|
يك ماجرا، يك پرونده
تسويه حساب خونين در زندان و پارك
|
|
|
[خسرو مبشر ] ساعت ۱۱ صبح يك روز سرد پائيزى به مأموران پليس اطلاع داده شد، دزد يك طلافروشى به طور مرموزى در زندان به قتل رسيده است. پرويز يكى از دزدان حرفه اى طلافروشى هاى تهران و شهرستان ها بود كه حتى ردپاى او در سرقت هاى بين المللى از جواهرفروشى هاى كشورهاى حوزه خليج فارس، تركيه، سنگاپور و تايلند نيز ديده شده بود. يك روز مأموران اندرزگاه شماره يك زندان ـ محل نگهدارى دزدان سابقه دار و تبهكاران ـ پس از سرشمارى زندانيان متوجه شدند، يك زندانى از آمار كم شده است، مأموران بلافاصله به دنبالش گشتند، اما هيچ نتيجه اى به دست نيامد. بنابراين همه زندانيان را در محوطه زندان به صف كردند و بار ديگر به شمارش آنها پرداختند. باز هم يك زندانى ـ پرويز ـ كم بود. سرانجام هنگام جست وجو در حمام زندان زير يكى از دوش ها پيكر بى جان مرد زندانى پيدا شد. در حالى كه دور گردنش حوله اى پيچيده بود. با كشف جسد پرويز موضوع به بازپرسى جنايى اطلاع داده شد. شواهد نشان مى داد وى خودكشى كرده است. جسد او به دستور بازپرس براى تشخيص علت مرگ به پزشكى قانونى منتقل شد. پزشكان جنايى پس از كالبدشكافى و انجام آزمايش هاى متعدد اعلام كردند: پرويز در اثر خوراندن مواد سمى و انسداد مجارى تنفسى به قتل رسيده است. بازپرس پرونده كارآگاهان دايره جنايى را براى حل معماى قتل به زندان فرستاد. كارآگاهان در تحقيقات خود پس از ۱۵ روز دريافتند، شب قبل از جنايت، ۱۷ نفر از زندانيان عادى و سابقه دار با اتهام هاى مختلف در زمان وقوع جنايت در حمام بوده اند. فهرست اين زندانيان تهيه شد و يك گروه از كارآگاهان مجرب و متخصص جنايى از يكايك آنها تحقيق و بازجويى كردند. اما همگى منكر اطلاع از قتل پرويز شدند. به همين خاطر كارآگاهان نتوانستند سرنخ يا ردى به دست آورند. اما از سوى ديگر آنان به طور غيرمحسوس ۱۷ زندانى را داخل زندان تحت نظر قرار دادند. شش ماه از قتل گذشته بود و كارآگاهان همچنان سرگرم تحقيق بودند. در همين ايام آنها در جريان كشف جسد مردى ـ كه با طناب آبى رنگ خفه شده و به حالت خميده روى نيمكت پاركى افتاده بود ـ قرار گرفتند. باغبان پارك كه جسد را پيدا كرده بود در بازجويى ها به كارآگاهان گفت: حدود ساعت شش و ۳۰ دقيقه (يكى از روزهاى ارديبهشت سال ۸۲) در حال انجام كارهايم بودم كه ناگهان مردى را ديدم كه با حالت خميده خوابيده است. چند بار صدايش زدم اما وقتى جواب نداد، با دست تكانش دادم بلكه بيدار شود. اما ناگهان از روى نيمكت افتاد. در حالى كه يك رشته طناب آبى رنگ دور گردنش پيچيده شده بود. كارآگاهان جنايى پس از اطلاع از اين موضوع با دستور بازپرس پرونده در محل حادثه حضور يافته و در اين باره به تحقيق پرداختند. آنها براى كشف هويت مقتول لباس هايش را به دقت بررسى كردند اما مدركى پيدا نشد. آنها در راستاى تجسس ها پس از مراجعه به آرشيو عكس هاى متهمان متوجه شدند، مقتول ـ سياوش معروف به سياوش ريزه ـ نام داشت كه از دزدان سابقه دار و عضو يك شبكه دزدان تبهكار بوده است. او پس از ۳۹ ماه حبس، حدود ۱۵ روز قبل از زندان آزاد شده بود. بررسى ها نشان مى داد او جزو همان ۱۷ زندانى بود كه حدود شش ماه قبل در رابطه با قتل پرويز از سوى كارآگاهان بازجويى شده بود. مأموران با به دست آوردن اين سرنخ، بار ديگر تحقيقات خود را در زندان متمركز كردند. اين بار مى بايستى از ۱۶ زندانى درباره دو جنايت اخير ـ پرويز و سياوش ـ تحقيق مى كردند تا پى به ارتباط اين دو قتل ببرند. بازجويى هاى فشرده از ۱۶ زندانى در اتاق افسر نگهبان آغاز شد. يكى پس از ديگرى پشت ميز قرار گرفته و به پرسش هاى مختلف كارآگاهان پاسخ دادند. از ۱۵ زندانى بازجويى و تحقيق شد. اما يك زندانى باز هم غيبت داشت. اين زندانى عضو شبكه دزدان تبهكار بود كه با سپردن وثيقه براى ۱۰ روز مرخصى رفته بود. مأموران با به دست آوردن مشخصات تيمور، تمام مكان هايى كه گمان مى كردند پاتوق و يا مخفيگاه او باشد، را شناسايى كردند. سرانجام يك شب به مأموران اطلاع داده شد كه قرار است وى در يك ميهمانى پنهانى در خانه اى ويلايى در كرج حضور يابد. مأموران بلافاصله با دريافت حكم قضايى به خانه موردنظر رفته و او را همراه چند زن و مرد ديگر بازداشت كردند. تيمور وقتى در برابر افسر پرونده نشست، مضطرب بود اما توانست بر اعصاب خود مسلط شود. پرويز را مى شناسى كدوم پرويز همانى كه در حمام زندان به قتل رسيد. آهان پرويز. آره، در زندان با هم آشنا شديم. سياوش ريزه را چى، او كه هم سلولى تو بود. خب، كه چى جسد او هم، توى پارك بعثت پيدا شد. به من چه ارتباطى داره اون با تو كار مى كرد. يعنى سياوش و پرويز عضو شبكه شما بودند. اتفاقاً سياوش شب قتل پرويز تو حمام زندان بود كه تو هم بودى. جناب سروان، اصلاً متوجه منظورتان نمى شوم. تيمور ما همه چيز را مى دونيم، آنها چيكار كرده بودند كه مى بايستى كشته مى شدند. جناب سروان، در آن شبكه ۴۲ نفر عضو بودند. من هم يكى از آنها بودم. الآن هم دارم حبس مى كشم. دادگاه مرا به پنج سال زندان محكوم كرده كه سه سال آن تمام شده است. حال و هواى زندان هم باعث شد، دست از كارهاى خلاف بكشم. اما تحقيقات ما نشان مى دهد، آنها (پرويز و سياوش) سر تو كلاه گذاشته اند. جناب سروان، بى خيال اين چيزها، تو كار ما از اين چيزها زياده، يك روز يادمه بچه ها يك طعمه خوب را شناسايى كرده بودند. او يكى از طلافروش هاى سرشناس بود كه با صراف هاى دوبى كار مى كرد و وضعش هم توپ بود. يك گروه بچه ها حدود سه يا چهار هفته اى روى اين موضوع كار كردند. طورى كه فهميدند طلاها و پول هايش را كجا مى گذاره! با چه كسانى رفت وآمد مى كنه و حتى چند تا زن داره! او در مغازه اش دو گاوصندوق بزرگ و يك گاوصندوق كوچك داشت. اما طلا، جواهرات و سنگ هاى قيمتى را هر شب توى كيف سامسونت مى گذاشت و با خودش به خانه اش در سعادت آباد مى برد. صبح هم آنها را برمى گرداند. نقشه ما اين بود، يك شب وقتى او به همراه كيف طلا و جواهر به خانه مى رود، پنج نفر با دو موتوسيكلت به او حمله كنيم و در صورتى كه اتفاق خاصى افتاد و مردم متوجه سرقت ما شدند، در آن موقع پرويز، سياوش و كيوان از اعضاى شبكه به عنوان مأمور وارد عمل شدند و ما را دستگير كنند. بعد هم كيف محموله طلا وجواهر را به بهانه اين كه بايد در پرونده ضبط شود از طلافروش بگيرند. بالاخره شب موردنظر رسيد و همه چيز براى سرقت يك محموله بزرگ آماده بود. حدود ساعت ۱۰ شب مرد طلافروش طبق معمول پس از خاموش كردن چراغ هاى مغازه اش، كركره را پائين كشيد. سپس به زيرزمين مركز تجارى رفت و لحظاتى بعد با خودروى مدل بالا از پاركينگ بيرون آمد و به طرف سعادت آباد به راه افتاد. در حالى كه دو گروه از بچه ها با موتوسيكلت تعقيبش مى كردند، نزديكى هاى پل ستارخان، او را مجبور كردند كه خودرو را نگه دارد. سپس طلافروش را از خودرو پائين آورده و با تهديد از او خواستند كه كيف سامسونت را به آنها تحويل دهد. اما مرد مقاومت كرد. يكى از بچه ها با كارد ضربه اى به بازوى راستش زد. در همان موقع عده اى از عابران جمع شده و قصد دخالت داشتند كه پرويز، سياوش و كيوان با يك خودروى پيكان خودشان را به ما رساندند. در حالى كه پرويز و سياوش يك سلاح كمرى قلابى در دست داشتند از مردم خواستند متفرق شوند. طبق نقشه قرار بود از پنج نفرى كه در صحنه حضور داشتند چهار نفرمان فرار كنيم و فقط يك نفر در صحنه حضور داشته باشد تا توسط مأموران قلابى دستگير شود كه اين اتفاق نيز افتاد. آنان به دست هاى رضا دستبند زده و او را سوار ماشين كردند. پس از چند سؤال و جواب از مرد طلافروش كيف سامسونت را تحويل گرفته و از او خواستند با خودرواش پشت سر آنها به كلانترى بيايد تا شكايتش را مطرح نمايد. طلافروش هم به خيال اين كه آنها مأمور هستند، كيف محتويات دلار، طلا و جواهر را به آنها داد. بچه ها نيز فرار كردند. فرداى آن روز كيوان به ما گفت: پرويز و سياوش در بين راه او را پياده كرده و به شمال رفته اند تا وقتى سروصدا خوابيد به تهران بازگردند و سهم ما را بدهند. اما حدود يك سالى از پرويز خبرى نشد. تا اين كه فهميديم او سر «سياوش» هم كلاه گذاشته و با فروش طلا و جواهرات به دوبى فرار كرده است. البته من فكر مى كنم داخل آن كيف سامسونت ۶۰۰ تا ۷۰۰ ميليون تومان طلا، جواهر، دلار، سنگ قيمتى و پول بود كه پرويز به همه كلك زد. چند ماه بعد بچه هاى گروه «سياوش» را در يكى از پارك هاى جنوب تهران پيدا كردند و پس از درگيرى هاى مفصل او گفت: از پرويز رودست خورده و در حسرت انتقام از او مى سوزد. تصميم گرفته بود، به خاطر نامردى پرويز در حق بچه ها او را بكشد. سياوش هم پرويز را در حمام زندان به قتل رساند و خودش هم قربانى طلاهاى كثيف مسروقه شد و جانش را از دست داد. چه كسى سياوش را كشته دقيقاً نمى دانم. فكر مى كنم يكى از بچه ها (عضو شبكه دزدان) كه قبلاً با سياوش همكار بوده. چون تصور مى كنند سياوش و پرويز به آنها خيانت كرده و همه اموال مسروقه را بالا كشيده اند. سروان: پرويز كه به دوبى فرار كرده بود چطور سر از زندان كرج درآورد. تيمور: پرويز پس از مدت ها زندگى مخفى در امارات به تهران بازگشت اما چون عضو شبكه معروف دزدان بود توسط مأموران شعبه ۱۸ پليس آگاهى تهران دستگير و زندانى شد. سياوش هم با اطلاع از اين موضوع و براى انتقامجويى از پرويز خود را به مأموران معرفى كرد. مأموران نيز او را روانه زندان كردند. افسر پرونده پس از بازجويى از تيمور، پرونده را بدون اظهارنظر و تصميم گيرى نهايى بست. اما بايد منتظر ماند، تا با دستگيرى عامل اصلى اين جنايت ها، نيمه پنهان اسرار شبكه دزدان فاش شود.
|