|
يادداشتى گذرا بر سير ادبيات داستانى دفاع مقدس در دو دهه اخير
« جنگ و صلح » ما هم نوشته خواهد شد
|
|
|
]فرشاد شيرزادى]
دو دهه از پايان جنگ و دفاع هشت ساله ايران در برابر يورش مجهزترين و قوى ترين ارتش وقت منطقه به اين سرزمين گذشته است و اين پرسش ناگزير مطرح است كه: در حوزه هاى مختلفى كه على الاصول بايد بازتاب ابعاد تأثيرات و تبعات آن رويداد عظيم را به صورت رساله هاى پژوهشى، فيلم هاى مستند، كتاب ها و تاريخ نگارى هاى نوشته و تدوين شده براساس شيوه هاى به سامان و نو، در دسترس همگان و بويژه نسل جديد قرارداد، چه كار و اقدام پردامنه و دقيقاً برنامه ريزى شده اى انجام گرفته و به فرجام مطلوب رسيده است مرورى بر مستندات و واقعيت ها هر جست وجوگر جدى را به اين نتيجه مى رساند كه در عرصه ها و حوزه هاى مربوط به موضوع محورى مورد نظر، از جمله در زمينه ادبيات و بويژه در قلمرو داستان و رمان نويسى، شاهد جهش و درخشش هاى آنچنانى و در خور مضمون هاى درخشان برآمده از رويداد عظيم جنگ و دفاع هشت ساله نبوده ايم. به دنبال درك و پذيرش اين واقعيت و در پى علت يابى هرگونه كم كارى و مسامحه، نخستين مشكلى كه به دايره اكتشاف درمى آيد بازمى گردد به نوع نگاه و برداشت برخى مسئولان و متصديان امور كه غالباً با تلقى و نگرش هايى مقطعى به ادبيات داستانى انديشيده اند. در محدوده تلقى و نگرش هاى مقطعى، لامحاله ادبيات داستانى به طور عام و داستان و رمان مربوط به جنگ به طور خاص خواه ناخواه مقيد به قيدها و قالب هايى تنگ از «بايد» و «نبايد»هايى غالباً انتزاعى مى شوند كه به كلى بيرون از گستره ادبيات و خاصه ادبيات داستانى ريشه و شكل گرفته اند و بى اعتنا به الزامات آفرينشگرى هنرى و سرشت آزاد، سركش و اعتلايابنده داستان نويسى راستين، قطعيت ها و حكم هاى جزمى و برگشت ناپذير و گاه متناقض را اصرار و تحميل مى كنند. دو دهه از پايان جنگ و دفاع هشت ساله مردم ايران كه به واقع عظيم ترين رويداد تاريخ معاصر كشورمان محسوب مى شود، گذشته است. چرا به رغم سپرى شدن ۲۰ سال از پايان آن رويداد عظيم تاريخى، هنوز نتوانسته ايم شاهد چاپ و انتشار ده ها مجموعه داستان و دست كم ۱۰رمان قوى، درخشان و ماندگار حول محور مضمون ها و موضوع هاى به خودى خود شگفت انگيز، چند ساحتى وفراگير، در متن ادبيات داستانى امروز شويم در حاشيه اين پرسش به هر تقدير كليدى، صد البته ناديده و ناگفته نبايد گذاشت كه از همان آغاز جنگ تحميلى، به گونه اى ناگزير و در شور و هيجان و برانگيختگى هاى ايمانى و آرمانى و ملى، داستان هايى نوشته مى شد و با شمارگان نسبتاً مطلوب و در خور توقع و انتظار عمومى دوران، بيشتر براى نوع اطلاع رسانى و توجه و تهييج و اعتلاى روحيه، در دسترس عموم قرار مى گرفت. آن داستان ها و داستان واره ها كه در شتاب و التهاب توليد مى شدند، بنابر طبيعت و به اصطلاح جنس كار، با غلبه وجه عمده تبليغاتى، بيش و كم از «ادبيت» و مايه هاى هنرى كه شاخص ادبيات است بهره اى چندان نداشتند و به همين علت، با «تاريخ مصرف» معينى به بازار مى آمدند و مثل پل هاى موقت، ضرورى بودند اما كاربردى محدود داشتند و باماندگارى و مانايى كه ويژگى بارز داستان هاى كامل و ششدانگ است، نسبتى نمى يافتند. پس از آن مقطع زمانى و در دورانى كه با فاصله گرفتن از هيجان ها و التهاب هاى ساعت به ساعت و روز به روز، امكان تأمل و تعمق و رؤيت كل و مجموع چشم انداز - به مثابه يك تابلو و تصوير بزرگ و دربرگيرنده هزاران هزار نقش - به وجود آمد، انتظار مى رفت كه عده اى از نويسندگان و داستان پردازان - چه جوان و نوخاسته، چه ميانسال و چيره دست و چه پيشكسوت و كاركشته - به ميدان كارزار ادبى درآيند و درباره جنگ و اتفاق هاى گوناگون آن، همچون بسيارى از همتايان خود در ديگر كشورها و در سطح جهان، داستان ها و رمان هايى از هر جهت ارزشمند و شاخص و ماندگار بنويسند. در پرهيز از هر كلى گويى، خودفريبى و تعارف ها و تعريف هاى متداول و دل خوش داشتن هاى بى پايه، بايد گفت و پذيرفت كه چنين نشد. هيچ كس البته نمى تواند منكر بسيارى تلاش هاى منجر به نوشته و منتشر شدن مجموعه داستان هاى كوتاه و خواندنى، تك داستان هاى كوتاه مثال زدنى و چند داستان بلند و رمان متفاوت نسبتاً خوش ساخت و پربار از لحاظ معنوى وارزشى شود. اما حقيقت مطلوب از اين قرار است كه كل اين آثار روى خط و حد «متوسط» مانده اند و همه اهل فن مى دانند كه «متوسط» بودن و ماندن اگر براى بسيارى كسان در بسيارى كارها و دلمشغولى ها قانع كننده باشد، براى زنان و مردان اهل هنر و بويژه بشدت براى داستان نويسان، تا مرز ملال و دلزدگى ناخوشايند و حتى غمبار است. در ادامه طرح مشكل ونارسايى هاى مربوط به موضوع مطرح شده در آغاز اين نوشتار، اگر قرار بر اين باشد كه با صراحت، صداقت و ذهنيتى - تا حد ممكن و خودآگاهانه - برى از پيشداورى و كليشه پردازى - مدخلى به آسيب شناسى ادبيات داستانى جنگ بگشاييم، در ابتدا به نحوى اجتناب ناپذير لازم است «موضوع» مورد بحث را در متن داستان نويسى معاصر ايرانى ملاحظه كنيم و داستان نويسى مان را نيز در پيوند تنگاتنگ با مشخصه هاى پنهان و آشكار فرهنگى، اجتماعى و سياسى معاصر به جاى آوريم. واقعيت هاى بارز عمده درحوزه هاى متعدد زندگى فردى، گروهى و اجتماعى روزگار ما، به مثابه حلقه ها و دايره هاى به هم پيوسته و تو در تو - به اقتضاى هستى گاه سرشار از تناقض و تضادهاى بشرى از يك سو و الزام هاى دگرگونى ها از سوى ديگر - هر روز پيچيده تر از روز پيش جلوه مى كنند. براى راه بردن به درون و سرشت اين واقعيت ها و درك مناسبات علّى آنها، هوشمندى، درايت و شكيبايى عالمانه كارساز است. اگر مسئولان و متصديان مربوطه را امانت دار مسئوليت هاى خطير سياسى - فرهنگى بدانيم، بديهى به نظر مى رسد كه انتظار داشته باشيم، در گستره ادبيات معاصر جهان، مكان و جايگاه شايسته و مفروض را براى ادبيات داستانى ايرانى و در متن آن براى داستان ها و رمان هايى كه - برآمده از عمق و خاستگاه فرهنگ ايران - به گشاده دستى و بدون لكنت ذهنى و زبانى درباره جنگ و تبعات آن خلق مى شوند، در نظر بگيرند. بلندنظرى و وسعت زاويه ديد مجالى فراهم مى آورد تا نويسندگان حقيقى، بنابر خودانگيختگى و بركنار از «سفارش نويسى» داستان ها و رمان هايى درخشان و يگانه بنويسند حول مضمون ها و موضوع هاى شگفت دفاع هشت ساله نه فقط رزم آوران ايرانى، بل همه زنان و مردان اين سرزمين كه در هر كسوت با درگير شدن مستقيم و غيرمستقيم در موقعيت جنگ، رنج و اندوه و خسران و دشوارى ها را تاب آوردند و از تنگناهاى شكننده و آتش و مرگ و زندگى گذشتند. به هر تقدير، اهل انصاف و درايت و خرد ناگفته نيز مى پذيرند كه با پرهيز از تعلق خاطرهاى جناحى و برتر و فراتر از ديدن موضوع از حيطه ها و نحله هاى انديشگى خاص و محدود و برى و بركنار ماندن از اصرار بر اعمال سليقه و پسندهاى شخصى و فردى و مميزى هاى چندگانه و غالباً مبهم و بى بنياد، راه ها گشوده مى شوند و تنفس آزاد و آفرينشگرانه به خلق داستان ها و رمان هاى جهانى منجر خواهد شد. اگر بپذيريم كه رويدادهاى بزرگ تاريخى - سياسى و دگرگونى هاى چندسويه و فراگير در هر برهه از زمان و تاريخ منشأ و زمينه ساز تحولات بنيادى، نوزايى و جهش ملت ها در حوزه هاى گوناگون و به هم پيوسته فرهنگى، اجتماعى و سياسى بوده اند، ناگزير خواهيم پذيرفت كه بازتاب و بازخورد آن رويدادها و دگرگونى ها در ادبيات رنگين و غنى ملت ها جلوه هايى شگفت از توليد فكر و آفرينش معناهاى تازه براى ماندگارى و تداوم تكاپو و پويايى مى يابند و راهگشاى آينده مى شوند. به خاطر داشته باشيم و از ياد نبريم كه دو دهه از پايان جنگ تحميلى و دفاع پيروز هشت ساله مردم ايران در برابر تجاوز تبهكارانه رژيم ديكتاتورى صدام حسين گذشته است و پرسش تلخ مطرح در اين نوشتار اين است كه چرا در پهنه و ادامه داستان نويسى ريشه دار و يكصد ساله ايران، بايد كماكان چشم به راه خلق داستان ها و رمان هاى بزرگ و جهانى، در خور مضمون و موضوع هاى آن واقعه عظيم باشيم بر اين نكته درنگ كنيم كه يك داستان نويس توانا و خود بنياد، اگر از سر شوق و با خودانگيختگى براى نوشتن داستان و رمان درباره جنگ و دفاع هشت ساله گام هايى سنجيده بردارد، مى تواند با اندك تأمل بر سرنوشت و شاخصه هاى بارز، به تفاوت ماهوى و ريشه اى اين جنگ با هر جنگ ديگرى كه در تاريخ معاصر جهان روى داد، پى ببرد. در كوشش براى درك اين تفاوت كافى است روى عمق و قوت انگيزه صدها هزار جنگاور ايرانى مطالعه كند تا به روشنى دريابد كه چگونه آميزه اى شگفت از ايمان و باور دينى و مذهبى و غيرت ملى در زير لواى آرمان خواهى حق طلبانه و يگانه اى، در آن كارزار خونين، سرنوشت ساز و تعيين كننده بوده است. هر كس در هر جايگاه و با هر ديدگاه انديشگى - چه بپسندد و چه نپسندد - اگر اهل انصاف باشد و برخوردار از خرد و آزادگى، آن تفاوت ماهوى مورد اشاره را كه به جنگ و دفاع هشت ساله مردم ايران جوهره اى بى بديل بخشيده، درمى يابد و مى پذيرد. با درك درونى شده اين تفاوت ماهوى است كه نويسنده جنگ مى تواند اثر يا آثارى بيافريند يكسره و از بن متفاوت با هر آنچه تاكنون در زمينه جنگ به قلم شمارى از داستان نويسان بزرگ و نامور در ديگر كشورهاى جهان نوشته و در ابعاد جهانى منتشر شده است. گوهر اين تفاوت بازمى گردد به روح ملى و فرهنگى ايرانى و براى درك سويه هاى اين گوهر و اين روح جمعى بايد انديشيد، شكيبايى ورزيد و آنگاه به مكاشفه پرداخت و از اعماق سربرآورد ، با جان پرجلا و ذهنيتى پويا و همواره جست وجوگر. ختم كلام، به روزنه هاى روشن اميد هم بايد نگاه كرد. به رغم نارسايى ها و برخى سرگشتگى ها، در اين عرصه آنچه - با رجوع به چند مجموعه داستان كوتاه و دو سه رمان - نويددهنده است، به ميان و ميدان آمدن آثار آن عده از داستان نويسانى است كه خود در كسوت رزمنده جنگ را با تمام وجود لمس و تجربه كرده اند، شايد مقدر باشد كه اين چند نويسنده با پشتوانه قريحه نيرومند وذوق زلال «نوشتن» از رهگذر خلق داستان ها و رمان هايى تمام عيار درباره جنگ، جريانى اصيل و تازه را در ادبيات داستانى ايران به راه بيندازند. بيهوده و تصادفى نيست كه در خبرها مى خوانيم چند عنوان از داستان ها و رمان هاى اين داستان نويسان به زبان هاى انگليسى، آلمانى و اسپانيولى برگردانده مى شود تا شايد داستان ايرانى هم به شايستگى راهى به سوى جهانى شدن پيدا كند. پس، وقتى شرط هاى لازم فراهم مى شود، نويسندگانى از اين دست كه همچون همتايان خود در برخى كشورها، به لطف پشتكار و سختكوشى، هرچه بهتر و سنجيده تر نوشتن را فرامى گيرند و باعشق و دغدغه، پيوسته بر دانش داستان نويسى و مهارت هاى خود در اين حرفه تمام وقت و جدى مى افزايند، مى توان اميد داشت كه فتح صحنه هاى جهانى هم براى داستان نويس ايرانى (جنگاور متواضع و گمنام ديروز و نويسنده نامدار و پرشكيب امروز) ميسر خواهد شد. در اين رهگذر، اگر زاويه ديد را گسترش دهيم، دير يا زود، «جنگ و صلح» ما هم نوشته مى شود.
|