|
نگاهى به مجموعه شعر نوجوان «آسمان هنوز آبى است» مصطفى رحماندوست
لالايى عاشورا بر گاهواره ايرانى
|
|
|
] يزدان سلحشور ]
*يك دانه دانه برف مى بارد هنوز بر سر بازارها، بر خانه ها كوچه ها خاليست، مردم بى گمان يا سر كارند، يا در خانه ها صبح زود از خانه بيرون آمدم تا كه شايد مشترى پيدا كنم هست مادر چشم بر در تا كه من لقمه نانِ ديگرى پيدا كنم كرده ام فرياد: واكسى، واكس، واكس صبح تا حالا ميان كوچه ها هيچ كس با من ندارد كار و من مانده ام تنها ميان كوچه ها بچه هاى مثلِ من توى كلاس شايد اكنون جمله سازى مى كنند شايد الآن زنگ تفريح است و باز بچه ها با برف بازى مى كنند دست من از سوز و سرما يخ زده نان ما در سفره ى رنگين كيست واكس اعلا مى زنم من، واكس، واكس هيچ كس در كوچه هاى شهر نيست مصطفى رحماندوست را عموماً به عنوان شاعر خردسال مى شناسيم و شايد، يكى از دلايل اين شناخت سردبيرى وى در «سروش كودكان» باشد، اما به نظر مى رسد بيشتر از اين عامل اجتماعى، پيشنهادهاى غنى وى در حوزه شعر خردسال، اين غلبه اشتهار را باعث شده. رحماندوست اما چهره هاى ديگرى هم دارد هم در حوزه تحقيق، هم در حوزه ترجمه، هم در حوزه ادبيات خلاقه كودكان، هم در حوزه ادبيات خلاقه نوجوانان. او در هر عرصه اى كه وارد شده، جز موفقيت، دستاوردى نداشته است. «آسمان هنوز آبى است» البته متعلق به گروه سنى «د» است كه شامل دوره راهنمايى و اول دبيرستان مى شود، يعنى گروه مخاطبان نوجوان. شعر «واكسى» كه در آغاز اين متن آمد، شعرى است با وجوه قوى توصيفى. رحماندوست در اين كتاب، اصولاً چندان - در اغلب شعرها - در بند تصويرسازى نيست و اين البته از ضعف وى در اين حوزه بر نمى آيد، بلكه حاصل فهم درست مخاطب است كه با «وصف» هاى جاندار و زنده و سرزنده، مخاطب نوجوان را در يك فضاى روايى «استيليزه» قرار مى دهد كه جز عناصر دلخواه شاعر چيزى ديده نمى شود. در شعر «واكسى»، فضاى خالى شهر - كه حاصل سرماى زمستان است - آجر به آجر ساخته مى شود. اگر فرض كنيم كه «نگاه راوى» دوربين فيلمبردارى است، اين دوربين از بالاى شهر با دانه هاى برف كم كم پائين مى آيد و به بالاى بازارها و خانه ها مى رسد. راوى نمى خواهد نقش داناى كل را داشته باشد؛ بنابراين داخل خانه ها و دفاتر كار را نمى بينيم. اگر مى گويد: «بى گمان» اتفاقاً القا كننده حدس و گمان است، نه حتم و قطعيتى كه حاصل دانش نامحدود است. ما اكنون هرچه مى بينيم، يا از چشم راوى است يا حدسيات اوست يا فكر و خيال هاى او؛ در اصطلاح قصه نويسى، روايت از «منظر راوى» خروج نمى كند يا ما شاهد خروج «نظرگاه راوى» از چارچوب تعيين شده در آغاز روايت نيستيم. ويژگى اجتماعى شعر «واكسى»، ويژگى مشخصى است كه با «پايان تلخ» همراه است كه نوعى «تابو» در شعر «نوجوان» محسوب مى شود. رحماندوست آنقدر به روانشناسى كودك و نوجوان آشناست كه بداند اين «تابو» در صورت كاربرد نادرست مى تواند بر روحيه حساس اين گروه سنى چه تأثيرى بگذارد. پس در قدم نخست از وزنى استفاده مى كند كه جلوى تأثير عميق اين «پايان تلخ» را بگيرد. «فاعلاتن فاعلاتن فاعلات» گرچه وزن شادى نيست، اما نوعى وزن «ترمزگير اندوه» است، مثلاً در «بشنو از نى چون حكايت مى كند / از جدايى ها شكايت مى كند» نوعى وزن «خونسردى در روايت» است. همچنين مى دانيم در شعر كودك و نوجوان، موسيقى حاصل از تكرار حرف - غير از القاى فضا - نوعى احساس سرخوشى ايجاد مى كند؛ نگاه كنيد به تكرار حرف «سين» در بند آخر، كه هم القا كننده سرما و فضاى سرد شهر است و هم نوعى پايكوبى كلمات را ايجاد كرده است. همچنين كلمه «رنگين» در مصراع دوم بند آخر، گرچه جنبه معنايى مثبتى ندارد، اما با توجه به ارزش «نشانه اى» كلمات در شعر كودك و نوجوان - كه در كشف مدام ارزش هاى كلمات - تكرارى براى ما بزرگسالان هستند - كاملاً فضاى سرد را رنگين مى كند و باز از تلخى اين «پايان تلخ» بيشتر مى كاهد. به ياد داشته باشيم كه صحنه هاى تلخ، تقريباً در كل شعر ناپيدا هستند و تخيل خواننده بايد آن را بسازد و كامل كند [هست مادر چشم بر در تا كه من / لقمه نان ديگرى پيدا كنم] اما صحنه هاى شاد كاملاً واضح و توصيف شده اند [شايد الآن زنگ تفريح است و باز / بچه ها با برف بازى مى كنند]. تمام اين اشارات به ما مى گويد كه شعر «واكسى» شعر كاملى است. * دو آسمان هنوز آبى است ابر پاره اى دارد توى آسمان هر كس تك ستاره اى دارد برگ، كاملاً سبز است باز هم بهارى، هست گرچه در قفس، اما نغمه ى قنارى هست ظلم، همچنان تلخ است عدل، باز شيرين است دوستى پر از شادى قهر، باز غمگين است باز بچه ها هستند. چشم آشنايى هست! در بهار تقويمم باز برگ هايى هست قصه باز هم خوب است شعر، همچنان زيباست لاى لاى موسيقى آشناى گوش ماست باز هم خدايى هست لحظه دعايى هست سجده هاى طولانى لطف ربنايى هست ريشه همچنان در آب از بهار مى گويد من چرا نرويم، چون گل هنوز مى رويد مى گويند كه مصطفى رحماندوست در هر عرصه اى كه ديگران وارد شدند و شكست خوردند يا وارد شدند و كاميابى اندكى به دست آوردند، با موفقيت كامل مواجه مى شود؛ احتمالاً يكى از اين عرصه ها، شعر آئينى كودك و نوجوان است كه در عرصه اى خاص تر يعنى شعر عاشورايى، رحماندوست تنها چهره موفق اين عرصه است. شعر «ريشه باز در آب است» در عرصه شعر آئينى كودك و نوجوان، شعر كاملاً موفقى است به چند دليل: اول به دليل تبديل وجه توضيحى يك عقيده به وجه توصيفى كه در «زبان» و توانايى هاى «زبان» متبلور است: «ظلم، همچنان تلخ است/ عدل، باز شيرين است» ممكن است اين طور تصور شود كه دانستن معناهاى گوناگون كلمات، كارى بسيار سهل است كه از عهده هر شاعرى ساخته است اما بعضى از كشف ها، از شدت بكر بودن، ساده مى نمايد. اين كشف هم از همان دست كشف هاست؛ يعنى پى بردن به وجه توصيفى «گزاره هاى توضيحى» كه امكان حضور در شعر كودك و نوجوان را ندارند. در بخش هايى از شعر نيز كه امكان اين تبديل وجود ندارد شاعر از ساده ترين زبان توضيحى ممكن بهره مى گيرد كه به طور معمول، فصل مشترك زبان توضيحى و زبان توصيفى محسوب مى شود: «باز هم خدايى هست/ لحظه دعايى هست/ سجده هاى طولانى/ لطف ربنايى هست» اما بهترين وجوه شعرهاى آئينى رحماندوست احتمالاً در دو شعر عاشورايى وى يعنى «از على اصغر خجالت مى كشم» و «لالايى عاشورا» است. در شعر «لالايى عاشورا» با «فرم روايى» تازه اى در مرثيه سرايى مواجهيم اما استفاده شاعر از وجوه مشترك زبان توضيحى و زبان توصيفى - كه اتفاقاً در زبان لالايى طبيعى و متداول است - هم به پيوند اين شعر به لالايى هاى كهن و شكل روايى آنها كمك مى كند هم سنت مرثيه سرايى را پاس مى دارد هم از قلمرو شعر كودك و نوجوان خارج نمى شود. * سه در شعر «لالايى عاشورا»، رحماندوست به زبانى هم صميمى، هم ساده با رسالت حضرت محمد(ص) آغاز مى كند اما بعد بلافاصله با توصيف همسر وى - خديجه(س) - سنت قصه ها و لالايى ها را پاس مى دارد و در واقع با توصيف يك پدر و مادر، به توصيف فرزندشان حضرت فاطمه(س) مى رسد: خدا يك دختر زيبا به آنها داد، لالالا به اسم فاطمه، زهرا(س) اميد و مادر بابا لالالا كودكم لالا قشنگ و كوچكم لالا بعد بلافاصله به توصيف حضرت على(ع) مى رسد به عنوان همسر دختر پيامبر. مى دانيم كه هم در قصه ها هم در لالايى ها - كه تحت تأثير قصه ها هستند - ما هميشه با دو محور قصه يك خانواده و حوادثى كه بر اين خانواده گذشته مواجهيم. خصائل انسانى اين خانواده، وجوه اخلاقى قصه يا لالايى را شكل مى دهد و همچنين ميان اعضاى اين خانواده و بازيگران بد اين قصه فاصله گذارى مى كند. در قصه ها و لالايى ها، خصائل انسانى خانواده مورد بحث به شكل «ويژگى هاى انسان هايى كامل و بى نقص» «توضيح» داده مى شود و معمولاً به مرحله «توصيف» نمى رسد اما به دليل جذابيت «حكايت»، مخاطب «توضيحات» را به جاى «توصيفات» مى پذيرد. رحماندوست در شكل گيرى «لالايى عاشورا» از همه اين امكانات استفاده برده است. او مى داند كه در روايت يك ماجراى تاريخى كه شخصيت هايش مورد احترام عده كثيرى از مردم جهان هستند، چندان نمى توان وارد حوزه «توصيفات» - آن هم در حوزه شعر كودك و نوجوان - شد، بنابراين با استفاده از امكانات سنتى «لالايى» اين نقص را بدل به «حسن» و «نقطه قوت» شعر مى كند. على فرزند ديگر داشت جوانى كوه پيكر داشت هميشه حضرت عباس به لب نام برادر داشت لالا نازك بدن، لالا عصاى دست من، لالا البته در بخش هايى از شعر، شاعر به تصويرسازى رو مى آورد كه در سنت مرثيه سرايى عاشورايى جايى مستحكم دارد و باز هم بر جاده سنت ها گام بر مى دارد اما به تصويرسازى پيچيده نمى رسد به دو دليل: اول ضرورت حوزه اى كه شعر در آن گفته مى شود دوم ضرورت فرم روايى انتخاب شده كه لالايى است. گل پر پر، حسينم كو گل سرخ و گل شب بو كنار رود و لب تشنه تمام غنچه هاى او لالالا غنچه ام، لالا لالالالا گل فردا «آسمان هنوز آبى است» را مى توان به عنوان يكى از موفق ترين يا موفق ترين مجموعه «شعر آئينى» كودك و نوجوان در تاريخ اين «نوع ادبى» ارزيابى كرد و البته اين ارزيابى به بررسى بيشترى نيازمند است كه در محدوده امكانات اين «متن» نمى گنجد.
|