|
گزارشى از تاكسيرانى و تاكسى سوارى در تهران
پيدا كنيد تاكسى ها را !
|
|
|
[مهديه يكتا]
سمند زردرنگ كه سر و كله اش پيدا مى شود، يعنى انتظار نيم ساعته تمام شده و وسيله اى مطمئن براى رسيدن به مقصد از راه رسيده. راننده پايش را روى پدال ترمز مى گذارد و كمى جلوتر مى ايستد، سر را خم مى كند و از پنجره نگاهى مى اندازد تا مسيرى را كه گفته اى، دوباره تكرار كنى. «سر اميرآباد مى رويد » كمى فكر مى كند: «اگر دربست مى روى، بيا بالا». دستت را از روى دستگيره در برمى دارى: «نه آقا، دربست چرا !» با اعتماد به نفس مى گويد: «از اينجا تا سر اميرآباد نمى برند، فقط تا پل گيشا مى شود رفت.» با اطمينان پاسخ مى دهى: «مى برند، مسير هميشگى من است، ۳۰۰ تومان مى گيرند و مى برند». تكرار مى كند: «اگر دربست مى روى، يكهزار و ۵۰۰ تومان بده مى برم و اگر نه...» در ميان وسايل نقليه اى كه در خيابان ها حركت مى كنند اين اتفاق نظر وجود دارد كه وسيله مطمئن، ايمن، سريع و البته كمى گران براى رسيدن به مقصد تاكسى است. اما نخستين تصويرى كه بعد از شنيدن اين اسم به ذهن شما راه مى يابد، چيست در گذشته اى نه چندان دور نخستين و تنها تصويرى كه در ذهن نقش مى بست، پيكان هاى نارنجى رنگى بودند كه اكنون نيز تعداد انگشت شمارى از آنها باقى است و احتمالاً تا چند وقت ديگر به تاريخ مى پيوندند. اما در حال حاضر، تعداد تصاوير ذهنى خيلى بيشتر از اين حرف هاست. مثلاً پيكان هاى سفيدرنگى كه يك خط نارنجى روى آنها كشيده شده، يا آنهايى كه خطى آبى رنگ دارند، سمندهاى شيك و زردرنگ، يا اتومبيل هاى سبزى كه اين اواخر بر تعدادشان افزوده شده و بعضى هايشان هم فقط متعلق به بانوان هستند. راستى، خودروهاى رنگارنگ از رنو گرفته تا ۲۰۶ را هم به اين فهرست اضافه كنيد كه يك خط نارنجى روى كاپوتشان دارند و هر وقت بخواهند مسافر سوار مى كنند و هر وقت تمايلى به اين كار نداشته باشند از كنارتان به سرعت مى گذرند. بله، همه اينها تاكسى هستند اما بعضى هايشان پسوند و پيشوند هم دارند و عملكردشان گاهى با آنچه براى ما شناخته شده است، فرق مى كند. اين گونه كه از ظواهر امر برمى آيد، پيدايش اين همه تاكسى هاى رنگارنگ، براى افزايش امنيت خاطر مردم و رعايت قوانين مصوبه تاكسيرانى است تا مشكلى براى مسافران پيش نيايد. با اين حال همچنان خودروهاى شخصى پابه پاى تاكسى ها، مسافر سوار مى كنند و قصه كرايه هاى عجيب و غريب و مشكلات حاشيه اى و نتايج آنها همچنان ادامه دارد. به همين بهانه گشتى در شهر زده ايم و از احوالات تاكسيرانى در سطح تهران جويا شده ايم. * خارج از سرويس راننده هاى تاكسى، بشدت از مسافرها و مسافربرها شاكى هستند. راننده به خودروى كنارى نگاه مى كند، با انگشت نوشته روى آن را نشان مى دهد و مى گويد: «اين تاكسى براى شهرستان ساوجبلاغ است» و انگار كه جواب سؤالش پيش من است، مى پرسد: «اينجا چه مى كند » مى گويم: «نمى دانم، شايد خانه اش اينجاست، دارد مى رود به خطش برسد.» با عصبانيت مى گويد: «پس بايد جلوى ماشين بنويسد «خارج از سرويس»، تا مسافرها برايش دست بلند نكنند. يك زمانى همه چيز قانون داشت، الآن هيچ چيز روى اصول نيست. ۲۰رقم ماشين و موتورسوار وجود دارد كه كار تاكسى ها را مى كنند. تاكسى هاى فرودگاه، راه آهن و آژانس ها مسافرهايشان را كه مى رسانند، بايد خالى برگردند، اما مسافر مرا سوار مى كنند.» صدايش را كمى پائين تر مى آورد و لحنش پدرانه مى شود: «تاكسى ها امين خانواده هاى مردم هستند، شما جاى دختر من هستيد و من در قبال شما احساس مسئوليت مى كنم، مگر راننده هاى مسافركش از نظر اخلاقى گزينش مى شوند من نمى دانم چرا مردم به اين چيزها توجه نمى كنند. آقا مى آيد مسافر مرا سوار مى كند و مى برد و تازه جالب اينجاست كه از من راننده تاكسى مى پرسد كه از كدام مسير بايد برود!» * تاكسى يعنى دربست! با شنيدن حرف هاى راننده تاكسى، نتيجه مى گيرم كه فقط براى تاكسى ها دست بلند كنم، اما از شما چه پنهان از وقتى اين تصميم را گرفته ام، تاكسى هايى كه هرازگاهى سر و كله شان پيدا مى شود، همه پنجره ها را بالا كشيده اند و بوق و چراغى هم در كارشان نيست كه احساس كنى تمايل دارند تو را به مقصد برسانند و مثل برق و باد هم از كنارت مى گذرند و اصلاً فرصت نمى كنى دستى برايشان تكان دهى و مسيرت را بگويى. البته بين خودمان بماند كه اگر كمى زرنگ باشى و وضع جيبت هم تا حدودى روبه راه باشد، مى توانى از پشت پنجره هاى بسته هم صدايت را به گوششان برسانى، چون شاهد بودم كه همه شان هم خالى نمى رفتند، بعضى ها يك مسافر را داشتند و اين يعنى بالاخره مسافر داريم تا مسافر! يكى از راننده ها مى گويد: «ما را متهم مى كنند به اين كه فقط دربست سوار مى كنيم، در حالى كه تاكسى گردشى، اصلاً يعنى دربست!» اما راننده اى ديگر توجيه جالب ترى مى آورد كه: «اينهايى كه خالى مى روند، كار دارند، مى خواهند بروند آب بخورند يا اين كه بروند دستشويى!» فكر مى كنيد چقدر احتمال اين هست كه يك دفعه عده زيادى از تاكسيران ها تشنه شوند يا... * تاكسيمتر تشريفاتى است اين كه مى گوييم تاكسى ها معمولاً دربست سوار مى كنند، اصلاً به معناى اين نيست كه تاكسى وسيله اى پرهزينه براى رسيدن به مقصد است، بالاخره همه كه مثل هم نيستند. مسير، چندان طولانى نيست و با يك كورس تاكسى مى شود به مقصد رسيد. روى شيشه جلو ماشين نوشته اند: «در اين خودرو، نرخ به وسيله تاكسيمتر محاسبه مى شود». مى پرسم: «حاج آقا تاكسيمتر را روشن نمى كنيد » جواب مى دهد: «نه» مى پرسم: «پس چرا اينجا نوشته تاكسيمتر را روشن كنيد » مى گويد: «اين، تشريفاتى است. كاربرد ندارد. خود آقاى تيمورى (مسئول سازمان تاكسيرانى) هم كه از او درباره تاكسيمتر پرسيده بودند، گفته بود اين وسيله كاربرد ندارد(!) همين مسير كه شما مى رويد، ۱۵۰ تومان به راننده مى دهيد، اما تاكسيمتر ۱۷۵ تومان حساب مى كند. معلوم است كه مسافر نمى دهد. مثلاً براى مسير كرج تاكسيمتر دو هزار و ۱۰۰ تومان كرايه در نظر مى گيرد در حالى كه مسافران هزار تومان مى دهند.» * زير باران بايد رفت و اما مسافربرهاى خطى كه از نظر كرايه خيلى خوبند، چون قيمت مصوبه تاكسيرانى از ابتدا تا انتهاى سال روى شيشه جلو آنها نوشته شده و يك شاهى كمتر يا بيشتر از آن نمى گيرند، حتى اگر مشكل پول خرد داشته باشند! فقط لطف كنيد و اين مطلب را در يك روز بارانى نخوانيد. چرا به يك دليل خيلى ساده. زير قطره هاى باران، خيس و لرزان به محل تاكسى هاى خطى مى رسيد و در كمال تعجب و البته خوشحالى مى بينيد كه يك تاكسى موجود است. همين كه در را باز مى كنيد تا سوار شويد، صداى راننده به گوش مى رسد: «خانم! مسافر نيست، اگر پياده تان كردم ناراحت نشويد، مسافر دربست بيايد، سوار مى كنم!» بعد هم در حالى كه دست هايش را داخل جيب ها كرده و قدم مى زند، هر دودقيقه يك بار داد مى زند: «تاكسى دربست!» بهتر است ديگر به آن فكر نكنيد، درست است كه اين تاكسى براى همين خط است و حتى رويش هم نام خط نوشته شده، اما... چراها را فراموش كنيد، وقتى مسافر نيست، يعنى نيست و شما هم به تنهايى احتمالاً نصفه مسافر هم محسوب نمى شويد، اما مى دانيد اگر بازرسان تاكسيرانى مشاهده كنند تاكسى هاى خطى مسافر دربست سوار كرده اند چه مى شود آنها راهى جز پاركينگ و استراحتى اجبارى نخواهند داشت. چون خطى ها اجازه ندارند در مسيرى خارج از خط خودشان عبور و مرور كنند. اما گويا استثنايى براى روزهاى بارانى وجود دارد! * طرح نداريم! از همه چيز گفتيم، شايد بى انصافى باشد اگر از مشكلات بعضى از تاكسى هاى خطى نگوييم. بعضى از شركت هاى خصوصى كه اين روزها انواع و اقسام تاكسى هايشان را با اسم هاى مختلف در كوچه و خيابان مى بينيد، حكايت «آفتابه لگن هفت دست...» را دارند. ماشين هاى نو و لباس هاى متحدالشكل براى راننده ها... اما جالب است كه بعضى از همين تاكسى ها كه به تازگى ساماندهى شده اند و از دو، سه ماهى قبل كارشان را شروع كرده اند، در مسيرهايى عبور و مرور مى كنند كه داخل طرح است اما آنها مجوز طرح ترافيك ندارند! يعنى به ازاى هر بارى كه وارد طرح مى شوند، از سوى پليس جريمه خواهند شد. البته اين طور كه راننده ها مى گويند به آنها گفته شده جريمه ها را نپردازند تا بعداً با آنها حساب شود. اما مگر چقدر جريمه را قرار است حساب كنند جريمه سه ماه، هر روز و روزى چند بار در اين مسير رفت وآمد كردن، چقدر مى شود * پدربزرگ هاى نان آور حكايت بيمه نداشتن راننده هاى تاكسى هم حكايت جالبى است. جوانى دست بلند مى كند و مى گويد: «سه تومان، چهارراه استانبول»، تاكسى توقف مى كند، پيرمردى كه راننده تاكسى است چند بار سرش را به علامت پرسش تكان مى دهد و جوان چند بار تكرار مى كند: «سه تومان، چهارراه استانبول» تا بالاخره پيرمرد با سر تأييد مى كند تا جوان سوار شود. پدربزرگ، رنجورتر از آن به نظر مى رسد كه راننده تاكسى باشد و گوش هايش هم زياد خوب نمى شنوند، اما دليلى را كه آن موقع دنبالش مى گشتم اكنون مى دانم. وقتى بيمه اى در كار نباشد، سابقه كار و حقوق بازنشستگى هم وجود ندارد و آن وقت امثال اين پدربزرگ ها بايد در خانه بنشينند و نان كدام عمل را بخورند البته راننده اى مى گفت اگر اقدام كنيم و نصف بيشتر مبلغ را هم خودمان بپردازيم، مى توانيم بيمه شويم، اما اطلاعات دقيق تر را بايد از مسئولان پرسيد. قصه تاكسى و تاكسيرانى در شهر بزرگ ما، از هرجا شروع شود، به جايى ختم نمى شود و همچنان رشته اش سر دراز دارد.
|