يكشنبه ۳۰ دى ۱۳۸۶ - ۱۱ محرم ۱۴۲۹
Sun, Jan 20, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
گفت و گو با حسين ملانظر پيرامون مسائل و مصائب ترجمه
تأملى در باب نسبت ايران و توسعه غربى
گفت و گو با حسين ملانظر پيرامون مسائل و مصائب ترجمه
رگ فرهنگ
زير تيغ مترجم
342351.jpg
[ ليدا فخرى]

رشته مطالعات ترجمه كه عمرى بيش از ۳۰-۲۰ سال در جهان ندارد در ايران نورسيده اى ۶-۵ ساله است كه تأكيد ويژه اى بر «فرهنگ» دارد. دكتر حسين ملانظر از دانش آموختگان اين رشته از دانشگاه واريك انگلستان است. وى اكنون مدير گروه مترجمى زبان انگليسى دانشگاه علامه طباطبايى و صاحب امتياز و مدير مسئول فصلنامه علمى- پژوهشى «مطالعات ترجمه» است. «اصول و روش ترجمه» ازجمله آثار مشهور اوست كه به عنوان كتاب درسى در دانشگاه ها تدريس مى شود.در حال حاضر، دكتر ملانظر طرح «مركز پژوهش هاى ترجمه» را در دست اجرا دارد. با وى پيرامون اين طرح و مسائل و مصائب ترجمه در ايران به گفت و گو نشستيم كه مى خوانيد:

*جناب دكتر ملانظر، مى خواهيم بحث را با ارائه «مفهوم نهضت ترجمه» آغاز كنيد.
از «اوج گيرى حركت ترجمه» به مثابه نهضت ترجمه ياد مى شود.
در دوره هايى يك جامعه «به شدت» علاقه و نياز به ترجمه پيدا مى كند كه عموماً اين دوره ها با تماس هاى علمى - فرهنگى همراه مى شود. نهضت ترجمه به خودى خود اهميتى ندارد. دليل اهميت آن، از اين امر ناشى مى شود كه پس از نهضت ترجمه دانش، علم و فرهنگى ديگر به طور وسيعى بومى مى شود و تحت سيطره دانشمندان آن جامعه قرار مى گيرد.
*در تاريخ در چه دوره هايى شاهد نهضت ترجمه بوده ايم و چه كشورهايى متولى اين نهضت ها بوده اند
در چند دوره تاريخى در جهان نهضت ترجمه را شاهد بوده ايم، يك دوره مربوط به زمانى مى شود كه در ايران با تأسيس دانشگاه جندى شاپور همراه بوده است. در زمان ساسانيان، نسطوريان سريانى زبان و هندى ها در مركزى علمى به نام گندى شاپور در خوزستان گردآمدند و با ترجمه متون مختلف و شدت يافتن كار ترجمه توسط اين دانشمندان نهضت ترجمه اى شكل گرفت. بعدها در دوره اسلامى عباسيان تحت تأثير جندى شاپور و با الگوبردارى از آن نهضت ترجمه بغداد را ايجاد كردند. تحت تأثير همين جريان بود كه دانش يونان و هند به ايران انتقال يافت. اما بعد از شكست صليبيون در جنگ هاى صليبى اين جريان انتقال دانش وارونه شده و به اروپا سرازير مى شود. در جريان اين شكست اروپائيان متوجه مى شوند كه به لحاظ علمى از مسلمانان عقب هستند. بنابراين دست به ترجمه آثار مسلمانان مى زنند. بدين ترتيب پس از خاموش شدن نهضت ترجمه بغداد، اسپانيا متولى انتقال دانش از كشورهاى اسلامى به اروپا مى شود. به تدريج اروپا از طريق نهضت ترجمه اسپانيا، نهضت علمى - فرهنگى وسيعى را پيش مى برد كه دو- سه قرن ادامه پيدا مى كند و منجر به رنسانس اروپا مى شود. البته يك نهضت ترجمه هم در چين داشته ايم. در دوره اخير، حركتى را كه در دوره قاجاريه در پى ارتباط با غرب صورت گرفت و با تحول و اوج گيرى در ترجمه همراه بود نيز نهضت ترجمه ناميده اند.
*قاعدتاً در هر دوره و زمانى ما شاهد كارهاى ترجمه اى هستيم اما شما فرموديد زمانى كه حركت ترجمه در يك جامعه «شدت» و «اوج» پيدا مى كند، از آن به نهضت ترجمه تعبير مى شود. حال مى خواهيم بدانيم شرايط سياسى، فرهنگى و اجتماعى و عللى كه باعث اين اوج گيرى مى شود، چيست
«تماس هاى فرهنگى» مى تواند يكى از علت هاى اوج گيرى حركت ترجمه در يك جامعه باشد.
در دوره هايى «اعتقادات» حاكم درآن جامعه باعث اين اوج گيرى در حركت ترجمه مى شد. به عنوان مثال در دوره ساسانيان حركت ترجمه از اين اعتقاد نشأت مى گرفت كه علم از طريق زرتشت به انسان منتقل شده است و پس از حمله اسكندر، نوادگان اسكندر كه سلوكيان بودند، علم را از چنگ ايرانيان درآوردند و به يونان و مقدونيه بردند. ساسانيان كه زرتشتى بودند بر پايه اين اعتقاد خود، سعى بر اين داشتند كه اين علمى را كه از آنان ربوده و در دنيا پراكنده شده است دوباره در گنجينه خود در اوستا گردآورند و از اين رو دست به ترجمه مى زدند. در دوره اسلامى با اين اعتقاد كه بر هر مسلمان واجب است كه به دنبال علم برود، به دنبال جمع آورى و ترجمه دانش بودند.
سومين علت اوج گيرى در حركت ترجمه، «حاميان ترجمه» هستند. مثلاً خانواده برمكيان كه پرورده دو فرهنگ يونان و هند بودند، با نفوذى كه بر خليفه عباسى داشتند او را به اين مسير هدايت كردند كه قدرت را با دانش تلفيق كند و بدين منظور علم و دانش را از جاهاى ديگر مى گرفتند و دست به ترجمه آن مى زدند.
«تقابل اسلام با اديان مسيحى و كليمى» يكى از دلايلى است كه براى اوج گيرى حركت ترجمه در بغداد ذكر مى شود. مسلمانان در اين دوره سعى مى كردند با ترجمه كتاب هاى فلسفى و منطقى به دانش و استدلالى دست پيدا كنند تا بتوانند در برابر ديگر اديان ادله و منطق كافى و قوى اقامه كنند. يكى از دلايلى كه عباسيان به ترجمه روى آوردند اين بود كه عباسيان با روميان در جنگ بودند و براى مقابله فرهنگى با روم كتاب هاى يونانى را از سرزمين هاى رومى مى آوردند و ترجمه مى كردند. چرا كه سيطره بر دانش و دراختيار داشتن علم به آنان در مقابل مخالفانشان ابزار استدلالى مى داد و موجب قدرت آنان مى شد. در دوره قاجاريه تماس با غرب و شكست ما از روسيه موجب يأس فلسفى شديد بين روشنفكران شد و آنان تنها راه چاره را در به دست آوردن دانش، فناورى و فرهنگ غربى از راه ترجمه دانستند.
گاهى «نياز» فرهنگى - علمى يك جامعه آن را به سمت ترجمه هدايت مى كند. مثلاً در دوره قاجاريه تماس ما با غرب باعث ايجاد نوعى نياز شد و اين نياز ما را به سوى ترجمه سوق داد. اما نكته اينجا است كه گاهى يك نياز واقعى است و گاهى نياز، نيازى كاذب است كه از سوى ديگران اين نياز براى جامعه اى طراحى و ساخته و برنامه ريزى مى شود. به نظر مى رسد در دوره قاجاريه، نيازى كه به ترجمه احساس مى شد صرفاً درونى و بومى نبود بلكه يك احساس نيازى را نيز غرب بر ما تحميل مى كرد.
بنابراين اگر بخواهم فهرست وار برخى علل اوج گيرى ترجمه را كه منتهى به نهضت ترجمه مى شود برشمارم، اين موارد است:
۱- نياز، ۲- اعتقادات، ۳- بستر فرهنگى، اجتماعى و سياسى حاكم، ۴- حاميان ترجمه، ۵- تماس و ارتباطات فرهنگى، دينى، ۶- دست يافتن به قدرت از طريق دراختيار گرفتن دانش.
*عصر طلايى ترجمه در ايران مربوط به چه دوره اى است خيلى ها معتقدند اين اوج گيرى در دوره ساسانيه اتفاق افتاد.
خير. به نظر مى رسد كه دوره نهضت بغداد عظيم تر و طولانى تر بوده است. نهضت ترجمه بغداد نزديك به ۳۵۰ سال طول كشيد در حالى كه نهضت ترجمه دوره ساسانى حدود ۱۰۰ سال دوام داشته است و حجم ترجمه اى هم كه در اين دوره انجام شده بسيار كمتر بوده است. در اين رابطه سه عامل محورى را بايد در نظر داشت: ابتدا مدت زمانى كه حركت ترجمه جريان داشته و سپس حجم مطالبى كه مورد ترجمه قرار گرفته و سوم نوع مطالبى كه ترجمه شده است. بايد كتاب هاى بنيادين و مطالب اساسى و ضرورى مورد توجه قرار گيرد تا به حساب نهضت ترجمه گذاشته شود. اما اگر هزاران هزار كتاب و مطالب بى اثر ترجمه شود كه تأثيرگذار و جريان ساز در فرهنگ و علم جامعه نباشد نمى توان آن را نهضت ترجمه به شمار آورد.
*به اين اعتبار، مى توان «نهضت ترجمه» را مقدمه اى براى «نهضت توليد علم» دانست
بله، قطعاً ترجمه مى تواند مقدمه اى براى توليد علم باشد. در واقع با ترجمه ما پا روى داشته هاى ديگران مى گذاريم. داشته هاى ديگران مى تواند پله هايى براى رشد و توليد علم بومى ما باشد. دستيابى به علم و دانش و گنجينه معنوى ديگران مى تواند مقدمه اى براى توليد داخلى باشد. از طريق ترجمه و انتقال اين دانش مى توان آمادگى اوليه را حاصل كرد. البته نبايد تنها به انتقال اين دانش و علم اكتفا كرد و آنها را در فضاى فكرى خود خام نگه داشت.
*پس از انتقال علم و دانش، چگونه مى توان آن را بومى كرد براى ما توليد علم به زبان فارسى چه ضرورتى دارد
آنگاه كه به توليد علم برسيم مى توان گفت كه به علم بومى دست يافته ايم. با ترجمه تنها مى توان مواد خام را به دست آورد. پرورش و قوام آن براساس حال و هوا و بستر فكرى- فرهنگى جامعه بر عهده دانشمندان جامعه ماست.
*آيا اكنون براى جامعه علمى- فرهنگى ما لزوم نهضت ترجمه احساس مى شود
هيچ جامعه اى در هيچ زمانى از نهضت ترجمه بى نياز نيست. در مورد جامعه ما نيز اين امر صادق است. نهضت ترجمه ما در دوره قاجاريه ناقص و ناتمام بود. بعد از انقلاب اسلامى ما اين نهضت را دوباره پى گرفته ايم.
*اهميت «زبان» در توليد علم و دانش چيست به نظر مى رسد تا ما نتوانيم دانش و علمى را به زبان خود درك كنيم و با آن زبان فكر كنيم و درباره آن به زبان خود حرف بزنيم و پيرامون آن دانش، مفهوم سازى كنيم به توليد آن علم و دانش خاص نرسيده ايم و آن را بومى نكرده ايم. در واقع مى خواهيم به ارتباط عميق «فكر» و «زبان» اشاره كنيد.
اتفاقاً من مى خواهم بگويم كه بسيارى از مواقع ما با درك يك علم به زبان اصلى آن، به موفقيت رسيده ايم. گاهى يك علم يا دانش در بستر زبانى خودش بهتر درك و فهم مى شود يا بعضى از علوم كه بسيار تخصصى هستند شايد نيازى نباشد كه براى جامعه فارسى زبان و براى عموم ترجمه شود. اما در اين صورت آن علم خيلى محدود خواهد شد و آسيب جدى ترى كه در پى خواهد داشت، عدم رشد زبان فارسى و به حاشيه رانده شدن آن در جامعه علمى و آكادميك خواهد بود. شايد دليل كسانى هم كه از يادگيرى علم و دانش به همان زبان اصلى و توليد شده اش، دفاع مى كنند اين باشد كه در ترجمه ممكن است به دليل نقص ترجمه و جداشدن از «بافت» Context بدفهمى ايجاد شود. به همين دليل از اين كه «علم ترجمه نشود» دفاع مى كنند. اما اين دفاع باعث مى شود كه آن علم در انحصار دانشمندان همان علم باقى بماند و بومى نشود.
*ترجمه تا چه حد ظرفيت فرهنگ سازى را دارد
فرهنگ سازى يكى از وظايف ترجمه است. خيلى از ملت ها فرهنگ خود را بر ترجمه استوار مى كنند و به اين اعتبار بر فرهنگ وارداتى تكيه دارند. ترجمه مى تواند در خدمت ساير علوم هم باشد. از دو كانال و مسير مى توان به پيشرفت علم و دانش دست يافت. هم مى توان علم را از بيرون وارد كرد و هم اين كه آن را در درون توليد كرد. ترجمه مى تواند در خدمت هردو كانال قرار گيرد.
براى نقش فرهنگ ساز ترجمه نمونه اى عرض كنم؛ بين سال هاى ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ با حمايت هاى مالى انتشارات فرانكلين در ايران، بيش از يك هزار عنوان كتاب ترجمه و منتشر شد. چندين ناشر از انتشارات فرانكلين پول مى گرفتند تا كتاب هاى موردنظر را ترجمه كنند(!) پيش از آن، انجمن دوستى ايران و روسيه چنين وظيفه اى را براى خود احساس مى كرد(!!) در واقع در اين مقاطع عوامل خارجى به سود خود از اين طريق مى خواستند نبض فرهنگى- علمى جامعه ما را به دست گيرند. اين نمونه اى از اهميت و نقش ترجمه در شكل دهى فضاى فكرى- فرهنگى يك جامعه است. در واقع اين «گزينش» در ترجمه است كه چنين قدرت شكل دهى به آن مى دهد.
*هدف و سياستگذارى رشته «مطالعات ترجمه» چيست
رشته «مطالعات ترجمه» با تأكيد ويژه اى بر فرهنگ، تأثيرات ترجمه، بحث هاى فرهنگ تطبيقى و زمينه هاى فرهنگ سازى از طريق ترجمه را مورد مطالعه و بررسى قرار مى دهد. به عنوان مثال اين كه فرايند و فرآورده هاى ترجمه چيست و ترجمه چه ارتباطى با ساير علوم دارد. «رشته مطالعات ترجمه» در جهان عمرى بيش از ۳۰-۲۰ سال ندارد و در ايران بسيار نوپا است. در چندسال اخير ما سعى كرده ايم در دانشگاه ترجمه را از زبان و ادبيات خارجى جدا كنيم و با بخشيدن هويتى مستقل به آن و با تأكيد بر فرهنگ، رشته ترجمه را به دانش «مطالعات ترجمه» نزديك تر كنيم.
*در مثالى كه ذكر كرديد اين نكته را متذكر شديد كه گزينش اثر براى ترجمه است كه قدرت فرهنگ سازى را در خود نهفته دارد. به اين اعتبار، اين رصد بر عهده چه كسى يا چه نهادى است كه اثر خوب از بد يا تفكر مفيد را از مضر تشخيص دهد
بى شك بخش اعظمى از اين امر به «تعهد مترجم» برمى گردد. البته ناشران، مراكز پژوهشى و نهادهاى نظارتى هم در اين گزينش ها بى تأثير نيستند. مترجم بايد به اين امر آگاه باشد كه با اين گزينش خود، تفكر و دانش و فرهنگى را به جامعه خود وارد مى كند به اين اعتبار بايد اصيل ترين، بنيادى ترين و جديدترين آثار را گزينش كند. اگر مترجم به نقش خود در اين انتقال دانش و به اهميت كارش در بسترسازى جامعه آگاه باشد قطعاً دقيق تر و با حساسيت بيشترى اين انتخاب را انجام مى دهد.
*شما به نقش مراكز پژوهشى و نهادهاى نظارتى هم اشاره كرديد. اگر چنين رصد و گزينش و يا حتى سفارش ترجمه اى از سوى چنين مراكزى انجام شود، آيا ممكن نيست كه مورد اين اتهام قرارگيرند كه اعمال سليقه و سانسور از سوى آنها انجام مى شود
به هرحال ترجمه يكى از عوامل تأثيرگذار در ساخت فرهنگ يك جامعه است. بنابراين متوليان فرهنگى كشور حتماً بايد ناظر و هدايت كننده باشند. اما اين نظارت و هدايت نبايد به گونه اى باشد كه جلوى ورود فكر و انديشه اى گرفته شود. اين سازمان ها علاوه بر ورود بايد بر خروج فكر و فرهنگ داخلى هم نظارت و برنامه ريزى داشته باشند كه اين بازنمايى فكر و انديشه و چهره داخلى نيز از كانال مترجم و ترجمه آثار داخلى براى كشورهاى ديگر انجام مى شود.
*آيا در حال حاضر مركز سازمان يافته اى داريم كه با رصد آخرين دستاوردهاى جهانى، نياز جامعه را بسنجد و بر آن اساس، براى ترجمه آثار برنامه ريزى كند
ما طرحى را با نام «مركز پژوهشهاى ترجمه» ارائه كرديم كه اكنون در مراحل پايانى اجرايى شدن است. اين مركز علاوه بر پرورش مترجم متخصص و حرفه اى و گرفتن سفارش ترجمه از مراكز پژوهشى در بخشى مجزا به «سياستگذارى در ترجمه» مى پردازد. اين مركز علاوه بر اين كه گروهى از متخصصان و صاحبنظران را به منظور مشاور به كار خواهدگرفت از مشاوره سازمان هاى پژوهشى و سفارشات آنان نيز استقبال مى كند. وقتى يك مركز پژوهشى يا يك دانشگاه كتابى را براى ترجمه به «مركز پژوهش هاى ترجمه» سفارش مى كند حتماً نياز جامعه و لزوم ترجمه آن اثر را سنجيده است و اين مركز با اعتماد به آن انتخاب اثر را به سفارش آنان توسط متخصصانى كه زير نظر همين مركز آموزش ديده اند، ترجمه خواهدكرد. هدف ما از اين طرح، ساماندهى به امر ترجمه علاوه بر افزايش در دقت و صحت ترجمه بوده است. در اين مركز «بانك اطلاعات ترجمه» خواهيم داشت و از اين طريق از ترجمه هاى تكرارى و غيرضرورى و آثار دسته چندم خوددارى خواهدشد.
در مجموع اين مركز سه هدف اساسى را دنبال مى كند: اول: ترجمه و ويراستارى اثر (يعنى خدمات ترجمه)، دوم: تحقيق در ترجمه، سوم: آموزش هاى كوتاه مدت ترجمه تخصصى.
*آيا اين مركز اين دغدغه را هم دارد كه آثار برجسته فارسى از جمله كتاب هاى برگزيده سال جمهورى اسلامى و... را به زبان هاى ديگر ترجمه كند
بله، اين مورد هم در سياستگذارى هاى ما در نظر گرفته شده است. البته بستگى به اين امر هم دارد كه مراكز مختلف تا چه حد اين كتاب ها را به «مركز پژوهش هاى ترجمه» سفارش دهند. مثلاً ارشاد به اين مركز سفارش دهد كه ۲۰ عنوان كتاب برگزيده سال به چهار يا پنج زبان در اين مركز ترجمه شود. بودجه اين كار از سوى وزارت ارشاد تأمين شود، نيروى متخصص و كار هدفمند و دقيق و صحيح از جانب اين مركز انجام خواهد شد.
*«سياست ايجاد نياز» يكى از استراتژى هايى است كه غرب براى انتقال فرهنگ خود به ديگر كشورها به كار مى گيرد. و اين امر را با بسترسازى تبليغاتى پيش مى برد. ما چرا اين احساس نياز را در بيرون از مرزها براى فرهنگ و علم خود ايجاد نمى كنيم. يكى از راه ها همين ترجمه علم و دانش و هنر خود به زبان آنان است. وقتى اين آشنايى صورت گيرد نياز را هم در پى خواهد داشت. آيا در اين زمينه تاكنون ضعيف عمل نكرده ايم
نكته اى كه اشاره كرديد، درست است. گاهى ما اين نياز را در خارج از كشور توليد نمى كنيم و قبول دارم كه در اين زمينه كوتاهى مى شود. با يك برنامه ريزى هدفمند «مركز پژوهشهاى ترجمه» مى تواند اين كمبود را جبران كند. البته ناگفته نماند كه در برخى از موضوع ها مثل موضوع هاى دينى- مذهبى اين نياز وجود دارد و ما هم متقابلاً در عرضه كارها كوتاهى نكرده ايم. در چند ماه گذشته، ستاد انقلاب فرهنگى با حمايت هاى وزارت ارشاد طرح «حمايت از ترجمه در خارج» را تصويب كرد و مركزى هم مسئول اجرايى شدن اين طرح شد. اتفاقاً اين نياز در شرايط ما بيش از هر زمان ديگرى است. اكنون ما نوع فكرى را به دنيا القا مى كنيم كه همين امر باعث مى شود در ديگران اين حس نياز براى شناخت فكر و فرهنگ ما ايجاد شود. الگوى حكومتى اى را ارائه كرده ايم كه جهان خواهان شناخت آن است. همه اينها در خارج ايجاد اشتياق و نياز مى كند و ما هم بايد از طريق ترجمه پاسخگوى اين اشتياق ها باشيم. هرچند كه كارهايى انجام شده اما متمركز نبوده است. به همين دليل الآن شما احساس مى كنيد در عرضه فكر و فرهنگ خودمان چندان قوى عمل نكرده ايم.
*ما مشكل مترجم تخصصى نداريم يعنى دانشجويان مترجمى ما در طى تحصيلات آكادميك خود قابليت ترجمه تخصصى را پيدا مى كنند
البته سال ها بود كه سيستم آموزش مترجم در ايران دچار نقص بود و دانشجويان مترجمى اغلب ترجمه ادبيات خارجى را مى آموختند و كسى صحبت از ترجمه مهندسى، ترجمه فلسفى، ترجمه مذهبى و... نمى كرد. بنابراين اكثر مترجمان بر طبق علايق و ممارست خودشان به مهارت ترجمه تخصصى دست مى يافتند. اما اكنون آموزش ترجمه در دانشگاه ها متحول شده و آموزش ترجمه تخصصى نيز كم كم جزو دروس آموزشى قرار مى گيرند. هرچند كه «مركز پژوهش هاى ترجمه» اساساً براى پرورش مترجمان تخصصى پى ريزى شده است.
از اين نكته هم نبايد غافل شد كه اگر مترجمان درآمد مناسبى داشته باشند قطعاً به سمت تخصصى تر شدن هدايت مى شوند. اما اگر مترجمى نتواند از اين راه تأمين مالى شود، ممكن است با نخستين پيشنهاد در هر حيطه اى دست به ترجمه بزند كه اين مترجم را از تخصصى شدن دور نگه مى دارد.
تأملى در باب نسبت ايران و توسعه غربى
تولد مصنوعى علم
342336.jpg
[سيدهادى موسوى ـ محمدسلطان پور]

ايرانيان با غفلت از نسبت نظر و عمل بر آن بودند تا مظاهر تمدن غرب را از آن ديار بگيرند و به جامعه خود انتقال دهند. اين حركت شكست خورد. علت ديگر شكست واضح است: مظاهر و اعمال تمدن غربى در خاك سرزمين ايران ريشه ندواند. چون تفكر و نظرى كه بايد اساس اين مظاهر و زمينه رشد آنها باشد تفهيم نشد و در ايران رشد نكرد و تا زمانى كه ما در نظر و تفكر بر مدار سنت شرقى مى چرخيم وضع به همين منوال است و مظاهر و مناسبات صورى غرب در جامعه به دليل همراهى نكردن نظر و تفكر مناسب با آنها، كاركرد حقيقى شان را از دست داده اند و به بارهاى گرانى بر دوش مردم ايران تبديل شده اند. دانشگاه ها ، سيستم ادارى و بوروكراسى كنونى همگى مثالهايى از اين دست هستند.

شايد بتوان در ساده ترين صورت فناورى را بدين نحو تعريف كرد: فناورى ابزارى است براى كم هزينه تر رسيدن به هدف و منظورى كه ما انسان ها داريم. اين به يك اعتبار تعريف صحيح و درستى است. درواقع آن اعتبار نيز نسبتى است كه فناورى به مثابه ابزار و وسيله با هدف و انسان برقرارمى كند.
اگر از اين منظر به تكنيك نگاه كنيم، كار براى ما ساده تر است، چرا كه فناورى را ابزارى مى دانيم كه صرفاً بايد آن را به كار گيريم و به اهداف موردنظر خويش دست يابيم. در اين جا فناورى را معادل با فن و ابزار گرفته ايم كه پيش فرض به كارگيرى آن هم نهفته در اين معنا است كه آن امرى خنثى است.
به عبارت ديگر در چارچوب استفاده از تكنيك (نگاه كاربردى به آن) اهميت چندانى ندارد، اين تكنيك ازسوى چه كسانى ساخته شده است و آنها از آن چه استفاده اى اعم از خوب يا بد مى كنند و هدف شان از ساخت آن چه بوده است.
از سوى ديگر نتيجه مطالب بالا اين خواهدبود كه ما خود را مجاب سازيم كه مى توانيم با استفاده از فناورى كه در غرب و يا جايى ديگر توليدشده است، به همان اهداف و جايگاهى برسيم كه ايشان رسيده اند و اين موضوع فرع بر مطلب ديگرى است و آن اين است كه انتقال و نحوه دريافت فناورى امرى فيزيكى است كه از سوى هركسى قابل اجرا است و ما نيز مى توانيم با انتقال تكنيك به حوزه زيستى خودمان از مواهب و فوايد آن بهره گيريم. اين فوايد در تمامى امور مربوط به اقتصاد و سياست و دين و مذهب و هنر و علم و اجتماع و... قابل پيگيرى و عملى است. به نحوى كه هريك از اين حوزه ها به صورت چشمگيرى مى توانند در تحت تأثيرهاى فناورانه متحول شوند و نه تنها خود صورت هاى نوينى پيدا مى كنند، بلكه اساساً جريان ركود و پسرفت در آنها - باتوجه به مسائل خاص خودشان - به جريانى پويا و مؤثر و پيش رونده بدل مى شود.
اين ديدگاه رويكرد غالبى است كه بيشتر نخبگان و روشنفكران و حتى مردم عادى آن را مى دانند و باور دارند. ضرورت هاى پذيرش اين ديدگاه در دو حوزه نظرى و علمى، علاوه بر مباحث پيش گفته، اين مى شود كه ما بپذيريم - اگر نگويم علل اصلى - يكى از علل مهم پيشرفت و توسعه يافتگى تمدن غربى، ايجاد فناورى هاى نوين و به كارگيرى مداوم آن همراه با تأسيس روش هاى نو متناسب با تكنيك هاى جديد در زمينه هاى مختلف بوده است. اين به كارگيرى تا بدان جا پيش رفته است كه غربى ها در حوزه نظامى و قهرى داراى مدرن ترين سلاح ها و در زمينه اقتصادى داراى بزرگترين كارخانه هاى توليد و محصولات جديد اعم از كشاورزى، البسه و... و در حوزه فرهنگ داراى بزرگترين و فراگيرترين رسانه ها و در حوزه سياست، داراى بهترين و مطمئن ترين حكومت ها و در حوزه اجتماع، داراى امن ترين و قانونى ترين اجتماع ها هستند كه حقوق انسان ها در آن مراعات مى شود و كمترين ظلم در حق افراد صورت مى گيرد و از اين رهگذر بر عالم و آدم حكم مى رانند. همچنين مى پذيريم اگر ما نيز مى خواهيم به توسعه دست يابيم بايد از فناورى آنها استفاده كنيم؛ اين استفاده حد و مرزى نمى شناسد و لازمه آن تغيير در فرهنگ عمومى خودمان است. در فرهنگى كه نسبت تنگاتنگى با ترس از فناورى هاى مدرن و استفاده از آنها دارد و از طرف ديگر ارتباط محكمى با تعهد و التزام به روش ها و ابزارآلات كهنه و فاقد كارايى پيدا كرده است كه استفاده از آنها علاوه بر اين كه ما را از فناورى جديد محروم مى كند، به صورت فزاينده اى موجب جهل و مهارت نيافتن در فرصت هاى دنياى جديد مى شود.
ما با قبول اين ديدگاه به سراغ فناورى رفتيم. از زمانى كه با غرب به صور گوناگون تماس برقرار كرديم؛ تلاش كرديم تا جايى كه قادر هستيم و آنها اجازه مى دهند از غرب فناورى و ابزار اخذ كنيم و آنها را به روش هاى مختلف به كار گرفتيم، ولى به هدفى كه مدنظرمان بود نرسيديم يعنى «توسعه يافته» نشديم. به نظر مى رسد علت را بايد در جايى ديگر جست وجو كرد: در نحوه نگاه مان به تكنيك. در اينجا قصد داريم نگاهى ديگر از زاويه اى متفاوت به فناورى بيفكنيم و علت را در اين نگاه جست وجو كنيم.
در اين رويكرد متفاوت، فناورى را به عنوان ابزار تعريف نمى كنند، بلكه به فناورى قطع نظر از ابزارهاى تكنيكى مى نگرند. در واقع براى رسيدن به شناخت حقيقى ازچيستى فناورى بايد از مرحله شناخت ابزارهاى فناورانه فراتر رفت و در پى درك ماهيت فناورى بود. فناورى نوعى انكشاف است كه وجود را از خفا به ظهور مى رساند. ماهيت اين انكشاف پوئيسيس است كه در فارسى به ابداع ترجمه شده است و آنچه اين پوئيسيس را صورت بندى مى كند«گشتل» نام دارد. در واقع گشتل، چارچوب و قالب بنديى است كه وجود را به صورت منبع ذخيره انرژى آزاد مى كند. لازمه گشتل ، توجه به اين معنا است كه وجود (طبيعت) منبع ذخيره انرژى و امكانات است كه با تسلط مداوم بر آن مى توان اين انرژى را آزاد كرد و به ظهور رساند. اين خصيصه برنامه ريزى كردن طبيعت و تسلط پيوسته بر آن چيزى است مربوط به ذات فناورى و انسان نيز نمى تواند در وقع آن دخل و تصرف كند، تنها قادر است شكل رويداد آن را معين سازد. در اين معنا از فناورى، ما با ضرورت ها و الزام هاى متفاوتى روبه رو هستيم. منظور از ضرورت ها و الزام ها اين است كه فناورى داراى يكسرى قوانين است كه همواره با آن همراه هستند و انسان ناگزير است به آنها گردن نهد.
از طرف ديگر اين الزام ها به پيامدهاى استفاده از فناورى بازمى گردند. يعنى استفاده ما از فناورى، خود نيز داراى پيامدهاى خاصى است كه صرف نظر از دخل وتصرف ها انسان در آنها، خود را بر محيط و انسان تحميل مى كنند.
اگر برخى از اين ضرورت ها را مختصراً شرح دهيم، علت توسعه نيافتگى خود را با وجود اخذ تكنيك از غرب درك خواهيم كرد.
ماهيت فناورى به نحوى است كه براساس هدفى خاص كه براى رسيدن به آن هدف شكل يافته است، عمل مى كند. درواقع فناورى به مثابه ابزارى خنثى نيست كه به وسيله هر كس به كار رود و در پى هرگونه هدفى باشد، بلكه مورد استفاده از فناورى از طرف سازندگان آن تعريف شده است. در كشور ما بدون توجه به اين معنا، درصدد بوديم و هستيم فناورى را وارد كنيم و به هر نحو كه خود صلاح مى دانيم آن را به كار مى گيريم و نتيجه چنين ديدى هم روشن است، استفاده از فناورى مثلاً رسانه ها، نه تنها موجب رشد و آگاهى اجتماعى در جامعه ما نشده است، بلكه موجب اختلاف و شكاف هاى اجتماعى شده كه به سختى قابل جبران است.
ضرورت فناورى بستر فكرى - فرهنگى خاصى است كه تا آن بستر شكل نگيرد، تكنيك هرگز در جامعه قوام نمى يابد. مهمترين خصيصه اين بستر، شكل گيرى علم تجربى و حركت در چارچوب روش هاى پوزيتيويستى براى درك مسائل طبيعى و انسانى است و هدف علم تجربى كه در قالب غايت به كارگيرى تكنيك خود را نشان مى دهد، تسلط بر طبيعت است. طبيعت لفظ عامى است كه قابل اطلاق بر تمامى اشياى طبيعى از زمين و آسمان و آب و گياه تا انسان و موجودات ديگر است. غرب با اين ديد، فناورى را به كار مى گيرد و با آزاد كردن انرژى بالقوه طبيعى، امور طبيعى و انسانى خودرا كنترل و بهبود داده است. اين ديد، محصول ده ها سال تلاش و سيطره بر طبيعت و تحقيق و تفكر در باب علوم طبيعى است.
در ايران چنين زمينه فرهنگى - فكرى وجود نداشته و اكنون نيز وجود ندارد تا فناورى در جامعه قوام گيرد و ثمراتى كه در غرب داشته، براى ما نيز داشته باشد. تنها سنتى كه به طرز شگفت آورى در جامعه ما جريان دارد و در تار و پود بافت اجتماعى - فرهنگى - فكرى ما رسوخ يافته، سنت دينى - فلسفى است. در اين سنت طبيعت به جاى آن كه منبع ذخيره انرژى باشد، آيت اعظم اسم خداوند است. نشانه اى كه نه تنها قدرت خداوند را در خود آشكار مى سازد، بلكه همچون مادرى مهربان، نيازهاى زيستى ما را چه در حوزه مادى و جسمى و چه در حوزه روانى، برطرف مى سازد. در واقع ما خود را در آينه طبيعت مى بينيم و چه كسى طاقت آن را دارد كه آينه وجود خويش را در هم بشكند تا از آن به امكان و ابزارى دست يابد تا بر عالم و آدم غلبه كند.
در سنت فلسفى ما نيز اين معنا به صورتى ديگر تجلى يافته است. هم و غم متفكران ما اين بوده است تا با شناخت ماهيت اشيا و امور عالم در افق وجود، خود را تا جايى كه ممكن است در تشبه و تطابق با عالم و طبيعت قرار دهند. بدين معنا كه وجود انسان از وجود طبيعت جدايى ناپذير است و هر كدام در واقع مكمل يكديگرند. اين استكمال ضرورت آن است كه ما خود را در هماهنگى كامل با طبيعت قرار دهيم و نه اين كه درصدد حاكميت بر آن باشيم و اين است راز عدم رغبت و توجه ما به علوم طبيعى و روش هاى پوزيتيويستى كه زيربناى فهم و استفاده از تكنولوژى هستند.
درواقع ما به دليل آن كه غايت روش علوم تجربى با ذات و غايت سنت دينى - فلسفى مان در تناقض و تباين تام است از پذيرش آنها و گردن نهادن بر الزامات شان استنكاف مى ورزيم و اين خود موجب مى شود اخذ فناورى از غرب، از هدف و غايت اصلى اش دور شود و از ماهيت اش خالى شود و اين دورى از هدف در عدم بازدهى و عدم كارايى تكنيك در جامعه بروز مى يابد. در حقيقت تكنيكى كه بدون توجه به غايت اصلى (تسلط بر طبيعت) استعمال شود اگر بى فايده نباشد به استقرار پيامدهاى ضدخود در محيط سوق مى يابد. نه تنها موجب توسعه به سبك غربى نمى شود ، بلكه در سنت گسترده جامعه ايرانى هضم مى شودو كارايى خود را از دست مى دهد و نهايتاً از صورت ابزارى به صورت مصرفى روزمره تنزل مى يابد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |