پنجشنبه ۱۳ دى ۱۳۸۶ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Jan 3, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
سلامت
رسالت تاريخى نخبگان پاكستان
339021.jpg
] طارق على‎/ ترجمه: پوراندخت مجلسى]

حتى كسانى از ما كه به شدت سياست ها و كار هاى بى نظير بوتو را - هم زمانى كه در قدرت بود و هم در روزهاى اخير- مورد انتقاد قرار مى دادند از مرگ او بهت زده و خشمگين شده اند. نارضايتى از وضع موجود و هراس از آينده بر كشور سايه افكنده است. همزيستى غريب خشونت و هرج و مرج، شرايط ويژه اى را در راولپندى به وجود آورده است.
در گذشته با بروز هرج و مرج قانون حكومت نظامى براى حفظ نظم به كار گرفته مى شد و براى چند سال هم اين امر ميسر بود ولى ديگر بدين گونه نيست. اين روزها حضور حداكثرى نظاميان در صحنه نابسامانى و افزايش بى قانونى را سبب مى شود.
پيش از ماجراى ترور بوتو تصميمات اشتباه زيادى گرفته شد. اخراج عالى ترين مقام قضايى و ۸ قاضى ديگر ديوان عالى كشور - به خاطر كوشش آنها در محدودكردن آژانس هاى اطلاعاتى و پاسخگو كردن پليس در مقابل قانون- چه توجيهى مى توانست داشته باشد
امروز پس از ترور بوتو ضعف نظام قضايى و امنيتى به وضوح نمايان است. جانشينان آن قضات بركنار شده براى هركارى فاقد جرأت و جسارت لازم هستند، چه رسد به بررسى شايسته خلافكارى هاى سازمان ها و يا كشف آنچه كه در پشت قتل با دقت سازمان داده شده يك رهبر سياسى وجود دارد.
پاكستان امروز چگونه مى تواند صحنه كشت و كشتارى اينگونه نوميد كننده باشد فرض بر اين است كه قاتلان، متعصبان مذهبى بوده اند، كه البته ممكن است درست باشد ولى آيا آنها به اراده خود عمل مى كنند بى نظير بوتو بر اساس گفته كسانى كه به او نزديك بودند در نظر داشت انتخابات را چنان كه مخدوش باشد تحريم كند و با اين كه جرأت ذاتى فراوانى داشت و مرعوب دشمنان داخلى خود نمى شد، جسارت سياسى ايستادن در مقابل آمريكا را نداشت.
او سخنرانى انتخاباتى خود را در لياقت باغ Liaquat Bagh انجام داد، مكانى همگانى كه نام نخستين نخست وزير پاكستان لياقت على خان را كه در توطئه اى در سال۱۹۵۳ كشته شد، دارد. آن روز قاتل لياقت على خان با نام سعيد اكبر بلافاصله و درجا، به فرمان افسر پليسى كه در توطئه دست داشت، كشته شد. كمى دور از اين محل، يك ساختمان مستعمراتى قرار داشته است كه ميهن پرستان در آن زندانى مى شدند. نام آن زندان راولپندى بود. همينجا بود كه پدر بى نظير، ذوالفقار على بوتو در آوريل ۱۹۷۹ به دار آويخته شد. حكومت نظامى آن روز پاكستان كه قتل اين رهبر سياسى را قانونى جلوه داد، محل اين تراژدى را تخريب كرد. قتل ذوالفقار على بوتو مناسبات حزب مردم پاكستان و ارتش را براى هميشه مسموم كرد. پس از اين ماجرا فعالان حزب بويژه در ايالت سند، وحشيانه شكنجه، تحقير و گاهى ناپديد يا كشته شدند.
نخبگان پاكستان با تلاطم و آشوب هاى ريشه دار مردم كشورشان دست به گريبان هستند، اين نابسامانى ها نتيجه حكومت ممتد نظامى و اتحادهاى ناموجه با قدرت هاى جهانى است و به نظر مى رسد گزينه اى عملى براى برون رفت از اين وضع نداشته باشند. اكثريت قاطع مردم سياست خارجى دولت و ائتلاف هاى آن با طرف هاى غربى را تأييد نمى كنند و از نبود يك سياست داخلى مگر براى ثروت اندوزى نخبگان بى عاطفه و آزمند و ايجاد ارتشى بيش از حد وسعت يافته ناراضى هستند. مردم تماشاگر كشتار سياستمداران خود هستند بدون اين كه چاره اى داشته باشند.
در واقعه ۲۶ دسامبر بى نظير ابتدا از انفجار بمب آسيبى نديد ولى با گلوله اى كه به طرف اتومبيل اش شليك شد به قتل رسيد. قاتلانى كه درسه ماه قبل - در روز بازگشت بى نظير- موفق به كشتن او نشده بودند اين بار به تمهيدى دوگانه متوسل شدند. آنها تنها مى خواستند او بميرد و اكنون كه او مرده است، اكنون حتى امكان انتخاباتى هدايت شده هم نيست و در همان حال دولت از سوى ياران سياسى - امنيتى خويش تحت فشار است تا انتخابات را به تعويق بيندازد. قاطبه مردان حزبى و نخبگان سياسى پاكستان با اين قاعده بازى آشنا هستند كه اگر شرايط بدتر شود فرماندهان ارشد ارتش قوانين شديدتر و محدود كننده ترى را اعمال خواهند كرد كه البته احتمال وقوع اين امر كم نيست.
آنچه اتفاق افتاده يك تراژدى چند لايه است. اين رويداد براى كشورى كه در مسير فاجعه هاى بيشترى قرار دارد، مصيبتى واقعى است. سيلاب ها و آبشارهاى بزرگى در پيش اند. اين تراژدى غير از جنبه فردى داراى جنبه ملى و فراملى نيزهست. خانواده بوتو عضو ديگرى را از دست دادند: پدر، دو پسر و اكنون دختر كه همه به مرگ هايى غير طبيعى درگذشته اند.
من نخستين بار بى نظير را وقتى نوجوانى بود در خانه پدرش در كراچى ملاقات كردم و بعد ها در آكسفورد. او ذاتاً در ايام نوجوانى يك فرد سياسى نبود، با وجود اين هميشه خواسته بود كه يك سياستمدار باشد؛ ولى تاريخ و تراژدى حوادث خاندانى او در جهت ديگرى حركت كرد. مرگ پدرش او را دگرگون كرد. پس از اين بى نظير شخص جديدى شد و مصمم به مقابله با حكومت نظامى وقت. بعداً در يك آپارتمان در لندن مسكن گزيد، جايى كه بتواند در مورد آينده كشورش به بحث هايى طولانى بپردازد. بر آن بود كه اگر كشورش از مردان سايه نشين غير حزبى يونيفورم پوش و غير يونيفورم پوش رهايى يابد، با اصلاحات ارضى موافقت كند و برنامه هاى آموزش و پرورش همگانى و خدمات درمانى را به اجرا بگذارد. او درعين حال مدعى سياست خارجى مستقل بود اما چنان كه در برنامه بازگشت اش ديديم ياراى چشم پوشى از رابطه با آمريكا و غرب را نداشت.
نكته جالب تر اين است كه بوتو سعى مى كرد به مرام سوسياليستى حزب مردم بويژه در منطقه محروم سند وفادار بماند لذا موكلان او افرادى از طبقه محروم بودند و او از اين امر به خود مى باليد. ولى باز هم پس از رسيدن به نخست وزيرى تغييراتى در او به وجود آمد. در روز هاى اول ما با هم بحث مى كرديم و او در پاسخ شكايات بى شمار من فقط مى گفت دنيا دستخوش تغيير شده است. او مى گفت نمى توانم در «جهت نادرست» تاريخ حركت كنم و بنابراين مانند بسيارى از افراد ديگر با واشنگتن مناسبات دوستانه برقرار كرد. همين امر بود كه سرانجام به معامله با مشرف و بازگشت او به وطن، پس از بيش از يك دهه تبعيد، منجر شد. در چند مناسبت، به من گفته بود كه از مرگ نمى ترسد و اين كه مرگ يكى از خطرات بازى سياسى در پاكستان است. مشكل است كه از اين بازى چيزى حاصل شود ولى يك احتمال وجود دارد. پاكستان نياز شديدى به يك حزب سياسى دارد كه بتواند نيازهاى اجتماعى توده مردم را مطرح كند. حزب مردم كه به وسيله ذوالفقار على بوتو بنياد نهاده شد در نتيجه فعاليت هاى دانشجويان، كشاورزان وكارگرانى كه سه ماه تمام در سال هاى ۱۹۶۸ و ۶۹ جنگيدند تا نخستين ديكتاتور نظامى پاكستان را سرنگون كنند، تنها جنبش مردمى كشور شناخته مى شد. آنها اين حزب را متعلق به خود مى دانستند و چنين احساس و تفكرى كه ميراث حزب و خاندان بوتو است به رغم بعضى چيز ها، در بخش هاى مختلف كشور هنوز ريشه دوانده است. مرگ بى نظير بوتو بهترين فرصت است براى هم حزبى هاى او كه حزب خود را بسازند و در عين حال واكنشى مناسب نسبت به اوضاع نگران كننده كشور نشان دهند. وابسته بودن به يك شخص و يا خانواده ممكن است در موارد معينى لزوم پيدا كند ولى براى يك سازمان سياسى يك ضعف ساختارى است. حزب مردم به عنوان يك سازمان مدرن و دموكراتيك، نيازمند سازماندهى مجدد است، سازمانى كه درهاى آن به روى مناظره ها و بحث هاى شرافتمندانه و صادقانه كه از حقوق انسانى و اجتماعى دفاع مى كند، گشوده باشد و به متحد كردن گروه هاى فراوان ولى متفرق بپردازد و همچنين كسانى كه به دليل گزينه هاى مختلف در انتخاب راه خود، درمانده شده اند. حزب مردم بايد پيشنهاد هاى واقعى و عملى براى مشكل افغانستان اشغال شده و چند پاره شده داشته باشد. اين كار مى تواند و بايد انجام شود. نبايد از خانواده بوتو قربانى ديگرى خواست.
فرصت زاپاته رو براى مقابله با باسك ها رو به پايان است
338976.jpg
ترجمه: محمدعلى فيروزآبادى‎/ منبع: دى سايت

فضاى كريسمس و سال نوى امسال در محيط سياسى مادريد به آرامى و كندى حاكم شد. در كمتر از سه ماه ديگر يعنى در نهم مارس ۲۰۰۸ انتخابات پارلمانى اين كشور برگزار مى شود و براى همه كسانى كه در به اصطلاح داخل و خارج از سپهر سياسى زندگى مى كنند، امكان تغيير مسير و تغيير عقيده به اندازه كافى وجود دارد. كشتار وحشيانه هفته هاى پيش در جنوب فرانسه كه به دست تروريست هاى باسكى گروه اتا انجام گرفت و منجر به كشته شدن دو مأمور پليس اسپانيا گرديد، ناگهان همه گفت و گوهاى پيش از كريسمس را كه در محافل داخلى اسپانيا انجام مى شد قطع كرد و بار ديگر اين پرسش قديمى و هميشگى را مطرح ساخت: اين ترور چه تأثيرى بر انتخابات مى گذارد
آن عده از مردم كه اصولاً نسبت به مسائل سياسى بدبين بوده و حداقل از آن به عنوان طنز تلخ تاريخى ياد مى كنند هم اين پرسش را بى رحمانه تر مطرح مى كنند: آيا امكان دارد كه دولت سوسياليست اسپانيا پس از اين حملات تروريستى سقوط كند، همان طور كه حدود چهار سال پيش هم حملات تروريستى به اصطلاح سلفى ها به مادريد موجب سقوط حزب محافظه كار مردم شد
در آن زمان نخست وزير وقت اسپانيا يعنى «خوزه ماريا ازنار» و وزرايش سه روز تمام موعظه مى كردند كه آن حملات كار القاعده نبوده و مسئوليت آن بر عهده گروه جدايى طلب و تروريست اتا است. آنها ادعا مى كردند كه هيچ نشانه اى در دست نيست كه حاكى از انتقام جويى القاعده از اسپانيا به خاطر همكارى اين كشور با آمريكا و بريتانيا در عراق باشد. اما واقعيت آشكارتر از آن بود كه قابل انكار باشد و ناگهان بسيارى از رأى دهندگان از محافظه كاران رويگردان شده و در همان حال اعتراض هاى چپ گرايان عليه «اين دروغ بزرگ» بالا گرفت و نتيجه كار، انتقال قدرت از محافظه كاران به سوسياليست ها بود.
امروزه در اسپانيا همه جا صحبت از مافياى ترور باسك است اما كسى القاعده را هم فراموش نمى كند. پرسش هاى رايج در ميان مردم و گاه سياستمداران اسپانيا اين است: بن لادن چه نقشه اى در سر دارد تهديدهايى كه از سوى رئيس تروريست هاى القاعده و هوادارانش هر روز متوجه اسپانياست، كى و كجا و چگونه به اجرا در خواهد آمد
سازمان هاى امنيتى و اطلاعاتى اسپانيا كه تا پيش از مارس ۲۰۰۴ نقطه ثقل كارشان تنها معطوف به مسأله باسك بود، پس از آن ناچار شدند تا افق كار خود را گسترش داده و در مجموع كيفيت كار خود را هم از نظر سخت افزارى و هم از نظر نرم افزارى بالا ببرند. آنها در حال حاضر همزمان در دو جبهه به اصطلاح عليه طاعون و عليه وبا مى جنگند. اما بر خلاف اتا كه سازمان هاى امنيتى، اطلاعات نسبتاً زيادى در مورد ساختار، افراد و طرح هاى آن دارند، اطلاعات زيادى در مورد منابع و كانال هاى ارتباطى القاعده و زيرمجموعه ها و سازمان هاى مشابه آن وجود ندارد. پليس و نيروهاى مسلح اسپانيا امروز هم مانند گذشته از اين دشمن خارجى كه در داخل اين كشور شبكه هايى دارد، اطلاعات چندان زيادى در اختيار ندارند و شايد همين فقدان اطلاعات است كه مقامات اسپانيا را به چنين جنب وجوشى مى اندازد. گروه اتا در اين ميان تبديل به يك سوژه انتخاباتى شده است. اما القاعده و شركا با وجود آن كه خطرى به مراتب بيشتر از اتا دارند، در حال حاضر فقط دلمشغولى خلوت كارشناسان امنيتى و سياستمداران هستند.
از قرار معلوم اين وضعيت زمانى مى تواند تغيير كند كه حمله اى تروريستى با ابعادى مشابه با آنچه دريازدهم مارس ۲۰۰۴ (۱۹۲ كشته و ۲۰۰۰ زخمى) اتفاق افتاد، به وقوع بپيوندد. البته هنوز هم جامعه اسپانيا از شوك حاصل از قتل آن دو مأمور پليس در اول دسامبر ۲۰۰۷ خارج نشده است. اين رويداد تلخ البته در كوتاه مدت تا اندازه اى از شدت مناقشات سياسى كاست. در آن زمان مردم از خونسردى عاملان آن جنايت و ريشه هاى به وجود آمدن چنين رويدادى سخن مى گفتند. اما هر دو مأمور پليسى كه در هفته هاى اخير كشته شدند از جمله كارشناسان برجسته امور اتا به شمار مى آمدند و با لباس مبدل و نام مستعار به مناطق جنوب فرانسه مى رفتند. آن دو در واقع قربانى موج جديد جنگ ميان دولت و تروريست ها شدند و اين خود به معنى شكست طرح هاى دولت اسپانيا براى مبارزه با تروريسم است.
آن دو مأمور پليس كه «رائول سنتنو» و «فرناندو تراپرو» نام داشتند در دهكده اى دورافتاده به نام «كاپبرتون» در نزديكى شهر «بياوتيز» به كافه اى رفتند كه برحسب اتفاق دو تروريست مرد و يك تروريست زن گروه اتا نيز در آن حضور داشتند. مقامات رسمى هم اعلام كرده اند كه كشته شدن آن دو مأمور كاملاً اتفاقى بوده و هيچ عمليات از پيش طراحى شده اى براى كشتن آن دو وجود نداشته است. پس از قرار معلوم اين كشتارها مى رود تا به امرى روزمره تبديل شود. اين كه دقيقاً در آن كافه چه اتفاقى افتاده است هنوز روشن نيست. ظاهراً تروريست ها به صحبت هاى رد وبدل شده ميان آن دو مأمور گوش داده و فهميده اند كه آنها دو مأمور هماهنگ كننده عمليات پليس اسپانيا و فرانسه هستند كه هيچ سلاحى هم در اختيار ندارند. آن دو مأمور خيلى زود آن كافه را ترك مى كنند و البته تروريست ها هم به دنبال آنها روان مى شوند. در اين مورد شكى نيست كه تروريست ها از هويت آن دو مأمور شخصى پوش آگاه شده بودند و حداقل يكى از آنها در محل پارك اتومبيل آنها حاضر مى شود و آنها را از پاى در مى آورد. جزئيات اين عمليات هنوز روشن نيست.
آنچه مسلم است آن دو مأمور از پشت هدف گلوله قرار گرفته اند. سنتنو بلافاصله كشته مى شود اما تراپرو چهار روز بعد در بيمارستان جان مى سپارد. عاملان اين جنايت راه خود را از طريق جنوب فرانسه ادامه مى دهند و اول با به گروگان گرفتن راننده يك ماشين و سپس با تاكسى و اتواستاپ از منطقه دور مى شوند. دو نفر از آنها (از جمله آن زن) چهار روز پس از آن جنايت توسط پليس فرانسه دستگير اما نفر سوم موفق به فرار شد. از قرار معلوم هر دو تروريست دستگير شده هم اعتراف كرده اند كه آن ترور تنها از روى اتفاق و بدون نقشه قبلى صورت گرفته است.
دستگيرى هاى متعدد اعضاى اتا در سال گذشته تا به امروز در فرانسه (كه حاصل همكارى تنگاتنگ پليس فرانسه و اسپانيا است) به عقيده كارشناسان اتا خشم رهبران اين گروه را بيش از پيش برانگيخته است. تا پيش از اين و در طول يك دهه اخير صبر و شكيبايى دولت فرانسه باعث شده بود كه مناطق جنوب فرانسه تبديل به محل استراحت و عقب نشينى تروريست هاى اتا شود اما چندى است كه اين مناطق ديگر امنيت لازم را براى اتا ندارد. مقامات مسئول در مادريد عقيده دارند كه فرانسوى ها در نهايت متوجه شدند كه راهى جز مبارزه با اتا نيست و دوران شكيبايى سپرى شده و اتا ديگر نبايد به خاطر افتخارات گذشته اش در مبارزه با فاشيسم، تحمل شود. سركردگان اتا هم به تروريست هاى خود هشدار داده اند كه اگر دستگير شده و به زندان بيفتند كاملا فراموش خواهند شد، پس بهتر است براى اجتناب از اين كار در مواقع ضرورى دست به خودكشى بزنند! از نظر رهبران اتا بهترين روش مبارزه حمله و فرار است.
مقامات عالى دو كشور اسپانيا و فرانسه هم البته واكنش هاى مناسبى به موج دستگيرى هاى اخير نشان داده اند. «نيكولا ساركوزى» رئيس جمهور فرانسه و «خوزه لوئيس رودريگز زاپاترو» نخست وزير اسپانيا در جريان نشست سران اتحاديه اروپايى در ليسبون مشتركاً خبر از تشكيل يك واحد مسلح مشترك براى جنگ با تروريست هاى باسك در هر دو كشور دادند. يكى از پيامدهاى حمله اخير به مأموران پليس اسپانيا اين بود كه فرانسه و اسپانيا توافق كردند كه مأموران دو كشور در هر دو سوى مرز اجازه حمل اسلحه داشته باشند زيرا به گفته آنها نبايد اجازه داد آنچه در كاپبرتون اتفاق افتاد بار ديگر اتفاق بيفتد.
در حال حاضر در اسپانيا خواست اكثر طبقات اجتماع، افزايش فشارها و خشونت عليه گروه اتا است. علاوه بر آن مردم خواستار سخت تر شدن قوانين در كنار افزايش فشار هم هستند و عقيده دارند كه بايد هر جرم به ظاهر كوچكى كه به نوعى مربوط به اتا مى شود مثل خشونت هاى خيابانى گروه هاى جوانان هوادار اتا در باسك در زمره جرم هاى سنگين قلمداد شود. درنظر سنجى هاى انجام گرفته مشخص شده است كه اكثريت بالاى اسپانيايى ها بر اين عقيده هستند كه بايد هر آنچه را امروز تنها به عنوان اخلال در نظم عمومى و ايراد خسارت به اموال عمومى از آن ياد مى شود در زمره جرم هاى تروريستى قرار داد. مردم خواستار آن شده اند تا مقامات اسپانيايى اهمال و مسامحه را كنار گذاشته و پيگير بازگرداندن اعضاى فرارى اتا كه به خارج گريخته اند باشند.
از قرار معلوم از چندى پيش بار ديگر زندانيان عضو اتا كه حكم محكوميت آنها قطعى شده از زندان هاى باسك به ديگر زندان هاى اسپانيا منتقل مى شوند. اين كار البته ملاقات دوستان و اقوام را با آنها مشكل تر كرده و از سوى برخى از گروه هاى حقوق بشرى به آن اعتراض هايى هم مى شود. از چندى پيش آزادى موقت زندانيان عضو اتا به دلايل پزشكى هم مورد بررسى بيشتر قرار مى گيرد و سخت گيرى ها در اين مورد افزايش يافته است. يكى از احزاب جديدالتأسيس نزديك به اتا به نام حزب ناسيوناليست واسكا هم از شركت در انتخابات نهم مارس محروم شده است.
پيامد لغو يك طرفه آتش بس آن هم با حمله تروريستى به فرودگاه مادريد در ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶ كه دو كشته بر جاى گذاشت و همين طور پيامد عمليات تروريستى اخير براى اتا بيش از اينها بوده است و حال اين گروه مى داند كه ديگر هرگز تحمل نخواهد شد. زاپاترو نخست وزير اسپانيا از همان آغاز دوران نخست وزيرى اش با عزمى جزم و صد البته با ساده لوحى تنها يك روش در پيش گرفت يعنى مذاكره با رهبران اتا براى پايان دادن به ترور در اسپانيا. زاپاترو بر آن بود تا با اتخاذ يك استراتژى جديد مبتنى بر سياست و گفت و گو صلح برقرار كند و عقيده داشت كه پليس و نيروهاى مسلح به تنهايى نمى توانند در اين مورد تأثيرى داشته باشند. اما اين گزينه زاپاترو به دليل عدم كفايت سياسى دولت وى و همچنين به خاطر گسستگى هاى درونى گروه اتا با شكست روبه رو شد و بدين ترتيب شانس انتخاب دوباره زاپاترو هم كاهش پيدا كرده است.
اما زاپاترو خيلى راحت تر از آن كه انتظار مى رفت از روش هاى نرم خود فاصله گرفت و ظاهراً به روش هاى كلاسيك پليسى روى آورده است. سياستمدار سوسياليست بالاخره اعتراف كرد كه در مورد اتا راهى جز فشار و سركوب نيست و با اين اعتراف در واقع بر آن چيزى صحه گذاشت كه ازمدت ها پيش معدود وزراى محافظه كار كابينه اش از وى مى خواستند يعنى شدت عمل.
بى ترديد هيچ رئيس دولتى نمى خواهد در انتخابات فردى ضعيف معرفى شود و هرگز هم به اين كه هيچ دستاوردى نداشته است، اعتراف نخواهد كرد.
البته اين بدان معنى نيست كه بايد سياست نرم را براى هميشه فراموش كرد. زيرا برقرارى ارتباط و گفت و گو با طرف مقابل براى كاستن از شدت مناقشه به جاى افزايش آن، فى نفسه عملى عاقلانه محسوب مى شود. چنانچه زاپاترو بتواند با خط مشى فعلى اش يعنى سخت گيرى و خشونت عليه تروريست ها، پيروز انتخابات شود آنگاه خواهد توانست بار ديگر به باورهاى اوليه سياسى اش بازگردد و طرحى نوين براى مذاكره با دشمن خشونت طلب دراندازد. به هر حال زاپاترو در مورد آنچه به اتا مربوط مى شود كمى زمان دارد اما اين مسأله در مورد القاعده صدق نمى كند. داستان القاعده و اسپانيا داستانى به مراتب دشوار تر و خطرناك تر خواهد بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |