چهارشنبه ۱۹ دى ۱۳۸۶ - ۲۹ ذيحجه ۱۴۲۸
Wed, Jan 9, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
كودك بادبادك
زنگ اول
خاطراتى از اشغال و آزادى «مهران»
مهران را ايمان آزاد كرد
] حسين ابوالفتحى[

اين نوشتار در ادامه سلسله خاطرات مكتوب رزمندگان در مناطقى است كه جنگ و درگيرى در آن ها نمود ديگرى داشته است. جبهه هاى غرب و جنوب از جمله اين جبهه ها هستند. كتاب «مهران» راهيان نور، از جمله آثارى است كه به طور اخص به درگيرى ها و مبارزاتى جهت آزادى مهران مى پردازد كه در اين متن اشاراتى به آن شده است.
340356.jpg
حاج حميد شفيعى در «رندان جرعه نوش» كتاب خاطرات خود مى نويسد: «شب عمليات فرا رسيد، قرار شد هنگام غروب بچه ها نماز شان را بخوانند و حركت كنند. نماز مغرب شروع شد. حدود ربع ساعت طول كشيد، از بس بچه ها در حال نماز گريه كردند، نه امام جماعت مى توانست از ركوع بلند شود و نه ديگران، همه در ركوع و سجده باگريه هاى شديد مانده بودند، مكبر كه جلو ايستاده بود، در حالى كه بشدت گريه مى كرد هرچند لحظه مى گفت: برادر ها تو را به خدا تمام كنيد. نماز مغرب كه تمام شد، امام جماعت خيلى التماس كرد كه نماز عشا را زودتر تمام كنند، بچه ها گفتند اين نماز آخر ماست و مى خواهيم با خدا حرف بزنيم، حاضريم مقدارى از راه را بدويم، ولى نماز را زودتر تمام نكنيم... تاريخ چنين نماز هايى را به خود نديده و شايدتا زمان ظهور آقا امام زمان(عج) هم نخواهد ديد، بوى عطر خاصى به مشام مى رسيد...»
* جهان كوچكى به نام «مهران»
«سلام. صداى من را از «مهران» مى شنويد. هم اكنون ۳۱ شهريور ماه سال ۱۳۵۹ است و انقلاب اسلامى ايران تازه در فضاى ديگرى نفس مى كشد. جنگ تحميلى تازه شروع شده و شهر «مهران» زير آتش توپخانه ارتش عراق در حال مقاومت كردن است. اگر صداى مرا مى شنويد، شما را به خدا، به ايمان، كمك مان كنيد.» دريغ، اين صداها زير توپ و خمپاره گم شد و «مهران» دوم مهرماه ۵۹ به دست رژيم بعث اشغال شد. خاك «مهران» اشغال شد، اما روح مهران هنوز براى مردمانى پر مى كشيد كه روزگارشان را با آن خاك ساخته اند و اگر چه مدتى به خاطر شغلشان كه دامدارى و كشاورزى است مجبور به تخليه شهر و يا موقعيت شغلى شده اند اما هنوز بازگشتن را در ذهن خود مى پرورانند. حميد رضا باباخانى از رزمندگان لشكر ۲۷ محمدرسول الله(ص) كه از روزهاى اول درگيرى در «مهران» حضور داشت مى گويد: «اوضاع روز به روز بدتر مى شد، سربازان عراقى، شهر و مناطق اطراف را با گلوله توپ زير آتش گرفته بود و چند خانه به خاطر برخورد گلوله توپ خراب شده بود. يكى از همان روزها پدرم با يك وانت آمد و اثاث خانه را بار ماشين كرد و گفت: «ديگر اين جا، جاى ماندن نيست، بايد هرچه زودتر از «مهران» برويم. همسايه ها هم داشتند مى رفتند، عده اى مى گفتند خوب نيست همين طور شهر را به دست عراقى ها بدهيم؛ اما پدرم مى گفت: بايد زن ها و بچه ها را از معركه دور كرد و بعداً به سراغ عراقى ها آمد. ما كنار اثاثيه خانه مان پشت وانت نشستيم و راهى ايلام شديم. وقتى از شهر دور مى شديم، انگار همه وجودمان در مهران جامانده بود. از پشت وانت به مهران كه حالا زير آتش توپ و خمپاره قرار داشت نگاه مى كرديم و اشك از چشمانمان سرازير بود. از پشت وانت ديديم كه چگونه گلوله توپ روى سقف خانه اى افتاد و آن را خراب كرد و يا چگونه يك گلوله خمپاره وسط گله گوسفندان خورد و جان چوپان و گوسفندان را با هم گرفت. پدرم بعد از رساندن ما به ايلام خودش به مهران باز گشت تا به همراه مردان ديگر، فكرى به حال شهر كنند؛ اما ارتش عراق كه از مرز گذشته بود آماده مى شد تا شهر را به تصرف خود درآورد. عده اى از عشاير كه تفنگ قديمى «برنو» داشتند به كمك ما آمدند، ولى با آن چند قبضه تفنگ كارى از دست ما بر نمى آمد.»
يكى از ويژگى هاى خاطره نگارى اين است كه وقايع اتفاقيه در دوره اى خاص از زمان و مكان از ديدگاه فردى انسان ها روايت مى شود و اين روايت ها وقتى در يك كليت قرار مى گيرند، هزاران روايت خواهند بود با هزاران ديدگاه كه در اين ديدگاه ها، اشتراك اتفاق، هميشه جاى تأمل دارد. در خاطراتى كه از منطقه «مهران» روايت شده نقطه مركزى و محورى «ويرانگرى و هجومى بى رحمانه» است. ويرانگرى سرشت جنگ است و اين هجوم هم برى از ويرانگرى نبود. جداى از حس و حالى كه خاطرات مثلاً «حميد باباخانى» دارد، خاطراتى كه جدايى از خانه و كاشانه را روايت مى كند، نوستالژى اين دورى تا ابد آدم را همراهى مى كند، حتى اگر دوباره به آن خاك بازگردد و دشمن را خارج كنى شايد همين دليل هم باعث شود در كنار دلايل ديگر «پديده دفاع» براى ما پس از سال ها هنوز خاطره برانگيز باشد. حس ما از «دفاع» فقط ايستادن نيست، حس ما به خاطر ايمان و عشق به آرمان ها و ملت و ميهن است كه «دفاع» را براى مان پر از خاطره مى كند. «مهران» امروز براى ما فقط يك شهر با حدود ۱۵ كيلومتر مربع مساحت در غرب ايلام نيست، «مهران» براى ما وطنى است كه به خاطرش جنگيديم، وطنى به اندازه شلمچه، گيلانغرب، پاوه، خرمشهر، آبادان، سردشت و...
* «مهران» زمين خورد
«مهران» مهرماه ۵۹ اشغال شد. نيروهاى عراقى پس از اشغال «مهران» به سرعت شروع به غارت آن كردند. بعد از چند ساعت، كاميون هاى نظامى كه پر از اثاث خانه ها و اموال مردم بود، به طرف عراق به راه افتادند. بعد از سقوط «مهران» همه توان ارتش جمهورى اسلامى كه تا آن زمان چند يگان خود را به منطقه فرستاده بود، حفظ ارتفاعات مشرف به شهر بود. دشت مهران از طرف شمال به وسيله تنگه استراتژيك «كنجان چم» كه در ميان كوه هاى «كانى سخت» قرار دارد به منطقه عمومى استان ايلام وصل مى شود. كوه هاى «زالوآب» از سلسله جبال «كانى سخت» به دليل تسلط بر شمال دشت «مهران» و فراهم كردن امكان ديد و تير بر تنگه «كنجان چم» و جاده «مهران»- ايلام از جنبه نظامى داراى اهميت بسيارى بود. همچنين ارتفاعات «قلاويزان» به دليل اين كه تسلط نظامى نيروهاى مستقر در آن را به دشت «مهران» و چند شهر عراق ميسر مى كرد، اهميت بسزايى داشت، طورى كه بيش تر فرماندهان در بحث هاى خود از قلاويزان به عنوان كليد منطقه ياد مى كردند كه البته آن زمان، اين ارتفاعات به دست دشمن افتاده بود. از مهر ۵۹ تا خرداد ۶۱ مهران به عنوان عقبه لجستيكى و تداركاتى دشمن قلمداد مى شد. در اين مدت منطقه مهران از مناطق نسبتاً آرام بود و دشمن با تسلط كامل بر روى ارتفاعات مهم منطقه تا كيلومتر ها تحركات نيروهاى خودى را زير نظر داشت.
* «مهران» تخليه شد
مرتضى باقرى كه از نيروهاى واحد تخريب لشكر ۴۱ ثارالله بود درباره شب عمليات و آزادى ارتفاعات حساس اطراف «مهران» در كتاب «اولين اشتباه آخرين اشتباه» مى نويسد: «شب عمليات يك عده از بچه ها از جمله عباس جعفرى و حدوداً ۴۰ يا ۵۰ نفر ديگر در يكى از كانال ها مانده و خودشان را از ديد دشمن مخفى كرده بودند، چون در طول روز بعد از عمليات، آتش دشمن زياد بود و منتظر بودند كه شب شود و خودشان را نجات دهند و عقب بيايند، بچه ها مى گفتند در طول روز هوا بسيار گرم بود و ما ديوارهاى كانال را مى كنديم كه سرمان را داخل ببريم، تا حرارت كمترى به سرمان بخورد و خلاصه خيلى سخت مى گذشت، بالاخره شب هنگام سراغ شان رفتيم در حالى كه ناى حرف زدن نداشتند، مقدارى آب براى شان برده بوديم، آن ها را روى سرو كله شان ريختيم و مقدارى خوردند و بالاخره عقب آمدند». قضيه از اين قرار بود كه همزمان با عمليات بيت المقدس در جنوب و آزاد سازى خرمشهر در خرداد ماه نيروهاى عراقى در سرتاسر نوار مرزى دست به يك عقب نشينى تاكتيكى زدند تا بتوانند با مظلوم نمايى در مجامع بين المللى، خود را از صحنه جنگ كنار بكشند. به دنبال اين تصميم، شهر مهران نيز تخليه شد. عراقى ها از مهران عقب نشستند ولى با موضع گرفتن در ارتفاعات حساس اطراف، تسلط خود را همچنان بر «مهران» حفظ كردند. با اين اقدام، ارتش عراق قادر بود با كمترين نيرو بر منطقه تسلط داشته باشد و تعدادى از نيروهايش را در جبهه هاى ديگر به كار گيرد. با اين كه «مهران» تخليه شده بود اما هيچ گونه تحركى يا فعاليت مؤثرى در شهر امكان پذير نبود. هرگونه حركتى به راحتى توسط ديده بان هاى عراقى كشف و با آتش سنگين پاسخ داده مى شد. البته نيروهاى خودى از همين امكان محدود نيز نهايت استفاده را مى بردند. آنها شب هنگام وارد شهر مى شدند و به عمليات گشت و شناسايى مى پرداختند، بعضى حتى در شهر مى ماندند ولى طى روز كمتر از پناهگاه هاى خود خارج مى شدند. اين وضعيت به هيچ وجه خوشايند نبود و بايستى ارتفاعات مهم منطقه از تسلط عراقى ها خارج مى گشت. عمليات والفجر ۳ با همين هدف در سه محور طراحى شد. اول محور شمالى براى تأمين ارتفاعات زالوآب، ۳۴۳ نمه كلان بوى كوچك و بزرگ و مهم ترين قله آن «كله قندى». دوم محور ميانى براى آزاد سازى دشت مهران كه در ضلع غربى شهر و مقابل شهر «زرباطيه» عراق قرار داشت و سوم محور جنوبى براى تأمين جاده مهران- دهلران و آزادسازى ارتفاعات «قلاويزان». عمليات در ساعت ۱۱ شب مورخ هفتم مرداد ماه ۱۳۶۲ با رمز مقدس «يا الله، يا الله، يا الله» آغاز شد.
340359.jpg
در كتاب «رندان جرعه نوش» خاطرات حاج حميد شفيعى آمده: «شب عمليات فرا رسيد. قرار شد هنگام غروب، بچه ها نمازشان را بخوانند و حركت كنند. نماز مغرب شروع شد. حدود ربع ساعت طول كشيد؛ از بس بچه ها در حال نماز گريه كردند، نه امام جماعت مى توانست از ركوع بلند شود و نه ديگران . همه در ركوع و سجده با گريه هاى شديد مانده بودند. مكبر كه جلو ايستاده بود در حالى كه به شدت گريه مى كرد...
تخريب چى ها يكى از حساس ترين قسمت هاى عمليات را بر عهده داشتند. يك سرى از بچه ها مأمور شدند به لشكر نصر و عده اى هم به تيپ امام رضا(ع) كه هر دو از مشهد بودند. جدا شدن بچه ها از هم، به خاطر عشق و علاقه خاصى كه به هم داشتند مشكل بود. يكى از بچه ها مى گفت: «كاش اين دوستى ها نبودند تا جدايى ها اين قدر سخت نمى شد. عده اى از بچه ها كه بيشتر از چهار و پنج نفر بودند از شركت در عمليات محروم شدند. تأسف و تأثير اين ها از همه بيشتر بود، حتى شدت گريه يكى از آنها كه بيشتر از ۱۵ سال هم نداشت همه را متأثر كرد. لشكر ثارالله بخشى از معبر زنى را برعهده داشت. نيروهاى آنها در شب عمليات متوجه شدند كه يك گروه عراقى درست در مسير معبر آنها مين كارى مى كند. يكى از نيروها قاطى آنها مى شود و در آخر نفرات دشمن قرار مى گيرد. يكى از عراقى ها چاله مى كند و يك مين مى گذاشت و ديگرى مسلح مى كرد، اين ايرانى هم مين هاى آنها را خنثى مى كرد. دست آخر هم نفر آخر را اسير كرد و آورد» اين خاطره را مجيد جعفر آبادى در كتاب نگين تخريب نقل و روايت مى كند.
حاج حميد شفيعى هم درباره خاطرات خود در شب عمليات آزادى «مهران» مى نويسد. «يك گروه خط شكن داشتيم كه فرمانده آنها شهيد «حسن مصطفوى» و شهيد يا رضوى بودند. حسن از فرماندهان گردان هاى جنگ بود و «يا رضوى» هم فرمانده بسيار خوب و فهميده اى بود. اين گروه آموزش هاى ويژه اى ديده بودند البته من اطلاعات خطوط دشمن را داشتم. اين ها هم همان طور آموزش ديده بودند. طرف عراقى ها كانالى بود با ۳ متر عرض كه وسط آن مين و سيم خاردار و ميله بود و سر كانال را به صورت ديوار ۲‎/۵ مترى سيم خاردار كشيده بودند. تا پشت اين كانال را هم مين ضد نفر چيده بودند. اما اين گروه چنان آموزش سخت و پر از آتش ديده بودند كه از همه موانع گذشتند. آنها سريع پا در سيم ها مى گذاشتند و خودشان را به آن طرف كانال دشمن مى انداختند، شاهد بودم كه «يارضوى» و «مصطفوى» به همين شكل خودشان را پرت كردند. « يارضوى» در حال پرت شدن، تيراندازى هم مى كرد و چند عراقى را كشت و هر دو با هم در حال پاكسازى به شهادت رسيدند» خاطرات ريز و نكته دار حماسه سازان سرزمين حماس آنقدر جذاب و تأثير گذار است كه پس از سال ها مخاطب با برخورد و مواجهه با آن خاطرات تحت تأثير قرار مى گيرد. «مهران» اگر چه در اين شرايط در دست عراقى ها هم نبود ولى براى سربازان ايرانى و اسلام قابل قبول نبود كه بخشى از «مام ميهن» كه آن را به خاطر امام شان و با او مى خواستند در دست و يا زير سلطه دشمن باشد.
* من با يك گردان نيروى با ايمان مشكل «كله قندى» را حل مى كنم
حاج ابراهيم همت گفت: «من با يك گردان نيروى با ايمان مشكل كله قندى را حل مى كنم». محور جنوبى عمليات كه به بلندى هاى «قلاويزان» منتهى مى شد، براى دشمن اهميتى حياتى داشت. نيروهاى ما دراين منطقه با مشكل مواجه شدند. سعى مهندسى قرارگاه نجف بر آن بود كه تا قبل از روشن شدن هوا، خاكريزى «قلاويزان» به سمت روستاى فيروز آباد در دشت مرهان و از آنجا تا فرخ آباد، تكميل كرده تا رزمندگان پشت آن قرار گرفته و مواضع خود را تثبيت كنند؛ اما اين كار در آن فرصت كم انجام نگرفت؛ همچنين در محور شمالى با توجه به اهميت بلندى هاى «زالوآباد و كله قندى» على رغم محاصره كامل «كله قندى» توسط نيروهاى خودى، عراقى ها تلاش فراوان كردند تا از محاصره خارج و منطقه اشغالى را حفظ كنند. آنها تا چند روز بعد از شروع عمليات به وسيله هلى كوپتر و با «اسلينگ» به نيروهاى محاصره شده خود، آذوقه و مهمات مى رساندند و از جناح ديگر، سعى در عقب راندن نيروهاى ايرانى داشتند. اين وضعيت باعث شد تا فرماندهان زيادى به منطقه آمده تا از نزديك مسائل را بررسى كنند از جمله اين فرماندهان «حاج ابراهيم همت» بود كه مى گفت: «نيروى با ايمان كله قندى را آزاد مى كند» عراقى ها اما پس از گذشت يازده شب از آغاز عمليات به اميد حفظ و نگهدارى خطوط خود، بارها به مواضع رزمندگان پاتك زدند. در پايان حاج همت فرمانده لشكر ۲۷ محمدرسول الله با يك گردان وارد عمل شد و يك شبه اين مشكل را از سر راه رزمندگان برداشت. فرمانده عراقى ها دراين محور سرهنگ «جاسم يعقوب» بود كه پس از فتح «كله قندى» به اسارت نيروهاى ايرانى درآمد.
پس از چند روز گارد رياست جمهورى عراق كه از نيروهاى زبده ارتش عراق بودند و معمولاً در مواقع خاص وارد عمل مى شدند به «كله قندى» آمدند و بر ارتفاعات دوباره مسلط شدند. پس از عمليات والفجر ۳ جبهه ها و خطوط پدافندى اين منطقه تا سه سال بعد به همان حال باقى ماند؛ چنانكه جبهه هاى مهران هم از ديد رزمندگان خودى و هم به نقل از دشمن در اين سال ها يكى از ساكت ترين و بى تحرك ترين جبهه هاى ميانى محسوب مى شد.
* اشغال دوباره «مهران»
بيست و هفتم ارديبهشت ماه سال ۱۳۶۵ يعنى حدود سه ماه پس از تصرف شهر «فاو» توسط رزمندگان اسلام، از طريق اطلاعاتى كه آمريكايى ها در اختيار صدام قرار داده بودند، روش جديدى سر لوحه رفتار هاى جنگى عراق قرار گرفت. روشى كه آن را «استراتژى دفاع متحرك» نام گذارى كرده بودند و صدام به شخصه مديريت و فرماندهى آن را برعهده داشت. اين حركت در نخستين تحركات خود «مهران» و ارتفاعات مشرف را مجدداً اشغال كرد. محمد جعفر لهراسبى فرمانده تيپ چهار زرهى لشكر ۲۱ حمزه در آن زمان در خاطراتش كتاب «مردان جنگ» مى نويسد: رفتيم سومار، بازديد مان از تجهيزات و بچه ها تا عصر طول كشيد. مى خواستيم برگرديم مقر (مهران). بچه ها آنجا نگران مان بودند و گفتند: «جاده نا امنه. رفتن در اين وقت شب به صلاح نيست. شب را همينجا بمونيد و صبح با روشن شدن هوا بريد» دل در گرو محبت شان گذاشتيم و شب را كنار شان مانديم. ساعت سه نيمه شب از خواب بيدارمان كردند. بچه هاى قرارگاه غرب تماس گرفتند و گفتند «دشمن مهران را تصرف كرده، هر طور شده خودتان را برسانيد آنجا. نگرانى سرتا پاى وجودمان را برگرفت، بى آن كه درنگ كنيم يا از آنها بپرسيم كه چه شده، سوار ماشين شديم و از همان جاى نا امن خودمان رارسانديم مهران».
ضرورت آزاد سازى «مهران» براى فرماندهان و رزمندگان حاضر در جبهه هاى نبرد امرى اجتناب ناپذير بود چرا كه امام خمينى«ره» فرمانده كل قوا فرموده بودند: «مهران بايد آزاد شود» بر اين اساس مقدمات كار از جمله شناسايى و جمع آورى اطلاعات از دشمن آغاز شد و عمليات كربلاى يك در سه مرحله طراحى شد: ۱- تأمين ارتفاعات قلاويزان ايران تا روستاى امام زاده حسن، ۲- تصرف شيار «ميگ سوخته» شيارى كه به دليل سقوط يك «ميگ» عراقى در آن اينگونه نامگذارى شده بود و روستاى بهين، بهرورزان و هرفرآباد و ۳- تصرف خاك ريز والفجر ۳ از روستاى فرخ آباد تا زير ارتفاعات قلاويزان و تأمين شهر مهران. فرماندهى سپاه دوم نيروى زمينى سپاه پاسداران با تشكيلاتى موسوم به قرارگاه نجف وارد منطقه شد و اقدامات عملى جهت توقف دشمن و برنامه ريزى براى آزاد سازى مهران را شروع كرد. پس از متوقف كردن پيشروى دشمن در ۳ تا ۵ كيلومترى جاده كمربندى «مهران» در نزديكى سنگ شكن نيروهاى خودى در مقابل آسفالت به پدافند مشغول شدند. از طرف ديگر براى دسترسى هرچه سريع تر به دشمن و پر كردن فاصله خطوط خودى با عراق انجام عمليات ضرورى به نظر مى رسيد چرا كه ميان دو جبهه ما و دشمن به خاطر وسعت منطقه، فاصله زيادى بود. بر همين اساس مقرر شد يگان هاى تابعه، خاكريز خط مقدم خود را به دشمن نزديك تر كنند. در روز ۱۵ خردادماه سال ۶۵ اولين اقدام مؤثر در جهت احداث خاكريز نيروهاى خودى بدون هيچ گونه درگيرى با دشمن توسط چند يگان انجام شد. اين وضعيت همه را به شك انداخت كه نكند فريبى در كار باشد.
شبانه عده اى از نيروهاى اطلاعات براى يافتن خط اول عراقى ها به عمق مواضع آنها رفتند و دريافتند كه آنها خطوطى نامنظم و بى قاعده در مقابل نيروهاى ايرانى تشكيل داده اند. خاكريز ايرانى ها مى بايست به تدريج در يك خط ممتد مقابل جاده آسفالت كمربندى مهران از رودخانه گاوى تا يال ارتفاعات قلاويزان در نزديكى خط دشمن احداث مى شد اما به دليل وجود اشكالاتى در اين امر خاك ريز فوق به طور پراكنده و نامنظم در شب هاى متوالى احداث شد به طورى كه بعضى از خاكريز ها تا پشت سنگر كمين دشمن رسيده بود. در يك مورد نيز لشكر ۲۷ حضرت رسول(ص) به قدرى خاكريز را به جبهه دشمن نزديك كرده بود كه با روشن شدن هوا نيروهاى خودى يازده تن از نيروهاى سنگر كمين دشمن را در يك درگيرى كوتاه به اسارت درآوردند. احداث خاكريز تا شب هاى قبل از عمليات كربلاى يك نيز به طول انجاميد كه خود يكى از عوامل فريب دشمن بود.
* يا ابوالفضل العباس ادركنى
حضرت امام خمينى«ره» بارها سراغ مهران را گرفته و فرموده بودند: «مهران چه شد » همه دلشان مى خواست خبرهاى خوش به حضرت امام برسانند. آن شب، شب عمليات بود. لشكر ۱۷ على بن ابى طالب(ع) براساس مانور عملياتى خود مى بايست ارتفاعات قلاويزان را دور زده و از پشت، با دشمن درگير مى شد از اين رو ۲۴ ساعت قبل از عمليات، دو گردان نيروهاى خود را از مسير هاى شناسايى شده حركت داده خود را به عقبه دشمن در ارتفاعات «قلاويزان» رساند و منتظر شروع عمليات ماند. از غروب دوشنبه نهم تيرماه سال ۶۵ نيروهاى خط خودى به طرف دشمن حركت كردند كمى مانده به شروع درگيرى، دشمن به طور گسترده اقدام به پرتاب منور و شليك سراسرى تير بار كرد. در اين لحظه كه نيروهاى خودى در حال نزديك شدن به دشمن و بعضاً در حال بازكردن معبر بودند همه فكر مى كردند عمليات لو رفته است و دشمن اين تحركات را متوجه شده. يكى از فرماندهان مى گفت: تير بارهاى دشمن همچنان كار مى كردند و منورها، سى تا سى تا روى سر نيروهاى خودى روشن مى شدند. آتش لحظاتى پيش از شروع عمليات قطع و مشخص شد كه هياهو تنها يك حساسيت دروغين بوده است. سرانجام در ساعت ۲۲‎/۳۰ دقيقه دوشنبه مورخ نهم تيرماه سال ۶۵ عمليات كربلاى يك با رمز «يا ابوالفضل العباس» آغاز شد.
همزمان با اعلام رمز نيروهاى خودى به دشمن حمله كردند و در بيشتر محورها، بدون هيچ مشكل اساسى، خطوط دشمن را شكسته، در داخل مواضع دشمن نفوذ كردند. تنها در محور لشكر ۲۵ كربلا ، در ارتفاعات قلاويزان به دليل استحكامات و موانع زياد دشمن حركت با كندى صورت مى گرفت و بالاخره پس از يك ساعت درگيرى فرمانده گردان خط شكن، اعلام كرد پيشروى در اين محور وجود ندارد و بايد تدبيرى در اين رابطه اتخاذ شود. در آن لحظه به دستور فرمانده لشكر ۲۵ كربلا، همه خودروهاى موجود در منطقه، اعم از وانت، وسايل مهندسى و زرهى با چراغ روشن و با سرعت به طرف خط حركت كردند. با حركت اين ستون و وارد شدن در ميدان نبرد، نيروهاى دشمن متزلزل شده، در حالى كه از ديدن چنين منظره اى وحشت كرده بودند بدون مقاومت، اقدام به عقب نشينى كردند و سپس نيروهاى پياده به عمليات ادامه دادند. يگان هاى ارتش همزمان با شروع عمليات در محور باغ كشاورزى (شمال مهران) تظاهر به حمله كردند و با اجراى آتش توپخانه و تير مستقيم، دشمن را مشغول كردند. موانع دشمن در اين محور به حدى فشرده بود كه با اجراى آتش تا مدت ها تله هاى منور، منطقه فوق را روشن كرده بود.فرداى آن شب ساعت ۱۱ «مهران» آزاد شد. يكى از رزمندگان لشكر ۲۷ مى گويد: «ما آن شب به همراه يك گروهان از گردان كميل از پشت خاكريز خط دوم سوار نفربر شديم تا به نقطه رهايى بياييم. شب تاريكى بود و چشم، چشم را نمى ديد. فقط منورى در آسمان روشن مى شد، از ميان گرد و غبار نفربر و دود و انفجار خمپاره مى توانستيم جاده اى خاكى را ببينيم كه ماشين ها به ستون در حركت بودند. نفربر ما سومين يا چهارمين در ستون ماشين ها بود. در اين حين خمپاره اى بين مسير منفجر شد و ما در آن تاريكى با ماشين جلو فاصله گرفته و هرگز نتوانستيم او را بيابيم. پس از مدتى كه به مسير ادامه داديم، احساس كرديم به جاى تازه اى رسيده ايم. پس از تحقيق متوجه شديم در شهر «مهران» هستيم و خيلى شانس آورده ايم كه عراقى ها ما را نديده اند وگرنه به اسارت گرفته مى شديم.»
340404.jpg
* ساعت ۱۱ صبح، «مهران»
ساعت ۱۱ صبح يازدهم تيرماه ۶۵ رزمندگان اسلام ضمن يك درگيرى كوچك وارد شهر «مهران» شدند. در تخليه شهر، دشمن هيچ گونه امكانات وتجهيزات حتى سلاح سبك بر جاى نگذاشته بود. در سنگر ها كه به نظر مى رسيد مقر فرماندهى دشمن باشد سه جسد عراقى به صورت دست بسته مشاهده شد به نظر مى رسيد اين سه تن در جريان عمليات نيروهاى عراقى، تخلف كرده، سپس به دست فرماندهانشان تير باران شده اند. در اين اوضاع كه نيروهاى خودى و دشمن خط حائلى نداشتند اتفاقات غير منتظره اى پيش آمد: «وقتى فرمانده لشكر ثارالله جهت بررسى آخرين وضعيت خود و هدايت نيروها به سمت هدف، به منطقه رفته بود توسط نيروهاى خودى وارد يكى از مناطق محاصره شده مى شود و متوجه مى شود كه عده اى عراقى هنوز آنجا مانده اند و عده اى را مى فرستد تا آن چند عراقى را به اسارت درآورند.پس از ده روز جنگ و مقاومت در «مهران»، منجر به آزادى ۱۷۵ كيلومتر مربع خاك خودى و دشمن، آزاد سازى جاده دهلران- مهران- ايلام و هشت روستاى مهران، ارتفاعات حساس قلاويزان و حمرين و دو پاسگاه مرزى شد. در اين نبرد از دشمن حدود ۷۰ افسر، ۱۳۰ درجه دار و ۸۹۲ سرباز به اسارت درآمدند و ۱۹ تيپ و لشكر عراق از ۳۰ تا صد درصد منهدم شدند. بدين ترتيب پرونده افتخارآميز كربلاى يك بسته شد.
خبرگزارى فرانسه در پى آزادى مهران گزارش كرد:«ناظران در خليج فارس عقيده دارند كه اشغال (!) مهران به دست قواى ايران شكست پذيرى رژيم عراق، بويژه استراتژى نظامى جديد آن، موسوم به دفاع متحرك است.»
از طرف ديگر راديو آمريكا اعلام كرد: «شكست عراق ممكن است از لحاظ روانى اثر مهمى داشته باشد چرا كه عراقى ها بيشتر به خاطر جبران شرمسارى ناشى از تصرف بندر عراقى فاو به دست ايرانى ها دست به حمله زده بودند و در نهايت روزنامه نيوزويك چاپ آمريكا پس از آزادى «مهران» نوشت: «بازپس دادن «مهران» اعتماد مقامات آمريكايى را به رژيم عراق بشدت كاهش داد و گفته مى شود كه آمريكا كمك هاى تسليحاتى خود به اين رژيم را محدود كرده است.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |