پنجشنبه ۶ دى ۱۳۸۶ - ۱۶ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Dec 27, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
رودررو
خانواده
معماى پليسى
پاسخ معماى پليسى
اسامى ارسال كنندگان پاسخ صحيح
هوشنگ بختيارى از شهريار، رضا مختاريان از شهركرد، حليمه اكبرزاده از جاده ملارد (كرج)، امير على تقى از آمل، عليرضا جابتى از تهران، بنفشه شريفى از مشهد، ايمان زندى از تنكابن، معصومه سنگينى از شيراز، آصف آملى از بابلسر، ريحانى اميدى از كرج، الهام خسرو پور از شيراز، احمد شريفى از مشهد، پيمانه اقدم از اراك، على قور پور تجريش، جمشيد طاووسى اصل از كرج، على باقرى از تهران، بهمن قبادى از تهران، عبدالله افتخارى از كرمان، سميه الهى نيا از آبادان، على مشكى از اراك، تقى پور يوسفى از تهران، جمشيد بختيارى از شهررى، بهارك صالحى از قزوين، زهرا قدوسى از اسلامشهر، رضا صابرى از تنكابن، سعيد فرمهر از تهران، بهمن دل شب از رامسر، سيد محسن سجاد از اصفهان، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، مريم بيگى زاده از تهران، محسن خوش آمدگو، محمدهاشم مير عينى كار فين از تهران، فريدون غفلندى از چالوس، محمد حسين قديم خانى ازسلماس، محمدرضا مشتاق از اراك، اكرم افشارى از كرج، بابك اللهيارى از اسلامشهر، سيد محمود سيارى بيدگلى از آران بيدگل، سهيل تيمورى نسب از تهران، ناهيد شجاعى باغينى از مهر شهر (كرج)، پريسا مختارى نژاد از كرج محمود حسامى كرمانى از كرمان، داوود عباسيان از ابهر، پروانه صابونچى از تهران، پوريا صابونچى ازتهران، فهيمه اميرى از قزوين، معصومه پور شيخى از بهشهر، ابراهيم خانى پور از آستانه اشرفيه، هوشنگ كاشى نژاد از سبزوار، محمدرضا ملكى از تهران، قدرت ملكى از سبزوار، نرگس پوريارى از كرج، عبدالوهاب اخترى از گرمسار، رسول مؤمنى از اسلامشهر.
معماى پليسى
جنايت بخاطر عشق
337761.jpg
] محمد غمخوار]

سروان قاسمى در حال مرور پرونده قتل دو پيرزن در ساختمان نيمه كاره بود كه رئيس اداره او را به دفترش فراخواند. پس از چند دقيقه احوالپرسى سرهنگ حكمى را به او داد و گفت: بخاطر سابقه و فعاليت در كشف قتل هاى پيچيده و احراز شرايط لازم براى شما درخواست ترفيع كردم كه امروز با آن موافقت شد. بنابراين از امروز شما سرگرد قاسمى هستيد . تبريك مى گويم. پس از چند ساعت خبر در اداره آگاهى پخش شد و همكارانش براى تبريك به ديدن سرگرد قاسمى رفتند.
دقايقى بعد هم با خانه تماس گرفت. همسرش مهديه وقتى خبر را شنيد با خوشحالى از شوهرش خواست شب جشن كوچكى بگيرند.
يك هفته بعد هم سرگرد عاملان قتل دو پيرزن را دستگير كرد و تكليف يكى ديگر از پرونده هاى پر سرو صداى سال كه در روزنامه ها خبر ساز شده بود را روشن كرد.
صبح نخستين روز زمستان برف تمام شهر را سفيدپوش كرده بود كه سرگرد قاسمى وارد اداره شد. رئيس دايره جنايى از او خواست سريع به اتاق رئيس اداره برود. سرهنگ در ديدار با قاسمى به او گفت:در جلسه ديروز ستاد قرار شد پرونده قتل هاى كشف نشده يك بار ديگر بررسى شود. پس، از فردا پرونده جديدى به شما داده نمى شود بنابراين وظيفه دارى پرونده هاى گذشته را به دقت بررسى كنى.در طول تحقيقات تمامى امكانات لازم در اختيار شما قرار مى گيرد. مى خواهم اين بار هم از مأموريتى كه به تو دادم سربلند بيرون بيايى.
فردا وقتى قاسمى به اداره آمد گزارش پرونده هاى قتل روى ميزش آماده بود.به خواندن گزارش ها پرداخت. گزارشى از يك فوت مشكوك نظرش را جلب كرد. پرونده مربوط به مرگ يك دختر دانشجو در خانه مجردى اش بود. در حالى كه شواهد موجود حكايت از خودكشى دختر ۲۰ ساله داشت با اين حال پدر و مادر پير نيلوفر تأكيد داشتند كه او به قتل رسيده است. اصرارهاى خانواده وى نيز باعث شده بود پرونده همچنان بازبماند و بايگانى نشود. اما در اين ميان هيچ دليلى هم براى قتل نيلوفر وجود نداشت.
سرگرد با كنجكاوى تصميم گرفت پرونده را يك بار با دقت مرور كند. از افسر پرونده خواست فيلم صحنه حادثه و اسناد و مدارك موجود را به اتاقش بياورد. بر اساس گزارش موجود، غروب ۲۶ آبان پسر جوانى هراسان به كلانترى ۲۶ تهران مى رود و ادعا مى كند دختر مورد علاقه اش ظهر با او تماس گرفته و گفته مى خواهد براى رهايى از مشكلات زندگى خودكشى كند. پسر جوان پس از اين تماس چند بار به خانه نيلوفر تلفن مى زند اما او جواب نمى دهد.
پس از طرح اين شكايت افسر تجسس همراه پسر جوان به خانه دختر دانشجو مى روند. در را شكسته و وارد مى شوند.
آنها پس از ورود به خانه با جسد نيلوفر كه كاردى در سينه اش بود روبه رو شدند. كارد آشپزخانه سمت راست سينه نيلوفر بود و دختر جوان هم با دست راست دسته آن را گرفته بود. با كشف جسد، بازپرس و افسر جنايى به محل حادثه مى روند. شواهد موجود نشان مى داد، دختر جوان براى پايان دادن به زندگى اش كارد راانتخاب كرده.
در ادامه تحقيقات موضوع پرونده خودكشى اعلام و جسد به پزشكى قانونى منتقل مى شود. اما به دليل وجود ابهام هايى در پرونده بازپرس دستور مى دهد در اين رابطه تحقيقات گسترده اى انجام شود.
* قربانى حادثه كه بود
بررسى پرونده نشان مى داد، قربانى حادثه دختر ۲۰ ساله اى به نام نيلوفر بود كه دو سال قبل در رشته كامپيوتر يكى از دانشگاه هاى تهران قبول شده و از همدان به تهران مى آيد.
خانواده نيلوفر نيز براى دخترشان خانه اى اجاره كردند.
نيلوفر پس از چند ماه با يكى از همكلاسى هايش به نام وحيد آشنا شده و مدتى بعد نيز با هم قرار ازدواج مى گذارند. خانواده دختر و پسر در جلسه خواستگارى تصميم مى گيرند، مراسم عقد و عروسى بعد از پايان درس آنها برگزار شود.
اما يك هفته پس از خواستگارى پدر و مادر نيلوفر با مراجعه به اداره آگاهى ادعا مى كنند تنها دخترشان به قتل رسيده است. طرح اين موضوع روند رسيدگى به پرونده را وارد مرحله تازه اى كرد.
آنها در شكايت خود اظهار داشتند: از چند هفته قبل مرد ناشناسى با خانه دخترمان تماس مى گرفت و او را از نظر روحى- روانى آزار و اذيت مى كرد. نيلوفر دخترى شاداب و پرانرژى بود و از خودكشى هم متنفر. بنابراين مطمئن هستيم مرد مزاحم قاتل دخترمان است.
در ادامه با دستور بازپرس جنايى فهرست تلفن هاى خانه مقتول از اداره مخابرات دريافت و پس از بررسى ها مشخص شد از طريق تلفن هاى مختلف با خانه نيلوفر تماس هاى كوتاهى گرفته شده است.
همانطور كه خانواده نيلوفر گفته بودند تماس ها چند هفته قبل از مرگ وى آغاز شده و تا دو روز قبل از مرگ نيلوفر ادامه داشت. تماس ها از چند باجه تلفن همگانى نزديكى خانه دختر جوان برقرار شده بود كه اين موضوع تحقيقات را با بن بست روبه رو كرد.
سرگرد پس از دريافت اين اطلاعات فيلم صحنه ماجرا را درون ويدئو گذاشت. جسد نيلوفر روى تخت افتاده بود خون زيادى كه از سينه اش جارى شده بود حاكى از كشف جسد چند ساعت بعد از مرگ داشت.
كنار تخت يك ميز تحرير بود كه روى آن هم يك «پازل» قرار داشت. نيلوفر آن را از راست به چپ تا نيمه چيده بود. وسايل خانه مرتب بود و آثارى از درگيرى هم وجود نداشت.
تمام شواهد از خودكشى دختر دانشجو خبر مى داد. اما نكات مبهم پرونده مى توانست در بازجويى از پسر جوان فاش شود. وحيد در بازجويى ها ادعا كرده بود چند روز قبل از حادثه نيلوفر از خودكشى حرف مى زده و آن روز در تماس با او گفته بود مى خواهد كار را يكسره كند.
سرگرد با نوشتن نشانى خانه وحيد داخل دفترچه اش راهى خانه آنها شد اما وقتى به آنجا رسيد متوجه شد پسر جوان چندى قبل پس از ازدواج با دخترى به محل ديگرى نقل مكان كرده است. قاسمى با بررسى اوراق پرونده شماره تلفن يكى از دوستان وحيد را پيدا كرد. سريع با او تماس گرفت و موفق شد نشانى پسر جوان را به دست آورد.
به خانه وحيد رفت. همسرش در را باز كرد و گفت وحيد سركار است و شماره تلفنش را به زن جوان داد و گفت: «لطفاً به آقا وحيد بگوييد فردا با من تماس بگيرد.»
ساعت ۱۱ صبح روز بعد وحيد با سرگرد تماس گرفت و آنها براى ساعت ۲ بعد از ظهر در اداره آگاهى قرار ملاقات گذاشتند.
مرد جوان سروقت در اداره آگاهى حاضر شد. سرگرد برگه بازجويى را از كشوى ميزش بيرون آورد و به پرس و جو از وحيد پرداخت.
*از چه وقت با نيلوفر آشنا شدى
چند ماه پس از ورود به دانشگاه و بعد هم قرار ازدواج گذاشتيم. يك بار به خواستگارى اش رفتم كه قرار شد تا پايان تحصيل منتظر بمانيم.
* آن روز چه اتفاقى افتاد
چند روز قبل از مرگ، نيلوفر به شدت دچار مشكلات روحى و روانى شده بود و دائم از خودكشى حرف مى زد. ابتدا حرف هاى او را جدى نمى گرفتم اما روز حادثه حدود ظهر او با من تماس گرفت و گفت مى خواهد كار را يكسره كند. ناگهان دچار استرس شده و خودم را به خانه آنها رساندم اما او در را باز نكرد. به همين خاطر به كلانترى رفتم و همراه مأموران به آنجا برگشتيم.
* با هم اختلاف داشتيد
نه. ما خيلى به هم علاقه مند بوديم.
* پيش از اين به خانه او رفته بودى
نيلوفر كليد يدك خانه اش را به من داده بود تا زمانى كه در همدان است به گلدان هايش رسيدگى كنم. به همين دليل چند بار به آنجا رفته بودم.
*او بازى با پازل را دوست داشت
چيدن پازل بهترين تفريحش بود.
* شمااز مزاحمت تلفنى مرد ناشناس خبر داشتيد
نيلوفر موضوع را به من گفته بود. هر وقت از خانه بيرون مى رفتم مرد مزاحم به خانه او تلفن مى زد.
با رفتن وحيد سرگرد يك بار ديگر پرونده را مرور كرد. هيچ نشانه اى از قتل وجود نداشت.
هوا تاريك شده بود كه قاسمى اداره را ترك كرد. پرونده را نيز همراه خود به خانه برد تا گزارش نهايى پرونده را نوشته و نتيجه تحقيقات را به بازپرس محمدى اعلام كند.
صفحه اول گزارش را به پايان رسانده بود كه متوجه نكته اى در پرونده شد. فيلم صحنه قتل را مورد بازرسى قرار داد. نكات مبهم پرونده روشن شد. وحيد عامل جنايت بود. بلافاصله با بازپرس تماس گرفت. سه دليل كافى بود تا قاضى محمدى نيز قبول كند نيلوفر به دست وحيد كشته شده است.
بلافاصله سرگرد و افسر كشيك راهى خانه مرد جوان شده و او را به اتهام قتل بازداشت كردند.
وحيد كه فكر نمى كرد راز جنايت فاش شود پس از اطمينان از افشاى راز جنايت لب به اعتراف گشود و گفت: مدتى پس از آشنايى با نيلوفر به دختر ديگرى علاقه مند شدم. اما نيلوفر سد راهم براى رسيدن به آن دختر بود. به همين خاطر با نيلوفر صحبت كردم اما او گفت به هيچ عنوان حاضر نيست مرا فراموش كند. روز حادثه بر سر اين موضوع با هم درگير شديم. در يك لحظه نقشه اى شيطانى سراغم آمد. از آشپزخانه كاردى برداشتم و در حالى كه نيلوفر روى تخت دراز كشيده بود آن را در سينه اش فرو كردم و با صحنه سازى طورى وانمود كردم كه او خودكشى كرده است. با اعتراف هاى وحيد بازپرس او را روانه زندان كرد.
خوانندگان گرامى مى توانند با اشاره به سه دليل سرگرد قاسمى درمعماى پليسى اين هفته شركت كنند.
پاسخ معماى پليسى
جنايت در خانه ويلايى
ساغر، حامد (نامزد ساغر) و سرايدار به دلايل زير عاملان جنايت خانه ويلايى بودند:
۱- ساغر، نوه مقتول (ناصر) در بازجويى ادعا كرده بود، وقتى به هوش آمده است مأموران پليس در حال تحقيق در خانه بوده اند، در حالى كه براساس گزارش پليس، زن جوانى در تماس با مركزفوريت هاى پليس ۱۱۰ قتل پدر بزرگ خود را اطلاع داده بود.
۲- حامد، نامزد ساغر ادعا كرده بود براى اولين بار به خانه ويلايى پدربزرگ زنش رفته است اما ساغر در بازجويى به سروان قاسمى گفته بود كه او قبلاً به خانه ويلايى آمده است.
۳- سرايدار در بازجويى به افسر پرونده گفته بود، پس از ضربه اى كه به سرش وارد آمد بى هوش شد و ديگر چيزى متوجه نشد، در حالى كه نامزد ساغر در بازجويى به سروان قاسمى گفت، ماجراى قتل پير مرد را از زبان سرايدار شنيده است.
در نتيجه با تناقض گويى متهمان پرونده، سروان قاسمى هر سه نفر آنان را به اتهام قتل ناصر بازداشت كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |