|
بچه ها را در كلاس انشاء بشناسيد
|
|
|
] شهناز سلطانى[
معلم تازه وارد كلاس انشاء شده بود كه حضور و غياب بچه ها را شروع كرد. به اسم «سعيد محمدى» كه رسيد سرش را از روى دفتر بلند كرد و گفت: بياپاى تخته و انشايت را بخوان. سعيد با دستپاچگى گفت: چشم آقا. دفتر رياضى اش را از ته كيفش بيرون كشيد و به سمت آقا معلم رفت. آقا معلم همچنان مشغول خواندن اسامى بچه هابود. پس از خواندن اسم «رضا ياورى» دفتر را بست و محكم كوبيد روى ميز و گفت: ساكت، محمدى بخوان. سعيد دفترش را باز كرد و با نگاهى نگران شروع كرد به خواندن. پس از خواندن هر دو -سه جمله مكثى مى كرد. وقتى اين صحنه نه چندان رضايتبخش براى معلم تكرار شد، گفت: مگر خودت ننوشتى سعيد جواب داد: چرا، خودم نوشتم. آقا معلم پرسيد: چرا جمله هايت لنگ مى زنند سعيد سكوت كرد و خواندن را ادامه داد. بالاخره بعد از نيم ساعت نفس تازه كرد و انشاء به آخر خط رسيد. دفترش را به آرامى بست. تازه راهش را به طرف نيمكتش كج كرده بود كه معلم او را از راه برگرداند و گفت: بياور امضا كنم. براى چندمين بار سعيد به خود لرزيد. دفترش را به دست آقا معلم داد و كنارى ايستاد. آقا معلم هرچه گشت اثرى از انشاى خوانده شده سعيد پيدا نكرد. هرچه بود آمار و هندسه و اتحاد بود. آقا فريادى كشيد و خط كش فلزى به دست ، جلدى از جا بلند شد و گفت: مسخره خودتى. در چشم بهم زدنى چند خط كش محكم روى دست هاى سعيد و يك صفر روى دفتر رياضى اش نشست تا يادش نرود، انشاى خوانده شده بايد حتماً از قبل نوشته شده باشد. آقاى معلم آن روز يادش رفت كه بالاخره خلاقيت يكى از بچه هايش سركلاس انشاء شكوفه زده بود.
اهميت زنگ انشاء به آن خاطر است كه در واقع فرصتى براى شكوفا شدن خلاقيت بچه ها محسوب مى شود. خلاقيتى كه نه فقط به واسطه نوشتن، بلكه به خاطر فكر كردن، خوب ديدن، خوب گوش كردن و خوب تصوير سازى كردن جوانه مى زند. تابستان، عيد و نوروز خود را چگونه گذرانديد، پاييز را با برگ هاى خزانش و زمستان را با گلوله هاى سفيد و آدم برفى دماغ هويجى اش توصيف كنيد، دوست داريد در آينده چكاره شويد و علم بهتر است يا ثروت، موضوعاتى است كه نه تنها پدران ما به طور حتم فرزندان ما هم خواهند نوشت. اين ها يعنى فصل مشتركى براى سه نسل. نسلى كه نيازها و استعدادها و خواسته هايشان روز به روز رنگ تغيير به خود مى گيرد و بايد پاسخى در شأن و به تناسب آن نيز برايش يافت. زنگ انشاء، زنگى كه مى توان در آن به سلامت روحى روانى دانش آموز، استعدادها، خلاقيت ها و توانايى هايش پى برد و مهارت هاى زندگى را به اوآموخت. زنگى كه در طول سال بارها به تصرف دروسى همچون رياضى ، علوم و فيزيك در مى آيد. اهميت و جايگاه زنگ انشاءو به تبع آن خلاقيت در نظام آموزشى ما تا چه حد و كجاست * «نمى توانيم ها» را پاك كنيم «سيد مصطفى طباطبايى» مدرس مراكز تربيت معلم و برگزيده «جشنواره معلمان انشاء» در اين باره مى گويد: «در حال حاضر درس انشاء به شكل مناسب و مطلوب مورد توجه قرار نمى گيرد. با توجه به اين كه در هر مقطعى بچه ها به گونه اى خلاقيت خود را بروز مى دهند، اين شكوفايى خلاقيت در درس انشاء به خوبى نشان داده مى شود. اما متأسفانه برنامه خاصى براى اين درس طراحى نشده است و ضمن آن كه فقط در مقاطع ابتدايى و راهنمايى جزو برنامه درسى قلمداد مى شود و در دبيرستان نوشتن بچه ها به واسطه نداشتن زنگ انشاء رها مى شود لازمه نتيجه بخش بودن اين زنگ داشتن معلمان ورزيده در درس انشاست. به طور مثال در كتاب «بخوانيم» سوم دبستان نوشتن دو درس از بين ۲۲ درس به بچه ها اختصاص پيدا كرده است، به اين معنى كه بچه ها خودشان جاى خالى اين درس ها را به كمك قوه تخيل خود پر كنند. پس از نوشتن نيز اسامى خود را در كنار مؤلفان كتاب بنويسند، متأسفانه در بيشتر مواقع معلم اين دروس را روى تخته سياه مى نويسد تا بچه ها هم از روى آن بنويسند. البته تا زمانى كه خود معلمان به اين درس علاقه مند نباشند و به اهميت نوشتن پى نبرند، بچه ها را به اين سو سوق نخواهند داد. برگزارى دوره هاى بازآموزى و ضمن خدمت براى معلمان با هدف آشنايى بيشتر با نوشتن ضرورت دارد. در زنگ انشاء بايد از بچه ها انتظار داشت به اطراف خود خوب نگاه كنند، آن را خوب توصيف كنند و خوب بنويسند. والدين هم اگر از بچه ها بخواهند به طور مثال سينما و ميهمانى رفتن را با رويدادهايش بنويسند، به نوشتن و انشاى آنها كمك خواهند كرد. معلمان و والدين همچنين مى توانند با بيان دو ضرب المثل فارسى كه هيچ ارتباط مفهومى و معنايى با هم ندارند، از بچه ها بخواهند تفاوت ها و شباهت هاى آن دو را بنويسند، به اين طريق ذهن بچه ها به چالش كشيده و به خلاقيت شان كمك مى شود.» طباطبايى با بيان اين كه براى بروز خلاقيت ها بايد «نمى توانيم»ها را از ذهن پاك كرد، به يكى از روش هاى تدريس خود در اين باره اشاره مى كند و مى افزايد: «به دانشجويانم كه تازه وارد دانشگاه شده بودند در جلسه اول كلاس ادبيات موضوعى گفتم درباره اين كه توانايى هاى خود را بنويسيد. در جلسه دوم كلاس نيز از آنها خواستم درباره ناتوانى هايشان از ديد خودشان بنويسند. علاوه بر آنها، من هم نوشتم. همه نوشته ها را جمع كرديم و به حياط دانشكده رفتيم و آنها را در باغچه دفن كرديم و مرگشان را اعلام كرديم. اين يعنى «نمى توانيم» ها (به گمان خودمان) را بايد از ذهن پاك كرد تا به توانايى ها رسيد. معلمان هم مى توانند با ارائه اين روش در زنگ انشاء افكار منفى بچه ها را درباره توانايى هايشان از بين ببرند و به بروز خلاقيت هايشان كمك كنند.» * آموزش مهارت ها، هنجارها و ارزش هاى جامعه «پروين محمدى» هم به عنوان يكى از معلمان برگزيده درس انشاء معتقد است: «انشاء بيان احساسات به صورت مكتوب است. ضمن آن كه فرصتى است تا بچه ها خودشان را به گونه اى كه مطلوب آنهاست، مطرح كنند. بايد فضا را براى بچه ها به گونه اى مهيا كنيم كه در اين زنگ انگيزه عاشقانه نوشتن را پيدا كنند. اگر ابزارهاى لازم فراهم باشد ضمن شكوفا شدن خلاقيت بچه ها، آنها به ارزش ها نيز مى رسند. مى توان در قالبى شيرين و غيرمستقيم مهارت ها و هنجارهاى جامعه را در كلاس انشاء به دانش آموزان آموخت.» * معلمان همه دروس بايد نوشتن را بياموزانند «رضاحسين نژاد» هم يكى ازدبيران انشاء مى گويد: «بايد همه دبيران از جمله دبير تاريخ، حرفه وفن، ادبيات و رياضى مسئول نوشتن باشند. البته بايد اين معلمان علاوه بر علاقه مندى به آموزش نوشتن، آموزش هاى لازم را نيز ببينند. ضمن آن كه نبايد صرفاً از معلمان انشاء يا ادبيات انتظار داشت كه از رويدادهاى روز مطلع باشند تا آن را با ديدن و شنيدن و بيان كردن در كلاس درس به بچه ها انتقال دهند و زمينه نوشتن درباره آنها را تقويت كنند بلكه هر معلمى به سهم خود مى تواند «به نوشتن» بچه ها كمك كند. زمانى كه معلم علوم اجتماعى از دانش آ موزان مى خواهد اتفاقات اجتماعى را بنويسند و معلم علوم تجربى از آنها مى خواهد نتيجه آزمايش ها را بنويسند، در واقع نقش خود را در اين باره ايفا كرده اند. البته معلمان بايد از محتواى دروس ديگر نيز آگاهى داشته باشند تا دانش آموزان را به سوى همان موضوع ترغيب كنند، اين امرموجب مى شود نوشتن راحت تر انجام شود.» * جاى نامناسب انشاء در درس ادبيات دكتر «عليرضا شريفى» كارشناس آموزش و پرورش مى افزايد:«اشكالى كه درباره درس انشاء در نظام آموزشى ما به چشم مى خورد، اين است كه انشاء را در قالب درس ادبيات برنامه ريزى كرده ايم در حالى كه اين درس، درس خلاقيت است. در درس ادبيات به پوسته انشاء يعنى نگارش و دستور زبان فارسى مى پردازيم واز هسته آن غافل هستيم.آموزش چگونه نوشتن در هسته تعريف مى شود. البته معلم ادبيات بايد نگارش و دستور زبان فارسى را مورد توجه و تأكيد قرار دهد اما اين فقط بخشى از توجه به درس انشاست. ضمن آنكه بچه ها مثل بزرگترها محافظه كار و خودسانسور نيستند و همه خواسته ها، آرمان ها و تمايلات درونى خود را اگر فضا مناسب باشد، بيان مى كنند.تدوين آئين نامه اى علمى، جامع و جهانى درباره اين درس هم بسيار ضرورى است. درس انشاء در واقع برخلاف نظام آموزشى ماست كه كتاب محور است و همين امر حسن بزرگى محسوب مى شود. توان نوشتن بچه هاى ما طى سال هاى اخير با افت روبه رو شده است و در اين باره تأثير افزايش كميت جمعيت دانش آموزى و به تبع آن كاهش كيفيت به طور چشمگيرى احساس مى شود.»
|