سه شنبه ۲۵ دى ۱۳۸۶ - ۶ محرم ۱۴۲۹
Tue, Jan 15, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
كودك بادبادك
نگاهى به فيلم «عاشق» ساخته افشين شركت
مرور سينما در سال ۲۰۰۷
نگاهى به فيلم «عاشق» ساخته افشين شركت
هدر دادن فرصت هاى « عاشق»
] پيمان شوقى [
341649.jpg
روزى سينمايى بود كه در آن استفاده از هر ترفندى براى جذب و جلب مشترى مجاز بود. ترفندها البته زياد بودند و متفاوت ولى تمامشان با يك هدف و يك كاركرد مشترك به كار مى رفتند كه عبارت بود از حفظ مشتريان (با هر سليقه و گرايش)، جذب مشتريان جديد (خيل مهاجرانى كه از روستاها به شهرها و از حاشيه ها به متن شهرهاى بزرگ وارد مى شدند) و بالاخره حفظ جايگاه هاى فروش (سينماها) از طريق رقابت با فيلم هاى خارجى، يعنى به آب و آتش زدن براى حفظ حرفه و حراست از اقتصاد هرچند اندك ولى به هر حال در گردشى كه قرار بود با ناديده گرفتن نقد منتقدان از دل جريان به هر حال مبتذل توليدش، يك نوع سينماى بومى و سينماى بدنه و موج نو و سينماى سوم و... را هم پشتيبانى كند و در نهايت هم ميراثى براى بناى ساختار جديد سينماى پس از انقلاب به جا بگذارد.
اگر در بررسى يكى از فيلم هاى توليد شده در دهه سوم پس از انقلاب ناچار از گريز زدن به سال هاى دور و يادآورى شرايط خاص - از فرط استثنايى بودن - آن دوران شده ايم، به اين دليل است كه افشين شركت در آخرين ساخته اش «عاشق» بدجورى ما را به ياد ترفندهاى رايج در آن دوران و آن سينما مى اندازد و اين يادآورى از قضا دقيقاً همان چيزى است كه در مرور پيشينه حرفه اى او عوامل توليد فيلمش دور از انتظار مى نمود.
«عاشق» نسخه ايرانى شده و به روز موزيكال معروف و كلاسيك سينما «آواى موسيقى» است و بر خلاف اعتراف مهجور و مخفيانه اى كه در تيتراژ پايانى به عنوان انگليسى اثر مى شود، تصاوير و گاهى حتى دكوپاژ فيلم چنان وفادارانه از نسخه اصلى تقليد شده اند كه حتى بيننده آنونس فيلم هم در جريان كم و كيف اين اقتباس قرار مى گيرد. تقابل ميان پدر مقرراتى و اشراف منش با مربى سرزنده ولى فقيرى كه خيلى سريع مورد تأييد و اعتماد بچه ها قرار مى گيرد، به علاوه جزئيات داستانى ديگر از قبيل آوازخوانى هاى بچه ها در دل طبيعت و سرزنش هاى پدر و نامادرى عبوس و غيره، موقعيت فراگير و جهان شمولى است كه در صورت محوريت يافتن مى توانستند فارغ از دغدغه هايى از جنس كپى بردارى يا اقتباس يا حتى هجو و شوخى (كه از قضا عاشق به مناسبت بك گراند خانوادگى كه براى مربى بچه ها در نظر گرفته، قابليت فوق العاده اى براى آن داشت) بدل به نقاط قوت اثر باشند، متأسفانه محملى براى زورآزمايى از پيش باخته كارگردان با حاصل كار فن سالاران هاليوود شده است. بنابراين چيز چندان زيادى باقى نمى ماند جز ابراز تأسف براى يك فرصت هدر رفته ديگر براى صنعت سينماى كشور، فرصتى كه مى توانست به جاى يك توليد بارى به هر جهت، صرف تأمل بيشتر روى چارچوب هاى منطقى اثر و دادن ارجاع هايى به موقعيت واقعى و از قضا بسيار دراماتيكى شود كه هر روز در جامعه اطرافمان مى بينيم يا مى خوانيم و مى شنويم.
باز هم تأكيد مى كنم، افشين شركت در مقام نويسنده فيلمنامه نشان مى دهد كه ظرفيت پرهيز از سطحى نگرى و دست بردن به لايه هاى درونى تر قصه سرگرم كننده اش را دارد. صرف نظر از اتفاقات ابتدايى فيلم كه بهانه اى براى ورود «گوگو»ى خلافكار (هانيه توسلى) به عنوان مربى بچه ها به خانه اشرافى مهندس (ايرج نوذرى) هستند، يعنى قضاياى شكستن پاى پدر طى فرار اشتباهى از دست مأمورانى كه به مجلس جشنى ريخته اند و كش رفتن كيف مربى واقعى در بيمارستان و انگيزه هاى قوى گوگو و پسرعموهايش براى سرقت از يك خانه اشرافى، وقايع و كشمكش هاى پرده دوم فيلم جاى خوبى براى كار دارند: كنار آمدن گوگو با تمام مشكلات زندگى در فضايى بيگانه و تحمل انواع آزار و اذيت هاى بچه ها و سختگيرى هاى خانم مباشر (شمسى فضل الهى) و مهندس، به دليل انگيزه قوى او در شناختن سوراخ سمبه هاى خانه (به نيت سرقت) قابل توجيهند و رفاقت هاى او با اهالى هم به همين دليل قابل فهم و قبول است، منتهى مشكل از جايى شروع مى شود كه «شركت» بدون اعتماد به دستمايه هاى قوى موجود در درون مايه داستان، به طرف شكستن منطق روايى فيلم مى رود و با ذوق زدگى هايى از قبيل روييدن بوته فلفل از كله گوگو (كه انصافاً اجراى خوبى هم دارد) يا اصلاً تبديل شدن خط روايت به موزيكال (آن هم از طريق كليپ هاى اعصاب خردكنى كه تحملشان اين روزها براى تماشاگر عام هم ديگر سخت است و معلوم نيست با چه منطقى در دل قصه گنجانده شده اند) و از همه مهمتر، محبوس ماندن در چارچوب تقليد دست و پا بسته از ميزانسن هاى مرحوم رابرت وايز (در سكانس هاى قهر و آشتى پدر با مربى پس از آواز خواندن بچه ها، مهمانى در باغ و...) عملاً تمايل خود را به تكرار نشانه هاى ساختارى سينماى تجارى سه، چهار دهه قبل نشان مى دهد. يادمان هست كه صرفنظر از تقليد و تركيب خطوط اصلى قصه فيلم هاى خارجى، سينماى فارسى نشانه هاى اصلى خود را در حاصل بصرى نشناختن ظرفيت هاى اجرايى و ذوق زدگى در قبال استفاده از امكانات جديد (اعم از لوكيشن ها، چهره ها، مهارت هاى شخصى بازيگران و امكانات تكنيكى تازه) و بى توجهى محض به واقع گرايى نسبى بود، در حدى كه از نظر منطق داستانى به صورت فانتزى هايى ظاهر مى شد كه در يك ناكجا آباد به وقوع مى پيوستند و جز فارسى حرف زدن افراد و بعضى نشانه هاى فرامتنى، اثرى از جامعه ايرانى در آنها ديده نمى شد.
بنابراين هرچقدر هم كه خوشبينانه با فيلم «عاشق» طرف شويم، باز بخش بزرگى از اين جور شباهت هاى ساختارى را در آن هم مى بينيم. رفتارهاى غير منطقى آدم ها و تغيير سريع مواضع شان كه فاتحه هرچه شخصيت پردازى درام را خوانده است و اين شاخه آن شاخه پريدن هاى فيلمنامه هم جايى براى پيگيرى روابط علت و معلولى در فيلم باقى نگذاشته. فيلم از نيمه هاى خود حتى ديگر قدرت سرگرم كردن هم ندارد و به اين بسنده مى كند كه واريته اى از طنز و كليپ و ميان پرده هاى تلويزيونى عرضه كند. آيا با اين همه گرايش جوانان و نوجوانان به موسيقى و ترانه امكان آن نبود كه براى يكى دو نفر از بچه هاى مهندس علايقى از قبيل موسيقى و ترانه سرايى انديشيده شود تا انفجار استعدادشان در اين زمينه اينقدر خلق الساعه نباشد آيا انگيزه «گوگو» براى خانم خطاب شدن با آن سابقه اى كه فيلم از او نشان مى دهد مناسبتى دارد. آن هم تا حدى كه به دزدى بزرگترى كه عبارت سرقت عشقى باشد، سوق داده شود (احتمالاً گوگو هم به اندازه سازندگان فيلم مشترى پرو پا قرص فيلم فارسى و هندى بوده و پيشاپيش از ريسك پذيرى سرمايه گذارى معنوى اش اطمينان كافى داشته است!) از اداى دين «عاشق» سازان به مؤلفه هاى ساختارى سينماى وطنى از قبيل گنجاندن فصل سرخوشى كاراكترها روى تخت باغ توأم با ديزى خورى يا حل مشكلات نهايى و گره گشايى كار به دست تواناى دخترك با احساسى كه سخنرانى غرايى در باب عشق و اراده و انتخاب صالح انجام مى دهد كه بگذريم، حتى ساده پذيرترين تماشاگران گذرى هم بعيد است خل بازى هاى عاشقانه آقاى مهندس پس از به هم زدن روابط با آن بانوى فرصت طلب را در طلب وصال خانم گوگو باور كند. حالا ماجراى از تير برق بالا رفتن و غيره كه جاى خود دارد.
341478.jpg
سينماى فارسى در سال هاى واپسين حيات رسمى اش دچار حقيرترين جايگاه در طول عمرى هفتاد ساله بود. از سرگرمى شاه و درباريان به يك جور و يا خانه پرتابل تبديل شده بود كه با ارائه مجموعه اى از تصاوير مكان ها و اتفاقات مورد علاقه فقيرترين طبقه شهرنشينان از قبيل خانه هاى اشرافى، اتومبيل هاى گران قيمت، لباس هاى شيك و رنگارنگ، لوكيشن ها و مكان هاى خاص و بالاخره روابط رؤيايى باورنكردنى ولى دلپذير ميان دارا و ندار سعى مى كرد مخاطبانش را با ارزان ترين قيمت ممكن دچار «وصف العيش» كند و مشترى نگه دارد. بنابراين شايد محق بود كه به حداقل وجوه اشتراك با الزامات رسانه اى به نام سينما بسنده كند، شايد صرفاً در حد كاربرد دوربين و نگاتيو و آپارات، اما نمى شود فهميد رويكرد فيلمسازان اين دوره به چنين تمهيداتى چه محلى از اعراب دارد واقعاً در شصتمين سالگرد نمايش فيلم «آواى موسيقى» چنته مان در دوباره سازى اش آنقدر خالى است كه به تكرار ابتر پلات اصلى آن بسنده كنيم و تازه در قياس با شيوه روايت خودش در تركيب بديع موزيكال با رومانس و حفظ منطق روايى هم كم بياوريم (فراموش نكنيم كه يكى از شاخصه هاى اين فيلم آن بود كه آوازهايش پيش برنده خط داستانى نبودند و از اين لحاظ يك جور ساختارشكنى در فرم موزيكال را هم تجربه مى كرد) حالا فرضاً بضاعت اين را هم كه نداشته باشيم، حداقل از پرسوناى آشناى بازيگرانمان كه مى توانيم استفاده كنيم (واقعاً ايرج نوذرى در بازسازى حضور كريستوفر پلامر چه ها كه نمى توانست بكند و يا توانايى هاى هانيه توسلى در نمايش روند تغييرات درونى و بيرونى يك سارق به عاشق چقدر قابل استفاده بود) و يا ذره اى خلاقيت در فضاسازى از طريق نورپردازى و تمهيدات فيلمبردارى و تدوين و موسيقى و غيره به كار مى برديم.
اى كاش سازندگان «عاشق» به جاى ذوق زدگى در تلفيق خطوط داستانى فيلم هاى معروف با فقدان خلاقيت و فيلمسازى وطنى، شعار كارساز فيلمشان را آويزه گوش مى كردند و با اندكى انديشيدن به آنچه كه بدواً به فكرشان خطور كرده بود، تصميم هاى بهترى مى گرفتند. اين طورى دست كم تكليف خودشان با فيلم روشن تر از تكليف تماشاگران و خصوصاً منتقدان با آن مى شد!
مرور سينما در سال ۲۰۰۷
از اسكار اسكورسيزى تا اعتصاب فيلمنامه نويسان
341499.jpg
] مترجم: شيلا ساسانى نيا [

سال ۲۰۰۷ با اعتصاب انجمن فيلمنامه نويسان آمريكا به روزهاى پايانى خود نزديك شد و اين در حالى است كه ابعاد چنين واقعه اى كه در ۲۰ سال گذشته در نوع خود بى نظير بود سينما را متأثر و بسيارى از فيلمنامه نويسان سينمايى و تلويزيونى را به يك «بيكارى» خود خواسته كه احتمال مى رود تا اوايل سال آينده هم پيش برود سوق داد. در سالى كه گذشت هياهو اگرچه به اصطلاح با فيلم هاى پرفروش گيشه اى بود اما فيلمسازان مستقل و پروژه هاى كم بودجه به خاطر جنگ محور بودن سوژه هايشان در كانون توجه منتقدان بين المللى قرار گرفتند و همين بهانه اى شد تا تحولات سياسى دنيا به سوژه اى خوب براى فيلم هايى كه تمام تلاش شان بالا بردن سطح آگاهى مردم است تبديل شود.
*ستاره هاى خبرساز در مدار هاليوود
مى گويند شانس يك بار در خانه همه آدم ها را مى زند و در مورد ستارگان هاليوود گاه طالع اقبال آنها با يك فيلم خاص بر آسمان زندگى هنر شان مى درخشد. ويل اسميت كه اوايل امسال از سوى نشريه نيوزويك ستاره شماره يك هاليوود شناخته شد با تازه ترين فيلم خود «من يك افسانه هستم» كه ۷۶ ميليون دلار فروش افتتاحيه داشت در روزهاى پايانى سال شاهد درخشش طالع اقبال خود و شهرتى بيش از پيش در هاليوود بود. تام كروز كه زمانى پردستمزدترين بازيگر در اوج هاليوود بود پس از جدايى از كمپانى پارمونت پيكچرز و پايان دادن به همكارى ۱۴ ساله خود با اين شركت بزرگ فيلمسازى شاهد تحولات بزرگى در زندگى حرفه اى در مقام مدير جديد استوديو تازه تأسيس «يونايتد آرتيستين» بود اما بازى او در دو فيلم «شيرها براى بره ها» از رابرت ردفورد كه تنها به ۱۴‎/۹ ميليون دلار فروش دست يافت و يا «والكرى» درباره توطئه ناكام ترور هيتلر كه هنوز معلوم نيست پس از اكران در پائيز ۲۰۰۸ فروش خوبى داشته باشد يا نه وجهه سينمايى او را ارتقا نداده است. ستاره ديگرى كه از گيشه هاى ۲۰۰۷ با دستى پر وداع نكرد «نيكول كيدمن» بود كه فيلم هايى همچون «قطب نماى طلايى»، «حمله» يا «مارگوت در عروسى» با بازى او انتظار تماشاگران را برآورده نكرد و نام او به عنوان يكى از بازيگران درخشانى كه با انتخاب فيلم هاى بد براى بازى از عرش بر زمين افتاد نقل هر مجلس شد. البته كيدمن در سال ۲۰۰۸ با فيلم هاى اميدواركننده ترى به گيشه ها بازخواهد گشت: فيلم حماسى «استراليا» از بازلورمان در كنار هيو جكمن و «خواننده» از استفان دالادرى كه پيش تر در موفق ترين فيلم كارنامه حرفه اى خود «ساعت ها» به كارگردانى او ظاهر شده بود، يك بازيگر ديگر كه در واپسين روزهاى سال ۲۰۰۷ با يك بازى متفاوت همه را غافلگير كرد «جانى دپ» بود كه از هيئت يك دزددريايى در فيلم هاى «دزدان درياى كارائيب» بيرون آمد تا نقش يك پيرايشگر شيطان صفت را در فيلمى جديد از تيم برتون به نام «سوينى تر» بازى كند. استعداد آوازخوانى «جانى دپ» در اين فيلم كه اقتباسى از نمايش موزيكال استفان سندهيم است مورد تحسين قرار گرفت و بالاتر از آن بازى خوب او بود كه بار ديگر «تيم برتون» را در چندمين تجربه همكارى خود با جانى دپ روسفيد كرد.
*فيلم هايى با چاشنى سياست
جورج كلونى كه در سال ۲۰۰۷ با فيلم هاى «سيزده يار اوشن» و «مايكل كلايتون» چهره اى خبرساز بوده است بيش از پيش ذائقه سينمايى مردم را با چاشنى سياست آشنا كرد.
«شب بخير و موفق باشيد» و همچنين «سيريانا» دو فيلم خوب سياسى با فروش نسبتاً خوب از اين بازيگر بودند اما فيلم سياسى «پادشاهى» از كمپانى يونيورسال كه با بودجه ۷۰ ميليون دلار ساخته شد ركورد نا موفق ترين فيلم سياسى ۲۰۰۷ را با تنها ۴۴ ميليون دلار فروش از آن خود كرد. تماشاگران همچنين با فيلم هاى «شيرها براى بره ها» از كارگردان بزرگ رابرت ردفورد، «در دره الا» از پل هاگيس ، «Rendition» با بازى ريزوتيرسپون و يا حتى «يك قلب عظيم» با حضور ستاره اى مثل آنجلينا جولى ارتباط چندانى برقرار نكردند و برخلاف آنچه كه كمپانى هاى بزرگ فيلمسازى پيش بينى مى كردند تماشاگران آمريكايى آمادگى رويارويى با واقعيت جنگ بر روى پرده هاى سينما را نداشتند حتى با حضور تام هنكس و جوليا رابرتز و يا ستاره هاى محبوب دنياى سينما در اين گونه فيلم ها. در سال ۲۰۰۷ بازار فيلم هاى مستند با اكران جديدترين كار مايكل مور به نام «Sicko» كه نظام خدمات درمانى در آمريكا را به باد انتقاد گرفته بود گرم بود. اين فيلم كه در كن نيز جايزه گرفت به رقم قابل توجه ۲۳ ميليون دلار فروش در گيشه هاى آمريكا دست يافت و تداوم موفقيت حرفه اى «مور» در عرصه مستندسازى و افشاگرى سياست هاى دولت آمريكا بود.
*بهشت فيلم هاى كمدى
سال ۲۰۰۷ بى هيچ شكى سال رونق بازار فيلم هاى كمدى در بحبوحه دغدغه هاى سياسى آمريكا بود. موفق ترين فيلم كمدى سال به نام «آبستن» به كارگردانى و فيلمنامه نويسى جود آپاتو به ۱۴۸ ميليون دلار فروش در آمريكا دست يافت و بازيگران آن را يك شبه به ستارگانى معروف در هاليوود تبديل كرد. آپاتو كه پادشاه فيلم هاى كمدى لقب گرفته دو فيلم موفق كمدى ديگر به نام «ابربد» با ۲۱ ميليون دلار فروش، «سخت راه رفتن» داستان ديوى كاكس را در سال ۲۰۰۷ به بازار عرضه كرد و در سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ چند فيلم كمدى ديگر در دست توليد دارد كه بايد به دنبال كارگردانانى خوشنام براى آنها باشد.
*تهيه كنندگان فيلم هاى مستقل
برخى از بهترين فيلم هاى سال ۲۰۰۷ مديون تهيه كنندگانى هستند كه از پروژه هاى كم بودجه حمايت كردند و زمينه را براى ساخت و توليد آنان فراهم كردند. اسكات رودين به ساخت سه فيلم «نيست زمينى براى پيرمردان»، «خون به پا خواهد شد» و «مارگوت در عروسى» كمك فراوانى كرد. كاتلين كندى تهيه كنندگى دو فيلم مستقل فرانسوى را بر عهده داشت كه يكى از آنها به نام The diving bell and the butterfly سرو صدا زيادى كرد. در كل همكارى استوديو ها و تهيه كننده ها با سازندگان فيلم هاى مستقل و هنرى بيش از پيش شده و در حال باب شدن در هاليوود است.
*سال خوب فيلم هاى موزيكال
در سال ۲۰۰۷ فيلم هاى موزيكال بيش از هر زمان ديگرى در كانون توجه منتقدان بودند و با «آن سوى دنيا»ى جولى تيمور يا «من آنجا نيستم» تادها نيز كه اداى دينى آوانگارد به باب ديلن است سالن هاى سينما از موسيقى و آواز بى بهره نبودند. همچنين بجز باب ديلن ترانه سراها و خوانندگان معاصر جهان سوژه هاى فيلم هاى روز قرار گرفتند كه از جمله آنها مى توان به فيلم زندگى اديت پيان و يا ايان كورتيس از گروه جوى ديويژن اشاره كرد. «افشانه مو» با بازى جان تراولتا در نقش يك زن، موفق ترين فيلم موزيكال امسال بود. در سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ سه اقتباس سينماى ديگر از نمايش هاى موفق برادوى به بازار خواهند آمد كه قابل توجه علاقه مندان به اين ژانر خواهد بود: فيلم موزيكال گروه آبا به نام «ماماميا» با بازى مريل استريپ ، «نه» از راب مارشال كه پيشتر فيلم موفق «شيكاگو» را ساخته بود و «سانست بولوار».
*عصر زنان كارگردان
پس از دهه ها بى اعتنايى هاليوود به كار جدى زنان كارگردان سال ۲۰۰۷ شاهد مجموعه اى خوب و قوى از فيلم هاى ساخته شده به دست اين زنان بود. جولى تيمور فيلم موزيكالى درباره «بيتل» ها ساخت كه با نام «آن سوى دنيا» ۲۴ ميليون دلار فروش در آمريكا داشت و نوجوانان شيفته آن شدند. فيلم «هم نام» ميراناير با ۱۳‎/۵ ميليون دلار فروش كه در فصل بهار به اكران درآمد از سوى طيف هاى مختلف سنى مورد استقبال قرار گرفت و بازيگر كانادايى «سارا پولى» و فيلمنامه نويس معروف «رابين سويكرد» به ترتيب با دو فيلم «دور از او» و «كلوب» كتاب جين آوستين» نخستين تجربه موفق كارگردانى خود را به بازار سينما عرضه كردند كه با واكنش مثبت منتقدان هم مواجه شد. تامارا جنكينز فيلمنامه نويس، كارگردان زن موفق ديگرى است كه فيلم «خانواده وحشى ها» از او در سال ۲۰۰۷ به بازار آمد و بازيگران معروف هاله برى و بنيسيودل تورو با نخستين فيلم انگليسى زبان يك كارگردان زن دانماركى به نام «سوزان بير» تحسين منتقدان را برانگيختند. فيلم «چيزهايى كه در آتش سوزى از دست داديم» اگرچه فروش خيلى خوبى نداشت اما نقش آفرينى متفاوتى از هال برى را به معرض نمايش گذاشت.
*بازيگران بر مسند كارگردانان
دنزل واشنگتن به دنبال نخستين تجربه كارگردانى اش در سال ۲۰۰۲ با فيلمى به نام «آنتون فيشر» در سال ۲۰۰۷ فيلم تازه اى به نام «مناظره كنندگان بزرگ» را به بازار داد. بن افلك نيز با فيلمى به نام «كودك رفته است» كه اقتباسى از رمان دنيس له هان بود كارگردانى را به كارنامه حرفه اى فيلمنامه نويسى و بازيگرى خود افزوده است و همچون جورج كلونى، «بن افلك» نيز دوست دارد به« كلينت ايستوود» اقتدا كند و ميان كارگردانى و بازيگرى اعتدال برقرار كند. يك بازيگر ديگر كه درآينده بايد فيلم هاى ديگرى از او انتظار داشت «شان پن» است كه سومين تجربه فيلمسازى اش در سال ۲۰۰۷ به نام «به سوى طبيعت وحشى» با موضوع بكر و غريب خود تحسين منتقدان بسيارى را برانگيخت.
*مرگ دو بزرگ كارگردان دنياى سينما در يك روز واحد
در واپسين روزهاى سال ۲۰۰۷ انستيتو فيلم آمريكا از مرگ ميكل آنجلو آنتونيونى و اينگماربرگمن به عنوان يكى از هفت رويداد مهم و تأثيرگذار در اين سال ياد كرد. برگمن در سن ۸۹ سالگى و پس از ۶۰ سال فعاليت حرفه اى در عرصه هاى تئاتر و سينما دارفانى را وداع گفت و درست همان روز آفتاب زندگى ميكل آنجلو آنتونيونى در سن ۹۴ سالگى غروب كرد و يكى از بديع ترين و شاخص ترين فيلمسازان قرن بيستم به جهان باقى شتافت.
*و سرانجام اسكارى براى اسكورسيزى
خالق «گاو وحشى» و «راننده تاكسى» آنقدر سابقه نشستن در مراسم اسكار را داشت كه وقتى سرانجام براى فيلم «مرحوم» برنده اين تنديس نفيس اعلام شد در كمال ناباورى گفت: «مطمئن هستيد كه نام من را روى پاكت نوشته اند » فيلم گنكسترى او «مرحوم» اسكار بهترين فيلم سال را گرفت و براى اسكورسيزى اسكار بهترين كارگردانى را پس از شش بار نامزد شدن در سال هاى مختلف به ارمغان آورد. اين نخستين اسكار حرفه اى اسكورسيزى بود و اميد كه آخرين آن نباشد!
*كريسمس در اعتصاب
انجمن فيلمنامه نويسان آمريكا براى دريافت سودى بيشتر از فروش اينترنتى فيلم هايشان مهمترين و شايد واپسين رويداد سينمايى ۲۰۰۷ بود كه در ۲۰ سال گذشته بى سابقه و در ايام شاد كريسمس بسيارى از برنامه هاى محبوب تلويزيونى را موقتاً تعطيل كرد. انجمن فيلمنامه نويسان اعضاى خود را از نوشتن براى مراسم هاى گلدن گلوب و اسكار در سال ۲۰۰۸ تحريم كرده است و در صورت ادامه اين اعتصابات گسترده بايد شاهد تغيير و تحولاتى مهم در حوزه سينما در سال ۲۰۰۸ باشيم. در حال حاضر همكارى بسيارى از فيلمنامه نويسان با استوديوهاى بزرگ فيلمسازى و كارگردانانشان به پس از پايان اعتصابات و رسيدن به توافقاتى دوجانبه موكول شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |