چهارشنبه ۵ دى ۱۳۸۶ - ۱۵ ذيحجه ۱۴۲۸
Wed, Dec 26, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
سلامت
خانواده
براى ميلاد حضرت عيسى عليه السلام
از قيام مسيح (ع) تا خون حسين (ع)
337461.jpg
] عبدالحميد مرادى ]

زمانى كه جامعه اى به انحطاط دينى و اخلاقى مبتلا مى شود، همواره در اين جامعه افراد مصلح و احياگرى ظهور مى كنند كه در راه برپايى دين و احياى ارزش هاى دينى دست به قيام زده و حتى جان خود را نيز در اين راه مى گذارند. نوشته حاضر به بررسى تطبيقى قيام دو شخصيت الهى يعنى قيام حضرت عيسى(ع) و قيام امام حسين(ع) مى پردازد. اگرچه اين دو شخصيت به دو فرهنگ متفاوت تعلق دارند و در دو دوره تاريخى متفاوت مى زيستند، اما در نوشتار حاضر تلاش شده است تا شرايط تاريخى و فرهنگى مؤثر در اين دو قيام به تصوير كشيده شود. لازم به ذكر است كه بسيارى از تفسيرهايى كه از قيام امام حسين(ع) صورت گرفته بيشتر به ماهيت سياسى اين انقلاب توجه داشته و هدف آن را تشكيل حكومت دانسته است. از سوى ديگر، رايج ترين تفسير ها از ديدگاه سياسى عيسى(ع)، براساس اين گفته او صورت گرفته كه: «من به شما مى گويم در مقابل شرير مقاومت نكنيد بلكه هركس به رخساره راست تو سيلى بزند، ديگرى را نيز به سوى او بگردان. . . ».
بسيارى از محققين و مورخان قديم و جديد، غالباً واقعه عاشورا و قيام امام حسين(ع) را بنابر ماهيت سياسى مورد مطالعه و بررسى قرار مى دهند و قيام امام حسين(ع) را قيام يك شخصيت سياسى بر ضد حكومت حاكم بر آن عصر براى تشكيل حكومتى دينى مى پندارند. اما بررسى زندگى آن حضرت نشان مى دهد كه علاوه براين وى يك شخصيت دينى بوده كه مهمترين دغدغه او احياى دين و اصلاح جامعه مسلمانان بوده است. از اين رو واقعه عاشورا بيش از آنكه يك برخورد نظامى صرف باشد، يك رويارويى نظامى و فرهنگى بود.
نويسنده اى با بررسى واژه هاى به كار رفته در حادثه عاشورا و پيگيرى سابقه تاريخى آنها كوشيده است تا ثابت كند كه حادثه كربلا به نحوى امتداد اختلافات و درگيرى هاى گذشته است. اثر مذكور، تمايز افكار و عقايد دو طرف از خلال بررسى معناى نهفته در واژه هاى به كار رفته و روشن ساختن مراد كاربران آنها مشخص گرديده است. وى در آن نوشتار با بررسى واژه هاى گوناگون نشان داده است كه حادثه كربلا نقطه عطفى براى تمايز شيعيان از ديگر گروه ها بوده است و با بررسى برخى ديگر از واژه ها تلاش كرده است بگويد كه جامعه اسلامى پس از پيامبر به سوى ارزش هاى دوره جاهلى گام برداشته و اين كلمات را نه در معناى تغيير يافته دوره اسلامى، بلكه در همان معناى سابق به كار برده است.
يكى از دلايل عمده پيدايش نهضت عاشورا بازگشت به هويت اسلامى جامعه بود. يعنى جامعه آن روز هويت اسلامى خودش را از دست داده بود. با رحلت پيامبر اسلام بار ديگر فكر و فرهنگ و ارزش هاى قبيله اى در برابر جريان تفكر ناب دينى قد علم كرده بود و با نفوذ در مناصب قدرت و مصادر ثروت موقعيت از دست رفته خود در عصر پيامبر را فراچنگ آورده بود. در زمان امام حسين(ع) گستره جغرافيايى مملكت اسلامى به سبب سياست هاى توسعه طلبانه توسعه چشمگيرى يافته بود.
تحولات پيش آمده پس از رحلت پيامبر اسلام بويژه در عصر فتوحات، باعث ايجاد روحيه نخوت و بى تفاوتى در جامعه مسلمانان و زمينه ساز يك زندگى بى دغدغه و همراه با آسايش شده بود. دنيازدگى برخى اصحاب رسول خدا كه به عنوان الگوهاى دينى محسوب مى شدند و همراهى آنان با حكومت هاى فاسد، شناخت مصاديق حق و باطل را مشكل مى ساخت. شك و بى اعتقادى در وجود كارگزاران بود. وليد بن عقبه فاسق كه آيه نبا درباره او نازل گشته و سعد بن عبدالله كه به پيامبر دروغ بست و زياد فرزند زنا، كارهاى كليدى را به دست گرفته بودند و خواص با غنايم به دست آمده از فتوحات اسلامى در سايه قصرها و كنار كنيزان به راحت طلبى و بى تفاوتى خو گرفته بودند. تملق و چاپلوسى و ناديده گرفتن حق و پايمال كردن معيارها ملاكى در انتخاب كارگزاران شده بود. از انحرافات حكومت امويان احياى سنت هاى جاهلى و سست و نابود ساختن سنت رسول الله (ص) بود. امام حسين(ع) قيام كرد تا سنت پيامبر را احيا كند. حسين بن على (ع) پيامى داشت كه در نهضت كربلا نهفته بود: نجات اسلام و بيدارى مردم و ارتقاى سطح انديشه مردم.
تفسيرهاى نادرست از دين، جعل حديث و اشاعه اخبار دروغين، فهم درست دين براى كسانى كه زمان پيامبر را درك نكرده بودند، سخت مى كرد و آنان را در تشخيص ارزش ها و معيارهاى درست دين دچار مشكل مى ساخت. بسيارى از مسلمانان از صحنه سياست فاصله گرفته و گوشه نشينى گزيده بودند و البته فشار و اختناق سياسى حاكم بر جامعه در زمان معاويه، بر اين عوامل افزوده بود. انحطاط اخلاقى، تفاخر نژادى، انحراف اسلام از مسير اصلى و بدعت گذارى، تبعيض نژادى، تكاثر، عدم اجراى قوانين الهى، رياكارى، فاصله طبقاتى و. . . زمينه را براى بازگشت به فرهنگ عصر جاهليت فراهم ساخته بود. همين عامل بى اندازه براى مسلمانان و جامعه مسلمين خطرساز بود. بنابراين در اين عصر، احياى اسلام ضرورتى اجتناب ناپذير مى نمود.
در چنين وضعيت نابسامانى عمل امام حسين(ع) دين را احيا نمود تا دوباره بازگشتى به هويت دينى صورت بگيرد. امام حسين(ع) با نظر و عمل خودشان اين هويت يابى را از مرحله نظريه به مرحله عمل وارد نمودند و درواقع عاشورا مفاهيم عميقى در تمام حوزه هاى اخلاقى، فرهنگى و سياسى مطرح كرده است. در اين حادثه كل دين در عمل امام حسين(ع) و در وجود ايشان تجلى يافت. لذا پس از كوشش هاى ۶۰ ساله اى كه صورت پذيرفته بود تا معارف اسلامى پوشيده شود -نشستن خليفه به جاى خدا و تئورى ظل اللهى، افكار يونانى و مرجئى گرى كه به صورت شفاهى وارد شده بود و بازگشت به سنت هاى غلط جاهلى و نظام عربى- امام حسين(ع) با عمل خودشان همه اين حركت ها و فرهنگ ها را شكستند.
حقيقت اين است كه امام حسين(ع) و يزيد نماينده دو جريان و دو فكر و دو فرهنگ بودند. حسين سمبل دفاع از اسلام راستين و يزيد نماد تمام عيار فكر و فرهنگ بدوى و جاهلى عرب بود. غلبه هريك بر ديگرى مى توانست به معناى نابودى يكى و پيروزى جبهه مقابل باشد. از اين رو امام حسين(ع) به هيچ قيمتى به بيعت با يزيد تن درنداد و با پذيرفتن شهادت اسلام را احيا كرد.
پس از شهادت امام حسين(ع) مردم با تأسى به امام حسين(ع) به عنوان يك عنصر عزت آفرين و نجات بخش در مقابل حكومت جور ايستادند. اين تحول فكرى سرآغاز قيام هاى مسلمانان درقالب توابين و مختار گرديد و رنگ خونخواهى به خود گرفت و بسيارى از سركردگان لشكر ابن سعد را به هلاكت رسانيد. شعارهايى كه نهضت حسينى براساس آن نضج گرفته بود موجب شد تا صف اسلام شيعى از اسلام اموى تمايزى آشكار بيابد و همين امر يكى از عوامل مؤثر در انحلال و فروپاشى حكومت اموى بود.
در زمان ظهور عيسى نيز در برخى موارد شرايطى مشابه شرايط زمان امام حسين(ع) بر جامعه آن روز حاكم بود. در اين زمان دين حضرت موسى تغيير يافته بودو حكام رومى بر سرزمين فلسطين حكومت مى كردند كه اكثر آنها مردمى بى وجدان و ظالم بودند كه هدفى جز انباشتن كيسه خود نداشتند. يهوديان در آن زمان تحت كنترل اين حكام بودند. ازاين گذشته خود يهوديان نيز در اين زمان در داخل خود مشاجراتى باهم داشتند و فرقه هاى صدوقيان، فريسيان و زلوت ها باهم به جنگ و جدال برخاسته بودند. عده اى از يهوديان هم مانند اسينيان كه از جنگ و جدال هاى يهوديان باهم و با حكومت خسته شده بودند، گوشه نشينى اختيار كرده و جوامعى به سبك راهبان و زاهدان تشكيل داده، به انتظار ظهور مسيح موعود نشسته بودند. نويسندگان رومى اين عصر در آثار خويش به گونه اى مفصل فسق و فجور و خوشگذرانى هاى نامعقول را براى ارضاى هوسهاى مردمان آن عصر به تصوير كشيده اند. در اين زمان ظاهربينى علماى يهوديت به اوج خود رسيده و باطن دين ناديده گرفته شده بود. با توجه به جهان بينى خشن حاكم بر ايالت يهوديه و امپراتورى روم، دعوت به محبت و صلح و دوستى لازم مى نمود تا در پرتو آن هم بتوان تصويرى محبت آميز از دين ارائه داد (دينى كه دردست فريسيان متعصب و خشكه مقدس به يك سرى اعتقادات جزمى تبديل شده بود) و هم جهانى را به محبت دعوت كرد كه جز جنگ و سيطره و استيلا براى ارضاى شهوات چيزى نمى دانست. از سخنان و زندگانى عيسى چنين برمى آيد كه تعليمات او داعى به جهاد و قتال نيست. حضرت عيسى (ع) برخلاف موسى حكومت تشكيل نداد و با كفار نجنگيد. اما شايسته نيست كه از مسيح چهره اى صرفاً مداراگر، ملايم و رئوف و مهربان بسازيم كه در برابر ظلم و جور تسليم باشد. در طريقه او آميزه خاصى از ملايمت و آشتى ناپذيرى پيكارجويانه نمودار است. آنگونه كه اناجيل گزارش مى كنند، وى در بيشتر اقوال خويش، بر مبارزه با يهوديان ظاهرپرست و مال اندوزان و دنياپرستان تأكيد مى نمايد و حتى وقتى وارد اورسليم(شهرصلح) مى شود، صندوق ها و تخت هاى صرافان را واژگون مى سازد و كبوتر فروشان را بيرون مى كند و به حضار مى گويد: «آيا مكتوب نيست كه خانه من خانه عبادت تمامى امت ها ناميده خواهد شد، اما شما آن را مغازه دزدان ساخته ايد. » (مرقس، ۱۱: ۱۵-۱۸).
اما مسيح به هيچ نحوى قصد منسوخ كردن تورات را نداشت بلكه روح و باطن روحانى در آنها دميد و مى گفت: گمان نكنيد كه من آمده ام تا تورات و نوشته هاى پيامبران را منسوخ سازم بلكه آمده ام تا آنها را به كمال برسانم. يقين بدانيد كه تا آسمان و زمين برجاى هستند، هيچ حرف و نقطه اى از تورات از بين نخواهد رفت تا همه آن تحقق يابد. مسيح اصول اخلاقى نو نياورده است، وى اصول اخلاقى توراتى را كه درآن زمان ازسوى علماى يهوديت به انحراف كشيده شده بود پالوده و چندان عمق بخشيده كه در پيشگاه خدا و ملكوتش حقيقت يابد.
وى اگر معبد را پاك مى سازد، از آن روست كه حكومت در جامعه دينى يهود را حق خود مى داند. به نظر دادگاه دينى يهود(سنهدرين)، عيسى نسبت به حكومت دينى يهود كفران و عصيان مى ورزد. به ديده روميان وى آشوبگرى سياسى و باقدرت است. بر حسب گزارش انجيل ها در فرجام كار وقتى كه كاهن بزرگ از او مى پرسد كه آيا او مسيح است، مى گويد: «هستم». و در پاسخ پيلاطس كه از او مى پرسد: «آيا تو پادشاه يهود هستى» پاسخ مى دهد: «تو اين را گفتى». عيسى به حواريون خود گوشزد كرده بود كه بايد تن به فداكارى بدهند، چون راه انجيل راه ساده و آسانى نيست. هميشه به ايشان يادآورى كرده بود كه به خاطر رسالتى كه برعهده دارند و به خاطر نشر كلام انجيل چه بسا در برابر دادگاه هاى دشمنان بايد حاضر شوند. از مبارزه اى كه در خانواده ها به خاطر نام او روى خواهد داد نيز سخن گفته بود و همچنين افزوده بود: «به جهت اسم من جميع مردم از شما نفرت خواهند داشت. ليكن هركه تا به آخر صبر كند، نجات يابد. »
پيرو مسيح نيز بايد بر حسب لزوم عنان بر احساسات خويش نهد. به دست آوردن تمام جهان چه ارزشى خواهد داشت، اگر آدمى تمام حيات خود را به تباهى بكشاند «گمان مبريد كه آمده ام تا سلامتى بر زمين بگذارم. نيامده ام تا سلامتى بر زمين بگذارم، بلكه شمشير را. زيرا كه آمده ام تا مرد را از پدر خويش و دختر را از مادر خود و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. دشمنان هر كس، اهل خانه او خواهند بود. و هر كه پدر و مادر خود را بيش از من دوست دارد، لايق من نباشد و هركه جان خود را دريابد، آن را هلاك سازد و هركه جان خود را به خاطر من هلاك سازد، آن را خواهد دريافت.» (متى، ۱۰: ۳۴-۳۹) بنابراين كسى كه رنج را به خاطر محبت خدا پذيرا گردد، خود را براى آنچنان زندگانى جاودانى مهيا مى سازد كه احدى را ياراى برگرفتن وى از آن نيست.
در واقع تعاليم مسيح با نگاه روحانى و ملكوتى كه به خدا، جهان و آخرت داشت با زندگانى لذت پرستانه روميان و نيز با اعتقاد آنان به الوهيت امپراتوران مرده در كشمكش بود. بدين ترتيب مسيح مانند امام حسين(ع) به مبارزه با افكار و پنداشته هاى نادرست زمانه پرداخت و زندگى خويش را بر اين راه نهاد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |