چهارشنبه ۵ دى ۱۳۸۶ - ۱۵ ذيحجه ۱۴۲۸
Wed, Dec 26, 2007
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
سلامت
خانواده
توقف
گپى با برو بچه هاى تله كابين توچال
چراغ زرد
توقف
گپى با برو بچه هاى تله كابين توچال
اينجا كولاك فرمان مى راند
337467.jpg
«كولاكه. نمى تونيد تا ايستگاه هفت برويد. هوا خرابه. خطرناكه آقا، نذاريد اينها سوار شوند...»
اين جملات كسى بود كه بايد مجوز حضور در ايستگاه هفت تله كابين توچال را صادر مى كرد اما نمى توانستيم بپذيريم. هوا مشكلى نداشت و در ايستگاه اول آفتاب قلقلك مان مى داد. بايد بعد از ايستگاه هفت از «تله سى يژ» استفاده مى كرديم تا به محل اسكى بازها مى رسيديم. مسئول گروه براى مسئولان تله كابين ريش گرو گذاشت و راهى ايستگاه پنجم توچال شديم.
با وجود اين كه آفتاب در ايستگاه اول نويد يك روز اسكى خوب را مى داد شاهد بارش برف در ايستگاه دوم بوديم. چند نفر از همراهان براى نخستين بار تله كابين و كوه را تجربه مى كردندتا قرچ قرچ كابين هاى معلق در دلشان ترس و وحشت ايجاد كند. آنها به پائين كه پر وخالى از كوه و سنگ بود و بالا كه محل اتصال كابين و سيم بود نگاه مى كردند و گهگاهى زير لب مى گفتند: تا حالا هيچ كابينى نيفتاده
به هر حال به ايستگاه پنجم رسيديم و پاهايمان در برف هاى نشسته در اين ايستگاه فرو رفت. برف آرام آرام مى باريد. به هيچ كس اجازه نمى دادند كه وارد تله كابين هايى كه به طرف ايستگاه هفت مى رود بشوند. سفارش مسئول گروه اثر كرد و واردتله كابين شديم. در ايستگاه اول تا پنجم، توانسته بوديم كوه هايى كه با برف سفيد شده بود را ببينيم اما از ايستگاه پنج تا هفت چيزى نتوانستيم ببينيم چرا كه مه و كولاك اجازه چنين كارى را به ما نمى داد. چهره تازه واردها ديدنى بود اما فاجعه وقتى رخ داد كه در ايستگاه هفت پياده شديم. سرما بر استخوان مان كوبيده مى شد. در آنجا هيچ امكاناتى وجود نداشت و به معناى واقعى كلمه، سرما را مى فهميديم. هيچ كس جرأت بيرون رفتن از ايستگاه را نداشت چون برف و كولاك اجازه نمى داد به طرف ايستگاه تله سى يژ برويم. اسكى بازهاى ايرانى و بين المللى متعجب از اين كولاك با سر و صورتى سفيد از برف وارد ايستگاه هفتم مى شدند تا به پائين منتقل شوند. آنها از مدت ها قبل در اينجا حضور داشتنداما كولاك محفل اسكى بازى آنها را بر هم زد. در حالى كه تمام حاضران از سرما بالا و پائين مى پريدند كارگرهاى تله كابين با لبخند كارشان را ادامه مى دادند و سوژه خوبى براى آنها شده بوديم. يكى از همراهان به يكى از كارگرها گفت: «شما سردتان نيست » او هم پاسخ داد: اگر مثل شما سردم مى شد كه اينجا نبودم! راستى زندگى و كار كردن در اين يخچال برفى چگونه امكان پذير است
محسن يكى از كارگرهاى جوان تله كابين، ازهفت سال پيش در اينجا مشغول به كار است. او درباره شرايط سخت در تله كابين مى گويد: «قبل از اين كه به تله كابين بيايم از شرايط سخت آن اطلاع داشتم. در اينجا برودت هوا حتى به پائين تر از ۴۰ درجه سانتيگراد نيز مى رسد و در اين شرايط كار كردن بسيار مشكل است.»
با وجود اين او كار كردن در تله كابين را دوست دارد چرا كه اعتقاد دارد انسان در هر شرايطى و در هر مقطع زمانى كه كار كند به آن عادت خواهد كرد. البته او مسائل ديگرى را هم مطرح مى كند: «شايد هر كسى در هر شرايطى بتواند كار كند اما اگر مديريت خوب وجود داشته باشد و قوانين حمايت از كارگر به خوبى اجرا شود، انسان دلگرم مى شود و با دل و جان كار مى كند ولى اگر اين گونه نباشد هر انسان عاقلى تصميم مى گيرد كار سخت و مشكل را ترك كند و به شرايط راحت تر روى آورد.»
شرايط در توچال سخت است، گاهى محسن و همراهان او در ارتفاعات گم شده اند. خودش توضيح مى دهد: «برخى اوقات كولاك به حدى بوده كه حتى نفس كشيدن هم برايمان مشكل بوده است اما وقتى مشكل فنى پيش آيد بايد تحت هر شرايطى وظيفه مان را انجام دهيم. حتى گاهى هوا آنقدر سرد بوده كه دستمان به آهن چسبيده و پوست آن كنده شده اما همه اين شرايط را تحمل كرده ايم. اگر چنين مشكلات فنى كه براى تله كابين به وجودآمده، برطرف نشود، امكان وقوع حادثه وجود خواهد داشت. حتى پيش آمده كه گروهى براى رفع مشكل، يك شبانه روز در توچال ماندگار شوند.»
آيدين شادى، ۲۶ ساله، ۴ سال است كه در ايستگاه هفتم حضور دارد و امروز نخستين روزى است كه مسئول بخش فنى ايستگاه پنجم تله كابين است. او از شرايط سخت در ايستگاه هفتم مى گويد: «ايستگاه هفتم آخرين ايستگاه تله كابين محسوب مى شود كه اسكى بازها از مسافران عمده آن هستند. در اين ايستگاه بايد طبق زمان بندى، اسكى بازها را به پيست هدايت و براى تخليه آنها در ساعت هاى خاصى اقدام كنيم. در ايستگاه هفتم وزش باد آنقدر شديد است كه بايد لحظه به لحظه وضعيت هوا را بررسى كرد. مثلاً امروز هوا خوب نبود و اسكى بازها اجازه نداشتند كه به پيست بروند و بايد ايستگاه را از آنهايى كه اعزام شده بودند تخليه مى كرديم.»
* پيش بينى وضع هوا
اگر شرايط جوى به گونه اى باشد كه حضور در كابين ها خطرناك باشد مسئولان فنى تله كابين چه كار مى كنند آيدين در اين باره توضيح مى دهد: «اينجا سيستم هاى بسيار حساسى وجود دارد كه در صورت نامساعد شدن شرايط جوى دستگاه ها را خاموش مى كند و تله كابين از كار مى افتد. در ايستگاه هفتم كه حضور داشتيم از اتفاقاتى كه قرار بود در دقايق ديگر پيش بيايد باخبر مى شديم و سيستم اعلام مى كرد كه شرايط بد خواهد شد. بدين ترتيب قبل از هر اتفاقى اسكى بازها را به ايستگاه پنجم منتقل مى كرديم. حساسيت دستگاه ها بالاست و تاكنون هيچ اتفاقى رخ نداده است.
با وجود اين كه گاهى حضور كوهنوردان و اسكى بازها خارج از محدوده كارى تله كابين است، وقوع برخى حوادث براى اين ورزشكاران موجب مى شود كه كارگرهاى تله كابين كمك به آنها را از وظايف خود بدانند. آيدين در اين باره مى گويد: «بارها پيش آمده است كه كوهنوردان در اين محدوده گم شده اند و يا حادثه اى برايشان رخ داده و ما مجبور به استفاده از هليكوپتر امداد شده ايم. اگر مجروحيت اسكى بازها بسيار زياد باشد باز هم از هليكوپتر امداد استفاده مى شود وگرنه به وسيله تله كابين به ايستگاه اول و بيمارستان انتقال داده مى شوند.»
اصلاً چرا كابين ها اين قدر صدا مى دهد آيا امكان دارد كابين معلق دچار حادثه شود آيدين در اين باره توضيح مى دهد: «سر و صداى داخل كابين مربوط به فيزيك كابين است. يعنى بدنه، در و قطعات ديگر به طور طبيعى هنگام حركت صدا مى دهد و يك مسأله غيرطبيعى محسوب نمى شود. كابين ها اگر از نظر استاندارد دچار مشكل شود مسئول فنى براى رفع آن اقدام مى كند. از نظر ايمنى اينجا هيچ وقت دچار مشكل نشده است. همان طور كه گفتم كوچك ترين مشكلى موجب مى شود كه دستگاه خاموش شود. تا حالا هم هيچ كابينى سقوط نكرده چون بازويى كه به «سيم بكسل» وصل مى شود بسيار قوى است و فقط با ضربه چكش باز مى شود. اگر بازوى كابينى به سيم انتقال قفل نشود دستگاه آن را نشان خواهدداد. همچنين اگر چرخ هايى كه در دكل هاى بين ايستگاه ها وجود دارد خراب شود به سرعت براى رفع آن اقدام مى كنيم.»
* هركسى نمى ماند
با وجود اين كه تله كابين كارگرها و كارمندهايى دارد كه به شرايط سخت عادت كرده اند اما خيلى ها با مشاهده چنين شرايطى بى خيال كار در ارتفاعات شده اند.
اسماعيل از اعضاى تيم امداد و نجات مى گويد: «مطمئن باشيد ۶۰ درصد از افرادى كه براى كار در اينجا حاضر شدند با مشاهده چنين شرايطى كار را رها كردند. چون نتوانستند خودشان را با محيط سازگار كنند. كسانى كه در اينجا حضور دارند حتى با وقوع كولاك هم احساس سرما نمى كنند. ما حتى با يك كاپشن هم به ايستگاه هفتم مى رويم و سوار «تله سى يژ» مى شويم. (زيپ كاپشن خود را پائين مى كشد) ما حتى لباس زيادى هم نمى پوشيم اما بدن بچه ها آنقدر ورزيده است كه مانند ساير افراد احساس سرما نمى كنند.»
البته گاهى اوقات شرايط نامساعد جوى موجب شده كه اسماعيل و همكارانش از ايستگاه دوم تا پنجم را كوهنوردى كنند.
او مى گويد: «ما نهايتاً در مدت دو ساعت ايستگاه دوم تا ايستگاه پنجم را بدون استفاده از تله كابين مى پيماييم و با استفاده از تجهيزات كوهنوردى و ميانبرها خود را سريع به ايستگاه پنجم مى رسانيم.»
كارگرهاى جوان تله كابين كار در سال اول را سخت و طاقت فرسا مى دانند اما پس از آن توانايى زندگى در فريزر را هم خواهندداشت. اكثر آنها اسكى بلدند.
در توچال چند نفر از خوزستانى هايى كه شايد به سختى برف را مى ديدند مشغول به كار هستند. بچه هاى تله كابين دوستان اسكى باز زيادى دارند و دل گرم آنها موجب مى شود كولاك و سرما تأثيرچندانى دركار آنها نداشته باشد. هنوز كولاك در ايستگاه هفتم ادامه دارد و هيچ اميدى براى اسكى بازها باقى نمانده است. مسابقات بين المللى اسكى اسنوبورد به همين علت لغو مى شود. وارد ايستگاه اول كه مى شويم آفتاب چشمانمان را اذيت مى كند.
چراغ زرد
به سيگار بگوييد آره!
337488.jpg
«سيگار كشيدن» هم سيگار كشيدن دوران قديم! جوان هم جوان هاى قديم!
سيگار كشيدن ما جوان هاى امروز حكايت جالبى داره. خيلى از ماها وقتى به سن ۱۸ـ۱۷ سالگى مى رسيم، براى اين كه به بقيه ثابت كنيم كه ما هم قدرت «كشيدن» داريم، سراغ سيگار مى ريم، غافل از اين كه هر «كشيدنى» نشانه قدرت داشتن و بزرگ بودن نيست.بعضى از ماها به محض اين كه با ننه هامون قهر مى كنيم، سريع يه سيگار روشن مى كنيم تا به اطرافيانمون ثابت كنيم كه خيلى عصبانى هستيم، در حالى كه خودمون هم مى دونيم كه اينها «فيلم» ماست!يه تعدادى از ما هم همچين كه چشممون به آدم هايى از جنس مخالف مى افته، يه سيگار مى ذاريم بين لب هامون و دودش رو از حلق و بينى و گوشمون بيرون مى ديم كه به اون بنده خدا بفهمونيم كه ما همون آدم رؤياهاش هستيم كه سوار بر اسب سفيد، توى شب هاى تاريك يه شاخه نور (سيگار) بر لب داريم و ... از اين حرف ها!غافل از اين كه طرف مقابل خيلى خوب مى دونه كه دود اون شاخه نورى كه ما بر لب داريم، نه تنها اسب سفيد بيچاره رو از پا درمياره بلكه دودمان زندگى رو هم به باد ميده.بنابراين آقاى محترم! داداش من! قربون لب و لوچه ات برم! لطفاً اون سيگارت رو بنداز زير پاى اسب سفيدت و له كن. به جاى اون شاخه نور، يه چراغ قوه بگير دستت كه گم نشى!
رفيق بد
امان از اين رفيق ناباب كه هر چى «مى كشيم» زير سر اونه، مخصوصاً «سيگار». باب شده كه به هر كس ميگى چرا سيگارى شدى، ميگه: رفيق ناباب!آدم دوست داره اين رفيق ناباب رو گير بياره و خرخره اش رو بجوه.
ولى يه حقيقتى كه نبايد فراموشش كرد اينه كه اگه اراده ما قوى باشه و قدرت «نه» گفتن به تعارف سيگار از طرف رفيق ناباب رو داشته باشيم، همه چيز حل ميشه.مشكل ما اينه كه قدرت «نه» گفتن نداريم. در برابر تعارف ديگران قليون مى كشيم، اكس مى زنيم، مايعات نامتعارف مى خوريم و هزار كار ديگه هم انجام مى ديم.البته ما كه دم از خيانت رفيق ناباب مى زنيم، خودمون براى اطرافيانمون رفيق ناباب هستيم. هر كدوم از ما كه يه سيگار به لب داريم، براى نفر بغل دستى خودمون يه رفيق بد حساب مى شيم.
بياييم و آمارهاى سازمان بهداشت جهانى و وزارت بهداشت خودمون رو كشك حساب نكنيم.
وقتى ميگن چند ميليون نفر به خاطر مصرف سيگار سرطان گرفتن و يا مردن، اينها رو شوخى نگيريم. اين آمارها رو براى عمه هاى ما ارائه نمى دن. چون مطمئناً تعداد خيلى كمى از عمه هاى ما سيگارى هستن.
وقتى دانشمندها با كلى تحقيق و بررسى به اين نتيجه مى رسن كه توى سيگار ۴ هزار ماده خطرناك وجود داره كه ۳۰۰ تاى اون سمى و كشنده هست، نكنه كه به خاطر جوان بودن و نادان بودن، به سادگى از كنار اين گفته ها و آمارها بگذريم.
در كنار تمام هشدارها، ما هم در صفحه ۱۶ روزنامه ايران روز چهارشنبه پنجم دى ماه سال ۱۳۸۶ خورشيدى، براى شما و خودمان نوشتيم كه: به سيگار بگوييد نه!حال، خود دانيد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |