يكشنبه ۳۰ دى ۱۳۸۶ - ۱۱ محرم ۱۴۲۹
Sun, Jan 20, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
گفت وگو با سردار سرتيپ احمد سوداگر ، رئيس پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس به مناسبت سالگرد عمليات كربلاى ۵
ماجرا ى حمله عراق و تانك هاى ايران
342405.jpg
] كاوه بهمن‎/ قسمت اول]

روبه روى سردار سرتيپ احمد سوداگر كه مى نشينى، از وقايع شگرف سال هاى پايدارى و پايمردى وقتى سخن به ميان مى آيد، خاصه زمانى كه سالگرد عمليات پيروزمندى همچون عمليات كربلاى ۵ در پيش باشد، گوش هاى مشتاق هيچ شنونده اى هرگز روايت هاى تكرارى نخواهد شنيد؛ و اين، حقيقتى است كه من طى دو ـ سه گفت وگوى نسبتاً مفصل ام با او كاملاً نسبت به آن اطمينان يافته ام. سردار سرتيپ احمد سوداگر از آن دسته انسان هايى است كه اصطلاح پرجذبه متخصص را همچون جامه اى شكيل، به راستى برازنده دانايى هاى آنان دوخته اند. آرى، او يك متخصص است. يك متخصص، با تمام بارهاى مفهومى متعددى كه در اين واژه نهفته مى تواند بود. سردار احمد سوداگر متخصص تاكتيك ها و استراتژى هاى جنگى است و دست چيره اش در تحليل آگاهى ها و اطلاعات مربوط به اين عرصه خاص و خطير، سبب مى شود تا هر آنچه درخصوص وقايع دوران جنگ تحميلى بر زبان مى آورد، مصداق روشنى باشد از سخنان نغز و خلاف آمد عادت. سخنانى كه بى شك براى اغلب مخاطبان و علاقه مندان اين مقوله، تازه و پرطراوت جلوه خواهد كرد. سردار سوداگر، از ميدان جنگ به گونه اى سخن مى گويد كه گويى پيكار انديشه مندانه دو ذهن زيرك و خلاق را، نشسته در دو سوى صفحه شطرنج به تصوير مى كشد. دو ذهن هوشيار كه هيچ حركتى را بى دليل و بارى به هر جهت طراحى نمى كنند و پيش از آغاز هر حركتى، نخست ساعت ها به انديشه فرومى روند. بارى، و بدين سان من بى اختيار به ياد برخى فيلم هاى جنگى سينماى ايران مى افتم. فيلم هايى كه بعضى فيلمسازان به نام دفاع مقدس، اما به نيت انباشته تر كردن جيب هاى پر و پيمان شان ساخته اند. مى پرسم: - در بعضى از فيلم هاى جنگى ما، چهره دشمن به شكلى تصوير مى شود كه گويى آنها ابله ترين ابلهان تمام عالم بوده اند و كورسويى از خرد نيز حتى در رفتارشان وجود نداشته است. آيا در سال هاى جنگ تحميلى شما حقيقتاً با چنين دشمنى جنگيده ايد چشمان خسته اش را خنده پرمعنايى فرامى گيرد. مى گويد: - هدف اين فيلم ها نه تحقير شدن دشمن، كه به زير سؤال بردن فرماندهى جنگ است. روز آخرى كه با او به گفت وگو نشستم، سردار سوداگر خسته بود. اما تنها كسانى كه او را از نزديك مى شناسند مى دانند كه دليل اين خستگى هاى زودآيند چيست؛ مردانى همچون او بيشتر توان شان را آن روزها براى مقابله با تهاجم دشمن در جبهه هاى پايدارى صرف كرده، امروز نيز باقيمانده نيروى شان را دارند صرف زنده نگاه داشتن ياد و خاطرات و ترويج فرهنگ آن پايمردى ها مى كنند، و در اين ميان ما نيز دست كم يك وظيفه حتمى داريم: اين كه به مردان اين قبيله نادر، اطمينان بدهيم كه همواره حق گزار آن استوارى ها و نستوهى ها خواهيم بود. آنچه در پى خواهد آمد، گفت وگويى است با سردار سرتيپ احمد سوداگر ـ مدير پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس كه به مناسبت فرارسيدن بيست ويكمين سالگرد عمليات كربلاى ۵ به انجام رسيده است. گفت وگويى كه بدون يارى هاى فكرى و حضور آقاى عبدالرضا خدادادى ـ مسئول روابط عمومى و امور بين الملل پژوهشكده هرگز به سامان نمى رسيد. از اين بابت از ايشان سپاسگزارم. توضيح اين كه بخش نخست اين گفت وگو امروز و بخش هاى بعدى آن در روزهاى آينده تقديم خوانندگان گرامى خواهد شد.


* در طول سال هاى جنگ تحميلى، دو شيوه مهم جنگى به صورت آزمون و خطا براى مقابله با تهاجم عراق در پيش گرفته شد، يكى شيوه جنگ كلاسيك بود كه فرماندهى آن را ـ بويژه در پنج، شش ماه ابتداى جنگ ـ بنى صدر برعهده داشت، و عمده آنها هم همان طور كه همه مى دانند از همان آغاز كار با شكست روبه رو شد، و ديگر شيوه جنگ پارتيزانى يا جنگ چريكى بود به نظر شما چه اتفاقى افتاد كه فرماندهان جنگ توانستند از اين آزمون و خطاى خطير و دشوار سربلند بيرون بيايند و شيوه سوم را كه به پيروزى هاى بزرگ بعدى در عمليات هاى مهمى مثل خيبر و والفجر هشت و كربلاى پنج انجاميد، در پيش بگيرند منظور همان شيوه اى است كه دكتر محسن رضايى از آن تحت عنوان دكترين بهمن ياد مى كند...
ببينيد، به هر حال هر نظامى براى مقابله با تهديداتى كه با آن روبه رو مى شود، طرح هايى دارد. البته در سال هاى پيش از انقلاب فقط عراق بود كه ايران را مورد تهديد قرار مى داد، و براى مقابله با تهديد عراق هم رژيم گذشته طرح هايى داشت كه اين طرح ها طبيعتاً منبعث از يك دكترينى بود؛ اين كه براى مقابله با تهديد عراق چه عملياتى بايد انجام بدهند و چه كارهايى بايد بكنند. مستشارها و مشاوران شان هم كه همگى آمريكايى بودند. چون كه ايران ژاندارم منطقه بود. يعنى خط مقدم ناتو در مقابل شوروى. خب، آنها هم مستشارى مى كردند. چند تا طرح در اين مورد وجود داشت. طرح ابومسلم خراسانى يك، طرح ابومسلم خراسانى دو و طرح ابومسلم خراسانى سه. اين طرح ها به اين صورت بود كه اگر عراق به نقطه اى از كشور حمله كرد، آنها با تجهيزات و توپ و تانك و همه اينها حمله كنند و بروند و بغداد را بگيرند. ببينيد، اين دكترين اساساً اين بود، حال آن كه وقتى در سال ۵۹ عراق به ايران حمله مى كند و ما عملاً وارد معركه جنگ با عراق مى شويم، مى بينيم چنين دكترينى اساساً هيچ كاربردى ندارد. اصلاً شما با كدام تانك مى خواهيد از مهران تا بغداد برويد آن هم تانكى كه آقاى مهندس بازرگان قرارداد موتور دو هزار دستگاهش را با انگليسى ها لغو كرده. به اين مسائل تا به حال كمتر توجه شده...
* يعنى قراردادى كه در زمان شاه بسته شده و پولش هم پرداخت شده بود، در زمان دولت موقت لغو شد
بله. اين قرارداد لغو شد، بعد هم نه موتورها را تحويل مان دادند و نه حتى پولش را به ما برگرداندند. در حالى كه اين تجهيزات در راه هم بوده و داشته مى آمده. دقت كنيد؛ دو هزار موتور چيفتن...
* خب براى چى اصلاً چنين قراردادى به چه علتى لغو مى شود
حالا اگر بخواهيم جنبه هاى فنى اين بحث را جهت اطلاع خوانندگان توضيح بدهيم، موضوع اين است كه موتور تانك چيفتن ۱۳ گونه روغن مصرف مى كند و موتور سنگينى است و در مانورهايى كه ارتش انجام داد، معلوم شد قابليت زيادى ندارد. موتور را عوض كردند و يك موتور رولزرويس برايش تهيه كردند. بعد قرارداد بستند كه همه اينها عوض بشود. يعنى تانك چيفتن عملاً كارايى نداشته. دو مدل تانك ديگر هم كه در مجموعه ارتش بود، يكى تانك ام۶۰ بود و يكى هم تانك ام۴۷. اين مباحث تخصصى است و خيلى ها از آنها مطلع نيستند. حالا، تانك ام،۶۰ برجك ۹۰ سانتيمترى دارد، در حالى كه برجك تانك چيفتن ۴۰ سانتيمتر است. يعنى هرجا كه مى آمديم، يك گلوله مى خورد به برجك ام۶۰. هرجا كه مى آمديم، يك گلوله مى خورد به برجك ام۴۷. در واقع، تانك هاى ام۴۷ از نظر سرعت، تانك هاى خوبى هستند، از نظر موتور هم همين طور، ولى از نظر مقاومت برجك و قدرت آتش، تانك هاى ضعيفى به حساب مى آيند. حالا برعكس، تانك چيفتن قدرت آتش خوبى دارد، كاليبرش ۱۲۰ ميليمتر است و گلوله ثاقبش هم ۱۸ كيلومتر برد مى زند. تانكى كه بتواند در نقش توپخانه عمل كند، تانك چيفتن است. ولى موتورش نمى توانست آن را بكشد. خب اين يك بحث، بحث ديگر هم اين كه چيزى در حدود ۵۵ تا ۶۰ درصد اين تجهيزات هم از كار افتاده بود. يعنى تعمير و بازسازى نشده بود. پس اينها با كدام تجهيزات مى خواستند به بغداد حمله كنند هر گردان تانك ما ۵۳ دستگاه تانك بايد مى داشت، در حالى كه از كل گردان ها ۲۰ تا ۲۳ دستگاه بيشتر سالم نبودند. حالا اينها را بگذاريد مقابل نيروهايى كه آنجا بوده، مثلاً ببينيد تيپ دو زرهى لشكر ۹۲ در زمان تهاجم چقدر تانك داشته يك تيپ هم كه نبوده تا ۱۵۰ دستگاه تانك داشته باشد. كل تانك هايشان ۳۵ تا ۴۰ دستگاه نبود. يعنى از اين تعداد ۱۵۰ دستگاه . خب اين مجموعه تانك هايمان. مجموعه نيروى هوايى با همه سلامت و توانايى ها و آموزش هايش كه واقعاً عمليات هاى اعجاب آورى را هم توانست انجام بدهد، توى محدوديت بار مبنا بود. يعنى مهماتى كه آمريكايى ها براى نيروى هوايى در نظر گرفته بودند، يك بار مبنا بود. شما از دوستان نيروى هوايى ارتش بپرسيد كه چند دستگاه موشك فونيكس داشتند. فونيكس هوا به هوا. بپرسيد چند دستگاه فونيكس هوا به زمين داشتند. يعنى آمريكايى ها حتى يك دستگاه موشك هوا به زمين فونيكس هم به نيروى هوايى ارتش ما تحويل ندادند. چون كه مى گفتند اگر خبرى شد ما خودمان مى آييم و اين موشك ها را هم همراهمان مى آوريم. يعنى حتى اين اطمينان وجود نداشت كه اين تجهيزات را به ما واگذار بكنند. همچنين در مورد قطعات، از هلى كوپتر كبرا گرفته تا ۲۱۴ و هواپيماهايى كه در اختيار بوده. البته براى هواپيماهاى اف۴ و اف۵ و موشك هاى سايد ويندر و غيره، يك مقدارى در اختيارشان گذاشته بودند، اما براى سلاح هاى مدرن و فوق مدرن هيچ چيز اصلاً اينجا وجود نداشت. بنا بود وقتى آمريكايى ها آمدند، اينها را با خودشان بياورند. مى گفتند اگر زمانى حمله اى به شما صورت گرفت، آن وقت تا هر كجا هم كه آنها آمدند، ما در عرض ۲۴ ساعت مى آييم و همه تجهيزات موردنياز را هم با خودمان مى آوريم. چه مى كنيم و چه مى كنيم. اما گذشته از اين وعده و وعيدها، با اين وضعيتى كه عملاً وجود داشت، ما چطور مى توانستيم خودمان را از مهران به بغداد برسانيم و اين شهر را بگيريم
* اما اين همان ارتشى بود كه قرار بود ژاندارم منطقه باشد...
بله. درست است. اين ارتش ژاندارم منطقه بود، اما آمريكايى ها در عين حال مجموعه اى از آيتم ها را هم دراختيار خودشان گرفته بودند. پس مى بينيم كه آن دكترين از ريشه به هم مى ريزد. حالا براساس اين آموزش ها و مانورهايى كه انجام داده اند، آنها بايد بيايند و دست به عمليات بزنند. اين فضاى آموزشى شان كه هست، عراقى ها هم آمده اند و فرض كن به اين نقطه رسيده اند و در چنين فضايى حضور دارند. مثلاً اگر ما نقاط ورود ارتش بعث به داخل مرزها را درنظر بگيريم، كه از آنجا هجوم آوردند، الآن ديگر عراقى ها در قسمت وسيع و مهمى ازخاك ايران مستقر شده اند و اين يعنى كه كار تمام است. خب اين چنين نشد و محاسبات صدام نادرست از آب درآمد و آن غيرت انقلابى و ملى- چه در ارتش و چه در سپاه و نيروهاى مردمى- اجازه پيشروى بيشتر را به دشمن نداد و ارتش بعث پس از دو- سه هفته زمينگير شد. پس از اين، بنى صدر و مشاورانش آمدند و گفتند نخستين حمله را ما از جاده ماهشهر انجام مى دهيم. آمدند و براساس همان اطلاعات و يافته ها، تانك ها را به رديف گذاشتند روى جاده آسفالت. آن وقت همين كه به عراق نزديك شدند، عراقى ها با استفاده از موشك هاى ماليوتكا و نفربرهاى پى.ام.پى يكى يكى تانك هايشان را شكار كردند. ما در مقابل موشك ماليوتكا موشك تاو را دراختيار داشتيم. با اين تفاوت كه آنها درموضع پدافندى و در جاهاى مستحكم و امنى بودند و ما در موضع هجوم. موشك هاى تاو ما هم، باز با محدوديت هاى شديدى مواجه بودند. با برد ۳ كيلومتر و هدايت شونده. پس در اين جا يكى يكى تانك هاى ما را زدند. از جاده اهواز راه افتاديم، با تانك. باز تانك ها را گذاشتيم روى جاده و از جاده آسفالته تا اهواز به راه افتاديم. پشت سر هم. باز هم آنها شروع كردند به حمله و يكى يكى تانك هاى ما را چيدند. هواپيماهاشان آمدند و ستون هاى ما را منهدم كردند. رسيديم به ۲۳ مهر ،۵۹ درجاده دهلران. اين جا هم باز روى جاده حركت كرديم و اين بار هم آنها حمله كردند و روى جاده با ما درگير شدند و درنتيجه همه تجهيزات مان را، از تانك و نفربر گرفته تا هرچه كه دراختيار داشتيم و برايمان باقى مانده بود، منهدم كردند. چيزى در حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد از موجودى عمل كننده ما هم در اينجا منهدم شد. البته منظور از موجودى عمل كننده، كل موجودى ارتش نيست، بلكه فقط موجودى اى است كه عمل كرده بود. به هرحال مجموعه اين عمليات ها بافرماندهى بنى صدر انجام گرفت و بعد از اين كه اين عمليات ها انجام شد، در جمع بندى به اين نتيجه رسيدند كه با اين شيوه نمى شود جنگيد. آن وقت بنى صدر آمد و تئورى اشكانيان را مطرح كرد؛ اين كه ما زمين را داده ايم و حالا بايد زمان را بگيريم، تا به يك قوتى برسيم و بتوانيم حمله كنيم. در كنار اين موضوع، مجموعه اى از دوستان ارتشى همكارى هاى خوبى با سپاه داشتند، ولى عده اندكى هم بودند كه به پيروى از نظام سياسى وقت، اصلاً نه سپاه را قبول داشتند و نه اجازه مى دادند كه آنها در كارها دخالت كنند. مى گفتند: شما در كدام دانشكده جنگ تحصيل كرده ايد همين حالا هم دوستانى هستند كه در آن روزها شاهد اين حرفها و برخوردها بودند. آن روزها ما حتى از اين كه بتوانيم يك گزارش شناسايى بدهيم هم به شدت خوشحال مى شديم. يعنى التماس مى كرديم كه به ما اجازه بدهند گزارش شناسايى بدهيم و مثلاً بگوييم عراق كجاست و در چه موضعى است و از اين قبيل گزارش ها. واقعاً التماس مى كرديم تا فرض كن فقط به دو- سه كلمه از حرف هاى ما گوش بدهند. خب آن وقت مجموعه هاى مختلفى هم بودند كه آمدند و گروه هاى پارتيزانى را تشكيل دادند و شروع كردند به انجام عمليات هاى پارتيزانى. يعنى همان مجموعه هايى كه در حال دفاع بودند و بايد توى خطوط پدافندى حاضر مى شدند، آمدند و شروع كردند به انجام عمليات پارتيزانى. اين گروه هاى پارتيزانى كارهاى مختلفى هم مى كردند؛ از كارهاى كوچكى مثل پنچر كردن ماشين هاى عراقى گرفته تا انهدام تانك هاى دشمن. در خطوط مواصلاتى يعنى ما از شمال خوزستان، از منطقه آبدانان وارد مى شديم به سمت عين خوش و مى رفتيم روى مرز را مين گذارى مى كرديم. حالا عراق ۸۰ كيلومتر داخل كشور است و ما روى خطوط مرزى را مين گذارى مى كرديم. يا در منطقه سوسنگرد، عراق سوسنگرد را تصرف كرده و نزديك حميديه مستقر شده و ما از رمل هاى ميش داغ مى گذشتيم و مى رفتيم چزابه را مين گذارى مى كرديم. گروه شهيد چمران هم بيشتر در چزابه مستقر بود. مجموعه ها و گروه هاى متعددى تشكيل شده بود كه مى رفتند و اين كارها را انجام مى دادند. با ناباورى خيلى شديد.
منطقه هر گروه هم مشخص شده بود كه مثلاً كدام گروه بايد در كدام منطقه مستقر بشود. هركدام شان هم در منطقه اى كه مشخص شده بود مستقر شده بودند. تقسيم بندى شده بود و هر كدام همراه گروه هايشان در منطقه اى مستقر شده بودند. صد نفر، پنجاه نفر و... همراه با ارتش. ببينيد، خود ما هم تصور اين كه بتوانيم عمليات عمده اى را انجام بدهيم نداشتيم. ولى حس خوبى در مجموعه نيروهاى ما بود. افق روشنى كه به ما مى گفت اين انقلاب بايد موفق بشود. يعنى انگيزه اى كه در درون نيروهاى انقلاب بود، ما را به موفقيت كارهايمان اميدوار مى كرد. نكته اينجاست كه هركدام از اين گروه ها كه از آنها ياد كردم، جزو مبارزان سال هاى قبل ازانقلاب بودند. يعنى اين نيروهايى كه آن همه مبارزه كرده بودند و با رشادت و هم انديشى يكديگر اين انقلاب عظيم را به پيروزى رسانده بودند، به اين سادگى اجازه نمى دادند كه انقلاب شان و نتيجه سال هاى زحمت و تلاش شان با يك حمله عراق با شكست روبه رو بشود. آن روزها ما گاهى ساعت ها مى نشستيم و فكر مى كرديم كه براى عقب راندن نيروهاى عراقى چه كارهايى بايد انجام بدهيم و چگونه بايد با دشمن مقابله بكنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |