يكشنبه ۱۶ دى ۱۳۸۶ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۸
Sun, Jan 6, 2008
حوادث
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
نماز
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
۱۴عمل جراحى
براى زيبايى بينى دختر دانشجو
گروه حوادث ـ حميده گودرزى : متخصص گوش و حلق و بينى به خاطر قصور در جراحى زيبايى باشكايت ۵ تن از بيمارانش به پرداخت ديه محكوم شد.اين پزشك يكى از بيمارانش را ۷ بار تحت عمل جراحى قرار داد. اما بينى دختر دانشجو به طور كامل از بين رفت. به همين خاطر او بينى خود را ۷ بار ديگر به تيغ جراحان سپرد.به گزارش خبرنگار ما، ۳ سال قبل، پنج دختر و زن جوان با مراجعه به دادسراى جرائم پزشكى تهران از اين پزشك شكايت كردند.

گلناز، يكى از شاكى ها كه در جريان چند عمل جراحى بينى خود را از دست داده بود، به داديار پرونده گفت: از مدت ها قبل وسوسه شده بودم، بينى ام را عمل كنم. يكى از دوستانم كه از تصميم من با خبر شده بود، نشانى يك پزشك متخصص گوش و حلق و بينى را در اختيارم گذاشت و گفت: جراحى زيبايى اين پزشك از هر نظر قابل تأييد است. بنابراين پس از دريافت وقت قبلى به مطب وى رفتم. آقاى دكتر پس از انجام معاينات لازم، زمان عمل جراحى در مطبش را تعيين كرد. يك هفته پس از عمل جراحى وقتى پانسمان بينى ام را باز كردم، متوجه هاله اى از كبودى در اطراف وروى بينى ام شدم. اما پزشك جراح گفت: اين كبودى ها، بزودى از بين مى رود و هيچ جاى نگرانى نيست.چند روز بعد به دليل آن كه شكل بينى ام به همان صورت باقى مانده بود، دوباره به پزشكم مراجعه كردم. اين بار او سعى كرد، تا كبودى هاى روى بينى ام را بر طرف كند .اما ناگهان بخشى از پوست ومحل جراحى كاملاً كنده شد.در همين هنگام پزشك چاره اى انديشيد. او در يك عمل جراحى ديگر عصب گوش چپم را به بينى ام پيوند زد. اما اين راه حل هم كارساز نشد. بدين ترتيب او مرا ۵ بار ديگر به بهانه هاى مختلف تحت عمل جراحى قرار داد. سرانجام، پس از يك سال به دليل آن كه درمان هاى اين پزشك بى نتيجه مانده و ظاهر صورتم نيز بشدت بهم ريخته بود، تصميم گرفتم تا به پزشك ديگرى مراجعه كنم. پزشك با تجربه، پس از معاينه ام گفت: پزشك قبلى نوك بينى ات را بيش از اندازه نازك كرده كه همين عمل به قطع عصب بينى و كنده شدن آن انجاميده است.دختر جوان ادامه داد: سرانجام پزشك معالج فعلى ام نيز طى ۷ بار جراحى قسمتى ازاستخوان بازوى راستم را به بينى ام پيوند زد. حال آن كه براى بهبودى كامل هم بايد ۸ بار ديگر جراحى شوم.«سحر» يكى ديگر از شاكى ها كه چند روز بعد از نخستين شاكى از سوى پزشك متخلف تحت عمل جراحى قرار گرفته بود، نيز در شكايتى اظهار داشت، جراح در يك عمل زيبايى تيغه بينى ام را كاملاً از بين برده است.اين در حالى بود كه در فاصله كوتاهى سه شكايت ديگر هم از پزشك مورد نظر مطرح شد. بدين ترتيب با شكايت ۵ زن و دختر جوان، گروهى از كارشناسان كميسيون پزشكى براى مشخص شدن صحت گفته هاى شاكى ها به بررسى دقيق در اين باره پرداختند. آنها پس از معاينه شاكى ها، پزشك متخلف را به دليل قصور در جراحى مجرم شناختند.سرانجام قاضى پرونده پس از پايان جلسه محاكمه، متخصص گوش و حلق و بينى را به اتهام آسيب رساندن به ۵ بيمار جمعاً به پرداخت ۴۷ ميليون و ۲۵۰ هزار تومان خسارت محكوم كرد كه اين رأى از سوى قضات ديوان عالى كشور نيز تأييد شد. پرونده هم اكنون براى اجراى حكم به شعبه اجراى احكام دادسراى ناحيه ۱۹ جرائم پزشكى تهران ارجاع شده است.
پنج قاچاقچى در جيرفت كشته شدند
گروه حوادث ـ پنج تن از اشرار مسلح، در جريان درگيرى مسلحانه مأموران قرارگاه «نصر» با قاچاقچيان در منطقه اسفندقه جيرفت به هلاكت رسيدند.به گزارش خبرنگار ما، مأموران قرارگاه رسول اكرم(ص) روز پنجشنبه پس از اطلاع از درگيرى مأموران و قاچاقچيان مواد مخدر بلافاصله عوامل قرار گاه «نصر» را براى كمك اعزام كردند. آنها سپس محور هاى ورودى و خروجى را مسدود و تحت كنترل كامل در آوردند.در ادامه با گشودن آتش از سوى مأموران، خودروى نيسان قاچاقچيان منهدم و پنج تن از اشرار به هلاكت رسيدند.يك هزار و ۵۰۰ كيلوگرم ترياك نيز از قاچاقچيان به دست آمد.
آدمكش نامرئى جان ۲ زن و يك دختر را گرفت
گروه حوادث ـ در حادثه غم انگيز ديگرى، ۲ زن جوان و يك دختر ۵ ساله قربانى آدمكش نامرئى زمستان شدند.به گزارش خبرنگار ما، صبح ديروز مأموران آتش نشانى در جريان مرگ ۳ عضو يك خانواده در خانه اى واقع در شرق تهران قرار گرفتند. قربانيان كه ناهيد، سيمين و نگين نام داشتند به خاطر رعايت نكردن اصول ايمنى در استفاده از دستگاه گازسوز داخل اتاق خواب جان باختند.اجساد اين سه تن براى تشخيص علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى منتقل شد.
سرنوشت شوم دختر فرارى
339648.jpg
گروه حوادث ـ محمد غمخوار : دختر ۱۹ ساله وقتى پى برد پسر مورد علاقه اش از سوى مأموران دستگير شده است براى آزادى او گروگانگيرى كرد.به گزارش خبرنگار ما، مأموران پليس شامگاه جمعه در جريان يك گروگانگيرى در يكى از مجتمع هاى تجارى كرج قرار گرفتند. مأموران پس از حضور در محل حادثه با دختر جوانى روبه رو شدند كه با قمه يكى از نگهبانان مجتمع را گروگان گرفته بود.

دختر گروگانگير ادعا مى كرد: پسر مورد علاقه اش روز پنجشنبه از سوى مأموران دستگير شده بنابراين بايد هر چه سريع تر آزاد شود.
مأموران سرانجام پس از دقايقى گفت وگو با دختر جوان، او را متقاعد به تسليم كردند.«تيسا» ـ ۱۹ ساله ـ پس از انتقال به اداره پليس در بازجويى ها گفت: حدود هشت ماه قبل از خانه مان در شهرستان فرار كرده و به كرج آمدم. در اينجا با پسر جوانى به نام حسن آشنا شدم. اما با شكايت پدرم، حسن ديروز ـ پنجشنبه ـ دستگير شد. بنابراين براى آزادى او قمه اى خريده و راهى اداره آگاهى شدم. ابتدا خواستم با مجروح كردن نگهبان اداره آگاهى حسن را آزاد كنم اما وقتى به آنجا رسيدم از اجراى نقشه ام منصرف شدم. بنابراين به يك مجتمع تجارى رفتم و نگهبان آنجا را گروگان گرفتم. شايد به اين طريق بتوانم حسن را آزاد كنم.دختر جوان در ادامه اعتراف هايش اظهار داشت: در اين مدت از سوى چند پسر مورد آزار و اذيت قرار گرفته و براى پيداكردن جاى خواب هم با يك شبكه قاچاق موادمخدر همكارى داشته است.با اعتراف هاى تكان دهنده دختر جوان، مأموران شش پسر جوان را شناسايى و دستگير كردند.صبح ديروز آنها براى بازجويى به شعبه پنجم بازپرسى دادسراى جنايى كرج منتقل شدند. دختر جوان در بازجويى ها به بازپرس كرمى گفت: چند سال قبل پدر و مادرم به خاطر اختلاف هايى كه داشتند از هم جدا شدند. پدرم سرپرستى مرا برعهده گرفت. چهار سال قبل براى نخستين بار از خانه فرار كردم كه از سوى مأموران دستگير و روانه بهزيستى شدم اما بعد از چند روز با سپردن وثيقه آزاد شدم.بعد از آزادى مدتى به يكى از شهرهاى اطراف مشهد رفتم و در آنجا با يك شبكه فساد آشنا شدم. مدتى با آنها همكارى كردم. زمانى كه مى خواستم به شهرمان بازگردم «مينا» ـ سردسته شبكه ـ را در فرودگاه ديدم. او آمده بود تا مرا دوباره به آن خانه بازگرداند.ناگهان در فرودگاه نگاهم به تابلو پروازها افتاد و شماره پرواز «دبى» را يادداشت كردم. سپس به طرف مأموران فرودگاه رفتم و به دروغ ادعا كردم «مينا» تصميم دارد من و ۱۳ زن و دختر ديگر را براى عضويت در شبكه فساد به دبى ببرد.بلافاصله مينا دستگير و پرواز هواپيما نيز متوقف شد.مأموران در ادامه مرا به داخل هواپيما بردند من هم با نشان دادن ۱۳ زن و دختر آنها را از اعضاى شبكه معرفى كردم اما در ادامه واقعيت ماجرا را بازگو كردم و هواپيما پس از ۳۰ دقيقه تأخير پرواز كرد.چند روز بعد، يكى از دوستان پدرم وقتى متوجه ماجرا شد مرا با سپردن وثيقه آزاد كرد.دختر جوان ادامه داد: هشت ماه قبل دوباره از خانه فرار كرده و به كرج آمدم. در كرج با پسرى به نام حسن آشنا شدم. پسر جوان مرا به خانه برد و به مادر و خواهرش معرفى كرد. از آن زمان به بعد توانستم سرپناهى پيدا كنم.چند روز بعد پسر جوانى به نام جعفر با دوستانش حسن را كتك زدند. وقتى از ماجرا مطلع شدم به خاطر محبت هاى حسن تصميم به انتقام گرفتم. بنابراين با قمه اى به سراغ جعفر رفتم و او را زخمى كردم. اما او و سه نفر ديگر براى انتقام يك هفته بعد مرا ربوده و با تهديد و اجبار در بيابان هاى اطراف فرديس مورد آزار و اذيت قرار گرفتم.بعد از اين ماجرا دوباره سرگردان شدم تا اين كه با دخترى به نام نگين آشنا شدم. نگين هم مرا با پسرى به نام احسان آشنا كرد. يك روز احسان من و نگين را به بهانه شركت در مراسم جشن تولدش به خانه شان دعوت كرد. وقتى به آنجا رفتيم هيچ خبرى از جشن نبود. خواستيم برگرديم اما احسان و پسرخاله اش سد راه ما شده و به اجبار ما را مورد آزار و اذيت قرار دادند. آنها همچنين از صحنه آزار و اذيت مان فيلمبردارى و تهديد كردند اگر موضوع را به پليس اطلاع دهيم فيلم را در شهر توزيع مى كنند.
از اين وضعيت خسته شده بودم. شب ها در پارك مى خوابيدم تا اين كه يك شب با ناصر آشنا شدم. او از من خواست در شبكه توزيع موادمخدر با آنها همكارى كنم. من هم قبول كردم. روزها در شهر مواد مخدر «شيشه» مى فروختم. در برابر آن هم ناصر به من جاى خواب و غذا مى داد.چند بار هم با راننده ها طرح دوستى ريخته و در فرصت مناسب پول و تلفن همراه آنها را به سرقت بردم.«تيسا»در ادامه گفت: يك بار موتوسيكلتى را از كرج دزديدم و با پوشيدن لباس پسرانه به مسافركشى پرداختم. اما به خاطر ترس از به دام افتادن موتور را بعد از يك ماه در خيابان رها كردم.بازپرس كرمى پس از بازجويى از متهم به گروهى از كارآگاهان پليس آگاهى كرج مأموريت داد با انجام بازجويى هاى تكميلى از متهمان درباره ادعاهاى دختر جوان تحقيق كنند.
پسر عاشق به اتهام قتل مادرش محاكمه مى شود
339645.jpg
گروه حوادث ـ پسر جوانى كه متهم است به خاطر ازدواج با دختر مورد علاقه اش، در اقدامى جنون آميز مادر خود را به قتل رسانده، از سوى بازپرس دادسراى جنايى تهران مجرم شناخته شد.

به گزارش خبرنگار جنايى ما، بهروز هنرمند - رئيس شعبه چهارم بازپرسى دادسراى جنايى تهران - پس از آخرين دفاعيات حسام - ۲۱ ساله - و مريم - ۳۱ ساله - قرار مجرميت آنها را به اتهام ارتكاب قتل و معاونت در قتل عمد صادر كرد. پرونده نيز براى صدور كيفرخواست به شعبه داديارى اظهار نظر دادسرا ارسال شد.حسام در آخرين جلسه بازجويى ضمن ابراز پشيمانى، بار ديگر به بيان ماجرا پرداخت و انگيزه خود از ارتكاب جنايت را تشريح كرد.متهم به قتل گفت: پدر و مادرم هر دو تحصيلكرده و داراى موقعيت اجتماعى بالايى بودند، اما من در سن نوجوانى دچار افسردگى شدم. فكر مى كردم والدينم به من توجهى ندارند.چندى بعد در جريان رفت و آمد به محل كار پدرم، با يكى از كارمندان آنجا آشنا شدم. مريم ۱۰ سال از من بزرگتر بود و در شركت پدرم كار مى كرد. كم كم به او علاقه مند شدم. وقتى پدر و مادرم از علاقه ام به مريم باخبر شدند، او را از شركت اخراج كردند، اما اين كار آنها باعث شد در تصميم به ازدواج با مريم مصمم تر شوم. بنابراين موضوع را با خانواده ام در ميان گذاشتم، اما با مخالفت شديد پدر و مادرم روبه رو شدم. آنها مى گفتند: تو با ۱۹ سال سن نمى توانى درست تصميم بگيرى و اين يك هوس بچه گانه است، اما من غير از مريم به هيچ چيز فكر نمى كردم.چون والدينم را مانعى بر سر راه ازدواج با دختر مورد علاقه ام مى ديدم، تصميم گرفتم آنها را به قتل برسانم.بنابراين موضوع را با يكى از دوستانم در ميان گذاشته و از او خواستم برايم مقدارى مواد كشنده تهيه كند.يك شب مواد را در غذاى آنها ريختم و تا صبح منتظر ماندم، اما ظاهراً دوستم فريبم داده بود، چون صبح فردا پدر و مادرم مثل هميشه از خواب بيدار شده و به محل كارشان رفتند. اين بار راه ديگرى انتخاب كردم. يك روز كه در خانه تنها بودم، به محل كار مادرم تلفن كردم. گفتم حالم خوب نيست، از او خواستم هرچه سريعتر به خانه بيايد. مادرم هم چند دقيقه بعد هراسان به خانه آمد، اما من درست جلوى در اتاق او را به قتل رساندم.بعد هم جسدش را همانجا انداختم و به مريم تلفن كردم. از او خواستم به خانه بيايد. وقتى مريم به خانه آمد، با ديدن جسد مادرم بى حال شد. به او گفتم مادرم را به خاطر تو كشتم. حالا هم مى خواهم پدرم را بكشم تا ديگر مانعى بر سر راه ازدواجمان نباشد.مريم ناراحت شد. مى خواست از آنجا برود. خودم او را تا ميدان ونك رسانده و دوباره به خانه برگشتم. مى خواستم جسد مادرم را با ماشين از خانه خارج كنم كه در راه پله ها با پدرم روبه رو شدم و از ترس فرار كردم. پدر كه با ديدن جسد مادرم از موضوع باخبر شده بود، به پليس خبر داد و من همان شب دستگير شدم.مريم نيز در آخرين دفاعيات خود بار ديگر منكر هرگونه دخالتى در قتل مادر حسام شد و اظهار داشت پس از قتل با دعوت حسام به خانه آنها رفته و سپس با جسد مادر وى روبه رو شده است.بدين ترتيب بازپرس هنرمند قرار مجرميت حسام را به اتهام قتل عمد صادر كرد. مريم نيز به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخته شد.
حادثه ها
نابغه ۱۰ ساله دزد بانك بود
پليس نپال پسربچه اى كه به يك بانك دستبرد زده بود را دستگير كرد.«بيلو داس» ۱۰ ساله رمز دستگاه پول شمار يك بانك در مركز نپال را شكست و ۲۳۰۰ دلار دزديد.او وقتى به محاصره پليس درآمد كه مى خواست با كيسه پر از پول فرار كند.«بيلو» كه كوچكترين دزد بانك در نپال لقب گرفته با دستور قضايى، زندانى شده است و بازجويى از او ادامه دارد.به گزارش ايسكانيوز، گفته مى شود اين پسربچه تيزهوش، استاد بازى هاى رايانه اى است و اگر به درستى آموزش ببيند يك نابغه خواهد شد.
۲۰ كشته در سقوط هواپيما به دريا
تمامى ۲۰ سرنشين يك فروند هواپيماى مسافربرى ونزوئلا كه به دريا افتاد، جان باختند.دولت ونزوئلا، مرگ ۱۸ مسافر و دو خلبان هواپيماى كوچك اين كشور كه ديروز در درياى كارائيب ناپديد شد را تأييد كرد.رئيس سازمان حوادث غير مترقبه ونزوئلا نيز اعلام كرد: هواپيماى مسافربرى اين كشور كه از مجمع الجزاير «لوس روكهس» به كاراكاس مى رفت، به درياى كارائيب افتاد و همگى سرنشينان جان سپردند.۹ نفر از سرنشينان هواپيما ايتاليايى و آمريكايى بودند. تحقيقات براى افشاى علت اصلى بروز اين سانحه هوايى ادامه دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |