وزن داشت كه بتواند ضامن ائتلاف باقيمانده اين پروژه پر سروصدا باشد. اين نكته اى بود كه پيتر ساترلند نماينده سابق اتحاديه اروپا ۱۶ اكتبر ۲۰۰۷ در فاينشنيال تايمز نوشت و اشاره كرد: شك و ترديدهايى وجود دارد كه بقيه كشورهاى اروپايى در غياب انگليس علاقه اى به پيوستن به اتحاديه را داشته باشند. اما آنچه كه ساترلند از قلم انداخت، اين بود كه براى اين كشوربهتر مى بود به همان بازارهاى سنتى اش و شركاى مشترك المنافع اش همچون كانادا، استراليا و نيوزيلند روى مى آورد تا آنكه بخواهد در مؤسسه اى فدرالى كه نه قوميتى مشترك دارند نه زبان و قانون و تجارتى مشترك، عضو شود. شايد براى همين نيز بود كه انگلستان از زمانى كه عضو كميسيون اروپا شد، تبديل به خارى در چشم آن شد كه البته در ايجاد توازن قدرت اروپا نقشى مؤثر داشت. * داورى اروپا سخنى به هنرى هشتم منسوب است كه مى گويد: «كسى كه من از او حمايت كنم پيروز مى شود.» ويليام كامدن مورخ انگليسى كه در قرن ۱۵ مى زيست، اين سخن را به گونه اى ديگر در مورد انگلستان نقل مى كند و مى گويد: انگليس همانند زبانه اى در برقرارى تعادل در كفه هاى ترازوى اروپا است. اين سخنى است كه ۵۰۰ سال پيش گفته شده. در خلال اين مدت اين كشورهمواره يكى از پايه هاى اساسى قدرت در اروپا بوده است. وقتى لويى چهاردهم در ۱۷۰۱ براى اسپانيا ايفاى نقش مى كرد، انگلستان تصميم گرفت به هلند و اتريش بپيوندد و به جنگ اسپانيا خاتمه دهد. صدسال بعد از آن نيز انگلستان تصميم به شكست ناپلئون بناپارت گرفت. در طول جنگ هاى جهانى اول و دوم نيز شاهد حمايت انگلستان از فرانسه وكشورهاى كوچكى كه درگير اين مناقشه بودند، بوديم. در طول اين ۵ قرن بريتانيا خود را تبديل به قدرت قاره اى كرد. اين چيزى بود كه اروپا بدان معترف بود و آن را براى بلندپروازى هاى خود و ايجاد توازن قدرت در اروپا لازم مى ديد. وقتى لندن در ۱۹۷۳ عضو كميسيون اروپا شد، سعى كرد سياست خارجى سنتى خود را كه مبتنى بر قدرت مطلق بودن خود و اجازه ندادن به قدرت گرفتن ديگران بود، جاودانه سازد. انگلستان در اين ۳۵ سال سعى كرد هم خود را علاقه مند به يكپارچگى اروپا نشان دهد و هم طورى عمل كند كه كسى رغبتى به چنين چيزى نداشته باشد و البته در كنار همه اينها همواره سعى داشته توازن را آنگونه كه خود مى خواهد برقرار سازد. لندن توانسته است اتحاديه اروپا را متقاعد كند كه سياست هاى اين كشور همانند آب زير كاه، فقط علاقه مندى هاى خودش را دنبال مى كند و به اين ترتيب بر سياست هاى اين اتحاديه نيز تأثير بگذارد و آن را مطابق با خواسته هاى خود پيش ببرد. اما اين سياست با بلندپروازى هاى فرانسوى و آلمانى اصلاً همخوانى نداشت و بر همين اساس هر بار كه بنا بود پيمانى به امضا برسد، بحث و جدل ها بالا مى گرفت. بويژه زمانى كه قرار شد پيمان مربوط به تبديل كميسيون به اتحاديه اروپا امضا شود. در آن زمان يعنى در سال ۱۹۹۲ عملكرد رهبران جزيره چندان آلمان را برانگيخت كه صدراعظم وقت آن يعنى «كهل» اين كشور را تهديد كرد كه اگر حاضر به امضاى اين پيمان كه بعدها معروف به پيمان ماستريخت شد، نشود، اروپا مجبور خواهد شد با اين كشور درافتد و عليه آن دست به ائتلاف زند. اين واكنش از سوى اروپائيان به مارگارت تاچرى بود كه سال ها از وى به خاطر خواسته هاى هميشگى اش، خشمگين بودند. بعد از بركنارى تاچر جانشين وى «جان ميجر» پارلمان اين كشوررا متقاعد به امضاى اين پيمان كرد. اما اين امضا با واگذارى امتيازات بزرگى همچون پيوستن به پول واحد اروپا فراهم آمد. اين مسأله با مجادلات زيادى در بين اعضاى پارلمان آن مورد موافقت واقع شد. اين مسأله هفته پيش نيز تكرار شد. اين بار انگلستان بعد از ماه ها مجادله و تنش ديپلماسى و غضب هاى بى نتيجه رهبران اروپايى و تهديداتى همچون اگر لندن نمى خواهد اين پيمان را امضا و يكپارچگى اروپا را فراهم آورد بايد از آن خارج شود، با حالتى قهرآميز اقدام به امضاى پيمان ليسبون كرد. البته گوردون براون نيز زمانى حاضر شد با بى ميلى و با چند ساعت تأخير اين پيمان را امضا كند كه بروكسل به او وعده داد خواسته هايش در پيمان اصلاحى درنظر گرفته شود. به هرحال وراى اين شگردهاى سياسى كه تدارك ديده شدند تا انگلستان را فريب دهند، اين فكر نهفته است كه آنها در اين آخرين پيمان از دور پيمان هايى كه تاكنون امضا شده قصد دارند امپراتورى اروپايى را به راه اندازند. و حالا اين واقعيت بيشتر خود را نشان مى دهد كه اين كشورهمواره عضو بى ميل دايره اعضاى اتحاديه اروپا بوده است. اين ديدگاهى است كه دير يا زود سرانجامى قطعى به روابط ناراحت اتحاديه اروپايى فدرال و نه چندان دموكرات و يك كشور مدعى سيستم پارلمانى و دموكراسى خواهدبخشيد. سكوت لندن در قبال يكپارچگى اروپا قطعه گمشده پازل نقش اين كشور در اتحاديه اروپا است. اينها نشانه هايى هستند از وقايعى كه در ابتدا گفتيم. يعنى يا دولت انگلستان كاملاً در قبال ديدگاه عمومى مردم آن در مورد از دست دادن حاكميت خود ناتوان خواهدماند و خواسته هاى بى پايان اتحاديه اروپا اين حاكميت را از بين خواهدبرد و به عبارتى انگلستان در قبال اتحاديه به زانو درخواهدآمد، يا اتحاديه كه از نق زدن هاى انگليس خسته شده، اين كشور را از اتحاديه اخراج مى كند و در حالت ديگر نيز شايد خود انگلستان خروج از اتحاديه را ترجيح دهد. در اين صورت ايتاليا، فرانسه و آلمان خواهندتوانست با خيالى آسوده آن اتحاديه اى كه درنظر دارند را تشكيل بدهند. مارگارت تاچر كه نوع حكومتدارى خاص خود را داشت، در مورد يكپارچگى اروپا نظر داده بود كه «به چنين پروژه اى نيازى نيست. پروژه يكپارچگى اروپا، هدف ساختن اروپايى ابردولت، پروژه اى است كه شايد بتوان آن را بزرگترين پروژه ابلهانه عصر مدرن دانست.» واقعيت آن است كه احتمالاً حق با بانوى آهنين جزيره نشينان است و بزودى ملت او با عقب نشينى از اتحاديه اروپا سعى خواهند كرد خود را از اين پروژه رؤيايى خارج كنند.
|