دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۲ محرم ۱۴۲۹
Mon, Jan 21, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
خانواده
كتاب انديشه
هنر در تمدن اسلامى
342498.jpg
]دكتر محمد رضا ريخته گران]

جايگاه هنر در جهان اسلام و تمدن اسلامى، با جايگاه آن در تفكر غربى تفاوت دارد. تلقى ما از هنر در عالم اسلام نيز خلاف تلقى غربيان است. در حقيقت، با تفكر غربى مفهوم خاصى از هنر پديدار مى شود كه با خلق اثر هنرى همراه است. در اين تفكر، هنرمند به كسى گفته مى شود كه نحوه حضور و نسبت بى واسطه اى دارد و او اين نسبت بى واسطه را در اثر هنرى خود به ظهور مى رساند.
در تمدن اسلامى اگر قرار بر حضور كسى است، اين حضور از نوع حضور دينى و معنويت عرفانى است و اگر آن شخص اهل حضور نيست و اهل ساختن و پرداختن و حرفه و پيشه و صنعتگرى است، اين نيز در زمره متحرفه و پيشه وران و صنعتگران قرار مى گيرد. بنابراين چنين تلقى در جهان اسلام وجود نداشته است كه كسى در عين ساختن و پرداختن يك اثر هنرى، حضورى غيردينى را در آن اثر به ظهور برساند. اين يك تلقى آتنى و يونانى است. از اين رو لفظى كه ما در جهان اسلام براى هنر به كار برده ايم، كمتر معناى ساختن و پرداختن دارد. معنايى كه از اين لفظ برمى آيد، بيشتر به نيكى و فضيلت باز مى گردد؛ چنان كه هنر برگرفته از «هونره» زبان پهلوى است. در اين زبان «هو» به معناى نيكى و «نره» به معناى مرد دلير و شجاع است. يعنى در تمدن اسلامى، هنر و هنرمندى بعد از كسب مقام نيكى و دلاورى و شجاعت است. دليرى و شجاعت نيز وقتى است كه شخص از مرتبه اضطراب و ترس و دودلى به در مى آيد و به مرتبه امنيت و قرار و اطمينان مى رسد. به اين ترتيب بايد گفت كه هنر در تمدن اسلامى، بيشتر يك معنا و فضيلت درونى است؛ فضيلتى كه مربوط به قلب و دل آدمى است. اين تلقى از هنر با تلقى مبتنى بر تخنه و ساختن و پرداختن كه بيشتر در عالم غربى رواج دارد، متفاوت است. از اين رو ما در ميان علوم اسلامى، علم مستقلى را كه به تفكيك وارد مباحث نظرى شده باشد، نمى يابيم. به بيان ديگر، علمى كه در غرب تحت عنوان استتيك و زيبايى شناسى مطرح مى شود، در تمدن اسلامى نمونه و مصداق ندارد. بنابراين اگر قصد كنيم مباحث مربوط به هنر و زيبايى را در تمدن اسلامى جمع آورى كنيم، بايد اين مطلب را از لابه لاى كتاب هاى فلسفى و خصوصاً عرفانى استخراج كنيم. در تمدن اسلامى هيچ گاه نظر استقلالى به هنر نكرده اند. زيرا اگر هنر از مقوله قلب و دل است، به عرفان مربوط مى شود و از آن جدا نيست تا در رشته جداگانه اى به آن پرداخته شود.
بنابراين، جايگاه هنر در تمدن اسلامى با جايگاه آن در تمدن غرب تفاوت دارد. همان طور كه مى دانيم در تمدن اسلامى، نقاشى و مجسمه سازى با اشكال مواجه بود. بعضى علما از لحاظ فقهى مطالبى را عنوان كرده اند كه مانع بسط و گسترش اين علوم مى شود. حتى موسيقى نيز به همين گونه مسئله داشته است. اين مباحث فقها بى وجه هم نبوده است. در نتيجه جايگاه هنر در تمدن اسلامى، جايگاه آن در تمدن غربى نيست؛ در حقيقت مى توان گفت كه در تمدن اسلامى، هنر زيبا و كار هنرى را از صنعت و صنعتگرى جدا نكرده اند. يعنى براى مثال، سازنده مسجد بزرگ «شيخ لطف الله» در اصفهان را آرتيست تلقى نكرده اند، بلكه وى را جزو بناها و آنان كه به كار ساخت ابنيه مشغول بوده اند، محسوب كرده اند. منتها آن بنا، بناى خاصى بوده كه از سر ذوق و حضور و التفات كار كرده و به بيان ديگر درى به سوى وى باز شده و يك نحوه حضورى داشته است.
بنابراين در تمدن اسلامى به حضور هنرمند توجه داشته اند و از آنجا كه اين حضور معمولاً دينى بوده وى را در زمره اهل عرفان جاى مى دهد. حال اگر بخواهيم به حضور او و به نسبتى كه با حقيقت داشته است توجه كنيم، بايد در عرفان به آن پرداخت.
درباره ديدگاه فلاسفه اسلامى از زيبايى شناسى بايد گفت كه ايشان زيبايى را از مبانى وجودى آن تفكيك نمى كردند. يعنى آن زيبايى شناسى كه در غرب پديد آمده و از مبانى اونتولوژيك و وجودى خود جدا شده، در تمدن اسلامى وجود نداشته است. به عبارتى در تمدن اسلامى، زيبايى را چهره حقيقت دانسته اند. بنابراين زيبايى شناس كسى است كه با حقيقت، وجود و هستى ارتباط دارد؛ يعنى در عين حال كه زيبايى شناس است، اهل الهيات و سير معنوى و عرفان نيز هست. به هر تقدير، اين زيبايى شناسى خاص كه در غرب پديد آمده و از بدنه هستى شناسى و دينى جدا شده، در تمدن اسلامى پديد نيامده است؛ چرا كه زيبايى شناسى در تمدن غربى، يعنى لحاظ زيبايى بدون توجه به ربط آن با عوالم برتر؛ يعنى بدون اعتبار ارتباط زيبايى و حقيقت. چنين چيزى در تمدن اسلامى نبوده است. يعنى در تمدن غربى، صورتى از هنر و زيبايى پديد آمده كه در حقيقت، حاصل جدايى آن از دين بوده، در حالى كه چنين جدايى در تمدن اسلامى وجود نداشته است. در تمدن اسلامى، هنرها ريشه در عرفان داشته و از بدنه عرفانى خود جدا نشده اند. يعنى اگر جوهره همه هنرها را حضور هنرى در نظر بگيريم، اين حضور در تمدن اسلامى، حضور عرفانى است. در تمدن اسلامى، هنر هنرها شعر است؛ آن هم شعر عرفانى. يعنى اگر ما در تمدن خود مانعى بر سر راه موسيقى، نقاشى يا مجسمه سازى داشته ايم، در عوض فضا را به نهايت درجه براى شعر عرفانى باز كرده ايم. بنابراين اگر چه ما در مجسمه سازى آثار بزرگ نداريم، اما تمدنى هستيم كه از لحاظ آثار عرفانى در عالم بى نظير است. هيچ تمدنى وجود ندارد كه بتواند افرادى مثل «سنايى»، «نظامى»، «جامى»، «مولوى»، «حافظ» و «سعدى» به عالم عرضه كند. ما از نظر معارف بى نظير هستيم. در تمدن اسلامى، اصل بر حضور هنرى است نه آنچه به دست هنرمند ساخته مى شود و اين حضور لزوماً حضور معنوى و دينى و عرفانى است. در تمدن اسلامى بيشتر طايفه صوفيه به حضور و معنويت توجه مى كنند. بنابراين ما به ازاى همه ممانعت هايى كه در هنرهاى ديگر داشته ايم، شعر عرفانى را بسط داده ايم.
در واقع آنچه ما به تمدن هاى بشرى به عنوان هنر هنرها عرضه مى كنيم، شعر عرفانى است و در اين شعر عرفانى، عارف وقتى عارف مى شود كه به قلب و حقيقت دل خود واصل شود. يعنى اين توفان بيدارى هوش در وجود او تمام مى شود، و اين افكارى كه در ذهن او در آمد و شد هستند، پايان گيرد. در اين سكون و آرامش و طمأنينه اى كه شخص پيدا مى كند- يعنى در آن سوى اقيانوس افكار و خيالات و آرزوها و ...- به ساحل امنيتى مى رسد كه در آن در حقيقت قلب و دل اوست. هنرمند اسلامى از اين مقام مطالب را مطرح كرده است. بنابراين شاكله و شاخصه اصلى هنردر تمدن اسلامى اين است كه مبشر مقام قلب و دل آدمى است و اين نيز در شعر عرفانى به ظهور رسيده كه در واقع هنر اين تمدن و هنر هنرهاست.
كتاب انديشه
آئينه داران آفتاب
342480.jpg
پژوهش و نگارش نو از زندگى و شهادت ياران اباعبدالله الحسين (ع)
* محمدرضا سنگرى
* انتشارات شركت چاپ و نشر بين الملل

ياران بزرگ عاشورا كه بودند چرا و چگونه به حسين (ع) پيوستند و در منظومه عظيم عاشورا و نهضت شكوهمند حسين چه كردند و چه جايگاهى داشتند صحابه حسين چند تن بودند اباعبدالله چگونه آنها را برگزيد يا آنان چگونه حسين را برگزيدند و با او همسفر شدند
اين پرسش ها براى هر كس كه با عاشورا اندك آشنايى مى يابد، مطرح مى شود و كنجكاوانه به جست وجوى منابعى مى پردازد تا پاسخ بيابد.
بى شك پاسخ به آنها مطالعه و پژوهش گسترده اى را مى طلبد. كتاب «آئينه داران آفتاب» رهاورد هفت سال پژوهش و انديشه محمدرضا سنگرى پيرامون همين مباحث است.
وى در مقدمه اى كه بر پژوهش خود نگاشته، عنوان مى كند هرچند منابع فراوان و گسترده اى در اين زمينه وجود داشته اما در طى تحقيق با دشوارى ها و تنگناهايى چند مواجه بوده است از جمله اين كه ۱- ناگفته و ناكاويدها درباره ياران امام فراوان بود. گاه جز نام، هيچ نشان و شرحى در منابع يافت نمى شود. ۲- شباهت نام ها، زمينه ساز درهم آميختگى، آشفتگى و در نتيجه ابهام هاى فراوان در زندگى ياران شده بود. ۳- تحريف ها و افزودن هاى فاقد استناد ۴- دخل و تصرف هاى غرض ورزانه و گاه جاهلانه از جمله آسيب هايى بود كه مؤلف در استفاده از منابع با آنها دست و پنجه نرم كرده است.
روش و اسلوب كار و نظام و چينش مباحث در اين اثر با آثارى كه در زمينه زندگى اصحاب اباعبدالله الحسين (ع) نگاشته شده، متفاوت است.
اين مجموعه دو جلدى در هشت فصل تدوين و تنظيم شده است. مباحث تحليلى و تبيينى درباره اصحاب، جايگاه و فضايل آنها، نوع رابطه آنان با امام حسين (ع)، مباحثى در باب تقسيم بندى صحابه، قبايل آنان و منازل و حوادث راه مدينه به مكه و از مكه تا كربلا نخستين فصل كتاب است.
فصل دوم كتاب كه آغاز بررسى زندگى و شناسنامه شهيدان است با شهيدان پيشاهنگ آغاز مى شود. ۱۱ تن شهيدان پيشاهنگ، شهيدانى هستند كه قبل از وقوع حادثه عاشورا، در كوفه و بصره به شهادت رسيده اند.
در فصل سوم كتاب، «شهيدان نبرد نخستين (تيرباران صبح)» شناسانده شده اند كه در اين اثر تعداد آنان ۵۲ تن است. در فصل چهارم «شهيدان نبرد تن به تن (پيش از نماز)» مطرح شده اند. ۴۷ تن شهيد اين مرحله، از برجسته ترين ياران اباعبدالله (ع) هستند.
در فصل پنجم «شهيدان نماز (دو تن)» معرفى شده اند. فصل بعد، بازشناسى ۹ تن «شهيدان پس از نماز» است و فصل هفتم كه از گسترده ترين فصول كتاب است، ۲۴ تن از شهيدان بنى هاشم را به تفصيل بازمى شناساند.
آخرين فصل هم به «شهيدان پس از امام» مى پردازد كه هشت تن شهيدان كربلا وكوفه اند. در مجموع مخاطب در اين پژوهش با ۱۵۳ شهيد نهضت حسينى آشنا مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |