يكشنبه ۱۶ دى ۱۳۸۶ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۸
Sun, Jan 6, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
نماز
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
شاخصه هاى كم رنگ شهرنشينى
339537.jpg
] غزل شاهنده]

آدم ها در لابه لاى يكديگر مى لولند، اتومبيل ها ميان شان.
صداى بوق و سرو صداى ماشين ها و آدم ها از يك طرف و آلودگى اگزوز ماشين ها از آن طرف ديگر آن قدر آزار دهنده است كه گاهى به سرت مى زند گوش هايت را پر از پنبه كنى كه اصلاً نشنوى، گاهى هم ترجيح مى دهى اصلاً نفس نكشى. تصميم گيرى براى گذران زمان در شهر هم كه خود حكايت ديگرى دارد، اگر بخواهى سوار بر رخش رهوار چار چرخت شوى بايد خود را براى ساعت ها ماندن در ترافيك و سبز و قرمز شدن هاى مكرر چراغ راهنمايى آماده كنى اما اگر بخواهى به شهرنشينى منضبط و آداب دان تبديل شوى بايد بدنى ورزشكار و البته روحيه اى ملايم و صبور داشته باشى.آخربعد ازمدت ها در صف ايستادن و بعد از آن با هزارچم و خم و درد سر سوار اتوبوس شدن بايد بتوانى خود را با مهارت از ميله هاى بارفيكس اتوبوس آويزان كنى، اين كار، هم «هنر» مى خواهد و هم «بدنى ورزشكار».
زندگى شهرنشينى آن هم از نوع كلانشهرش است ديگر، كارى نمى شود كرد، بايد براى زندگى در آن فوت خاص كوزه گرى آن را بلد بود. به هر حال خودمان خواسته ايم كه شهرنشين و پايتخت نشين باشيم.

بر اساس آنچه از تاريخ به جا مانده است داستان پر مسأله شهرنشينى در ايران درست از زمانى شروع شد كه مدرنيسم با گام هايى آهسته به كشور ما پاگذاشت، از آن زمان بود كه شهرنشينى نيز تعريفى خاص براى ما ايرانيان پيدا كرد بخصوص وقتى كه قانونگذاران و بزرگان ما بدون آن كه بدانند چه كار مى كنند شروع كردند به سياستگذارى براى تشويق به شهرنشينى آن هم بدون آن كه بدانند آنچه در اروپا شكل گرفته فقط گسترش شهرنشينى نبوده است، بلكه آنها مى دانستند شهرنشينى آدابى دارد، زيرساخت و شرايط مطلوب مى خواهد، بگذريم. مى دانيم كه اوضاع وخيم است اما چه بخواهيم و چه نخواهيم ما شهرنشين ها و بخصوص كلانشهر نشين ها گرفتار شده ايم.
بر اساس آخرين آمار اعلام شده وضعيت شهر تهران اصلاً مناسب نيست. به عبارتى بنا بر اعلام شاخص هاى كيفيت زندگى در ۲۱۵ شهر جهان در سال ۲۰۰۶ ميلادى، ايران رتبه ۱۷۷ را كسب كرد يعنى تقريباً تهران در زمره يكى از بزرگترين شهرهاى جهان قرار دارد كه به لحاظ استانداردهاى شهرنشينى و كيفيت زندگى براى ساكنان خود عملاً در انتهاى جدول جهانى قرار گرفته است.
بهره مندى ساكنان شهر از تأسيسات و تجهيزات مناسب شهرى، سرويس هاى حمل ونقل عمومى (همچون اتوبوس، مترو)، تراكم پائين ترافيك، فضاهاى مناسب خدماتى، بهداشت و شرايط سالم زيست محيطى همچون وضعيت اقليمى مناسب، پائين بودن نرخ بلاياى طبيعى، فضاى سبز كافى، پارك ها و جنگل هاى شهرى، وضعيت مناسب سامانه فاضلاب، دفع پسماند بازيافت از جمله حداقل شاخص هاى يك شهر سالم در اين رده بندى بودند كه ساكنانش بايد از آن بهره مند شوند. ايران هم با احتساب تمام اين شاخص ها رتبه اى در آخرهاى جدول جهانى كسب كرد.
حال با اين شرايط در نظر بگيريد پيش بينى شده است كه در افق ۱۴۰۰ نسبت شهرنشينى كشور به ۷۰درصد مى رسد كه البته ۲۰ درصد جمعيت در تهران ساكن خواهند شد. تهرانى كه حتى الآن هم مشكلات و معضلات بسيارى دارد كه از پس آنها بر نيامده است. تهرانى كه ديگر كارش از تجويز قرص و تزريق انواع و اقسام ويتامين ها گذشته است ديگر تب شهر ما از مرز ۴۰ هم گذشته است، پزشكان هم مى گويند كه خطر شهر را تهديد مى كند. تازه اين شرايط بدون در نظر گرفتن اين نكته است كه ساختمان ها و كوچه پس كوچه هاى اين شهر گرفتار بلاياى بزرگ طبيعى نشده اند.
* از هزار تا دو هزار شهر
طبق پيش بينى هاى موجود، نسبت شهرنشينى كشور تا افق ۱۴۰۰ از ۶۰ درصد به بيش از ۷۰ درصد و تعداد شهرها نيز از هزار شهر به حدود دو هزار شهر خواهد رسيد و بيش از ۲۰ درصد جمعيت كشور در كلانشهر تهران و يا بهتراست بگوييم ابر شهر تهران اسكان خواهند يافت.
اما آيا با همان سرعتى كه شهرها و نسبت شهرنشينى افزايش پيدا مى كند امكانات، قواعد و شاخص هاى شهرنشينى هم توسعه مى يابد و آيا از نقش شهروندان در اداره شهر تعريفى ارائه شده است
شاخصه هاى فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و هويتى از جمله شاخصه هايى هستند كه يك شهر بايد بر پايه آنها استوار شود كه البته در بين آنها شاخصه فرهنگى مهمترين جايگاه را دارد، معيارى كه به گفته بسيارى از كارشناسان و مديران شهرى در شهرهاى بزرگى مانند تهران كمتر ديده مى شود. بخصوص آن كه اين كلانشهر سال هاست كه فقط رنگ ساخت و ساز گسترش طولى و عرضى را به خود ديده است حال با اين وضعيت چگونه مى خواهد به افق تعيين شده در سند چشم انداز ۲۰ ساله برسد خود جاى بحث بسيارى دارد.
بهرام زمانى كارشناس امور شهرى به دورنماى سال ۱۴۰۴ اشاره مى كند و مى گويد: بر اساس آنچه در سند چشم انداز ۲۰ ساله آمده است تهران به عنوان پايتخت كشور بايد به شهرى فرهنگى كه البته شامل چند بعد مى شود تبديل شود، ضمن آن كه اين شهر بايد به كاركردهاى ديگرى كه يك پايتخت بدان نياز دارد نظير كاركردهاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى نيز برسد.
وى وضعيت نامناسب شهرى بخصوص در كلانشهرهاى كشور را ناشى از اتفاقاتى مى داند كه از گذشته كشور را در بر گرفته است و اظهار مى كند: در طول صد سال اخير مردم ايران در حوزه شهرى و زندگى اجتماعى با مشكلاتى روبه رو شدند كه ناشى از فرآيند تاريخى شهرنشينى در ايران و مشكلاتى است كه در توجه و برنامه ريزى براى روستا ها رخ داد.اين مسأله عاملى شد تا مهاجرت به شهرهاى بزرگ از روستاها بدون هيچ گونه برنامه ريزى و پايه گذارى اصول مناسب شهرنشينى تشديد شود.خرده فرهنگ هاى ناهمگون در كنار هم قرار گرفتند و بسيارى از ناهنجارى ها از سوى مردم مهاجر، ساكنان قديم شهر را آزار داد.
به گفته وى فشارهاى جمعيتى و مهاجرت هاى بى محابا به شهر عاملى مؤثر و غير اصولى در ايجاد شهرنشينى بى قانون است «افزايش جمعيت و افزايش مهاجرت، شهرها را با شرايط خاص و پيش بينى نشده اى مواجه كرد و مديريت كشور در سال هاى طولانى بويژه به دليل جنگ تحميلى فرصت بازخوانى و تحليل شرايط شهرهاى ايران را تا مدت ها نداشت و به همين دليل افزايش جمعيت نيازهاى انباشته اى را براى تهران توليد كرد كه بخش عمده اى از آنها فرهنگى و اجتماعى بود و اين مشكلات طى زمان به دليل از هم گسيختگى در برنامه ريزى هاى اجتماعى و ناهماهنگى هايى كه در مديريت كلان فرهنگى كشور وجود داشته تشديد شد.»
* آنچه بر شهرنشينى گذشت
گفته مى شود كه در سال ۱۸۰۰ كمتر از ۳ درصد مردم جهان در شهرها زندگى مى كرده اند. اين نسبت تا سال ۱۹۵۰ به ميزان ۲۵ درصد افزايش يافت. در حال حاضر هم گفته مى شود كه شهرهاى كشورهاى توسعه يافته سالانه با نرخ ۱‎/۷ درصد و شهرهاى در حال توسعه با نرخ بيش از ۴ درصد در حال رشد هستند.
در ايران نيز اگر چه در سال هاى نه چندان دور روستانشينى بيشتر به چشم مى خورد اما در طول بيشتر از دو دهه گذشته اين امر تغيير كرده است. به عبارتى با ورود گسترده روستائيان به شهرها در عين حفظ بخش بزرگى از باورها، روش ها و شيوه هاى زيستى روستايى در شهر، به آن ها امكان داد كه شهرها را دگرگون كنند و گاه شهرهاى روستايى پديد آورند.البته نا گفته هم نماند كه گرچه بسيارى از شهرنشينان به ظاهر، هويت شهرى دارند ليكن به آن معنا نيست كه صاحب تمدن شهرى هم هستند. به عبارتى صاحبنظران، شهرنشينى را متفاوت از تمدن شهرى تعريف مى كنند. آن گونه كه شايد بر اساس اين تعريف براى تهران فقط بتوان واژه شهرنشين را اطلاق كرد!
زمانى در اين خصوص نيز توضيح مى دهد: «ترافيك و نا فرجام ماندن حل اين مشكل كه مهمترين ثمره آن آلودگى هوا و مشكلات جسمى و روحى در شهروندان است، نبود ناوگان حمل و نقل شهرى مطلوب است كه عواقبى مانند كسالت هاى روانى را به دنبال دارد، بروز مشكلات زيست محيطى، بحرانهاى اجتماعى و فرهنگى، فقر و بيكارى، عدم وجود سازوكار مشخص جهت مهار مهاجرت به كلانشهرها، كمبود اماكن تفريحى، ورزشى، پارك ها و بوستان ها و عدم وجود پياده روهاى سالم و همسطح در اكثر مناطق تهران، تهيه منابع مالى براى اداره شهر، كم توجهى به افراد ويژه و گروهها و مكان هاى آسيب پذير همه از مسائلى است كه آنچنان تهران را به عنوان پايتخت كشور دستخوش مشكلات ريزو درشت كرده است كه به راحتى نمى توان ادعا داشت تهران به معناى واقعى كلمه ابر شهرى با شاخصه هاى مطلوب است.»
و البته به تمام اين موارد اين را هم اضافه مى كنيم كه شهر ما و شهرنشينان ما از نداشتن احساس امنيت رنج مى برند، احساسى كه ارزش آن مساوى است با لذت بردن از زندگى. آرمانى كه شايد به اين زودى ها به آن نرسيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |