] گفت وگو از: حسين آذرى/ بخش پايانى]
|
|
|
جهان در سالى كه چند روزى از تولد آن مى گذرد به كدام سمت خواهد رفت اين پرسش مشترك نخبگان و توده مردم در اقصى نقاط جهان است كه زيستگاه بشرى را در محاصره انواع بحران هاى ريز و درشت سياسى مى بينند. دو حادثه بزرگ فروپاشى شوروى و ۱۱ سپتامبر، يكى در خاتمه قرن بيستم و ديگرى در طليعه قرن جديد، سيلى از مناقشات و كشمكش ها را براى نسل امروز به ارمغان آورد. نسلى كه به اين گمان بود كه عصر ارتباطات و فتح قله هاى فناورى و آگاهى او را به سرمنزل صلح نائل خواهد كرد. حوادث خونين پس از ۱۱ سپتامبر و روزهاى آغازين قرنى كه به اشتباه نام قرن صلح و همزيستى بر آن اطلاق شده بود، اين واقعيت ناگوار را اثبات كرد كه منطق حاكم بر سياست بين الملل، هنوز منطق قدرت و منفعت و نه عدالت و صلح است. با چنين ترتيباتى، دور از انتظار نبود كه هر كدام از بحران ها و مناقشات منطقه اى از عراق تا فلسطين و از كوزوو تا دارفور به ميدان برخورد منافع بازيگران جهانى تبديل شود و اميدها و تلاش ها براى يافتن گمشده صلح بى فروغ شود. از اين روست كه جهان در فضايى از اضطراب و تشويش به استقبال سال نو رفته است. وقايع خونين سال ۲۰۰۷كه اكنون به بايگانى تاريخ سپرده شده، هيچ افقى از اميد را به روى ملت ها نگشوده است. در اين ميان، ملت هاى، خاروميانه بالاترين سهم از بحران و تشويش را به ارث برده اند. روزنامه ايران در سلسله مباحث خود پيرامون چشم اندازهاى سياسى سال پيش رو با ژان ميشل ورنوشه متخصص روابط بين الملل پرسش هاى مهم مربوط به آينده سياسى نظام جهانى را به بحث گذاشته است. او بيش از سى سال است كه در زمينه تحولات جهان شرق تحقيق و مطالعه مى كند و اكنون از تحليلگران اصلى روزنامه فيگارو است. بخش اول اين گفت وگو ديروز منتشر شد و اكنون بخش پايانى آن از نظر گرامى تان مى گذرد.
* از ميان كشمكش هاى موجود ميان قدرت هاى بزرگ به نظر مى آيد تنش روسيه و غرب نيازمند تحليل عميقى است به نظر شما در سال جديد آيا اين آهنگ نزاع شديدتر خواهدشد
همانطور كه گفتم هنوز تنش هاى موجود ميان روسيه و غرب برسر اروپاى شرقى و استقرار سپر موشكى وجود دارد. از سوى ديگر بحث ايران نيز ازجمله اختلافات موجود ميان روسيه و غرب به شمار مى رود.
اروپاى شرقى منطقه اى است كه روسيه منافع فراوانى در آن دارد و ازجمله همسايگان اين كشور به شمار مى روند و در صورت انعطاف ناپذيرى غرب احتمالاً شاهد واكنش هاى غيرمنتظره اى در اين رابطه در سال ۲۰۰۸ خواهيم بود. با اين كه پوتين بزودى از مقام رياست جمهورى روسيه كنار خواهدرفت اما ظاهراً وى با عنوان نخست وزيرى به صحنه سياسى روسيه بازخواهدگشت كه اين امر ادامه روند استقلال عمل اين كشور را در صحنه بين المللى به دنبال خواهدداشت و اين اتفاق يعنى اين كه روسيه همچنان به عنوان وزنه متعادل كننده آمريكاى يكجانبه گرا در صحنه بين المللى باقى خواهدماند.
* برخى ناظران با استناد به تجربه دولت هاى پيشين آمريكا معتقد به اصلاح سياست آمريكا و روش هاى دولت بوش در سال ۲۰۰۸ هستند. فكر مى كنيد اين اصلاحات رخ خواهدداد و در صورت وقوع چه موضوعاتى را شامل خواهدشد
البته بايد اصطلاح بهترى به جاى اصلاح به كار برد مانند واژه «جهت گيرى هاى تازه». جهت گيرى هاى جديدى كه مى توان از آنها نام برد مدنظر قرار دادن گزارش بيكر هميلتون است. هم اكنون در سطح سياستمداران و جناح هاى سياسى آمريكا اختلافات و گسست هاى فراوانى برسر اصلاح سياست جهانى آمريكا ديده مى شود. البته اين اختلافات نه تنها بين دموكرات ها و جمهورى خواهان بلكه در ميان خود جمهوريخواهان نيز مشاهده مى شود. به هرحال گفت و گو با طرف هاى مخالف آمريكا بويژه گفت و گوى مستقيم با ايران و يافتن راه حلى براى پايان دادن به منازعات البته برپايه منطق برابرى و نه زور مى تواند از جهت گيرى هاى مؤثر براى آمريكا در سال ۲۰۰۸ باشد.
* سياست خارجى اروپا در سال ۲۰۰۷ وضع بلاتكليف و مبهمى داشت نسبت به ديپلماسى اروپا در اين سال (۲۰۰۸) چه ارزيابى اى داريد فكر مى كنيد در سال ۲۰۰۸ اروپا چه مسيرى را در عرصه بين المللى طى خواهدكرد آيا طيف رهبران جديد اروپا مثل ساركوزى، مركل، براون و... ممكن است در ارتباط با بحران هاى خاورميانه مثل لبنان، عراق، افغانستان و فلسطين نقش منطقى ترى ايفا كنند
در رابطه با سياست اروپا مى توان گفت كه هريك از كشورهاى اروپايى و هر يك از رؤساى جمهورى اروپا سياست خاص خودشان را دارند. به عنوان مثال تونى بلر سياست خاص خود را داشت و براون نيز در حال حاضر روش خاص خود را دنبال مى كند. هم اكنون ساركوزى سياستى را در پيش گرفته است كه در زمان آغاز به كار وى وجودخارجى نداشت از اين اختلاف سليقه و تضاد در روش كه بگذريم و به طور كلى اروپا هرگز داراى سياست مشتركى نبوده است اما معاهده دسامبر ليسبون شايد بتواند در آينده موضعى مشترك براى كشورهاى اتحاديه اروپا ايجاد كند. پس درحال حاضر به دليل نبود سياست مشترك نمى توان و نبايد از اين سياست و موضع مشترك سخن گفت و درنتيجه چيزى به نام «سياست واحد اروپايى» نيز وجودندارد.
درباره نقش نسل جديد رهبران نيز هرچند اقدامات آنها نقش مؤثرى در مديريت بحران هاى جهانى دارد اما نبايد اين امر را فراموش كرد كه برخى رهبران اروپا از جمله ساركوزى و براون در حال حاضر كاملاً همسو با واشنگتن پيش مى روند و متحد آمريكا شده اند.
* در ادامه اين گفت و گو ترجيح مى دهم نظر شما را درباره تغيير در مفاهيم و تفكرات حاكم بر جامعه بين الملل جويا شوم. فكر مى كنيد از نظريه هاى موجود در روابط بين الملل كدام نظريه ها منسوخ شده و از اعتبار افتاده اند و چه مفاهيم جديد و نظريه هاى تازه اى ممكن است مطرح شود
مهم ترين اتفاق ممكن در حوزه تحولات جهانى انديشه برخورد تمدن هاست كه دورنماى آن باعث بروز جنگى سراسرى در جهان مى شود و اين برخورد تمدن ها بيشتر در رابطه با تقابل جهان غرب با جهان اسلام مطرح است كه در ميان نخبگان آمريكايى جايگاه خاصى پيدا كرده است. البته اين نظريه به نحو ديگر در ميان ملل شمال و جنوب نيز مطرح است زيرا درحال حاضر نوعى مخالفت ميان كشورهاى موسوم به شمال و كشورهاى جنوب به عنوان روح حاكم بر حوادث جهانى خودنمايى مى كند. جناح حاكم بر آمريكا در تلاش است تا كشورهاى اروپايى را وارد اين برخورد تمدن ها كند.
قدرت هاى اروپايى درست است كه نوعى همسويى سياسى با نومحافظه كاران آمريكا دارند اما كليت اروپا يعنى مردم اين قاره هرگز خواستار وارد شدن بر اين جدال تمدن ها نيست.
* مفهوم ديگرى كه پس از فروپاشى شوروى در صحنه بين المللى مطرح شد، همگرايى منطقه اى بود، برپايه اين مفهوم چه ارزيابى درباره سير ديپلماسى مثلاً دولت هاى عربى يا حوزه كشورهاى خاور دور داريد آيا احتمال تشكيل بلوك ها و ائتلاف هاى سياسى جديد در اين مناطق را پيش بينى مى كنيد
در صحنه خاورميانه عربى كه آهنگ تحولات سياسى آهنگ تشتت است و به نظر مى آيد كه اختلاف اعراب عميق تر نيز مى شود. در اروپا نيز سياست ها و مواضع مشتركى بين كشورها وجود ندارد و اگر وضع اين منطقه يعنى اروپا را الگو قرار دهيم نبايد انتظار تولد موج نوين همگرايى در مناطق ديگر داشته باشيم حتى در مواضع كشورهاى آمريكاى جنوبى نيز هماهنگى وجود ندارد زيرا اختلافاتى ميان ديدگاه هاى چاوز رئيس جمهورى ونزوئلا و لولا، رئيس جمهورى برزيل وجود دارد چون برزيل بويژه از نظر اقتصادى تحت نفوذ شديدآمريكا قرار دارد اما چاوز در نقطه مقابل او مشى واگرايى از آمريكا را دنبال مى كند.
* درباره موقعيت سازمان ملل چگونه مى انديشيد كه در حال حاضر وضعيت مبهمى دارد و انتقادات فراوانى بر آن وارد است. فكر مى كنيد اين روند تضعيف نقش سازمان ملل ادامه پيدا مى كند در اين مديريت نقش بان كى مون همچنان به شكل محافظه كارانه امروز ادامه پيدا مى كند
امروزه اين گرايش وجود دارد كه تا حد امكان اجازه تقويت سازمان ملل داده نشود و به نظر من در حال حاضر سازمان ملل متحد در يك بحران واقعى قرار دارد و اين بحران بيشتر ناشى از عدم اعتماد به آن مى شود اين سازمان در حال حاضر نيازمند نمايى دموكراتيك و قانونى در سطح بين المللى است و بايد رابطه آن با جامعه بين الملل رابطه اى واقعى و مؤثر باشد در حالى كه اكنون اين رابطه نسبتاً رابطه اى ضعيف و نامطمئن است. حال اگر در آينده اى نزديك در نقطه اى از جهان جنگى صورت گيرد نمى توان اعتماد داشت كه سازمان ملل بتواند از آن جلوگيرى كند و همان اتفاق مى افتد كه در سال ۱۹۹۹ در برخورد متحدان ناتو با يوگسلاوى سابق افتاد. آخرين فصل ناتوانى سازمان ملل را در سال ۲۰۰۶ در جريان بحران لبنان و حمله اسرائيل به اين كشور شاهد بوديم. ساختار كنونى اين سازمان موجب شده كه در مناقشات جهانى يا قطعنامه اى از سوى سازمان ملل متحد صادر نمى شود يا در صورت صدور آن، كارايى لازم را ندارد و بسيار ناتوان است.
بان كى مون نيز از خانواده سازمان ملل است كه روابط بسيار نزديكى با آمريكا دارد و مديريت كنونى سازمان نمى تواند مانع بزرگى در برابر خواسته هاى ابرقدرت ها باشد. از سوى ديگر اين تنها بان كى مون نيست كه در سازمان ملل تصميم مى گيرد.
* فكر نمى كنيد با اين بحران ناكارآمدى يا بى اعتمادى در سازمان ملل، نقش سازمان هايى مثل اتحاديه اروپا يا آسه آن، شانگهاى يا كشورهاى مشترك المنافع و... در عرصه بين المللى در سال جديد افزايش يابد
سؤال بسيار مهم و البته سختى را مطرح كرديد. زيرا اين سازمان ها ارتباط چندانى با هم ندارند. وقتى از سازمان ملل صحبت مى شود همگان بر ناتوانى آن اذعان دارند كه نمونه بارز آن ناتوانى در جلوگيرى از حمله آمريكا به عراق در سال ۲۰۰۳ بود كه باعث بى ثباتى در كل جهان شد. درباره اتحاديه اروپا نيز اين اتحاديه در وضع فعلى بيشتر به دنبال همسويى با آمريكاست. تنها فرانسه بودكه طى سال هاى گذشته مانعى در برابر واشنگتن حساب مى شد. اما با روى كار آمدن ساركوزى پاريس نيز كاملاً با كاخ سفيد متحد شده و ميراث جانشينان ژنرال دوگل را در رابطه عدالت و برابرى هاى بين المللى به فراموشى سپرده است. سازمان شانگهاى نيز سازمانى فراقاره اى است و تا حدى وزنه متعادل كننده سازمان ناتو به حساب مى آيد. نقش سازمان شانگهاى هر روز در حال پررنگ تر شدن است در حالى كه سازمان ناتو سازمانى تهاجمى است كه روز به روز در حال تضعيف است. به هر حال از ميان اين سازمان ها، شانگهاى سازمان نوپايى است كه احتمالاً بيش از پيش تقويت خواهد شد. در نهايت معتقدم هر يك از اين سازمان ها داراى نقش هاى جداگانه اى هستند كه در صورت تحرك و همكارى مؤثر اعضا مى توانند انديشه يكجانبه گرايى آمريكا را به حاشيه ببرند.