پنجشنبه ۱۳ دى ۱۳۸۶ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Jan 3, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
سلامت
نگاهى به روند ترجمه ادبى در ايران در گفت وگو با مجيد عميق
پنجشنبه بازار كتاب
نگاهى به روند ترجمه ادبى در ايران در گفت وگو با مجيد عميق
مترجم ادبيات ماشين ترجمه نيست
339024.jpg
] يزدان سلحشور[

سابقه ترجمه در ايران به پيش از اسلام مى رسد و گرچه از آن ترجمه ها - در حوزه هاى مختلف - مستندات قابل توجهى در دست نيست اما گزارش هاى تاريخى به ما مى گويد كه يكى از عوامل پيشرفت هاى پزشكى، اقتصادى و شهرسازى در آن دوران، تبادل فرهنگى حاصل از ترجمه بوده است. در دوران اسلامى، ترجمه در دنياى عرب و ايران، نقش بسيار سازنده اى را ايفا كرد و گرچه شكوفايى تمدن اسلامى با غروب تمدن غرب در قرون وسطى همراه بود اما تمدن شكوفا با ترجمه آثارى كه در دوران شكوفايى تمدن غرب نوشته شده بود در حوزه هايى همچون فلسفه، رياضيات، هندسه و... در واقع از دستاوردهاى بشرى بسيار آموخت و به كار بست. در ايران هنوز مى توان به بعضى از مظاهر معمارى بيزانس در دوران مغول اشاره كرد كه اتفاقاً به طور مستقيم از طريق مترجمان، فكر اصلى اش به معماران ايرانى منتقل شده است.اما آنچه كه اكنون به عنوان ترجمه و رويكرد مترجمان ايرانى مى شناسيم محصول «نهضت ترجمه» در دوران قاجار است كه «ترجمه» را از موقعيت واقعى اش درجهان آن روز، چنان در ايران بالاتر برد كه توقع مردم از مترجمان در حد فيلسوفان و آرمانخواهان اجتماعى و مهندسان آينده ايران شد؛ توقعى كه بر شانه هاى مترجمان بسيار سنگين بود اما توان انكار انتظار مردم را نيز نداشتند. در مملكتى كه يكى از افتخارات شاه قجرش تسلط بر زبان فرانسه بود و گهگاه - چون شعر سرودنش - ترجمه اى هم از قلمش صادر مى شد كه شاعر دربار شعرى در مدح اش مى سرود، نبايد انتظار داشت كه مردم از توقع خود از مترجمان دست بردارند. اين توقع در مشروطه نيز تداوم يافت و بيشتر شد. در دوران پهلوى نخست، بيشتر معطوف حوزه هاى علوم تجربى و رياضيات و كلاً علوم كاربردى در چارچوب مدرنيسم بود و در دوران بعد، حوزه اختياراتش با حوزه تمايلاتش تطابق بيشترى يافت.
پس از انقلاب اسلامى ۵۷ ، هم گستره موضوعات و حوزه هايى كه مترجمان به سراغ شان رفتند گسترش يافت و هم با توسعه دانشگاه ها و مراكز آموزش عالى، نياز به مترجمان بيشتر احساس شد. ترجمه هاى ادبى كه محور اصلى پرونده «روند ترجمه ادبى در ايران» هستند در نيم قرن اخير، تحولات بسيارى را پشت سر گذاشته اند و اكنون مترجمانى در ايران قلم مى زنند كه آثار درخشان را با ترجمه اى در حد «بازآفرينى» در زبان فارسى ارائه مى دهند. در ارائه اين پرونده سعى شده كه تا حد مقدورات، هم به سؤالات احتمالى و هم به شناخت مخاطبان از حوزه ترجمه پاسخى شايسته داده شود.


مجيد عميق متولد ۱۳۳۲ تبريز است. او گرچه در حوزه ادبيات بزرگسال نيز داراى ترجمه است اما ادبيات و كتاب هاى علمى كودك و نوجوان حوزه تخصصى وى است. از «عميق »تاكنون بيش از ۱۵۰ عنوان كتاب به چاپ رسيده كه نخستين آنها جغد و داركوب (برايان ويلد اسميت، ۱۳۶۳) است. «جنگ پترس» (رمان جنگ؛ آلكى زى، ،۱۳۶۸ ويراستار)، «روباه نيمه شب» (بتسى بايارز، ۱۳۷۲)، «درخت بيد آبى رنگ» (دوريس گيتس، ۱۳۸۱)، شمشير نقره اى (سرايلير، ۱۳۸۱ ) نقش اندام حيوانات در طراحى ابزارها (برنده كتاب سال جمهورى اسلامى ۷۹) و... از آثارى است كه «عميق» را به عنوان يك مترجم حرفه اى حوزه كودك و نوجوان به جامعه كتابخوانان كشور شناسانده است. او به ادبيات واقعگرا دلبستگى خاصى دارد و شايد اين دلبستگى حاصل علاقه اش به علوم تجربى باشد كه در ترجمه كتاب هاى علمى اش شاهد آن هستيم. او همچنين به دليل حضور در كانون پرورش فكرى و مجلات رشد و كيهان بچه ها، عميقاً دلبسته آموزه هاى اخلاقى است كه در ترجمه هايش هم اين آموزه ها از محورهاى اصلى متن اند.


چكيده اى از نظرات مجيد عميق:
* همان موقع كه «فرانكلين» جك غول كش را منتشر مى كرد و بازار كتاب ايران مملو شده بود از افسانه پريان غربى، من نظرم اين بود كه ما با كشورهاى خاورميانه و خاوردور نسبت هاى فرهنگى بيشترى داريم و بايد بيشتر به شرق بپردازيم.
* شما پيش از انقلاب در افسانه هاى روسى چاپ «پروگرسى» به شعار مى رسيديد و در افسانه هاى غربى به شاهزاده بازى! اين وضع بازار كتاب كودك و نوجوان آن موقع بود در حوزه ترجمه افسانه هاى ملل!
* فانتزى بايد رگه اى از واقعيت در آن ديده شود. من تخيل دوست دارم، كودك هم به تخيل نياز دارد، اما بعضى موقع ها، تخيل زيادى توى خاكى مى زند!
* انتخاب مترجم است كه بخش عمده استقبال از يك نوع «متن» يا نويسنده اى واقعگرا يا فانتزى نويسى را شكل مى دهد نه اشراف كامل خوانندگان! بازار فروش كتاب با مجموع اين انتخاب ها شكل مى گيرد.
* آنهايى كه مى گويند مشكل منبع دارند، غير حرفه اى ها هستند. مى آيند پهلوى من، مى گويند منبع از كجا تهيه كنيم ! مى گويم تا به حال كارى در كيهان بچه ها چاپ كرده ايد مى گويند: نه! بعد دفعه بعد با ترجمه كتابى مى آيند سراغم كه عمه شان از آمريكا فرستاده با عنوان «ميكى ماوس قايق سوارى مى كند»!


* در دوره اى كه شما وارد حوزه ترجمه شديد، كمتر كسى شهامت آن را داشت كه با دانستن «زبان دوم» وارد اين حوزه شود به دو دليل، اول اين كه ترجمه هم محتاج دانستن و احاطه كامل بر زبان مبدأ و زبان مقصد بود و دوم اين كه مترجم بايد بر ادبيات هر دو زبان مسلط مى بود. كارى به وضعيت سال هاى اخير ترجمه ندارم كه تقريباً هر دانشجوى ترم اول زبان انگليسى اين شهامت را پيدا كرده كه دست به ترجمه كارهاى «اليوت» بزند. در آن دوره شما علاوه بر اين دو شرط، بايد بر زبان و ادبيات كودك و نوجوان هم در هر دو زبان تسلط مى داشتيد. چطور شد كه وارد كار ترجمه و اين حوزه تخصصى -كودك و نوجوان- شديد
اين برمى گردد به خيلى قبل؛ يعنى اشتياقى كه داشتم به خواندن كتاب. كلاس پنجم كه بودم شبى ده شاهى مى دادم و كتاب هاى قطور ترجمه شده را از كتابفروشى محله اجاره مى كردم. آن موقع كتاب كودك و نوجوان نبود اما غير از اين نوع كتاب ها، همه نوع كتابى در اين كتابفروشى بود. بعضى شان ترسناك بود كه شب از ترس خوابم نمى برد! بعضى شان پليسى بود. كلاس هشتم كه بودم سعى مى كردم داستان بنويسم با الهام از همان كتاب ها وكارها را مى دادم همكلاسى هايم بخوانند. بعد از دبيرستان، در دانشگاه رشته زبان و ادبيات انگليسى را انتخاب كردم. در حين تحصيل سعى مى كردم مطالعات خارج از حوزه درس هاى دانشگاهى هم داشته باشم. از همان اول هم علاقه چندانى به تدريس زبان نداشتم گرچه جسته، گريخته در مقاطعى تدريس هم كردم. علاقه داشتم در همه حوزه ها، از زبان انگليسى بهره ببرم و در بعضى از حوزه هاى علمى، مجبور مى شدم كه منابع فارسى موجود را بخوانم تا در انگليسى بهتر بتوانم متن را بفهمم. در نتيجه گستره دانشم را مرتب اضافه كردم با پشتكار. به همين دليل هم خودم را دوست دارم! در فارسى «خودخواه» به دو معنى است اول «مغرور» دوم «كسى كه خودش را دوست دارد» كسى كه خودش را دوست نداشته باشد يعنى براى خودش احترام قائل نباشد براى ديگران هم احترام قائل نيست. من به سختى اين مسير را طى كردم و زمانى كه خواستم اين حرفه را شروع كنم مثل جوان هاى امروز نمى خواستم بلندپروازى كنم. نمى خواستم تا سياه مشق نكرده ام سريع چند برگ متن ترجمه شده را زير بغل بزنم و بروم اين انتشاراتى يا آن انتشاراتى. كار اصلى ام را در واقع در مجلات رشد شروع كردم از همان آغاز انتشار اين مجلات. در واقع يكى از كسانى بودم كه باعث شدند اين مجلات شكل بگيرند. اول قرار بود مجله اى به نام «شكوفه توحيد» منتشر شود كه بعد نام «رشد» انتخاب شد. توى كيهان بچه ها هم كار كردم. كيهان بچه ها مثل بچه ام مى ماند...
* از چه زمانى
همان زمانى كه آقاى امير فردى سردبيرى اش را شروع كرد با شروع سردبيرى ايشان، من به كيهان بچه ها مطلب دادم...
* قبلش همكارى نداشتيد
نه! نداشتم. كسانى كه در تهران هستند برايشان به نشريات مطلب دادن راحت تر است. وقتى كه در اروميه بودم خب! با آن مسافت و آن امكانات همان زمان ارتباط با نشريات برايم مشكل بود.
* قبل از اين كه وارد حوزه كودك و نوجوان شويد با آثارى كه پيش از انقلاب در كانون ترجمه شده بود آشنايى داشتيد
بله خوانده بودم. منتها كتاب هايى كه كانون تا سال ۵۰ منتشر كرد خيلى كم بود و عملكرد كانون در آن سال ها بيشتر جنبه فستيوالى داشت. از سال ۵۰ تا ۵۶ است كه رمان هايى مثل رمان هاى جان كريستوفر منتشر شدند...
* از آن «زبان» تأثير نگرفتيد
زمانى آدم مى تواند از تأثير «زبان» و «لحن» كتابى -چه ترجمه چه تأليف- بر كارش حرف بزند كه خودش انواع زبان ها را شناخته باشد. آن موقع برايم تنها كتاب خواندن مهم بود و حالا بعد از گذشت اين همه سال، نمى توانم بگويم كه تأثير گرفته ام يا نه. اصلاً قبل از اين كه وارد ادبيات كودك و نوجوان شوم اول با ادبيات بزرگسال آشنا شدم...
* چقدر با فاكنر آشنايى داشتيد
مى شود گفت ۵۰ درصد.
* در زبان «مبدأ» آشنايى داشتيد
وقتى كه اورژينال كتاب هاى فاكنر را خواندم برايم خيلى سخت بود چون ادبياتش خيلى مشكل بود و راحت جلو نمى رفتم. حالا كه به ادبيات جدى انگليسى اشاره كرديد بايد بگويم كه از همان آغاز، به داستان هاى كوتاه خيلى علاقه داشتم و شايد به همين دليل در كارنامه كارى ام حدود۸۰ -۷۰ داستان كوتاه ترجمه شده را مى توانيد ببينيد، از تولستوى، كالاگاى، كالدول، اُ. هنرى و مجموعه داستان «اسير» از لوئيجى ....
* از انگليسى ترجمه كرديد
بله! گرچه فرانسه زبان دومم است و در حد كتاب كودك مى توانم با متن مواجه شوم اما در حد كتاب بزرگسال نمى توانم از فرانسه ترجمه كنم.
* آثار همينگوى جزو واحدهاى درسى تان بود
تقريباً درهر مسيرى كه مى رفتيم به يكى از اين كتاب ها مى رسيديم كه بايد در دانشگاه، سر كلاس درباره شان صحبت مى كرديم. همينگوى فقط نبود خيلى ها بودند. جورج ارول هم بود. مثلاً با قلعه حيوانات يا مزرعه حيوانات اش. اينها تكليف درسى بودند تا واحد درسى. البته از همان آغاز، من مخصوصاً در حوزه ادبيات كودك علاقه ام بيشتر به شرق بود يعنى همان موقع كه «فرانكلين» جك غول كش منتشر مى كرد و بازار كتاب ايران مملو شده بود از افسانه پريان غربى. همان موقع فكر مى كردم كه ما با كشورهاى خاورميانه و خاور دور، نسبت هاى فرهنگى بيشترى داريم تا با آثارى كه به آنها اشاره كردم.
* در دهه پنجاه، حدود ۴۰ جلد افسانه هاى ملل براى مخاطبان كودك و نوجوان منتشر شد كه استقبال خوبى هم از آنها شد...
۹۰ درصد آنها غربى بودند. افسانه هاى ملل اسم اش ملل است اما بستگى دارد كه ما اين ملل را با چه ترازويى بسنجيم...
* افسانه هاى اكراينى بوده روسى بوده هندى بوده ايرانى بوده...
افسانه هاى روسى هم متأسفانه مصيبت داشتند! معمولاً اين افسانه ها كه توسط انتشارات پروگرس منتشر مى شدند و جلوى دانشگاه به ۱۰ ريال مى فروختند.
* اتفاقاً مواردى را كه عرض كردم متعلق به پروگرس نبوده از افسانه هايى بوده كه محققان غربى تحقيق و پژوهش اش را انجام داده بودند...
اما بخش اعظم ترجمه افسانه هاى روسى مال همان انتشارات پروگرس بود كه آخرش شما به يك «شعار» مى رسيديد؛ يعنى شما از يك طرف به «شعار» مى رسيديد و در جهت عكس اش، به همان شاهزاده بازى! ببينيد! من تخيل دوست دارم كودك هم به تخيل نياز دارد اما بعضى موقع ها، تخيل زيادى تو خاكى مى زند...
* سؤال من اين است: مگر افسانه هاى ايرانى غير از همان قصه پريانى است كه شما تخيل اش را مى خواهيد در يك چارچوب خاص محدود كنيد
در تعريف فانتزى كه من هفت هشت سال پيش ترجمه كردم، آمده: «فانتزى مثل «ريسه»هاى قارچ در خاك يا بر درخت يا... بايد ارتباطى با واقعيت داشته باشد.» يعنى رگه اى از واقعيت در آن ديده شود. بعضى مواقع، اين «واقعيت» را شما نمى توانيد در آن افسانه هاى غربى پيدا كنيد يعنى درست كه افسانه باورنكردنى است اما آن هم مرزى دارد. دماسنجى كه با آن دماى بدن انسان را مى گيرند درجه بندى اش تا ۶۰ نيست چون اگر دماى بدن انسان به آن حد برسد يعنى وجود ندارد! تب در ،۳۹ ۴۰ مرز مشخصى دارد. درجه باورنكردنى بودن هم، يك مرز حياتى دارد!
* چيزى كه شما مى گوييد بر مى گردد به عنصر جذابيت در قصه پريان يعنى تصويرى از دنيايى شگفت و رنگين و فراواقعى. در دهه پنجاه همراه با «افسانه هاى ملل»، داستان هاى هانس كريستين اندرسن هم ترجمه شد اما چه در بازار فروش چه در استقبال كودكان در كتابخانه هاى كانون، برابر «افسانه ها» شكست خورد چون وجه اجتماعى و واقع گرايانه اش بر وجه فانتزى اش مى چربيد. آن شاهزاده بازى مورد بحث شما حالا هم دارد در هرى پاتر فروش مى كند. در «سرزمين اشباح» دارد مخاطبان را جذب مى كند اصلاً در همه دنيا «فانتزى» در حوزه كتاب هاى كودك و نوجوان بيشتر مورد استقبال قرار مى گيرد. دليل مخالفت شما با فانتزى چيست
فروش خوب و استقبال از نظر من تعريف ديگرى دارد. در ايران، همه همينگوى و اشتاين بك را مى شناسند؛ ولى بسيارى نمى دانند كه در كوبا، بوليوى يا آرژانتين يا شيلى يا چين يا يك سرى از كشورها، نويسندگانى آثار واقعاً خوبى خلق كرده اند. اين وظيفه مترجمان است و آنها هستند كه يكسرى از آثار را وارد كشور مى كنند و بعضى از اسامى را حك مى كنند در ذهن خواننده. پس انتخاب مترجم است كه بخش عمده اين استقبال را شكل مى دهد نه اشراف كامل خوانندگان!
* در اين قضاوتى كه كرديد گروه سنى مخاطبان را هم در نظر گرفته ايد
وقتى شما مى گوييد در سراسر دنيا فانتزى مورد استقبال قرار مى گيرد شايد منظورتان لندن و نيويورك و واشنگتن و پايتخت ها و كشورهاى غربى است !
* در آمريكاى لاتين مورد نظر شما هم، فانتزى مورد علاقه حتى بزرگسالان است...
فانتزى مثل فيلم هاى كارتون مى ماند. همانطور كه كارتون را بزرگسالان هم نگاه مى كنند از فانتزى هم خوش شان مى آيد. نمى خواهم فانتزى را نفى كنم اما چيز ديگرى را منظور دارم. شما زمانى براى خانه ات يك وسيله تزئينى مى خرى كه نيازهاى اوليه را در خانه داشته باشى. توى غرب به دليل تنوع كتاب، در همه عرصه ها كتاب موجود است. فانتزى، رئال و... طرف گمشده اش را از توى اين كتاب ها پيدا مى كند. وقتى در ايران ناشرى ۲۰ عنوان كتاب منتشر مى كند آن هم با تيراژ ۲۰۰۰ يا ۳۰۰۰ نسخه، آيا ما نيازهاى اوليه خود را تأمين كرده ايم كه حالا بگوييم برويم سراغ فانتزى
* ما درباره ادبيات خلاقه داخل ايران صحبت نمى كنيم. درباره ترجمه صحبت مى كنيم. در حوزه ترجمه آثار خوب شما تيستو سبزانگشتى را داريد. فانتزى دارد يا ندارد جيم دگمه را داريد. چارلى و كارخانه شكلات سازى را داريد. كتاب هايى كه هم من، هم شما روى آنها توافق داريم كه فانتزى هستند خوب نوشته شده اند براى كودكان ايرانى مفيد هستند و بر اصول اخلاقى مورد نياز جامعه ما هم در چارچوب هنرى تأكيد دارند، به نظرم كم نباشند. در ادبيات جدى بزرگسال دنيا - نمى خواهم درباره رئاليسم جادويى صحبت كنم و همينطور هم از آثار كالوينو - شما يك اثر روسى داريد به نام «مرشد و مارگريتا» كه در ميان آثار فانتزى جهان يك شاهكار مسلم است. پس به خودى خود فانتزى بد نيست...
پس بگذاريد من جمله ام را تصحيح كنم. بستگى دارد كه ما كدام اثر فاخر فانتزى را ترجمه كنيم. بعضى از آثار فانتزى نه بار ادبى دارند نه بار محتوايى نه پايان درست و حسابى و منطقى؛ پس اگر آنها را بگذاريم كنار، من هم با شما هم عقيده ام. در ضمن بايد بگويم كه بحث از افسانه پريان شروع شد كه تعريفش محدودتر از تعريف فانتزى است و فانتزى جهان گسترده اى است كه مى تواند شامل بخشى از افسانه پريان هم باشد. در افسانه پريان بار ادبى - هنرى نسبت به فانتزى بسيار كمتر است. در هر افسانه اى شما مى توانيد بهره اى از فانتزى را ببينيد اما اين به آن معنى نيست كه به تمامى در آن چارچوب است...
* جيم دگمه زيرمجموعه قصه پريان است و در آخر رمان مى بينيد كه شاهزاده است...
در همه فانتزى ها ما يك عنصر شاهزاده داريم
* تيستويى كه به آسمان مى رود ما به ازاى چه شخصيتى ست
اگر اين طور باشد مى شود از هر چيزى يك ما به ازا ارائه داد!
* ما پيش الگو ها را داريم كه از گذشته فرهنگى بشر آمده اند. اينها يا در اسطوره ها معنى مى شدند يا در قصه ها و افسانه ها و آداب مذهبى اقوامى كه در امپراتورى هاى بزرگ به زندگى ادامه مى دادند و از اين نظر هم، مشتركات زيادى داشتند. امتزاج آنها با هم وارد ادبيات مكتوب مى شود كه حاصل اش اثر معروف دانته است يا دكامرون يا داستان هاى كانتربرى تا مى رسيم به آثار قرن نوزدهم كه اين پيش الگوها هم توليد معنا مى كنند هم توليد «شكل» براى رمان ها. در قرن بيستم با شاخه شاخه شدن ادبيات، اين پيش الگوها هستند كه ادبيات كودك و نوجوان را به شكل فعلى ارائه مى دهند حتى موقعى كه غربى ها مى خواهند اين پيش الگوها را در هم بشكنند آنها را از نو بازآفرينى مى كنند. «شرك» بازآفرينى پيش الگوى شاهزاده است منتها جاى شاهزاده با غول عوض شده است!
من در بعضى از قسمت ها با شما موافقم اما يك مطلب را مى خواهم بگويم در همين افسانه هاى پريان در همين فانتزى ها، ما مى توانيم انتخاب هاى بهترى را انجام بدهيم. اگر به دليل اين كه صنعت نشر در ايران با كاسبى اشتباه گرفته شده، مى آئيم موضوعاتى را انتخاب مى كنيم كه بازار پسند نيستند. بازارى هستند حتى با دخل و تصرفاتى كه گاه در آنها انجام مى دهيم نمى شود به نتيجه دلخواه رسيد. مترجم ادبى با مترجمى كه در دارالترجمه كار مى كند يا نامه نگارى مى كند فرق مى كند. مترجم ادبيات ماشين ترجمه نيست. متعهد است در قبال چيزى كه ترجمه مى كند و براى مخاطبان كودك و نوجوانش عرضه مى كند.
* بسيار خوب! تعهد در گرو انتخاب است. انتخاب هم در گرو دسترسى به كتاب هاى متنوع است. در ايران، كتابخانه ها كه كتاب هاى جديد را اكثر و اغلب ندارند، خانه ترجمه هم كه فعلاً وضعيت نامشخصى دارد. چطور يك مترجم بايد به منبع دسترسى داشته باشد
از طريق اينترنت! به راحتى مى شود به اينترنت مراجعه كرد و كتاب هاى جديد حوزه كودك و نوجوان را پيدا كرد با مشخصات كامل كتاب و سابقه نويسنده و خلاصه كتاب...
* خريد از اينترنت كارت اعتبارى مى خواهد كه گمان نكنم اين نوع كارت اگر هم در ايران باشد در دسترس همه باشد تازه با تفاوت ارزش دلار و پوند نسبت به ارزش ريال، مترجم چند عنوان بايد بخرد تا از ميانشان يك كتاب خوب انتخاب كند
مترجم خوب مثل فرش فروشى خبره است به محض اين كه روى فرشى دست بكشد مى گويد كه فرش خوبى ست يا نه ! سال ها ترجمه به من آموخته كه نام نويسنده خودش ۷۰% قضيه است يعنى به طور معمول اگر نويسنده اى چند كار خوب داشته باشد ۳۰% ممكن است اشتباه كند. بقيه اين روند را هم از طريق خلاصه متن و دو، سه صفحه نخست كه معمولاً پيوست اطلاعات است مى توان فهميد و من تا به حال، اشتباه نكرده ام. در ضمن نيازى به كارت اعتبارى هم نيست مترجمان حرفه اى يا يك آشنا يا فاميل خارج از كشور دارند كه كار سفارش مى دهند يا مثل من با شخصى، جايى، مؤسسه اى در ارتباط اند كه در داخل كشور سفارش مى گيرند و ظرف حداكثر ۴۰ روز و بااضافه هزينه ۱۰% روى جلد، كتاب مورد نظر را دريافت مى كنند. آنهايى كه مى گويند مشكل منبع دارند غيرحرفه اى ها هستند. مى آيند پهلوى من، مى گويند منبع از كجا تهيه كنيم ! مى گويم تا به حال كارى در كيهان بچه ها چاپ كرده ايد مى گويند نه! بعد دفعه بعد با ترجمه كتابى مى آيند سراغم كه عمه شان از آمريكا فرستاده با عنوان «ميكى ماوس قايق سوارى مى كند»و متوقع اند كه كارشان در انتشارات كانون چاپ شود. اصلاً با ذهن و زبان كودكان بيگانه اند. نه ادبيات انگليسى را مى شناسند نه ادبيات فارسى را. تازه متوقع اند كه فورى هم صاحب كتاب شوند. من يادم مى آيد سال ها در انتشاراتى هاى مختلف رفت و آمد كردم و هر بار كه كارم رد مى شد، فوراً مى آمدم خانه ترجمه جديدى را شروع مى كردم. تصور بعضى ها اين است اگر فلان انتشاراتى معتبر، يك كتاب شاخص چاپ كرد كه تعداد سطر ها در آن كم بود هر متنى با سطرهاى كم مى تواند ادبيات كودك باشد. آن موقع ما ترجمه را با رمان شروع كرديم و تازه متوقع نبوديم كه به ما بگويند مترجم و حالا با شش برگ كاغذ، مى خواهند مترجم شوند!
* اگر بخواهيد اين سابقه بيش از ربع قرن مترجمى براى كودكان و نوجوانان را در يك دستاورد فكرى خلاصه كنيد، اين دستاورد چيست
در اين مدت بيش از ۲۰۰۰ عنوان متن اصلى رمان خوانده ام. وقتى به رمان هاى نوجوانان دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مى رسم فضاى داستان ها را خيلى گرم و صميمى مى بينم. و توى اين رمان ها خواهر، برادر، مادر، پدر، مادربزرگ مى بينم؛ يعنى خانواده مى بينم اما در اين ۲۰ سال اخير، يا ۱۰ سال اخير رمان هاى نوجوانان را كه مى خوانم شخصيت نوجوان تويش هست ماجرا هست ولى نه پدر مى بينم نه خواهر مى بينم نه مادر نه مادربزرگ؛ فضا خيلى يخ است. اين نوجوان ها در يك كوه، در يك جنگل، در يك فضاى ترسناك با «حادثه» مواجه مى شوند و ممكن است آخرش هم خانواده شان را ببينند اما فضاى اصلى رمان خالى از حضور خانواده است. همانطورى كه اين روزها بيشتر خانه ها تبديل به خوابگاه شده، پدر مى آيد خانه خسته مادر مى آيد خانه خسته پسر از كلاس تقويتى مى آيد خسته، خانه فقط جاى خوابيدن شده. سى سال پيش همه مى آمديم دور يك سفره مى نشستيم. غذاى گرم مى خورديم و فضاى خانه ها چيز ديگرى بود. فضاى رمان هاى قديمى خيلى صميمى تر بود؛ براى همين است كه اگر من ۲۰ تا رمان ترجمه كرده ام همه اش مال ۲۰ ، ۳۰ سال پيش است.
آن رمان ها به خواسته ها و علايق من پاسخ مى دهند؛ رمان هايى مثل «جنگ پترس»، مثل «آن سوى جنگل خيزران». ببينيد! من هنوز دوست دارم پسر پايش را جلوى پدرش دراز نكند. اگر هم پايش درد مى كند بگويد: «پدر! ببخشيد كه مى خواهم پايم را دراز كنم.» من هنوز «خانواده» را دوست دارم.
بخش پايانى رمان جنگ پتروس
] نوشته آلكى زى‎/مترجم: مجيد عميق[

دوازدهم اكتبر سال ۱۹۴۴
اگر تئودور اينجا بود، حالا پتروس مى توانست پشت لاك او تاريخ دوازدهم اكتبر سال ۱۹۴۴ را بنويسد. لاك پشت ها يكصد سال عمر مى كنند و اين طورى مردمان يكصد سال بعد مى توانستند بفهمند كه در چنين روزى بوده كه آتن از اشغال نيروهاى بيگانه آزاد شده.
اگر دروسلا زنده بود، حالا مى توانست با آن رنگ هاى پاك نشدنى كه درست مى كرد، كلمه آزادى را روى بيرق بنويسد، كلمه اى كه خيلى دوست داشت.
اگر سويتريس زنده بود، مثل گذشته با سوت، پتروس را صدا مى زد و آن وقت هر دو با عجله از پله ها پائين مى دويدند و در خيابان هاى آزاد شده آتن راه مى رفتند.
آلمانى ها رفته بودند! آنها خانه به خانه و كوچه به كوچه جنگيده بودند تا عقب نشسته بودند. زنگ هاى كليساها به صدا درآمده بود. اول صبح پنجره همه خانه ها باز شد. پرچم هاى نيروهاى متفقين بالاى بالكن ها و بام خانه ها در اهتزاز بود. مادر پتروس و پدربزرگ فورى از يك تكه پارچه و تعدادى رشته پارچه اى آبى رنگ پرچم تهيه كرده بودند. ريتا از مخفيگاهش بيرون آمد تا در همان اول صبح آنتيگون را ببيند. او حالا ديگر تنهاى تنها بود و جز آنتيگون كسى را نداشت. شايد هم دايى آنجلس همدم او مى شد، البته اگر نيروهاى انگليسى و دايى آنجلس در ساحل پالرون پياده مى شدند تا يونان را آزاد كنند، يونانى كه ديگر آزاد شده بود.حرف گاريبالدى درست از آب درآمده بود. او به پدربزرگ گفته بود: انگليسى ها هرگز به يونان نمى آيند.هر لحظه امكان داشت يانيس پيدايش شود، چون زنى در خيابان فرياد مى زد و از باز شدن در زندان ها خبر مى داد.
هر سه آنها، پتروس، آنتيگون و ريتا روى بالكن رفتند. آنتيگون دست هايش را از هم باز كرد، گويى مى خواست بال دربياورد و پرواز كند.
به سوى زندگى نوينى كه در انتظارمان است...
از پائين بالكن، مردم پرچم به دست و درحالى كه سرود مى خواندند، عبور مى كردند.
... وقتى جنگ تمام شد، پوم پوم كوچولوى من...
صداى پدربزرگ پتروس بود كه از داخل خانه پدر پتروس را صدا زد:
- ديگر اين پرچم را كنار بگذار؛ ما هم مثل بقيه بايد توى خيابان برويم!
اعضاى خانواده پتروس قرار شد به خيابان بروند. حالا ديگر آنها از كسى نمى ترسيدند، ديگر كسى سينه آنها را هدف گلوله قرار نمى داد، نه حالا و نه هيچ وقت ديگر.
صبح بود؛ آسمان پائيزى آبى رنگ بود: «پوم پوم، من از رنگ آبى بيزارم!...» اگر پتروس هنوز كوچك بود، مى توانست در مقابل چشمانش آشيل را مجسم كند كه سوار بر اسب، درحالى كه شمشير براقش را بالاى سرش مى چرخاند، مى رفت تا پيكره دروسولا را در وسط بزرگترين ميدان شهر برپا كند.
به پوم پوم بگو، هر وقت اولين منطقه آتن را آزاد كرديم، اسم آنجا را دروسولا خواهم گذاشت!
اما پتروس بزرگ شده بود. ديگر لبه نرده بالكن خانه شان فقط تا كمرش مى رسيد.
بعضى از پسربچه ها از توى خيابان براى پتروس كه بالاى بالكن بود، دست تكان مى دادند. آنها دوستان سويتريس بودند كه با استفاده از پارچه، آدمك هيتلر را ساخته بودند. آنها آدمك هيتلر را از بالاى نردبانى چوبى، درحالى كه دور گردنش طنابى انداخته بودند، به دار كشيده بودند و اين سرود را مى خواندند:
هيتلر نابود است! نابود است... نابود است!
پتروس از آن بالا به آنها اشاره كرد و گفت: من هم الآن مى آيم.پسربچه چهارده ساله، شتابزده از پله ها پائين رفت تا به جمع آنها ملحق شود.
پنجشنبه بازار كتاب
در سرزمين رمان ها
339003.jpg
[ساير محمدى [

گروه فرهنگ و هنر- هفته اى كه گذشت سومين ترجمه از رمان «كافكا در كرانه» اثر هاروكى موراكامى نويسنده معروف ژاپنى با ترجمه غبرايى منتشر شد. مدتى است كه ترجمه يك اثر توسط چندين مترجم تبديل به رسمى رايج شده است. شش ترجمه از «بادبادك باز» و حدود هشت- نه ترجمه از «هزار خورشيد تابان» چه چيزى نصيب ادبيات داستانى ما خواهد كرد آيا منتقدان اين ضرورت را احساس نمى كنند كه بررسى هاى تطبيقى از ترجمه هاى متعدد يك اثر داشته باشند و ترجمه هاى ضعيف را (وگاهى رونويسى از ترجمه ديگران را) به خوانندگان معرفى كنند و اجازه رشد اين پديده را ندهند به راستى آسيب شناسى اين مقوله به عهده كيست چه كسانى بايد از به هدر رفتن كاغذ، فيلم و زينك و تلف شدن وقت مخاطب جلوگيرى كنند گزارشى از تازه هاى كتاب را با هم مرور مى كنيم.

* شعر
«از رنگ كودكى» سومين مجموعه شعر سيدرضا علوى از سوى انتشارات نيلوفر به بازار آمد. علوى از جمله شاعرانى است كه سال ها تجربه سرودن دارد اگر چه خيلى دير اقدام به انتشار اين شعر ها كرده است. اما در همين مدت كوتاه خوانندگان خود را در ميان علاقه مندان جدى شعر پيدا كرده است. همه شعرهاى اين دفتر در قالب سپيد سروده شده، برخى كوتاه به اندازه يك هايكو برخى بلند. ولى پشت هر شعر اين دفتر تفكرى خوابيده است. تصوير ها تازه، بيان موجز، زبان بى تكلف، همين ويژگى ها شعر علوى را از همگنان خود متمايز مى كند. «تعبير خوب خواب من» اولين دفتر از سروده هاى فاطمه موسويان است كه از سوى انتشارات سبزان به بازار آمد. شعرهاى اين دفتر در قالب غزل، چهار پاره هاى پيوسته، دوبيتى و سپيد سروده شده است. شعرهايى كه در قالب چهارپاره سروده شده، زبان محاوره اى يا گفتارى دارد كه گويا با هدف ترانه خوانى ساخته شده اند و براى تلفيق با موسيقى مناسب است. «ارسطو و فن شعر» اثر كنت مك ليش با ترجمه اكبر معصوم بيگى از سوى نشر آگه چاپ و منتشر شده است. فن شعر ارسطو نخستين بار در سال ۱۳۳۵ منتشر شده بود و به چاپ هاى متعدد رسيد. اما كنت مك ليش در اين كتاب برخى ابهامات، سوء برداشت ها از كتاب ارسطو را توضيح مى دهد، تا مخاطب درك درستى از ديدگاه هاى ارسطو پيدا كند. معصوم بيگى اين اثر را از زبان انگليسى به فارسى بر گردانده است. «مفتاح الاسرار» كتابى در شرح مثنوى مولوى است كه شيخ آدينه محمد خوارزمى (متوفى به سال ۱۸۰۱ ميلادى) از بزرگان تصوف و عرفان در ماوراء النهر آن را تأليف كرده و دكتر عباسعلى وفايى آن را تصحيح كرده و همراه با مقدمه اى به دست چاپ سپرده است. ناشر اين كتاب انتشارات سخن است.
* داستان، رمان
«نشان نخست بلاهت» كتابى به قلم حسين يعقوبى در حوزه ادبيات طنز است كه از سوى انتشارات روزنه چاپ و منتشر شده است. جملات قصار از انديشمندان جهان كه ظاهراً طنزند اما بسيار تفكر برانگيزند. «نشان نخست بلاهت» در هفت دفتر تنظيم و تدوين شده و در قالب يك كتاب عرضه شده است. «جمعه بيست و هشتم روى صندلى لهستانى» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه غزال زرگر امينى است كه انتشارات ققنوس منتشر كرده است .
نويسنده در اين داستان ها غالباً مشكلات و گرفتارى هاى انسان شهر نشين را دستمايه نوشتن مى كند، البته آنچه يك داستان را بر جسته مى كند، شيوه و زبان روايت است. انتشار ققنوس علاوه بر اين كتاب، رمان «گورستان اهل فرنگ» نوشته ريچارد دولينگ با برگردان جواد سيد اشرف را چاپ و منتشر كرده است كه پژوهشى رندانه و پر نغز در باره سنت سحر و جادو در غرب افريقا و برخورد و مقابله دو فرهنگ كاملاً متضاد ( فرهنگ آمريكايى و فرهنگ آفريقايى) در دوران جنگ تمدن هاست.
نويسنده اين رمان در اوايل دهه هشتاد به سيرالئون سفر مى كند و مدت ها در ميان قبايل بومى آن جا زندگى مى كند تا با فرهنگ و ادبيات آفريقا آشنا شود. موضوع رمان هم پسر يكى از وكلاى متنفذ آمريكايى است كه در جنگل هاى غرب آفريقا گم شده است. «بلم سنگى» نام رمانى از ژوزه ساراماگو نويسنده پرتغالى و برنده نوبل ادبيات است كه با برگردان كيومرث پارساى از سوى نشر علم چاپ و منتشر شده است. ساراماگو در ايران با رمان كورى به شهرت و محبوبيت رسيد. «هميشه شوهر» رمانى به قلم فئودور داستايوفسكى است كه على اصغر خبره زاده آن را به فارسى برگردانده و مؤسسه انتشارات نگاه چاپ پنجم آن را به بازار فرستاد. اين مؤسسه انتشاراتى «بانو در آئينه» مجموعه ۲۲ داستان كوتاه نوشته ويرجينيا وولف را با ترجمه فرزانه قوجلو منتشر كرده است. اين داستان ها كاملاً بيانگر دلبستگى و باور وولف به ضمير ناخود آگاه و يا به تعبيرى «جريان سيال ذهن» است. تخيل در اين داستان ها حضورى پر رنگ دارد. «قصه هاى پريان» مجموعه اى از قصه ها و افسانه پريان در ادبيات انگليس است كه اندرو لانگ آنها را فراهم آورده و على اكبر خداپرست به زبان فارسى ترجمه كرده است. انتشارات كاروان اين كتاب را به صورت مصور، با جلد گالينگور منتشر كرده است. «ماتيلدا» مجموعه داستان هاى مصور براى كودكان است به قلم رولد دال كه پروين عليپور آنها را ترجمه كرده و نشر افق چاپ و انتشار آن را به عهده داشته است. رولد دال يكى از بهترين و شاخص ترين نويسندگان ادبيات كودك در انگلستان است كه آثارش به بسيارى از زبان ها ترجمه شده اند. «چارلى و آسانسور بزرگ شيشه اى» به قلم رولد دال رمانى براى نوجوانان است كه محبوبه نجف خانى آن را به فارسى برگردانده و نشر افق آن را منتشر كرده است. نويسنده بعد از نوشتن رمان «چارلى و كارخانه شكلات سازى» كه با اقبال وسيع مخاطبان در سراسر جهان روبه رو شده، اين رمان را كه ادامه همان ماجراهاست، تأليف كرد. «كافكا در كرانه» رمان برجسته هاروكى موراكامى نويسنده ژاپنى با ترجمه مهدى غبرايى از سوى انتشارات نيلوفر منتشر گرديد. پيش از اين دو ترجمه از اين رمان منتشر شده بود. انتشارات نيلوفر كتابى اثر ماريو بارگاس يوسا را منتشر كرده است كه به گوستاوفلوبر نويسنده شهير فرانسوى و شاهكار او «مادام بووارى» مى پردازد. يوسا با تحليلى موشكافانه ابعاد گوناگون اين رمان را كه خود نخستين رمان مدرن مى خواند، بازكاوى مى كند.
* دين و فلسفه، سياست و تاريخ، هنر
«على از زبان على يا زندگانى امير مؤمنان على عليه السلام» به قلم دكتر سيدجعفر شهيدى از سوى دفتر نشر فرهنگ اسلامى به چاپ بيست و هشتم رسيد. دكتر شهيدى در اين اثر به شكل مستند با زبانى شيرين داستان زندگى امام اول شيعيان را روايت مى كند. همين مؤسسه انتشاراتى كتاب «آئين كشوردارى از ديدگاه
امام على عليه السلام» تأليف حضرت آيت الله العظمى محمدفاضل لنكرانى را منتشر كرده است كه تقرير و تنظيم آن را حسين كريمى به عهده داشت. چاپ اول اين كتاب در سال ۷۷ و چاپ يازدهم آن هفته گذشته به بازار آمد. «ايران از آغاز تا اسلام» عنوان كتابى تأليف رومن گيرشمن با ترجمه دكتر محمد معين است كه مؤسسه انتشارات نگاه منتشر كرده است. اين كتاب پس از ديباچه مؤلف و مقدمه مترجم و معرفى جغرافياى ايران در شش فصل به ماقبل تاريخ، ورود ايرانيان، شرق ضدغرب، غرب ضدشرق و عكس العمل مشرق، پارتيان و توسعه تمدن ايرانى مى پردازد. همين مؤسسه انتشاراتى كتاب «آئين زرتشت، كهن روزگار و قدرت ماندگارش» به قلم مرى بويس استاد مطالعات ايرانى در دانشگاه لندن را با ترجمه ابوالحسن تهامى منتشر كرده است.
نويسنده براى نوشتن اين اثر علاوه بر سفر به ايران و حضور در يزد و روستاهاى آن مطالعات و تحقيقات گسترده اى در زمينه جغرافياى قديم، تاريخ، زبان شناسى، باستان شناسى و قوم شناسى و آثار دينى به زبان هاى فارسى، پارسى باستان و اوستايى و زبان هاى اروپايى انجام داده است. «آزادى» مجموعه مقالاتى از لابوشى، ولتر، كانت، برگسون، سارتر، افلاطون، هگل و مرلوپونتى، نيچه و... است كه آنتوان هاتزبنرگر فراهم آورده و عباس باقرى آنها را به فارسى ترجمه كرده است و در قالب كتابى توسط نشر علم به بازار آمد. اين كتاب در چهار فصل تحت نام پرسش از آزادى، مظاهر آزادى، عامل آزادى، آزادى و سياست تنظيم و تدوين شده است. «دايرةالمعارف هنرهاى صنايع دستى و حرف مربوط به آن» نوشته سيدابوالقاسم سيدصدر از سوى انتشارات سيماى دانش به بازار آمد. آشنايى و شناخت هنرهاى صنايع دستى، مستلزم آشنايى با حرف جانبى آن است كه در واقع شناخت انواع دوخت ها، برش ها، بافت ها، پارچه ها، الياف ها و... را ضرورى مى سازد. اين دايرة المعارف در دو بخش تدوين شده كه يك بخش به حرف صنايع دستى و بخش ديگر به واژه شناسى اختصاص داده شد. «فرهنگ واژه هاى پزشكى» به قلم دكتر نصرت الله كاسمى از سوى انتشارات نوگل منتشر شده است. زنده ياد نصرت الله كاسمى استاد دانشكده پزشكى دانشگاه تهران، اديبى آگاه و سخنورى توانا بود كه در زمينه تخصص و حرفه خود، ضمن سال ها تلاش و كوشش اين اثر را تأليف كرده است تا مورد بهره بردارى دانشجويان علوم پزشكى و پزشكان جوان قرار گيرد.
«نازنين من» عنوان مجموعه نامه هاى هايدگر به همسرش الفريده است كه نوه او گرترود هايدگر گردآورى و تدوين كرده است. مهشيد ميرمعزى اين مجموعه را به فارسى ترجمه كرده است. با مطالعه اين نامه ها زواياى تازه اى از زندگى اين فيلسوف برجسته آلمانى براى علاقه مندان روشن مى شود. در خلال اين نامه ها تعامل هايدگر با حكومت رايش، تحول فكرى او، علايق و سلايق ديگر او براى خوانندگان مى تواند جذاب باشد. «مناقب خوانى» يا موسيقى قدسى، مذهبى و آئينى ايران عنوان پژوهشى به اهتمام هوشنگ جاويد است كه انتشارات سوره مهر منتشر كرده است. منقبت خواندن هنر قدسى، مذهبى، آئين ايرانيان است، گرچه مسقط الرأس مناقب به لحاظ ستايش ائمه(ع) به سيد حميرى مى رسد. اما هنر ستايشگرى در ايران داراى تاريخچه اى بس كهن است. «اگر به نداى درون گوش مى دادم، مى شنيدم» كتابى در حوزه روان شناسى است كه ژاك سالومه تأليف كرده و دكتر زهرا وثوق آن را به فارسى برگردانده است. در اين كتاب شيوه هاى عملى ارائه مى شود كه دوستان خوبى براى يكديگر باشيم. از كمبود خود مطلع شويم، قدرت ابتكار خود را تقويت كنيم. رفتار بهترى با افراد پيرامون خود داشته باشيم.
اكو: نگران آينده كتاب نيستم
338991.jpg
[ آيدا محمدى[

روز اول نوامبر سال ۲۰۰۳ ميلادى امبرتواكو نويسنده رمان مشهور «نام گل سرخ» و استاد نشانه شناسى در دانشگاه هاى ايتاليا، به مناسبت بازسازى و افتتاح كتابخانه بزرگ اسكندريه مصر سخنرانى مبسوطى درباره حافظه تاريخى انسان و آينده كتاب به زبان انگليسى ايراد كرد كه متن كامل آن در روزنامه الاهرام و سايت هاى اينترنتى منتشر شده است. در عصر حاضر، عصر اطلاعات و ارتباطات و فراگير شدن اينترنت در تمام نقاط جهان و اختراع دستگاه هاى جديد و امكان چاپ كتاب هاى تك نسخه اى و كتاب هاى الكترونيكى، نظرات و ديدگاه هاى امبرتواكو قابل تأمل است. خلاصه اين سخنرانى از نظرتان مى گذرد.

حافظه نباتى و حافظه معدنى. «حافظه معدنى دو نوع است» يك نوع آن الواح گلى و ستون هاى سنگى كه حدود هزار سال قبل متونى بر آنها نقر و حك شده اند. نوع دوم، حافظه الكترونيكى كامپيوتر هاى امروزى است كه با سيليكون ساخته شده اند. حافظه ديگر، حافظه نباتى است، كه ابتدا بر روى پاپيروس ها نشان داده شدند و بعدها در كتاب هايى از جنس كاغذ منعكس شد.
برخى احتمالاً از قريب الوقوع بودن «مرگ كتاب» در عصر كامپيوتر و اينترنت سخن مى گويند. با تمام اين حرف ها بايد گفت: «اگر چنانچه قرار باشد كتاب هم، مثل الواح گلى و سنگ نبشته هاى تمدن هاى باستانى، از عرصه اجتماع محو شود» اين موضوع دليل موجهى براى از بين بردن كتابخانه ها نخواهد بود. هر اتفاقى كه بيفتد كتابخانه ها را مانند موزه ها كه محل نگهدارى كشفيات دوران گذشته است، بايد حفظ كرد. با اين وصف، ستودن كتابخانه ها توسط من تا حدى با خوش بينى همراه است. من به آن دسته از افرادى تعلق دارم كه چشم اندازى كم و بيش اميدوار كننده براى كتاب هاى چاپى ترسيم مى كنند و همه تشويش ها پيرامون از بين رفتن آنها را تنها يك نمونه ديگر از دلنگرانى ها و در نهايت هراس از هزاره اى كه پايان همه چيزها، از جمله جهان، مى دانند.
بارها در جريان مصاحبه هاى مختلف ناگزير از دادن پاسخ به اين گونه پرسش ها بوده ام؛ آيا رسانه هاى جديد الكترونيكى باعث حذف كتاب مى شوند
آيا شبكه ها، ادبيات چاپى را حذف خواهد كرد آيا تمدن جديد هايپرتكست انديشه تأليف را از بين خواهد برد اجازه بدهيد، بحث خود را با يك داستان مصرى، هرچند آن را يك يونانى تعريف كرده، آغاز كنم. مطابق گفتار افلاطون در رساله فدروس، ثيوت يا هرمس كه خالق عمل نوشتار است، هنر خود را نزد تاموس، فرعون مصر مى برد و او با ديدن اين ابتكار تازه، زبان به تحسين مى گشايد. چرا كه اين عمل انسان را قادر خواهد ساخت، موضوعات فراموش شدنى را از اين طريق به خاطر آورد. اما خوشحالى فرعون، كامل نيست، و به همين علت خطاب به هرمس مى گويد: «اى ثيوت مبتكر، حافظه عطيه اى الهى و ارزشمند است كه با ممارست و تمرين بايد آن را فعال نگاه داشت. اما با ابتكار تو ديگر مردم براى تقويت حافظه از خود رغبتى نشان نمى دهند» و در اين صورت، اشخاص به كمك ابزارهايى صرفاً بيرونى موضوعات مورد نظر را به خاطر خواهند آورد و نه با كوشش درونى. اين نگرانى فرعون اكنون براى ما كاملاً قابل فهم است. نوشتار مانند هر ابتكار و اختراع ديگر در زمينه تكنولوژى، توان حافظه انسان را تقليل داده، در حالى كه با اين ادعا ساخته شده كه آن را تقويت كند. نوشتار از اين نظر خطرناك بود كه قدرت حافظه را كاهش مى داد.
نوشته افلاطون بدون شك متناقض نمايى است. او عليه نوشتار داد سخن مى داد، در حالى كه خود قلم به دست مى گرفت و اين گونه وانمود مى كرد كه اين بحث را سقراط راه انداخته كه خود چيزى نمى نوشت، چنان كه پيداست او را به خاطر منتشر نكردن گفتار هايش ارج مى نهاده است.
امروز به دو دليل ساده كسى با تاموس بابت نگرانى هايش هم رأى نيست؛ اول اين كه در حال حاضر ما به اين درك رسيده ايم كه كتاب ها عاملى براى انديشيدن ديگران به جاى مانيستند، حتى بر عكس آنها وسيله اى هستند كه زمينه بيشترى براى تفكرات ما فراهم مى كنند. فقط پس از پيدايش نوشتار بود كه امكان شكل گيرى خلق شاهكارى در باره جريان آزاد و سيال ذهن به نام «درجست وجوى زمان از دست رفته» پروست فراهم شد. دوم اين كه اگر روزى روزگارى مردم براى از ياد نبردن موضوعات، ناگزير از تربيت و تقويت حافظه خود بوده اند، پس از پيدايش نوشتار، مجبور شده اند كه براى فراموش نكردن مطالب كتاب ها، حافظه شان را تربيت كنند. بنابراين كتاب سبب فعال شدن و تقويت حافظه مى شود و آن را تحذير نمى كند. با اين همه، فرعون ، از يك هراس دائمى حرف مى زند. اين كه يك دستاورد تازه مى تواند به نابودى چيزى منجر شود كه درنظر ما ارزشمند و بار آور است.
در دهه ۶۰ ميلادى، مارشال مك لوهان كتابى به نام «كهكشان «گوتنبرگ» نوشت و در آن جا اعلام كرده كه دوران تفكرات خطى، ناشى از اختراع صنعت چاپ، به پايان خود نزديك شده و رفته رفته جاى خود را به نوعى درك و دريافت بسيار گسترده تر و فراگير تر مى دهد كه از طريق تصاوير تلويزيونى و ساير لوازم الكترونيكى حاصل مى شود. در نتيجه، اگر خود مك لوهان هم نمى گفت، يقيناً بسيارى از خوانندگان اثر او انگشت اشاره خود را اول به سمت تلويزيون مى گرفتند و بعد به سمت يك كتاب چاپى و مى گفتند: «اين، آن را نابود خواهد كرد». اما فعلاً اجازه بدهيد به ساده ترين سؤال از ميان سؤالات تكرارى هميشگى بپردازم . چنان كه به اين سؤال پاسخ داده شود، پاسخ موارد ديگر واضح تر و آسان تر خواهد بود. سؤال مذكور اين است: آيا اينترنت، سيستم هاى مولتى مديا و يا متن هاى هايپر تكست باعث نابودى كتاب خواهند شد با جواب به اين سؤال ما به بخش پايان داستان خود مى رسيم. يعنى همان موضوع «اين، آن را نابود خواهد كرد » اما موضوع آن قدرها هم ساده نيست. حتى سؤال مذكور خود نيز گيج كننده است. چون آن را مى توان به دو شكل مختلف صورتبندى كرد. ۱- آيا كتاب به شكل عينى و فيزيكى از بين مى رود ۲- آيا كتاب به صورت مجازى از صحنه محو مى شود
اجازه دهيد، نخست به اولين سؤال پاسخ دهم. كتاب، حتى پس از اختراع صنعت چاپ نيز، هيچ گاه تنها وسيله كسب آگاهى و اطلاعات نبوده است. بلكه ابزار ديگرى مانند نقاشى، تصوير هاى چاپى، وسايل آموزش شفاهى و غيره در اين زمينه به كار گرفته مى شده اند. اما از طرف ديگر ثابت شده كه كتاب مناسب ترين وسيله براى انتقال اطلاعات بوده است.
كتاب هايى كه بايد مطالعه كرد. كتاب هايى كه جهت راهنمايى و مشاوره اند. در خصوص نوع اول بايد گفت كه روش معمول مطالعه چنين كتاب هايى همان است كه من آن را روش داستان پليسى ناميده ام. شخص كتاب را از صفحه اول يعنى از آن جا كه نويسنده از وقوع قتلى نوشته، شروع مى كند و همه مسير را در فرآيند كشف قاتل تا پايان دنبال مى كند.
دسته ديگر، كتاب هايى اند، مانند فرهنگنامه ها و كتابچه ها اطلاعاتى كه جنبه راهنمايى و مشورت دارند. قاعدتاً كتابى مانند فرهنگنامه را به منظور مراجعه، مشورت و راهنمايى تأليف و تدوين مى كنند. و اصلاً قرار نيست كه آن را از صفحه اول تا پايان، پشت سر هم بخوانند. هايپر تكست يقيناً موجب حذف فرهنگنامه ها و كتابچه هاى راهنما خواهد شد. اگر ديروز قرار دادن يك فرهنگنامه كامل در «سى.دى. رام» فراهم بود، امروز مى توان از آن به صورت آنلاين استفاده كرد. علاوه بر آن مزيتى مانند امكان ارجاع به مطالب ديگر و دسترسى غير خطى به اطلاعات نيز وجود دارد. نكته قابل توجه آن كه در چنين وضعيتى، كل دستگاه كامپيوتر همراه با ديسك هاى فشرده مربوطه، روى هم رفته فقط يك پنجم حجم يك فرهنگنامه چاپى را در كتابخانه اشغال مى كند.
نقل و انتقال فرهنگنامه ها به آسانى سى.دى. رام (CDRam) نيست، در ضمن روزآمد كردن آنها نيز كار ساده اى نخواهد بود. دسترسى به يك فرهنگنامه چند جلدى براى بسيارى در حد يك رؤياى دست نيافتنى است. نه فقط به خاطر هزينه و قيمت آنها، بلكه به خاطر حجمى كه اشغال مى كنند. با توجه به موارد مذكور، آيا مى توان هايپرتكست و يا شبكه اينترنتى را جايگزين كتاب كرد بار ديگر به نقطه اى مى رسيم كه بايد روشن كرد در چنين وضعيتى اصولاً كتاب يك پديده عينى و فيزيكى در نظر گرفته مى شود و يا يك پديده ذهنى و مجازى اين دفعه هم اجازه دهيد، ابتدا به وجه فيزيكى موضوع بپردازم.
اخبار خوب، كتاب ها همچنان ضرورت و اهميت خود را حفظ خواهند كرد. نه فقط در حوزه ادبيات، بلكه در هر زمينه اى كه نيازمند خوانش دقيق و با حوصله است. چه براى به دست آوردن اطلاعات و چه براى تأمل و تفكر در باره اطلاعات. اصولاً مطالعه از روى صفحه مانيتور با مطالعه از روى صفحات كتاب، يك جور نيست. چشم هاى من پس از ۱۲ ساعت كار با كامپيوتر مانند دو توپ تنيس مى شود. چنان كه احساس مى كنم بايد روى صندلى راحتى بنشينم و روزنامه اى به دست گيرم و يا يك شعر خوب بخوانم. به عقيده من كامپيوتر شكل جديدى از سواد را رونق بخشيده اما هنوز، نمى تواند تمامى خواسته هاى يك انسان انديشمند را برآورده سازد. به خاطر داشته باشيد كه اساس تمدن هاى عبرى و عربى، هر دو بر كتاب استوار بوده و اين موضوع با ساختار ايلياتى هر دو تمدن سازگارى داشته است.
كتاب تا به امروز با صرفه ترين، انعطاف پذير ترين و آسان ترين وسيله براى انتقال اطلاعات با كم ترين هزينه ممكن شناخته مى شود. كامپيوتر و پيام هاى مربوطه هميشه جلوتر از انسان حركت مى كنند. در حالى كه كتاب، همراه و همقدم اوست. انسان اگر كشتى اش غرق شود و در جزيره اى پرت و دور افتاده گرفتار شود، امكان استفاده از كامپيوتر را ندارد. اما كتاب همچنان مى تواند به عنوان وسيله اى ارزشمند، كمك حال او باشد.
از طرف ديگر دو اختراع جديد، در آستانه بهره بردارى عمومى قرار دارد. اولى چاپ كتاب براساس نياز و تقاضاى مصرف كننده است. به اين صورت كه خواننده پس از مرور فهرست عناوين كتابفروشى ها و يا مؤسسات انتشاراتى، كتاب مورد نظرش را انتخاب مى كند و بعد مسئول مربوطه با فشار دكمه اى، دستگاهى را به كار مى اندازد كه به دنبال آن يك نسخه چاپى از كتاب مورد نظر با فونت دلخواه، صحافى شده در اختيار متقاضى قرار مى گيرد. شكى نيست كه با اين شيوه، دگرگونى اساسى دركل بازار نشر به وجود مى آيد و به احتمال زياد بساط انبارهاى كتاب برچيده مى شود. اما اشتباه است اگر خيال كنيم كه كتاب از بين مى رود و كتابفروشى و مؤسسات انتشاراتى، يعنى تنها جايى كه امكان نظر انداختن به كتاب ها و يا چاپ مجدد آن ها وجود دارد، نابود شود. با توجه به تحولات آينده، مى توان به سادگى چنين گفت: در آينده هر كتابى مطابق درخواست و سليقه خريدار آماده و چاپ مى شود. درست مانند روزگار قديم و كتاب هاى دستنويس و نسخه هاى خطى، اختراع دوم، كتاب الكترونيكى است، همان كه به واسطه يك ميكرو كاست در پشت كتاب و يا از طريق وصل شدن به اينترنت در اختيار خواننده قرار مى گيرد. البته در اين حالت هم، باز سر وكار ما عملاً با يك كتاب است، اگر چه با كتاب هاى معمول تفاوت داشته باشد. درست عين تفاوتى كه كتاب هاى امروزى با نسخه هاى دستنويس قديمى بر روى پوست دارند، شايد كتاب هاى الكترونيكى مانند واژه نامه ها و يا آثار مرجع خاص، يك منبع راهنما و اطلاع رسان، كارگشا باشد و احتمالاً دانش آموزان و دانشجويان را از حمل دهها جلد كتاب و يا بيشتر به محل تحصيل بى نياز كند. ولى آنها را نمى توان براى مثال جايگزين كتاب هايى كرد كه ما دوست داريم شب ها قبل از خواب مطالعه كنيم. در واقع بسيارى از اختراعات عصر تكنولوژى باعث حذف و نابودى نمونه هاى مشابه قبلى نشده اند. اتومبيل سريع تر از دوچرخه حركت مى كند، اما دوچرخه را از دور خارج نكرده است. انديشه حذف يك پديده توسط نوع جديد آن، اغلب خيلى ساده انگارانه است. پس از اختراع دوربين عكاسى، اگر چه نقاشان ديگر ضرورتى براى آفريدن تصوير صورت در خود احساس نكرده اند، اما اين به آن معنا نبوده كه اختراع لويى ژاك داگر يعنى دوربين عكاسى تنها زمينه را براى نقاشى آبستره و انتزاعى فراهم كرده باشد. اين نكته مبين آن است كه در تاريخ فرهنگ، بحث حذف چيزى توسط يك چيز ديگر موضوعيت نداشته است، زيرا يك اختراع جديد هميشه باعث تحولى عميق در نمونه قبلى شده است.
براى پايان دادن به بحث بى سرانجام حذف فيزيكى كتاب، اجازه دهيد عرض كنم كه گاهى اين وحشت تنها به كتاب محدود نمى شود بلكه لوازم چاپ را نيز در سطح كلان، شامل مى شود. متأسفانه اگر قضيه فقط آن بود كه كامپيوتر، بويژه واژه پرداز ها مانع نابودى درختان مى شوند، اين گونه نگرش جاى اميدوارى داشت. در حالى كه بايد گفت اين ابزار خود عامل توليد و تكثير لوازم و مصالح چاپى شده اند و شكل هاى تازه اى از توليد و انتشار نوشته هاى چاپى را ايجاد كرده اند. در حال حاضر براى بازخوانى و تصحيح يك متن- البته اگر يك نامه كوتاه نباشد- بايد آن را پرينت گرفت يا كپى كرد و بعد آن را اصلاح كرد و از نو از متن اصلاح شده كپى گرفت، گمان نمى كنم كسى قادر باشد يك متن صد صفحه اى بنويسد و بعد بدون كپى گرفتن هاى مكرر، آن را به صورت كامل تصحيح و ويرايش كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |