سه شنبه ۱۱ دى ۱۳۸۶ - ۲۱ ذيحجه ۱۴۲۸
Tue, Jan 1, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
بانو
زنگ اول
گفت و گو با كيوان عبيدى آشتيانى
اقتصاد موسيقى در گفت وگو با سيد عبدالحسين مختاباد، موسيقيدان و رئيس نمايشگاه موسيقى و آثار شنيدارى تهران
درباره جديد ترين فيلم پل هاگيس و جنگى كه آمريكا را رسوا كرد
گفت و گو با كيوان عبيدى آشتيانى
در دنياى كودكان
[ ساير محمدى [

«پرنيان و پسرك» رمانى به قلم لوئيس لورى نويسنده انگليسى است كه براى نوجوانان نوشته شده است. اين رمان با ترجمه كيوان عبيدى آشتيانى به بازار آمد. كيوان عبيدى آشتيانى متولد ۱۳۳۵ تهران، ليسانس مديريت بازرگانى دارد و هم اكنون مدير مالى يك مؤسسه بازرگانى است. نخستين ترجمه او به نام «بخشنده» رمانى براى نوجوانان نوشته لوئيس لورى در سال ۷۹ منتشر شد. «با كفش هاى ديگران راه برو» به قلم شارون كريچ با ترجمه او در سال ۸۵ به بازار آمد. وى هم اكنون «رقص روى لبه» اثر هان نولان را آماده چاپ دارد. ضمن اين كه يك مجموعه پنج جلدى از بورلى كلييرى با عنوان كلى «هنرى هاگينز» را ترجمه كرده كه دو جلد آن در آينده نزديك به بازار خواهد آمد.


* خانم كيوان، كتاب «پرنيان و پسرك» به قلم لوئيس لورى را كه رمانى براى نوجوانان است، منتشر كرده ايد. چگونه با اين نويسنده و آثارش آشنا شديد
اولين كتابى كه من از لوئيس لورى ترجمه كردم رمان «بخشنده» بود كه در سال ۷۹ منتشر شد. من با اين كتاب، اين نويسنده را شناختم. لوئيس لورى از معدود نويسندگانى است كه دو بار برنده جايزه نيوبرى شده است. جايزه نيوبرى در حوزه ادبيات كودك و نوجوان مثل جايزه نوبل است براى بزرگسالان، يعنى اين قدر اهميت دارد. در واقع من با مراجعه به اينترنت، اثرى را براى ترجمه انتخاب مى كنم. معمولاً كتاب هاى روز و پرفروش دنيا را در اولويت قرار مى دهم. در ضمن مرور اين آثار به قلم بچه ها را مى خوانم، نظر منتقدان ادبى جهان را مى خوانم، بعد دست به انتخاب مى زنم. «بخشنده» به عنوان اولين تجربه من در زمينه ترجمه رمان جزو آن دسته از كتاب هايى بود كه برنده جايزه نيوبرى شده بود. من وقتى موضوع و مضمون رمان را در اينترنت مى خواندم، متوجه شدم كه يك رمان علمى و تخيلى است و نويسنده به بشريت و آينده بشريت خيلى فكر مى كند. اين موضوع را در خيلى از آثار لوئيس لورى مى شود ديد. من از اين طريق يك كتاب را براى ترجمه انتخاب مى كنم.
* اين نويسنده را چقدر مى شناسيد كتاب «پرنيان و پسرك» را چه سالى منتشر كرد
«پرنيان و پسرك» يكى از آخرين آثار لوئيس لورى است كه در سال ۲۰۰۶ ميلادى چاپ شده است. اين نويسنده انسانى بسيار خانواده دوست است و الآن حدود ۶۰ سال بايد سن داشته باشد. لورى فقط براى نوجوانان مى نويسد.
* موضوع اين رمان را مى توانيد توضيح بدهيد
«پرنيان و پسرك» در واقع داستانى است كه بين واقعيت و رؤيا مى گذرد. يعنى يك بخشى از اين رمان فانتزى است. موجوداتى هستند در اين رمان كه رؤيا را به انسان ها اهدا مى كنند. يعنى وقتى مى خوابيم موجوداتى تخيلى به سراغ ما مى آيند و خاطره هايى خوب را به ما اهدا مى كنند كه مى شود رؤياى ما. درواقع اين موجودات در مقابل كابوس هاى ما ايستاده اند و جنگ شان با موجوداتى است كه كابوس هاى ما را مى سازند. مثلاً اين موجودات روى يك قوطى ادكلن مى نشينند و خاطره هايى را كه با اين ادكلن در ذهن ما بيدار مى شوند، يا خاطره آن كسى كه اين هديه را به ما بخشيده، در ما زنده نگه مى دارند. اين رؤياهاى زيبا، در به وجود آمدن تعادل روحى و روانى انسان بسيار مؤثر است. اين رمان مى گويد اين رؤياها را موجودات تخيلى براى ما مى سازند و خاطره هاى خوب ما را جمع مى كنند و در شب، هنگام خواب به يادمان مى آورند.
* تمام داستان همين است
يك بخشى از رمان هم مربوط به بچه اى است كه گرفتار كودك آزارى بود، يعنى از سوى پدرش آزار مى ديد. اين بچه از طريق همين رؤياها درمان مى شود.
اقتصاد موسيقى در گفت وگو با سيد عبدالحسين مختاباد، موسيقيدان و رئيس نمايشگاه موسيقى و آثار شنيدارى تهران
ظرفيت هاى ناپيداى يك هنر
338550.jpg
[سميه قاضى زاده[

پس ازمحمد رضا درويشى( دبير چند دوره جشنواره موسيقى نواحى) حسن رياحى(دبير دو دوره جشنواره موسيقى فجر)، كامبيز روشن روان(دبير دو دوره اخير جشنواره موسيقى فجر)، محمد سرير( دبير جشنواره جوان دوره قبل)، داريوش پيرنياكان( دبير جشنواره موسيقى جوان امسال) اين بار نوبت به سيد عبدالحسين مختاباد رسيد تا به عنوان هنرمند و اهل موسيقى شناخته شده عهده دار مسئوليت يكى ديگر از فعاليت هاى موسيقى شود. مختاباد، رئيس نخستين نمايشگاه موسيقى و آثار شنيدارى تهران شده ، تا اسباب ورود نسلى تازه از اهل موسيقى به جرگه مديريت ستادى - اجرايى فراهم شود. كارى كه در صورت ورود اهل موسيقى مى تواند تجربه گرانسنگى محسوب شود.
اين روز ها مختاباد در محل انجمن موسيقى سرگرم تدارك كارهاى جدى تر نمايشگاه موسيقى و آثار شنيدارى تهران است. اين نمايشگاه كه با حمايت دفتر موسيقى وزارت ارشاد و معاونت هنرى برگزار مى شود، قرار است از ۷ تا ۱۴ دى در سالن آفرينش هاى هنرى كانون پرورش فكرى كودكان ونوجوانان در سالن حجاب پذيراى ديدار شهروندان گرامى باشد.

*آقاى مختاباد شما در نشست خبرى نمايشگاه موسيقى و آثار شنيدارى گفتيد كه در اين نمايشگاه قرار است ظرفيت هاى ديگرى از موسيقى به روى صحنه بيايد. اين ظرفيت ها كدام است
سخن اصلى و محورى من در آن نشست اين بودكه ما به اقتصاد موسيقى كمتر توجه داريم، به اين معنا كه اگر شما موسيقى را كالايى بگيريد كه قرار است در بازارى عرضه شود، اين كالا بايد مراحلى را طى كند تا به دست متقاضى كالا كه مردم و مصرف كنندگان اند، برسد. اين پروسه رسيدن كالا خود به چند مرحله تقسيم مى شود كه مى توانيم آن را در سه رده كلى توليد، توزيع و مصرف طبقه بندى كنيم. اين پروسه اگر چه براى كسانى كه در آن فعاليت مى كنند شناخته شده است، اما براى بسيارى از جمله مسئولان و دست اندركاران حوزه فرهنگ شناخته شده نيست و از اين بازار اطلاعات مناسبى هم ندارند. سخن اصلى من اين بود كه اين نمايشگاه برگزار مى شود كه پشت پرده پروسه توليد موسيقى را به ما نشان دهد و پروسه هاى آن را براى ما بازگو كند.
*و آسيب هاى آن را
بله. در اين مسير طبيعى است كه آسيب شناسى از اين روند صورت خواهد گرفت.
*اگر بخواهيم دقيق تر به قضيه نگاه كنيم شما در بخش توليد موسيقى چه ويژگى ها و مشخصاتى را مى توانيد بازگو كنيد
پيش از آنكه به سؤال شما پاسخ دهم بايد فعالان اين بازار را شناسايى كرده و براى شما بازگو كنم. يعنى بدانيم كه توليدكنندگان يا همان عرضه كنندگان اين بازار چند نوعند و چه مشخصاتى دارند. همچنان كه مى دانيد دردنيا موسيقى به صنعتى بزرگ تبديل شده است و آمار ها مى گويد كه درآمد حاصل از موسيقى در برخى از اين كشور ها رقم هاى چند ميليارد دلارى است. علاوه بر شركت هاى توليد آلبوم و سى دى موسيقى كه به صورت مستقيم در اين كار درگيرند، شما برخى از شركت هاى معظم توليد لوازم جانبى موسيقى همانند سونى، ال جى، توشيبا و. . . را مى بينيد كه چرخه توليد و مالى آنها رقم هاى كلانى است. اين ها لوازم جانبى موسيقى يا بهتر است بگوييم كه وسايلى توليد مى كنند كه موسيقى از آنها پخش مى شود.
*مگر چند دقيقه موسيقى از برنامه هاى راديو يا تلويزيون پخش مى شود
برابر آمارى كه من دارم درايران خودمان ۷۵ درصد برنامه هاى صداو سيما را موسيقى شكل مى دهد. حال درانواع مختلف سنتى تا كلاسيك غربى و موسيقى روز و پاپ و مذهبى و . . . . و اين درصد در كشور هاى خارجى بسى بيشتر از اين رقم است. ضمن آنكه در آن كشور ها شبكه هاى تخصصى موسيقى ، چه در راديو و چه در تلويزيون وجود دارد. در كنار اين صنايع بزرگ ابزارآلات موسيقى، شما توليد كنندگان سى دى خام و دى وى دى خام و حتى نوار كاست خام را هم داريد كه خود صنعتى پر رونق و مصرف است كه عمده اين صنعت هم در موسيقى بازار مصرف دارد. انواع ميكروفن، يا صدا بردارى و ضبط صوت و حتى تلفن همراه كه هم اينك به دليل پيشرفت هايى كه در تكنولوژى صورت گرفته است، خود يك حامل صوتى با ظرفيت هاى بالا در ذخيره سازى و انتقال شده است. همه اين ها در زمره صنعت موسيقى است كه به صورت مستقيم و غير مستقيم از اين امكانات استفاده مى كنند.
پس از اين مقدمه نسبتا طولانى، لازم است كه به بخش توليد موسيقى درايران بپردازيم كه در آن مؤسسات توليد آلبوم و سى دى موسيقى و كتاب ها و ناشران موسيقى قرار دارند.
همچنان كه مى دانيد در اين بخش ناشر يا مؤسسه اى كه توليد اثرى را برعهده دارد، ابتدا به بازار تقاضاى كار نگاه مى كند. چرا چون كه مى خواهد پول و سرمايه خود را دراين مسير به كار اندازد.
* الان متوسط سرمايه گذارى براى يك آلبوم موسيقى چقدر است
بستگى دارد كه شما چه كارى را با چه كيفيتى بخواهيد توليد كنيد. اگر بخواهيد كارى اركسترال توليد كنيد كه از چندين گروه سازى بهره ببرد، طبيعى است كه هزينه ها بالا مى زند و به بالاى ۵۰ ميليون تومان هم مى رسد، اما اگر بخواهيد از سازهاى الكترونيكى استفاده كنيد، خب هزينه ها پائين تر مى آيد ، اما تا آنجايى كه من مى دانم و ارزيابى ها نشان مى دهد هزينه توليد يك آلبوم با كيفيت متوسط هم كه باشد ۲۰ ميليون تومان مى شود.
*يكى از مشكلاتى كه در چرخه توليد وجود دارد بى ضابطگى نظام دستمزد است كه براى خوانندگان رقم بسيار بالايى را شامل مى شود و در مقابل براى ديگر اعضاى گروه درآمد چندانى ندارد
تعرفه و بالا پائين بودن دستمزد راهم بازار تعيين مى كند. به اين معنا كه اگر سرمايه گذارى بخواهد آلبومى توليد و عرضه كند، ابتدا هزينه و فايده مى كند كه چقدر سرمايه گذارى كند و روى چه كسى كه درصد خطر پذيرى سرمايه اش پائين تر بيايد و به قول معروف بازگشت سرمايه اش تضمين شود. طبيعى است كه اين سرمايه گذار ابتدا به سراغ چهره هايى برود كه بازار تقاضاى بيشترى دارند و در اين ميان خوانندگان هم به دليل همان تقاضاى بيشتر در صدر اين فهرست قرار مى گيرند. در تمامى دنيا اين گونه است كه خوانندگان از بيشترين اقبال برخوردارند و خود بازارى پر رونق دارند. همچنان كه در سينما دستمزدى كه يك كارگردان مى گيرد با دستمزد يك بازيگر تفاوت هاى فراوان دارد. الآن بازيگرانى درهمين ايران خودمان هستند كه تهيه كننده فقط براى بودن آن فرد خاص در فيلم سرمايه اش را جلو مى آورد. در موسيقى هم همين است. بليت فلان استاد خواننده در فرصتى دو ساعته تماماً به فروش مى رود ، اما بليت خواننده ديگر اين گونه نيست و يا فلان آهنگسازى كه اتفاقاً از تأثيرگذاران سه دهه اخير موسيقى ماست، فروش مناسبى نداشته و دو شب اول سالن ها نيمه پر بودند. همه اين ها نشان مى دهند كه سرمايه گذار موسيقى اتفاقاً درست فكر مى كند و چون مى خواهد دراين بازار بماند و ادامه حيات دهد، پس لاجرم به سراغ كسانى مى رودكه بازار تقاضاى مطلوبترى دارند.
* شما آمارى داريد كه نشان دهد بازگشت سرمايه توليد آلبوم موسيقى چقدر زمان مى برد و يك سرمايه گذار چگونه در مى يابد كه مثلاً دوباره بايد روى فلان خواننده ياآهنگساز سرمايه گذارى كند براى نمونه در حوزه كتاب ونشر اطلاعاتى كه من دارم نشان مى دهد كه بازگشت سرمايه اين بخش بين ۸ تا ۱۳ ماه است. به اين معنا كه اگر كتابى از سوى ناشرى به شركت هاى توزيع كننده داده شود، شركت توزيع كننده چك هايى كه به ناشر مى دهد، سررسيد آنها بين ۸ تا ۱۳ ماه است
همين منطق بر بازار موسيقى نيز حاكم است، اما به نظر من زمان آن كوتاهتر از زمانى است كه براى يك كتاب وجود دارد. دليل آن هم واضح است، شماى خواننده كتاب يا همان متقاضى و خريدار براى استفاده از كتاب و خواندن آن نيازمند ده ها برابر زمانى هستيد كه براى شنيدن يك آلبوم موسيقى نياز داريد. ضمن آن كه آلبوم موسيقى را هرجايى مى توانيد بشنويد. حتى شماى خبرنگار مى توانيد همزمان با كارى كه با رايانه يا لپ تاپتان انجام مى دهيد، هدفونى هم درگوشتان بگذاريد و موسيقى را گوش دهيد و يا در خودرو و . . . . به همين دليل واكنش بازار يا متقاضيان نسبت به يك اثر موسيقى بسيار سريعتر اتفاق مى افتد و در همان هفته اول يا دوم، سرمايه گذار مى فهمد كه بازار ( ياهمان خريداران و متقاضيان) چه واكنشى به كار نشان داده اند و آيا اين كار فروش خواهد رفت يا به زمين خورده است. البته اگر توزيع كار هم خوب ومناسب باشد.
* از توزيع و پخش موسيقى سخن گفتيد. آيا اين بخش ظرفيت هاى خوبى دارد يا همانند پخش وتوزيع در حوزه كتاب سنتى و نا كار آمد است
همين دو ويژگى را كه شما برشمرديد و گفته ايد كه در حوزه كتاب و نشر هم اين مشكلات وجود دارد در بخش توزيع و پخش موسيقى هم بروز و ظهور تام و تمام دارد. الان عمده شركت هاى پخش موسيقى درلاله زار تهران متمركز شده و نوع توزيع آنها هم بسيار سنتى است. البته دليل آن هم باز مى گردد به نبود ويترين براى عرضه موسيقى .
* همان مشكلى كه در حوزه كتاب هم وجود دارد يعنى تعداد كتابفروشى هاى كشور بسيار اندك است و پاسخگوى ميزان توليد كتاب نيست
اين مشكل تنها در كتاب نيست، بلكه در تمامى شئون هنرى وجود دارد، در واقع اگر بخواهيم دقيق تر بگوييم از جمله مشكلاتى كه ما در عرصه هنر با آن دست به گريبان هستيم عقب ماندگى بخش سخت افزارى هنر از بخش نرم افزارى آن است. به اين معنا كه هرچقدر شما درعرصه هاى مختلف هنرى رشد نرم افزارى داشتيد، هيچ گونه سرمايه گذارى در بخش سخت افزارى صورت نگرفته است. در همين تهران ۱۲ ميليونى ۱۰ هزار صندلى براى موسيقى وجود ندارد. تازه اگر بخواهيم اندكى سخت گيرى كنيم تنها ۸۰۰ صندلى وجود دارد كه با استاندارد هاى شنيدن موسيقى منطبق است. همين وضعيت در ويترين موسيقى هم وجود دارد. الآن در غرب كتابفروشى ها و نوار فروشى ها در يك مجموعه قرار دارند كه خوشبختانه چند سالى است درايران هم همين فرهنگ دارد جا مى افتد كه كالاهاى فرهنگى، اعم از موسيقى و كتاب و لوازم التحرير و فيلم و . . . را در يك فروشگاه و ويترين عرضه كنند. اما ما مشكلى كه داريم اين است كه تعداد اين فروشگاه ها كم است و برخى از قوانين دست و پاگير هم سبب شده است كه توسعه اين فروشگاه ها آن گونه كه بايد رشد خوبى نداشته باشند.
* از قوانين دست و پاگير سخن گفتيد، ما دراين زمينه چه كارهايى مى توانيم بكنيم كه سطح ويترين يا تعداد صندلى واصولاً بخش سخت افزارى موسيقى را توسعه دهيم
مابايد به دنبال وضع قوانينى باشيم كه سرمايه گذارى دراين بخش ها را ارزان كند و همين امر سبب مى شود كه ورود افراد و سرمايه گذاران به اين بخش بيشتر شود. براى نمونه اگر ايده ما اين است كه كتابفروشى و فروشگاههايى كه موسيقى و كالاهاى فرهنگى در آنها عرضه مى شوند را توسعه دهيم بايد ابتدا موانع قانونى اين كار را برداريم. مثلاً همان كارى كه براى ايجاد داروخانه ها انجام داديم. شما مى دانيد كه الآن در هرجاى تهران مى توانيد باكمترين هزينه و با همان معيارهاى ساخت يك ساختمان با كاربرى مسكونى و حتى خدماتى و آموزشى داروخانه بسازيد. البته بايد تخصص اش را داشته باشيدو صنف مورد نظر از نظر تخصص شما را تأييد كرده باشد. اين كه شما مى بينيد كه در هر گوشه تهران و بلكه ايران داروخانه اى وجود دارد، به اين دليل است كه دولت موانع سرمايه گذارى براى اين كار را برداشته و بخش خصوصى ياهمان مردم ( دراينجا متخصصان وداروسازانى كه از دانشكده ها فارغ التحصيل مى شوند)حس كردند كه با اندكى سرمايه مى توانند داروخانه اى ايجاد كنند كه خود باعث اشتغال چند نفر در هر داروخانه شده است.
* من البته شنيدم كه شور اول طرح كاربرى فرهنگى براى كتابفروشى هاى تهران كه از سوى اتحاديه ناشران وكتابفروشان تهران به شوراى شهر داده شده بود، به تصويب اين شورا رسيده و مى رود كه به صحن علنى برود براى تصويب نهايى، البته اگر رأى لازم را بياورد
من از جزئيات اين طرح اطلاعى ندارم، اما اگر سبب شود كه هزينه سرمايه گذارى براى ساخت كتابفروشى مشابه آن چيزى شود كه در ساخت داروخانه ها به كار گرفته شد، قطع و يقين بدانيد كه مى تواند در اين زمينه تحولى ايجاد كند. به گمان من چون روند ايجاد كتابفروشى ها در چند سال اخير به گونه اى بوده است كه آلبوم ها و سى دى هاى موسيقى هم در آنها عرضه مى شود، پس اهالى موسيقى، بخصوص خانه موسيقى هم بايد در اين زمينه با دست اندركاران شوراى شهر رايزنى كنند و حتى معاونت فرهنگى وزير ارشاد، آقاى دكتر پرويز و خود آقاى صفار هرندى بايد رايزنى هاى خود را در اين زمينه بيشتر كنند كه اين طرح رأى بياورد. براى نمونه مناسب است كه شوراى عالى خانه موسيقى كه رياست آن با استاد شجريان است، به اين نكات توجه كنند، چرا كه با تصويب اين طرح شما خود به خود بخشى از سرمايه هاى ضعيفى كه به دليل بالا بودن نرخ سرمايه گذارى راكد بوده است را به جريان مى اندازيد.
با توجه به اين كه يكى از نقاط ضعف اصلى بازار موسيقى عرصه توزيع و نبود ويترين مناسب و به تعداد كافى براى عرضه است، به گمان من اين طرح مى تواند گره هاى بسيارى از سرمايه گذارى وتوليد موسيقى را برطرف سازد.
من نكته اى را هم در اينجا اضافه كنم وآن اين كه با توجه به اين كه اخيراً شوراى عالى انقلاب فرهنگى نزد رهبر معظم انقلاب رسيدند و ايشان هم با دغدغه هاى فرهنگى كه دارند، به نكات بسيار مفيد و مؤثرى اشاره كردند از جمله اين كه بخش فرهنگ و هنر بايد به نوعى مهندسى فرهنگى شود و با توجه به تغييراتى كه در اصل ۴۴ صورت گرفته است، به گمان من كسانى كه مى خواهند در اين عرصه فعال شوند، اگر بخواهند نتيجه اى را كه رهبر نظام از آنها انتظار دارد و البته جامعه هنرى، به دست آورند، مردم و نهادهاى صنفى و خود هنرمندان و بخش هاى مختلف هنرى را درگير كار سازند. براى نمونه در بخش توليد كنندگان موسيقى، اين افراد صنف هستند از اين موانع خبر دارند و مى توانند پيشنهاد هاى عملى براى رفع اين موانع ارائه كنند. اما متأسفانه آنچه كه در نهايت به آن توجه نمى شود، همين نظر خواهى از پيشكسوتان و دست اندركاران صنوف والبته اعمال اين نظر ها است. ضمن آنكه خود صنوف هم بايد دراين زمينه تكاپو به خرج دهند و ديدگاه هاى خود را در زمينه هاى مختلف با طرح هاى كارشناسى و دقيق ارائه كنند. مثل همين كارى كه اتحاديه ناشران صورت داد كه با نمايندگانشان در شهر ديدار كردند و طرح شان را مكتوب ودقيق به آنها ارائه دادند و در نهايت موفق شدند با دلايل اقناعى طرح را به آنها بقبولانند.
*آقاى مختاباد بحث درباره اقتصاد موسيقى تمامى ندارد، با توجه به اين كه شما رياست اين نمايشگاه راعهده دار شديد، در پايان اين مصاحبه برايمان از ويژگى ها و برنامه هايى كه براى اين نمايشگاه در نظر گرفته ايد بگوييد
همچنان كه قبلاً هم اعلام كرده ايم اين نمايشگاه از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۹ عصر روزهاى ۷ تا ۱۴ دى در سالن كانون پرورش فكرى در خيابان وصال برپاست.
طراح و مجرى اين نمايشگاه انجمن موسيقى ايران است كه در آن برنامه هايى چون ايجاد غرفه هاى ويژه براى معرفى نهاد هاى فعال در عرصه موسيقى مثل خانه موسيقى، صداو سيما، راديو، حوزه هنرى، فرهنگستان هنر ودانشكده هاى موسيقى و. . . ، برپايى كنسرت هاى موسيقى در سالن ۶۰۰ نفرى اين مجموعه از ساعت ۲۰ تا ۲۲. برپايى كنسرت هاى هنر جويان آموزشكده هاى موسيقى در سالن ۱۰۰ نفره اين مجموعه.
در اين نمايشگاه تمامى شركت هاى توليدى مى توانند حضور پيدا كنند و به عرضه و فروش كارشان بپردازند. هدف ما از برپايى اين نمايشگاه هم اين است كه براى معرفى مؤسسات و نهادهاى توليد و توزيع موسيقى و ابزار آلات آن به جامعه بستر مناسبى ايجاد كنيم. ضمن آنكه در اين نمايشگاه ما برخى از كارهاى تازه هنرمندان را رونمايى ومعرفى مى كنيم كه از جمله آنها رونمايى از سى دى ۹۵ دقيقه اى آقاى شريفيان است و نيز برخى برنامه هاى جنبى همانند مراسم يادبودى براى هنرمند نامى عرصه آواز زنده ياد ايرج بسطامى و . . . كه اطلاعاتش به مرور در اختيار شما و خوانندگان گرامى روزنامه ايران قرار خواهد گرفت.
نكته آخرى كه من بايد اضافه كنم توجه دادن مسئولان و دست اندركاران نهادهايى چون هيأت امناى كتابخانه هاى عمومى به گنجاندن بخش موسيقى در آرشيوهاى كتابخانه است و اين نمايشگاه فرصت مناسبى است تا دست اندركاران اين نهاد همانند تمامى كتابخانه هاى دنيا به غنى كردن آرشيو صوتى كتابخانه ها بپردازند. ضمن آن كه با رايزنى هايى هم كه با وزير محترم ارشاد و معاون فرهنگى وزير، آقاى پرويز انجام داده ايم اميدواريم كه حجم قابل قبولى از بن هم به اين نمايشگاه تزريق شود . در هر حال ما بايد در كل سياستگذارى فرهنگى و مهندسى فرهنگ به اين جمعبندى برسيم كه موسيقى هم جايگاهى در سبد كالاهاى فرهنگى شهروندان داشته باشد و براى آن هم هزينه سوبسيد و يارانه بدهيم.
درباره جديد ترين فيلم پل هاگيس و جنگى كه آمريكا را رسوا كرد
چه كسى داوود را به جنگ فرستاد
] مترجم: شيلا ساسانى نيا]
338535.jpg
پل هاگيس در حال حاضر بيكار است و اين براى كارگردان ـ فيلمنامه نويسى كه ظرف دو سال متوالى دو اسكار گرفت، عجيب و غيرمعمولى است. او براى فيلم هاى عزيز ميليون دلارى (۲۰۰۴) كه فيلمنامه آن را نوشته و Crash (۲۰۰۵) كه هم فيلمنامه آن را نوشت و هم آن را كارگردانى كرد،اسكار گرفته است. اين روز ها يكى از مهم ترين نهادهاى هاليوود يعنى اتحاديه فيلمنامه نويسان كه هاگيس نيز عضو آن است براى نخستين بار در بيست سال گذشته دست به اعتصاب زده و خواهان افزايش دستمزدهاى فيلمنامه نويسان و دريافت سودى عادلانه از فروش فيلم ها و نمايش هاى تلويزيونى حتى بر روى اينترنت از جانب كارفرماها يعنى استوديوهاى بزرگ فيلمسازى شده است. در صورت تداوم اعتصابات و آشفته تر شدن اين اوضاع نابسامان اين احتمال وجود دارد كه هاگيس تا زمان برگزارى مراسم اسكار و رقابت درام ضد جنگش «در دره الا» براى راهيابى به فهرست نامزد ها همچنان بيكار بماند. هاگيس با داشتن ۵۴ سال سن و كوله بارى از تجربه كارى در تلويزيون با چنين مسائل و دغدغه هايى كمتر دست به گريبان بوده است. او سال ها در تلويزيون كار كرده و براى بسيارى از برنامه ها و فيلم هاى محبوب تلويزيونى همچون «قايق عشق»، «حقايق زندگى» و «هربار يك روز» فيلمنامه نوشته است. اما يك روز خسته از يكنواختى كار تصميم گرفت ريسك كند و بخت خود را در عرصه تلويزيون بيازمايد. او سال ها پيش در اوقات فراغتش فيلمنامه اى درباره يك مشتزن حرفه اى نوشته بود و خيلى زود موفق شد كلينت ايستوود را براى كارگردانى و بازى در اين فيلم متقاعد كند و اين ريسك بزرگ او را سربلند كرد و «عزيز ميليون دلارى» با استقبال مخاطبان و منتقدان مواجه شد. هاگيس با فيلم «Crash» كه نگاهى به تنشهاى نژادى و طبقاتى در لس آنجلس داشت اين موفقيت را تداوم بخشيد و اين فيلم اگر چه فروش خوبى در گيشه ها نداشت اما باعث شد هاگيس به عنوان نخستين فيلمنامه نويسى كه فيلم هايش در دو سال متوالى پشت سر هم اسكار بهترين فيلم را گرفتند مطرح شود. او همچنين دو همكارى ديگر با ايستوود داشت و فيلمنامه دو اثر مرتبط با جنگ جهانى دوم را براى او نوشت. «پرچم هاى پدرانمان» نگاهى به بهره كشى تبليغاتى سربازان آمريكايى داشت و نامه هايى از ايووجيما داستان جنگ معروف در اين جزيره از نگاه سربازان ژاپنى بود. البته ايستوود هم متقابلاً به هاگيس در ساخت جديد ترين فيلم ضد جنگش «در دره الا» كه به هيچ وجه راحت نبود، كمك فراوانى كرد. اين فيلم با اقتباس از داستانى واقعى درباره يك سرباز جوان آمريكايى ساخته شده است كه در بازگشت از جنگ عراق و پشت سرگذاشتن فجايع آن جا در صحراى نيومكزيكو كشته مى شود. پدر اين سرباز كه زمانى خود در جنگ ويتنام خدمت كرده بود با كارشكنى مقامات براى تحقيق پيرامون قتل پسر خود روبه رو مى شود تا آن كه سرانجام يك مأمور پليس به او در اين راه كمك مى كند و در ادامه فيلم از حقايق تلخ ديگرى پرده بردارى مى شود. پل هاگيس در اين مصاحبه به گفت وگو درباره انگيزه خود از ساخت اين فيلم و نگاهش به فيلم هاى سياسى و اين نوع فيلمسازى پرداخته است.
* شما از عدم تمايل استوديوهاى بزرگ فيلمسازى در پرداخت بخشى از سود فروش اينترنتى فيلم ها در اينترنت به فيلمنامه نويسان به عنوان مثالى خوب از طمع و فساد ادارى در اين مملكت ياد كرده بوديد. اين طور نيست
دقيقاً همين طور است. من فكر نمى كنم كه مى خواهيم تيشه به ريشه آنها بزنيم. تنها هدفمان شفاف كردن وضعيت موجود است. من برخى از اين مقامات استوديوهاى فيلمسازى را مى شناسم كه ذاتاً آدم هاى خوبى هستند اما اين نظام فاسد ادارى آنها را كور كرده است. در طول همه اين سال ها به ما القا كرده اند كه اين توليد كننده ها ـ حتى آنهايى كه يك كار هنرى، ترانه، فيلم يا كتاب توليد مى كنند- نيستند كه از توليدشان سود مى برند بلكه آنهايى كه براى اين توليد سرمايه گذارى مى كنند و پول خلق يك اثر يا كار را مى دهند بايد سود ببرند. به نظرم در هر نظام ادارى كه سودها عادلانه و درست تقسيم نشوند فساد پيش مى آيد.
* واضح است كه استوديوهاى بزرگ فيلمسازى به اين جريان تازه درآمدزايى چشم طمع دوخته اند اما خيلى از مردم كه از دور ناظر اين اعتصابات هستند مى گويند: «فيلمنامه نويسان هاليوود هم در حال حاضر دستمزد بالايى مى گيرند پس اين همه شكوه و گلايه ديگر براى چيست »
اين يك باور غلط اما رايج است كه ميان مردم جا افتاده. آدم هاى خيلى كمى در اين حرفه مثل من هستند. من پول خوبى درمى آورم البته هميشه اينطور نبوده اما در سه يا چهار سال گذشته پول خوبى گرفته ام. فيلمنامه نويسانى كه در شرايط جارى و براساس نرخ فعلى دستمزدها و پرداخت سودها متضرر مى شوند آنهايى هستند كه در سال ۳۰ يا ۴۰ هزار دلار درآمد دارند و مسلماً خيلى از اعضاى اتحاديه فيلمنامه نويسان همين ها هستند. اگر به شما بگويم چه تعداد بازيگر يا فيلمنامه نويس در هاليوود داريم كه اگر يك چك شان را وصول نكنند به بدبختى مى افتند تعجب مى كنيد. وقتى كه بازيگر يا فيلمنامه نويس هستيد ممكن است در يك سال چهار يا پنج پيشنهاد كار داشته باشيد و بعد براى دو سال بيكار باشيد. ممكن است براى يك ماه به شما وعده كارى را بدهند و بعد متوجه شويد كه از كار خبرى نيست و حتى دستمزدى براى آن يك ماه معطل شدن به شما نمى دهند.
* حالا فكر مى كنيد اين اعتصاب چقدر طول بكشد
از آنجايى كه من آدم بدبينى هستم و اين را در فيلم هايم نيز مى توانيد ببينيد فكر مى كنم متأسفانه به تابستان سال بعد هم بكشد.
* به نظر نمى آيد استوديوها قصد كوتاه آمدن داشته باشند و يا حتى بخواهند از كوچك ترين سود حاصل از فروش دى وى دى فيلم ها به نفع شما فيلمنامه نويسان صرف نظر كنند.
دقيقاً همين طور است. ما از فروش هر دى وى دى تنها چهار سنت نصيبمان مى شود. ما تقاضاى افزايش آن را به هشت سنت كرديم و آنها به ما گفتند اين زياد است و ما ورشكسته مى شويم. آنها در حالى اين حرف را مى زنند كه ميلياردها دلار سود مى كنند. آنها اين حرف را با كمال پررويى به ما زدند و تازه گفتند همين كه فيلم هاى شما (چه تلويزيونى و چه سينمايى) بر روى اينترنت نيز نمايش داده مى شوند بايد كلى خوشحال باشيم و ما هم گفتيم اصلاً خوشحال نيستيم حتى اگر تبليغ كارمان باشد.
* از «در دره الا» صحبت كنيم. شما در سال ۲۰۰۳ شروع به ساخت اين فيلم كرديد و ظاهراً كارتان خيلى سخت بود.
درست پس از آن كه آمريكا به عراق حمله كرد پلاكاردى در حياط چمن خانه ام نصب كردم با اين نوشته كه «جنگ راهگشا نيست». هر هفته اين پلاكارد مخدوش يا شكسته مى شد و يا كلاً آن را مى دزديدند تا جايى كه مجبور شدم ۱۲ بار آن را عوض كنم و پلاكارد نو بگذارم تا آن كه تصميم گرفتم آن را با پلاكارد ديگرى كه مى گفت: «ما از سربازانمان حمايت مى كنيم، آنها را به خانه بازگردانيد» عوض كنم. اين يكى پلاكارد هم ۱۰ بارى ناپديد شد و اين در حالى است كه خانه من در سانتامونيكا، يكى از آزادترين و روشنفكرترين جاهاى آمريكاست! حتى در آن زمان از هر دو ماشين يك ماشين پرچم آمريكا را حمل مى كرد يا برچسب «از سربازانمان حمايت كنيم» بر روى آن ديده مى شد. هيچ كدام آن برچسب ها به معناى واقعى حمايت از سربازان نبود بلكه به معناى «حمايت از جنگ» بود.
* وقتى موضوع و يا طرح فيلم «در دره الا» را به استوديوها گفتيد آنها چه نظرى داشتند
در اين شهر همه با اين «بله» گفتن الكى شان آدم را مى كشند. هيچ كس «نه» نمى گويد. آنها (مقامات استوديوهاى فيلمسازى) دائم در جواب ما مى گويند: «بله اين فيلم خوبى مى شود. خوشحال مى شويم آن را بسازيم. فقط اجازه دهيد آدم مناسب پيدا كنيم تا بتوانيم آن را به مرحله بعد برسانيم». و اين «آدم مناسب» هيچ وقت پيدا نمى شود. آنها اول نمى خواستند به هيچ وجه مرا ناراحت كنند، چون «Crash» فيلم خوب و موفقى بود و اميدوار بودند فيلم بعدى من در بازار فروش بهترى كند، اما ته دلشان نمى خواستند اين فيلم را بسازند و همين طور هم شد. در نتيجه كار را پيش كلينت ايستوود بردم. او آدم باسياست و جالبى است و هيچ وقت نمى شود او را ملزم به انجام كارى كرد. تصميم گرفتم ريسك كنم و اين فيلمنامه را براى او فرستادم و پيش خودم فكر كردم احتمالاً دو جواب به من خواهد گفت. «آدم احمق! ديگر به من زنگ نزن چون نمى خواهم بار ديگر صدايت را بشنوم.» اما او فيلمنامه را خواند و يك روز بعد به من زنگ زد و گفت: «دست روى داستان دشوارى گذاشتى» و من گفتم: «بله، اما فكر مى كردم اين مسائل حقيقت دارند و مردان و زنان بسيارى آن را تجربه كرده اند.» و او متقابلاً گفت: «بله، پس من هم در ساخته شدن اين فيلم به تو كمك مى كنم.» سپس او به آدم سرشناسى از كمپانى برادران وارنر زنگ زد و به او گفت با من خيلى جدى درباره اين فيلم صحبت كند. ما اين فيلم را با بودجه خيلى كمى ساختيم و در حقيقت از بازيگران خواهش كردم دستمزد خود را پائين بياورند، آنها هم بى هيچ ترديدى قبول كردند.
*از اين كه بازيگرى مثل سوزان ساراندن كه از هنرپيشگان مخالف جنگ عراق است به شما پيوست، تعجب نكردم، اما در مورد تامى لى جونز
قبل از اين كه فيلمنامه را بفرستم، از هيچ بازيگرى عقايد سياسى اش را نپرسيدم، چون فكر مى كنم گرايش ها و عقايد سياسى خود من حداقل در خود هاليوود شناخته شده است. من مى خواستم يك فيلم سياسى بسازم كه تا حد امكان غير پارتيزانى باشد، چون مى خواستم يك تراژدى آمريكايى را به تصوير بكشم، يك تراژدى كه دموكرات ها و جمهوريخواهان هر دو در آن سهيم بودند. من مى خواستم اين فيلم را از نگاه مردى بگويم كه يك آمريكايى مغرور است و ما چه با سياست ها و عقايد سياسى او موافق باشيم يا نه، او را به عنوان يك چهره نمادين آمريكايى مى شناسيم، اما غرور بيش از حد، اين كورى را به همراه دارد.مى خواستم محوريت داستان اين مرد نابينايى باشد كه كم كم چشم هايش را باز مى كند و حقيقت را مى بيند و همين حقيقت او را خرد مى كند. حالا دموكرات ها انگشت اتهام خود را به سمت بوش نشانه گرفته اند و مى گويند تقصير اوست. بايد بگويم كه نه! فقط تقصير او نيست. آنها بودند كه به اين جنگ رأى دادند و همچنان بودجه مورد نياز براى پيشبرد آن را مى پردازند. حتى خيلى از آنهايى كه شفاهاً و زباناً ادعاى مخالفت با جنگ دارند، به ادامه تأمين بودجه اين جنگ رأى دادند. در نتيجه مى خواهم بگويم اين جنگ تقصير من و ما هم هست. همانقدر تقصير من است كه تقصير آدم بغل دستى ام، چون حتى اگر مخالف جنگ بودم، كارى نكردم تا متوقف شود.
* منتقدان موضوع فيلم هاى اخير شما را طبقه بندى كرده اند. Crash درباره مسائل نژادى بود، عزيز ميليون دلارى درباره حق مردن يا همان اختيار مرگ خود را داشتن و گفته مى شود اين فيلم «در دره الا» هم درباره عراق است. براى خود شما هم آيا اين فيلم ها در موضوع همين قدر راحت طبقه بندى مى شوند
نه، فكر نمى كنم. در سال ۲۰۰۳ تمام فكرم مشغول عراق بود و خيلى از ما مردم آمريكا نگران اين سلسله حوادثى بوديم كه داشت به نام ما يعنى ملت آمريكا سرنوشت كشور ديگرى را دگرگون مى كرد. به اين فكر مى كردم كه رئيس جمهورمان به ما مى گفت شما به خريد و گردش برويد و فكر كردن درباره مسائل مملكت را به من بسپاريد [مى خندد]. در نتيجه با خودم فكر كردم شايد بشود در اين ميان سؤالاتى را مطرح كرد و از همين رو به سراغ اينترنت رفتم، چون به نظرم رسانه هاى ديگر كه گويى با دولت همدست بودند حقيقت را براى ما بازگو نمى كردند. در اينترنت به فيلم هاى تكان دهنده اى برخورد كردم كه توسط همين سربازان آمريكايى پست شده بود. بمب گذارى ها، مرد جوانى كه يك دست قطع شده را جلوى دوربين گرفته بود و تكان مى داد، سرباز جوانى كه دستش را دور يك جنازه سوخته انداخته بود و با خودم فكر كردم : «خداى من، چه اتفاقى دارد مى افتد.» همان موقع بود كه فهميدم بايد چيزى مى نوشتم. داستانى كه برگرفته از يك حادثه واقعى باشد.
* همان زمان يعنى در سال ۲۰۰۳ خيلى كارگردانان ديگر بودند كه به عراق فكر مى كردند و همزمان با فيلم شما خيلى فيلم هاى ديگر همچون شيرها براى بره ها، Rendition و .... درباره عراق ساخته شدند. آيا از كار فيلمسازان ديگر خبر داشتيد
نه تا آنجا كه مى دانم فيلم من قرار بود با بودجه كمى ساخته شود و داستان خيلى بزرگى نبود به همين خاطر اول از همه كلينت ايستوود را در جريان كار گذاشتم.
338484.jpg
* فيلم شما عنوان جالبى دارد كه اشاره به همان دره اى است كه داوود در آنجا با جالوت جنگيد.
در آنجا اين پسر جوان يعنى حضرت داوود به پادشاه پيشنهاد مى كند كه با غولى كه شجاع ترين و جنگجوترين مبارزان نمى توانستند با او مبارزه كنند بجنگد. داوود چيزى در حدود ۱۴ سال داشت و با يك تير و كمان ساده به جنگ جالوت رفت. اين داستان آكنده از رشادت و دلاورى است. ما داستان هاى اين چنينى را مى شنويم و با خودمان فكر مى كنيم: «خداى من! من هم مى خواهم مثل او باشم.» و همين مى شود كه اين سربازان جوان و كم سن و سال آمريكايى به جنگ مى روند چون مى خواهند مثل او قهرمان باشند و فكر مى كنند با اين جنگ به دفاع از آزادى برمى آيند اما وقتى به عراق مى رسند مى فهمند دقيقاً عكس اين موضوع اتفاق افتاده. آنها متوجه مى شوند كه داوود نيستند بلكه همان جالوت اند. چيزهايى مى بينند و كارهايى مى كنند و متوجه مى شوند نمى توانند با وجدان خود كنار بيايند. آنها بايد روزانه آدم هاى بيگناه و شهروندان بسيارى را بكشند و يا از روستايى عبور كنند و شاهد منظره دلخراش مادرى مرده باشند كه كودكش را در آغوش دارد. بسيارى از اين سربازان آدم هاى بدى نيستند چون اگر اين چنين بود متأثر نمى شدند. خيلى از آنها در جهالت محض به سر مى برند ولى به مرورفهميده اند براى اين چيزها نمى جنگند. چشم هايشان ناگفته هاى بسيارى را مى گويد و ما مى فهميم كه از درون چقدر خرد شده اند. مى بينيم كه چطور با اين جنگ جامعه ما از هم پاشيده است و شايد با ديدن اين چيزها، چيزى را عوض كنيم. فيلم من يك داستان جنايى نيست بلكه يك داستان اخلاقى است. فيلم من درباره اين نيست كه چه كسى آن را انجام داد بلكه درباره اين است كه چه كسى مسئول است. وقتى مى خواستم اين فيلم را بسازم با خودم فكر كردم چه جور پادشاهى حاضر است جوانى را به نبرد با غولى بفرستد كه حتى خود حاضر نيست با آن بجنگد. منظورم اين است اين رهبرانى كه اين جوانان را به جنگ مى فرستند در حالى كه آمادگى رويارويى با خيلى از حقايق تلخ را ندارند خود چقدر فاسد و بزدل هستند. اين فقط درباره بوش نيست. اگر به تاريخ و تاريخچه جنگ هاى گذشته آمريكا با ديگر ملت ها نگاه كنيد خيلى چيزها دستگيرتان مى شود. جنگ راهى است كه آنها براى حل اختلافات استفاده مى كنند. با حمله كردن به ديگر انسان ها. كسى بايد شجاعانه بايستد و بگويد: «اين رفتار آمريكايى نيست. اين آمريكايى نيست كه من دوست دارم.»
* شما اصالتاً كانادايى هستيد اما چه چيزى باعث شده است تا آن قدر به فكر آمريكا باشيد
من سى سالى است كه در آمريكا زندگى مى كنم. منظورم اين است كه واقعاً عاشق كانادايى بودنم هستم اما از طرفى سال ها زندگى در آمريكا باعث شده به آن عادت كنم.
* براى دور بعد انتخابات رياست جمهورى به چه كسى رأى خواهيد داد
ما هميشه نگرانيم كه جمهوريخواهان چهار سال ديگر روى كار بمانند. من هم نگرانم اما بيشتر از آن نگرانم كه يك دموكرات بى صلاحيت چهار سال بعدى به قدرت برسد. او لابد خواهد گفت: «عقب نشينى با افتخار». ما جمله هاى اين چنينى را در گذشته شنيده ايم و مى دانيم كه به هزاران هزار مرگ منجر خواهد شد. شخصاً كوسينيچ را دوست دارم. فكر مى كنم آدم خوبى است.
* به نظر شما يك فيلم چقدر مى تواند بر روى برخى مسائل سياسى روز همچون عراق تأثيرگذار باشد و يا باعث تغيير برخى آرا و عقايد سياسى شود
واقعاً نمى دانم يك كار فردى چقدر مى تواند مهم و تأثيرگذار باشد. اخيراً با دانيل الزبرگ حرف زدم. او آدم بزرگى است كه همان يك كار بزرگ انفرادى را انجام داد. اگر بخواهيم به آن لحظه سرنوشت سازى اشاره كنيم كه عقيده ملت آمريكا نسبت به جنگ ويتنام عوض شد بايد به انتشار اسناد پنتاگون از جانب او اشاره كنيم. حال سؤال اين است كه آيا يك فيلم هم مى تواند چنين كارى را انجام دهد نمى دانم. ما فيلم هاى اين چنينى را به همين اميد مى سازيم. اگر بتوانند ذهنيت يك نفر را عوض كنند شايد يك نفر بتواند دنيا را عوض كند.
* درباره فروش فيلم «در دره الا» بگوييد.
فيلم يك كار گيشه اى نبود و فروشش خيلى كم بود. البته در فرانسه خوب فروخت اما نكته اى كه وجود دارد اين است كه من به اين دليل فيلم نمى سازم كه تماشاگران آمادگى ديدن آن را دارند. انگيزه من از فيلمسازى اين است كه چيزى درون مرا تكان مى دهد و تأثير عميقى بر من مى گذارد.
* اما آيا اين فيلم توانست آن تأثير عميق را بر ديگران هم بگذارد و يا ذهن آنها را عوض كند
بله. بخصوص در جنوب و مركز غربى آمريكا چون فكر مى كنم فرزندان آنها درگير اين جنگ بوده اند. از لس آنجلس و نيويورك كه كسى را به جنگ نمى فرستند. اين ايالت هاى محروم هستند كه با جنگ درگيرند. من در يكى از جلسات نمايش اين فيلم كه سربازان و خانواده هاى آنها را هم دعوت كرده بوديم شركت كردم. واقعاً همه دستخوش عواطف مختلف شدند. خيلى ها بعد از تمام شدن فيلم بلند شدند و از تجربيات خود گفتند. زنى پيش من آمد و گفت: «ديدن اين فيلم خيلى دشوار بود. شوهرم از جنگ عراق برگشت و در همان سال اول بازگشتش خود را دار زد.» داستان هاى مشابه بسيارى را در همان جلسه شنيدم كه واقعاً براى خود من هم تكان دهنده بود. وقتى از سينما بيرون آمدم يك زن ديگر با گريه به من گفت: «خوشحالم كه اين فيلم را ساختند. همسر من در جنگ عراق بود و من از خودم بدم مى آيد كه مجبورم اين حرف را بزنم. وقتى برگشت از او مى ترسيدم. حس بدى نسبت به همه چيز داشتم تا آن كه او دو هفته بعد خودكشى كرد.» اين بلايى است كه اين جنگ سر ما آورده. داستان هاى تكان دهنده اين چنينى و تجربه هاى شخصى بسيار تلخ.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |