پنجشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۶ - ۱ محرم ۱۴۲۹
Thu, Jan 10, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
اينجا، عشق واژه اى ناتوان است
340476.jpg
] تهمينه مهربانى]

غروب است. در گوشه اى از قبرستان بقيع، زنى نشسته است و سوگوارى مى كند. مدت هاست كه مدينه با اين ناله ها آشناست. ام البنين مى نالد... به ياد شير مردانى كه بزرگ كرد... به ياد آن عقابان تيز پرواز... و به ياد عباس... ودست هايى كه مادر، بارها بر آنها بوسه زده بود و ... چه بگويم عشق براى آنچه كه بين ام البنين و عباسش مى گذشت، واژه ناتوانى است... ام البنين چنان ناله اى از دل بر مى كشد كه مردمان مى شنوند و سوگوارانه اشك مى بارند... او ماهش را در دل خاك پنهان كرده است... قمر بنى هاشم را.
* * *
على نيك مى داند اين جوان تازه سال كيست كه از سپاه او بيرون تاخته و به ميدان مبارزه، گام نهاده است. معاويه به مردى دلير از سپاه خود مى گويد به ميدان برود و با اين جوان جسور مبارزه كند. مرد بر مى آشوبد كه او در خور هماورد باتجربه اى چون من نيست. هفت پسر دارم كه آنان را به مصاف او مى فرستم و چنين كرد. پسرانش يك يك برخاك افتادند... در سپاه معاويه ولوله افتاد.. .كسى را ياراى هماوردى با او نبود... جوان برگشت و مقابل على ايستاد... على نقاب از چهره او برگرفت و سر افرازانه لبخند زد... عباس در اين هنگام، هفده سال بيش نداشت و از لبخند مهربان پدر، گونه هايش برافروخت. نگاه محجوبش را به زمين دوخت. على دست بر بازوى او نهاد و مشفقانه، آن را فشرد. عباس سر بر آسمان ها سود.
* * *
ام البنين تو را چه مى شود از چه اين گونه بى قرارى باز مى گردد... باز مى گردند... زينب خسته است... به اندازه هزار سال... اين را از خراميدن خسته وارش مى توان فهميد... ام البنين دلش به سوى او پر مى كشد... زينب پيش مى آيد... گويى او را در خيال مى بيند و در آغوش مى گيرد... اگر از عباس بپرسد، چه بگويد ام البنين انگار همه چيز را مى داند... زينب را به سينه مى فشرد، «از حسين بگو!» بغض زينب مى تركد!
بچه هايى كه «سرتان»(!) دارند، نترسن
340452.jpg
] ژرالين گيز ‎/ ترجمه: زهرا رضايى]

بچه ها استعداد عجيبى دارند چون به آنچه كه بزرگترها مطمئن هستند كه بايد به آنها احترام گذاشت و مراعاتشان را كرد، خيلى هم احترام نمى گذارند و مراعاتشان را نمى كنند. بزرگترها خيلى دوست دارند همه چيز مهم و معتبر باشد و به همين خاطر هم مدام درگير و گرفتارند. ولى بچه ها انرژى عجيبى دارند كه «دلقك بازى» در بياورند و در اطراف «پرسه بزنند». آنها ابداً وزن و اعتبار اصول آبا و اجدادى را نمى فهمند و برايشان هم مهم نيست. اگر ما ياد مى گرفتيم مثل بچه ها به زندگى نگاه كنيم، اين قدر به اصول موروثى نمى چسبيديم.
* كنراد هى يرز
آن خاطره لحظه اى از يادم نمى رود. من و شوهرم كريگ در يك اتاق آفتابگير در كلينيك مى يو نشسته بوديم و يك متخصص اطفال كه مقابلمان نشسته بود، سعى مى كرد با نهايت عطوفت به ما بفهماند كه پسر شش ساله مان سرطان پيشرفته دارد. من و شوهرم با وحشت به هم نگاه كرديم و من با دلهره پرسيدم: «يعنى جيسون دارد مى ميرد »
دكتر آرام سرش را تكان داد.
سالها گذشته است، ولى من هنوز صداى اندوهگين دكتر، ترديد و كلمات شمرده اش را از ياد نبرده ام: «اگر قرار است با شما صادق باشم، بايد بگويم كه احتمالاً همين طور است.»
گمانم براى والدين طبيعى باشد كه به چيزهاى فكر نكردنى فكر نكنند. چه كسى مى تواند تصور كند كه خانه اش ويران خواهدشد و مهاجمى ظالم، فرزندش را از او خواهدگرفت من هميشه گمان كرده بودم سرطان بچه ها، مال صفحات قصه مجلات زنانه است. تا زمان بيمارى جيسون، هيچ يك از بچه ها يا بزرگسالان دوست و قوم و خويش را نمى شناختيم كه سرطان گرفته باشند. من خانه دار و مادر چهار كودك بودم و كريگ شوهر و پدرى سختكوش بود. در خانواده به هم پيوسته و عادى و متوسط ما، سرطان جايى نداشت. بيمارى پسرمان، درست مثل شهابى آسمانى كه از سقف خانه بگذرد و وسط اتاق بيفتد به يكباره شيرازه همه چيز را در هم ريخت. گفتن ندارد كه ما ابداً آمادگى پذيرش اين فاجعه را نداشتيم و يكسره خود را باختيم.
پسر ما نمرد. دو سال او را شيمى درمان كرديم و زير اشعه قرار داديم و چند عمل جراحى روى او انجام شد. در تمام آن مدت از صميم دل براى سلامتى اش دعا مى كردم و او بالاخره نجات پيدا كرد. حالا او يك نوجوان صحيح و سالم و فعال است كه ديوار راست را بالا مى رود و مدام با موسيقى راك مى رقصد.
او نويسنده كتاب «كتاب من براى بچه هايى كه سرتان دارند» هم هست. جيسون اين كتاب را موقعى نوشت كه بدنش به درمان پاسخ مثبت داد و احساس كرد دارد خوب مى شود.
يادم مى آيد يك روز كتابى از بچه هايى خوانديم كه سرطان گرفته و مرده بودند. كتاب كه تمام شد، جيسون گفت: «عجب كتاب بدى! چرا آنها هميشه درباره بچه هايى كه مى ميرند كتاب مى نويسند و فيلم مى سازند آيا آنها درباره بچه هايى مثل من كه سرطان داشته، ولى خوب شده و به زندگيشان ادامه داده اند چيزى نمى دانند چرا درباره اين چيزها نمى نويسند »
و جواب معلوم است. گفتم: «جيسون! چرا خودت چنين چيزى را نمى نويسى »
او كه تا آن روز فكر چنين چيزى را هم نكرده بود، آهى كشيد و گفت: «خب! شايد مجبور شوم اين كار را بكنم.»
چند ماه بعد داشتم ظرف مى شستم كه جيسون به آشپزخانه آمد و گفت: «بفرما مامان! نوشتم.»
و بعد هم يك دفترچه زردرنگ را به دستم داد.
راستش، اين كار به نظرم احمقانه مى آمد و هيچ چيز جالبى نمى توانست داشته باشد، ولى به روى خودم نياوردم و شروع به خواندن كردم. بعد سيل اشك از چشم هايم جارى شد. او نوشته بود: «اگر سرتان گرفتين نترسين، چون خيلى ها سرتان گرفته ان و نمرده ان.»
برايم خيلى جالب بود كه يك بچه بتواند با مسأله اى كه بزرگترها را از پا مى اندازد، اين طور برخورد كند.
آن شب، كتاب جيسون را به شوهرم دادم. او حيرت كرد و پرسيد: «فكر نمى كنى اين كتاب را بايد به دست پدر و مادرهايى برسانيم كه در ابتداى راهى هستند كه ما طى كرده و به آخرش رسيده ايم »
سرطان فرزندمان به ما آموخت كه غيرممكن وجودندارد.
نمى دانيد چه كيفى دارد وقتى كه مى بينيد فرزندتان از يك بيمارى مهلك جان به در برده است. من عاشق لحظه اى هستم كه مردم به من مى گويند، «هى، ژرالين! تو زن خيلى قوى اى هستى. من جاى تو بودم از پا درمى آمدم.»
و البته كه آنها از پا درنمى آيند. چون پدر و مادر هستيد، پس ازپا درنمى آييد تا فرزندانتان را نجات بدهيد. انتخاب ديگرى نداريد! داستان خانواده من داستان قهرمان ها نيست، بلكه داستانى از انسان هاست كه هميشه براى بقا و سازش با شرايط توان قابل ملاحظه اى دارند.
من و شوهرم توانستيم تشخيص بدهيم كه چطور سرطان يكى از اعضاى خانواده، توانايى ساير اعضا را براى سازش با شرايط دشوار بالا مى برد. حتى اقوام، دوستان، معلم ها و همكارها هم احساس مى كنند براى مقابله با بيمارى خطرناك آن جوانك، بايد قوى تر شوند.
محققان در زمينه سرطان به پيشرفت هاى شايان توجهى دست يافته اند. اگر جيسون ۲۰ سال پيش سرطان گرفته بود، قطعاً مى مرد. در دهه ۱۹۶۰ فقط يك پنجم بچه ها از سرطان جان سالم به در مى بردند. در حالى كه در دهه ،۱۹۸۰ اين رقم به يك سوم رسيده است. اين روزها توانسته اند اين رقم را به دو سوم برسانند و بزودى، علم پزشكى مى تواند بر اين فاجعه غلبه كند.
سربرآوردن از چنين تجربه اى آسان نيست، ولى خدا مى داند چه كيفى دارد و چه ايمان و عشقى را در دل انسان پديد مى آورد.
بايد اعتراف كنم اوايل كه متوجه بيمارى جيسون شديم، گمان مى كردم هيچ وقت نمى توانيم دور هم جمع بشويم و از زندگى لذت ببريم، ولى به مرور زمان، متوجه شدم كه ابداً اين طور نيست. زندگى ما عوض شد و فهميديم كه تنها نيستيم. انسان ها مى توانند در مقابل بحران ها مقاومت كنند. كودك سرطانى هم مى تواند به زندگى ادامه بدهد. ما، برهان اين مدعاييم.
موها
] جيمى روزنتال‎/ ترجمه: فاطمه امامى]

موى هر كسى در خانواده ما با ديگرى فرق دارد. موهاى پدركوتاه است. او خيلى مو ندارد، ولى همين كه دارد به او مى آيد. موهاى من صاف و بلند است. حتى يك پيچ هم ندارد، صاف صاف روى شانه هايم ريخته. موهاى جف زياد است. پرپشت و نرم. موهاى او با موهاى جغلى پدرخيلى فرق دارد، ولى يك وقتى مثل موهاى او بوده.
ولى از موهاى مادرم چه بگويم راستش موى مو كه نيست. او سرطان دارد، براى همين موهايش از بين رفته . تازگى ها يك كمى مو درآورده، مثل موهاى نرم و كرك مانند نوزادها. نرم و نازك و نازنين. موقعى كه آدم را بغل مى كند و آدم احساس امنيت مى كند، سرش بوى سر نوزادها را مى دهد، بوى خوب آرامش آغوش مادر. وقتى آرام به پشت آدم مى زند، مى فهمى كه عاشق توست و آن وقت همه نگرانى ها و ناراحتى هايت آب مى شوند و به زمين فرو مى روند.
موقعى كه روى سرش دست مى كشم، حس مى كنم مثل يك لامپ جادويى است. از خدا مى خواهم كه او سالم و خوشحال باشد و موهاى قشنگش دوباره برگردند تا سرش گرم باشد و موهايش درست همان جور كه او از ما مراقبت مى كند و وجودمان را گرم مى كند، سر او را گرم نگه دارد و از آن مراقبت كند. موهاى مادر مثل موهاى نوزاد است. نرم وگرم، درست مثل دلش!
مراقب بينايى كودكتان باشيد
340485.jpg
] فريبا دارخال[

والدين بايد همواره با معاينه هاى متناوب، از سلامتى چشم كودك خود مطمئن شوند. نزديك به يك بيستم كودكان پيش دبستانى و يك چهارم بچه هاى دبستانى مشكل بينايى دارند كه اگر بموقع درمان نشود منجر به كم بينايى و در مواقعى نابينايى خواهدشد. قبل از اين كه كودك قادر به تشخيص تابلوى علائم چشم پزشكى شود، چشم هاى او را آزمايش كنيد. البته درست بعد از تولد نوزادتان چشم هاى او در برابر بيمارى ها و مشكلات بينايى از سوى متخصص اطفال كنترل مى شود. چشم پزشك قبل از اين كه كودك بتواند به طور شفاهى رؤيت علائم را تأييد كند، با معاينه مردمك چشم كودك، از سلامت چشم ها باخبر مى شود. وقتى كودكان در سنينى هستند كه قادر به تشخيص تابلوى علائم بينايى چشم پزشك نيستند، از آنها خواسته مى شود كه شكل برخى از اشيا را ازقبيل عروسك، قايق و ميوه تشخيص دهند. در دوران مدرسه بايد معاينه از چشم كودك انجام شود اگر والدين مطمئن شدند كه بينايى كودكشان مشكلى ندارد هر دو الى سه سال معاينات مربوط به چشم را انجام دهند، اما اگر مشكل بينايى ريشه خانوادگى مثل نزديك بينى داشت، بچه بايد هرسال معاينه شود. متخصصان اطفال نخستين كسانى اند كه متوجه مشكل بينايى بچه ها مى شوند. آنها مى توانند از طريق معاينات منظم از عوامل بيمارى در بينايى كودكان جلوگيرى كنند. سابقه پزشكى كودك از قبيل تولد زودرس، تأخير در رشد، صدمه جدى به چشم در گذشته، برخى از بيمارى هايى كه تمام بدن را تحت تأثير قرار مى دهد مثل ابتلا به ديابت در درمان بينايى او مؤثر است.
چشم پزشكان همواره توصيه مى كنند كودكان هنگام كار در محيط باز كه همراه بزرگتر خود هستند از عينك محافظ استفاده كنند. به ويژه هنگام بازى با مواد محترقه هرچند از والدين خواسته شده اجازه اين كار را به كودكان ندهند. به او بياموزيد كه معاينه متناوب چشم ها در جلوگيرى از برخى از بيمارى هاى چشمى در آينده براى او مهم است. در اينجا به برخى ازاين بيمارى ها اشاره مى كنيم.
تنبلى چشم: اين بيمارى مربوط به كم شدن بينايى به علت به كار نگرفتن چشم است كه معمولاً در يك چشم رخ مى دهد. هر وضعيتى كه از تصويرى شفاف جلوگيرى كند مى تواند عامل تنبلى چشم باشد.
حدود دو درصد بچه ها مبتلابه اين بيمارى هستند كه در صورت تشخيص زودهنگام مى توان در رفع اين مشكل اميدوار بود.
آستيگماتيسم: اين بيمارى نتيجه تغييرحالت قرنيه چشم است و موجب ديد نامناسب و كدر در فرد مبتلا مى شود كه براى رفع آن از عينك استفاده مى شود.
پلك هاى متورم: اغلب اين ناهنجارى بعد از بيدار شدن از خواب در كودكان ديده مى شود كه شايد تورم در غدد چربى پلك ها يا زياد شدن لايه هاى بخش مژه چشم عامل آن باشدكه در اين شرايط بچه تصور مى كند كه جسم خارجى در چشمش وجود دارد و براى رفع اين معضل كمپرس آب گرم و شستن پلك ها با شامپوى بچه توصيه مى شود. اگر احتمال چركى بودن باشد دكتر باتجويز آنتى بيوتيك به درمان آن خواهد پرداخت.
ورم ملتحمه چشم: اين بيمارى با قرمز شدن قسمت هاى سفيد چشم به همراه ريزش اشك زياد و احساس وجود شىء خارجى در چشم بروز مى يابد. در نوزادان و كودكان عامل ويروسى و باكتريايى مى تواند منجر به بيمارى شود. در كودكان بزرگتر حساسيت و آلرژى در بروز اين بيمارى مؤثر است.
آب سياه يا گلوكوم: در اين وضع فشار درون چشم بسيار بالاست واگر درمان انجام نشود به كورى فرد منجر خواهد شد. نشانه هاى اين بيمارى حساسيت بيش از اندازه به نور، اشك ريزش زياد و درد دائمى است.
دوربينى: كودك توانايى ديدن اشيا در دورتر را بهتر از رؤيت اشيا در نزديك دارد. البته اين امر در نوزادان و كودكان مى تواند طبيعى باشد چرا كه با رشد كودك اين وضع بهبود مى يابد. اگر اين شرايط حادتر شد، با چشم پزشك مشورت كنيد.
نزديك بينى: در اين وضع بچه به خوبى قادر به ديدن اشياى نزديك است و در ديدن اشياى دورتر مشكل دارد و آنها را واضح نمى بيند. در نوزادان و كودكان اين مورد كمتر ديده شده است، اما در سنين دبستان بيشتر است و با رشد سن در نوجوانى و جوانى شماره چشم بالا مى رود و استفاده از عينك و معاينات دوره اى بهترين تجويز است.
دوبينى كاذب چشم ها: بعضى نوزادان به ظاهر چشم هاى لوچ و دوبين دارند. هرچند در بعضى اوقات نگاه آنها كاملاً مستقيم است و هيچ لوچى در چشم آنها ديده نمى شود. وجود بيش از اندازه پوست ميان بينى و داخل چشم موجب مى شود بچه چشم هاى كج و معوج داشته باشدكه با رشد سن، كودك بر اين مشكل فائق مى آيد. چشم پزشك با معاينه كودك متوجه اين دوبينى كاذب خواهد شد.
افتادگى پلك ها: بعضى اوقات ضعف عضلات باعث موجب پلك هاى بالايى چشم مى شود. البته در حالت متعادل اين افتادگى شايد در زيبايى چشم مؤثر باشد ولى اگر اين افتادگى حاد باشد در بينايى كودك اخلال ايجاد مى كند. البته با رشد كودك اين افتادگى بهبودخواهد يافت، در غيراين صورت براى رفع اين مشكل بايد از جراحى استفاده كرد.
دوبينى: در اين مورد چشم ها در يك سطح قرار ندارند. حدود ۴ درصد از بچه ها به اين بيمارى مبتلا هستند. در اين حالت يك چشم به نقطه اى خيره مى ماند و چشم ديگر در حال گردش است. البته با جراحى و استفاده از عينك زير نظر چشم پزشك احتمال بهبودى وجود دارد.
ريزش اشك: سامانه غدد اشكى مجراهايى دارد كه برخى اوقات اين مجراها تكامل نمى يابد و در مسير ايجاد مانع مى كند و موجب مى شود چشم ها لبريز از اشك شوند. البته شايد ريزش اشك علت هاى ديگرى داشته باشد. اگر بچه از ريزش اشك دائمى و خيس بودن چشم ها رنج مى برد به چشم پزشك مراجعه كنيد. ماهيچه هايى كه در اطراف مجارى اشكى وجود دارند با رشد كودك موانع را برطرف مى كند، در غير اين صورت پزشك مجبور است باجراحى كوچكى كه بر روى چشم ها انجام مى دهد اين مجارى را باز كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |