|
تضادهاى بنيادينى كه حوادث ۲۰۰۷ در روابط قدرت ها پديد آورد
به سوى جهان متعادل تر
|
|
|
] محمد نورى / بخش دوم و پايانى]
پيمان هاى امضا شده ميان قدرت هاى بزرگ كه هر كدام حكم شاهين ترازوى امنيت و ثبات جهانى را دارند اكنون در فضاى سوء تفاهم دو سوى آتلانتيك در حال رنگ باختن هستند. جالب است كه روس ها در عين حال كه بسيارى از پيمان هاى بزرگ خلع سلاح و تسليحات خود با جبهه غرب را به حال تعليق درآورده اند ، جاى اين «پيمان هاى بازدارنده » قراردادهايى را نشانده اند كه كاملاً سمت وسوى تهاجمى و ضد غرب دارد. براى مثال درست در برهه ايى كه تنها تكيه گاه امنيتى جهان غرب در اداره بحران هاى جهانى يعنى سازمان ناتو با شكاف عميق بر سر اداره بحران افغانستان روبه رو شد، روس ها مهم ترين پيمان استراتژيك خويش با اعضاى ناتو را با عنوان «پيمان تسليحات متعارف اروپايى» به دليل عدم پايبندى غرب به تعهداتش ملغى اعلام كردند. آن ها به موازات اين اقدام چندين پيمان امنيتى مهم با قدرت هاى بزرگ و نيز گروه دولت هاى منطقه امضا كردند كه هر كدام آشكارا بخشى از موقعيت سياسى يا اقتصادى ونظامى آمريكا و اروپا را در تنگنا قرار مى داد. اين بخش از ايده روس ها را چينى ها نيز با قوت همراهى كردند. پكن نه تنها وارد مجموعه اى از قراردادهاى مهم سياسى و امنيتى با قدرت هاى آسيا شد بلكه براى نخستين بار خط همكارى نظامى با روسيه را آغاز كرد. برقرارى مانور نظامى با روسيه در شانگهاى و سپس ارتفاعات اورال اتفاقى بود كه استراتژيست هاى غرب پس از آن زنگ هشدار را به صدا درآوردند. گام بعدى در ايجاد بلوك جديد همگرايى در اجلاس بيشكك برداشته شد. اين اجلاس حاصل يك ابتكار عمل مشترك ديپلمات هاى مسكو و پكن و تهران بود كه براى نخستين بار يك سازمان اقتصادى به نام شانگهاى را به نهادى با مأموريت هاى امنيتى تبديل كردند. با افزوده شدن نقش ايران و چند كشور آسيايى ديگر به جرگه شانگهاى، عملاً يك كمربند امنيتى جديد در منطقه شكل گرفت. استراتژيست هاى روسى به صراحت در تعريف مأموريت ها و وظايف پيمان شانگهاى بر ناكامى سازمان ناتو انگشت نهادند. سازمانى كه امروز تنها تكيه گاه امنيتى اروپا و آمريكا است. اكنون مى توان انتظار داشت در سال جديد كه ماشين نظامى ناتو در گرداب بحران افغانستان، حلقه قدرت هاى عضو شانگهاى تحرك تازه اى را براى ورود دراين كانون علايق آمريكا آغاز كنند همچنان كه زمينه هاى اين حركت در آخرين جلسات اجلاس چيده شد وقتى كه فرستادگان پوتين و دررأس آنها سرگئى ايوانف به صراحت افغانستان را نماد ناكامى سياست جهانى آمريكا معرفى كرد و به صراحت گفت كه اين بحران موقعيت امنيتى منطقه را به مخاطره افكنده و همسايگان افغانستان چاره اى جز ورود دراين مناقشه ندارند. در آستانه جنگ سرد جديد موج فزاينده رقابت هاى سياسى پكن و مسكو با غرب اكنون اين سؤال را مطرح ساخته است كه آيا سال هاى آغازين قرن بيست و يكم دوره بازگشت به جنگ سرد خواهد بود سال ۲۰۰۷ برهه اى است كه در آن تصميمات مهم و بنيادين از سوى رهبران سياسى اتخاذ شده است. تصميم هايى كه سمت و سويى جز تشديد رقابت و زورآزمايى در دوسوى آتلانتيك ندارد. ادوارد لوكاس از مديران مجله «اكونوميست» در تازه ترين برآورد خويش از روند سياسى جامعه جهانى معتقد است كه تصميم هاى كليدى در بحبوحه اين سال نظام بين المللى را در مدار چالش هاى بى انتها قرار داده است. او با قاطعيت مى گويد كه از زمان فروپاشى شوروى سابق تاكنون سال ۲۰۰۷ بدترين سال در مناسبات قدرت هاى بزرگ بوده و بر حسب آنچه در سال ۲۰۰۷ در اتاق هاى تصميم گيرى رهبران قدرت هاى شرق و غرب جهان گذشته همه چيز در مسير تنش پيش خواهد رفت و بى سبب نبود كه مراكز مطالعاتى اروپا پيش بينى هاى ادوارد لوكاس را در كتابى با نام «جنگ سرد نوين» گرد آورده است و به عنوان يكى از پيش بينى هاى موجه به مخاطبانشان ارائه كرده اند. اما ادوارد لوكاس يكى از ده ها ناظر روابط بين الملل است كه پژواك تحول در نظام جهانى را در قلم خود انعكاس مى دهد. كم نيستند نخبگانى كه از دميدن طليعه يك نظم نوين سياسى خبر داده اند، نظم تازه اى كه هيچ شباهتى با آنچه در دو دهه پس از فروپاشى شوروى ديده شد ندارد. اين گروه از نخبگان با فرض اين كه مشخصه اصلى نظام جهانى در دو دهه اخير، ميدان دارى يك قدرت يعنى ايالات متحده آمريكا بود بر اين باورند كه روابط بين الملل آهنگ انتقالى خود را به سوى چند قطبى شدن آغاز كرده است. اكنون بحث بر سر اين است كه از ميان مجموعه تحولاتى كه در سال ۲۰۰۷ موجبات دگرگونى در بنيادهاى روابط بين الملل را رقم زدند كدام حادثه ممكن است به عنوان محور مناقشه قرار گيرد و پرسش مهم ديگر اين كه چه ميزان احتمال مصالحه و تفاهم دوباره ميان قدرت هاى درگير وجود دارد آيا ممكن است در پشت اين نزاع آشكار و يا رقابت پنهانى كه چينى ها شروع كرده اند وهر دو طرفى كه قطعاً به تأمين منافع ملى خويش مى انديشند مصالحه اى رخ دهد در اينجاست كه تاحدى باب اختلاف نظر ميان كارشناسان باز مى شود و تحليلگران روابط بين الملل آشكارا به دو گروه بدبينان وخوشبين ها تقسيم مى شوند. گروهى اين جدال ماه هاى پايانى سال ۲۰۰۷ را مقطعى مى بينند كه در نهايت بر حسب برخى تجارب ممكن است با داد وستد يك سلسله امتيازات يا « قاعده تقسيم حوزه هاى نفوذ» فروكش كند و گروه ديگرى با استناد به ماهيت اين جدال اين تنش ها را پايدار مى بينند. اين گروه به جمعبندى سياستگذاران غرب در باره رشد چين و روسيه و نيز تهديدى كه يك چين قدرتمند و روسيه احيا شده براى موقعيت جهانى جبهه سرمايه دارى و آمريكا ايجاد كرده، استناد مى كنند. به هرحال نتيجه اين اختلاف آرا موجب شده كه برخى تحليلگران ديگر هنگام صحبت راجع به مناسبات روسيه و غرب ، از استفاده اصطلاح «جنگ سرد» خود دارى كنند. مثلاً «استيون پفير» كارشناس سابق وزارت خارجه آمريكا كه حالا در واشنگتن مشاور ارشد مركز مطالعات استراتژيكى و بين المللى است، مى گويد : «من هنوز در مورد استفاده از اصطلاح «جنگ سرد» دو دل هستم زيرا جنگ سرد يك نوع مسابقه را به ياد مى آورد كه داراى مفهوم نظامى و امنيتى، سياسى، اقتصادى و عقيدتى است. من فكر نمى كنم كه ما به آن نقطه رسيده باشيم. به نظر من هنوز مسائلى وجود دارد كه ما مى خواهيم با يكديگر همكارى كنيم». يا آنكه سردبير مجله «روسيه در سياست جهانى» بر اين نظر است كه چنين جدال هايى ميان روسيه و غرب از شيوه هاى كلاسيكى رفتار ابر قدرت ها است كه در قرون پيش نيز مشاهده شده است. وى معتقد است كه حوادث امروز در روابط غرب و روسيه به رويارويى سياسى نسلى از ابر قدرت ها شباهت دارد كه برهه اى از قرن ۱۹ يعنى زمانى كه قدرت هاى بزرگ قادر به حذف همديگر نبودند. آن روز نيز نوع ديگر از جنگ سرد و رويارويى در دوسوى اروپا به جريان افتاد. با اين اوصاف كارشناسان و محققان حوزه روابط بين الملل در تحليل نهايى خود چند واقعيت را مورد تأكيد قرار مى دهند. واقعيت مهم از ديد آنها اين است كه روند اين بازى و جدل پرهيجان به ضرر جبهه اروپا و غرب وبه نفع دو قدرت اين سوى آتلانتيك جريان دارد. به باور آنان روسيه و چين در اين رقابت در واقع در حوزه هاى نفوذ آمريكا واروپا پا گذاشته اند. هرگامى كه اين دو حريف به سوى ورود در مناقشات منطقه اى يا برقرارى ائتلاف و همگرايى ميان كشورهاى منطقه اعم از جمهوريهاى شوروى سابق يا كشورهاى خاوردور وخاورميانه بردارند در واقع شكافى تازه در جدار اقتدار جهانى آمريكا بوجود آورده اند. به طور مثال چراغ سبزى كه روسيه و چين براى همكارى با جنبش هاى فلسطينى و لبنانى نشان داده اند يا تلاشى كه اين دو قدرت آشكارا براى كاستن از بار سلطه آمريكا در مسأله هسته اى ايران شروع كرده اند همينطور انديشه هايى كه براى رخنه در عرصه اقتصادى عراق وديگر نقاط خاورميانه يا آمريكاى لاتين در سرمى پرورانند هر كدام بخشى از رشته ها ومعادلات بازيگرجهانى ديگر يعنى آمريكا را به هم مى ريزد. واقعيت ديگر اين است كه چين و روسيه بازى رقابتى خود را با تكيه بر پشتوانه ثبات سياسى و توسعه اقتصادى در داخل شروع كرده اند. آنها در ميدان بازى حالت يك بازيگر تازه نفس و پر انرژى را دارند كه به كارزار يك قدرت خسته و آسيب ديده و مصدوم در دو بحران عراق و افغانستان رفته اند. اين شرايط نابرابر به لحاظ روانى موجب شده كه محافل پشت صحنه سياست غرب ده ها اما و اگر براى ادامه اين جدال مطرح كنند واز هر سو نسبت به زيان هاى فزاينده اى كه اين كشمكش متوجه وضع حال و آينده ملت هاى اروپا مى كند هشدار دهند. اين درحالى است كه در پشت جبهه دو قدرت ديگر بويژه روسيه موجى از تشويق و حمايت به چشم مى خورد. براين مسأله بايد حمايت كشورهاى جنوب و ملت هاى زخم خورده از سياست سلطه آمريكا را نيز افزود كه موجب شده امثال پوتين با اعتماد به نفس فزاينده حركت تهاجمى خود را پيش برند. بنابراين اين واقعيت از نگاه ناظران پنهان نمانده است كه روسيه و چين بر بستر هموارى پيش مى تازند كه شكست هاى آمريكا در دو جنگ و اختلاف هاى عميق در داخل اين كشور بر سر سياست بين المللى آن را به شدت آسيب پذير كرده است. در برابر اين وضعيت، نظام سياسى روسيه و چين در عرصه تصميم گيرى بيش از هر زمان ديگر خود را منسجم و يكپارچه نشان مى دهند.
|