|
براى يك روز برفى
شايدكسى دستكش اش را گم كرده باشد
]لادن خضرى]
ما نمى توانيم تنها زندگى كنيم. هزاران رشته ، ما را به هموطنان مان پيوند مى زند. داشتم جيب هاى پالتوى دختر شش ساله ام را خالى مى كردم تا پالتو را به لباسشويى بدهم كه يك لنگه دستكش قديمى در آن پيدا كردم. مى دانستم كه دخترم مدت ها قبل يك لنگه آن دستكش را گم كرده بود و من برايش يك جفت دستكش جديد خريده بودم. وقتى كه از او دراين باره سؤال كردم ، از خجالت سرخ شد و گفت:«من اين لنگه دستكش رو هر روز با خودم مى برم مدرسه. شايد يه نفر باشه كه يك لنگه دستكش اش رو گم كرده باشه و سردش بشه. من مى تونم اينو بدم بهش كه گرم بشه!»
|