پنجشنبه ۶ دى ۱۳۸۶ - ۱۶ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Dec 27, 2007
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
رودررو
خانواده
« گفتنى هايى شنيدنى از يك سفر» در گفت و گوى «ايران»
با حجت الاسلام والمسلمين محمد حسن رحيميان
تسلط حزب الله
اعجاب انگيز است
] محمد رضا كائينى ‎/ بخش نخست]
337779.jpg
« هر وقت شما را مى بينم، ياد حزب الله مى افتم.» شايد افراد متعددى، اين سخن را از زبان مرحوم حاج سيد احمد خمينى خطاب به حجت الاسلام رحيميان شنيده باشند. او از برهه اشتغال در دفتر امام، با رهبران شاخص حزب الله ارتباط نزديك و صميمى داشت و واسطه صدور اجازات حسبيه آن راحل جليل القدر، براى آنان بود. از آن زمان تاكنون نيز، حجت الاسلام رحيميان، در زمره نزديك ترين دوستان سيد حسن نصرالله و كادر رهبرى حزب الله لبنان است. نماينده ولى فقيه در بنياد شهيد و امور ايثارگران، در هفته هاى گذشته براى ديدار از جنوب لبنان و نيز دوست عزيز خود، سيد كه او را همواره با لقب « روحى فداه» ستوده است، عازم لبنان شد و از اين سفر، گفتنى هاى فراوانى را ارمغان آورد كه تنها بخشى از آنها را با ما باز گفت، با اين تذكر كه ناگفته ها نيز حلاوتى چون گفته ها دارند.

شما به تازگى از لبنان مراجعت كرده ايد. فضاى كنونى لبنان را از نظر تسلط انديشه و مكتب حزب الله بر آنجا چگونه ديديد
از مسائل عجيب و شگفت انگيزى كه ما هر بار كه سفرى به لبنان مى رويم با آن مواجه مى شويم، قدرت روز افزون تر، محبوبيت فراگيرتر و عميق تر حزب الله در متن جامعه لبنان و مخصوصاً شيعيان آنجاست و اين نكته نشان مى دهد كه به رغم تلاش تمامى جهان استكبار وعوامل آنها در منطقه خاورميانه و كشورهاى عربى و نيز عوامل داخلى آنها در لبنان براى خاموش كردن اين نور و اين چراغ، همه چيز حاكى از آن است كه «والله متم النوره و لوكره المشركون و لوكره الكافرون». اين آيه عصاره همه چيزهايى است كه از اين سفر و تمام سفرهايى كه قبلاً به لبنان داشتيم، مى توانيم بيان كنيم.
در چالش هايى كه براى انتخاب رئيس جمهورى لبنان وجود دارند، رد پاى حزب الله كمتر مشاهده مى شود. عده اى بر اين باورند كه حزب الله اساساً خود را از اين عرصه كنار كشيده است و گروهى معتقدند كه جريان امور به طور طبيعى به نفع حزب الله است و دليلى براى دخالت آشكار حزب الله وجود ندارد. جنابعالى، با مشاهداتى كه در لبنان داشتيد، از اين جريان چه تحليلى داريد
شرايط و معادلات سياسى و اجتماعى در لبنان به گونه اى است كه هر اتفاقى روى بدهد، بالمآل به نفع حزب الله تمام مى شود. هر توطئه اى هم كه عليه حزب الله به كار گرفته مى شود، نهايتاً به سوى خودِ توطئه گرها برمى گردد و در اين ميان، حزب الله سربلندتر از سابق به حياتش ادامه مى دهد.حقيقتاً داستان دشمنى با حزب الله مصداق كامل آيه شريفه، «و لايحيق المكر السيئة الا باهله» است. اين وضعيت نتيجه اخلاص نيروهاى حزب الله و پيروى تزلزل ناپذير از خط و راه امام و انقياد محض و صميمانه از مقام ولايت است. در همين مسأله انتخابات لبنان، اساساً ضرورتى به ورود صريح و آشكار حزب الله در اين عرصه نيست. در واقع شأن و وضعيت حزب الله به گونه اى است كه ديگران نيازمند آنند كه نگاه و نگرش حزب الله را در انتخاب رئيس جمهور مد نظر قرار دهند. در اين عرصه، دو طرف و دو قدرت به صورت دو قطب متضاد عمل مى كنند. در يك سو آمريكا ايستاده است و در سوى ديگر حزب الله با جايگاه و منزلت والايش. البته فرانسه نيز خود را صاحب حق آب و گل در لبنان مى داند و برخى از كشورهاى غربى و نيز حكومت هاى عربى در اين قضيه همصدا و همراه آمريكا هستند، همچنان كه در بسيارى از مسائل، چنين رويكردى را اتخاذ كردند. بديهى است كه منافع و مصالح اين گروه در تضاد كامل با مصالح حزب الله است. آنها پيوسته به دنبال آن بوده اند و هستند كه دولت، رئيس جمهور و ارتشى را كه طرفدار آمريكا و اسرائيل باشند در لبنان بر مصدر قدرت بنشانند كه در تقابل با حزب الله عمل كند، زيرا در جنگ ۳۳ روزه با حزب الله دريافتند كه در جنگ روياروى با او، راه به جايى نمى برند و لذا در شرايط حاضر، مهم ترين گزينه آنها اين است كه به اشكال مختلف از جمله ساماندهى دولت و مجموعه حكومت لبنان براى تقابل با حزب الله و تقويت جريان ۱۴ مارس و احزاب و گروه هاى وابسته به غرب و ايجاد درگيرى و جنگ داخلى، حزب الله را به عرصه اين جنگ بكشانند و جايگاه معنوى و نيز توان رزمى نيروهاى حزب الله را در نبردى بى سرانجام مستهلك سازند. آنها بخصوص پس از پيروزى حزب الله در جنگ ۳۳ روزه و در ظرف يك سال و نيم گذشته، نهايت سعى خود را براى تضعيف حزب الله كردند، از همين رو حزب الله در موضوع انتخابات رياست جمهورى لبنان، به شكل صريح و آشكارى وارد نشد، اما اين امرى بسيار بديهى است كه هيچ قدرتى نمى تواند در لبنان پا بگيرد، مگر با موافقت حزب الله و يا حداقل عدم مخالفت حزب الله و ديديم كه ميشل سليمان، هنگامى كه نامزدى او براى احراز رياست جمهورى به شكلى جدى مطرح شد، چند ساعت با سيد حسن نصرالله گفت وگو و ملاقات داشت و در آنجا طبعاً توصيه ها و راهنمايى هاى حزب الله را براى ورود به اين عرصه شنيده است، زيرا رئيس جمهورى كه نخواهد در خط و مسير حزب الله حركت كند، اساساً از همان ابتدا نمى تواند در لبنان پا بگيرد.
در اين سفر چه صحنه هايى را ديديد كه بيش از همه شما را تحت تأثير قرار داد
در اولين مرحله سفر، بازديد از مناطق بمباران شده را داشتيم كه در آنها اوج سبعيت اسرائيل و در عين حال برخوردارى آن رژيم از تكنولوژى نظامى فوق پيشرفته را مشاهده كرديم. اسرائيل حقيقتاً از نظر امكانات جنگى، جنگ الكترونيكى و اطلاعاتى و تكنولوژى تسليحاتى و نظامى در اوج قدرت است. در آنجا ديديم كه آنها ساختمان هاى دوازده و پانزده طبقه اى را كه با حزب الله مرتبط بوده، دقيقاً توسط جاسوسان خود شناسايى كرده و همان ها را زده بودند. تكنولوژى عجيب آنها به اين نحو عمل مى كند كه مثلاً بمبى را روى ساختمان پانزده طبقه انداخته اند كه ظاهراً در دو مرحله عمل كرده. در مرحله اول كل ساختمان را شكافته و پائين رفته و در مرحله دوم در زير زمين انفجار اصلى صورت گرفته، ساختمان هاى زيرزمينى را تخريب كرده و درست مثل اين كه چند لايه كاغذ را روى هم چسبانده باشند، سقف هاى طبقات، روى هم قرار گرفته بودند. طبقات به شكل متراكم روى هم قرار گرفته بودند. گستردگى جنايات اسرائيل در بمباران مناطق مسكونى و خانه هاى مردم و هر آنچه كه احتمال مى دادند مربوط به حزب الله و حزب اللهى ها باشد، حيرت انگيز بود. آنها حتى به علمايى هم كه ارتباط سازمانى و تشكيلاتى با حزب الله نداشتند، اما چهره هاى مثبت و خوبى بودند، رحم نكرده و خانه هايشان را ويران كرده بودند، از جمله منزل آقاى سيد جعفر مرتضى عاملى، منازل داماد و بستگانش و نيز حسينيه و كتابخانه اش را با خاك يكسان كرده بودند و چند نسخه خطى باارزش او هم از بين رفته بود. مى گفت كه دو جلد تفسير او از آيه هاى اول سوره اسرا هم در بمباران هاى اسرائيل از بين رفته است. نظير همين وضعيت را بعداً در صور مشاهده كرديم. روستاهاى شيعه نشين جنوب لبنان نيز يكسره آماج بمباران و تخريب ارتش اسرائيل قرار گرفته بودند. گفتنى است كه آنها به هيچ وجه با روستاهاى مسيحى نشين و يا سنى نشين كارى نداشتند و جنگشان مشخصاً جنگ با شيعه بود.
شيعه به طور مطلق يا شيعه حزب الله
در لبنان وقتى مى گوييد شيعه، يعنى حزب الله يا هوادار حزب الله. گويى در حال حاضر در لبنان شيعه اى كه طرفدار حزب الله نباشد، يافت نمى شود. در ادبيات قرآنى و احاديث هم مؤمن يعنى حزب الله و مترادف است با شيعه كه اين مقوله، بحث مفصلى را ايجاب مى كند. كل تاريخ را هم كه نگاه كنيد پيوسته يهود با اهل بيت و پيروان آنها در نبرد بوده است. در هر حال اسرائيل حدود ۱۷۰۰۰ واحد مسكونى را ويران كرده و به ده ها هزار واحد مسكونى آسيب رسانده است.
روند بازسازى در لبنان چگونه است
اين يكى از جاهايى است كه من واقعاً از خودمان شرمنده مى شوم. بعضى از مناطق جنگى ما پس از قريب به ۲۰ سال از پايان جنگ در حدى كه شيعيان و حزب اللهى هاى لبنان در ظرف يك سال و نيم گذشته بازسازى كرده اند، بازسازى نشده اند. سرعت بازسازى در آنجا حيرت آور است! شيعه لبنانى در نقطه صفر مرزى، يعنى در جايى كه بيشترين اشراف را به اسرائيل دارد، ساختمان پنج طبقه ساخته، نماكارى آن را هم تمام كرده و رفته آنجا نشسته است. ساختمان شيكى كه انگار قرار است يك قرن پابرجا بماند. ميانگين عمر ساختمان هاى لبنان ۱۵۰ سال است، در حالى كه ميانگين عمر ساختمان هاى ما ۱۵ سال است و اين در شرايطى است كه او مى داند هر لحظه ممكن است اسرائيل ساختمان او را ويران كند، كما اينكه در طول سال هاى اخير، بارها اين كار را كرده است. با اين همه، ساختمانى را در نهايت استحكام و زيبايى مى سازد و در آن سكونت مى كند. ما در بنت جبيل، منزل كسى ميهمان بوديم. اين منزل بسيار تميز، مرتب و زيبا بود. صاحب خانه، مدت هفت سال در خيام اسير اسرائيلى ها بود و بعد در جنگ ۳۳ روزه عليه آنها شركت كرد. اسرائيلى ها به منزل او آمده و سه روز و سه شب در آنجا مانده و همه چيز را خراب كرده بودند، اما او منزلش را به سرعت بازسازى كرده و حالا خانه بسيار شيك و قشنگى داشت كه در آن از سى چهل نفر ميهمان، در كمال راحتى و با نهايت كرامت پذيرايى كرد. حقاً سرعت بازسازى شان اعجاب آور است. مردم در اين امر هم روى پاى خودشان هستند و با حداقل كمك، اين كار را مى كنند. البته حزب الله بلافاصله كمك كرد و توى دهن آمريكايى ها و غربى ها و اسرائيل زد.
اگر انگيزه نباشد، پول چه مى تواند بكند
چند هزار دلار براى بازسازى اساساً پولى نيست. من خودم شاهد بودم كه زن، بچه، پدر، پسر و همه اعضاى خانواده از پير و جوان و زن و مرد، خودشان بلوك ها را كار مى گذارند و ديوار خانه ها را بالا مى برند و سقف مى زنند. امروز اسرائيل خانه شان را خراب مى كند، پنج روز بعد مى روى مى بينى اتاقشان را ساخته اند و در آن نشسته اند. روحيه خود اتكايى عجيبى دارند. جز به خدا و به همت و تلاش خودشان به كسى اتكا ندارند و به همين دليل به سرعت همه ويرانى ها را مى سازند. آنها با قدرت روحى خارق العاده شان از هر يك دلار به اندازه ده دلار بهره مى گيرند. ماگاهى در اينجا از ده دلار به اندازه نيم دلار هم استفاده نمى كنيم.
337770.jpg
از شگفتى هاى لبنان مى گفتيد.
غير از مواردى كه اشاره كردم، هر بار كه به لبنان مى روم، وضعيت را قوى تر و عالى تر از قبل مى بينم. قبل از جنگ ۳۳ روزه، هنگامى كه به جنوب لبنان سفر مى كردم، مى ديدم كه شيعيان لبنان تقريباً دو شقه شده اند. يك روستا وابسته به امل بود و يك روستا وابسته به حزب الله، يعنى در هر جا غلبه با يكى بود. در آنجا كه امل تسلط داشت، عكس نبيه برى را بالا برده بودند و اگر مى خواستند خيلى خودشان را مذهبى نشان بدهند، عكس آقا موسى صدر را هم در كنار او مى گذاشتند. در آنجايى هم كه وابسته به حزب الله بود، عكس امام(ره) و عكس مقام معظم رهبرى را در كنار عكس سيد حسن نصرالله مشاهده مى كرديد. در همان زمان هم بيش از هفتاد درصد طرفدار حزب الله و بقيه هوادار امل بودند. شگفتى جالبى كه دراين سفر ديديم اين بود كه در جنوب لبنان دربست در اختيار حزب الله بود و پرچم آن در همه جا برافراشته بود. در همه جا عكس امام(ره)، مقام معظم رهبرى و سيد حسن نصرالله و در جاهاى بسيار معدودى عكس نبيه برى در كنار اين تصاوير به چشم مى خورد. به هر حال كل پيروان سابق امل و شيعيان لبنان، امروز دربست زير پرچم حزب الله گرد آمده اند و از صميم دل و با حد اعلاى عشق و اخلاص، رهبرى سيد حسن نصرالله را پذيرفته اند و البته عشق و اخلاص آنان به سيد، سايه اى است از عشقى كه به امام و مقام معظم رهبرى دارند. من هرگز اين درجه اوج گيرى و درخشش امام و خط امام و عشق به امام را در جنوب لبنان مشاهده نكرده بودم كه در اين سفر شاهد بودم. ما در هر روستايى كه قدم مى گذاشتيم، به خاطر امام و مقام معظم رهبرى و نظام جمهورى اسلامى ايران، نهايت لطف و احترام و تكريم را نسبت به ما داشتند.
از برخورد مردم عادى با خودتان خاطراتى را نقل كنيد.
ما تقريباً از تمام نقاطى كه عمليات اصلى جنگ ۳۳ روزه در آنها رخ داده بود، اعم از مواضع و نقاط جنگى و روستاهاى نوار مرزى بازديد كرديم. يكى از اين روستاها، روستاى عيتاالشعب بود كه جنگ از آنجا آغاز شد. اين روستا در نقطه صفر مرزى با اسرائيل قرار دارد و در همانجا بود كه دو اسرائيلى دستگير شدند. عيتاالشعب روستاى بزرگى است. هنگامى كه وارد شديم، تقريباً كل مردم روستا، زن و مرد، پير و جوان و حتى بچه هاى كوچك به استقبال ما آمدند. در آنجا سنتى دارند كه با دانه هاى برنج آميخته به برگ گل، ميهمان را گلباران مى كنند. زن ها به شيوه مرسوم خودشان هلهله مى كردند و همگى سراپا شور و شعف بودند و من واقعاً مبهوت و متحير مانده بودم كه مگر من كى هستم و اينها اين همه شور را براى چه ابراز مى كنند آنها فقط به دليل انتسابى كه ما به امام و مقام معظم رهبرى داشتيم، اين طور عشق و محبت و شور و شوق نشان مى دادند. من در برابر اين همه اظهار محبت آنها و ايمان و اخلاصى كه نسبت به امام و مقام معظم رهبرى داشتند، بى اختيار اشك مى ريختم و مى انديشيدم كه ما كجا، امام ما كجا ما كجا و رهبرمان كجا ما كجا و شيعيان لبنان كجا كه اين گونه عشق نورانى و مصفايى نسبت به ولايت دارند. آن روستا بيشترين شهيد را هم در جنگ داده بود. پدران و مادران شهدا مى آمدند و اشك مى ريختند و لباس ما را مى بوسيدند و مى گفتند كه جان ما فداى امام، ما فداى اسلام. كوچك ترين اظهارى نمى كردند كه در راه اسلام چيزى داده ايم و يا كارى كرده ايم. همين كه توفيق پيدا كرده بودند در راه اسلام و ولايت، شهيد بدهند، شادمان و راضى بودند و همچنان خود را مديون مى دانستند. واقعاً صحنه عجيب و غريبى بود. عين همين صحنه در بنت جبيل و روستاهاى ديگر تكرار شد. از هر منطقه اى كه عبور كرديم، عكس امام را ديديم و تصوير مقام معظم رهبرى و پرچم حزب الله.
پس از جنگ ۳۳ روزه، آمريكا و غرب و اسرائيل نهايت تلاش را كردند كه حضور حزب الله رادر جنوب لبنان تضعيف و يا اگر بتوانند، اين حضور را منتفى كنند و استقرار ۱۵۰۰۰ نيروى يونيفل از كشورهاى مختلف، انتقال نيروهاى ارتش لبنان درجنوب و... به همين منظور بود، اما شگفت آنكه حزب الله هرگز مثل امروز در جنوب لبنان حضور قاطع نداشته است. محبوبيت در ميان مردم يك طرف، حضور مقتدرانه حزب الله در جنوب لبنان از هميشه قوى تر و به مراتب فراگيرتر از حضور آن قبل از جنگ ۳۳ روزه است.
قبل از بازديد از جنوب، به زيارت جناب آقاى سيد حسن نصرالله رفتيم. (تعبيرى كه من درباره ايشان دارم اين است، «ثمره روح الله و قرة عين القائد»). ايشان در آن ملاقات گفت كه اسرائيل در روزهاى گذشته بزرگ ترين مانور نظامى خود را در نزديكى مرزهاى لبنان انجام داده است، اما از فردا بزرگ ترين مانور ما هم شروع مى شود. ما براى رفتن به لبنان برنامه ريزى قبلى نداشتيم و كاملاً تصادفى پيش آمد. فردا صبح كه مى خواستيم به جنوب لبنان برويم، دقيقاً همزمان شد با مانور حزب الله در جنوب. بزرگ ترين مانور حزب الله در ظرف دو روز در جنوب لبنان صورت گرفت و ما هم همزمان با مانور، در مناطق جنوب مى گشتيم، اما جالب و عجيب است كه نه يكى از ۱۵ هزار نيروهاى يونيفل فهميد كه چه خبر است، نه ارتش لبنان كه در همه جا مستقر است، فهميد، نه ماهواره هاى جاسوسى آمريكا و اسرائيل و جاسوس هايى كه روى زمين دارند، فهميدند تا روز سوم كه سيد حسن نصرالله رسماً اعلام كرد كه در دو روز گذشته، حزب الله بزرگ ترين مانور خود را انجام داده است! قصدم از بيان اين مطلب اين بود كه بگويم حزب الله علاوه بر حضور باصلابت و محبوبيت در صحنه آشكار، اين چنين حضور پنهان قدرتمندى دارد كه بزرگ ترين مانور را هم انجام مى دهد و دشمن خبردار نمى شود! تصور من اين است كه ده يا بيست برابر عِدّه و عُدّه اى كه حزب الله در جنگ ۳۳ روزه به كار گرفت، در اين مانور به كار گرفته شد، بدون آنكه كسى متوجه شود و اين، اوج قدرت امنيتى و حفاظتى و اطلاعاتى حزب الله را نشان مى دهد. اين حضور پنهان، به مراتب قوى تر از دوران قبل از جنگ ۳۳ روزه است. حضور آشكار نيروهاى حزب الله همراه با اهتزاز پرچم آن در همه شهرها و روستاها و نقاط صفر مرزى و در سراسر جنوب لبنان، ديده مى شود. حزب الله در تمام برج هاى ديده بانى، نقاط صفر مرزى و حتى روى تپه هاى مشرف بر سرزمين هاى اشغالى حضور دارد، در حالى كه حتى يك سرباز اسرائيلى در آنجا مشاهده نمى شد. آنها فقط از پشت سنگرها و با استفاده از تكنولوژى، ديده بانى مى كنند و جرأت حضور آشكار در مرزها را ندارند. قدرت آشكار و مهيمنى كه در نقاط مرزى مشاهده مى شود، مطلقاً متعلق به حزب الله است. آنها مى خواستند حزب الله را در جنوب لبنان حذف كنند، اما وضعيت حيرت انگيزى كه پديد آمد اين گونه است كه نه تنها حزب الله حذف نشد، بلكه آرم و پرچم جمهورى اسلامى كه در گذشته در بيمارستان هلال احمر و سفارت ايران ديده مى شد و بسيار انگشت شمار بود، امروز در سرتاسر جنوب لبنان، در شهرها و جاده ها و روستاها، در كنار عكس امام و مقام معظم رهبرى در اهتزاز است. آنها آن طرف در تانك هايشان پنهان شده اند و اينها اين طور در دل و جان مردم حضور دارند.
تشكيلاتى با عنوان «هيئت الاعمار الايرانيه فى خدمت شعب اللبنانى» در آنجا حضور دارد، راهسازى مى كند، برق مى كشد، مسجد و حسينيه هايى را كه منهدم شده اند مى سازد، جاده و راه مى سازد. صد متر به صد متر در شهرها و جاده ها تابلوهايى را مشاهده مى كنيد كه آرم جمهورى اسلامى روى آنهاست و مردم چقدر به اينها محبت دارند.آنها وقتى مى بينند كه در تمام كره زمين، تنها كسانى كه عملاً به فكر آنها هستند، ايرانى هستند، واقعاً محبت مى كنند. دولت لبنان تحت عنوان بازسازى ميليون ها دلار از كشورهاى ديگر كمك گرفت، اما چيزى به دست مردم نرسيد. كسانى هم كه كمك مى كردند، اصرار داشتند كه اين كمك ها از طريق دولت لبنان باشد، اما به لطف الهى و با همت خدمتگزاران مخلص حزب اللهى، در آنجا اين شگفتى ها آفريده مى شوند. آنهايى كه بعد از جنگ ۳۳ روزه مى خواستند سر به تن حزب الله نباشد، اينك با كمال حيرت مشاهده مى كنند كه حزب الله از هميشه قوى تر است و از آن گذشته، جمهورى اسلامى هم در آنجا حضور مؤثر دارد و همه جا رمز و نماد پشتيبانى از مردم لبنان است و نزد مردم لبنان از محبوبيت فوق العاده بالايى برخوردار است.
از ديگر شگفتى هايى كه در لبنان مشاهده كرديم، روستايى بود كه ۱۸ تانك مركاواى اسرائيل در آنجا منهدم شده بود. در روستايى ديگر، يكى از روستائيان كه از بسيجى هاى حزب الله بود، تعريف مى كرد كه در روز سوم جنگ، يكى از اهالى روستا در اثر بمباران شيميايى دشمن، ريه خود را از دست داده و در حال احتضار بود. هر چه تلاش كرده بودند كه او را براى معالجه به بيروت بفرستند، گفته بود تا جنگ تمام نشود، از روستاى خود خارج نمى شوم. تعداد نيروهاى حزب الله در آن روستا اندك بود و از همان تعداد قليل هم دو نفر بايد پيوسته از او مراقبت مى كردند. حتى براى دستشويى رفتن هم بايد نعش او را مى گرفتند و جا به جا مى كردند. اين بسيجى مى گفت كه اين برادر ما حسابى اسباب زحمت و گرفتارى شده بود تا شبى كه نيروهاى اسرائيلى آمدند. در تاريكى شب نمى شد آنها را شمرد، اما مى ديديم كه صدها تن هستند كه بر خلاف روال حمله هاى نظامى كه بايد به صورت پراكنده حركت كنند، از ترسشان به يكديگر چسبيده بودند. نفر جلو سرش را توى لاك خودش برده بود و پشت سرى ها از ترسشان سرشان را توى گرده همديگر فرو برده بودند. آنها آمدند تا رسيدند به حياط خانه. اين خانه به آن معنا ديوارى نداشت و اين مرد روستايى، نقطه اى را كه آنها تجمع كرده بودند تا سازماندهى كنند، دقيقاً به ما نشان داد. او مى گفت ما دو نفر بيشتر نبوديم و پشت ديوارى بتنى سنگر گرفتيم و در حالى كه آنها اطمينان پيدا كردند كسى در آنجا نيست؛ ما از پشت ديوار و از فاصله يك مترى آنها را به رگبار بستيم. اسرائيلى ها حتى مجال پيدا نكردند واكنشى نشان بدهند و فقط از وحشت فرياد مى كشيدند. در و ديوارى هم نبود كه به آن پناه ببرند، براى همين به همديگر چنگ مى زدند و التماس و گريه مى كردند و فرياد مى زدند. با صميميت و آرامش خاصى مى گفت ما دو نفر به تنهايى ۶۰ سرباز اسرائيلى را از پا در آورديم و تعداد زيادى را هم زخمى كرديم. جالب اينجاست كه اين ۶۰ نفرى كه با اين دقت مى گفت از روى جليقه هاى ضد گلوله شان كه به جاى مانده بود، شمارش كرده بود. با توجه به اين كه از فاصله خيلى نزديك، آنها را به رگبار بسته بودند و گلوله ها از جليقه ها عبور كرده بود.
به هر حال مى گفت كه ما با سرعت خشاب تفنگ هايمان را عوض مى كرديم و خشاب هاى پر را برمى داشتيم تا اينكه متوجه شديم خشاب هايمان تمام شده. كسى هم نبود كه خشاب جديد برايمان بياورد. در همين حال با لمس خشاب هاى خالى شده كه در كنارمان انداخته بوديم متوجه شديم همه آنها پر از فشنگ هستند!! اين بسيجى مخلص با كمال سادگى و اخلاص، اين حادثه را به عنوان يك عنايت الهى و امداد غيبى بيان مى كرد و ادامه داد كه در اين فاصله از سه نقطه ديگر هم به طرف اسرائيلى ها تيراندازى مى شد. غير از اين دو نفر، از نيروهاى حزب الله در آن نقطه كسى نبود. او مى گفت صبح شد و اسرائيلى ها هم تارومار شدند و ما رفتيم كه ببينيم به سر دوست مصدوممان چه آمده است. به منزل او رفتيم و ديديم در آنجا نيست. نگران شديم كه نكند او را ربوده باشند. وارد باغى كه در كنار خانه بود، شديم و ديديم آنجا روى زمين افتاده، اما اطرافش پر از پوكه فشنگ است. پرسيديم، « تو اينجا چه مى كنى چه كسى تو را به اينجا آورد اين پوكه ها چيستند » گفت، « شما كه تيراندازى مى كرديد، دو نفر جوان سفيدپوش نورانى زير بغل مرا گرفتند و مرا آوردند اينجا. تفنگ مرا هم خشاب گذارى كردند. به اندازه كافى هم برايم خشاب گذاشتند و گفتند اين سه نقطه اى را كه به تو نشان مى دهيم به رگبار ببند.» وقتى بررسى كرديم، ديديم آن سه نقطه اى را كه مى زده، باعث شده كه نيروهاى اسرائيلى مثل قيف جمع شوند و جلو بيايند و در تيررس دقيق ما قرار بگيرند و در نتيجه ما بتوانيم انبوهى از آنها را هلاك كنيم. از اين داستان ها در جنگ لبنان فراوان برايم نقل كردند، اما اين موردى را كه گفتم، از زبان خود افرادى كه در عمليات شركت داشتند، شنيدم. البته آن مصدوم شيميايى بالاخره در جنگ لبنان شهيد شد و ما به زيارت مزارش هم رفتيم. اين روستايى بسيجى با چنان لحن ساده و راحتى اين چيزها را تعريف مى كرد انگار كه هيچ كار مهمى نكرده است. انسانى بود آكنده از ايمان و معنويت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |