يكشنبه ۹ دى ۱۳۸۶ - ۱۹ ذيحجه ۱۴۲۸
Sun, Dec 30, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
خانواده
تضادهاى بنيادينى كه حوادث ۲۰۰۷ در روابط قدرتها پديد آورد
سال تغيير در موازنه قدرت
338031.jpg
] محمد نورى ‎/ بخش نخست ]

سال ۲۰۰۷ باتحولى همه جانبه در روابط قدرت ها و بازيگران بين المللى به پايان آمد. در كانون و سرفصل اين رويدادها، تحول در مناسبات روسيه و چين از يك سو و بلوك غرب از سوى ديگر نشسته است.
در واپسين روزهاى اين سال ولاديمير پوتين با كسب يك پيروزى چشمگير در انتخابات دوم دسامبر موقعيت خويش را در جايگاه رهبرى روسيه تثبيت كرد و چينى ها نيز در بزرگترين كنگره حزب حاكم خود خيز تازه خويش به سوى گشودن ميادين جديد رقابت اقتصادى و سياسى را آغاز كردند.
چرخش نگاه چينى ها و روس ها به غرب پديده اى است كه علاوه بر تغيير در روابط اين دو قدرت با اروپا و آمريكا، در سطحى كلان، نظام توازن قدرت در عرصه بين المللى را تحت تأثير قرار داده است. از همين روست كه ناظران روابط بين الملل اتفاقاتى كه به صورت روزمره در فضاى مه آلود اين قدرت ها رخ مى دهد را فراتر از حوادث مرسوم ومتعارف كشور ها و ملت ها مى نگرند. كانون و مركز ثقل اين دگرگونى آنجا است كه تيم جديد رهبران روسيه در سال ۲۰۰۷ ايده دهساله آمريكايى ها با عنوان «نظام تك قطبى» يا «سياست يكجانبه گرايى» را به چالش كشيدند. درست است كه هنوز چينى ها با صراحت مردان كرملين با غرب سر ستيز باز نكرده اند اما حركت هاى استراتژيك اين قدرت آسيايى بويژه در دو حوزه؛ آزمايش نسل جديد تكنولوژى تسليحاتى در فضا و نيز انعقاد پيمان هاى امنيتى با كشورهاى حريف آمريكا، جاى ترديدى باقى نگذاشته كه پكن آهسته و آرام براى تغيير قواعد بازى جهانى خيز برداشته است.
از هر مقام تصميم گير يا مطلع در اروپا وآمريكا اگر امروز در باره آينده رابطه با پكن يا مسكو بپرسيد فقط يك كلمه پاسخ مى شنويد : «ما نگرانيم» .
اما فقط شهروندان غربى نيستند كه مزه تلخ اين تضاد فزاينده در روابط كشورهاى خود با دو قدرت اين سوى جهان را چشيده اند، بلكه بواسطه اين تضاد، امروز راه تصميم گيرى در اغلب مسائل كليدى و مناقشات مهم جهانى قفل شده است. امروز كسى نيست كه نداند اختلاف حاد آمريكا و اروپا و با دو عضو ديگر شوراى امنيت راه هر گونه اتخاذ تصميم در پرونده مناقشاتى مانند كوزوو، كره شمالى، مسأله هسته اى ايران، يا حتى برخى منازعات خاورميانه را مسدود ساخته است.
البته چنين وضعيتى كه مى توان از آن به «بن بست در سياست بين المللى» تعبير كرد به همان اندازه كه مايه نگرانى و اعتراض محافل غرب شده در اين سوى دنيا به ديده يك اتفاق مثبت و خجسته نگريسته مى شود، به اين جهت كه تجربه دو بحران خسارت بار افغانستان وعراق آحاد ملت هاى جنوب را به اين باور رسانده كه درحال حاضر تنها راه ممكن براى افسار زدن بر اراده انحصار طلبانه برخى قدرت ها، همانا توسل به اكسير «توازن قدرت» است لذا هر گامى كه روسيه و چين و ديگر قدرت هاى نوپديد به سوى محدود كردن دايره انحصار گرايى آمريكا يا اروپا برمى دارند در واقع فرصت تنفس جديدى به روى ملت هاى جنوب فراهم مى شود.
تنش هاى غافلگير كننده و پايان عصر محافظه كارى
حوادثى كه در سال ۲۰۰۷ ريتم همكارى قدرت هاى دو سوى ميز شوراى امنيت را به هم ريخت ماهيت غافلگير كننده و شوك گونه داشتند، زيرا كمتر ناظر سياسى بود كه اين حجم از مناقشه را در مناسبات آنها پيش بينى كرده باشد. از طرفى اين وقايع «خلاف عادت» و يا به تعبير كارشناسان مغاير با «منطق محافظه كارى» بود كه چين و روسيه در دو دهه پس از فروپاشى شوروى بويژه در جريان دو جنگ افغانستان و عراق نشان داده بودند. شايد نخستين مسأله اى كه رهبران كرملين و پكن را به يك جمعبندى مشترك در مورد سوء نيت غرب رساند گزارش هاى سازمان يافته اى بود كه در رسانه هاى مؤثر اروپا و آمريكا با هدف واحد «به چالش كشيدن مشروعيت حاكميت سياسى» روسيه و چين منتشر شد. اين گزارش ها كه از ادبيات يكسانى برخوردار بودند همگى با تكيه بر دو عنصر دموكراسى و حقوق بشر استراتژى جديد دولت هاى غربى در اعمال فشار بر آنچه «پاشنه آشيل» حريف مى خواندند را به نمايش گذاشتند.
اما زمان زيادى طول نكشيد كه اين راهبرد از پستوى محافل رسانه اى بيرون آمد و در قالب مجموعه اى از برخورد ها و درگير يهاى سياسى ميان پايتخت هاى اروپايى با پكن و مسكو خود به جريان افتاد. همه دولت هاى غربى از براون انگليس تا مركل آلمان و بوش آمريكا يكپارچه دست اتحاد به سران اپوزيسيون چين و روسيه دادند.
سهم چينى ها از اين بازى انتقام جويانه چند اتفاق آزاردهنده بود. ابتدا جهان غرب، پكن را مانع اصلى در حل دو فاجعه انسانى وسياسى در دارفور و ميانمار معرفى كردند، آن هم با اين ادعاى دل آزار كه منافع چينى ها از خوان سفره نفت سودان و نيز ذخاير معدنى ميانمار راه هرگونه برخورد با عوامل بحران دراين مناطق را بسته است. پرده دوم اين رويارويى جنجالى بود كه مراكز ديپلماتيك و نظامى آمريكا و اروپا ابتدا بر سر آزمايش ليزرى چينى ها در فضا و سپس نفوذ هكرهاى چينى در فضاى سايبر و سايت هاى امنيتى غربى ها به راه انداخته اند. هر دو جنجال در عين حال كه موجودى خوفناك از قدرت چين براى محافل غرب به نمايش مى گذاشت تصوير يك دولت هنجارشكن را از حكومت پكن به نمايش مى گذاشت كه از فناورى نوين فضايى و اينترنتى براى سوء استفاده هاى نظامى بهره جسته است. اما فاز سوم اين برخورد ها كه ديگر كاسه صبر چينى ها را لبريز ساخت با حمايت بى سابقه رهبران غرب از اپوزيسيون سرشناس چينى ها يعنى دالايى لاما به وقوع پيوست. ضيافت گرمى كه خانواده بوش درآخرين ماه هاى سال ۲۰۰۷ به اتفاق شركاى اروپايى اش، مركل و براون براى رهبر شورشيان تبت گسترد جاى ترديدى براى مردان پكن باقى نگذاشت كه استراتژى همزيستى و مدارا در روابط شركاى ديروزش به سر آمده است.
به مسكو بازگرديم، رشته حوادثى كه نگاه كرملين را نسبت به غرب تغيير داد، داستانى مشابه چين دارد. جبهه غرب براى زمينگير كردن قدرت پوتين نيز ابتدا به گشودن چتر حمايت براى اپوزيسيون او پرداخت. بيش از همه انقلاب هاى رنگى كه با حمايت مستقيم بوش در امتداد مرزهاى روسيه و درقلب امنيتى كرملين يعنى جمهورى ها به راه افتاد روس ها را نسبت به راه و رسم سياسى آمريكا و اروپا بدبين ساخت. در فلسفه سياسى كه سياستگذاران غرب ضميمه اين جنبش هاى ليبرالى كردند حاكميت روسيه وهمه حكومت هاى متحد و دوست مسكو به عنوان نماد ها ى استبداد براى ملت هاى شوروى سابق معرفى شدند كه فقط با مبارزه و هجوم به خيابان ها مى توان آنها را تغيير داد. اندكى بعد سران غرب بويژه در لندن و واشنگتن آشكارا اپوزيسيون پوتين در داخل روسيه را در دايره نيروهاى تحت حمايت خويش قرار دادند، پس از اين كاسپاروف و نمتسف همان موقعيت دالايى لاما را در رسانه ها و محافل غرب پيدا كردند.
اما بدون ترديد تير خلاص را به اعتماد نيم بند روسيه و غرب، نسل جديد رهبران انگليس به رهبرى براون شليك كردند. آن هم با گشودن پرونده اتهام قتل براى حاكمان كرملين در ماجراى مرگ مشكوك افسر پناهنده به نام الكساندر ليتوى ننكو. اين ماجرا به يك جنگ ديپلماتيك بزرگ و سپس توقف روابط مسكو با قلب اروپا يعنى لندن منجر شد.
درست است پوتين در بازگويى دلايل تيرگى روابط خويش با مغرب زمينيان، علت اصلى را طرح تهاجمى بوش يعنى موضوع سپر موشكى خوانده است اما به گمان اغلب ناظران ريشه ها و زمينه هاى اصلى بدبينى و رويگردانى كرملين از جناح اروپا و غرب در رشته حمايت هاى آشكار واشنگتن و پايتخت هاى اروپايى از شبكه نيروهاى اپوزيسيون روسيه نهفته است. نيروهايى كه با همان ادبيات و مفاهيم غرب يعنى دموكراسى و آزادى خواهى تصوير حكومت سياه و غير اخلاقى را از پوتين به نمايش گذاشتند كه مستحق شورش و براندازى است. همه اين حركت هاى خصمانه را رهبرى روسيه يكجا و دريك سال تلافى كرد.
فرصت تلافى و حركت به سوى نظام نوين جهانى
در ميانه سال ۲۰۰۷ ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه براى نخستين بار در اجلاس امنيتى مونيخ، از اتخاذ دكترين امنيت ملى كرملين خبر داد، دكترينى كه سرفصل آن احياى توانايى استراتژيك اين كشور و گسترش دامنه نفوذ سياسى و نظامى آن در امتداد مرزهاى اروپا و غرب است. پوتين به هنگام اعلام اين دكترين، الگوى مديريت سياسى آمريكايى ها در اداره بحران هاى بين المللى را زير سؤال برد تاحدى كه شيوه رهبرى سياسى كاخ سفيد را با رايش سوم قياس كرد. دو بحران افغانستان و عراق به دليل شكست سنگينى كه ماشين نظامى آمريكا و ناتو در آن متحمل شده است به يارى رهبران كرملين آمد. پوتين با تكيه بر نتايج ناگوار اين دو بحران توانست نگاه خيلى از كشورهاى ناراضى از عملكرد هيأت حاكمه آمريكا را به سوى خود جلب كند.
دولتمردان روسيه براى اعمال قدرت خويش در جمهورى هايى كه آهنگ همنوازى با سياست هاى ضد روسى آمريكا را سر داده بودند از يك ابزار بسيار قدرتمند بهره جست و آن بستن شير لوله هاى گاز وانرژى بود. در مورد اوكراين و گرجستان كه پيشگام جنبش هاى ضد روسى شده بودند اين تدبير پوتين بسيار كارگر واقع شد به گونه اى كه كابينه انقلاب هاى مخملى هر دو كشور در كمتر از دوسال با بحران عميق معيشت وتأمين مايحتاج عمومى روبه روشد. پوتين از اين ابزار به صورت ماهرانه براى عقب نشاندن گروه ديگرى از شركاى بوش در شرق اروپا نيز بهره جست. او علاوه بر آنكه نرخ انرژى را بالا برد كشورهايى مانند لهستان را با تحريم اقتصادى روبه رو ساخت يعنى همان روشى كه كاخ سفيد براى پيشروى ديپلماسى خود دائم استفاده مى كند.
ديگر روزنه اى كه روس ها دراين سال براى به هم زدن آرامش غرب از آن وارد شدند و موجى از تغيير دربستر امنيت جهانى را افكندند، پيمان هاى دفاعى دوجانبه و چند جانبه بود كه ميان بلوك غرب با روسيه از يك سو و ميان دولت هاى عضو ناتو در قبال مناقشاتى مانند افغانستان از سوى ديگر منعقد شده بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |