دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۲ محرم ۱۴۲۹
Mon, Jan 21, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
خانواده
نگاه
نگاه
جزيره نفرين شده
] بنفشه غلامى [

جنگ و خشونت به جزيره سريلانكا بازگشته است. در ميان سكوت و فراموشى مجامع بين المللى، دو جبهه نيروهاى دولتى و شورشيان تاميل چند روزى است كه تلخ ترين صحنه هاى كشتار و خشونت را در كرانه اقيانوس هند به نمايش گذاشته اند. حادثه روز چهارشنبه انفجار اتوبوسى در سريلانكا فقط يكى از ده ها واقعه خشونت بارى است كه در طليعه سال نو در اين ناحيه به وقوع مى پيوندد. در سال ۲۰۰۲ دو گروه متخاصم سريلانكا توافق كرده بودند آتش بس را برقرار سازند تا با مذاكرات به تفاهم برسند. تا پيش از اين اعلام آتش بس هزاران نفر كشته و از خانه هاى خود آواره شده بودند و البته در خلال اين مدت نيز حدود ۵ هزار نفر كشته شده اند. از اين منظر مى توان گفت اين پيمان تكه كاغذى بيش نبوده است. با اين حال اكنون دوباره سريلانكا در نقطه اى ايستاده است كه پيش از سال ۲۰۰۲ قرار داشت.
مناقشات داخلى سريلانكا، داستانى تراژيك دارد كه اغلب از ديد ناظران و افكار عمومى پنهان مى ماند و تنها نام ببرهاى تاميل است كه به گوش آشنا مى آيد. براى يافتن اسباب و علل اين مناقشات بايد در دفتر مناقشه تاريخ ۵۰ ساله اين سرزمين تورق كرد. اگرچه آغاز اين مناقشه اغلب سال ۱۹۸۳ ذكر مى شود اما پيش از آن نيز اين منطقه سه دوره و در طى سال هاى ۱۹۵۸ ، ۱۹۷۷ و ۱۹۸۱ شاهد شورش هايى بوده است. در جنگ هاى آن روز گروهى موسوم به سينال ها به تاميل ها حمله مى كردند. تا اين كه در سال ۱۹۷۵ در پى زد و خوردهاى دائمى بين نيروهاى دولتى و تاميل ها كه در شرق و شمال جزيره سريلانكا زندگى مى كردند، تاميل ها اقدام به تشكيل گروهى استقلال طلب به اسم ببر هاى تاميل كردند. اين گروه بر اين اعتقاد هستند كه سينال هاى حاكم بر كشور پس از كسب استقلال سريلانكا از انگلستان حقوق تاميل ها را نقض كرده اند و اين باور، سرچشمه اصلى ده ها سال جنگى شده كه اكنون اين نقطه شبه قاره را در تلاطم نگه داشته است. ببرهاى تاميل از آن زمان خواستار استقلال بخش شمالى سريلانكا و همچنين شرق آن شدند. اما دولت سريلانكا حاضر به قبول چنين خواسته اى نشد و در مقابل دولت كلمبو شورشيان تاميل را تروريست ناميد و با اين اقدام آتش نزاع شعله ور شد. كلمبو در ادامه راهبرد خويش براى انزواى تاميل ها رأى ۳۲ كشور را در زمينه تروريست خواندن شورشيان تاميل جلب كرد. تنها فرصت تنفس ميان دو جبهه سال ۲۰۰۲ به وجود آمد زمانى كه با پادرميانى نروژ قرارداد آتش بسى بين دو طرف منعقد شد كه البته هيچكدام به آن پايبند نماندند و سرانجام با شروع سال جديد، سيل بحران و خشونت به كرانه اقيانوس هند بازگشت. دولت كلمبو در پى حمله ببرهاى تاميل در شب اول سال نو اعلام كرد بزودى به اين آتش بس كاغذى پايان خواهد داد. البته دولت سريلانكا در كنار اين اقدام راه گفت وگو و مذاكره را باز گذاشت و گفت همچنان معتقديم راه حل نظامى بهترين راه نيست. پس از اعلام احتمال لغو آتش بس از سوى دولت، نروژ و اروپايى ها كه رشته صلح خود را برباد رفته مى ديدند اعلام نارضايتى كردند. پاجاپاكسا رئيس جمهور سريلانكا معتقد است حادثه خونين اخير در نزديكى «كلمبو»، آخرين شليك به اميدهاى صلح ملت سريلانكا و قوم تاميل بود. كلمبو براى هميشه پيمان آتش بس را لغو كرد و دليل آن را كشته شدن ۳۰۰ نفر طى دو هفته خواند. عالى ترين مقام سريلانكا، مايندا پاجاپاكسا در سخنان اخير خود هنگامى كه بحث از بن بست در اين مناقشه خونين شد به فراموشى انديشه هاى صلح خاندان گاندى در شبه قاره اشاره كرد. او تلويحاً اظهار داشت كه اين موج نزاع ها از افول روحيه تفاهم و مدارا - به عنوان ميراث تفكر گاندى ها- در ميان اقوام و گروه هاى حاكم بر منطقه از ميان خاندان گاندى و نهرو آخرين بازمانده آنها، راجيو گاندى سال ۱۹۸۷ توانسته بود پل تفاهم را روى اين شكاف قومى استوار كند اما او خود نيز نهايتاً قربانى آتش تعصب قوم ديگرى (سيك ها) در هند شد.
رئيس جمهور سريلانكا مى گويد: «راجيو گاندى رهبر بزرگى بود كه ديدى قوى نسبت به وقايع سريلانكا داشت.» پاجاپاكسا به همين جهت ترجيح مى دهد هندوستان براى برطرف كردن مشكلات داخلى كشورش گام بردارد تا نروژ و اروپا يا آمريكا. بعد از شكسته شدن پيمان آتش بس از سوى رياست جمهورى سريلانكا، نيروهاى دولتى در مناطقى كه تحت كنترل ببرهاى تاميل قرار دارد، مستقر شدند كه همين منجر به بروز موج تازه درگيرى ها بين تاميل ها و ارتش شد. اما بخش تراژيك اين درگيرى سياسى آنجا است كه سازمان ملل از بروز يك فاجعه انسانى خبر داده است بويژه آنكه كشورهايى مانند ژاپن كمك اقتصادى خود را به اين كشور قطع كرده اند.
عارضه آتلانتيك گرايى در اليزه
342507.jpg
] شهرام فرسائى[

بررسى سياست خارجى فرانسه در ظرف چند ماه گذشته و مشخصاً از زمانى كه دولت ساركوزى قدرت را در فرانسه به دست گرفته است، اين سؤالات را به ذهن متبادر مى كند كه آيا در سياست خارجى فرانسه تغييرى صورت گرفته است آيا رويكرد سياست خارجى اين كشور از اروپا گرايى معطوف به آتلانتيك گرايى شده است و اين كه در رفتار سياست خارجى فرانسه در قبال جمهورى اسلامى ايران چه تغييراتى ايجاد شده است هر چند شايد اين گونه به نظر برسد كه در حال حاضر كمى زود است كه به اين سؤالات به طور حتمى پاسخ دهيم، با اين وجود در اين گزارش تلاش خواهد شد با تأملى بر سياست خارجى فرانسه به پرسش هاى فوق پاسخ داده شود. در اين زمينه سعى بر آن است تا زمينه هاى رفتارى ساركوزى در عرصه سياست خارجى و تفاوت هاى آن با ژاك شيراك رئيس جمهور سابق فرانسه مورد مطالعه قرار گيرد.
* سياست خارجى فرانسه در دوره ساركوزى و شيراك
زير ساختارهاى فكرى نئوگليست هاى فرانسوى نظير ژاك شيراك و آلن ژوپه متأثر از انديشه هاى ژنرال دوگل بود كه قائل به استقلال فرانسه و اروپا در قبال آمريكا بود و اين در حالى است كه طرفدارى از سياست خارجى گليستى در دوره ساركوزى رئيس جمهور فرانسه رو به افول است و در وزارت امور خارجه اين كشور تنها ۲۰ درصد طرفدار دارد.
با دگرگونى در نظام بين المللى، فرانسه جهت فائق آمدن بر افول نفوذ در عرصه بين المللى در تلاش تبديل اتحاديه به بازيگرى ژئوپلتيك است ولى از منظر ساركوزى استمرار رهيافت گليستى در سياست خارجى فرانسه منافع ملى اين كشور را تأمين نكرده و تبديل اتحاديه اروپا به عنوان وزنه مقابل آمريكا باعث به حاشيه رانده شدن پاريس خواهد شد. ساركوزى بر خلاف شيراك معتقد به استفاده از اتحاديه اروپا به عنوان ابزارى جهت محدود سازى آمريكا نيست. منتقدان او را سياستمدارى آمريكايى با گذرنامه فرانسوى مى دانند.
ژاك شيراك اعتقاد به اروپايى قوى، متعادل و متوازن داشت كه ياراى مقابله با آمريكا و خنثى سازى سلطه طلبى آن را داشته باشد ولى دولت فعلى فرانسه سياست مماشات در قبال آمريكا را در پيش گرفته است. مخالفت فرانسه با آمريكا در عراق شايد آخرين «مخالفت» و «نه» فرانسه به آمريكا باشد و بى جهت نيست كه ساركوزى رئيس جمهور فرانسه در نخستين سفر رسمى خود به آمريكا در ۶ نوامبر (۱۵ آبان ماه سال جارى ) پيام ساده و صريح خود را اين گونه عنوان مى كند كه «مى خواهم قلب آمريكا را دوباره و براى هميشه به دست بياورم.»
رسالت مهم ساركوزى بازگشت فرانسه به قلب اروپا و احياى نقش رهبرى فعال فرانسه و تقويت سياست اروپايى فرانسه است.در اين خصوص زمينه سازى فضاى اروپا جهت رياست دوره اى فرانسه بر اتحاديه اروپا در نيمه دوم سال ۲۰۰۸ ميلادى نقطه عزيمتى در تقويت سياست اروپايى فرانسه محسوب مى شود.هرچند ساركوزى به دنبال بازانديشى و باز تعريف نقش فرانسه در مناسبات بين المللى مى باشد ولى در اين رهگذر قائل به تعريف هويت اروپا در مخالفت با آمريكا نيست و خواهان دوره اى جديد در روابط فرا آتلانتيك است.وى بر خلاف دوگل كه باعث خارج ساختن فرانسه از شاخه نظامى ناتو شد و برخلاف شيراك كه با جاه طلبى ناتو مخالفت و آن را در اروپا محدود مى كرد، اينك در تلاش است تا با اصلاح كامل نيروهاى مسلح فرانسه زمينه پيوستن كامل فرانسه به سازمان ناتو را فراهم آورد.
ژاك شيراك رئيس جمهور سابق فرانسه، سياست خارجى فرانسه را بر اساس سياست قدرت و منافع ملى تجزيه و تحليل مى كرد ولى دولت فعلى فرانسه در برخى اوقات با تأثيرپذيرى از هيجانات مقطعى اقدام به موضع گيرى در سياست خارجى مى نمايد. فقدان تجربه مؤثر ساركوزى و فاصله فاحش او با نخبگان سنتى فرانسه و سياستمداران تاريخ ساز فرانسه موضوع جدى ديگرى است كه قابل تأمل مى باشد.ساركوزى شخصيتى پوپوليستى و به دنبال چهره سازى در رسانه هاى ملى و بين المللى است.
* روابط فرانسه و ايران در دوره ساركوزى
شكى نيست كه تداوم روابط سازنده با فرانسه به عنوان ششمين اقتصاد بزرگ جهانى و دومين اقتصاد قدرتمند اروپا، براى جمهورى اسلامى ايران امرى گريز ناپذير است.
هر چند سياست هاى فرانسه قابل تعميم و گسترش به كل اتحاديه اروپا نيست و از سويى الزامات درون حزبى باعث محدود شدن سياست هاى تندروانه دولت فعلى فرانسه خواهد شد ولى به نظر مى رسد ساركوزى رويكرد جديدى در سياست خارجى خود در قبال جمهورى اسلامى ايران در پيش گرفته است.
نكته قابل تأمل اينجاست كه اين كشور در تعامل با جمهورى اسلامى ايران در موضوع هسته اى دچار نوعى سردرگمى همراه با تناقض گويى شده و سياست اين كشور ملغمه اى از سردرگمى و تناقض گويى است.به عبارتى سياست اين كشور در برابر كشورمان هنوز ثابت نشده و ناپخته و نارس است. نمونه اين موضوع را مى توان در اظهارات صريح كوشنر وزير امور خارجه فرانسه يافت.در حالى كه كوشنر از ضرورت اعمال تحريم بيشتر عليه كشورمان و حتى استفاده از زور و جنگ ياد مى كند و بدين ترتيب نه تنها فضاى روابط اروپا با كشورمان را مسموم، امنيتى و نظامى مى كند، بلكه واژگان جديدى چون جنگ را وارد ادبيات تعامل اروپا با كشورمان مى كند، همزمان وى بر اثر فشارهاى داخلى و بين المللى موضوع سفرش به ايران را طرح مى كند.
ساركوزى به عنوان آمريكا گرا ترين رئيس جمهور فرانسه در تاريخ جمهورى پنجم اين كشور به قصد غلبه بر افول نقش و جايگاه فرانسه درصدد احياى كشورش در اتخاذ ديپلماسى فعال در موضوعات مهم بين المللى و در تكاپوى بازيابى موقعيت پيشين فرانسه مى باشد و بى جهت نيست كه امروزه بيش از گذشته ردپاى فرانسه را در موضوعات مهم روز بين المللى از جمله موضوع هسته اى جمهورى اسلامى ايران مى توان ديد ولى واقعيت امر اين است كه در اين زمينه سياست هاى او مشحون از تناقض و پارادوكس هاى زياد است.از سويى سايه لابى يهود و نقش اين لابى در تصميمات او در قبال كشورمان موضوع قابل تأملى مى باشد. تلاش فرانسه در ايفاى نقش در موضوعات مهم بين المللى و به دست گرفتن ابتكار عمل باعث شده تا دولت ساركوزى به منظور عقب نماندن از قطار مخالفت هاى كشورهاى مطرح اروپايى، ابتكار عمل را به دست گرفته و نه تنها تلاش نموده تا توجهات بين المللى در موضوع هسته اى به سمت پاريس معطوف شود بلكه در اين زمينه در مواقعى تندتر از ديگر كشورهاى اروپايى اقدام نمايد. تنظيم پيش نويس قطعنامه سوم شوراى امنيت سازمان ملل متحد عليه كشورمان از سوى فرانسه در همين چارچوب قابل ارزيابى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |