پنجشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۶ - ۱ محرم ۱۴۲۹
Thu, Jan 10, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
نگاهى گذرا به نقش جرج سوروس در اقتصاد و سياست جهانى
پدرخوانده ميلياردر نيويورك؛اختاپوسى به نام سوروس
340455.jpg
] سعيد آقاعليخانى[

براى سياستمداران و اقتصاددانان غرب «جرج سوروس» نام آشنايى است.با آنكه اين ميلياردر آمريكايى مجارستانى الاصل نقش مهمى در فروپاشى اقتصاد اتحاد جماهير شوروى و كشورهاى بلوك شرق داشته است و حامى مالى انقلاب نارنجى اوكراين و انقلاب مخملى گرجستان بوده است اما به داشتن افكار سوسياليستى چپ و رويكردهاى عملى ليبرال شهره است و همين تناقض منشأ بدبينى هاى فراوانى به او شده است.
بر اساس آنچه در شرح زندگى اين سرمايه دار يهودى آمده است ؛افكار سوسياليستى وى در دوران جوانى و نوجوانى وى ريشه دارد. جرج سوروس؛ متولد مجارستان است اما درسال ۱۹۴۷ به همراه خانواده خود به انگليس مهاجرت و تحصيلات دانشگاهى خود را نيز در اين كشور سپرى و همين دوران بود كه نقش مهمى را در تكوين شخصيت و افكار وى ايفا كرد.
يكى از تأثيرگذارترين اتفاقات زندگى سوروس مربوط به دوران جوانى يعنى زمانى است كه ساق پاى سوروس بر اثر حادثه اى دچار شكستگى شد؛ مؤسسات خيريه درمانى يهود، كارى براى او نكردند اما وى تحت درمان رايگان «مركز ملى بهداشت انگليس» سلامتى خود را بازيافت.بسيارى معتقدند كه رويداد مزبور در هوادارى سوروس از سوسيال دموكراسى و بدبينى به گروه هاى يهودى نقش بسزايى داشته است. ۱۱سال پيش از اين واقعه يعنى درسال ۱۹۳۶پدر سوروس براى پنهان كردن ريشه يهودى خانواده اش نام خانواده را از« شوارتز» به «سوروس» تغيير داد و باعث شد جرج كه از كودكى ، زندگى اش را در ميان زباله ها و حشرات موذى محله هاى پست مجارستان مى گذراند بتواند پس از مهاجرت و فراز و نشيب هاى زياد در دهه هفتاد به پدرخوانده ميلياردر نيويورك تبديل شود.
جرج سوروس متولد ۱۱ آگوست ۱۹۳۰ در مجارستان است و آن گونه كه بر مى آيد، پدر وى تئودور شوارتز با وجود داشتن تبار يهودى فردى معتقد به آئين يهود نبود و حتى برخى نيز از مسيحى شدن وى و خانواده اش سخن گفته اند بنابراين ؛ بهتر است كه فضاى خانواده اى را كه وى در آن رشد كرده است؛ فضايى سكولار بدانيم چنان كه خود وى نيز در يكى از مصاحبه هاى تلويزيونى اش، خود را فردى غير مذهبى دانسته بود.
جرج پس از مهاجرت خانواده اش به انگليس (۱۹۴۷)همزمان با تحصيل ،در راه آهن و كمى بعد رستورانى با عنوان «كاگلينو» كار مى كرد. رئيس رستوران گفته است كه از همان ابتدا متوجه پشتكار اين جوان مجار شدم و هميشه به او مى گفتم كه روزى رئيس گارسن ها خواهد شد. پشتكار سوروس اما چندان تداوم نداشت و پس از مدتى در يك كارخانه توليد ظروف پلاستيكى مشغول به كار شد ولى پس از مدتى به خاطر آنچه مسئولان كارخانه تنبلى و سربه هوايى مى ناميدند، از اين كارخانه اخراج شد. سرگذشت عاطفى سوروس هم به نوبه خود قابل تأمل است .وى سه بار ازدواج كرده و اكنون صاحب پنج فرزند است. روبرت، آندريا و جاناتان از همسر اولش «آناليز ويتچك»، الكساندر و گريگورى از«سوزان وبر» و همسركنونى وى نيز ويولون زنى به نام «جنيفر شان» است.
اگر قرار باشد از جمع اضداد صحبت شود بى ترديد جرج سوروس يكى از مصاديق اين صفت است چراكه او همان مقدار مورد تنفر افراد و گروه ها است كه مورد تحسين و ستايش گروهى ديگر و همچنانكه عده اى او را خود «شيطان» مى دانند گروهى از دوستانش در سيماى وى چهره يك «قديس» را جست وجو مى كنند.
كليد فهم ثروت رو به افزايش سوروس در بورس است چنانكه بسيارى از بحران هاى مالى جهان ناشى ازبده بستان هاى وى در بورس است.براى اقتصاددانان جهان نام جرج سوروس با «چهارشنبه سياه »انگليس (۱۶ژانويه ۱۹۹۲) گره خورده است و پس از اين واقعه بود كه سوروس به «ويرانگربانك مركزى انگليس» مشهور شد.
سوروس در آن روز با خريد ده ها ميليارد دلار ليراسترلينگ به يك باره بازار بورس را دچار نوسان كرد و در حالى كه يك شبه ميلياردها دلار به سرمايه وى افزوده شد. كمبود ارز باعث افت سهام بسيارى از شركت ها شد و بانك مركزى انگليس نيز مجبور شد براى بهبود وضعيت، تاوان اقتصادى سنگينى را بپردازد.
آتش سياست هاى سوروس علاوه بر اروپا ،دامن آسيايى ها را نيز گرفته است، همچنان كه «ماهاتيرمحمد»، نخست وزير وقت مالزى در خلال بحران اقتصادى سال ۱۹۹۷ آسيا به صراحت جرج سوروس را به «اخلال در جريان اقتصادى» اين نقطه از جهان از طريق مجازات سازمان«آ.س.آن» متهم كرد و از نفوذ جريان هاى يهودى در اقتصاد جهان پرده برداشت.
در واقع مالزى اولين كشورى بود كه به شكل آشكار سوروس را به دخالت مستقيم در بحران متهم مى كرد. ماهاتير با آن كه از دوستان صميمى سوروس بود به حدى از اقدامات وى آزرده شده بود كه او را «عامل بى ثباتى مالزى» معرفى كرد . از نظر دولت ميانمار اين اقدام سوروس در مخالفت با عضويت اين كشور در «آ.سه آن» صورت گرفته بود و همين باعث شد كه دولت ميانمار سوروس را يك «ابله نادان »و دولت تايلند وى را «مجرم جنگ اقتصادى» بنامد كه «از خون ملت ها» تغذيه مى كند.
سوروس اما در برابر اين بى آبرويى بيكار ننشست و به مدد ثروت و نفوذ افسانه اى خود به ترميم چهره اش پرداخت تا جايى كه به گزارش شبكه cnc news وى فقط در خلال چند سال گذشته براى كسب اعتبار نزديك به ۵ ميليارد دلار صرف امور خيريه، مبارزه با مواد مخدر و اقدامات بشردوستانه به ويژه در اروپاى شرقى كرده تا بدين ترتيب چهره اى موجه براى خود دست و پا كند.
سوروس هرچند كار خود را با گرايش هاى سوسياليستى آغاز كرد اما علاوه بر آنچه گفته شد ،مبالغ هنگفتى را نيز خرج فعاليت جنبش هاى ليبرال در سراسر جهان و نيز تحقق اهداف ليبراليستى در آمريكاى شمالى كرده است زيرا وى اگرچه بخش عمده موفقيت خودرا مرهون آموزه ها و تجارب اقتصادى است كه در خلال تحصيل در انگليس و بازار رقابتى بورس اين كشور بدست آورده است اما تا پيش از مهاجرت به ايالات متحده در سال ،۱۹۵۶ به هيچ وجه مرد موفقى در زمينه تجارت و اقتصاد نبود و نقطه شروع ثروت اندوزى وى به سال ۱۹۶۹ بازمى گردد.
امروزه بسيارى از سياستمداران و اقتصاددانان به هنگام مواجهه با بحران هاى اقتصادى از ياد نمى برند كه در كنار عوامل مختلف به اقدامات اختاپوسى سوروس نيز اشاره اى داشته باشند، همچنان كه هنوز هم سوروس عامل اصلى وقوع بحران اقتصادى سال ۱۹۹۷و ۱۹۹۸آسيا معرفى مى شود. بحران اقتصادى آسيا موسوم به «بحران ببرهاى آسيايى» نتيجه سياست هاى سوروس در بازار مبادلات بورس آسيا بود. درست در زمانى كه سرمايه داران به سمت سرمايه گذارى بلندمدت در بازار بورس آسيايى ترغيب مى شدند و دولت هاى اين منطقه سياست هاى پولى خود را براساس سود حاصل از اين سرمايه گذارى ها تنظيم كرده بودند. سوروس باعث شد كه سرمايه گذاران از سرمايه گذارى بلندمدت خود صرف نظر كرده و به سرمايه گذارى هاى كوتاه مدت و امتناع از خريد اوراق قرضه بلندمدت ترغيب شوند .سوروس خود به تنهايى بخش اعظمى از اوراق قرضه را خريدارى كرده و در زمانى كه بازار به شدت دچار ركود شده بود شروع به فروش اين اوراق كرد و همين امر بر دامنه بحران افزود .ارزش پول كشورهاى آسيايى يك شبه دچار افت شديد گرديد و اقتصاد آسياى جنوب شرقى در معرض فروپاشى قرار گرفت. پس از اين بحران ،سوروس براى نشان دادن دامنه قدرت و تأثيرگذارى خود بر اقتصاد جهان و زيرپاگذاشتن غرور آسيايى ها به عنوان «ببرهاى نوظهور»، دوباره ابتكار عمل را به دست گرفت و با خريد دوباره اوراق قرضه و ترغيب ديگر سرمايه گذاران، جان دوباره اى به اقتصاد كشورهاى آسيايى بخشيد تا ثابت كند بدون حضور سرمايه دارى غرب، ببر آسيايى در واقع يك «ببر كاغذى» است.
اگرچه محدود كردن بحران هاى اقتصادى به يك عامل كمى مبالغه آميز به نظر مى رسد اما تقريباً همه آگاهان به امور اقتصادى، به گونه اى سوروس را به عنوان مهمترين عامل بروز بحران مزبور معرفى مى كنند. سوروس در سال ۱۹۹۸قصد داشت فاجعه بحران اقتصادى ببرهاى آسيايى را براى عربستان مغرور به پول نفت نيز تكرار كند و هرچند اين سياست با كاهش موقتى ارزش ريال پيش مى رفت اما خيلى زود اهميت ثبات استراتژيك خاورميانه و لابى قدرتمند عرب هاى سرمايه گذار در غرب به كمك اين كشور عرب آمد و سوروس نيز از ادامه كار بازماند.
در شناخت انگيزه هاى رفتارى سوروس و بنياد مورد حمايت وى، آنچه موجب شگفتى تحليلگران شده است تعارض آشكار ميان اقدامات و مؤلفه هاى شناخته شده فكرى اى است كه وى گاه و بى گاه در خلال مصاحبه ها و سخنرانى هايش از آن سخن مى گويد. سوروس در اين راستا بوش را متهم كرده كه به بهانه مبارزه با تروريسم، عراق را مورد تجاوز نظامى خود قرار داده و در مصاحبه اى نيز گفته است: «شايد شخص بوش به خاطر ساده لوحى واقعاً فكر مى كند براى مبارزه با تروريسم به عراق لشكركشى كرده است اما من يقين دارم كه ديك چنى معاون رئيس جمهور و حلقه تندروهاى كاخ سفيد و پنتاگون خوب مى دانند كه مبارزه با تروريسم فقط يك بهانه بود... ايالات متحده به عراق حمله كرد چون مى دانست در نظام بين الملل زور حرف اول را مى زند و همه مى دانيم كه آمريكا در حال حاضر قدرتمندترين كشورجهان است، بنابراين انگيزه لازم براى استفاده از اين قدرت وجود داشته است». سوروس افزوده بود« سرنگونى صدام پيش از روى كارآمدن بوش برنامه ريزى شده بود و اين هنر بازهاى كاخ سفيد و پنتاگون بود كه نطفه حمله به عراق را در ۱۱ سپتامبر بستند».
سوروس معتقد است برپايى پايگاه هاى تروريستى در افغانستان توسط بن لادن توجيه بالنسبه قابل قبولى براى حمله به اين كشور بود اما حمله به عراق توجيه نداشت. سوروس در مصاحبه اى ديگر گفته است:«آمريكا حمايت صدام از تروريسم و تلاش براى دستيابى به تسليحات غير متعارف را دستمايه حمله به اين كشور قرار داد، اما اكنون عمده تمركز نيروهاى امريكايى به جاى حفظ امنيت مردم در خيابان ها و مراكز تجارى و بيمارستان ها در مراكز نفتى است ».
جرج سوروس اكنون تابعيت آمريكايى دارد و هرچند هنوز توضيحى قانع كننده براى نگاه دوگانه سوروس به سياست هاى هيأت حاكمه ايالات متحده ارايه نشده است اما در محافل سياسى وى خود را از مخالفان سرسخت اقتصاد وسياست خارجى آمريكا به ويژه دولت بوش قلمداد مى كند. سوروس در آستانه انتخابات ۲۰۰۴ رياست جمهورى آمريكا تلاش بسيارى كرد كه مانع از انتخاب مجدد جرج بوش شود و در اين زمينه حتى كتابى با عنوان« نقاب برترى آمريكايى» را نيز به رشته تحرير درآورد اما در اين هدف توفيقى به دست نياورد. سوروس مدعى است كه بوش به ايالات متحده آسيب هاى جدى داخلى و خارجى وارد كرده است و چهره اين كشور اكنون بيش از هر زمان ديگرى در جهان مخدوش شده است.
سوروس خود را منتقد طرح قرن جديد آمريكايى معرفى مى كند. اين طرح راهبردى در سال ۱۹۹۷ با تلاش محافظه كاران تدوين و درآن توصيه شده بود كه ايالات متحده با اتخاذ رويكردى تهاجمى بايد استيلاى خود بر جهان را در قرن بيست ويكم، تداوم بخشد.سوروس معتقد است كه وقوع ۱۱ سپتامبر براى تحقق راهبرد نومحافظه كاران ضرورى بوده است و واكنش هايى نيز كه پس از اين حادثه از سوى ايالات متحده صورت گرفته بود نتيجه برآوردهاى پيش از وقوع اين واقعه بوده است .
آشكار است كه سوروس به جريان رقيب جمهوريخواهان تعلق دارد و براى شكست اين جناح مى كوشد. لذا سوروس نتيجه سياست راستگرايان در عراق و افغانستان را محكوم به شكست و تنها راه نجات اين كشور را در رهايى از نفوذ باند نومحافظه كاران و بازگشت به دورانى مى داند كه ايالات متحده در داخل و خارج از ليبراليسم حمايت مى كرد.
سوروس در سال ۲۰۰۴ ده ميليون دلار هزينه كرد تا مانع از پيروزى دوباره جرج بوش در انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده گردد. خود وى در توجيه اين اقدام خود گفته است: «سرنوشت دنياى امروز به سرنوشت ايالات متحده وابسته است و من با وجود جرج بوش نسبت به آينده اين كشور و جهان خوشبين نيستم ».
سوروس يك يهودى است و هرچند ديدگاه هاى او با نگاه خاص تحليلگران بومى منطقه دنبال مى شود اما اين امر مانع ازانفعال وى در منازعه ميان عرب ها و رژيم صهيونيستى نشده است. او با صراحت اشتباهات سران آمريكا و صهيونيست را به رخ شان مى كشد. سوروس در جريان جنگ ۳۳ روزه لبنان ضمن انتقاد از برچسب ضد تروريستى اين جنگ كه عمدتاً از سوى ايالات متحده و اسرائيل مطرح مى شد آن را در ادامه ناكامى هاى تندروهاى نومحافظه كارآمريكا و افراط گرايان صهيونيست ارزيابى مى كرد و همچنان معتقد است كه رويكرد ضد تروريسم غرب به دليل كنار گذاشتن گزينه هاى سياسى و استفاده روزافزون از قدرت نظامى قرين ناكامى است.سوروس نگران و معترض است كه چرا آمريكا از ابزارهاى مالى و سياسى در اين جنگ بهره نگرفت.
سوروس با شركاى عربى آمريكا مخالف است لذا سياست بوش در اين باره را نيز از گزند انتقادهاى خود مصون نداشته است و بخش عمده اى از مشكلات خاورميانه را ناشى از حمايت اين كشور از نهادها و كشورهايى مى داند كه ميانه اى با دموكراسى ندارند و باعث شده اند كه اقدامات ايالات متحده براى ترويج دموكراسى در منطقه جز يك «شعبده بازى مسخره»معناى ديگرى نيابد.سوروس هرچند نگاه خوشبينانه اى به همپيمانان سنتى آمريكا در منطقه ندارد اما معتقد است كه در شرايط كنونى كشورهاى منطقه نسبت به نومحافظه كاران، ديدى به مراتب واقع نگرتر به اوضاع و تحولات جارى دارند و ابتكار عمل امير عبدالله در عقد پيمان صلح ميان خالد مشعل رئيس دفتر سياسى حماس و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان و يا اصرار كشورهاى عربى حوزه خليج فارس به داشتن رابطه دوستانه با ايران دراين راستا تفسير مى شود.
سوروس اكنون از افراد ذى نفوذ در جريان اقتصادى جهان است و شايد اغراق نباشد اگر بگوييم كه بخش عمده اى از آنچه در مراحل نهايى بر سر اقتصاد فروپاشيده شوروى آمد نتيجه دخالت هاى پيدا و پنهان وى بود. نام سوروس اين روزها بيش از هر زمان ديگرى به گوش مى رسد زيرا اگر برخلاف برخى تحليلگران با قاطعيت از نقش مؤثر وى در انقلاب مخملين اوكراين و گرجستان سخن به ميان نياوريم بازهم ناگزير به پذيرفتن اين واقعيت هستيم كه بخش عمده اين گونه تحولات هماهنگى كاملى با مؤلفه هاى فكرى وى دارد و مخالفت لفظى وى با سياست هاى ايالات متحده را در پرده اى از شك و دودلى پنهان مى كند.
سوروس با جديت از طرح تغيير ساختار سازمان ملل و تبيين سازوكارى براى حل مؤثرتر بحران هايى نظير بحران دارفور دفاع مى كند و سوروس با ارائه طرح هايى براى اداره جهان و پيشبرد آنچه وى دموكراسى مى نامد، نشان مى دهد كه او نه در قد و قواره يك ميلياردر سرخوش كه با ايده هاى يك امپراتور جاه طلب اقتصادى، ظاهر شده است و در اين ميان بى آن كه خود را سياستمدار بخواند به شدت بر سياست متمركز شده است. در پايان مى توان چنين نتيجه گرفت كه اگر ميان شخصيت اقتصادى و سياسى سوروس ارتباطى برقرار باشد اين ارتباط همان چيزى است كه سياستمداران آن را با بدبينى تمام «توطئه اختاپوسى يك سرمايه دارغربى» و افكارعمومى نيز با حيرت، «عدم تطابق گفتار و عمل» وى مى دانند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |