پنجشنبه ۶ دى ۱۳۸۶ - ۱۶ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Dec 27, 2007
آيينه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
رودررو
خانواده
نگاهى به غدير در احاديث و روايات
نگاهى به غدير در احاديث و روايات
غدير، ولايت عشق
337755.jpg
] دكتر حسين قدمى ]

«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدى القوم الكافرين» صدق الله العلى العظيم. سوره مباركه مائده ‎/ آيه شريفه ۶۷
بى ترديد اين كريمه به عنوان حيات نوين اسلام به شمار مى آيد و ارزش و جايگاه آن در قرآن كريم به عنوان اكمال دين و ختم نبوت و محور اصلى رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد صلى الله عليه و آله و صحبه الاوفياء گرديد.
نگارنده اين مقال بر آن است تا به يارى حضرت حق و عنايت رسول حق و پادشاه ملك سخن و امير ملك جود حضرت على بن ابى طالب أسدالله الغالب كرم الله وجهه در سخن را در گلزار ادب و قرآن مرصوف نمايد.
آيه ۶۷ از سوره مباركه مائده اشاره مستقيم به ولايت بلافصل حضرت امير بعد از رحلت حضرت رحمه للعالمين دارد. جناب أبوالفضل آلو سى صاحب تفسير «روح المعانى» در جلد ۶ صفحه ۱۹۳ از تفسير خود كه از كتب معتبر تفسيرى نزد اهل سنت است، مى نويسد: «ابن عباس گفت: اين آيه پيرامون على بن ابى طالب كرم الله وجهه نازل شده و خداوند سبحان خواست مردم را از ولايت او خبر دهد» و در جلد ۶ صفحه ۱۹۵ مى نويسد: «الشيخان لم يرو يا خبرالغدير فى صحيحهما لعدم وجدانهما» به دليل دست نيافتن به منابع و معرفت درست اين خبر را در صحيح خود روايت نكردند و در صفحه ۱۹۷ همين مجلد مى افزايد: «و أهل السنه قائلون بذلك حين امامته و وجهه تخصيص الامير كرم الله وجهه» اهل سنت به امامت و اختصاص ولايت به آقا اميرالمؤمنين اعتقاد دارند.
عضدالدين ايجى از ائمه و بزرگان رجالى اهل سنت در كتاب «المواقف» جلد ۳ صفحه ۶۱۶ آورده است: «بعضى چون ابن ابى داوود سجستانى و ابو حاتم رازى خواستند پيرامون غدير شبهه وارد كنند و موضوع غدير را ابطال نمايند و گفتند: «روز غدير على در يمن بود» كه پاسخ داده مى شود: اين سخن رد است و با اصل حديث (من كنت مولاه فهذا على مولاه) منافاتى ندارد و رفع شبهه گردد كه مولى (مفعل) به معنى أولى (أفعل) از هيچ لغوى و نحوى زبان و ادبيات عربى نقل نشده و معناى (مولا) (ناصره) ياريگر است.
حديث «غدير» در كتب معتبر اهل سنت
المعجم الكبير ‎/ ابوالقاسم طبراتى ‎/ ج۵ ‎/ ص ۱۹۴
لسان الميزان ‎/ ابوالفضل عسقلاتى شافعى‎/ ج۲ ‎/ ص ۲۸۸
إجابه السائل ‎/ محمدبن اسماعيل امير صنعانى ‎/ ج ۱ ‎/ ص ۹۹
المحصول فى علم الأصول حسين رازى ‎/ انتشارات دانشگاه امام محمد بن سعود رياض ‎/ ج ۴ ‎/ ص ۴۱۰
منهاج السنه ‎/ ابن تيميه ‎/ ج ۷ ‎/ ۳۱۴ ، ۳۱۵ و ۳۱۷
سنن ابن ماجه ‎/ ج۱ ‎/ ص ۴
سنن ترمذى‎/ج‎/۵ص۲۹۷
مسند أحمد حنبل ‎/ ج۱ ‎/ ص۳۳۱ ، ۱۵۲ ، ،۱۱۹ ،۱۱۸ ۸۴ ‎/ ج۴ ص ۳۷۲ ، ۳۷۰ ، ۳۶۱ ، ۲۸۱ ‎/ ج۵ ص ۴۱۹ ، ۳۷۰ ، ۳۶۶ ، ۳۴۷
الآحاد و المثانى ‎/ ابوبكر شيبانى ‎/ ج۴ ‎/ ص ۳۲۵
سنن كبرى نسايى ‎/ ج ۵ ص ۱۳۰ ، ۱۰۸ ، ۴۵
مسند ابى يعلى ‎/ ج ۱ ‎/ ص ۴۲۹. ‎/ ج ۱۱ ‎/ ص ۳۰۷
كنزالعمال ‎/ حسام الدين متقى ‎/ ج۱ ‎/ ص ۱۸۷ ‎/ ج۵ ‎/ ص ۲۹۰ ‎/ ج۱۱ ص ۶۰۸ ، ۶۰۳ ، ۳۳۱
واژه «ولى» در قرآن كريم
اين واژه در قرآن كريم به گونه هاى متفاوت آمده است در سوره مباركه بقره آيه ۲۵۷ آمده است «الله ولى الذين آمنوا» و در سوره مباركه مائده آيه ۵۵ خداوند مى فرمايد «إنما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكاه و هم راكعون» و در جانب ديگر با كريمه اول سوره مباركه ممتحنه برخورد مى كنيم «يا أيها الذين آمنوا لاتتخذوا عدوى و عدوكم اوليا».
راغب اصفهانى صاحب كتاب شريف «مفردات القرآن» در صفحه ۱۶۱۷ مى نويسد: «الولى: المطيع و المحب» ولى يعنى: پيرو و دوستدار و ابوبكر كلاباذى در جلد ۱ صفحه ۷۴ كتاب خود «التعرف لمذهب التصوف» همين معنا را بيان نمود و مى افزايد: «يقال للمؤمن ولى الله» به مؤمن ولى خدا گفته مى شود. محمدعلى صابونى در مختصر ابن كثير نوشته: «المؤمن ولى الله اين كان و حيث كان» مؤمن ولى خداست هرجا باشد و هرچه باشد. با قدرى تأمل و درايت
در مى يابيم كه خداوند خود و رسول خويش و مؤمنانى كه نمازگزار و زكات دهنده مى باشند را دوستداران بشريت معرفى مى كند.
پاسخ به يك شبهه
بعضى از نكته سنجان با برخورد به عبارت آرام بخش «اشهد ان عليا ولى الله» حضرت امير را به عنوان «سرپرست خداوند» ترجمه مى كنند و اين ناشى از كم دقتى و بى انصافى و عدم رعايت امانت هاى علمى در عبارت فوق است. اين شبهه در صورتى درست است كه «اشهد أن عليا مولى الله» بيان شود كه مكتب ارجمند اهل البيت عليهم السلام بدان اعتقاد ندارد و حضرت همان عبد صالح و مطيع و محب خداوند مى باشد.
در تأييد اين سخن طبرى ازاعلام اهل سنت و صاحب تفسير معروف مى نويسد: «ولى الله: هو من كان بالصفه التى وصفه الله بها و هو الذى آمن و اتقى كما قال الله الذين آمنوا و كانوا يتقون (تفسير طبرى‎/ ج۶ ص۵۷۴). ولى خدا كسى است كه متصف به صفتى باشد كه خداوند او را توصيف نموده و او كسى است كه ايمان و تقوى دارد و چنانكه خداوند مى فرمايد: آن كسانى كه ايمان دارند و پرهيزگارى مى كنند.
ابن كثير و بسيارى از مفسران اهل سنت مى نويسند: «در تفسير آيه كريمه «و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا» «هذا حبيب الله و هذا ولى الله و هذا صفوه الله و هذا خيره الله» او حبيب و ولى و برگزيده و بهترين آفريده خداوند است. (تفسير القرآن العظيم‎/ ابن كثير‎/ ج۴ ص‎/۱۲۸ طبرى‎/ ج۱۱ ص‎/۱۰۹ الجامع لأحكام القرآن‎/ قرطبى‎/ ج۱۵ ص۳۱۳).
شوكانى از ائمه رجالى اهل سنت در فتح القدير مى نويسد: «اذا استنقعت نفس العبد المؤمن جاء ملك فقال: السلام عليك ولى الله» آنگاه كه نفس بنده مؤمن به نهايت رسد فرشته اى مى آيد و مى گويد: سلام بر تو اى ولى خدا. اين مطلب در بسيارى از كتب اهل سنت آمده است. (فتح القدير‎/ شوكاتى‎/ ج۳ ص‎/۲۲۸ الدر المنثور سيوطى‎/ ج۵ ص‎/۱۳۸ روح المعانى‎/ آلوسى‎/ ج۱۴ ص‎/۱۳۳ طبرى‎/ ج۷ ص‎/۵۸۰ ارشاد العقل‎/ ابوالسعود محمد عمادى‎/ ج۵ ص‎/۱۱۱ ثعالبى‎/ ج۲ص۳۰۸).
ابن تيميه كه از شخصيت هاى افراطى در معاندت و مخالفت با ائمه اهل البيت عليهم السلام و اتباع آنهاست مى گويد:
۱- ان المؤمن المطلق هو البر التقى ولى الله، مؤمن حقيقى با تقوا و پرهيزگار ولى خداست. (مجموع الفتاوى‎/ ج۷ ص۴۴۸).
۲- إنما ولى الله صالح المؤمنين و هو اولى بكل مؤمن من نفسه و هوالواسطه بين الله و خلقه فى تبليغ أمره و وعده و وعيده. ولى خدا برگزيده از ميان مؤمنان است و او به مؤمن از خودش سزاوارتر است و واسطه بين خدا و آفريدگانش در تبليغ و ترويج اوامر الهى و وعده و وعيد است. (همان مصدر‎/ ج۲۶ ص۱۵۷).
۳- إن ولى الله لايكون الا من وافاه حين الموت بالايمان و التقوى. بى ترديد ولى خدا كسى است كه به هنگام مرگ با ايمان و تقوى به ديدار حق رود. (دقائق التفسير‎/ ج‎/۲ ص۲۲۱)
شرط ولى الله أن يكون معصوما من الخطا. شرط ولى خدا بودن داشتن عصمت از گناه و اشتباه است. (الاستقامه‎/ ج۲ ص‎/۹۳ الفتاوى الكبرى‎/ ج۲ ص‎/۳۹۰ الزهد و الورع و العباده‎/ ج۱ ص۱۲۵)
مورد اخير ازتوجه خاصى برخوردار است. چه بسا اين انديشه غلط به ذهن خطور كند و اين توهم را پيش آورد كه آيا بعضى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و صحبه الأوفياء اهليت و شايستگى اطلاق «ولى» بر آنها را دارند يا خير و مى توان گفت «اشهد ان... ولى الله»
بديهى است مذهب ارجمند اهل البيت عليهم السلام آن را براساس براهين و ادله قاطع رد مى كند و در نزد اهل سنت نيز چنين است. حتى در آراى تندروترين شخصيت هاى ضد شيعى مثل ابن تيميه با پاسخ منفى مواجه مى شويم چون هيچ يك از صحابه داراى عصمت نبوده و عصمت پيامبر و اهل البيت عليهم السلام در قرآن ثابت و بلا خلاف است. «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا» (الأحزاب۳۳‎/).
ابن تيميه پيرامون اين كريمه مؤكداً بيان مى دارد منظور از اهل البيت در آيه مذكور على و فاطمه و حسن و حسين است (منهاج السنه‎/ ج۷ ص۳۹۴) و شامل هيچ يك از صحابه نمى شود (صحيح مسلم‎/ ج۷ ص‎/۱۲۳ شرح النووى‎/ ج۱۵ ص‎/۱۸۱ ترمذى‎/ حديث شماره ۳۱۳۰ ، ۳۷۱۹ ، ‎/۳۱۲۹ مسند احمد حنبل‎/ حديث شماره ۱۳۲۳ ، ۲۹۰۳ ، ۱۳۵۲۹ ، ،۱۶۳۷۴ ۲۵۳۰۰).
رأى قاطع ابن تيميه
ابن تيميه در جلد سوم از كتاب «درالتعارض» خويش مى نويسد:
«اين كه على مؤمن است و ولى ولى الله و از گروه اهل بهشت و آن هم قبل از اثبات امامت شايد به گمان آيد در حد و قالب يك نقل باشد و نقل نيز يا متواتر است يا آحاد. بايد پاسخ داد: از اسلام على (نخستين مرد مسلمان كه در مسند احمد حنبل حديث ‎/۲۹۰۳ البدايه و النهايه‎/ ج‎/۳۳۵ والآحاد و المثانى ‎/ ك۱ ص۱۴۹ و... موجود است) و جهاد و نماز و عبادت او و... به طور متواتر آمده است و مهم تر آن كه خلفا نيز آنها را نقل كرده اند آيا مى توان به كفر و فسق نامبردگان اعتقاد داشت پس اگر به ولايت على و ولى الله بودن او اعتقاد نداشته باشيم به كفر و فسق... بايد اعتقاد داشت.
پايان اين مقاله را كه با الهام از كريمه «الذين يستمعون القول فيتعبون احسنه اولئك هديهم الله و اولئك هم اولواالالباب» آيه ۱۸ از سوره مباركه زمر به نگارش آمده با برگزيده چند بيت از قصيده طولانى استاد صمدانى مفسر ربانى حكيم كامل و عارف و اصل جناب پروفسور سيدامير محمود انوار (ادام الله توفيقاته) مزين مى سازد:
آن دم كه عالم تيره بد زشتى به خوبى چيره بد
تن بر فلك از بى خودى يوسف به چاه تيره بد
اهريمن كفر و جفا بر ملك عالم خيره بد
رسم ستم گسترده بد خوان كريم برچيده بد
آمد رسول مصطفى در دست قرآن خدا
بر جاهلان جاهلى تابيد انوار هدى
عالم سراسر نور شد ظلمت به كلى دور شد
تا آن شب ديجور شد تابيد خورشيد على
گفتا هر آن كس را كه من سرور بدم اندر زمن
سرور على باشد چو من رفتم از اين دار فنا
من شهر علم سرمدم وحى الهى بر يدم
باب مدينه علم من باشد على مرتضى
گفتا كه نك رهبر على و ان هادى جنت على
و ان ساقى كوثر على و ان صهر پيغمبر على
در بدر و در رزم احد صفدر على حيدر على
گفتار حق را بى گمان مظهر على مطهر على
بدر رخش در بدر بين شير خدا در صدر بين
توفنده چون تندر على در عرصه گاه بذر بين
در بدر آمد شير حق و اندر احد شمشير حق
در خيبر آمد دست حق ديده گشا اين قدر بين
«برگزيده از قصيده جناب پروفسور سيدامير محمود انوار»
زلال سعادت
337800.jpg
] ناهيد همتى قدس ]

بارها نام غدير را شنيده ايم و از ياد و نام غدير بر خود باليده ايم غديرى كه در سرزمين جحفه در سى ميلى شهر مكه قرار داشت، قبل از تقاطع جاده ها در بيابانى باز و وسيع در مسير سيلاب وادى جحفه. اين سيلاب از شرق به غرب جارى مى شد و تا درياى سرخ ادامه پيدا مى كرد و در اين مسير آبگيرهايى وجود داشت كه پس از عبور سيلاب هاى باقى مانده در آن جمع مى شد كه به اين آبگيرها غدير مى گفتند و يكى از آنها غديرخم بود ، غديرخم هرگز روز هجدهم ماه ذى الحجه دهم هجرى را از ياد نخواهد برد غدير در آن روز به همراه ۱۲۰ هزار حاجى از حج برگشته شاهد زيباترين رخداد آفرينش بود. در آن ميان ستارگانى چون محمد (ص)، فاطمه (س) و على (ع) به چشم مى خوردند حاجيانى كه از بلاد مختلف همقدم و همسو با رسولشان بودند سر از پا نمى شناختند تا هر چه زودتر خود را به منزل رسانند. در اين ميان كه پيامبر قدم در غدير گذاشت جبرئيل نازل شد و پيامى از طرف خداوند به محمد (ص) ابلاغ كرد:«وَ اِن لَم تَفعَل فَها بَلَغتَ رِسالَتَه» اگر پيام غدير را نگويى در راه خدا هيچ نكرده اى و آن پيام اين است: على را به عنوان وصى، جانشين و امام به مردم معرفى كنى. سرزمين جحفه اضطراب پيامبر را در رساندن پيام خدا به آن خيل عظيم جمعيت را هرگز از ياد نخواهد برد. روزى را كه همچون چشمه اى جوشان خستگى و تشنگى را از تن هزاران حاجى و مسافر جاده حقيقت زدود و آنها را كه شاهدان مكتب او بودند در بزرگترين معرفت الهى حاضر كرد. شاهدانى كه در عرفه پاك شده بودند، اينك شاهد حقيقت اسلام و اسناد معتبر دعوت پيامبر(ص) خواهند بود تا حجه الوداع پيوند مسلمانان شود با درياى بى ساحل هدايت نبوى در سايه ولايت على (ع).
نبى دهان مباركش را با نام خدا زينت داد: زائران را خبر دادند تا آنان كه بى ولايت على رفته اند بازگردند و آنان كه عاشق اويند در تفريط محبت او گام هايى آهسته بردارند و خود را به على رسانند. چهار ره يافته مخلص مقام نبوت زير چند درخت كهنسال را جارو زدند. از جهاز شتران منبرى از سنگ ساختند و در فاصله بين درختان سايبانى آويختند. انبوه جمعيت گرداگرد پيام آور خدا حلقه زدند. دو يا سه تن مسئوليت يافتند در ميان جمعيت باشند و سخنان درُبار رسول خدا را عيناً تكرار كنند تا عذرى بر نشنيدن نماند و بى دينان دست به تحريف نزنند. قلب ها در سينه مى تپيد و دهان ها از شدت عطش گوش كردن به فرامين پيامبر خشكيده بود. پيامبر(ص) جارى ترين و ماندگارترين خطبه عالم را خواند تا غدير بر مركب قرن ها بماند كه اگر اين گونه نمى شد عذابى دهشتناك امت اسلامى را فرا مى گرفت.
نبى دهان مباركش را با نام خدا زينت داد و پس از حمد و ستايش پروردگار جهانيان فرمود: همان جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد و از سوى پروردگارم فرمانى آورد كه در اين مكان بپاخيزم و به هر سفيد و سياهى اعلان كنم كه على ابن ابيطالب برادر و وصى و جانشين من در ميان امت و امام پس از من است. جايگاه او نسبت به من بسان هارون است به موسى. پس بدانيد او صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است.
هشدار كه اجراى فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده و پيرو او در مهر و شفقت است. اى مردم بدانيد كه على و پاكان از فرزندانم از نسل او گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گران سنگ بزرگتر. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
اى مردم بدانيد كه خداوند دين را با امامت او تكميل كرده است و بدانيد آيه رضايتى در قرآن نيست مگر درباره اوست. اى مردم! من انذارگر هستم و على مژده دهنده، من بيم دهنده هستم و على راهنما و...
اى مردم هر آن كه من سرپرست اويم اين على سرپرست اوست او ياورترين، سزاوارترين و نزديك ترين و عزيزترين شما نسبت به من است. بدانيد كه هرگز به جز برادرم على كسى نبايد «اميرالمؤمنين» خوانده شود. بدانيد كه با على نمى ستيزد مگر بى سعادت و سرپرستى او را نمى پذيرد مگر رستگار پرهيزگار و به او نمى گرود مگر ايمان دار بى آلايش و ...
اينك جانشينى خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جاى مى گذارم در نسل خود تا برپايى روز رستاخير و حال مأموريت تبليغى خود را انجام مى دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامى مردمان باشد. اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند.
آنگاه پيامبر (ص) دست مبارك على را در دست گرفت روى او را بوسيد، عمامه خود را بر سر على نهاد و بازوان على را محكم گرفت و از حاضرين اقرار گرفت.
اَلَشْتُ اولى بِكُمْ مِنْ اَنفُسِكُمْ، همه حاضران يك صدا گفتند «اللهم بلى» ۱۲۰ هزار نفر با او بيعت كردند. در آن روز بود كه قرآن مسكوت نماند و معلمى چون على چراغ راه شد تا ديگران راه را از بيراهه بشناسند تا كسى دست به تأويل و تحريف آن نزند. پس على هميشه با قرآن و قرآن هميشه با على است. آن روز بود كه دين خدا كامل گشت و نعمت الهى بر انسان ها تمام شد. غدير اتفاق افتاد تا فصل حق و باطل بشود. غدير كشتى گشت و على سكاندار كشتى عشق به معبود. تا عاشقان را نجات دهد و بدخواهان بى دين غرق گردند. در روز ولايت مولا، اسلام بيمه شد تا از خطر تفكرات نادرست درامان بماند. آن روز در غدير فرايند رسالت پرده بردارى شد تا حلقه اتصال سعادت بشر شود تا آخرين روز رستاخيز او فانوس هدايت گشت تا راه نجات را به انسانيت نشان دهد.
او ساقى تشنگان معرفت الهى شد و او جانشين محمد شد تا از ارزش هاى دينى پاسدارى كند ، غدير به وجود آمد تا ولايت به وجود آيد. ولايت شد تا با على (ع) بودن در كنار نماز و زكات و حج و... را با ولايت علوى بياميزيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |