پنجشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۶ - ۱ محرم ۱۴۲۹
Thu, Jan 10, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
تأملى بر جامعه شناسى جنبش هاى اجتماعى
تأملى بر جامعه شناسى جنبش هاى اجتماعى
كشيدن نقاشى
از انرژى جنبشى جوامع
340482.jpg
] مسعود اشرف گنجوئى ]

پس از انقلاب صنعتى زندگى فردى و اجتماعى بشر در همه ابعاد خود با دگرگونى ها و تغييرات اساسى، عميق و بنيادى (اعم از مادى و غيرمادى) روبه رو شده، به طورى كه در هر جا كه آدمى زندگى مى كرده شاهد اين دگرگونى ها و تغييرات با شدت و ضعف هايى متفاوت بوده است. هيچ بخش از زندگى اجتماعى (اعم از ابعاد اقتصادى، اجتماعى، فكرى و سياسى و...) نبوده است كه شاهد و متأثر از اين تغييرات نبوده باشد. بى شك اين تغيير و تحولات عظيم خودبه خودى و از سر تصادف به وجود نيامده اند، بلكه مانند هر پديده انسانى ديگر اغلب به طور آگاهانه و به وسيله انسان ها و از طريق مكانيزم ها و امكانات و روش هاى خاصى شكل گرفته اند كه هركدام واجد ويژگى هايى خاص اند. در مبحث تغييرات اجتماعى پرداخت و مطالعه مؤلفه هاى اساسى تغيير مانند نخبگان، ايدئولوژى يا گفتمان، ارزش ها و جنبش هاى اجتماعى ضرورى است. هدف اين مقاله به طور خاص بررسى و شناخت جنبش هاى اجتماعى است. نخبگان از طريق اين مكانيزم، گفتمان، ارزش ها و ايدئولوژى خود را به جامعه معرفى و تبليغ مى كنند و افراد جذب شده بر گرد اين گفتمان، تهييج شده و براى اقدام و تحقق آن گفتمان بسيج مى شوند. اين فرآيند موجب شكل گيرى يك جنبش اجتماعى مى شود.


* تعريف جنبش هاى اجتماعى: (Social Movement)
جنبش اجتماعى يكى از مهم ترين كنش هاى جمعى سازمان يافته برآمده از متن جامعه است كه با طرفدارى يا طرح گفتمانى خاص و جديد، بخشى يا تمام افراد يك جامعه را براى حفظ وضعيت موجود و جلوگيرى از تغيير ايجاد تغيير و يا اصلاح جنبه هايى از زندگى اجتماعى (اعم از سياسى، فرهنگى، اقتصادى، زيست محيطى و...) تهييج و بسيج مى نمايند.
اهميت و جايگاه خاص جنبش هاى اجتماعى در مطالعات جامعه شناختى (بويژه جامعه شناسى سياسى) نه از آن روست كه موجب تغيير يا جلوگيرى از تغيير در زندگى اجتماعى مى شوند، بلكه از آن روست كه جنبش ها نمودار و نشانگر دخالت عمدى مردم در جريان تاريخ جامعه خود، به شمار مى روند. بدين معنا كه كسانى كه در جنبش هاى اجتماعى فعالانه شركت مى كنند نمى خواهند صرفاً يك تماشاچى صرف و منفعل در مقابل شرايط و حوادث زندگى اجتماعى باشند، بلكه مى خواهند با اعمال خود در نظام اجتماعى به نفع اهداف و آرمان هاى خود تأثير بگذارند. بى شك شكل و نوع زندگى بشر امروزى حاصل و نتيجه بسيارى از جنبش هايى است كه در طول دو قرن اخير شكل گرفته اند؛ جنبش هاى اجتماعى مهمى چون جنبش انقلابى فرانسه، جنبش الغاى بردگى، جنبش هاى كارگرى اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، جنبش هاى دانشجويى، جنبش هاى آزاديخواهى و... از اين جمله اند كه به نوعى در تغيير و يا اصلاح شرايط زندگى اجتماعى در عرصه هاى گوناگون فرهنگى، سياسى، اقتصادى، قانونگذارى و... در جوامع گوناگون به درجات متفاوتى تأثيرگذار بوده اند.
از ديدگاه پال ويلكينسون، جامعه شناس سياسى، ويژگى ها و مشخصاتى كه جنبش اجتماعى را از ساير كنش هاى جمعى و بعضى پديده هاى مشابه اجتماعى و سياسى مانند حزب و گروه ذى نفوذ و اتحاديه صنفى مشخص و متمايز مى كند، عبارتند از:
۱- يك جنبش اجتماعى عبارت است از كوششى همگانى براى ايجاد تغيير، اصلاح يا جلوگيرى از تغيير.
۲- يك جنبش بايد لااقل از نظام سازمان يافته اى برخوردار باشد.
۳- تعهد جنبش براى ايجاد تغيير و علت سازمان يافتگى آن مستلزم شركت فعالانه اعضاى جنبش است.
آلن تورن از جمله جامعه شناسان سرشناس فرانسوى است كه در تحليلى مبتنى بر مكتب اصالت كنش، ارزش ها و جنبش هاى اجتماعى و ارتباط بين اين دو را هسته اصلى و مركزى مطالعات خود قرار داده است. تورن جنبش ها را جايگاهى تلقى مى نمايد كه باعث خلق و توجيه ارزش هاى جديد مى گردند، زيرا معتقد است كه دراين جنبش ها و به وسيله اين جنبش هاست كه نخبگان كنش (عمل هدفمند و از پيش انديشيده شده) خود را سازمان داده و براى ايجاد دگرگونى و تغييراتى در جامعه خود به پا مى خيزند.
براساس ديدگاه آلن تورن، جنبش هاى اجتماعى داراى سه اصل اساسى مى باشند:
۱- اصل هويت : هر جنبش اجتماعى بايد داراى هويتى باشد به قولى شناسنامه دار باشد. بايد مشخص باشد كه از چه افرادى تشكيل شده است و نماينده و سخنگوى چه افراد و گروه هايى از مردم است مدافع و محافظ چه منافعى است گاهى يك جنبش نمايندگى و يا سخنگوى بخشى از جامعه است مانند: جنبش كارگرى، جنبش زنان، جنبش دانشجويى و ... و گاهى نيز سخنگوى اكثريت و بخش اعظم افراد يك جامعه است مانند: جنبش هاى ناسيوناليستى، جنبش هاى آزاديبخش و ...
۲ـ اصل ضديت يا مخالفت : هر جنبش براى تحقق و پيگيرى اهداف خودخواسته يا ناخواسته با موانع و دشمنانى رودررو است.
زيرا به طور معمول دسترسى به اهداف بخشى يا گروهى از افراد به معناى از دست رفتن منافع و موقعيت گروهى ديگر است. در نتيجه جنبش ها با مخالفت ها و موانعى جدى روبه رو مى گردند. به عنوان مثال يك جنبش انقلابى يا اصلاحى كه عرصه عمل و فعاليتش، عرصه سياسى است، به طور حتم با مخالفت و دشمنى جدى حكومت مسلط روبه رو خواهد گرديد. گاهى نيز دشمنان يك جنبش مانند جنبش هواداران محيط زيست؛ صاحبان صنايع و كارخانجاتى هستند كه فعاليت آنها مطابق با هنجارهاى زيستى نبوده و موجب آلودگى هر چه بيشتر محيط زيست مى شوند، مى باشد.
۳ـ اصل عموميت : اين اصل مانند دو اصل پيش در تكوين و فعاليت هر جنبش اجتماعى از اهميت و جايگاه خاصى برخوردار است. به ويژه از آن رو كه جهت گيرى هر جنبش اجتماعى براساس و حول اين اصل و ويژگى شكل مى گيرد. يك جنبش اجتماعى زمانى شكل مى گيرد و از قوام و تداوم برخوردار مى گردد كه بتواند براساس ارزش ها و اهدافى خاص و بزرگ، افراد و گروه هايى از جامعه را تهييج، سازماندهى و بسيج براى عمل نمايد. به تعبيرى روشن تر ايدئولوژى جنبش است كه افرادى را به خود جذب مى نمايد و با مشخص نمودن هويت، هدف، دشمنان و موانع جنبش و مكانيزم هاى رسيدن به هدف يا اهداف جنبش و به نام تفسير و دفاع از ارزش هاى برتر: آزادى، دموكراسى، عدالت اجتماعى و ... آنان را به حركت وامى دارد.
جنبش هاى اجتماعى در جوامع شهرى و صنعتى از تنوع و تعدد خاصى برخوردارند. اين تنوع و تعدد با مقوله نخبگان و تعدد آنها در اين گونه جوامع، ايدئولوژى و گفتمان هاى متفاوت و متعدد، ارزش ها و ... اين گونه كشورها در ارتباط است و نيز با ساختار اجتماعى، سياسى كثرت گرا و دموكراتيك آن جوامع در ارتباط و همبستگى خاصى قرار دارد. برخى جامعه شناسان، جنبش هاى اجتماعى را خاص جوامع عصر مدرن و جوامع شهرى و صنعتى مى دانند و معتقدند جنبش هاى اجتماعى در اين جوامع هم علت و هم معلول سرعت يابى تغييرات به ندرت اتفاق مى افتاد محسوب مى شوند. در جوامع سنتى، كشاورزى و جنبش هاى اجتماعى بسيار و يا اصلاً وجود نداشته اند. جوامع جهان سوم نيز متأثر از ارزش هاى جديد غربى، تبادلات فرهنگى و ... در قرن بيستم و بيست و يكم و شاهد شكل گيرى و فعاليت انواعى از اين جنبش ها بوده است و خواهد بود. در چشم انداز آتى اين جوامع شاهد رشد روزافزون اين گونه جنبش ها خواهيم بود، اما با ويژگى ها و كاركردهايى متفاوت از نوع جنبش هاى اجتماعى معاصر در جوامع غربى.
* كاركرد جنبش هاى اجتماعى در جهان معاصر
در جوامع جديد، جنبش هاى اجتماعى به صورت يكى از گروه هاى واسط و ميانجى هستند كه موجب نوعى شعور و آگاهى جمعى در يك جامعه يا بخشى از افراد آن مى شود. افراد جامعه از طريق همين جنبش هاست كه مى توانند منافع و حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كرده يا به دست آورند و با فشارى كه از طريق جنبش ها بر قدرت و نخبگان سياسى جامعه خود وارد مى آورند، ارزش ها و آرمان هاى اجتماعى، سياسى خود را محقق نموده و بدين طريق در كنش تاريخى جامعه خود مشاركت مى جويند. براى مثال، در قرن اخير جنبش زنان باعث افزايش آگاهى هاى سياسى، اجتماعى فرهنگى زنان شده به طورى كه آنان توانسته اند و مى توانند از اين طريق بر قدرت سياسى و نهادهاى قانونگذارى و اجرايى جامعه خود در جهت ايفاى حقوق و آزادى هاى
فردى ـ اجتماعى و اساسى خود تأثير بگذارند.
علاوه بر اينها، كاركردهاى ديگرى براى جنبش هاى اجتماعى برشمرده اند. از آن جمله:
۱ـ جنبش هاى اجتماعى با فراهم آوردن شرايط بحث و انتقاد به شكل گيرى افكار عمومى درباره مسائل اجتماعى و سياسى كمك مى كنند. مثلاً مسائلى چون بردگى، تبعيض نژادى، اختلاف طبقاتى، زنان و ... در قرن هاى متمادى وجود داشته اند، در قرون اخير و معاصر با ظهور جنبش هاى اجتماعى به مسائلى جدى و مناقشه برانگيز تبديل شده اند و برخى جوامع و دولت ها سعى كرده اند كه راه حل ها و جواب هايى با حداقل هزينه براى آنها بيابند.
۲ـ جنبش ها امكان تعليم و تربيت رهبران جامعه را فراهم مى آورند و رهبرانى تربيت مى كنند كه در آينده ممكن است جزو نخبگان سياسى و رهبران تأثيرگذار جامعه خود گردند. شخصيت هايى چون گاندى در هند و نلسون ماندلا در آفريقاى جنوبى پرورش يافته جنبش هاى اجتماعى اى بوده اند كه در كشورشان جريان داشته است.
* تاريخچه جنبش هاى اجتماعى
جنبش اجتماعى با ويژگى و مشخصات خاص امروزى، خاص جوامع مدرن و پس از آن است، اگرچه در دوران باستان نيز حركت هاى اجتماعى اى وجود داشته اند كه با اندكى اغماض مى توان آنها را جزو جنبش ها محسوب كرد. از كهن ترين نمونه ها مى توان از جنبش يهوديان مصر براى آزادى از يوغ بندگى و سلطه فرعون و نيز جنبش هاى متعدد بردگان عليه امپراتورى روم نام برد. با اين حال، كاربرد واژه شورش براى اين گونه حركت ها رساتر است. در هر حال چه آنها را شورش و چه جنبش محسوب كنيم (وجه تمايز شورش و جنبش، آگاهانه و از پيش انديشيده شده بودن عمل جمعى و نيز سازمان دهى جنبش هاست)، اتفاقاتى بودند كه به ندرت روى مى دادند. اما در عصر نوين است كه جنبش هاى اجتماعى گوناگون و متعددى شكل گرفته اند و هركدام با توجه به وزن و آرمان هايشان در جوامع خود منشأ اثر و تغييراتى (جزئى يا عميق) بوده و هستند.
مردم جوامع سنتى به علت حاكميت فرهنگ سنتى و متافيزيكى و اعتقاد به قضا و قدر، تمام حوادث، مشكلات و شوربختى هاى زندگى خويش را نتيجه سرنوشت و قضا و قدر و نه نتيجه و حاصل كار بشر تلقى مى كردند.
در اين رهگذر حاكمين و بعضى افراد شياد و سودجو با استفاده از مفاهيم مذهبى و متافيزيكى به اين بينش دامن مى زدند كه حاكميت ما و شوربختى ها و محكوميت شما نتيجه مشيت و اراده الهى است.
لذا براساس اين ديدگاه هيچ گاه افراد جامعه در پى تغيير و اصلاح وضعيت موجود و مبارزه با افراد و حكومت هايى كه منشأ شوربختى ها، ظلم و فساد حاكم بر زندگى فردى و اجتماعى شان بودند، برنمى آمدند. چرا كه اقدام و عمل خود را در مبارزه با حكومت و افرادى كه هاله اى از تقدس و الوهيت يافته بودند، نوعى گناه و در نتيجه بى تأثير و از پيش محكوم به شكست مى دانستند. از ديدگاه آنان اقدام در جهت تغيير و اصلاح جامعه در جهت بهتر ساختن و رسيدن به زندگى و رفاه بيشتر نوعى ستيز با مشيت وفرمان الهى تلقى مى شد.
اين هاله تقدس و الوهيت از حكومت ها در دنيايى مسيحى توسط روشنفكران و انديشمندان عصر روشنگرى به ويژه اصحاب دايره المعارف به چالش طلبيده شد و سپس فروپاشيد. از آن پس بود كه به تدريج در اقصى نقاط دنيا، حركت ها و خيزش ها و جنبش هاى اجتماعى عظيمى براى دگرگونى وضعيت موجود و ايفاى حقوق اساسى انسان ها شكل گرفت و طى قرن بيستم رشد و سرعت شتابنده و روزافزونى يافت. در اوايل قرن نوزدهم واژه جنبش اجتماعى صرفاً براى جنبش طبقه كارگران صنعتى جديد (پرولتاريا) با گرايشات سوسياليستى، كمونيستى يا آنارشيستى اطلاق مى شد. اما امروزه ديگر كاربرد اين واژه به جنبش هاى كارگرى محدود نمى شود و شامل دهها و صدها جنبش اجتماعى متشكل از اقشار و گروه هاى مختلف اجتماعى با گرايشات و اهداف خاص و متفاوت نيز مى گردد. به موازات و همزمان با افزايش پيچيدگى در تمايز و تفكيك در ساختارها و كاركردهاى جامعه، جنبش هاى اجتماعى كوچك و بزرگى نيز براى پيگيرى اهداف و آرمان هاى خاص خود تشكيل و فعاليت خود را آغاز نمودند.
اهداف و ابزار جنبش هاى اجتماعى بسيار متنوع هستند؛ براى مثال مى توان از دگرگونى و تغيير بنيادى وضعيت موجود (انقلاب) موضوع حفظ محيط زيست، جنبش ضدجهانى شدن، منع مجازات اعدام، شناسايى حقوق اساسى و اجتماعى زنان (فمينيسم) و جنبش دانشجويى نام برد. وسائلى كه جنبش ها براى رسيدن و پيگيرى اهداف خود استفاده مى نمايند؛ نيز متفاوت است: اعتصاب، نافرمانى مدنى، تشكيل گروه هاى فشار، راهپيمايى، استفاده از رسانه هاى ارتباط جمعى براى تحت تأثير قرار دادن افكارعمومى، خشونت در ابعاد گوناگون (ترور، شورش) ازجمله وسائل و ابزار جنبش ها محسوب مى شوند.
بررسى اهداف، روش ها و حوزه تأثيرگذارى جنبش هاى اجتماعى از مسائل پردامنه و موردتوجه در جامعه شناسى معاصر، خصوصاً پس از دهه ۱۹۵۰ بوده است.
تأملات سرخ
340434.jpg
۴ - ويتگنشتاين قائل است كه: «مسائل (مشكلات) زندگى در سطح لاينحل هستند و فقط مى توان آنها را در عمق حل كرد. آنها در ابعاد سطحى لاينحل هستند.» (۱۹۸۰: ص۷۴)
ويتگنشتاين از اين سخن چه مقصود و مرادى مى توانسته داشته باشد و يا، ما چگونه مى توانيم آن را فهم كنيم كه دلالت من حيث المجموع روشن و محصلى داشته باشد حل پذيرى و حل ناپذيرى معضلات و مشكلات زندگى موكول به دو مقوله ديگر شده است: «عمق» و «سطح». مسائل زندگى در عمق حل پذيرند و در سطح حل ناپذيرند و براى اين كه سخن ويتگنشتاين درباره موضوع فوق العاده مهم حل مسائل و معضلات زندگى در غبار غليظ و ابهام انگيز دو مقوله سطح و عمق عقيم و بى ثمر نشود لازم مى شود از اين دو مقوله تعيين كننده معنا و مدلولى روشن تر و فهم پذيرتر ارائه كنيم.
ادعا نمى كنم كه ويتگنشتاين چيزى شبيه به آن چه كه من ارائه مى كنم مراد مى كرده است. اما اگر پژوهشى روزى نشان دهد كه ويتگنشتاين دقيقاً از دو مفهوم سطح و عمق همين را و يا چيزى شبيه به آن را مراد مى كرده كه ذيلاً به تشريح و تحليل آن خواهم پرداخت ابداً تعجب نخواهم كرد. همچنين، اصرار نمى كنم كه تنها شيوه يا راه نيل بدان مقصود همين است كه در مقام اقتراح آن هستيم. به گمان من اگر «عمق» را قلب (همان دل) بدانيم و از «سطح»، مناسبات و ترتيبات اجتماعى، اقتصادى، سياسى انسان ساخته را مراد كنيم از سخن ويتگنشتاين ابهام زدايى جدى و بنيانى اى كرده ايم. اين سخن با دو تعبير ارائه شده اين معنا را افاده مى كند كه مسائل و معضلات حيات بشر از آن جهت كه مولود و منقاد تعلقات، تمنيات و هوسات «انسان آزاد» است نمى تواند توسط محاسبات و ترتيبات اجتماعى، اقتصادى و سياسى وى حل و فصل شود. زيرا به خاطر داشته باشيم كه انسان انديشمندى كه در پى حل مسائل به واسطه عوامل و ابزار فوق است در مقام رفع و دفع و حل مسائل نيز گرفتار و محبوس همان نوع تعلقات و تمنيات است. اين سخن در هيأت يك نظريه قائل است كه مسائل و معضلات حيات بشر مولود و محصول تعلقات و تمنيات اوست و آنچه وى در مقام تدبير و گره گشايى ابداع و اعمال مى كند مشحون از همان موجوداتى است كه موجد مسائل در وهله نخست يا پيشتر بوده اند. «انسان آزاد» در مقام تدبير و تحليل مسائل همان است كه در مقام مسأله و معضله آفرينى. تصور اين كه انسان در يك مقام جهول و ظلوم و كفور و هلوع و فخور است و در مقامى ديگر تبديل به
ابرانسان يا فرشته اى عليم و حكيم و كريم و شفيق و عادل مى شود تصور خارق العاده غريب و بشدت خلاف شهودى است. تمايز ميان اين دو انسان، به مراتب ژرف تر، بارزتر و نامستحسن تر است از تمايز و شكافى كه پوزيتيويست ها سابقاً ميان نظريه ها و گزاره هاى مشاهدتى و ميان توصيف ها و تجويز ها قائل مى شدند. با اين تحليل روشن مى شود كه چرا مسائل و معضلات زندگى بشر در سطح مبادلات، مناسبات و ترتيبات اجتماعى - سياسى تدبير شده وى تاكنون حل و محو نشده اند و به علاوه، چرا حل و رفع نخواهند شد.
از طرفى ديگر، اگر عمق را حمل بر قلب كنيم گام بزرگى بسوى حل معضلات بشر برداشته ايم، اما نه گامى كه فى نفسه و بخودى خود كفايت كند. حاشا و كلا! با اين گام بزرگ، معضلات و مسائل از سطح تعارضات، تزاحمات، و تداخلات تجربى عالم خارج - مسائلى كه در سطح، محصول محدوديت منابع و امكانات است و در عمق، محصول و مولود وسعت، كثرت و بى كرانگى تعلقات و تمنيات و هوسات «انسان آزاد» است - محو و منتفى مى شود. اما اين گام به تنهايى چاره ساز نيست زيرا روشن است كه رُفتن مسائل و معضلات زندگى بشر از اقليم اجتماع، اقتصاد و سياست و سُفتن آن در قلمرو انفسى قلب، ما را به لحاظ نظرى از تنازعات، تعارضات و تداخلات اقليم آفاقى نجات مى دهد ليكن ذره اى از مسأله دارى و معضله آميزى حيات و وجود بشر كم نمى كند. اين امر بدين روست كه مسائل و معضلات حل و يا دقيق تر بگويم منحل نشده اند بلكه صرفاً از حيطه برخورد و تلاقى عالم تجربى خارج شده اند. اين امكان به لحاظ منطقى وجود دارد كه «انسان آزاد» اقليم آفاقى را بگونه اى ترتيب و سامان دهد كه انسان ها هيچ گونه تداخل يا تعارض اجتماعى - سياسى با يكديگر پيدا نكنند - و يا بسيار قليل و ناچيز باشد - و مع الوصف، هر يك كوهى گران از مسائل و معضلات در دل باشند. فلذا لازم مى شود مسائل و معضلات اين كوه هاى به ظاهر خاموش و آرام، اما در دل جوشان و بيقرار، را در گام بنيانى دوم منحل كنيم. اين گام دوم، كه در مقايسه با گام بزرگ اول گامى بنيانى است، فقط با تربيت و تهذيب قلب امكانپذير و برداشتنى است. و تربيت و تزكيت قلب كار انسان «آزاد»، «رها»، «بى اتكا»، و «بى عقال» نيست. اما چرا زيرا تربيت و تهذيب قلب، بطور اجتناب ناپذيرى نيازمند شناختى صائب و قويم از چيستى انسان، از چيستى غوامض و پيچيدگى هاى قلب انسان و بالاخره از چه بايستى قلب و جان او و راه و رسم و مقصد او و از مقصود اوست. و چه كسى نمى داند كه «انسان آزاد» و رهاشده به حال خود و بى هيچ مدد و اشارتى الهى، هرگز نتوانسته ابتدايى ترين گام هاى بسوى كسب شناخت در اين زمينه ها را بردارد. يعنى، نتوانسته حتى به مصادرات و پيش فرضهاى مبنايى اطمينان بخشى در اين زمينه ها دست يابد. و بدين سان است كه تربيت و تزكيت قلب كار انبيا و اوليا الهى است.
اگر چه در بالا گفتيم كه به لحاظ منطقى امكان دارد كه انسان اقليم آفاقى را بدون تداخل يا تعارض سامان و سازمان دهد اما بلافاصله بايد بيفزايم كه با توجه به نظريه اى كه درباره حضور تعلقات و تمنيات هم در مقام ايجاد مسائل و هم در مقام تدبير و گره گشايى بيان كرديم چنين وضعى فى الواقع امكانپذير نيست. و يا بهتر و دقيق تر است بگوييم كه: چنين وضعى به لحاظ انسان شناختى امكانپذير نيست. اما حتى اگر بتوان تصور يا تخيل كرد كه پيش از تربيت و تزكيت قلوب مى توانيم اقليم آفاقى اجتماعى - سياسى بدون تعارض و تزاحمى را تحقق بخشيم باز هم فارغ از معضلات و مسائل غامض تر زندگى نشده ايم. زيرا اين معضلات و مسائل ابداً محصور و محدود به اقليم امكانات و بهره مندى هاى مادى يا معنوى اجتماعى - اقتصادى - سياسى نمى شود. برخى از مسائل زندگى بشر بنياناً از جنس برخوردارى ها و محروميت هاى اجتماعى - سياسى نيست و اينجاست كه يكبار ديگر محتاج تربيت و تهذيب قلوب مى شويم. احساس تنهايى، بى ارزشى (يا بى اهميت بودن)، پوچى، ناامنى، و امثال اينها احساسات و يا تجاربى نيستند كه بتوان آنها را با تدبيرات يا ترتيباتى اجتماعى - سياسى حل و رفع كرد. امكان دارد تصور شود اين قبيل مسائل و معضلات اساساً يا جوهراً درونى و انفسى هستند و بنابراين طبيعى است كه تدابير برونى و آفاقى اجتماعى - سياسى نتواند در حل آنها مؤثر واقع شود. اما بلافاصله بيفزاييم كه مسائل و معضلاتى همچون شهوت بطن، شهوت ثروت، شهوت شهرت، شهوت قدرت، شهوت محبوبيت و شهوت جاه كه در بادى امر به نظر مى رسد مربوط به اقليم برونى - آفاقى هستند، با هيچ تدبير و ترتيب برونى - آفاقى اجتماعى - سياسى قابل رفع و دفع نيستند. آنچه مايه شگفتى و ناكامى بسيار است اين پديدار نوميدكننده و دلسردكننده است كه به عوض اين كه تدابير اجتماعى - سياسى مسائلى چون شهوات هفتگانه را مضمحل و مرتفع كند اين شهوات آن تدابير را در نهايت ناتوان و ناكام مى كنند. با اين احتجاجات مى خواهم نشان بدهم كه حل مسائل و معضلات حيات انسان به هر گونه اى كه دسته بندى شود و به هر حوزه اى كه محصور و محدود شود، در تحليل نهايى، به چگونگى وضع و حال قلوب موكول و منوط مى شود. سخن از تصديق يا توجيه و اثبات منطقى - فلسفى يا تجربى در اين وادى، همچون هر وادى و عرصه اى، كارى عبث و به هرحال نشانگر خام انديشى و ساده پندارى هاى انسان ناشناسانه و معرفت ناشناسانه است. ليكن اين مطلب براى من امرى قطعى و يقينى است كه پرداختن به وضع و حال قلب انسان پيش شرط ضرورى، بنيانى و گريزناپذير حل همه انواع مسائل و معضلات حيات فردى و جمعى انسان است. شايسته است همين جا بيفزاييم كه برخى از مسائل و معضلات هستند كه پس از احراز اين پيش شرط مستعد گام بعدى - يعنى ترتيب و تنظيم ساختار مطلوب اجتماعى - سياسى مى شوند.
لازم است تصريح كنم كه تنها برخى ازمسائل و معضلات پس از تحقق پيش شرط بنيانى نخست، آماده چاره انديشى برونى - آفاقى مى شوند، درحالى كه برخى ديگر از مسائل و معضلات بنياناً منحل و منتفى مى شوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |