دوشنبه ۱۷ دى ۱۳۸۶ - ۲۷ ذيحجه ۱۴۲۸
Mon, Jan 7, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
بانو
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
حقوق اقليت ها
در امپراتورى عثمانى
محسن ميرزايى
339987.jpg
در شماره گذشته از سقوط «قسطنطنيه» گفتيم و اكنون از پيامدهاى اين رويداد بزرگ مى گوييم «لرد كينروز» KINROSS در كتاب THE OTTOMAN CENTURIES THE RISE AND FALL OF THE TURKISH EMPIRE مى نويسد: «باسقوط كنستانتينوپل به حكم تقدير، مسيحيت غربى را قلمرو شرق در معرض نابودى قرار داد. صداى ناله و گريه در مناطقى كه جهت محافظت مسيحيون اقداماتى صورت نگرفته بود از هر سو به گوش مى رسيد. در آخرين لحظات نبرد، اقدام مذبوحانه ناوگان ونيزى «پاپ» براى محافظت از مناطق مسيحى نشين به جايى نرسيد و با شكست كامل مواجه شد و نيروهاى تحت امر پاپ تنها توانستند تا سواحل درياى اژه پيشروى كنند.اما فرصت از دست رفته بود و اروپائيان قسطنطنيه را كه جهان غرب پشت آن سنگر گرفته بود از دست دادند. اروپائيان كه تا آن زمان در امنيت كاذب روزگار سپرى كرده و سرگرم مسائل داخلى خود بودند ، به شدت تكان خوردند و به خود آمدند. سقوط «قسطنطنيه» ازنظر اروپائيان آفتى بود كه تمدن غرب را تهديد مى كرد. سقوط «قسطنطنيه» موجب بروز هيجانات و اغتشاش هاى زيادى در ميان مردم شد. با آن كه بر اثر تغييرات ايجاد شده در منطقه، اين اتفاق مى بايستى زودتر از آن رخ مى داد و صاحب نظران از مدت ها پيش انتظار آن را داشتند ولى سقوط امپراتورى ۱۱۰۰ ساله روم براى مردم جهان غرب «شوك» بزرگى بود. زيرا اروپائيان آن قدر درگير مسائل داخلى خود بودند كه نتوانستند اين حادثه را پيش بينى كنند. آنان از تشخيص توانايى هاى بالقوه يك نيروى نظامى جديد در حصار بلند ديواره هاى قرون وسطى كاملاً بى خبر مانده بودند و نتيجه اين شد كه ناگهان با يورش اين نيروى مهيب نظامى، مغلوب و از صحنه كارزار بيرون رانده شدند.

در آغاز، چنين به نظر مى رسيد كه اشغال قسمت هاى مهمى از جنوب شرقى اروپا توسط عثمانى، پايتخت اين امپراتورى جديد را از نظر جغرافيايى، سياسى، اقتصادى و نظامى منزوى كرده باشد اما در عمل اروپاى شرقى از نظر فرهنگى جزيره اى مسيحى نشين بود كه در قلب يك اقيانوس اسلامى جاى گرفت.
سقوط قسطنطنيه در ۲۹ ماه مه ۱۴۵۳ ميلادى به عنوان يك نقطه عطف مهم تاريخى و عملاً گذار از قرون وسطى به عصر جديد تلقى مى شود البته اين تلقى تنها به صورت نمادين اعتبار دارد زيرا از بعد معناى لغوى، اين اتفاق فقط سقوط يك شهر تلقى مى شود در حالى كه اين رويداد در حقيقت يكى از عوامل گذراى روند دگرگونى هاى تدريجى بود.
روز ۲۹ ماه مه ۱۴۵۳ با كشته شدن آخرين امپراتور روم در پاى ديوارهاى قسطنطنيه امپراتورى روم پس از ۱۱۰۰ سال پايان گرفت و اين حادثه از نظر تاريخ نويسان يك رويداد بى مقدمه تلقى نمى شود زيرا در يك دوره زمانى ۱۵۰ ساله مقدمات پر شدن خلأ قدرت امپراتورى روم توسط يك قدرت جنگاور جديد (عثمانيان) فراهم مى شد و اين قدرت جديد بيش از ۴۵۰ سال بر يك قلمرو وسيع از دروازه هاى ايران تا قلب اروپا فرمانروايى كرد و در حقيقت گذرگاهى استوار ميان آسيا و اروپا شد و اين بار با هويت شرقى و اسلامى.
در حالات سلطان محمد فاتح
سلطان محمد دوم ملقب به «فاتح»، از زمانى كه به تخت سلطنت نشست خود را وارث امپراتورى روم باستان و امپراتور مسيحى آن ناميد. او با فتح «كنستانتينوپل» بر اين آرزو صحه گذاشت. آنجا سرزمين «بيزانس» بود، جايى مناسب براى يك تولد دوباره به اسلوب جديد. سلطان محمد دوم به واسطه وسعت دامنه اطلاعات و تحصيلات و نيز پيشينه فرمانروايى اش بزودى تبديل به حكومتگر جوانى شد كه بيش از سنين عمرش تجربه اندوخته و پخته شده بود. افق فكرى او روشن و در حد كمال بود. «سلطان محمد دوم» به خاطر داشتن مطالعات تاريخى به ظرفيت خود جهت نايل شدن به اهداف بزرگ و استفاده بردن از قدرت مطلقه و استبدادى خويش اطمينان حاصل كرده بود. او به عنوان يك كشورگشاى نام آور آرزوى رقابت و حتى پيشى جستن بر فاتحان نام آور تاريخ چون «اسكندر مقدونى» و« سزار» را در سر مى پروراند.
در پى همين انديشه ها بود كه به فرمان وى GEORGE PRAPEZOUUTIOS به عنوان يك مورخ، به دربار او خوانده شد و اين كار به خاطر آن بود كه سلطان محمد دوم افكار و انديشه هاى خود را با او در ميان بگذارد و در ارزيابى خويش دچار اشتباه نشود.
اين مورخ يونانى به سلطان محمد فاتح گفت: «هيچ كس در اين كه شما امپراتور روم هستيد ترديدى ندارد. كسى كه شخص اول و فرمانرواى پايتخت امپراتورى روم باشد امپراتور روم شناخته مى شود و كنستانتينوپل نيز پايتخت اوست».
بدين ترتيب او در چشم برهم زدنى در قالب امپراتور روم،«آگوستوس» و «كنستانتين» جاى گرفت و به اصطلاح ايرانى ها ملقب شدبه «ظل الله».
او در دستيابى به اين سلطه، از اقتدار فرمانروايان پيشين آل عثمان بهره جست. رؤياى ديرين تجديد خلافت اسلامى كه با سقوط« عباسيان» به پايان رسيده بود به تدريج در ذهن او جايگزين مى شد. وسعت ديد «سلطان محمد دوم» و رؤياهاى وى براى ايجاد يك امپراتورى بزرگ، او را نسبت به حضور غرب در «رومليا» و «آناتولى» (قلمرو درياى سياه و درياى مديترانه) سخت حساس كرده بود. او با فتح «كنستانتينوپل» قلمرويى را فتح كرد كه خلفاى بنى اميه و بنى عباس با تمامى قدرت و عظمتشان در انجام آن ناكام مانده بودند. سلطان محمد دوم به عنوان بزرگترين پادشاه مسلمان جهان مورد احترام بود.
او احساس مى كرد كه در آن واحد هم يك «خان» قبيله اى از بيابان گردان است و در عين حال يك جنگاور اسلامى «غازى» و هم سزار امپراتور روم. او با چنين انگيزه هايى مصمم بود كه «كنستانتينوپل» را به مركز دنياى آن روز و پايتخت يك امپراتورى بزرگ جهانى تبديل كند.
«سلطان محمد دوم» مانند ديگر جهانگشايان همزمان خود نمى خواست دست به تخريب قسطنطنيه بزند و يا امپراتورى بيزانس را از بيخ و بن بكند. او با فكر بلند و همت والاى خود مى خواست آن امپراتورى را به سوى يك حيات جديد، با الگوى اسلامى هدايت كند. بدين ترتيب بازسازى و بازگرداندن شكوه و عظمت ديرين اين امپراتورى از اهداف اوليه او به شمار مى آمد. PAUL WITTEK در مورد انديشه هاى سلطان محمد دوم و اهداف او به اين نكته اشاره كرده ، مى نويسد: «كارى كه سلطان محمد دوم انجام داد، ادغام سنن فرهنگى و بومى امپراتورى بيزانس با فرهنگ غرب و سنت هاى ديرين اسلامى بود.»
با اين مقدمات هدف اساسى سلطان محمد دوم پس از فتح قسطنطنيه، ايجاد يك امپراتورى بزرگ، تحت سلطه قوانين اسلامى بود. اما هنوز مسأله چگونگى ساختار يك امپراتورى جهانى مطرح بود كه شبيه امپراتورى بيزانس باشد، امپراتورى گسترده و قدرتمندى كه در آن مردم از همه نژادها و با هر اعتقاد و مرامى با نظم و هماهنگى زندگى كنند و حقوق اقليت ها در چارچوب قوانين اسلامى محترم شمرده شود.
در امپراتورى عثمانى
بعد از فتح قسطنطنيه و كشته شدن آخرين امپراتور بيزانس و تسلط عثمانيان بر «قسطنطنيه» ديگر كليسا و دولت در كنار هم نبودند و هر يك به صورت يك نهاد جداگانه به كار خود مى پرداختند. در حكومت جديد كليساى مسيحى تابع دولت اسلامى و مشمول پرداخت ماليات بود.اما در عين حال در جامعه مسيحى هنوز نماز و مراسم مذهبى آزادانه برگزار مى شد و مسيحيان مى توانستند آداب و رسوم خود را بدون ترس از حكومت حفظ كنند.
در نظام جديد رعايت حقوق اقليت جديد چيزى نبود كه خود به خود به وجود آمده باشد بلكه فلسفه و تفكر عميقى در پس آن وجود داشت و «سلطان محمد دوم» شكل گيرى يك امپراتورى جهانى چنين سياستى را حتمى و لازم الاجرا مى دانست.
«سلطان محمد فاتح» مى دانست كه براى تشكيل يك امپراتورى، مهم ترين مسأله رعايت حقوق اقليت هاست. اتباع امپراتورى جديد عثمانى شامل ملت هاى مختلفى بودند كه با رعايت اصول قوانين اسلامى در اداره جامعه خود آزاد بودند.
339918.jpg
پيش از فتح «كنستانيتنوپل» به دست «سلطان محمد فاتح» اسقف اعظم اين شهر طى قرون گذشته ودر زمان فرمانروايى خلفاى عرب و نيز در زمان تسلط فرمانروايان آل عثمان مسئول اداره جامعه مسيحيت بود، اما پس از فتح قسطنطنيه، «بيزانس» يك حكومت شكست خورده و مغلوب محسوب مى شد. از اين رو بيزانسى ها ديگر نمى توانستند مشمول امتيازات شهروندان طراز اول و اتباع درجه يك باشند ليكن با وجود چنين محدوديت هايى مى توانستند از امكانات و امتيازات زيادى براى لذت بردن از زندگى استفاده كنند و آزادانه به دادوستد بپردازند.
«سلطان محمد دوم» كه اكنون يك امپراتور به شمار مى آمد به ناچار ناگزير بود ضمن رعايت حال و نظرات علماى اسلامى كه مراكز اقتدار جامعه اسلامى بودند، درون ديوارهاى سِتُرگ «كنستانتينوپل» جايگاهى مناسب براى رهبران اقليت هاى امپراتورى مانند اسقف اعظم «ارتدوكس يونان» ، «اسقف اعظم ارمنيان» و «خاخام يهوديان» تعريف و تعيين كند.
مهم ترين اقليتى كه در «قسطنطنيه» وجود داشت «يونانى هاى ارتدوكس» بودند. اينها ثروتمندترين، بزرگ ترين و با فرهنگ ترين جامعه غيرمسلمان امپراتورى عثمانى به شمار مى آمدند. «سلطان محمد فاتح» در برابر اين اقليت انعطاف زيادى از خود نشان داد زيرا مى دانست كه اقليت يونانى براى امپراتورى جديد او بسيار مفيد اند. يونانى ها اكثراً صنعتگر، بازرگان و دريانورد بودند و امپراتورى جديد به اين سه حرفه به شدت نيازمند بود، علاوه بر اين ها او به سنت اهالى «بيزانس» كه آموختن زبان لاتينى بود علاقه زيادى از خود نشان مى داد. «سلطان محمد فاتح» در مورد تاريخ يونان مطالعات زيادى كرده، به يونان و تمدن آن دلبستگى داشت زيرا او از سوى مادر تبار يونانى داشت و شايد اين علاقه و دلبستگى بدان سبب بود.
نامادرى سلطان محمد فاتح بيوه نيمه «صربى»، نيمه يونانى سلطان مراد بود و «ليدى مارا» نام داشت. نام اين زن پس از مرگ شوهرش به عنوان عروس احتمالى امپراتور «كنستانتين» مدت ها بر سر زبان بود. تمامى اين عوامل موجب دلبستگى «سلطان محمد فاتح» نسبت به تمدن يونانى بود. از اين رو از يك فرصت مناسب استفاده كرد و چون اسقف اعظم كليساى مسيحى در سال ۱۴۵۱ ميلادى به ايتاليا گريخته بود و لازم بود براى او از سوى سلطان جانشينى گمارده شود، از اين رو سلطان براى انتخاب اسقف جديد دست به كار شد. گزينه هاى سلطان براى اين مقام مهم، راهبى بود به نام GEUUADIUS و راهب ديگرى به نام GEORGE SCHOLARIUS كه يك محقق برجسته به شمار مى آمد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |