شنبه ۲۲ دى ۱۳۸۶ - ۳ محرم ۱۴۲۹
Sat, Jan 12, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
مبارزه انتخاباتى آمريكا پديده تعصبات نژادى را زنده مى كند
سال خداحافظى نومحافظه كاران
340788.jpg
] بهشته شريف‎/ اكونوميست [

گرچه فقط حدود يك سوم آمريكائيان هنوز به جورج بوش اعتماد دارند ولى خواه ناخواه او تمام سال ۲۰۰۸ و بيست روز آغاز سال ۲۰۰۹ را رئيس جمهور آمريكا خواهد بود، ضمن اين كه با كنگره اى در اختيار دموكرات ها و نيز گروه بسيارى از جمهوريخواهانى كه خود را مى خواهند در انتخابات ۲۰۰۸ از او دور نگاه دارند سالى پر از ركود فراروى آمريكائيان قرار دارد.
در جبهه داخلى كه در آن كارى جز با توافق كاخ سفيد و كنگره قابل انجام نيست كار بيش از همه جا گره خورده است.در بحث سياست خارجى كه رئيس جمهور وسيع ترين حوزه آزادى عمل را در اختيار دارد شايد وضعيت بهتر باشد.ولى رئيس جمهورى فعلى آن چنان ضعيف شده است و مسائل پيش رو آن چنان غيرقابل مهارند كه در اين زمينه هم كار چندانى از وى ساخته نيست.
درصورتى كه اوضاع سياسى به اين مرحله نرسيده بود شايد نماى بهترى پيش رو بود.تاريخ پر از مثال هايى از نتايج نامطلوب انشقاق قدرت حكومتى است، زيرا اقدامات مخاطره آميز فقط هنگامى صورت مى پذيرد كه طرفين مسأله سهم خود را بپذيرند.از نظر سياست داخلى، آمريكا سال تيره اى را گذراند؛ كوشش براى نظم بخشيدن به برنامه مهاجرت با حملات چپ و راست از پا درآمد، طرح رئيس جمهور براى تغيير در نظام بهداشتى و درمانى قبل از وصول به مجلس نمايندگان از دست رفت و بودجه در جريان گزنده وتوهاى متعدد به سرانجامى نرسيد.
در سال ۲۰۰۸ به شرط عدم اقدام جدى درسياستگذارى، ممكن است درگيرى ها كمتر از ۲۰۰۷ باشد.يكى از زمينه هاى مشترك مى تواند مسأله گرم شدن كره زمين باشد.كاخ سفيد راه زيادى پيموده تا بپذيرد كه اين مشكل حاصل و نتيجه اقدامات انسان هاست.گرچه بسيار بعيد به نظر مى رسد كه دولت از طرح دموكرات ها براى كنترل توليد گاز كربنيك حمايت كند ولى احتمال دارد كه زمينه اى براى توافق برسر بعضى از جزئيات مانند استانداردهاى سختگيرانه تر راجع به نحوه سوخت خودروها به وجود آيد.ولى ساير مسائل عمده داخلى كه نيازمند اقدامات سريعى هستند از جمله مهاجرت، بهداشت و درمان و امنيت اجتماعى همگى بايد در دولت بعدى در دستور كار قرار گيرند.سياست خارجى آمريكا بالقوه مى تواند جالب تر باشد، بوش و رايس كوشش بسيارى كرده اند تا ارتباطات جديدى با متحدان آمريكا در اروپا و آسيا برقرار سازند، و بدون شك خانم رايس در ۲۰۰۸ به تلاش هايش ادامه خواهد داد. روابط ترانس آتلانتيك با رياست جمهورى نيكلا ساركوزى در فرانسه بسيار تسهيل شده است همانند آنچه در رابطه آلمان با آمريكا در صدارت آنگلا مركل رخ داد.ديپلمات هاى اروپايى اميدوارند كه همكارى تدريجى و مجدد آمريكا در ساختارهاى چندجانبه مانند سازمان ملل براى پذيرش كامل مسئوليت ها ادامه يابد.تداوم همكارى با كره شمالى مى تواند به نوبه خود دوره مطلوب ترى در روابط آمريكا- آسيا ايجاد كند.
ولى مسأله عراق و ايران برتمام مسائل سياست خارجى پيشى خواهد گرفت.درمورد عراق، بوش روشن كرده كه مدعى است تعداد زيادى نيروى نظامى ( احتمالاً بيش از ۱۰۰ هزار نفر) را تا پايان دوره رياست جمهورى اش در آنجا نگاه دارد كه احتمالاً از هر گونه وخامت نامطلوب اوضاع جلوگيرى خواهد كرد.دموكرات هاى كنگره كه در كوشش خود براى خاتمه جنگ در تابستان ۲۰۰۸ شكست خوردند بعيد است كه بيش از حرافى اقدامى در اين مورد انجام دهند. يعنى جانشين بوش هر كه باشد بايد در دوره اول رياست جمهورى خود بار نامطلوب خلاصى از درگيرى عراق را به دوش بكشد ولى شايد مسأله ايران اساس كار آخرين سال حاكميت بوش را تشكيل دهد.دولت آمريكا با رهيافت چند جانبه دشوار ديپلماتيك در اين راه كوشش هاى بى حاصلى را انجام داده است.حمله احتمالى يك جانبه آمريكا به ايران مى تواند روابط آن كشور را با بسيارى از متحدانش تيره كند.
* بعد از شخصيت نوبت سياست مى رسد
به نظر مى رسد عده كمى از آمريكاييان علاقه اى به بحث هاى بى حاصل كنگره و دولت نشان دهند، زيرا عمده نيروى سياسى صرف انتخابات رياست جمهورى آينده آمريكا و در مرحله بعد به كوشش دموكرات ها براى تأمين اكثريتى كارآمد در مجلس سنا شود تا از وضع نابسامان فعلى فاصله بگيرند.اين مسأله دو بخش جذاب و مجزا دارد، چند ماه اول سال صرف انتخابات مقدماتى خواهد شد كه عمدتاً بر پايه هويت شخصى كانديداها استوار است ولى پس از آنكه نامزدهاى حزبى تعيين شدند، بحث هاى جدى راجع به سياست گذارى شروع خواهد شد.
علت اين مسأله صرف نظر از تضادهاى آشكار بين احزاب هماهنگى شگفت انگيز آنها در اين باره است.تمام كانديداهاى اصلى دموكرات ها برخلاف جمهوريخواهان هوادار نقشه اى مشابه براى طرح همه جانبه بهداشتى درمانى در آمريكا هستند كه مورد نياز جدى آمريكاييان است.تمامى دموكرات ها خواهان لغو تغييرات مالياتى بوش هستند ولى هيچ كدام از جمهورى خواهان چنين خواسته اى ندارند و مسائلى از اين قبيل زياد است.براى رأى دهندگان بسياردشوار خواهد بود كه تفاوت آشكارى بين نظرات هيلارى كلينتون و باراك اوباما بيابند.گرچه كلينتون در مورد مسأله عراق محافظه كارتر و در مورد مسأله ايران خود را سختگيرتر نمايانده است، ولى در مورد كانديداهاى حزب جمهورى خواه تفاوت هاى اساسى وجود دارد.باوجود آنكه كانديداهاى جمهورى خواه در مورد مسائل اخلاقى مانند سقط جنين و ازدواج همجنس بازان به دو گروه مجزا تقسيم مى شوند ولى اين مسائل عمدتاً در حيطه حكومت هاى ايالتى است و به دولت فدرال ارتباطى ندارد. بدون شك مسأله عراق يكى از نقاط عطف مبارزات مدعيان جانشينى بوش خواهد بود ولى مسأله مهم مى تواند طرح بهداشتى و درمانى باشد مگر آنكه در ۲۰۰۸ حمله اى تروريستى در آمريكا رخ دهد كه درآن صورت امنيت اجتماعى جنبه برتر به خود خواهد گرفت و احتمال پيروزى جمهورى خواهان را افزايش خواهد داد و يا اين كه ركودى چشمگير رخ دهد تا شانس دموكرات ها افزايش يابد.
مبارزه انتخاباتى آمريكا پديده تعصبات نژادى را زنده مى كند
مشكل اوباما رنگ سياه اوست
340752.jpg
] نرگس بنى اسدى‎/ تايم [

با وجود تمام نكات قابل پيش بينى كه در اظهارات اخير «جو بيدن» ( يكى از نامزدان رياست جمهورى آمريكا ) هتاك نسبت به باراك اوباما طرح شد، باز هم اين گاف او روى يكى از مواردى كه اوباما و طرفدارانش آن را تبليغ مى كنند پرتو افكند. از نخستين بارى كه باراك اوباما در صحنه ملى گردهمايى سال ۲۰۰۴ حزب دموكرات ظاهر شد، خبرگان به طور مدام در بيان اين نكته از هم سبقت مى گيرند تا بر روى تفاوت اوباما و «جو بيدن» متوسط حاشيه نشين جنوبى شيكاگو انگشت بگذارند. اوباما دو رگه است و ارتباط مستقيمى با آفريقا دارد.با اين همه او نسبت به ديگر نامزدان منظم الفكر، جوان و تا حدى توجه برانگيز است.او اين احساس را نياز ندارد كه در هر ميكروفونى «پرداخت تاوان» را فرياد بزند .
اما او يك شمشير دو لبه است. به همان اندازه كه هويت دو رگه به اوباما كمك كرده تا در مركز آمريكا حمايت قابل توجهى را كسب كند، به همان اندازه هم يك شكافى را براى ديگران باز كرده تا از ميزان قابل اعتماد بودنش به عنوان يك سياهپوست سئوال كنند.اوباما را «نخستين فرد آمريكايى- آفريقايى اصيل كه داراى نظراتى روشن است» مى نامند و اين همان نكاتى بود كه سفيد پوست ها در سياهپوست ها نمى ديدند- يا حداقل آن را در چهره افرادى كه بالاترين منصب قدرت را در اين سرزمين نشانه رفته نمى ديدند ـ اما «بيدن» با اعلام هويت اوباما همه چيز را روشن كرد.
اين همان چيزى است كه براى ديگران نمى توان گفت.استانلى كروچ در يادداشتى كه در « نيويورك ديلى نيوز» تحت عنوان «آنچه كه اوباما نيست: سياه مثل من» به چاپ رساند آورده است : «مادر اوباما سفيد پوست و پدرش سياه اهل كنيا» بوده است. همين طور «دبرا ديكرسون» در تارنماى ليبرال « سالون» نوشته است : «سياه در لغتنامه سياسى- اجتماعى ما، يعنى كسى كه اجدادش از بردگان غرب آفريقا باشد .» نويسندگانى مانند پيتر بينارت كه ستون نويس «تايم» و «نيو رپابليك» است، اوباما را يك « سياه پوست خوب» مى نامند كه در ميان سياهپوستان هواداران كمترى دارند.اين در حالى است كه در توصيف طرفداران آل شارپتو مى توان آشوبگرانى را ديد كه «سياهپوستان بد» اما قابل اعتمادند، بينارت مى گويد، مشكل اوباما اين است كه او بايد صداقت اش را به نحوى اثبات كند و نشان دهد كه جزو «سياهپوستان بد» نيست.اوباما به سهم خودش اين بحث ها را چندى پيش به پايان برده است.او به شارلى رز گفته بود «اگر من در خارج از ساختمان شما به دنبال تاكسى باشم، نمى گويند كه اوه ! اين يك فرد دو رگه است.» اوباما به خوبى مى داند كه تمام سياهپوستان از جمله خود من به خوبى مى دانيم كه تبار خارجى آمادئو ديالو هرگز نمى توانستند در جلوى چشمان پليس مانع قاپيدن كيف پولش شوند.
براى سال ها، خبرگان پوست بچه هاى سياهپوستى را كه به بچه هاى همرنگ موفق و باهوش خودشان حمله مى كردند و رنگ سياه شان را زير سؤال مى بردند، مى كندند.اما مى بينيم كه همين امر ناگهان براى كانديداى رياست جمهورى مجاز شمرده مى شود. همان طور كه نيورپابليك اشاره كرده است ، شارپتون در ميان سياهپوستان كمتر از تخمينى كه زده مى شد هوادار داشت.در سال ۲۰۰۴ كه شارپتون براى رياست جمهورى اقدام كرد، كشش او در افراد «ميان پايه» هاى منتسب به او كمتر از حد بود.در كاروليناى جنوبى كه تقريباً نيمى از افراد ثبت نام كرده سياهپوست بودند، هم جان كرى و هم جان ادواردز تعداد آراى دريافتى شان از طرف سياهپوستان دو برابر شارپتون بود.اما اين مانع از آن نشد كه رسانه ها در هر جا حتى در جاهايى كه تعداد سياهپوست ها پائين تر بود به شارپتون تلفن نكنند و اين هم باز مانع از آن نشد كه نويسندگان از نوشتن و انتشار پيش فرض هاى محبوبيت شارپتون در ميان سياهپوست ها ننويسند.
به نظر مى آيد كه بحث هاى سياه به سياه با نظر سنجى هاى اخيرى كه نشان مى دهد اوباما به طور چشمگيرى از هيلارى كلينتون در ميان سياهپوست ها جلو افتاده، تقويت شده است.اما نتايج تعداد نظر سنجى ها - كه عمدتاً توسط روزنامه نگاران سفيد پوست صورت گرفت و شوكه هم شدند- نشان داد كه سياهپوستان نسبت به اوباما آن قدر ها هم كر و كور نيستند.
آنچه كه آنها از فهم آن قاصر هستند آن است كه آمريكايى ها هميشه با طيفى افراد باهوش و منظم الفكر از تبار آفريقايى- آمريكايى ها روبرو مى شوند.حداقل از سال ۱۹۸۴ به اين طرف يكى از اين جوانك هاى باهوش براى رياست جمهورى پيش افتاده است. ما را ببخشيد از اين كه رأيمان را به طور خودكار به اوباما نمى دهيم و در عوض قضاوت هايمان را بر چيزهاى ديگرى غير از رنگ پوست قرار مى دهيم.جو بيدن ممكن است درست حرف نزده باشد- آن هم در فرآيندى كه شايد تمام اميدهاى پيروزى نامزد را بر باد داده باشد- اما براى اكثريت تبارسفيدش حقيقت را گفته است؛ طرفداران اوباما ريشه در اعتقادى دارند كه «فيفتى سنت» (۵۰cent) را نمايانگر سياهپوست هاى آمريكايى مى دانند نه اوباما را.
به دنياى واقعى برگرديم، اوباما با يك زن سياهپوست ازدواج كرده است.او به كليساى سياهپوستان مى رود. او همراه با مردم فقير در حاشيه جنوبى شيكاگو كار مى كند و هنوز هم در آنجا زندگى مى كند.مشكل واقعى باراك اوباما اين نيست كه او زيادى سفيد است- اين است كه او بيش از اندازه سياه است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |