چهارشنبه ۵ دى ۱۳۸۶ - ۱۵ ذيحجه ۱۴۲۸
Wed, Dec 26, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
سلامت
خانواده
مرد سايه سياست پاكستان
337494.jpg
]محمد بخشنده ]

از ميان افسران پر نفوذ پاكستان كه هدايت سياست هاى پيچيده اين كشور را در عرصه افغانستان بر عهده داشته اند، ژنرال حميد گل شهرتى افزون تر دارد. ژنرالى كه در سن بازنشستگى همچنان مؤثرترين فرد در رابطه با افغانستان و گروه طالبان شناخته مى شود.
ردپاى افسر سايه نشين پاكستانى ها را در همه كانون هاى تصميم ساز مى توان سراغ گرفت. او به طور مستقيم يا با واسطه در همه نشست هايى كه پيرامون مسائل استراتژيك طالبان در پايتخت هاى اروپايى و عربى برگزار مى شود حضور دارد؛ علاوه بر اين در اسلام آباد، سرحد و كويته دفتر ژنرال و شركايش محل آمد و رفت ديپلمات ها يا مأموران كشور ها يا عناصر مؤثر قبايل و گروه هاى افغانى و پاكستانى است.
حميد گل در كنار نقش هاى امنيتى و ضداطلاعاتى ، به كار مطالعاتى و مراودات رسانه اى همت مى گمارد ، داراى مؤسسه راهبردى در حوزه افغانستان و كشورهاى اسلامى است و به طور پيوسته مقالاتى به قلم خود يا همكارانش در نشريات منطقه يا رسانه هاى فرا منطقه اى به چاپ مى رساند.
ژنرال حميد گل همه اين نفوذ وشهرت خويش را مديون رياست مهم ترين ركن قدرت پاكستانى ها يعنى سازمان اطلاعات ارتش يا همان آى اس آى است. سازمانى كه زمانى نيروى پشت صحنه قدرت يابى طالبان به حساب مى آمد اما امروز همه مردم عادى افغان و پاكستان آن را مى شناسند. البته برخى ناظران بر اين باورند كه بيش از آن كه حميد گل نفوذ خويش را مديون اين سازمان باشد اين سازمان آى اس آى است كه نفوذ افسانه اى خود بويژه در زمينه شبه نظاميان طالبان را در سايه يك دهه ايام رهبرى او كسب كرده است.
اين سخن با واقعيت هاى تاريخ افغانستان و مستندات ظهور پديده عرب هاى افغان كه بعداً منجر به تولد جريان طالبان شد تناسب دارد زيرا حميد گل درست در برهه اى بر كرسى رهبرى سازمان ISI تكيه مى زند كه آن توافق تاريخى سه جانبه ميان آمريكا ، عربستان سعودى و پاكستان براى تجهيزو تسليح تندروهاى سلفى شكل مى گيرد يعنى سال هاى ۱۹۸۷ تا ۱۹۸۹.
آن گونه كه منابع آمريكايى نيز بار ها اعلام كرده اند. در پروسه راه اندازى هسته اول شبه نظاميانى كه بعداً به القاعده وسازمان «اسامه بن لادن» شهرت يافت دو عنصر عالى رتبه اطلاعاتى عربستان و پاكستان نقش آفرين بوده اند: شاهزاده «تركى الفيصل» رئيس استخبارات عربستان و ژنرال «حميد گل» رئيس وقت I. S. I (سازمان اطلاعات ارتش پاكستان). صرفنظر از داستان هايى كه در رسانه هاى غرب راجع به دوستى آن روز الظواهرى و بن لادن با شاهزادگان سعودى و «حميد گل» نقل شده اين نكته در گزارش اغلب منابع اطلاعاتى قيد شده كه تشكيل شبكه فرامليتى سلفى هاى تندرو در سال هاى منتهى به فروپاشى شوروى در سايه تعليم شيوه هاى نوين عملياتى و آموزش هاى ايدئولوژيك صورت گرفت كه افسران تحت امر حميد گل و مربيان تحت پوشش سعودى ها آن را به انجام رساندند.
* بازى با قاعده تضاد
اغلب كارشناسان افغانستان در توصيف ميراث تفكر اين ژنرال از او به عنوان كسى كه در عين داشتن باورهاى ايدئولوژيك توانايى شايانى در محافظه كارى و مصالحه دارند ياد مى كنند. به باور اين كارشناسان، حميد گل از زمره افسرانى است كه از حيث بازيگرى سياسى در سطح بالاترى از ژنرال مشرف قرار مى گيرد. گواه اين امر نيز همانا باقى ماندن او در مركز مناسبات سياسى پاكستان نزديك دو دهه پس از ترك آى اس آى است.
اما گواه مهم تر از اين ارتباطات سياسى امروز ژنرال است. او با آن كه اكنون پرچم يك ايدئولوژيست اسلامى را برافراشته ومدعى آن است كه نقش يك نيروى پشتيبان را در تقويت جريان هاى ضد غربى ايفا مى كند اما در عين حال همه ارتباطات سنتى خود را با كانون هاى ديپلماسى غرب و نيز كشورهاى شيخ نشين عرب حفظ كرده است.
براى درك اين بخش از نقش هاى ژنرال كافى است به سفر ها ومذاكراتى كه او در جريان توافقات مشرف و بوتو با طرف هاى انگليسى و سعودى در لندن و ابوظبى انجام داد، نگاه شود.
همانند ساير افسران سياست پيشه اسلام آباد، پيچيده ترين وجه از شخصيت حميد گل آنجا نمايان مى شود كه او در يك سو نقش عقبه فكرى طالبان و حركت هاى به اصطلاح ضد آمريكايى را ايفا مى كند و در سوى ديگر در بزنگاه بحران هاى منطقه طرف مشورت مديران اطلاعاتى انگليس، عربستان يا آمريكا قرار مى گيرد. چند وجهى بودن انديشه و شخصيت اين ژنرال در آخرين مواضعى كه او پيرامون بحران اخير پاكستان و افغانستان اتخاذ كرده به وضوح پيداست. او جنگ آمريكا و ناتو عليه طالبان و نيز درگيرى مشرف با نيروهاى تندرو سلفى را به چالش مى كشاند. پس از هر سفر مقام هاى نظامى و سياسى آمريكا به پاكستان، حميد گل نشست خبرى براى نقد اين سفر ها برگزار مى كند و دائم در باره خطرات نفوذ آمريكا و غرب در اين خطه از سرزمين هاى اسلامى سخن مى راند.
تحليلگران سياسى پاكستان معتقدند كه در روابط اين ژنرال با طرف هاى آمريكايى حوادث مهمى رخ داده است كه او را به اتخاذ اين تاكتيك مبارزاتى واداشته است. برخى از اين كارشناسان گفته اند كه حميد گل پس از ضياء الحق قويترين نامزد رهبرى سياسى پاكستان بود و ژنرال، همانند اسلاف نظامى اش خود را براى نشستن بر كرسى رياست جمهورى مهيا ساخته بود اما چند اتفاق موجب شد موضوع نامزدى او نزد آمريكا در سال هاى آخر دهه نود برهم خورد.
عامل اصلى از ديد اين ناظران چرخش موضع سران القاعده و سپس حادثه ۱۱ سپتامبر بود كه كل نيروهاى وفادار به حميد گل را به سمت رويارويى با آمريكا در افغانستان كشاند.
حميد گل به حمايتش از اسامه بن لادن رهبر القاعده و طالبان ادامه داد. نشريه دى سايت آلمان نوشته است كه ژنرال در اين برهه خواسته هاى دولت بوش براى همكارى اطلاعاتى جهت تعقيب و بازداشت سران القاعده وطالبان را رد كرد. او در واقع وقتى ميان شراكت با آمريكا و دوستى با طالبان مخير شد گزينه دوم را ترجيح داد. بر اساس گزارش اين رسانه اين تصميم تاريخى ژنرال در آن برهه لطمه جدى به نقشه جنگ ضد ترور وارد كرد تا حدى كه يك كارشناس گفته بود كه اشراف او بر شبكه سلفى ها به اندازه اى بود كه گفته مى شد «اگر كسى بخواهد بداند كه بن لادن اكنون كجا است، بايد از ISI و حميد گل سراغ گيرد.»
آنچه از گفته هاى ژنرال بر مى آيد او مايل بوده كه حتى پس از حضور نظامى آمريكا در افغانستان نوعى مصالحه ميان شاگردانش با طرف هاى آمريكايى به وجود آورد اما وقتى نقشه سقوط طالبان را مى بيند نگاه او به كلى تغيير مى كند. پس از اين است كه آهنگ سخن او خطابه هاى دشمنى و ستيز با آمريكا را پيدا مى كندتا حدى كه در فرداى سقوط طالبان از افغانستان فرياد بر مى آورد: «خدا آمريكا را نابود سازد». حميد گل بعد ها در مصاحبه خود داستان اين رويگردانى خود را به وضوح روايت كرده ومى گويد: «بيرون كردن طالبان از افغانستان را خيانت به «ملت افغان» و علت روگردانى من از آمريكا شد و من از آمريكا رو گردان شدم، زيرا آنان به ملت افغان خيانت كردند».
اما برحسب گزارش هاى منتشر شده، واقعه ديگرى كه روابط نيروهاى امنيتى آمريكا با اين ژنرال را به حالت تعليق در مى آورد حمايت او از «عبدالقديرخان» پدر اتمى پاكستان است و اين كه اين ژنرال از زمره كسانى است كه همه اهرم هاى نفوذ خود را به كار مى گيرد تا مانع از دسترسى شبكه هاى اطلاعاتى آمريكا به مركز عبدالقدير مى شود.
* پس از يك دوره فترت
معيارهاى دوستى ودشمنى ژنرال متفاوت از آن چيزى است كه ما تصور مى كنيم. او با آن كه يك نيروى كاركشته اطلاعاتى است اما در روابط بين الملل خويش همانند يك ديپلمات عمل مى كند. نكته اى كه از ديپلماسى اين ژنرال مى توان فهميد اين است كه او نمى خواهد ميراثى كه خود با عنوان مبارزان رهايى بخش از آن ياد مى كند و ما به عنوان طالبان يا عرب هاى افغان مى شناسيم از بين برود. حميد گل اين ايده خود را در آخرين مصاحبه اش به اشپيگل مى گويد : «بلى من از مبارزان رهايى بخش در افغانستان پشتيبانى مى كنم - طالبان براى من مبارزان رهايى بخش هستند. آنان عليه اشغال و بردگى توسط غرب مبارزه مى كنند، چنان كه آنان پيش ازاين عليه شوروى ها و انگليس ها جنگيده اند.»
به اين صورت پس از يك دوره فترت، ژنرال در حالى كه برگ نفوذ خود در شبكه شبه نظاميان طالبان را حفظ كرده در پروژه جديدى طرف مشورت نيروهاى تصميم گير غرب واعراب قرار مى گيرد. پيش از آنكه نمايندگان عربستان و انگليس به ديدار او بروند ژنرال چراغ سبز اوليه را نشان داده بود. او كارنامه مشرف را ناكام خوانده و در مقام يك استراتژيست اعلام كرده بود كه يكى از راه هاى گريز از شكستى كه در كمين مشرف و شركاى غربى آن نهفته است همانا بازگشت رهبران تبعيدى، وپياده كردن تز دولت ملى در كشور است.
حميد گل اين جمله را بار ها خطاب به مشرف و غرب بيان كرد كه « مردم سرخورده پاكستان با نااميدى از حكومت مشرف واقعاً به افراطى ها رو مى آورند. » اين سخنى بود كه به مذاق همه تصميم گيران غرب خوش آمد و با همين ايده بود كه آمريكا و شركاى منطقه اى آن در اين سوى خليج فارس سناريو بازگرداندن بوتو وشريف را دنبال كردند.
اكنون كه اين سناريو تاحد زيادى به بار نشسته است ژنرال خود را كامياب مى بيند. بالطبع در دولت ائتلافى كه يك سوى آن بوتو خواهد بود حميد گل نقشى افزون تر از ايام مشرف در گردش سياست پاكستان ايفا خواهد كرد دليل آن به يك تجربه مهم تاريخى برمى گردد.
تجربه اى كه ياد آورى آن كمك شايانى به درك تحولات امروز پاكستان مى كند. حميد گل بخشى از فعاليت هاى تشكيلاتى خويش در رابطه با عرب هاى افغان وطالبان را در زمان نخست وزيرى بى نظير بوتو به انجام رساند، از همين روست كه او در يكى از گفت وگوهايش پس از بازگشت بوتو به پاكستان، به دوستانش توصيه كرد كه تهديد هاى بى نظير در زمينه مبارزه با طالبانيسم را چندان جدى نگيرند.
مهندسى انتقال قدرت در روسيه
337497.jpg
]مترجم: اعظم حسينعلى بيگى‎/ منبع: كريستين ساينس مونيتور ]

در هفته گذشته بالاخره معمار نظام آينده قدرت روسيه آشكار شد. ولاديمير پوتين با آن نگاه اعتماد به نفس اش به هيأتى از نمايندگان حزب روسيه متحد طرفدار كرملين گفت كه اگر همكار ديرينه اش، ديميترى مدودوف در مارس آينده جايگزين او شود، او حاضر است نخست وزير روسيه شود.
پوتين گفت: «اگر مردم اعتماد خود را به ديميترى مدودوف نشان دهند و او رئيس جمهور انتخابى شود در اين صورت من حاضرم كارم را به عنوان رئيس دولت ادامه دهم.»
پوتين كه در ماه گذشته نزديك به ۹۰ درصد رأى اعتماد مردم را جلب كرده بود، از مدت ها قبل اين تئورى انتقال قدرت را چيده بود. او مى دانست كه با سنت دموكراسى بنا بر الزام قانون اساسى روسيه در ماه مارس از رياست جمهورى كناره مى گيرد چون دور دوم رياست جمهورى اش در آن ماه به پايان مى رسد. پوتين زمانى كه قبول كرد رياست حزب روسيه متحد را ـ حزبى كه انتخابات دوم دسامبر اكثريت را به دست آورد ـ بر عهده گيرد نخستين فردى بود كه براى رها ساختن روسيه از بن بست احتمالى ايده نخست وزير شدن را طرح كرد.
اما رهبرى كرملين با نقشه اى حساب شده اين برنامه انتقال قدرت را مهندسى كرد ابتدا مدودوف، جانشين منتخب پوتين، به طور رسمى پيشنهاد نخست وزيرى را به پوتين داد. قبول اين پيشنهاد از سوى پوتين هم نشان داد كه بر اين معاهده مهر رسمى خورده است. اما برخى كارشناسان معتقدند كه تصميم پوتين در ادامه شكل هاى ديگرى خواهد يافت و بنا بر قانون روسيه او جانشين رئيس جمهور خواهد شد.
به گفته ولاديمير پريبيلوسكى، سرپرست نهاد فكرى پانوراما كه يك نهاد مستقل در مسكو است «اين توافق تنظيم شده با مدودوف به طور يقين قدرت را براى مدت يكسال يا بيشتر در دست پوتين قرار خواهد داد.» وى مى گويد: «قدرت در روسيه به آنچه برخى مى پندارند بستگى ندارد . ما منطبق با اين حكم زندگى مى كنيم كه هميشه حق با زيرك ترين ها است.»
برخى از تحليلگران حدس مى زنند كه پوتين از مبناى جديد قدرتش در پارلمان براى مهندسى مجدد قانون اساسى استفاده مى كند، اما در مجمع روز دوشنبه پوتين اصرار داشت كه در چارچوب قانون اساسى سال ۱۹۹۳ روسيه قانونى كه سهم قدرت شير را در رياست جمهورى حفظ مى كند، هيچ تقسيم مجدد بنيانى وجود نخواهد داشت. اين پيشنهاد پوتين حاكى از آن است كه او آماده است به تدريج از قله سياسى روسيه كه به طور سنتى بر روى يك رهبر قوى متمركز است، خارج شد.
بوريس كاگارليتسكى، كه كارشناس مؤسسه مستقل علوم سياسى تطبيقى در مسكو است مى پرسد: «چرا پوتين يك شغل پائين دستى مانند نخست وزيرى را كه هيچ قدرتى ندارد و مى تواند پايان شغلش باشد، قبول كرده است بديهى است او مى خواهد سياست را ترك كند و به احتمال در ۸ سال گذشته در اين رؤيا به سر مى برده است.»
هر چند برخى هم از اين واهمه دارند كه شايد اين توافق هاى تنظيم شده ناپايدار باشد. نخست وزير به طور سنتى يك تكنوكراتى است كه با ميل رئيس جمهورى منصوب مى شود. يك چهره قوى در اين سمت ممكن است باعث بروز اصطكاك هايى شود كه روسيه تقريباً در تاريخ مختصر دموكراسى اش از آن ضربه خورده است.
در سال ،۱۹۹۳ زمانى كه آلكساندر روتسكويى معاون اول يلتسين - رئيس جمهور وقت روسيه - كه از سوى اكثريت پارلمان حمايت مى شد، چالش هايى با بوريس يلتسين داشت. اين مسأله با آتش گلوله حل شد بدين ترتيب كه نهاد قانونگذارى منحل شد و يلتسين به منظور افزايش قدرت رئيس جمهور، قانون اساسى را دوباره نوشت.
اما مدودوف، اهل سنت پترسبورگ كه ۱۷ سال با پوتين كار كرده يك مريد و شريك وفادار است كه هرگز يك منصب كلان ملى را اداره نكرده و به شدت براى راهنمايى به رئيس سابق اش متكى است.
مدودوف در سخنرانى روز دوشنبه اش - يعنى زمانى كه با اتفاق آرا از سوى حزب متحد روسيه نامزد رياست جمهورى شد - سياست هاى كليدى خودش را كه شامل تقويت موضع روسيه در جهان، حفظ ملت روسيه و مراقبت از پير و جوان بود، فهرست كرد.
مدودوف گفت: «تمام اينها استراتژى ولاديمير پوتين است. اگر من رئيس جمهور شوم با اين استراتژى كار خواهم كرد. اما اجراى اين ايده فقط مى تواند با همكارى نويسنده اش موفق شود. من شك ندارم كه در آينده ولاديمير پوتين از تمامى ظرفيت هايش، تمامى نفوذش در روسيه و جهان براى منافع روسيه، استفاده خواهد كرد.»
اولگا كريشتانوسكايا، يك كارشناس متبحر در زمينه نخبگان سياسى روسيه مى گويد، پوتين «فرد شماره دو خواهد بود اما عملاً فرد شماره يك مى شود و اين وضعيت مى تواند براى دو سال ادامه داشته باشد. بعد از اين مدت ما شايد شاهد تغييراتى در قانون اساسى باشيم يا اين كه نقش پارلمان در سيستم تقويت شود.»
پوتين شخصاً اين شهامت را داشت كه خودش را از فضاى تيره و تار نسبى كه توسط كرملين نشينان ايجاد شده بود رها كند و در يك موقعيت مناسب يلتسين جا بگيرد. اما او بزودى آنهايى را كه در نظر داشتند از پشت صحنه او را تحت نفوذ خود در آورند و قدرت خودشان را مستحكم كنند به كنار راند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |