سه شنبه ۱۱ دى ۱۳۸۶ - ۲۱ ذيحجه ۱۴۲۸
Tue, Jan 1, 2008
زنگ اول
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
بانو
زنگ اول
زنگ تفريح
زنگ تفريح
تقلب از نوع تعويض ورقى
] ميثم نصير محمدى[

كلاس اول دبيرستان بوديم و ترم اول امتحان زبان داشتيم، از آن جا كه امتحان قبلى مون يعنى رياضى رو خراب كرده بوديم، با اميد تو فكر يك نقشه درست و درمون براى امتحان زبان بوديم. شب قبل از امتحان رياضى رو تا نيمه شب خونه اميد بيدار بوديم و با هزار مصيبت و بدبختى اتحادها را حفظ مى كرديم. بعد از حفظ كردن هر اتحاد، خوشحالى مونو با يكى زدن تو سر خودمون، يكى زدن تو سر كتاب و يكى زدن تو سر همديگه ابراز مى كرديم. مادر اميد هم بساط آبميوه و شكلات چيده بود تا بخوريم، بلكه انرژى بگيريم و اتحادها را كه از دستش پيش عالم و آدم ناله كرده بوديم و توچشم مادر اميد هم يك غول بزرگ شاخ و دم دار ساخته بوديم، حفظ كنيم. توى خونه شون هم حكومت نظامى راه انداخته بوديم تا كسى دوروبر اتاق نپلكه تا بلكه فرجى بشه و خدا به ما رحم كنه بلكه حفظ شون كنيم. اگه همه را هم نتونستيم حداقل ساده ها و مزدوج ها و دوجمله اى ها و اين جور چيز ها را از بر كنيم. اين ماجرا ادامه پيدا كرد تا سه نصف شب، گفتيم هرچه بادا باد! اين دفعه بساط خواب و خروپف راه انداختيم و بى خيال اتحاد و تفرقه خوابيديم، بماند كه هشت صبح مادر اميد به زور پتوها را از سرمون كشيد و شيپور بيدار باش زد چون از فرط درسخوانى خواب مونده بوديم.
نيم ساعت بود جلسه امتحان رياضى شروع شده بود و ما هنوز پشت در مدرسه، در حال كندن در از جايش بوديم تا اين كه باباى مدرسه به داد در بخت برگشته رسيد و در باز شد.
مراقب در حال چشم غره رفتن به من و اميد بود كه دل يكى از ناظم هامون به رحم اومد و وساطت كرد و نشستيم سر جلسه امتحان. يكى يكى سؤال ها رو رد مى كرديم نه فقط از سؤال هاى اتحادى بلكه از سؤال هاى غير اتحادى هم سر در نمى آورديم و نه تنها به وقت زياد نياز نداشتيم، از خدامون بود كه از بقيه هم زودتر برويم. مراقب تا گفت ورقه ها بالا، من و اميد جلدى از جا پريديم و برگه ها رو داديم دست مراقب.وقتى ديديم نه شب زنده دارى ها كارساز شدند و نه سرويس دهى مادر اميد، تصميم گرفتيم بى خيال جدى گرفتن امتحان بشيم و بعد هر امتحان بزنيم به وادى بروس لى و اكشن و سينما.از اون جا كه سر امتحان رياضى كلى رياضت كشيده و نتيجه نگرفته بوديم حس بى عرضگى بهمون دست داد تصميم گرفتيم، دل به دريا بزنيم و دست به دامن عملى ناشايست يعنى همون حس همكارى و هميارى و تعاون از نوع تقلب بزنيم. من گرامر بخونم و اميد لغت، بقيه مباحث رو هم بى خيال شيم.
جلسه امتحان زبان هم از راه رسيد. خوشحال از اين همه هميارى يكى يكى سؤال ها رو از چشم مى گذروندم تا برسم به گرامرى ها (يعنى گرامر حرف اول و آخر جواب رو مى زند) پس از ۱۰ دقيقه چشمكى به اميد زدم يعنى وقت تعويض ورقه هاست. ورقه ها رو عوض كرديم تا من سؤالات گرامرى اميد رو جواب بدم و اميد هم سؤالات لغتى منو. تازه تو نيمه راه مرحله دوم پروژه مون بوديم كه مراقب از راه رسيد و ورقه را از زير دست من كشيد. اميد با ديدن اين صحنه غم انگيز و حزن آلود نفسش توى سينه حبس شد. تو چشم به هم زدنى برگه اميد هم از زير دستش رفت و تلاش مظلومانه اميد بى نتيجه موند و جفت برگه ها تو دست مراقب جا خوش كرد. شست ناظم خبردار شد و ما رو مثل دو نفر مجرم سرزنش كنان به جلوى دفتر رسوند. مدير به خاطر دست گل آب دادنمون بدجورى به ما توپيد. در ضمن تهديدمون كرد كه از بقيه امتحانات محروميم. با شنيدن اين حرف بغض اميد تركيد و گونه هاش خيس اشك شد. منم با سرافكندگى با كلى خواهش و تمنا و تو رو خدا به پدرمون نگيد با اميد همراهى كردم. مدير گفت: نمره اين امتحانتون هم صفر مى شه. اين دفعه هم خطر از بيخ گوشمون رد شد و باز همون ناظم پادرميونى كرد تا مدير از جسارت ما (البته به زعم خودمون) بگذره. توى همون دفتر مدرسه و به فاصله اين ميز تا اون سردفتر نشستيم تا بقيه سؤالاتمون رو جواب بديم. اين دفعه اول از همه اسم مون رو روى برگه هامون نوشتيم و چند دقيقه بعد برگه ها تحويل ناظم داده شد و تعهدنامه و توبه نامه اى با اين مضمون كه ديگه تقلب نخواهيم كرد، بين طرفين (ما و ناظم) رد و بدل شد. دست از پا درازتر و پا از دست كوتاهتر زديم بيرون. من اميد رو و اميد منو سرزنش مى كرد كه نقشه را خوب اجرا نكرديم وگرنه لو نمى رفتيم. البته مى دونستيم راه به ناكجا آباد مى بريم و اينها فقط مرهميه به دلى كه از تقلب زخم خورده بود.دو هفته بعد كارنامه رو كه گرفتيم، به علاوه درس رياضى و فيزيك، هر دومون زبان رو هم افتاده بوديم (يعنى تجديد خودمون). من با نمره هشت و اميد با نمره شش و نيم. اين شد كه پشت دستمون رو داغ كرديم تا مثل بچه آدميزاد ترم بعد درس بخونيم و نون بازوى خودمون رو بخوريم و شرمنده مدير و ناظم و مراقب و اخلاق ورزشكارى بعضى ها مثل ناظم رئوفمون نشيم.
بچه ها را در كلاس انشاء بشناسيد
338538.jpg
] شهناز سلطانى[

معلم تازه وارد كلاس انشاء شده بود كه حضور و غياب بچه ها را شروع كرد. به اسم «سعيد محمدى» كه رسيد سرش را از روى دفتر بلند كرد و گفت: بياپاى تخته و انشايت را بخوان. سعيد با دستپاچگى گفت: چشم آقا. دفتر رياضى اش را از ته كيفش بيرون كشيد و به سمت آقا معلم رفت. آقا معلم همچنان مشغول خواندن اسامى بچه هابود. پس از خواندن اسم «رضا ياورى» دفتر را بست و محكم كوبيد روى ميز و گفت: ساكت، محمدى بخوان. سعيد دفترش را باز كرد و با نگاهى نگران شروع كرد به خواندن. پس از خواندن هر دو -سه جمله مكثى مى كرد. وقتى اين صحنه نه چندان رضايتبخش براى معلم تكرار شد، گفت: مگر خودت ننوشتى سعيد جواب داد: چرا، خودم نوشتم. آقا معلم پرسيد: چرا جمله هايت لنگ مى زنند سعيد سكوت كرد و خواندن را ادامه داد. بالاخره بعد از نيم ساعت نفس تازه كرد و انشاء به آخر خط رسيد. دفترش را به آرامى بست. تازه راهش را به طرف نيمكتش كج كرده بود كه معلم او را از راه برگرداند و گفت: بياور امضا كنم. براى چندمين بار سعيد به خود لرزيد. دفترش را به دست آقا معلم داد و كنارى ايستاد. آقا معلم هرچه گشت اثرى از انشاى خوانده شده سعيد پيدا نكرد. هرچه بود آمار و هندسه و اتحاد بود. آقا فريادى كشيد و خط كش فلزى به دست ، جلدى از جا بلند شد و گفت: مسخره خودتى. در چشم بهم زدنى چند خط كش محكم روى دست هاى سعيد و يك صفر روى دفتر رياضى اش نشست تا يادش نرود، انشاى خوانده شده بايد حتماً از قبل نوشته شده باشد. آقاى معلم آن روز يادش رفت كه بالاخره خلاقيت يكى از بچه هايش سركلاس انشاء شكوفه زده بود.


اهميت زنگ انشاء به آن خاطر است كه در واقع فرصتى براى شكوفا شدن خلاقيت بچه ها محسوب مى شود. خلاقيتى كه نه فقط به واسطه نوشتن، بلكه به خاطر فكر كردن، خوب ديدن، خوب گوش كردن و خوب تصوير سازى كردن جوانه مى زند. تابستان، عيد و نوروز خود را چگونه گذرانديد، پاييز را با برگ هاى خزانش و زمستان را با گلوله هاى سفيد و آدم برفى دماغ هويجى اش توصيف كنيد، دوست داريد در آينده چكاره شويد و علم بهتر است يا ثروت، موضوعاتى است كه نه تنها پدران ما به طور حتم فرزندان ما هم خواهند نوشت. اين ها يعنى فصل مشتركى براى سه نسل. نسلى كه نيازها و استعدادها و خواسته هايشان روز به روز رنگ تغيير به خود مى گيرد و بايد پاسخى در شأن و به تناسب آن نيز برايش يافت. زنگ انشاء، زنگى كه مى توان در آن به سلامت روحى روانى دانش آموز، استعدادها، خلاقيت ها و توانايى هايش پى برد و مهارت هاى زندگى را به اوآموخت. زنگى كه در طول سال بارها به تصرف دروسى همچون رياضى ، علوم و فيزيك در مى آيد. اهميت و جايگاه زنگ انشاءو به تبع آن خلاقيت در نظام آموزشى ما تا چه حد و كجاست
* «نمى توانيم ها» را پاك كنيم
«سيد مصطفى طباطبايى» مدرس مراكز تربيت معلم و برگزيده «جشنواره معلمان انشاء» در اين باره مى گويد: «در حال حاضر درس انشاء به شكل مناسب و مطلوب مورد توجه قرار نمى گيرد. با توجه به اين كه در هر مقطعى بچه ها به گونه اى خلاقيت خود را بروز مى دهند، اين شكوفايى خلاقيت در درس انشاء به خوبى نشان داده مى شود. اما متأسفانه برنامه خاصى براى اين درس طراحى نشده است و ضمن آن كه فقط در مقاطع ابتدايى و راهنمايى جزو برنامه درسى قلمداد مى شود و در دبيرستان نوشتن بچه ها به واسطه نداشتن زنگ انشاء رها مى شود لازمه نتيجه بخش بودن اين زنگ داشتن معلمان ورزيده در درس انشاست. به طور مثال در كتاب «بخوانيم» سوم دبستان نوشتن دو درس از بين ۲۲ درس به بچه ها اختصاص پيدا كرده است، به اين معنى كه بچه ها خودشان جاى خالى اين درس ها را به كمك قوه تخيل خود پر كنند. پس از نوشتن نيز اسامى خود را در كنار مؤلفان كتاب بنويسند، متأسفانه در بيشتر مواقع معلم اين دروس را روى تخته سياه مى نويسد تا بچه ها هم از روى آن بنويسند. البته تا زمانى كه خود معلمان به اين درس علاقه مند نباشند و به اهميت نوشتن پى نبرند، بچه ها را به اين سو سوق نخواهند داد. برگزارى دوره هاى بازآموزى و ضمن خدمت براى معلمان با هدف آشنايى بيشتر با نوشتن ضرورت دارد. در زنگ انشاء بايد از بچه ها انتظار داشت به اطراف خود خوب نگاه كنند، آن را خوب توصيف كنند و خوب بنويسند. والدين هم اگر از بچه ها بخواهند به طور مثال سينما و ميهمانى رفتن را با رويدادهايش بنويسند، به نوشتن و انشاى آنها كمك خواهند كرد. معلمان و والدين همچنين مى توانند با بيان دو ضرب المثل فارسى كه هيچ ارتباط مفهومى و معنايى با هم ندارند، از بچه ها بخواهند تفاوت ها و شباهت هاى آن دو را بنويسند، به اين طريق ذهن بچه ها به چالش كشيده و به خلاقيت شان كمك مى شود.»
طباطبايى با بيان اين كه براى بروز خلاقيت ها بايد «نمى توانيم»ها را از ذهن پاك كرد، به يكى از روش هاى تدريس خود در اين باره اشاره مى كند و مى افزايد: «به دانشجويانم كه تازه وارد دانشگاه شده بودند در جلسه اول كلاس ادبيات موضوعى گفتم درباره اين كه توانايى هاى خود را بنويسيد. در جلسه دوم كلاس نيز از آنها خواستم درباره ناتوانى هايشان از ديد خودشان بنويسند. علاوه بر آنها، من هم نوشتم. همه نوشته ها را جمع كرديم و به حياط دانشكده رفتيم و آنها را در باغچه دفن كرديم و مرگشان را اعلام كرديم. اين يعنى «نمى توانيم» ها (به گمان خودمان) را بايد از ذهن پاك كرد تا به توانايى ها رسيد. معلمان هم مى توانند با ارائه اين روش در زنگ انشاء افكار منفى بچه ها را درباره توانايى هايشان از بين ببرند و به بروز خلاقيت هايشان كمك كنند.»
* آموزش مهارت ها، هنجارها و ارزش هاى جامعه
«پروين محمدى» هم به عنوان يكى از معلمان برگزيده درس انشاء معتقد است: «انشاء بيان احساسات به صورت مكتوب است. ضمن آن كه فرصتى است تا بچه ها خودشان را به گونه اى كه مطلوب آنهاست، مطرح كنند. بايد فضا را براى بچه ها به گونه اى مهيا كنيم كه در اين زنگ انگيزه عاشقانه نوشتن را پيدا كنند. اگر ابزارهاى لازم فراهم باشد ضمن شكوفا شدن خلاقيت بچه ها، آنها به ارزش ها نيز مى رسند. مى توان در قالبى شيرين و غيرمستقيم مهارت ها و هنجارهاى جامعه را در كلاس انشاء به دانش آموزان آموخت.»
* معلمان همه دروس بايد نوشتن را بياموزانند
«رضاحسين نژاد» هم يكى ازدبيران انشاء مى گويد: «بايد همه دبيران از جمله دبير تاريخ، حرفه وفن، ادبيات و رياضى مسئول نوشتن باشند. البته بايد اين معلمان علاوه بر علاقه مندى به آموزش نوشتن، آموزش هاى لازم را نيز ببينند. ضمن آن كه نبايد صرفاً از معلمان انشاء يا ادبيات انتظار داشت كه از رويدادهاى روز مطلع باشند تا آن را با ديدن و شنيدن و بيان كردن در كلاس درس به بچه ها انتقال دهند و زمينه نوشتن درباره آنها را تقويت كنند بلكه هر معلمى به سهم خود مى تواند «به نوشتن» بچه ها كمك كند. زمانى كه معلم علوم اجتماعى از دانش آ موزان مى خواهد اتفاقات اجتماعى را بنويسند و معلم علوم تجربى از آنها مى خواهد نتيجه آزمايش ها را بنويسند، در واقع نقش خود را در اين باره ايفا كرده اند. البته معلمان بايد از محتواى دروس ديگر نيز آگاهى داشته باشند تا دانش آموزان را به سوى همان موضوع ترغيب كنند، اين امرموجب مى شود نوشتن راحت تر انجام شود.»
* جاى نامناسب انشاء در درس ادبيات
دكتر «عليرضا شريفى» كارشناس آموزش و پرورش مى افزايد:«اشكالى كه درباره درس انشاء در نظام آموزشى ما به چشم مى خورد، اين است كه انشاء را در قالب درس ادبيات برنامه ريزى كرده ايم در حالى كه اين درس، درس خلاقيت است. در درس ادبيات به پوسته انشاء يعنى نگارش و دستور زبان فارسى مى پردازيم واز هسته آن غافل هستيم.آموزش چگونه نوشتن در هسته تعريف مى شود. البته معلم ادبيات بايد نگارش و دستور زبان فارسى را مورد توجه و تأكيد قرار دهد اما اين فقط بخشى از توجه به درس انشاست. ضمن آنكه بچه ها مثل بزرگترها محافظه كار و خودسانسور نيستند و همه خواسته ها، آرمان ها و تمايلات درونى خود را اگر فضا مناسب باشد، بيان مى كنند.تدوين آئين نامه اى علمى، جامع و جهانى درباره اين درس هم بسيار ضرورى است. درس انشاء در واقع برخلاف نظام آموزشى ماست كه كتاب محور است و همين امر حسن بزرگى محسوب مى شود. توان نوشتن بچه هاى ما طى سال هاى اخير با افت روبه رو شده است و در اين باره تأثير افزايش كميت جمعيت دانش آموزى و به تبع آن كاهش كيفيت به طور چشمگيرى احساس مى شود.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |