پنجشنبه ۱۳ دى ۱۳۸۶ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Jan 3, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
سلامت
گزارشى از دو نشست پيرامون كتاب هاى ويتگنشتاين
ويتگنشتاين در ايران
تأملات سرخ
338985.jpg
3. ويتگنشتاين بصيرتمندانه توصيه مى كند: اين نحوه اى است كه فلاسفه بايد يكديگر را سلام و تحيت كنند: «عجله نكنيد» (۱۹۸۰: ص۸۰). توصيه شايسته اى است. ليكن من بايسته و حياتى مى دانم كه بگويم: «هرگاه فلاسفه يكديگر را مى بينند بايد جوياى احوال قلب يكديگر شده، رسماً و علناً از يكديگر بپرسند: «تازه كهنه، از قلبت چه خبر »! واقعاً!


دو سه شنبه متوالى- ۲۰ و ۲۷ آذرماه- در نشست هاى هفتگى شهر كتاب مركزى منتقدان به همراه مترجمان آثار لودويگ و يتگنشتاين به نقد و بررسى كتاب هاى اين فيلسوف پرداختند.
نشست اول با عنوان «ويتگنشتاين در ايران» كه با حضور دكتر مالك حسينى، دكتر مينو حجت و بابك عباسى برگزار شد به بررسى آثار ويتگنشتاين از جمله «در باب يقين»، «كتاب آبى» و «برگه ها» و نشست دوم با حضور دكتر فريدون فاطمى و دكتر مالك حسينى و با عنوان «پژوهش هاى فلسفى» به بررسى ديدگاه هاى ويتگنشتاين دوم اختصاص يافت.

۱) ورود ويتگنشتاين به ايران
در نشست اول شهر مركزى كتاب كه ۲۰ آذرماه برگزار شد، دكتر مالك حسينى عضو هيأت علمى دانشنامه جهان اسلام و مترجم آثار ويتگنشتاين، تاريخچه اى از ورود تفكر و انديشه هاى ويتگنشتاين به ايران مطرح كرد.
او توجهات ايرانيان به ويتگنشتاين را در دو دوره قبل از سال ۱۳۷۰ و بعد از سال ۱۳۷۰ بررسى كرد و از شرف الدين خراسانى، منوچهر بزرگمهر، دكتر شمس الدين اديب سلطانى و دكتر شاپور اعتماد به عنوان نماينده هاى دوره اول ياد نمود و خاطرنشان كرد كه در سال هاى قبل از ۱۳۷۰ به بعد مرحله دوم توجهات به انديشه هاى ويتگنشتاين در ايران شكل گرفت. در اين دوره ايرانيان بيش از پيش به اين فيلسوف بزرگ غرب توجه نشان دادند، تا حدى كه در دهه ۷۰ ، ۴۰ عنوان كتاب و بالغ بر ۱۰۰ مقاله در اين باره نوشته شد.
مالك حسينى يكى از دلايل توجه زياد به اين فيلسوف را انديشه هايش در باب فلسفه دين دانست و گفت: با مطرح شدن موضوعات معرفت شناختى، نام ويتگنشتاين به عنوان يكى از شاخص ترين فيلسوفان در اين حوزه، بر سر زبان ها بود.
هرچند ويتگنشتاين براى برخى از روشنفكران دينى در مناقشات مطرح شده، صاحب نظر بود اما در گروه مخالفان روشنفكرى دينى مثل پست مدرن ها نيز طرفدارانى داشت. با اين وجود افرادى بودند كه انديشه ها و ديدگاه هاى كارل پوپر را بر ويتگنشتاين ترجيح مى دادند. براى برخى شخصيت فكرى او، براى برخى نيز زندگى او حائز اهميت بوده و هست.
مالك حسينى كه خود مترجم چند اثر از آثار ويتگنشتاين از جمله كتاب آبى و برگه ها است، كتاب برگه ها را مجموعه اى از يادداشت هاى منتخب و موفق ويتگنشتاين دانست و از ارزش والاى اين اثر سخن گفت. و در خاتمه با خواندن آخرين بند كتاب برگه ها با اين مضمون كه؛ نمى توانى حرف زدن خدا با كسى ديگر را بشنوى مگر آن كه خودت همان كس باشى، بر وجود انديشه هاى ويتگنشتاين در مورد باورهاى دينى در كنار ديگر انديشه هاى او تأكيد كرد.
* معرفت و يقين پايه هاى انديشه ويتگنشتاين
دكتر مينو حجت كه رساله دكتراى خود را در زمينه معرفت شناسى ويتگنشتاين ارائه كرده است، درباره كتاب «در باب يقين» - كه در كنار «پژوهش هاى فلسفى» و «رساله منطقى - فلسفى» جزو سه اثر ماندگار ويتگنشتاين است - گفت: اين كتاب نمونه كاملى ازيك اثر سهل و ممتنع است ولى رسيدن به آنچه ويتگنشتاين مى خواهد بگويد بسيار مشكل است و فهم آنچه او در اين كتاب مى گويد نياز به تأمل بسيار دارد. كتاب در باب يقين مثل بقيه آثار ويتگنشتاين متأخر مجموعه اى از انديشه هاى پراكنده او حول محور معرفت و يقين است.
دكتر حجت توجه به اين مسأله را نيز مهم شمرد كه ويتگنشتاين ضمن نوشتن اين يادداشت ها مشغول كندوكاو و حل مسأله بوده است و اينطور نبوده كه به يك نتيجه قطعى رسيده باشد و حال بخواهد حل مسأله را در اختيار ما بگذارد.
ايشان اقتضاى اينگونه انديشه ورزى را سبك گسسته ويتگنشتاين مى داند، اين كه اين نوشته ها هيچ ترتيب خاصى ندارند و اين دقيقاً متناسب با نبوغ ويتگنشتاين است اينطور نيست كه هر كسى بتواند اينگونه انديشه ورزى كند.
ويتگنشتاين براى پى بردن به كنه امور هستى و براى توصيف آن، به جاى پيوستگى، گسسته گويى را برمى گزيند و از زواياى مختلف به امور مى نگرد تا تصاوير همه جانبه اى از موضوع ارائه دهد. قطعاً انديشه هاى ويتگنشتاين در هيچ قالب ديگرى جز اين قابل بيان نيست و ما بايد اين نكته را در يادگيرى و فهم آثار او در نظر داشته باشيم.
ويتگنشتاين مى گويد: اگر بخواهم ترتيبى به نوشته هايم بدهم، اين مسأله آنها را فلج مى كند. بنابراين به گفته مينو حجت ما به عنوان خواننده و علاقه مند به آثار او و انديشه اش بايد توجه داشته باشيم كه فهم انديشه هاى او در يك قالب كلى تا چه حد مى تواند موافق با آنچه مطلوب ويتگنشتاين بوده است، باشد.
دكتر حجت در ادامه ويتگنشتاين را ناقد فلسفه ورزى هاى معمول در باب معرفت و يقين دانست و گفت: قصد ويتگنشتاين اين بوده كه غبارى را كه فيلسوفان سنتى برپا كرده بودند، از روى مفاهيم كنار بزند تا بتوانيم اين مفاهيم را بهتر و روشن تر درك كنيم.
سپس وى گفت: فلسفه ويتگنشتاين قابل خلاصه كردن نيست و با خلاصه كردن آن از ارزش هايش مى كاهيم و همانطور كه خود ويتگنشتاين مى گويد پرداختن به توجيه معناى يقين، تكاپوى بى معنايى است يعنى ما نه مى توانيم نسبت به اين باورهاى يقينى ادعاى دانستن كنيم و نه مى توانيم نسبت به چنين باورهايى ترديد كنيم. اين يقين چيزى است كه هست همانند زندگى ما كه هست.
ويتگنشتاين اين مسأله را از طريق كاربردهاى معمول دانستن روشن مى كند يعنى ما براى بيرون آمدن از تاريكى كه فيلسوفان براى ما ايجاد كردند بايد مفاهيم را از كابردهاى مابعدالطبيعى شان به كاربردهاى معمولشان در زبان - آنجا كه خانه اصلى اين مفاهيم است - برگردانيم.
به نظر اين فيلسوف زبان،نزديك شدن فلسفى به مفاهيم و امور جهان، براى ما تاريكى و تيرگى ايجاد مى كند. همانند تابلوى نقاشى كه از دور يك چيز روشن و معنادار است اما اگر به آن نزديك و نزديك تر شويم تنها رنگ ها و نقش هاى درهم و شايد هم بى معنايى به چشم ما مى آيد.
در پايان، مينو حجت در باب باورهاى يقينى از ديدگاه ويتگنشتاين گفت: باورهاى يقينى از طريق ارتباط هاى زبانى ما با ديگران در مسير رشد و تعليم و تربيت ايجاد مى شود. اين باورها همگانى است نه شخصى. بنابراين از عينيت برخوردار است و اين يقين عينى داراى مراتبى است، يعنى قابليت تغيير دارد، مى توان آن را كم يا زياد كرد و يا حتى از بين برد و نيز احتمال خطا بودن آن هم وجود دارد اما با همه اين تفاسير نكته اصلى اين است كه اين مجموعه هرگز دچار خطا نمى شود زيرا كشف خطاها هم بايد با يقين همراه باشد به تعبير ديگر حتى شك كردن هم نيازمند يقين است.
* باور دينى نزد ويتگنشتاين
بابك عباسى دانشجوى دوره دكتراى فلسفه مؤسسه فلسفه و حكمت ايران كه در حال حاضر مشغول ترجمه «درس گفتارهايى در باور دينى» اثر ويتگنشتاين است در باب اين اثر گفت: اين تنها اثر مستقل ويتگنشتاين است كه در كتاب «در باب يقين» - كه دكتر مينو حجت آن را ترجمه كردند- بسيار مورد استناد و ارجاع قرار گرفته است و شايد بتوان اين اثر را مهمترين منبع و نظريه اين فيلسوف در باب دين به شمار آورد.
بابك عباسى در توضيح بيشتر اين اثر گفت؛ اين اثر برخى از جريان هاى معاصر فلسفه را نقل مى كند و شرحى همدلانه بر اين گفتارها مى نويسد كه قطعاً اين درس گفتارها مانند آراى ديگر ويتگنشتاين سخت و دشوار است، اما خوانش و فهم صحيح از كتاب در باب يقين به درك راحت تر اين اثر كمك شايان توجهى مى كند. در حقيقت كتاب در باب يقين همانند سرنخ و كليدى براى گشايش دشوارى فهم «درسگفتارهايى در باور دينى» است.
اين درسگفتارها آن چنان كه بابك عباسى توضيح داد، مجموعه اى گردآورى شده از يادداشت هاى شاگردان ويتگنشتاين از كلاس هاى درس وى در باب زبان شناسى، روان شناسى، زيبايى شناسى و ... است كه حالت گفت وگو دارند بدين صورت كه ويتگنشتاين، شاگردان و مخاطب فرضى او با يكديگر در مورد مباحث مطرح شده به گفت وگو مى پردازند. و تنها مسأله اى كه در اين اثر موجب دشوارى درك و فهم موضوعات مى شود، نامشخص بودن راوى هاى هر ديالوگ است.
مترجم «درس گفتارهايى در باور دينى» گفت: با مطالعه در باب يقين، تصوير ما از باور كامل مى شود چون ويتگنشتاين در هيچ يك از آثارش مباحثى اين چنين مفصل در مورد باور بيان نكرده است. همه تلاش ويتگنشتاين در اين اثر روشن كردن سرشت و باور دينى است؛ اول از آن جهت كه باور است و دوم از آن جهت كه باور دينى است. همانطور كه خودش هم مى گويد وقتى معناى باور مشخص شود، معناى باور دينى نيز نمايان مى شود.
وى در ادامه گفت: باورهاى دينى را با هيچ يك از ابزار پيرامونمان نمى توانيم تجربه كنيم. پس نمى توانيم همانگونه كه با باورهاى ديگر برخورد مى كنيم با باور دينى مواجه شويم. به همين جهت ويتگنشتاين قصد دارد تفسير تازه اى از باورهاى دينى ارائه دهد. از نظر او مفهوم باور دينى يا ايمان در بازى زبانى دينى يا گفتمان دينى، جايگاه باور يقينى در گفتمان فلسفى است.
ويتگنشتاين در «درس گفتارهايى در باور دينى» همواره از روز جزا، حيات پس از مرگ و اين قبيل مفاهيم دينى سخن مى گويد؛ اما تصوير اجمالى از باور و چگونگى و چيستى آن را در كتاب «در باب يقين» به رشته تحرير درآورده است.
***
۲) پژوهش هاى فلسفى و دشوارى هاى آن
دكتر فريدون فاطمى مترجم اثر مهم ويتگنشتاين متأخر يعنى «پژوهش هاى فلسفى» در نشست دوم شهر كتاب مركزى پيرامون آثار لودويگ ويتگنشتاين، براى ورود به مطلب خود گفت: همانطور كه فلسفه با حيرت آغاز مى شود با شك و ترديد و زير سؤال بردن انديشه ها و ديدگاه هاى ديگر متفكران، ادامه مى يابد.
339015.jpg
به اعتقاد دكتر فاطمى بزرگ ترين فيلسوفان ما كسانى بوده اند كه تثبيت شده ترين آرا و انديشه ها را زير سؤال بردند همچنين اين فيلسوفان بيشترين تأثير را در پيشرفت فلسفه داشتند. فيلسوفانى هستند كه براى ما جواب فراهم مى كنند و برخى فيلسوفان ديگر پرسش طرح مى كنند. منزلت آنان كه جواب و دستگاه فكرى مى سازند به جاى خود محفوظ است اما آنان كه سؤال ايجاد مى كنند و آنچه تاكنون وجود داشته را زير سؤال مى برند، نقش مهمترى دارند.
فريدون فاطمى پس از تفكيك و ارزيابى اين دو گروه از فلاسفه، ويتگنشتاين را از دسته دوم دانست و مطرح كردن سؤال توسط اين انديشمندان را رمز پويايى انديشه خواند.
ايشان با ورود به كتاب پژوهش هاى فلسفى اين فيلسوف بزرگ، همانند ديگر سخنوران و مترجمان آثار ويتگنشتاين كه در نشست اول به بيان نظريات خود پرداختند، مسائل مطرح شده توسط ويتگنشتاين را حل ناشدنى و سخت فهم دانست و علت اين امر را حركت ويتگنشتاين در جاده اى ناهموار و نامشخص بيان كرد كه باعث گم شدن مخاطب هم شده است.
اما وجه ديگر سختى اين اثر ديدگاه هاى جديدى است كه ويتگنشتاين براى مخاطب خود طرح مى كند. شگرد ويتگنشتاين اين است كه تا وقتى منظور خود كتاب روشن و مفهوم نباشد و در يك كلام مبهم باشد، كنجكاوى خواننده خود را بيشتر بر مى انگيزد. اما همچنان كه مترجم اين اثر هم به اين مطلب اشاره كرد، در عين حالى كه اين نكته جذابيت كتاب اوست، بعضى اوقات و در برخى قسمت ها، به خواننده لطمه مى زند به طورى كه حتى طرح روشن خود سؤال هم با مشكل مواجه مى شود. در مجموع منطق اين كتاب داراى ابهام است و اين مطلب گذشته از خواننده، براى خود ويتگنشتاين هم مشكل ساز است. اين ويژگى «پژوهش هاى فلسفى»، جاى هرگونه تفسيرى از سوى خواننده را باز مى گذارد و به گونه اى است كه به قول يكى از بزرگان فلسفه زبان، مى توانيم به تعداد خواننده، تفسير داشته باشيم.
مسأله ديگر كه مترجم اين كتاب به آن اشاره كرد، اين است كه ويتگنشتاين در اين اثر علاوه بر ابهاماتى كه براى خواننده ايجاد مى كند، يك مطلب را هم به طور پيوسته و مستقل مطرح نمى كند.
خالق اين اثر بر خلاف دوره فكرى متقدم خود كه در «رساله منطقى - فلسفى»، جمله ها را از نتيجه ها شروع مى كرد و تماماً قضيه ها را به صورت حكم مطرح مى كرد، در دوره متأخر فكرى اش و در پژوهش هاى فلسفى هيچ گونه استدلال و نتيجه اى را مطرح نمى كند كه اين مسأله نيز مشكلى ديگر در خوانش اين رساله به وجود آورده است. به طورى كه خواندن هر بند از اين كتاب نياز به تأمل و انديشه عميق دارد.
به عقيده دكتر فريدون فاطمى، از خود كتاب پژوهش هاى فلسفى، به سختى مى توان مطالب را فهميد، بلكه از طريق آنچه درباره اين اثر نوشته شده راه براى فهم و درك محتواى كتاب، هموارتر و آسان تر مى شود.
اما در ادامه دكتر مالك حسينى به نقد اين سخن دكتر فاطمى پرداخت كه ارزش خود كتاب به عنوان منبع دسته اول بسيار بيشتر از نوشته ها و مكتوباتى است كه پيرامون آن كتاب نوشته مى شود و منبع اصلى ما براى شناخت و درك انديشه يك فيلسوف و متفكر، در وهله اول، خود كتاب مورد نظر كه اثر آن انديشمند است، مى باشد.
دكتر فريدون فاطمى در ادامه به وابستگى ويتگنشتاين به سنت پوزيتيويستى اشاره كرد و گفت: ريشه مخالفت ويتگنشتاين با نظريه پردازى به سنت پوزيتيويستى در مخالفت با متافيزيك بر مى گردد. ويتگنشتاين بدون توجه به اين كه هر سخنى نظريه بار است و هيچ مشاهده نابى وجود ندارد، نظريه هايش را روشن نمى كند و گويى سعى بر آن دارد كه نظريه هايش را در پس پشت سخنانش پنهان كند، درحالى كه ديدن بدون نظريه ممكن نيست.
* كار فلسفى، يعنى درست ديدن
دكتر مالك حسينى در نشست دوم نيز به عنوان صاحبنظر آثار ويتگنشتاين حضور داشت و گفت: از نظر ويتگنشتاين كار فلسفى درست ديدن است و از اين رو نگاه كردن و ديدن براى او اهميت فوق العاده اى دارد.
چنان كه در آثارش مكرر بر اين موضوع تأكيد مى كند، بويژه به اهل فلسفه مى گويد كه بسيارى از مشكلات ناشى از نديدن مطالب بديهى اما بسيار مهمى است كه مشكلات را حل مى كند، همچنين در بند ۶۶ كتاب مى نويسد: «فكر نكن، نگاه كن».
معناى فكر نكن در اين بند، نفى تفكر و انديشيدن نيست، بلكه منظور ويتگنشتاين اين است كه از انديشيدن درباره مسائل سطحى و جزئى بايد اجتناب كرد و بايد پا را فراتر يعنى در حوزه كلى نهاد.
دكتر حسينى دليل اهميت ديدن را براى ويتگنشتاين در تلقى او از مسأله فلسفى دانست و گفت: روش ويتگنشتاين براى فهميدن و ياد گرفتن و بلد شدن، ديدن و ديدن و ديدن است. ديدن و در پى تبيين چرايى امور نبودن و به تعبير فلسفى تر در پى نظريه پردازى نبودن. از نظر او در پى نظريه بودن كار علم است.
دكتر حسينى گفت: ويتگنشتاين در فلسفه به جاى تبيين بر توصيف تأكيد دارد. وى به جاى تبيين اصطلاحى و بيان علت چيزى بر توضيح و روشن سازى تأكيد مى كند و روشن سازى را هدف فلسفه مى داند.
وى در ادامه گفت: فلسفه بايد نشان دهد جايى كه مسأله فلسفى را مى يابيم، در واقع در مى يابيم كه مسأله اى وجود ندارد و اگر به كارهايمان نظم و سامان درستى بدهيم، مسائل همه حل مى شوند. دشوارى در نظر او در يافتن راه حل نيست، بلكه دشوارى، پذيرفتن يك راه حل و پافشارى بر آن است. البته ويتگنشتاين مى پذيرد كه ما انسانيم و همواره فكر مى كنيم و اين فكر كردن ما يعنى كاربرد زبان.
از نظر ويتگنشتاين زبان، هزارتويى است كه ما در آن زندانى هستيم و از اين رو همواره به فلسفه نيازمنديم، لذا در فلسفه ويتگنشتاين به هيچ وجه با مرگ فلسفه مواجه نيستيم، بلكه فلسفه همواره به معناى ديدن پيوسته و يافتن كاربرد صحيح زبان است.
] ناژين صفوى مقدم]


|   شناسنامه   |   آرشيو   |