|
پنجشنبه بازار كتاب
|
|
|
|
|
|
نگاهى به روند ترجمه ادبى در ايران در گفت وگو با اسدالله امرايى
|
|
|
|
نگاهى به نمايشگاه عكس عليرضا فانى
|
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
تجديد چاپى ها
|
|
|
[ساير محمدى [
آثارى كه اين هفته معرفى شده اند، اغلب تجديد چاپ آثار سال هاى گذشته اند. اما تصحيح و انتشار «حاتم نامه» در دو جلد به قلم دكتر حسين اسماعيلى مى تواند مژده به علاقه مندان ادبيات عاميانه فارسى باشد. اسماعيلى كه قبلاً «ابومسلم نامه» را در چهار جلد تصحيح و منتشر كرده بود، حرف هاى تازه اى در زمينه شناخت و تعريف ادبيات و ادبيات عاميانه دارد كه بسيار راهگشاست. اتفاق ديگر اين هفته انتشار چند عنوان كتاب در زمينه موسيقى آئينى و بومى ايران از سوى مركز موسيقى حوزه هنرى است، كه بايد به فال نيك گرفت. اما آنچه در هفته گذشته در حوزه هاى مختلف به بازار آمد، از اين قرار است:
* داستان، رمان «آواى جبران» عنوان كتابى است كه رابين واتر فيلد از آثار جبران خليل جبران فراهم آورده كه كوشيار كريمى تارى آن را به فارسى برگردانده است. عنوان دوم كتاب «زيباترين گزين گويه ها و پندينه هاى جبران» انتخاب شده است و در مقدمه آن آمده نوشته هاى جبران همواره تفكربرانگيز و آگاه بر بعد روحانى حيات آدمى است. دامنه اى گسترده از خاكى تا افلاكى، از شاعرانه تا سياست ورزانه را دربرمى گيرد. اين مجموعه شامل اشعار منظوم و منثور، تمثيلات و حكايات، كلمات قصار و مواعظى است كه توسط انتشارات كاروان به بازار آمد. «دوشس و جواهر فروش» برگزيده اى از داستان هاى طنز به قلم نويسندگان بزرگ جهان است كه نيره توكلى مسئوليت انتخاب و ترجمه آنها را به عهده داشت. چاپ اول اين مجموعه كه در سال ۸۱ به بازار آمد، هفته گذشته از سوى انتشارات نيلوفر تجديد چاپ شده است. در اين مجموعه نويسندگانى چون مارك تواين، توماس هاردى، سامرست موام، تا ويرجينا وولف و بولگاكف و اوكانر و هاينريش بل حضور دارند و مترجم سعى كرده بهترين داستان هاى كوتاه طنز جهان را كه به فارسى ترجمه نشده بود، به علاقه مندان ادبيات داستانى معرفى كند. «گرگ مغول» نوشته امريك نويسنده فرانسوى داستان زندگى چنگيزخان مغول در قالب رمان است كه چاپ اول آن را انتشارات ققنوس در سال ۸۲ و چاپ دوم آن را اخيراً به بازار فرستاد. البته انتشارات ققنوس در اين هفته رمان «حشاشين» به قلم تامس گيفورد را كه چاپ اول آن در سال ۷۸ منتشر شده به چاپ هفتم رساند. موضوع اين رمان ريشه درگذشته هاى دور دارد، دوران رنسانس و در سال هاى حكومت پاپ هاى مخوف خاندان بورجا، گروهى قاتل حرفه اى به دستور شخص پاپ براى انجام مأموريت هاى ويژه دست به كار مى شد. اين داستان، ماجراى داخلى كليساست و واتيكان به هيچ كس اجازه نمى دهد در مسائل درونى كليساى كاتوليك دخالت كند. اما نويسنده اين رمان پس از ۹سال تلاش، همراه با كارشكنى ها و موانع بسيار موفق به نوشتن اين رمان شد. اين رمان را جواد سيداشرف به فارسى برگردانده است. «پتر اول» رمانى تاريخى به قلم آلكسى تولستوى با برگردان احمد نورى زاده است كه چاپ اول آن در سال ۶۹ در سه جلد از سوى مؤسسه انتشارات نگاه و نشر چشمه مشتركاً به بازار آمد. اين رمان، داستان زندگى پتراول، تزار بزرگ روس را كه در تاريخ به پتر كبير شهرت دارد، دنبال مى كند. هفته گذشته چاپ دوم اين رمان در يك كتاب، در قطع وزيرى و با جلد گالينگور از سوى اين دو مؤسسه انتشاراتى منتشر شد. «حاتم نامه» مجموعه اى دوجلدى از قصه ها و افسانه هاى فارسى پيش از اسلام منسوب به معروف يمنى است كه به اهتمام دكتر حسين اسماعيلى استاد دانشگاه هاى فرانسه چاپ و منتشر شده است. حاتم بن عبدالله بن سعدطايى، كنيه اش ابوسفانه از قبيله طى از جمله فصحا و شعراى عرب پيش از اسلام است كه در سده ششم ميلادى مى زيست و بيشتر به خاطر كرم و سخاوت ذاتى اش در ميان اعراب دوران جاهليت مورد تكريم و تحسين بود. وى به خاطر اين فضيلت در دوران اسلامى نيز به نيكنامى مشهور ماند و در ادبيات فارسى نيز جايگاه ويژه اى پيدا كرد. دكتر اسماعيلى كه در اوايل دهه هشتاد مجموعه چهار جلدى «ابومسلم نامه» را تصحيح و منتشر كرد، در اين مجموعه دو روايت از حاتم نامه را تصحيح و به بازار فرستاد. جلد اول اين مجموعه «هفت سيره حاتم » و جلد دوم «هفت انصاف حاتم » فصل بندى شده است. انتشارات معين اين مجموعه دوجلدى را در قطع وزيرى، با جلد گالينگور منتشر كرده است. * موسيقى موسيقى، حوزه اى است كه كمتر پژوهش و تحقيق در آن صورت مى گيرد. اما حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى طى ماه هاى اخير چند عنوان كتاب در اين زمينه منتشر كرده است كه «گوسان پارسى» به قلم جهانگير نصرى اشرفى ، بررسى نقل و نقالى در نواحى ايران است. «گوسان» در عصر اشكانيان به خنياگرانى گفته مى شد كه مسئوليت هاى مشخصى را در زمينه سنت هاى شفاهى و برخى راهكارهاى دينى - اعتقادى به عهده داشتند. نقل موسيقايى به عشق حضرت يوسف و حضرت پيغمبر (ص)، نقل تلفيقى معجزه شدن حضرت محمد(ص)و آهو، نقل تلفيقى حضرت مولى(ع) و شهر عجايب از جمله بخش هاى اين كتاب پژوهش است. «موسيقى شوشتر» به قلم مهشيد نقاشپور كتاب ديگرى در زمينه پژوهش موسيقى محلى با رويكرد دينى است كه مركز موسيقى حوزه هنرى تدارك ديده است. اين مجموعه شامل مقام ها، رنگ ها، ترانه ها، موسيقى هاى آئينى و مذهبى در منطقه شوشتر است كه مى تواند در شناخت ميراث مشترك تمدن سرزمين ايران راهگشا باشد. «آشنايى باموسيقى نواحى ايران» عنوان مجموعه پژوهش هايى است كه قرار است در چند جلد منتشر شود، كتاب اول از اين مجموعه به قلم هوشنگ جاويد است كه در سيزده فصل ،موسيقى سيزده نواحى ايران را مورد بررسى قرار مى دهد، از موسيقى تهران و ترك ها و تركمن ها گرفته تا موسيقى كردها و لرها و بختيارى ها و كوليان و مازندران و گلستان . «اشارات موسيقى» كتاب ديگرى است كه به قلم محمدمهدى محمدى تأليف شده است. اين كتاب از آثار تعداد قابل توجهى موسيقيدان، پژوهشگر و روزنامه نگار درباره موسيقى ايرانى فراهم آمده و برحسب تقسيم بندى مطلوب مؤلف ، تدوين شده است و بخش هاى قابل اعتنايى ازمهم ترين آرا و عقايد در زمينه موسيقى ايران و يك دوره زمانى مشخص را پوشش مى دهد. همه كتاب هايى كه در زمينه موسيقى منتشر شده و در اين گزارش معرفى شده اند از سوى انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنرى ) چاپ و به بازار عرضه شده اند. جديدترين كتابى كه انتشارات سوره مهر در اين زمينه منتشر كرده مربوط به تحقيقات نخستين جشنواره سراسرى كوچ است كه تحت عنوان «بررسى موسيقى نواحى ايران» به اهتمام جهانگير نصرى اشرفى فراهم آمده است. عنوان فرعى اين كتاب بررسى موسيقى اقوام و عشاير ايران است كه در ده بخش تنظيم و تدوين شده است. پيوند كوچ و موسيقى نواحى ايران ، كوچ اعتبار سنت و اعتبار تغيير، موسيقى تركمن، نگاهى به منظومه ها درموسيقى خراسان، سازها و موسيقى چوپانى و مراسمى در دو سوى البرز و ... عناوين برخى از بخش هاى اين كتاب است. * دين و فلسفه، سياست و تاريخ «تاريخ سياسى اسلام» تأليف دكتر حسن ابراهيم حسن مصرى باترجمه ابوالقاسم پاينده كتابى پژوهشى است كه در سال هاى مختلف توسط ناشران مختلفى چاپ و منتشر شده است. اما انتشارات بدرقه جاويدان با حروفچينى تازه و تصحيح دوباره همراه با طرح جلدى جديد اين كتاب را در سال ۸۵ به بازار فرستاد و به دليل استقبال جامعه هفته گذشته چاپ دوم آن را منتشر كرد. نويسنده در اين اثر، تاريخ سياسى اسلام را از ابتدا تا انقراض خلافت عباسيان در سال ۶۵۶ هجرى توسط قوم تاتار (مغول) پى مى گيرد و وضعيت احزاب و دسته هاى مذهبى و جنبش هاى سياسى و ادبى و اجتماعى و جنگى و قضايى و اقتصادى و پيشرفت در عرصه زراعت و صناعت و بسط علوم نقلى مانند قرائت و تفسير، حديث و فقه و كلام و علوم عقلى مانند تاريخ و جغرافيا و رياضيات و شيمى و فلسفه به زبانى ساده تحليل و تبيين مى كند. «گلشن راز » به قلم شيخ محمود شبسترى با مقدمه، تصحيح و توضيحات دكتر صمد موحد از سوى انتشارات طهورى به چاپ دوم رسيد. چاپ اول اين اثر در سال ۶۸ به بازار آمده بود. در اين اثر پس از مقدمه مصحح، بخش اول نگاهى به زندگى و آثار شبسترى دارد و بخش دوم سيرى در جهان انديشه شبسترى. متن گلشن راز، توضيحات، نسخه بدل ها، فهرست اصطلاحات، لغات و تركيبات گلشن راز، فهرست منابع از ديگر بخش هاى اين كتاب است. كتاب «فيه مافيه» گفتارهاى عرفانى مولانا جلال الدين با تصحيح و حواشى زنده ياد بديع الزمان فروزانفر از سوى انتشارات زوار چاپ و منتشر شده است. ويژگى چاپ تازه اين كتاب كه مهرك بهرامى نمونه خوانى و تصحيح تازه آن را به عهده داشته، حواشى و تعليقات، فهرست احاديث، فهرست كلمات بزرگان و امثال، فهرست اشعار عربى، فهرست اشعار فارسى، فهرست لغات و تعبيرات و نمايه و ملحقات آن است. «چرا ترس از مرگ و مويه بر آن» اثرى از مهاتما گاندى با ترجمه شهرام نقش تبريزى است كه انتشارات ققنوس چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب بر آن است تا ترس از مرگ را از خود برانيم و آشفتگى و اندوه خود را كه در نتيجه انديشه مرگ خود و نزديكان ما ايجاد مى شود، از خود دور سازيم و آگاهانه با اين پديده برخورد كنيم. كتاب «هگل» كه عنوان فرعى (درباره فلسفه و دين) را روى جلد دارد، اثرى است از ريموند پلنت كه اكبر معصوم بيگى آن را ترجمه كرده و نشر آگه چاپ اول آن را در سال ۸۳ و چاپ دوم آن را هفته گذشته به بازار فرستاد. اين كتاب در چند بخش به اهميت هگل، هراس هاى چندپارگى، به سوى فلسفه، دين، مفهوم خدا، آفرينش، هبوط، دين و فلسفه و... مى پردازد. نشر آگه يك مجموعه شش جلدى تحت عنوان كلى «فهم جامعه مدرن» منتشر كرده كه متن اصلى زير نظر استوارت هال فراهم آمده است. جلد اول «روشنگرى و تكوين علم اجتماعى» نوشته پيتر هميلتون با ترجمه محمد نبوى است. جلد دوم به نام «شكل گيرى دولت مدرن» نوشته ديويد هلد توسط عباس مخبر به فارسى برگردانده شد. جلد سوم «پيرايش اقتصاد مدرن» نوشته ويوين براون با ترجمه حسن مرتضوى، جلد چهارم «دگرگونى ساختارهاى اجتماعى: طبقه و جنسيت» نوشته هريت بردلى با ترجمه محمود متحد به بازار آمد. «صورت بندى هاى فرهنگى جامعه مدرن» اثر رابرت باكاك با برگردان مهران مهاجر و كتاب «غرب و بقيه: گفتمان و قدرت» نوشته استوارت هال با برگردان محمود متحد جلدهاى پنجم و ششم اين مجموعه را تشكيل مى دهند. «فرهنگ عاميانه انگليسى - فارسى» به قلم جاناتان گرين عنوان كتابى است كه لهجه هاى بريتانيايى، آمريكايى، كانادايى، استراليايى و نيوزيلندى و... را تشريح مى كند. اين كتاب را محمدعلى مختارى اردكانى به صورت ترجمه و تأليف فراهم آورده و انتشارات معين با همكارى نشر نو چاپ و انتشار آن را مشتركاً به عهده داشتند. اين كتاب از جمله فرهنگ هايى است كه به كار هر زبان آموزى اعم از دانشجو، استاد، مترجم و... مى آيد. «واژه نامه كامپيوتر» انگليسى - فارسى به قلم محمدرضا محمدى فر از سوى نشر فرهنگ معاصر كه چاپ اول آن در سال ۸۵ به بازار آمده بود به چاپ چهارم رسيد. فرهنگ حاضر داراى ۳۴۰۰۰ مدخل است كه تقريباً كليه موضوعات و مباحث مرتبط با دانش و فن كامپيوتر و فناورى اطلاعات را پوشش مى دهد. «مشكل گشاى زبان انگليسى» يا گفت وگوهاى روزمره عنوان كتابى به قلم دكتر احمد بى نظير است كه انتشارات مرواريد منتشر كرده است. مطالب اين كتاب از يك گفت وگوى ساده تا مباحث مربوط به مسافرت و گردش و خريد و گفت وگو با پزشك را دربرمى گيرد. يك CD نيز همراه اين كتاب هست كه همه اين موارد را در خود جا داده است. «ورزش جادوى جسم و روان» عنوان كتابى به قلم وحيد عرفانى است كه نشر به آفرين چاپ و منتشر كرده است. در اين كتاب نقش ورزش در زندگى انسان و تأثير آن بر سلامت جسم و روح تأكيد شده است. «طب و داروهاى سنتى» عنوان كتابى به قلم دكتر لطفعلى بريمانى است كه چاپ اول آن به دهه ۴۰ برمى گردد، اما به دليل معضلات ايجاد شده با داروهاى شيميايى نوعى گرايش به داروهاى سنتى و گياهى در اغلب جوامع پيدا شده است و بر همين اساس كتاب هاى فراوانى در اين زمينه تأليف و منتشر مى شوند. انتشارات گوتنبرگ نيز در پاسخ به همين ضرورت مجموعه كتاب هاى طب و داروهاى سنتى را تجديد چاپ كرده است. اين مجموعه چهار جلدى كه عنوان كلى آن «طب و داروهاى سنتى» انتخاب شده، عنوان مستقلى هم هر كتاب دارد كه جلد اول طب سنتى، جلد دوم نسخه هاى سنتى، جلد سوم داروهاى سنتى وجلد چهارم «فرهنگ داروهاى سنتى» است. انتشارات گوتنبرگ اكنون جلد اول و دوم اين مجموعه را با ويرايش جديد و حروفچينى تازه و جلد سخت در قطع وزيرى به بازار فرستاد و در تدارك تجديد چاپ دو جلد ديگر است.
|
|
|
|
|
«تورتورو» و راز بزرگ زندگى
|
|
|
[وصال روحانى[
وقتى جان تورتورو فيلم موزيكال تقريباً كمدى «رمانس و سيگارها» را در سال ۲۰۰۵ تهيه كرد، همه شرايط براى اكران آن در آمريكا و اروپا مساعد نشان مى داد. بازيگران فيلم نيز نمايش هاى خوبى را ارائه داده بودند كه اين شامل جيمز گاندولفينى، كيت وينسلت، سوزان ساراندون و كريستوفر واكن هم مى شد و زمانى كه فيلم به طور امتحانى و براى تست ذائقه تماشاگران و بررسى واكنش آنها به نمايش گذاشته شد، باز واكنش مساعدى از سوى آنان رؤيت گشته بود. با اين حال در تضاد با آن باورها «رمانس و سيگارها» وارد يك دوره دوساله بلاتكليفى و سردرگمى شد و حتى با اين احتمال و خطر مواجه گشت كه هرگز در آمريكا اكران نشود. اين اتفاق و امكان زمانى شكل گرفت كه سونى قسمتى از كمپانى «MGM» را كه مالك يونايتد ارتيستز به حساب مى آمد، خريدارى كرد و از آن لحظه نمايش فيلم نامعلوم و وضعيت آن معلق شد. تورتورو كه اينك ۵۱ سال دارد، در اوايل سال ۲۰۰۸ مى گويد: «مالكان جديد استوديو فيلم را تحويل نگرفتند و گفتند ما از اين فيلم سر در نمى آوريم. ناگهان همه چيز متوقف شد و برخوردى كه با ما صورت گرفت برخوردى بود كه معمولاً با اشياى لطمه ديده و خارج از صحنه مانده انجام مى شود. كار به شكلى در آمد كه انگار هيچكس نمى خواست به اين پروژه دست بزند و وارد اين وادى شود.» «رمانس و سيگارها» در باره زندگى و مشكلات يك خانواده مرفه مستقر در منطقه بروكلين نيويورك است و موسيقى متن آن از كارهاى هنرمندانى كهنه كار مثل انگلبرت همپردينك، جيمز براون و بروس اسپرينگس تين شكل مى گيرد. فزون تر از دو سال بعد از تاريخى كه گفتيم، فيلم تورتورو سرانجام به سينماهاى آمريكا را يافته و اين پس از توافقى حاصل آمده كه بين او و سونى بر سر توزيع و نمايش فيلم صورت پذيرفت. با اين حال شرايط فعلى ( اوايل ۲۰۰۸) با زمان اوليه در نظر گرفته شده براى اكران آن (اواخر ۲۰۰۵) بسيار فرق مى كند و در حال حاضر مسائل ديگرى بر صنعت سينما حاكم است. خود تورتورو مى گويد: «اگر بگويم مرا ناكام و نا اميد كردند، موضوع را بسيار كوچك و ابعاد آن را كم كرده ام و حقيقت مهم تر اين است كه واقعاً مرا زجر دادند. ما همه كارهاى فيلم را جور كرده بوديم و توزيع كننده اى داشتيم كه او نيز فيلم را مى پسنديد و قرار بود يك مانور تبليغى بزرگ نيز روى فيلم صورت پذيرد. بنابراين اگر فيلم در همان زمان مقرر اكران مى شد، كلى سود به بار مى آورد و قضايا بسيار متفاوت با امروز مى بود. اما همه چيز با يك اتفاق خارج از كنترل ما به كلى عوض شد و خريد و فروش ادغام دو سه شركت بزرگ سينمايى، شرايط تازه اى را پديد آورد و فيلم من نيز متوقف شد. اين اتفاقى است كه بارها در زندگى آدم ها روى مى دهد. استوديوى حامى و توزيع كننده فيلم، بسيار بزرگتر از چيزى شد كه در قبل بود و در اينجور استوديو ها صدايتان به گوش كسى نمى رسد و خريداران كوچك را به حد لزوم نمى يابيد و در نتيجه به كارتان بى توجهى و برخوردى سطحى با آن مى شود.» تورتورو هنوز به خاطر حضور و بازى اش در رل هايى جدى در فيلم هايى دراماتيك و مشهور مانند «Millerشs Crossing»، «بارتون فينگ» و «برادر ، توكجا هستى» كه هر سه كارهاى برادران كوئن (اتان و جوئل) هستند و همچنين فيلم هاى معناگرا و اجتماعى اسپايك لى مانند «كار درست را انجام بده» و «تب جنگل» مشهور و بيشتر از اين بابت شناخته شده است و بنابراين سوژه و نوع قصه «رمانس و سيگارها» قاعدتاً نبايد دلخواه وى و در حيطه تخصصى وى باشد، اما حقيقت آن است كه چنان سوژه اى از مدت ها پيش در ذهن وى شكل گرفته بود و او سال ها روى آن كار كرده بود. شكل اوليه عرضه اين قصه، در قالب يك كمدى سياه بود و تورتورو پس از مطالعه كارهاى دنيس پاتر نمايشنامه نويس بريتانيايى و قرار گرفتن در حال و هواى آن، تصميم گرفت آن را به شكلى موزيكال و با قرار دادن موسيقى در متن قصه بسازد و چنين قالبى را به آن ببخشد. تورتورو اينك مى گويد: «برخى دوستان به من توصيه كردند كه بهتر است به آثار دنيس پاتر توجه و كارم را براساس آن تنظيم كنم. راجع به او چيزهاى زيادى شنيده و خوانده ام اما هرگز «كارآگاه آوازه خوان» را نديده بودم. وقتى براى اولين بار آن را ديدم، با خود گفتم اين مرد يك چيز خاص و متفاوت است. سعى كردم تمامى آن را نبينم، زيرا مى ترسيدم بيش از حد تحت تأثير قرار گيرم و اين ملاحظه را درباره برخى كارهاى ديگر پاتر نيز صورت دادم. با اين حال همان ميزان هم برايم كافى بود زيرا در خانواده اى اهل موسيقى بار آمده بودم و خانه ما نيز سرشار از نواى موسيقى و ادوات آن بود و هر كس را كه مى ديديد، زير آواز مى زد!» اما مانند اكثر كارها دنيس پاتر، فيلم اواخر سال ۲۰۰۵ تورتورو نيز سرشار از برخورد طبقات و نژادهاى مختلف با يكديگر و تقابل كلامى و اجتماعى كاراكترها است و كيت وينسلت بازيگر زن مشهور بريتانيايى نيز در اين قصه و مسير، حضور و درخشش دارد. تورتورو در اين باره مى گويد: « همكارى من و وينسلت طى اين فيلم بسيار پر ثمر بود و درخشش او بيشتر از آن رو جالب توجه نشان مى دهد كه وى فقط در رل جنبى و مكمل در اين فيلم حضور داشته و صاحب نقش اصلى نيست. از آن جا كه خودم بازيگر پرسابقه اى هستم، خوب مى دانم كه بعضى دستاوردها در عالم فيلم و سينما چقدر دشوار است و اين بخصوص در مورد فيلم من صدق مى كند كه تركيبى از جدى و فانتزى و كارهاى موزيكال است. حسن وينسلت اين بود كه تمام اين صفات متفاوت را به بهترين شكل با يكديگر ادغام كرد.» ماجراهاى اين فيلم در نيويورك روى مى دهد، ولى كاراكتر وينسلت چنان با لهجه غليظ و تخصصى شمال بريتانيا حرف مى زند كه جاى حيرت دارد. تورتورو مدعى است كه اين لهجه ها و فرآيندها براى او نكته اى تازه نيست و او زمانى همسايه اى داشت كه از بندر ليورپول انگليس مى آمد و فقط با چنان لهجه اى سخن مى گفت و اضافه بر اين مجتمع مسكونى وى سرشار از افرادى با مليت ها، قوم ها و گويش هاى مختلف بوده است. او مى گويد: «بسيارى از فيلم هاى سينمايى كه مى بينيد، اين باور غلط را در شما به وجود مى آورد كه انگار در نيويورك همگان فقط با زبان هاى ايتاليايى و ايرلندى تكلم مى كنند، اما حقيقت چيز ديگرى است و مى توان از مليت هاى مختلف در اين جمع ديد. فيلم «رمانس و سيگارها» نشانگر و مؤيد همين مسأله است.» تورتورو به تازگى كارش را روى نسخه اى سينمايى و جديد از نمايش «The Nutcracker» به پايان رساند و در آن يكى از رل هاى اصلى را ايفا كرده است. از او چند بار خواسته شده كه كارگردان آثارى باشد كه همه چيز آنها و منمجله سوژه و قصه اش از قبل تدوين و مهيا شده، اما او نپذيرفته است و ترجيح مى دهد فقط پروژه هايى را كارگردانى كند كه دلخواه خود وى است و انديشه و ريشه و پايه آن از خود وى نشأت گرفته و او خالق اصلى آن است. تورتورو به عنوان حرف آخر مى گويد: «هميشه تصريح كرده ام كه پايه و ريشه تمام كارهاى سينمايى من فاكتورهاى عشق و انسانيت است و در نتيجه شانس بيشترى براى برقرارى ارتباط با مردم دارد. از نظر من همين مسأله و نگرش راز بزرگ زندگى است.»
|
|
|
|
|
نگاهى به روند ترجمه ادبى در ايران در گفت وگو با اسدالله امرايى
كپى رايت چهار درصدى ترس ندارد!
|
|
|
] يزدان سلحشور[
اسدالله امرايى متولد ۱۳۳۹ در شهررى است. وى در سال ،۱۳۸۶ مترجمى است كه نامش همه جا شنيده مى شود و شايد كمتر كسى به ياد آورد كه وى اين موقعيت را با كوشش بسيار به دست آورده است و با شركت در نشست هاى داستان در سال هاى نخست دهه هفتاد، كه ترجمه داستان كوتاه مى خواند و منتظر مى ماند تا اظهار نظر نويسندگانى را بشنود كه اكثر شان با زبان انگليسى آشنايى نداشتند و حتى در زبان فارسى هم از زير متوسط تا خوبِ خوب طبقه بندى مى شدند و امرايى به همه پيشنهادها گوش مى داد و بعد ترجمه را در كيف هميشه پرش مى گذاشت و مى رفت تا ترجمه ديگرى را شروع كند. گرچه نخستين كتاب وى در سال ۶۸ منتشر شد. [خوش خنده و داستان هاى ديگر] و مردان بدون زنان همينگوى را در سال ۷۰ منتشر كرد اما با رمان كورى اثر ژوزه ساراماگو به مترجمى بدل شد كه ناشران روى قلمش سرمايه گذارى مى كردند و حكم مشاور ارشد را در انتخاب آثار ترجمه براى بسيارى از ناشران صاحب نام پيدا كرد. امرايى اكنون نامى كاملاً آشنا براى خوانندگان آثار ترجمه، نويسندگان معتبر خارجى- به دليل ارتباط اينترنتى با آنان- و مؤلفان داخلى است كه گاه برخى از آثارشان توسط وى به انگليسى ترجمه مى شود.
* اين طور به نظر مى رسد كه در ايران، زحمت بسيارى از كارهايى كه «ديگران» بايد به انجام برسانند به گردن مترجمان افتاده از همان روزهاى نخست ظهور «نهضت ترجمه در ايران»؛ يعنى كارهايى كه فيلسوفان بايد بكنند از مترجمان انتظار مى رود كه انجام دهند، كارهايى كه جامعه شناسان بايد انجام دهند، كارهايى كه آرمانخواهان اجتماعى بايد انجام دهند، كارهايى كه ... و اين شايد برگردد به نبود همه اين اقشار در سال هاى نخست دوران قاجار و ظهور مترجمان كه انتظارها را از آنان بالا برد و شايد تا حدودى همه اين كارها را هم مترجمان اوليه انجام دادند ياتصور كردند كه انجام مى دهند يا خواستند انجام بدهند اما اين وضعيت تداوم پيدا كرد. الآن وضعيت مترجمان چيست در اين مملكت چه بايد بكنند كه مردم بگويند موفق اند قاعده همان است كه شما گفتيد! يعنى همه انتظار دارند همه اين كارها را مترجمان بكنند براى اين كه ما در توليد انديشه نقش زيادى نداريم و مثل صنعت، بيشتر مصرف كننده ايم. نمى خواهم وارد حوزه فلسفه شوم كه صلاحيت ورود به آن را ندارم همچنين علوم اجتماعى كه در حوزه كارى من نيست اما در حوزه اى كه مى توانم گاهى اوقات درباره اش بحث كنم يعنى حوزه ادبيات، بايد بگويم كه در واقع ما يك جورهايى مصرف كننده ايم. در نتيجه شما براى مصرف بهتر - حتى بايد زبان علم و دانش روز را بدانيد و اگر بخش اعظم يك جامعه با آن آشنا نباشند مترجم بايد جور بقيه را بكشد... * خب اين بارى كه بر دوش مترجم قرار داده شده تا ابد كه نمى تواند بر دوشش بماند و با توجه به تحولات جهانى و پذيرفتن حق «كپى رايت» توسط اكثر كشورها، جامعه ديگر نمى تواند انتظار اين همه كار را از مترجمى داشته باشد كه در حال حاضر و با نبود كپى رايت هم به هزار «اما واگر» ، زندگى اش از راه ترجمه مى گذرد. اگر كپى رايت بيايد، جامعه مى خواهد چه كند بحث «كپى رايت» بحثى است كه به مترجمان زياد مربوط نمى شود! يعنى آمدنش خيلى بر حوزه ترجمه و حال و روز مترجمان تأثير گذار نيست؛ حداقل در حوزه اى كه من فعاليت دارم خيلى تأثير نمى گذارد... * چرا تأثير نمى گذارد حالا خدمت تان عرض مى كنم! «كپى رايت» در حوزه هايى تأثير مى گذارد كه تويشان درآمدهاى مفت است. به عنوان مثال شما يك كتاب درسى پزشكى را كه خارج از ايران چاپ شده، در ايران چاپ افست مى كنيد اگر قانون كپى رايت بيايد نمى توانيد چنين بكنيد. الآن دربازار فيلم ايران كه كپى رايت آثار داخلى هم رعايت نمى شود اگر «كپى رايت» پذيرفته شود ديگر بايد كپى هاى فيلم هاى خارجى هم با نظر كمپانى مربوطه توليد و به فروش برسد. البته من در اينجا يك پرانتز بازكنم كه از سينماگران ايرانى هم گله دارم! وقتى بعضى از آنها كپى رايت ديگران را رعايت نمى كنند چه انتظارى دارند كه ديگران كپى رايت شان را رعايت بكنند حالا اسم نمى برم يك كارگردانى كه به هر حال كارگردان مطرحى هم هست از روى يك رمان خارجى اقتباس كرده بود و بعد برده بود توى نيويورك نشان داده بود. نويسنده رمان هم كه زنده و حى و حاضر بود وكلايش رفتند جلوى فيلم را گرفتند. ايشان هم گفته بود كه من با پسرش مكاتبه كردم و از پسرش اجازه گرفتم! خود نويسنده زنده است تو مى خواهى از وارث احتمالى اجازه بگيرى ! برگردم به بحث اصلى؛ زيان ديدگان اصلى كپى رايت ادبياتى ها نيستند زيان ديدگان اصلى كسانى هستند كه در پديده هايى غير از ادبيات وارد شده اند؛ حتى در مسأله كتاب هاى «روز» و «پرفروش» ادبى هم، كپى رايت زياد نمى تواند تأثير گذار باشد. يك مثال عينى مى زنم كه خودم مستقيماً در جريانش بودم و هستم. يك ناشركپى رايت هر ى پاتر را خريد. قرار داد هم دارد قرار داد كاملاً مشخص و شفافى هم دارد آنقدر كه مو لاى درزش هم نمى رود. درست ! اول اين كه اين انتشاراتى وقتى اين «حق» را خريد و اعلام هم كرد كه خريده هيچ كسى وقعى نگذاشت و همه رفتند كار خودشان را كردند و كتاب خودشان را چاپ كردند در حالى كه اين ناشر در قبال هر نسخه اى كه چاپ مى كند درصدى از پشت جلد را به ناشر اصلى و نويسنده مى پردازد. نويسنده هم در سايت اش گفته است كه تنها ناشر معتبر و مجازى كه در ايران وجود دارد و كار مرا چاپ كرده فلان ناشر است. اما نكته اصلى اين است كه مجموع كپى رايتى كه اين ناشر مى پردازد و «رويالتى» يا آن پيش پرداختى كه قبلاً داده، باور كنيد كمتر از ۲۰ درصد هزينه پخش كتاب در داخل كشور است... * حرف شما درست؛ اما مى خواهم بگويم كه اين معادله آنقدرها هم راست و حسينى نيست. در مملكتى كه كتاب تأليفى ادبى تقريباً فروش ندارد و تيراژ ترجمه هاى جدى هم حداكثر پنج هزارنسخه است مگر اين كه به چاپ هاى متعدد برسند، ناشر هم اگر بخواهد با مترجم قرارداد ببندد فكر نكنم كه قراردادش بالاتر از ۱۵ درصد باشد و بعضى ها هم مى گويند چون تيراژ بالاست ـ در مقياس بقيه كتاب ها ـ حق مترجم نبايد بيشتر از هشت درصد باشد. [خب! اين وضعيت فعلى ماست كپى رايت و درصدى از پشت جلد و تفاوت ريال با پوند و دلار را هم به معادله اضافه كنيد! ديگر چيزى نمى ماند!] ديگر ناشر همين آب باريكه را هم دريغ مى كند چون نخستين ضربه هميشه يا به مؤلف مى خورد يا مترجم. كسى كه به صفحه بند نمى گويد كه تو پول كمتر بگير به كاغذفروش چنين حرفى نمى زند! پس آدم اصلى ماجرا، كه در بهترين حالت و سال ها ترجمه و داشتن لااقل ۲۰ ، ۳۰ عنوان كتاب، هنوز بايد سه كار جنبى هم داشته باشد كه روزگارش بگذرد، زندگى اش كاملاً فلج مى شود. حالا شما چطور مى گوييد كه كپى رايت تأثيرى بر حوزه ادبيات ندارد اين كه مى گويم تأثير ندارد به شكل مطلق نمى گويم چون به هر حال به هزينه ها اضافه مى كند اما اين هزينه هاى مضاعف در مقايسه با بقيه هزينه ها بالا نيست. ما الآن ناشرانى را در ايران داريم كه حق كپى رايت را خريده اند يا نخريده اند يعنى مجانى گرفته اند! غير از ناشرها، مترجمان هم در اين مسير حركت كرده اند. يكى از كسانى كه حق كپى رايت را نخريده، مجانى گرفته خود منم! با نويسنده مكاتبه كرده ام و وضعيت نشر را در ايران تشريح كرده ام. او هم لابد به خودش گفته اين كتاب دو هزار نسخه چاپ مى شود در ايران و دو هزار تومان هم قيمت آن است كه به فرض مى شود دو دلار و چند سنت و ضرب در تيراژ مى شود مثلاً چهار هزار دلار و اندى و پنج درصد بخواهد بگيرد مى شود حداكثر ۲۵۰ دلار! كه تازه حواله بايد بشود به خارج كشور كه باز هم هزينه دارد. تازه، ناشرى هم كه مى خواهد «كپى رايت» بگيرد از حق پخش داخلى كتاب به مراتب كمتر مى گيرد كه براى ناشران مهم و موفق ۳۰ تا ۳۵ درصد است از قيمت پشت جلد كتاب؛ آن وقت، وقتى كه ناشر خارجى فرضاً چهار درصد مى خواهد از قيمت پشت كتاب، خيلى رقم پائينى است. ناشر خارجى به عوامل مختلف بازار داخلى نگاه مى كند و رقمى كه مى دهد مطلق نيست و تازه جاى چانه زنى هم دارد! بعضى از ناشرها هم هستند كه درباره حق كپى رايت زير يك هزار دلار حاضر نيستند بحث بكنند مى گويند چاپ اش كن! چون زير يك هزار دلار برايشان صرف نمى كند كه با شما مكاتبه و مذاكره كنند. كپى رايت تكليف ما را در دو حوزه روشن مى كند اول مميزى است. چون ممكن است نويسنده بگويد حق ندارى حتى يك كلمه متن را جابه جا كنى و در اين صورت، هم خيال مترجم، هم خيال ناشر، هم خيال وزارت ارشاد راحت است كه اين كتاب در ايران قابل چاپ نيست! يكى هست مى گويد كه من اين كتاب را نوشته ام در چارچوب فرهنگ خودم، ممكن است بخش هايى از آن با فرهنگ شما سازگارى نداشته باشد. اين اختيار را بنده به شما مى دهم كه آن بخش هايى را كه با فرهنگ شما سازگار نيست حذف بكنى يا تعديل بكنى؛ كه اين اتفاق هم افتاده يعنى با نويسنده اى صحبت كرده ام و گفته شما مجاز و مختاريد هر جايى كه فكر مى كنيد با فرهنگ جامعه ات همخوان نيست با هماهنگى من حذف يا تعديل بكنى. * يكى از پديده هاى رايج در ترجمه، اين است كه دو يا چند مترجم جدى يك اثر را ترجمه مى كنند كه شايد مشهورترين نمونه اش «هكلبرفين» باشد. پس از انقلاب اين اتفاق در مورد «كورى» هم افتاد يعنى شما ترجمه كرديد آقاى غبرايى هم ترجمه كرد... و خانم مينو مشيرى... * و خانم مشيرى هم ترجمه كرد. اگر دو مترجم غيرحرفه اى و غيرجدى اثرى را ترجمه كنند و بعد يك مترجم جدى سراغ اثر برود پذيرفتنى است اما اين كه دو يا سه مترجم جدى در فواصل زمانى كوتاه، يك اثر را ترجمه كنند معنى اش چه مى تواند باشد ببينيد! در مورد رمان «كورى» بايد بگويم از مواردى است كه «كپى رايت» خيلى كمك مى كند. به عنوان مثال بنده نامه دادم به آقاى «ساراماگو» و نماينده اش كه مى خواهم اين كتاب را ترجمه كنم. خبرش را هم در مطبوعات اعلام كردم؛ و مترجم ديگر ـ خانم مشيرى كه مترجم بسيار محترمى است و من تأكيد دارم بر احترام ويژه خودم نسبت به ايشان- تشخيص دادند كه اين كتاب خوبى است و اين كتاب را ترجمه كرد و من هم يا همزمان يا زودتر يا ديرتر اين كار را انجام دادم. وقتى كتاب من درآمد كتاب خانم مشيرى چاپ دوم يا چاپ سوم بود... * يعنى ترجمه خانم مشيرى پيش از ترجمه شما منتشر شد... بله! زودتر منتشر شد و كتاب آقاى غبرايى بعد از كتاب من و كتاب خانم مشيرى منتشر شد. * ببخشيد! باز هم من متوجه مكانيزم اين جريان نشدم! اگر اينجا كپى رايت وجود مى داشت وقتى كه من نامه نوشتم براى آقاى ساراماگو كه آقاى ساراماگو من كتاب شما را مى خواهم ترجمه كنم،خود ساراماگو اين وسط اختيارات حقوقى بالايى ندارد و در واقع ناشرش هست كه اين اختيارات را به موجب قرارداد اجرايى مى كند، ايشان يا ناشرش به بنده اطلاع مى داد كه سركار خانم مشيرى قبل از شما حق ترجمه اين كتاب را از ما خريدارى كرده است بنابراين ما متأسفيم و نمى توانيم به شما اين اجازه را بدهيم! * حالا جدا از مسأله كپى رايت، يك مسأله وجود دارد سه مترجم درجه يك در اين مملكت وجود دارند كه كار هم را قبول دارند با هم حشر و نشر دارند، مى دانند كه هر سه هم دارند روى يك كتاب كار مى كنند چرا اين اتفاق مى افتد شخصاً اگر مى دانستم كه مترجم قبل از من ـ خانم مشيرى ـ دارد اين كار را انجام مى دهد، قطعاً اين كار را نمى كردم چنانكه موارد ديگرى بوده و شاهدان اين ماجرا هم هنوز حى و زنده اند! زمانى كارى به من پيشنهاد شد كه ترجمه اش كنم، و حتى قرارداد بستم و پيش پرداخت گرفتم براى آن؛ اما وقتى متوجه شدم كه مترجم ديگرى اين كار را ترجمه كرده و قرارداد دارد بابت آن، من قراردادم را فسخ كردم. * كار كدام نويسنده از كارهاى ساراماگو بود. من در مواردى كه به نويسنده دسترسى داشته ام با مؤلف تماس گرفته ام و شرايط نشر را هم در كشورم برايش توضيح داده ام؛ و تا امروز، در اكثر موارد با اجازه نويسنده و ناشرش، مسأله را بدون پرداخت هزينه و با چهار، پنج نسخه از ترجمه حل كرده ام. آنها هم پذيرفته اند و خيلى هم خوشحال شده اند كه كارشان در ايران منتشر شده. * در كشورهايى كه حق كپى رايت را پذيرفته اند مثلاً انگليس اگر مترجمى كارى از ماركز را ترجمه كند دوباره مترجم ديگرى اين كار را انجام نمى دهد معمولاً مترجم ديگرى اين كار را نمى كند؛ معمول اش اين است. بسته به قرارداد دارد ممكن است آقاى گريگورى راباسا كه مترجم عمده آثار ماركز به انگليسى است در متن قراردادش اين باشد كه اين كتاب تنها مجاز به انتشار در قلمرو بريتانيا است يعنى در انگلستان، ولز، اسكاتلند و ايرلند شمالى اين نسخه اجازه انتشار دارد يعنى در ايرلند جنوبى اجازه توزيع ندارد. در آمريكا اجازه توزيع ندارد. شما اگر دقت كنيد در خيلى از كتاب هاى انتشارات پنگوئن، مخصوصاً در دهه هفتاد، روى كتاب ها نوشته شده اين كتاب براى فروش در آمريكا يا كانادا نيست. گاهى اوقات، چنين مسائلى كه حاصل كپى رايت است ممكن است به صدور مجوز ترجمه دوم در يك زبان منجر شود. * بگذاريد حالا كه به «زبان انگليسى» نزديك شده ايم به مسأله اى بپردازيم كه اين روزها، درباره آن خيلى صحبت مى شود آن هم بالا رفتن تعداد نوبليست هايى است كه انگليسى زبان اند و عده اى مى گويند كه دادن جايزه نوبل به نويسندگان انگليسى زبانى كه شهرتشان از نويسندگان غيرانگليسى زبان كمتر است گونه اى پارتى بازى فرهنگى و سيطره فرهنگى يك زبان است. نظر شما در اين باره چيست نه! اين طورى اصلاً نبوده! چه كسى اين حرف را زده ! شما به فهرست برندگان نوبل در چند سال اخير نگاه كنيد گونترگراس بوده كه آلمانى بوده ساراماگو پرتغالى بوده ماركز كلمبيايى بوده ... * طى ۳۰ سال اخير چند مورد اين طورى مى توانيد نام ببريد طى همين چند سال گذشته نگاه كنيد سال گذشته ترك بوده سال قبل از آن مجار بوده سال قبل از آن اتريشى بوده سال قبل از آن آلمانى بوده سال قبل از آن اهل ترينيداد بوده طى حداقل ده سال گذشته اگر بخواهيم جست وجو كنيم شايد دو انگليسى زبان بوده باشد ... *اين را با اتكا به آمار مى توانيد بگوييد كه تعداد انگليسى زبان ها برترى نداشته بر غيرانگليسى زبان ها من الان آمار دم دستم نيست ولى ببينيد همين موردى كه ذكر كردم به طور مشخص از آلمان بوده از اتريش بوده از مجارستان بوده از پرتغال بوده از تركيه بوده حتى همين خانم «لسينگ» يك جورايى آفريقايى بوده ... * ما با زبان كار داريم... بله! انگليسى زبان بوده. انگليسى زبان ديگر خانم گورديمر بوده ... * و كوئيتزى ... بله! و كوئتيزى. * اصلاً صحبت مليت نيست صحبت زبان است. شما مى بينيد كه ميلان كوندرا اصلاً فراموش شده يا حساب نمى آيد ... البته يك شايعه متمايل به صحتى هست كه كميته نوبل به ادبيات چپ جايزه مى دهد تا ادبيات راست ... * فكر مى كنم كه اين شايعه قبل از دهه هشتاد برعكس بود! چطور شده يك دفعه قضايا اين طور شده است ! نه! در دهه هشتاد هم همين طور بوده ... * تا قبل از دهه هشتاد مى گفتند بيشتر به راست ها مى دهند به چپ ها نمى دهند به همين دليل هم نويسندگان چپ محروم بودند و به همين دليل هم به ماركز تا سال ها اين جايزه داده نشد ... ماركز يكى از كسانى بود كه ورودش به آمريكا ممنوع بود اما خب در دهه هشتاد جايزه را گرفت ... *خب به گراهام گرين «شبه چپ» هم ندادند! يك مقاله اى را روزگارى از يك نشريه كوبايى ترجمه كردم به نام «بزرگانى كه بزرگ نبودند» كه متن آن جايزه نوبل را زير سؤال برده بود. خب! در اهداى جايزه نوبل سياست خيلى تأثيرگذار بوده حداقل در نوبل ادبيات كه اين طور بوده! درمورد نوبل صلح هم همين طور بوده ... * به نظر مى رسد روى نوبل هاى ديگر از جمله فيزيك هم همين طور بوده... در مورد آنها چون خيلى اطلاع ندارم حرف نمى زنم اما در مورد ادبيات و صلح ـ كه تنها نوبلى است كه سوئد نمى دهد بلكه نروژ مى دهد- مى توانم بر اين نكته توقف داشته باشم كه سياست ـ اگر نگويم كه محور اصلى است ـ لااقل يكى از عوامل دخيل بر تصميم گيرى نهايى است اما اين كه سيطره زبان انگليسى هم بخشى از اين جريان سياست گرايى است يا نه بايد براساس آمار و مستدل صحبت كرد. چكيده اى از نظرات اسدالله امرايى * در ادبيات ما يك جورهايى مصرف كننده ايم و در نتيجه شما براى مصرف بهتر بايد زبان علم و دانش روز را بدانيد و اگر بخش اعظم يك جامعه با آن آشنا نباشد مترجم بايد جور بقيه را بكشد. * كپى رايت در حوزه هايى تأثير مى گذارد كه تويشان درآمدهاى مفت است. به عنوان مثال ديگر نمى توانيد يك كتاب درسى پزشكى را كه خارج از ايران چاپ شده، در ايران چاپ افست كنيد. * ضرركنندگان اصلى كپى رايت ادبياتى ها نيستند ضرركنندگان اصلى كسانى هستند كه در پديده هايى غير از ادبيات وارد شده اند. * وقتى رقم پخش كتاب ۳۰ تا ۳۵ درصد پشت جلد كتاب است ـ آن هم براى ناشران اسم و رسم دار ـ وقتى ناشر خارجى فرضاً ۴ درصد مى خواهد از قيمت پشت جلد، خيلى رقم پائينى است. * بعضى از ناشران خارجى هستند كه درباره حق كپى رايت زير ۱۰۰۰ دلار حاضر نيستند بحث كنند؛ مى گويند چاپ اش كن!
|
|
|
|
|
نگاهى به نمايشگاه عكس عليرضا فانى
فرم به مثابه گفتار تصويرى
|
|
|
] سياوش فانى [
يكى از بخش هاى تصوير كه رويكرد اجتماعى بيشترى به نسبت درك ژرفاى تصويرى به عهده دارد، فرم است. فرم به مثابه گفتار تصويرى مخاطب را در درون خود با خود تنها مى گذارد و زيبايى و زيبايى شناسى را به بيننده خود به صورت عمومى نشان مى دهد و پى در پى اطلاعات تصويرى ترسيم شده را بازنمايى مى كند. شايد فرم يكى از نزديك ترين حس ها به انسان باشد، چرا كه انسان نيز خود به وجود آمده از فرم هاست و درك آن هنگامى بيشتر مى شود كه ارتباط عوامل نوشتارى اقليمى با شكل خاص خود بر فرم ها صحه مى گذارد. فرم سرد جامه و فرم گرم انسانى درآميختگى تصويرى، ذهن را در رونمايى تصويرى ديگرى ميهمان مى كند كه امتداد فرم ها و درهم آميختگى آنان است. تصاويرى ايرانى با نقش مايه هاى سنت و هم آغوشى نور... تك رنگ هاى خالصى كه معنويت تصويرى را گهگاه چنان درونى مى سازد و گاهى تكراركنان آن وهم وجودى تصوير را محو مى كند و غم تصوير را با شادباش پاسخ مى گويد، گويى زبانى به مخاطب گشوده است آشنا. نشانى تكرارى و ملموس كه فرم هاى حروف فارسى فضاى مجهول ذهنى مخاطب را آسوده تر و به دنبال معنا رهسپار مى كند، چادرهاى روشن و تيره / نمونه هايى از اين عكس ها هستند كه تلاش شده است در نورپردازى به پارچه نشانگر بيشترى از فرم ها باشد. در عكس هاى به نمايش درآمده پس زمينه ها تيره هستند و اين خود به سبب بزرگتر ديده شدن سوژه، به فرم سوژه تصويرى كمك كرده است و توجه مخاطب را دربر مى گيرد. گاهى هماهنگى در تركيب به واسطه نوع پوشش و نوع حروف كه از قالب نوشتارى خود خارج شده است و به محيط پيرامونى و جديدى قدم نهاده خود بيانگر درگيرى هنرمند با فرم است. انتخاب هاى نخست همانند «هـ» و «م» كه نوع قرارگيرى و ارتباط آن با سوژه بسيار كليدى مى نمايد. نكته ديگر در آثار به نمايش درآمده نگاه سوژه است كه هيچ گاه به سمت دوربين نشانه نرفته و اين خود بهانه ديگرى است كه ذهن سوژه انعكاس واقعى خود نباشد و بيننده را به تفكر در رابطه با عوامل انسانى، ناراحتى فكر، بهت و وهم فراخواند / در پى معنا اگرچه فرم ناب يك سوژه نيست، ولى تلاش مجدانه براى رسيدن به تفاهم دو عنصر انسان و اشيا است و اشيايى كه هميشه انسان بر آن غالب بود و اين بار در تجانسى متعادل در تفاهمى همگون كنار هم نقش آفرينى كرده اند. در تكرارهاى تصاوير (عكس ها) نيز تقارنى ديده مى شود كه اگر مفهوم تقارن را ايستايى و تفكر قرار دهيم، تعادل محورى را هم كنار آن خواهيم داشت و انسان متعادل انسانى معقول است. استفاده از عنصر يك زن در عكس ها و تكرار آن در فرم هاى گوناگون ارتباط با مخاطب را براى ديدن بقيه آثار هموارتر مى سازد و ريتم ديدار و همراهى مخاطب را به دنبال دارد. قطع بزرگ اين عكس ها جزئيات را نيز بيشتر نمايان مى سازد و بيننده را صرف ديدن فرم ها مجاب نمى كند و تلاش دارد در عين آن كه قرارى با مخاطب براى معنا نگذاشته است، او را وادار به پيگيرى معانى در فرم ها و كمى عمق داخل وجود انسانى سوژه كند. اگر عكاس را در اين آثار طراح نيز بناميم، به اشتباه نرفته ايم، چرا كه نورپردازى ها و قرار گرفتن عناصر بيرونى در كنار سوژه اصلى و تركيب بندى آن پيش رو است، به گمانى ديگر طراحى شده اى با عكاسى و حساسيتى به نوشتار در عكس.
|
|
|
|