چهارشنبه ۱۹ دى ۱۳۸۶ - ۲۹ ذيحجه ۱۴۲۸
Wed, Jan 9, 2008
كودك بادبادك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
كودك بادبادك
زنگ اول
تغذيه
از من بپرس
لطفاً وقتى بخار شدى آرزوهايم را باخودت بالا ببر و به خدا برسان
ستون با جايزه
مهم نحوه نشان دادن عصبانيت است
روزهاى نارنجى
تغذيه
شكلات پوست پرتقال
340362.jpg
]پرستو رفيعى]

مواد لازم
۲ عدد پرتقال درشت (با پوست ضخيم)، يك پيمانه شكر، ۱۳۰ گرم شكلات تخته اى.
طرز تهيه
ابتدا پرتقال ها را طورى كه به پوست آنها آسيب زيادى نرسد، پوست بكنيد و پوست پرتقال ها را خلال كنيد. (عرض خلال ها حدود يك سانتيمتر باشد) براى از بين بردن تلخى خلال ها آنها را داخل ظرف آب جوش بريزيد و بگذاريد چند دقيقه بجوشد. سپس آنها را آبكش كنيد. اين عمل را دو بار ديگر تكرار كنيد. يك پيمانه شكر را در دو پيمانه آب حل كنيد و بگذاريد قوام بيايد، خلال ها را قبل از جوشيدن به آن اضافه كنيد و بگذاريد آنقدر بجوشد كه شكر به خورد خلال پوست پرتقال برود و آن را شيرين كند. خلال هاى شيرين شده را از ظرف خارج كنيد و بگذاريد خشك شود. در مرحله پايانى ورقه هاى شكلات را داخل ظرفى قرار دهيد و آن ظرف را داخل آب جوش قرار دهيد تا شكلات ها آب شوند. خلال هاى پوست پرتقال را چند تا چند تا داخل شكلات مايع بيندازيد و چند لحظه صبر كنيد تا شكلات تمام سطح خلال ها را بگيرد. بعد آنها را از ظرف خارج كنيد و روى ورقه آلومينيومى بچينيد تا شكلات سرد شود و خودش را بگيرد.
از من بپرس
صدا چيست
چشم هايت را ببند، ساكت بنشين و گوش بده
] اشرف پورمند]

صدا چيزى جز لرزش (ارتعاش) ذرات بسيار ريز مولكول ها در هوا نيست. اين لرزش موجب ايجاد تغييرات جزئى در فشار مى شود كه ما آن را درون گوشمان تشخيص مى دهيم. كلماتى مثل فركانس، طنين، رزونانس و هارمونى را حتماً تا به حال شنيده ايد. با دانستن چند كلمه كليدى، مى توانيد موجب تعجب اطرافيان خود شويد.
«فركانس» تعداد ارتعاشاتى است كه يك موج در ثانيه دارد. فركانس مى تواند بسيار بالا باشد مثل جير جير خفاش كه ۲۰۰ هزار ارتعاش در ثانيه است. فركانس هاى بلند صدا را بلندتر مى كنند، به همين علت خفاش ها به جاى خرخر ويزويز مى كنند. واحد اندازه گيرى فركانس «هرتز» است. هر قدر فركانس بيشتر باشد، هرتز هم بيشتر است. اگر دقت كرده باشيد، گويندگان راديو از اين دو كلمه براى دادن آدرس راديويى زياد استفاده مى كنند.
«طنين» صدايى است كه فقط يك فركانس دارد. ابزارى به نام «دياپازون» ساخته شده كه با ضربه زدن ايجاد طنين مى كند.
وقتى كه امواج و ارتعاشات به جسمى برخورد كند و آن جسم به حركت درآيد، ارتعاشات شديد و شديدتر مى شوند و صدا بلندتر مى شود، به اين پديده تشديد يا «رزونانس» مى گويند.
صدابرداران براى آن كه بتوانند كار خود را بخوبى انجام دهند، معمولاً محل صدابردارى را عايق و ضد صدا مى كنند. براى اين كار از شانه هاى تخم مرغ استفاده مى كنند كه بين دو لايه گچى قرار گرفته است. شانه هاى نرم تخم مرغ ارتعاشات را مثل يك بالش نرم جذب مى كنند و ارتعاشات در همان جا محو مى شوند و فضاى داخل استوديو ساكت مى شود.
دور و بر ما صداهاى زيادى است كه به آنها توجهى نداريم. چشم هايت را ببند، ساكت بنشين و گوش بده. جيك جيك گنجشك ها، صداى پاى عابران، صداى زنگ تلفن، صداى گريه بچه همسايه، صداى جويدن آدامس، صداى نفس هاى خودتان، صداى تپش قلب و... صداى دل خودتان و بقيه را هم مى توانيد بشنويد
نامه به جناب آقاى برف
لطفاً وقتى بخار شدى آرزوهايم را باخودت بالا ببر و به خدا برسان
340413.jpg
]باران طلايى]

جناب آقاى برف، سلام
باريدنت تماشايى است. هميشه از ديدنت قند توى دلم آب مى شود. دوست دارم، ساعت ها پشت پنجره بايستم و باريدنت را تماشا كنم و بعد كه حسابى زمين را سفيد كردى با دوستانم بدوم لابه لايت، سر بخورم و آدم برفى درست كنم. اما ديروز، وقتى از مدرسه بر مى گشتم ، بچه اى را ديدم كه توى سرما، با يك لباس نه چندان گرم و بدون دستكش، فال مى فروخت.
جناب آقاى برف، لطفاً اگر او را ديدى، با او مهربان باش تا احساس سرما نكند. من فردا يكى از بلوزهاى گرمم را به او خواهم داد. جناب آقاى برف عزيز، چهار- پنج ايستگاه آن طرف تر از خانه ما، خانه «مهسا» و خانواده اش است. مهسا دوست من است . او را در اردو ديده ام. آن وقت تابستان بود و شما آن را نديده ايد كه به خاطر بياوريد. لطفاً روى خانه مهسا كمتر ببار يا اگر مى شود ، اصلاً نبار. چون پائيز، سقف خانه شان چكه مى كرد. حالا بدتر هم شده. پدرم قول داده سرى به خانه آنها بزند تا كمكشان كند اما گمان نكنم بتواند كمك زيادى به آنها بكند براى اين كه هرماه قسط مى دهد و تا آخر برج پول هايش ته مى كشد.
جناب آقاى برف ، وقتى توى خيابان ها مى بارى، لطفاً آنقدر ليز نشو تا ماشين ها ليز نخورند. جناب آقاى برف، مى شود لطفاً هواى اين درخت كوچولوى حياط خانه ما را هم داشته باشى آخر او خيلى كوچك است.
جناب آقاى برف، يادم رفت بگويم، لطفاً روزهاى سه شنبه زياد ببار چون چهارشنبه ها جغرافى و رياضى داريم و من از جغرافى و رياضى هيچ خوشم نمى آيد. آن وقت تعطيل مى شويم و خلاص. اگر روز قبل از امتحان هم ببارى خيلى عالى مى شود.
جناب آقاى برف، مى توانى آنقدر ببارى كه اداره ها را هم تعطيل كنند تا پدرم سركار نرود
جناب آقاى برف، مى شود يك كارى بكنى كه وقتى مى بارى من ياد آن بچه و ياد مهسا نيفتم نمى شود يك جا ببارى، يك جا نبارى ، يك جا سرد باشى و يك جام گرم
جناب آقاى برف، مادرم مى گويد گرماى دل ها و محبت و كمك به ديگران همه يخ ها را آب مى كند و سرما را از بين مى برد. او مى گويد آرزوهاى خوب مى تواندبه گرماى دل ها كمك كند. من هم آرزوهاى خوبى دارم. آرزو دارم همه بچه ها با لباس هاى گرم روى تو سر بخورند و آدم برفى بسازند و سقف خانه هيچ كدامشان چكه نكند و دل همه شان گرم گرم باشد و خانه هاى شان گرم گرم باشد و غصه نخورند و هميشه، شاد و خندان باشند و مجبور نشوند توى سرما و گرما كار كنند.
جناب آقاى برف، مى شود لطفاً وقتى بخار شدى اين آرزوى مرا آن بالا به گوش فرشته ها برسانى تا به خدا بگويند
ستون با جايزه
ردپاى پائيز در پياده رو
340395.jpg
اول كه نديدم. يعنى اصلاً متوجه زير پايم نبودم. اما يك كلاغ، جلو تر نشست كنار يك برگ و نوك زد به يك تكه كوچك پوست پرتقال. يواش از آن كنار رد شدم كه نترسد و نپرد. اما پريد و پوست پرتقال را هم برد.
آن وقت ديدمش. روى آسفالت پياده رو چيزى مثل رد برگ شبيه قلب جامانده بود.
جلوتر، باز هم بود برگشتم. تمام پياده رو آن قسمت پر از اين شكل بود كه روى آسفالت جا كرده بود. يعنى انگار كسى از آنجا رد شده بود و جاى پايش روى آسفالت باقى مانده بود. جا پايى شبيه به برگ شكل قلب. جا پاى چه كسى مى توانست باشد اصلاً چطور چنين نقشى روى آسفالت افتاده بود
برخى مى گويند اثر برگ درختان حاشيه پياده رو است كه به خاطر باران و آفتاب جا انداخته روى آسفالت. نه، فكر نمى كنم. پس چرا هيچ جاى ديگرى ، اين نقش ها با اين عمق روى آسفالت نمانده
چطور است خيال كنيم پائيز همين ۱۸ روز پيش داشت از آن حوالى رد مى شد، وچون كوله بارش كه پر از برگ هاى پائيزى است، سنگين بوده، جاى پايش روى آسفالت مانده. آن نزديكى يك ايستگاه مترو است. مى توانيم تصور كنيم، پائيز خانم، بى آنكه توجه كسى را جلب كرده باشد، سوار مترو شده و در ايستگاه ديگرى پياده شده تا آخرين برگ هاى پائيزى آن حوالى را هم توى كوله بارش بريزد و از ما خداحافظى كند.
بعد به فرودگاه رفته و باز بى آن كه توجه كسى را جلب كند، سوار هواپيما شده تا به نيمكره جنوبى كره زمين برود. كمى آنجا استراحت كند و سه ماه بعد برگ هايى را كه جمع كرده، بچسباند جاى برگ هاى سبز آنجا و مدتى آن حوالى در فضايى كه درست كرده زندگى كند و بعد برگردد.
مى توانيم تصور كنيم، كه پائيز خانمى است كه عاشق برگ هاى رنگى است. مى توانيم بگوييم كه اصلاً پائيز نمى تواند كه سوار مترو شود.مى توانيم بگوييم پائيز اسمى است كه ما روى يك رويداد طبيعى در يك مقطع زمانى گذاشته ايم. پس اين جاى پاها آن وقت به چه درد مى خورد نخ خيال ما كه اين همه بلند است به چه درد مى خورد
قصه ها و خيال هاى تان را درباره اين جاى پا ها يا هر چيز جالبى كه دورو بر تان مى بينيد براى ما بفرستيد و جايزه بگيريد. دقت كنيد، براى اين كار بايد خوب ببينيد، خوب بشنويد و نخ خيالتان را باز كنيد و اجازه دهيد خيالتان تا جايى كه مى تواند بالا برود، حتى بالاتر از ماه.
عصبانى شدن كه عيب نيست
مهم نحوه نشان دادن عصبانيت است
340383.jpg
]غزاله مرعشى]

همه اشتباه مى كنند، حتى بزرگ ترها، اما معذرت خواهى كمك مى كند كه هم شما و هم طرف مقابلتان احساس بهترى پيدا كنيد
«من كه كارى نكردم!»، «تقصير من نبود!» «واسه چى معذرت بخوام من كه نمى خواستم اين طور بشه.»
اين جملات به نظر شما آشنا مى آيد حتماً ياد لحظاتى افتاديد كه با دوستانتان، خواهر و برادرتان يا پدر و مادرتان سر موضوعى بگومگو كرده ايد، رفتار اشتباهى داشته ايد، بقيه را ناراحت كرده ايد و حسابى توى دردسر افتاده ايد. معذرت خواهى مى تواند مثل يك جمله جادويى به كمك شما بيايد و همه مشكلات و ناراحتى هايى كه به وجود آورديد را از بين ببرد.
البته اين جمله فقط زمانى خاصيت جادويى دارد كه آن را از ته دلتان گفته باشيد، واقعاً از رفتارتان و از اين كه بقيه را ناراحت كرده ايد پشيمان باشيد و به خودتان و بقيه قول بدهيد كه ديگر آن كار را تكرار نكنيد.
ممكن است اصلاً تقصير شما نباشد و شما به عمد ديگران را ناراحت نكرده باشيد ولى حتى اگر اين اتفاق غير عمدى هم باشد، معذرت خواهى كمك مى كند كه هم خودتان و هم طرف مقابلتان احساس بهترى پيدا كنيد. بعضى وقت ها هم بعد از اين كه شما معذرت خواهى كرديد ممكن است طرف مقابل هم از شما عذرخواهى كند و در اين صورت يك سوء تفاهم به جاى اين كه تبديل به دلخورى و قهر شود، خيلى زود با آشتى تمام مى شود.
معذرت خواهى فقط مخصوص بچه ها نيست. همه اشتباه مى كنند، حتى بزرگ تر ها. شايد اگر به رفتار آن ها دقت كنيد متوجه شويد كه بزرگترها هم وقتى اشتباه مى كنند يا ديگران را ناراحت مى كنند از آن ها عذرخواهى مى كنند تا همه چيز به دوستى تمام شود.
بيشتر وقت ها، زمانى كه بچه ها از چيزى يا كسى عصبانى مى شوند، رفتار زشتى از خود نشان مى دهند و بعد مجبور به معذرت خواهى مى شوند.
عصبانى شدن به خودى خودعيب نيست. همه آدم ها در بعضى شرايط عصبانى مى شوند ولى مهم اين است كه شما چگونه اين عصبانيت را به ديگران نشان مى دهيد. بچه هاى كوچك وقتى عصبانى مى شوند جيغ مى كشند، وسايلشان را پرتاب مى كنند و حتى ممكن است ديگران را بزنند. ولى همين بچه ها وقتى بزرگ تر مى شوند ياد مى گيرند كه يك راه بهتر براى نشان دادن احساساتشان استفاده از كلمات است. يعنى به ديگران بگويند كه چه چيز و به چه علت آنها را ناراحت كرده است.
وقتى عصبانى مى شويد و مى خواهيد به جاى جيغ و داد و پرت كردن وسايل علت ناراحتى تان را بگوييد، ممكن است صدايتان را از حد معمول بالاتر ببريد يا لحن حرف زدنتان كمى تند تر باشد. ولى هرگز نبايد به ديگران توهين كنيد يا از كلمات زشت استفاده كنيد. بدون استفاده از حرف هاى زشت و تحقير كردن ديگران هم مى شود راجع به علت عصبانيت حرف زد.
اگر اين موارد را موقع عصبانيت رعايت كنيد ديگر نيازى به معذرت خواهى نخواهيد داشت ولى اگر موقع نشان دادن عصبانيت كارهايى را كه نبايد انجام مى داديد كرديد و حرف هايى را كه نبايد مى زديد، زديد و ديگران راحسابى از خودتان رنجانديد بايد به فكر يك معذرت خواهى قلبى (نه فقط زبانى) باشيد و سعى كنيد ناراحتى را از دل بقيه در بياوريد.
همواره با معذرت خواهى به ديگران نشان دهيد كه سعى مى كنيد اشتباهتان را جبران كنيد و بگوييد كه در آينده اين رفتار را تكرار نخواهيد كرد. بعضى وقت ها هم مى توانيد براى ديگران كارى انجام دهيد كه آن ها را خوشحال مى كند. مثلاً برايشان گل ببريد يا يك هديه كوچك تهيه كنيد. اين طورى نشان مى دهيد كه واقعاً متأسف هستيد و دلتان مى خواهد باز هم با هم دوست باشيد. بعضى وقت ها بلافاصله بعد از معذرت خواهى همه چيز درست مى شود ولى بعضى وقت ها هم اين طور نيست و بايد كمى زمان بگذرد تا ديگران شما را كاملاً ببخشند و مثل گذشته ها رابطه تان خوب شود. درست مثل وقتى كه دوستتان از شما معذرت خواهى مى كند ولى شما نمى توانيد بلافاصله رفتار بد او را فراموش كنيد و با او مثل قبل صميمى شويد.
همه ما بعضى وقت ها لازم است كه از ديگران عذرخواهى كنيم ولى بهتر است رفتارمان طورى باشد كه كار به ناراحت كردن ديگران و بعد عذرخواهى از آنها ختم نشود. اگر هم از ديگران عذر خواهى كرديم سعى كنيم در آينده اشتباهمان را تكرار نكنيم تا دوباره مجبور به معذرت خواهى كردن شويم.
برنده ها هميشه قوى ترين مردم نيستند
]اشلى هادگسون‎/ ترجمه: فاطمه امامى]

مسابقه دوى ناحيه اى بود. تمام آن فصل براى دادن مسابقه تمرين كرده بوديم. هنوز آسيب قبلى پايم بهبود پيدا نكرده بود.
خيلى فكر كرده بودم كه اصلاً صلاح هست در مسابقه شركت كنم يا نه و بالاخره رفتم و براى انجام دوى سه هزار و ۲۰۰ متر آماده شدم.
تفنگ شليك شد و ما حركت كرديم. بقيه دخترها مثل تير از من جلومى زدند. متوجه شدم كه دارم مى لنگم و مدام عقب تر مى افتم و حسابى مسخره ديگران شده ام.نفر اول دو دور از من جلو تر بود و وقتى از خط پايان گذشت، صداى هوراى جمعيت به آسمان رسيد. آن هورا، بلندترين فرياد شادى اى بود كه در عمرم شنيده بودم. همين طور كه مى لنگيدم، فكر مى كردم شايد بهتر بود تسليم مى شدم. آن مردم نمى خواستند صبر كنند تا من مسابقه را ببرم. با اين حال تصميم گرفتم هر جور مى توانم ادامه بدهم. در دو دور آخر بسيار درد داشتم و تصميم گرفتم به مسابقه ادامه ندهم. ابداً ارزشش را نداشت، چون حتى اگر پايم سالم هم بود، هيچ وقت نمى توانستم دخترى را كه دو دور از من جلو افتاده بود، شكست بدهم.وقتى از خط پايان گذشتم، صداى فرياد شادى اى را شنيدم. صدا همان قدر بلند بود كه موقع برنده شدن آن دختر شنيده بودم. برگشتم و ديدم پسرها براى مسابقه آماده مى شوند. به خودم گفتم، «دليلش حتماً همينه. پسرها رو تشويق مى كنند.»مستقيم به رختكن مى رفتم كه دخترى جلوى من ايستاد و گفت: «واى! تو واقعاً آدم شجاعى هستى!»فكر كردم: «شجاع حتماً منو جاى كس ديگه اى عوضى گرفته. من كه فقط مسابقه رو باختم!»
ـ اگه من جاى تو بودم ابداً نمى توانستم دومايل آخر را بدوم و توى همين دور اول جا مى زدم. چه بلايى سرپات اومده ما تو رو تشويق مى كرديم. صدامونو نشنيدى
نمى توانستم باور كنم. يك آدم كاملاً غريبه، مرا تشويق كرده بود، آن هم نه براى اين كه برنده شوم، بلكه براى اين كه مى خواسته ادامه بدهم و تسليم نشوم.ناگهان دوباره اميدوار شدم. تصميم گرفتم تا سال بعد در تيم بمانم. يك دختر زندگى ام را نجات داد. آن روز دو چيز ياد گرفتم:
اول: كمى محبت و اعتماد مى تواند در مردم تفاوت هاى فاحشى ايجاد كند. دوم: قدرت و شجاعت، هميشه هم با مدال و پيروزى سنجيده نمى شود، بلكه بر اساس تلاش و تقلا براى غلبه به مسائل سنجيده مى شود. هميشه برنده ها، قوى ترين مردم نيستند، بلكه قوى ترين آنها كسانى هستند كه وقتى مى بازند، تسليم نمى شوند.همه آرزويم اين است كه وقتى به سال آخر مدرسه مى رسم، بتوانم در مسابقه اى برنده شوم كه لذت فرياد شادى اى كه مى شنوم به اندازه لذت فرياد شادى سال اول باشد.
روزهاى نارنجى
خوش شانسى
340392.jpg
]لادن خضرى]

يك سال موقعى كه در كلاس دوم درس مى دادم اواسط سال شاگرد جديدى به كلاسم آمد. اسم او سارا بود و شور و نشاط و نور خاصى را به كلاس من آورد.
يك روز بعد از كلاس سارا نزد من آمد و گفت، «خانم جانسون، از معلم قبلى ام براى شما يه يادداشت دارم. اين يادداشت روى كاغذ نيست، تو مغز منه.»
بعد كمى جلوتر آمد و آرام گفت: «اون از من خواست به شما بگم خيلى آدم خوش شانسى هستين كه من توى كلاستون هستم!»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |