|
جويندگان عاطفه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
از سوى دادستان كرج صورت گرفت
|
|
|
|
|
جويندگان عاطفه
نوزادى در ميان علف ها
باد گرم تابستانى علف هاى سرسبز كوچه را جابه جا مى كرد. خورشيد ۱۲ تير سال ۶۳ وسط آسمان كرج مى تابيد. در ميدان شاه عباسى كوچه جديدى ساخته بودند. علف هاى تازه اطراف كوچه تكان مى خوردند. گربه اى سياه با چنگال هاى تيز به دنبال غذا مى گشت. ده، پانزده روز بيشتر نداشت كه او را در قنداق پيچيده و به دست باد سپردند. گربه نزديك تر مى آمد. دل كوچك پسرك داشت از جا كنده مى شد. شايد پدر و مادر كه او را در علف ها جا گذاشتند در همان نزديكى مراقب بودند كه دست گربه سياه هيچ وقت به فرزندشان نرسد. مأموران بهزيستى در پرونده ام نوشته اند افراد ناشناسى به آنها تلفن زده و گفته اند كه در علف ها ر ها شده ام. تمام دلخوشى ام اين است كه آن افراد ناشناس بابا و مامانم بوده اند. آنهايى كه مرا سر راه گذاشتند و رفتند؛ شايد دلشان نيامد اسير دندان هاى گربه سياه شوم. نمى دانم. مأموران كلانترى آمدند. بيمارستان فياض بخش كرج براى مدتى خانه ام شد. بعد به شيرخوارگاه آمنه رفتم. روزهاى تنهايى گذشت و گذشت تا اين كه زن و مردى از سرزمينى امن به دنبالم آمدند. از آن روز به بعد شدم پسرى با پدر و مادر كه نامم را گذاشتند «جواد معصومى». حالا بزرگ شده ام. همه دار و ندارم چهار برگ از سازمان بهزيستى، شهربانى كل كشور و دادگسترى است. روزها را مى شمارم. دلم مى خواهد دلخوش باشم كه يك گمشده ام نه يك سرراهى. بابا و مامانى كه پسرتان را لابه لاى علف ها جا گذاشته ايد! حالا من سال هاست كه منتظرتان هستم. دلم برايتان حسابى تنگه. بياييد. قول مى دهم گريه نكنم.اگر نوشته هايم را مى خوانيد با بچه هاى جويندگان عاطفه روزنامه ايران (شماره ۸۸۷۶۱۶۲۰) تماس بگيريد. روزهاى سختى گذرانده ام. حسرت يك لحظه رهايم نمى كند. بياييد، برايم حرفى بگوييد تا جز اين برگه هاى پوسيده حرفى براى گفتن از گذشته هايم داشته باشم.
|
|
|
|
|
دستگيرى كلاهبردار هزار چهره در شركت قلابى
گروه حوادث ـ كلاهبردار هزار چهره كه با راه اندازى يك شركت قلابى قصد سوءاستفاده از ۲۰ زن و دختر جوان را داشت به دام افتاد. به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل مأموران پليس آگاهى ساوه از طريق تماس هاى مردمى در جريان رفت و آمد هاى مشكوك زنان و دختران جوان به يك شركت خدماتى قرار گرفتند. بلافاصله تحقيقات پليس در اين رابطه آغاز و مشخص شد مرد جوانى به نام ناصر با تأسيس شركت قلابى به بهانه استخدام زنان و دختران جوان در روزنامه ها آگهى استخدام داده است. پس از دستگيرى متهم در بازجويى و تحقيقات از او مشخص شد، وى از كلاهبرداران حرفه اى است كه به خاطر كيف قاپى و كلاهبردارى از سوى كارآگاهان پليس آگاهى تهران تحت تعقيب است. همچنين در بازرسى شركت ۱۸ ميليون تومان تراول چك سرقتى، ۳۱ جلد دسته چك جعلى ۵۰ برگى و ۱۶ جلد شناسنامه جعلى و ۱۲ عدد مهر جعلى انواع بانك ها و ادارات دولتى كشف شد. متهم در بازجويى ها به ۴۲ فقره كلاهبردارى و ۳۰ فقره كيف قاپى اعتراف كرد. هم اكنون ناصر براى تحقيقات در اختيار كارآگاهان پليس آگاهى تهران قرار گرفته است.
|
|
|
|
|
مناقشه عروس و داماد به خاطركت و شلوار دامادى!
گروه حوادث ـ فاطمه وثوقى : جشن عروسى زوج جوان هنگام خريد لباس دامادى به هم خورد. دختر و پسر جوان به خاطر اختلاف بر سر همين موضوع براى جدايى به دادگاه خانواده رفتند. به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل عروس و دامادى بامراجعه به شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده خواستار طلاق توافقى شدند.سميه ۱۹ ساله با چهره اى غمگين و افسرده در باره علت جدايى شان به قاضى عموزاده گفت: دانشجوى سال آخر رشته كامپيوتر هستم. هميشه آرزو داشتم با دريافت مدرك فوق ليسانس مشغول كار شوم تا بتوانم از اين طريق به خانواده ام كمك كنم تا مشكلات مالى آنها كمتر شود. اما در همين ايام با سعيد كه در همان دانشگاه در رشته فنى درس مى خواند آشنا شدم. چندماه پس از آشنايى او به من پيشنهاد ازدواج داد. اين مسأله را با خانواده ام درميان گذاشتم اما پدرم به دليل اين كه او شغل مناسبى نداشت، با پيشنهاد خواستگارى مخالفت كرد. سعيد هم با شنيدن اين خبر بسيار ناراحت شد. من نيز به دليل علاقه خاص به سعيد به خاطر مخالفت پدرم با ازدواج ما، خودم را در خانه زندانى كردم. حتى چند روز لب به غذا نزدم. مدتى هم به دانشگاه نرفتم. همه دوستان و آشنايان با اطلاع از وضعيتم حسابى نگران شدند. همكلاسى هايم دائم با من تماس مى گرفتند اما پاسخ آنها را نمى دادم. چندبار نيز سعيد، با من تماس گرفت اما به او هم جواب ندادم. تا اين كه پس از چندماه پدرم به خاطر پافشارى هايم پذيرفت كه به عقد سعيد در بيايم. جلسه خواستگارى برگزار شد. پدرم همان شب به سعيد گفت: براى سعادت و خوشبختى دخترم چند شرط وجود دارد از جمله اين كه قبل از عروسى بايد يك شغل مناسب و ثابت با حقوق مكفى داشته باشيد. مهريه دخترم ۱۰۰۰ سكه طلا است، حق طلاق هم به عهده دخترم باشد وهرموقع كه آپارتمان يا خانه اى خريدارى كرديد، سند سه دانگ آن را به نام دخترم منتقل كنيد.سعيد و خانواده اش با شنيدن شرايط سخت پدرم ناراحت شدند و با عصبانيت از خانه ما رفتند. البته پدرم شرايط خود را قبلاً به من گفته بود. من هم ناراحت نشدم. چون او خوشبختى و آينده مرا مى خواست. با وجود اين كه سعيد را دوست داشتم بر خلاف اظهارات پدرم چيزى نگفتم. چندماهى گذشت تا اين كه پدرم به دليل ابتلا به بيمارى قلبى فوت كرد و من مجبور شدم براى تأمين مخارج زندگى در يك شركت خصوصى كار كنم. حدود يك سال از مرگ پدرم گذشت تا اين كه خانواده سعيد بار ديگر به خواستگارى ام آمدند. مادرم هم قبول كرد كه بدون هيچ گونه پيش شرطى با مهريه ۳۰۰ سكه طلا سرسفره عقد بنشينم. پس از برگزارى مراسم عقدكنان قرار شد براى تكميل جهيزيه ام شش ماه صبر كنيم. روزها و ماهها به سرعت باد گذشت و زمان برگزارى جشن عروسى رسيد. من و سعيد دراين مدت براى زندگى مشترك مان نقشه هاى زيادى كشيده بوديم. قرار بود پس از تهيه مقدمات جشن عروسى از سوى خانواده داماد جشنى برگزار شود. طبق سنت نيز خانواده عروس براى آقاداماد هدايايى تهيه كرد. از جمله كت و شلوار مناسب براى جشن عروسى. مادرم نيز بدون اين كه با من و سعيد هماهنگى كند از يك لباس فروشى، كت و شلوارى خريد و تمام وسايل را به خانه آنها برد. مادر و خواهر سعيد وقتى كت و شلوار دامادى را ديدند، با ناراحتى آن را پس داده و گفتند: پسر ما هرگز لباس دست دوم نمى پوشد. و اين گونه لباس ها در شأن خانواده عروس است. بنابراين بر سر اين موضوع بين دو خانواده مشاجره لفظى درگرفت و كار ما به كتك كارى كشيد. سعيد نيز به طرفدارى از مادر و خواهرش، مادرم را ازخانه بيرون انداخت. مادر پيرم با دلى شكسته و چشمان اشكبار به خانه آمد. مادرم وقتى ماجراى برخورد آنان را برايم تعريف كرد بلافاصله با سعيد تماس گرفتم و فقط يك جمله به او گفتم به هيچ وجه حاضر نيستم با او زير يك سقف زندگى كنم. سپس تصميم گرفتيم به طور توافقى از هم جدا شويم. سعيد نيز به قاضى دادگاه گفت: از ابتدا ازدواج ما اشتباه بود من به خاطر اصرار مادرم حاضر به اين ازدواج شده بودم. البته براى سميه - همسرم - احترام خاصى قائل هستم. او دخترى با سواد، باشعور و فهميده است. اما ما نمى توانيم با هم زندگى كنيم. در نتيجه تصميم گرفتيم از يكديگر جدا شويم. قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات طرفين آنان را به صلح و سازش دعوت كرد و از آنها خواست زندگى خود را به خاطر مسائل كوچكى مانند انتخاب كت و شلوار دامادى و يا دخالت ديگران در زندگى مشترك شان به هم نزنند و با منطق و آگاهى كامل تصميم بگيرند. قاضى دادگاه سپس به عروس و داماد جوان ۷ ماه مهلت داد تا مشكلات خود را با مشاوره هاى صحيح حل و فصل كنند و از گرفتن تصميمات عجولانه خوددارى نمايند.
|
|
|
|
|
پرتاب۲تبهكارازكوه
|
|
|
گروه حوادث ـ قضات ديوان عالى كشور حكم پرتاب از بلندى دو تبهكار را تأييد كردند. دو محكوم به مرگ و چهار تن از همدستانشان پس از ربودن دو پسر دانشجو آنها را با تهديد مورد آزار و اذيت قرار داده بودند. به گزارش خبرنگار ما، در آخرين روزهاى فروردين امسال پسر جوانى خود را به مأموران پليس شهرستان «ارسنجان» رساند و با طرح شكايتى گفت: حدود ساعت ۸شب روز قبل بعد از تعطيل شدن دانشگاه هنگام بازگشت به خانه، سوار يك خودروى پيكان شدم كه چهار مرد جوان سرنشين آن بودند. پس از طى مسافتى ناگهان راننده مسير خود را تغيير داد و به سوى جاده فرعى رفت. زمانى كه به او اعتراض كردم يكى از مسافران كه كنارم نشسته بود با تهديد كارد از من خواست سر و صدا نكنم. آنها سپس در محل خلوتى همراه دو نفر ديگر با تهديد كارد مرا مورد آزار و اذيت قرار دادند. بعد هم در حاشيه جاده رهايم كردند.با اعلام اين شكايت پرونده اى در اداره آگاهى «ارسنجان» تشكيل و كارآگاهان در نخستين گام با كمك شاكى به چهره نگارى از متهمان پرداختند.از آنجا كه مأموران احتمال مى دادند مجرمان به سراغ طعمه هاى ديگر نيز خواهند رفت محل حادثه را به طور كامل تحت كنترل نامحسوس قرار دادند. سرانجام پس از يك هفته عمليات تعقيب و مراقبت نامحسوس موفق به دستگيرى چهار عضو اين شبكه شدند. متهمان در بازجويى ها منكر اتهام خود شدند. اما پس از روبه رو شدن با شاكى و شناسايى از سوى او ناچار لب به اعتراف گشودند.با اعتراف متهمان دو همدست ديگرشان نيز به دام افتادند.درحالى كه تحقيقات فنى، پليسى از متهمان ادامه داشت پسر جوان ديگرى نيز به كارآگاهان مراجعه و از آنها به اتهام سرقت و تجاوز به عنف شكايت كرد.وى در شكايتش گفت: ابتدا قصد نداشتم شكايت كنم اما وقتى متوجه دستگيرى متهمان شدم تصميم به شكايت گرفتم.با تكميل تحقيقات ، پرونده براى رسيدگى به شعبه دوم دادگاه كيفرى استان فارس ارسال شد. با توجه به حساسيت موضوع جلسه محاكمه آنها در وقت فوق العاده به رياست قاضى عيسى عرفانى زاده برگزار شد. پس از بررسى شكايت دو پسر دانشجو و دفاعيات متهمان و وكلاى آنها، هيأت قضايى براى صدور حكم وارد شور شدند. در نهايت قضات با اكثريت آرا، دوتن از متهمان به نام هاى طيب و يزدان را به اتهام آزار و اذيت به اعدام - به شيوه پرتاب از بلندى - محكوم كردند. با اعتراض متهمان پرونده براى رسيدگى به ديوان عالى كشور فرستاده شدكه اين حكم به تأييد قضات ديوان عالى رسيد.
|
|
|
|
|
دزدى كه ادعا مى كند ۲ زبان خارجى مى داند
|
|
|
گروه حوادث ـ كفزن «فيوج» پس از دستگيرى به ۱۳ فقره سرقت از مشتريان بانك ها اعتراف كرد. به گزارش خبرنگار ما، صبح چهارم دى مردى هراسان خود را به مأموران گشت كلانترى ۱۶ حصارك كرج رساند و از دستگيرى كفزنى حرفه اى خبر داد. شاكى به مأموران گفت: ساعتى قبل پس از دريافت ۲۰۰ هزار تومان از بانك خارج شدم. مقابل بانك بودم كه مردى به من مراجعه كرد و درحالى كه به سختى فارسى صحبت مى كرد، گفت: تبعه يكى از كشورهاى عربى است و قصد دارد دلارهاى خود را به پول ايرانى تبديل كند، من هم پذيرفتم. او بعد از گرفتن بسته اسكناس ۲۰۰ هزار تومانى و شمردن پول ها اعلام كرد منصرف شده است. به خاطر اين كه رفتارهاى او مشكوك بود، بلافاصله بسته پول را شمردم. ناگهان متوجه سرقت ۱۷ هزار تومان از پول ها شدم. همزمان با افشاى راز دزدى مرد كفزن ، قصد فرار از محل را داشت كه با كمك اهالى دستگيرش كرديم. بر اساس اين گزارش، صبح ديروز متهم براى تحقيقات به شعبه دوم بازپرسى دادسراى جنايى كرج منتقل شد. او با اعتراف به ۱۳ فقره سرقت در كرج گفت: به دو زبان انگليسى و عربى تسلط دارم. پس از شناسايى طعمه هايم مقابل بانك ها، در يك فرصت مناسب به بهانه فروش دلار به كفزنى مى پرداختم.» بازپرس صمدى پس از بازجويى از متهم، او را براى تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهى قرار داد.
|
|
|
|
|
پايان ملاقات مرگبار دو آهن فروش
|
|
|
گروه حوادث- پسر آهن فروش كه به خاطر اختلاف هاى مالى دوست خود را با ضربه هاى كارد به قتل رسانده و متوارى شده بود، با تحقيقات علمى كارآگاهان و بازپرس جنايى تهران به دام افتاد. به گزارش خبرنگار ما، غروب دوشنبه ۱۰ دى، يكى از ساكنان خيابان دكتر هوشيار در محله مهرآباد جنوبى با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و از كشف پيكر خونين يك مرد جوان داخل خودروى پژو ۲۰۶ خبر داد. شاهد حادثه به پليس گفت: دقايقى قبل متوجه درگيرى شديدى ميان دو مرد جوان داخل خودروى پژو شدم كه كنار خيابان متوقف بود. چند لحظه بعد راننده بى حال روى صندلى افتاد و ضارب نيز بلافاصله فرار كرد. دقايقى بعد، مأموران كلانترى ۱۱۹ مهرآباد در محل حادثه حاضر شده و جوان مجروح را به بيمارستان منتقل كردند اما پسر ۳۰ ساله بر اثر خونريزى شديد بين راه جان باخت. بدين ترتيب با اعلام موضوع اين جنايت به شاملو بازپرس ويژه قتل تحقيقات گسترده پليسى براى شناسايى و دستگيرى عامل قتل آغاز شد.كارآگاهان در نخستين تحقيقات پى بردند حامد -مقتول- در بازار آهن مشغول كار بود. حال آن كه خانواده و دوستان حامد در تحقيقات به كارآگاهان گفتند به احتمال زياد وى به دليل اختلاف هاى مالى با بدهكاران به قتل رسيده است.بدين ترتيب كارآگاهان در ادامه تجسس ها و بررسى اسناد و مدارك مالى مقتول تحقيقات خود را روى تك تك اين افراد متمركز كردند.در ميان مظنونان پرونده كارآگاهان به يكى از بدهكاران كه پسر ۲۵ ساله اى است مشكوك شدند. از سوى ديگر با توجه به اين كه شاهدان ماجرا چهره عامل جنايت را ترسيم كرده بودند كارآگاهان متوجه شباهت وى با چهره نگارى رايانه اى شدند. وجود آثار جراحت روى دست مرد جوان نيز حكايت از درگيرى فيزيكى او داشت. از آنجا كه تعدادى از شاهدان ماجرا نيز روز حادثه، متهم فرارى را با دستى خونين در حال ورود به درمانگاهى در نزديكى محل جنايت ديده بودند، كارآگاهان به تحقيق از مسئولان درمانگاه پرداختند. پزشك و مسئولان درمانگاه نيز پس از اين كه با مرد جوان رو به رو شدند بلافاصله او را شناسايى كردند. بدين ترتيب متهم سرانجام لب به اعتراف گشود. سرگرد نظرى رئيس مركز اطلاع رسانى پليس آگاهى تهران در اين باره گفت : متهم انگيزه خود از ارتكاب جنايت را بدهى ۱۵ ميليون تومانى به حامد - مقتول- عنوان كرد و گفت: من هم مثل حامد در كار خريد و فروش آهن هستم و با او معامله مى كردم تا اين كه در يكى از معامله ها مبلغ ۱۵ ميليون تومان به او بدهكار شدم و اختلاف ما از همانجا آغاز شد.روز حادثه حامد از من خواست تا ملاقاتى با هم داشته باشيم و درباره اختلاف هايمان صحبت كنيم. اما من ترسيدم و قبل از حاضر شدن سر قرار چاقويى خريدم. وقتى به آنجا رسيدم حامد سوار بر خودرواش منتظرم بود. اما پس از چند دقيقه جر و بحث مان بالا گرفت و كار به درگيرى كشيد. من هم با كارد حامد را زده و فرار كردم. اما چون هنگام درگيرى دست خودم هم با چاقو زخمى شده بود براى پانسمان به درمانگاهى كه سر همان خيابان بود رفته و دستم را پانسمان كردم.پس از اعتراف هاى متهم وى با قرار قانونى بازداشت شد.
|
|
|
|
|
قصاص ۲ جنايتكار در جهرم
گروه حوادث ـ على تراب جهرمى ، خبرنگار «ايران»: صبح ديروز، ۲ محكوم به قصاص - اعدام - در ميدان شهيد چمران شهرستان جهرم در حضور مردم به دار مجازات آويخته شدند. به گزارش خبرنگار ما، نخستين اعدامى سركرده يك شبكه سرقت بود كه با ۴ تن از همدستانش و به عنوان مسافر سوار خودروهاى مسافربر مى شدند و پس از كشاندن راننده ها به جاده هاى اطراف شهر آنها را به قتل مى رساندند. اعضاى اين شبكه پس از دستگيرى به قتل ۲ راننده اعتراف كردند. بدين ترتيب مجتبى ـ سركرده شبكه ـ به اتهام قتل غلامرضا و مجيد ـ ۲ راننده مسافربر ـ به قصاص محكوم شد. ۴ عضو ديگر شبكه نيز به زندان محكوم شدند. محمد حسين دومين محكومى بود كه صبح ديروز به دار آويخته شد. وى به اتهام قتل پسر ۱۸ ساله اى به نام جمال در يك نزاع خيابانى دستگير شد و به درخواست اولياى دم به قصاص محكوم شد. حكم قصاص وى پس از تأييد در شعبه ۳۹ ديوان عالى كشور صبح ديروز اجرا شد.
|
|
|
|
|
از سوى دادستان كرج صورت گرفت
تقاضاى اعدام براى عامل قتل دختر ۱۸ ساله
|
|
|
گروه حوادث- دادستان كرج خواستار اعدام عامل قتل منشى ۱۸ ساله يك مركز پرورش شترمرغ در حضور مردم شد. اين در حالى است كه پرونده اين جنايت با صدوركيفرخواست براى محاكمه به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شده است.جسد دختر جوان، عصر ۳۱ شهريور در اتاق مديرعامل مركز پرورش شترمرغ كشف شد.به گزارش خبرنگار ما، مأموران كلانترى اشتهارد، پس از اطلاع از ماجرا همراه قاضى سليمانى - رئيس حوزه قضايى اشتهارد - در محل جنايت حضور يافتند و با پيكر خون آلود مينا روبه رو شدند. قربانى با ۲۸ ضربه كارد به قتل رسيده بود. نگهبان مركز در بازجويى ها گفت: صبح مينا، طبق معمول به محل كارش آمد. اما عصر از آنجا خارج نشد. بنابراين به بررسى ساختمان پرداختم تا اين كه متوجه شدم در اتاق مديرعامل قفل است. وقتى از پنجره نگاهى به داخل انداختم ناگهان با جسد منشى شركت روبه رو شدم.در ادامه بررسى ها مشخص شد، منشى شركت به تازگى در آنجا مشغول به كار شده بود. همزمان با قتل وى، سرايدار ۴۸ ساله مركز پرورش شترمرغ نيز ناپديد شده بود. آنها سپس به بررسى اتاق سرايدار پرداخته و متوجه فرار او و همسر پنجمش از محل حادثه شدند.اين در حالى بود كه لباس خون آلود عليرضا - سرايدار- در حمام خانه و ساعتش نيز در محل جنايت كشف شد. در ادامه قاضى پرونده براى رديابى متهم به قتل فرارى با درخواست چاپ عكس متهم در روزنامه از مردم كمك خواست تا اين كه صبح سه شنبه -۲۴ مهر- فردى در تماس با قاضى سليمانى اعلام كرد، متهم به قتل سوار بر اتوبوس از كرمانشاه به مقصد همدان در حركت است.بلافاصله گروهى از مأموران كلانترى اشتهارد راهى همدان شده و در اقدامى ضربتى متهم به قتل را شناسايى و دستگير كردند. عليرضا در بازجويى ها با اعتراف به قتل منشى شركت گفت: مينا چندماه پيش به عنوان منشى در شركت استخدام شد. او را مانند دخترم دوست داشتم و در كارها كمكش مى كردم. يك روز در حال صحبت با او جزئيات زندگى ام را برايش تعريف كردم. از چهار بار ازدواج ناموفق و مشكلاتم با همسر دومم حرف زدم. مينا هم از پدرش و مشكلات زندگى شان گفت. پس از مدتى با همسر پنجم آشنا شده و او را به عقد خود درآوردم. اما مى ترسيدم مينا سرگذشتم را براى او بازگو كند. اين موضوع خيلى آزارم مى داد. به همين خاطر تصميم به قتلش گرفتم. شب حادثه تا صبح بيدار بودم تا نقشه قتل را طراحى كنم. ابتدا خواستم او را در آب خفه كنم اما بعد منصرف شده و تصميم گرفتم او را با ضربه هاى ميله آهنى و كارد بكشم. روز حادثه وقتى مينا به محل كارش آمد، او را به بهانه اى به اتاق مديرعامل كشاندم و با ميله آهنى دو ضربه به سر و صورتش زدم. اما دختر جوان ميله را از دستم گرفت و با آن ضربه اى به سرم كوبيد. عصبانى شدم. از داخل جورابم كاردى را درآورده و چندين ضربه به او زدم. وقتى به خودم آمدم كه او ديگر نفس نمى كشيد. دقايقى بعد نيز همراه همسرم از آنجا فرار كرديم. با اعتراف هاى متهم به قتل و بازسازى صحنه جنايت از سوى او قاضى سليمانى با صدور قرار مجرميت براى عليرضا به اتهام قتل، پرونده را براى صدور كيفرخواست به دادستانى كرج فرستاد. على فرهادى دادستان عمومى و انقلاب كرج نيز با توجه به حساسيت پرونده با صدور كيفرخواست خواستار اعدام مرد جنايتكار در حضور مردم شد. پرونده اين جنايت براى رسيدگى به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شده است.
|
|
|
|