سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۳ محرم ۱۴۲۹
Tue, Jan 22, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
زنگ اول
بررسى پيشرفت علم در ايران
آيا مى رسيـم
342741.jpg
]ينس لوباده‎/ ترجمه و نقد: دكتر محمد يلپانى*، دكتر اكبر حيدرى**]

* نقد و بررسى وضعيت علم در كشورهاى اسلامى
از هر پنج نفر انسان، يكى مسلمان است. ولى در تحقيقات، مسلمانان آخرين هستند.
زمانى مسلمانان در دنيا در رأس قرار داشتند - اگر چه اين به حدوداً هزار سال پيش بازمى گردد. زمانى كه، در دوران قرون وسطى اروپا در چنگال كليسا قرار داشت، دانشمندان اسلامى، آنهايى كه وارثان دانش عصر عتيق بودند، دانش يونانى ها را دوباره كشف نموده، نگه دارى كرده، ادامه و رشد دادند. از قرن نهم تا سيزدهم ميلادى، علم در ممالك اسلام يك دوران شكوفايى را طى كرد. ولى ورق برگشت.
بين سال هاى ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۳ بودجه پژوهشى - توسعه اى ۲۰ كشور از اين كشورها فقط ۰‎/۳۴ درصد توليد ملى آنها بوده است (در مقايسه سرمايه گذارى متوسط دنيا براى اين منظور ۲‎/۳۶ در صد بوده است).
توليدات علمى: كشورهاى عضو اين گروه به طور متوسط تنها ۱۳ مقاله براى هر ميليون نفر جمعيت داشته اند. در سطح جهانى اين رقم ۱۳۷ و در آمريكا ۶۶۶ است. از ۲۰۰هزار مقاله علمى منتشر شده در دنيا، نيمى از امريكا، يك سوم از كشورهاى جامعه اروپا و هفت درصد از ژاپن بوده اند.
از ميان ۱۸۰۰ دانشگاه از اين گروه كشور ها فقط ۳۱۲ دانشگاه مقاله علمى داشته اند. ۲۶ دانشگاه در تركيه و ۹ دانشگاه از ايران.
از ۲۸ كشور رده آخر توليدكننده انتشارات علمى، ۱۴ كشور عضو اين گروه هستند.
*جمعيت دانشگران در كشورهاى اسلامى
تعداد دانشگران اين كشورها:جمعيت دانشگران در كشورهاى اسلامى ۵۰۰ نفر در هر ميليون است. (در ژاپن و سوئد اين نسبت ۵۰۰۰ در ميليون نفر) است. در بين فقيرترين كشور هاى اسلامى، در جنوب صحراى آفريقا اين رقم فقط ۲۰ در هر ميليون نفر جمعيت است.
تا به حال فقط دو نفر مسلمان برنده جايزه نوبل علمى بوده اند: عبدالسلام (در رشته فيزيك در ۱۹۷۹) و احمد زوايل (در رشته شيمى در ۱۹۹۹).
در برخى از اين كشور ها پيشرفت هايى ديده مى شوند: تركيه توليد خود را طى ۱۰ سال گذشته ۱۰ برابر كرده است و توليد علمى در ايران حتى ۲۰ برابر شده است. در سال ۲۰۰۳ كشور تركيه با شش هزار مقاله در صدر كشورهاى اسلامى قرار داشت. همين طور در زمينه تعليمات دانشگاهى بهبودهايى رخ داده اند: در سال ۲۰۰۴ در دانشگاه هاى پاكستان ۴۰۰ هزار دانشجو مشغول تحصيل بوده اند، تقريباً دو برابر سال ۲۰۰۱. اگر در سال ۱۹۷۹ تعداد دانشجويان ايران ۱۰۰ هزار نفر بوده اند، اكنون دو ميليون نفر شده اند. با تعجب، تعداد دختران بسيار زيادند: در سودان و در پاكستان نسبت آنها تقريباً برابر با پسران است، در ايران حتى تا ۷۰ درصد دانشجويان دختر هستند. اما در دانشگاه هاى مصر درصد دختران فقط ۳۵ درصد، در كويت ۶۷ درصد و در عربستان ۲۷ درصد است. اما براى اغلب آنها دانشگاه پايان راه است. بيشتر اوقات، آنها آزادى هاى اجتماعى براى استفاده از آنچه را كه فرا گرفته اند، ندارند.
*علم به عنوان يك وسيله
در جوامع اسلامى رابطه اى مستقيم بين پيشرفت در علوم به عنوان زيرساخت رفاه ديده نمى شود. به عقيده فرقانى، رئيس مركز پژوهشى المشكات در قاهره و نويسنده اصلى گزارش پيشرفت هاى انسانى مردم عرب، كشورهاى خيلى ثروتمند كمترين نگرانى را دارند. آنها راحت روى ذخاير نفتى خود نشسته اند. آنها نيازى نمى بينند كه خودشان به نوآورى بپردازند؛ چون به راحتى مى شود آن را خريد. حتى فناورى هاى لازم را كه مستقيماً به آنها نياز دارند، مانند آنچه كه براى توليد نفت لازم دارند، از بيرون از مناطق نفت خيز مى خرند. در ايران و پاكستان مذهب در حكومت دخالت دارد. با وجود اين در طى چند سال اخير ايران توليد مقالات علمى خود را به طور قابل توجهى افزايش داده است. حتى در زمينه هايى كه مى توانند مسائل اخلاقى تلقى شوند، ايران در خاور ميانه پيشرو بوده است: آنها از طريق تلقيح مصنوعى سلول هاى پايه، جنين تهيه كرده اند. در پاكستان، حكومت پرزيدنت مشرف سيستم آموزش عالى را نوسازى و تعداد زيادى دانشگاه هاى جديد تأسيس كرده است، دانشجويان را براى فراگيرى دانش هاى نوين به خارج فرستاده و دانشمندان خارجى را استخدام كرده است.
در كشور هاى اسلامى از علوم به شكلى هدفمند استفاده مى شود. در وهله اول قرار است كه علوم كمك كنند تا آزادى از سلطه غرب تضمين شود. طبق نظر رضا منصورى، فيزيكدان ايرانى، اسلحه و نيز بويژه فناورى هسته اى رشته هايى هستند كه كشورش در آنها پيشرفت هاى چشمگيرى داشته است. اصولاً مخارج براى امور نظامى همه كشور هاى اسلامى چندين برابر هزينه هايى هستند كه براى پژوهش علمى صرف مى شوند. درصد آنچه كه براى تسليحات طى سال هاى ۲۰۰۳ -۱۹۹۶ اختصاص يافته، به طور متوسط در كويت ۷‎/۹۵ درصد، براى عربستان ،۱۰‎/۷۳ سودان ۲‎/۷۵ و ايران ۴‎/۰۱ در صد بوده است.
علم حتى بايد در خدمت مذهب قرار گيرد. «همه دانستنى ها در قرآن وجود دارند. علم بايد خود را با قرآن هماهنگ كند»، اين را توماس آيش دانشگر علوم اسلامى در دانشگاه بوخوم آلمان مى گويد. آيا اسلام با علوم سازگار نيست آيا به اين ترتيب علم هميشه در اشتباه و بازنده نيست نهايتاً علم بايد نوشته هاى قران را تأييد نمايد. علم قرار نيست به دانش جديدى منتهى شود، بلكه بايد دانسته هاى موجود را حفظ كند. اين ديدگاهى است كه منصورى هم آن را تأييد مى كند. به گفته او اين باعث مى شود كه منابع راحت تر براى خريد كتاب هاى نو مصرف شوند تا براى تجهيزات آزمايشگاهى يا براى رايانه و انجام آزمايش ها.
در اسلام بين ايمان و علم فاصله مشخصى وجود ندارد. علوم سكولار مفهوم ندارند. طبق گفته منصورى اصطلاح علم با ريشه در عربى، كه در زبان هاى منطقه به كار برده مى شود، بيشتر به معناى درك مفاهيم دينى است. بعضى روشنفكران، مانند دانشمند ايرانى، سيد حسين نصر، كه در دانشگاه جورج واشنگتن تدريس مى كند، به يك سنت واحد علمى اسلامى اعتقاد دارند. كه نبايد به عنوان فصلى در تاريخ علوم غربى ديده شود. دانشمندان اسلامى هيچوقت راه دكارت و نيوتن را نرفته اند. آنها دنياى مادى را به مشتى مواد و فرمول هاى مكانيك كاهش نداده اند. طبق نظر نصر، مسلمانان باور ندارند كه بشود دنياى موجود را صرفاً با روش هاى تجربى درك كرد. به جاى آن دانشمندان اسلامى فكر مى كنند كه براى درك كامل طبيعت بايد براى اجزاى آن هدف والايى ديد. به عقيده نصر، در پى استيلاى غرب، روش هاى علمى و تفكر غرب نيز به مسلمانان تحميل شده، اما هيچ گاه به طور كامل پذيرفته و بومى نشده است. اصولاً اسلامى واحد وجود ندارد. هر كدام از كشور هاى اسلامى با بسيارى از مسائل اخلاقى- بيولوژيكى ديدگاه و برخوردهاى خاص خود را دارند. عربستان سعودى با توليد گياهان تغيير ژن يافته مشكلى ندارد، ولى تشخيص جنسيت جنين در شكم مادر، قبل از تولد بچه، ممنوع و مخالف خواست خداوند است. در پاكستان اهدا و پيوند اعضا ممنوع است. صحبت كردن در باره انفجار اوليه و تكامل بيولوژيكى از موضوعات حساس است. در مدارس مصر داروينيسم و تكامل آموزش داده مى شود اما در سودان و عربستان ممنوع است. همان طور كه تانر اديس، فيزيكدان و نويسنده كتاب «توهم همدلى: علم ومذهب در اسلام»، در روزنامه نيويورك تايمز نوشته است، ديدگاه قرآن خلقت گرايى است. در نتيجه مشكل است دانشمند مسلمانى را بيابيد كه مدافع نظريه داروين باشد.
گاه گاه اتحاد و هماهنگى هاى عجيبى به وجود مى آيند: در عين حال كه بنيادگرايان اسلامى، غرب و مسيحيت را مردود مى شناسند، اعتقادات خلقت گرايى مسيحيان بنيادگرا را به كار مى گيرند. آدنان اكتر، نويسنده ترك، يك ناشر خستگى ناپذير كتب درباره خلقت گرايى است. او بدون هرگونه درخواستى و به صورت رايگان، كتاب ۸۰۰ صفحه اى و گرانقيمت خود را با عنوان اطلس خلقت كه در آن به نظريه داروين حمله مى شود براى متفكرين و نويسنده هاى دنيا ارسال مى كند. طبق گزارش مركز حفاظت از قانون اساسى آلمان، ريشه هاى مطالب اين كتاب را در افكار مسيحيان مدافع خلقت گرايى و بويژه در كارهاى انستيتوى پژوهشى درباره خلقت (ICR) در سانديگو در كاليفرنيا مى يابيم. همينطور توماس آيش معتقد است كه خلقت گرايى اسلامى بسيار تحت تأثير افكار محيط هاى غيراسلامى قرار گرفته اند. شايد يك منشأ اين تفكر، تحصيل كردگان مسلمان در خارج باشند.
علم روشى است كه طى آن فرضيه ها بدون توجه به مرجعيت مذهبى و يا سياسى مرتب و از نو بررسى و آزمون مى شوند. اميرعلى هودبوى، فيزيكدان پاكستانى اين مسأله را اين طور جمع و جور مى كند: «اگر روش هاى علمى كنار گذاشته شوند، ديگر مهم نيست كه چه مقدار اعتبارات به بررسى هاى علمى تخصيص داده مى شود. تحت اين شرايط، روند پيشرفت علوم تنها يك نمايه سازى از علم است، صرفاً مانند جمع آورى شاپرك يا تمبر خواهد بود، ولى نه يك جريان خلاق پرسش و باز هم پرسش در باره فرضياتى كه بايد مكرراً مورد آزمون قرار گيرند.»
بدين ترتيب هنوز بايد منتظر ولتر اسلامى باشيم.
منبع: اشپيگل


* نقد و بررسى
اين مقاله را به چند دليل به فارسى ترجمه كرده ايم:
نخست، لازم مى دانيم كه در اين شرايط متشنج بين المللى، مردم ايران بدانند كه ديگران- دوستان و يا دشمنان- درباره ما ايرانى ها - ساير مسلمانان جهان- درست، يا غلط، چگونه فكر مى كنند. مقاله فوق بى شك تحت تأثير جو حاكم، به بهانه تحقيق و توسعه هسته اى كه اكنون در ايران صورت مى گيرد و نيز با توجه خاص غرب به «تروريسم اسلامى» نوشته شده است. در اين مقاله، نويسنده مسلماً ما ايرانيان را خطاب قرار نداده است، بلكه مردم خود يعنى آلمانى زبان ها را مدنظر داشته است. نويسنده احتمالاً سعى در اطلاع رسانى واقعى و علمى ننموده است، بلكه براى مشروعيت يافتن سياست هاى عموماً خصمانه دولت هاى غرب عليه همه مسلمانان جهان نزد مردم خود اين مقاله را نوشته است. با اين حال، نويسنده اين مقاله اشپيگل آنلاين معترف است كه در دوره اى به طول چهار قرن اجداد ما در كشور هاى اسلامى خدمت بزرگى به علم و دانش بشر نموده اند. اما، ننوشته است كه همه دانشى كه در ممالك اسلامى جمع شده بود، از قرن ۱۰ ميلادى به بعد به اروپا منتقل شد و اروپاى بيدار شده توانست با كمك آن به يك جهش علمى - صنعتى پرشتاب دست يابد. نيز نگفته است، آنچه كه در آن زمان از دانش ما را نبرده بودند، در دوران جديدتر- دوران استعمارى مستقيم - از حفارى ها يا كاوش هاى «شخصى» سياحان و مستشرقين آنها در كتابخانه هاى خصوصى ما گرد آورى كرده و بردند.
به هر حال، خود ما هم كه معمولاً شيفته بزرگ جلوه دادن گذشته مان هستيم، كمابيش معترف هستيم كه در قرون پنج و يا شش هجرى در جهان اسلام اتفاقاتى رخ دادند كه طى آن اين پويايى علمى ميان اجداد ما گويا ناگهان به پايان رسيد. ولى به زعم بعضى از ما، اين سكون لااقل در ايران ديگر به پايان رسيده و اكنون سير صعودى شروع شده است. دانشمندان ما قرار است طى فقط چند سال آينده در ميان ۱۵ كشور اول جهان بدرخشند. اگر چنين باشد، نوشتن اين سطور، لااقل به زبان فارسى و براى خوانندگان ايرانى بى مورد خواهد بود و شايد بهتر و مفيد تر بود اين گونه مطالب را به زبان هاى عربى، اردو، ... و يا تركى مى نوشتيم.
با اين حال، باور ما براين است كه فاصله واقعى و عملى كشور ما و همه كشورهاى مانند ما، با چنين رؤياهايى، هنوز بسيار زياد است. خصوصاً كه ما هنوز از آن دوران خواب رفتگى عبور نكرده ايم، يا لااقل هنوز كاملاً بيدار نشده ايم تا علل و عمق سقوط از دوران شكوفايى ۱۰ تا شش قرن پيش كشور هاى خود را درك كرده، علل واقعى به خواب رفتن اجدادمان و خواب ماندن طولانى نسل هاى بعدى را درك كنيم. شايد كه همه يا بخشى از آن علل هنوز هم در ما، نسل اميدوار و خوش باور كنونى، باقى مانده است. در آنچه كه اينجا و آنجا مى خوانيم و مى شنويم كماكان علل را در ديگران، مثلاً، مغولان و آخر سر، همين ورود ناجوانمردانه اروپائيان به ميان مان، مى بينيم. لحظه اى تعمق نمى كنيم كه نكند ورود پى در پى و خانمانسوز اين همه اجانب، در اثر همين خواب رفتگى اجداد و خواب زدگى نسل هاى نزديك تر به ما باشد.
اكنون همگى بايد بدانيم كه بروز اغلب امراض در بدن ما، لزوماً در اثر موذى گرى ميكروب ها، انواع ويروس ها و يا حتى مواد سرطان زا به بدن ما نيست، بلكه ضعف درونى ما و نبود آنتى بادى هاى مربوطه عامل اصلى است. با رودررو شدن با غربيان حيله گر و هميشه فروشنده، عادت داده شده ايم كه به جاى فراگرفتن روش هاى تقويت بدن مان، خيلى راحت و ساده تر، سراغ آنتى بيوتيك هاى قوى برويم. اين فقط در مورد داروها صادق نيست، زيرا نه تنها مصرف سرانه دارو در كشورمان بسيار بيش از كشورهاى توليد كننده و فروشنده اين داروها است، بلكه همگى مراجعينى بسيار حريص، براى استفاده از انواع دستگاه هاى نوين و گرانقيمت آم آرآى، سى تى اسكن، و... شده ايم. امان از دست مهارت اين فروشندگان حرفه اى غربى و همزمان از دست راحت طلبى و راحت باورى خودمان.
غربيان علاوه بر اختراع انواع دارو و دستگاه هاى تشخيص امراض، همزمان، فرهنگ استفاده صحيح از آنها را نيز در ميان قوم خويش، همگانى نموده اند. مى توان گفت كه قدرت اختراعى غربى، همگام با معرفت او از استفاده بهينه و به جاى ابزار نوساز او بالا مى رود. اگرچه او براى استفاده جامعه خود، مثلاً كيسه و ظروف پلى اتيلنى و انواع پلاستيك ها را اختراع مى كند، به افراد جامعه خود همزمان آموزش مى دهد كه آنها را پس از مصرف، در كوچه، خيابان، رودخانه و بيابان ها رها نكنند. يا اگر تلفن همراه را اختراع مى كند، براى مصرف كننده خودى شرايطى را وضع مى كند كه او از آن فقط براى امور اضطرارى استفاده كند. ولى او، با نيم نگاهى كه به انبوه جمعيت مصرف كننده در جهان سوم مى اندازد، نه مى تواند و نه به صرفه اوست كه مصرف كننده جهان سومى را در رابطه با مضرات اين اختراعات آموزش دهد. اروپايى بيدار و هوشمند، نه تنها مانند تيمور و چنگيز به موقع به غارت و تخريب جوامع ما روى مى آورد، بلكه با شناختى بسيار دقيق از رفتار گويا نيمه خواب ما، با دست خودمان نيروى مقاومت درونى و طبيعى ما را با تجويز آنتى بيوتيك هاى متوالى تحليل مى برد.
بازگرديم به مسأله علم، كه به قول برخى از ما، نماد آن مقالات ISI و پيشرفت ما به سوى پانزدهمين كشور در ميان جماعات پيشرفته بشر است. علم سازى در غرب با عادت نوشتن يافته ها به زبان هاى محلى و انتشار وسيع آنها در ميان مردمى تشنه دانستن شروع شد. علاوه بر اين، انقلاب علمى اروپا تنگاتنگ با انقلاب صنعتى آنها پيش مى رفت، اگرچه انقلاب نوع اخير آنها، رسماً تاريخى نزديك تر دارد. با گسترش هر چه وسيع تر اطلاعات، از رأس هرم دانش به سوى مردم عادى، تعداد افرادى كه در زايش علم شريك مى شدند، از يك نسل به نسلى ديگر افزايشى انفجارى يافت. افراد از دانش بهره مى بردند و همزمان با كاربرد دانش به آن مى افزودند. در علم شيمى به اين روند «اتوكاتاليز» نيز مى گوييم - تسهيل كننده اى، كه در عمل، تسهيل كننده بيشترى را توليد مى كند.
مقاله نويسى اروپائيان از قرن ۱۶ ميلادى شروع شد و به تدريج به واسطه نياز به سازمان دهى اين نوشته ها، جوامع علمى ملى و فرامليتى شكل گرفته و توسعه يافتند. با افزايش نتايج و كاربرد مستقيم آنها در اقتصاد كشورها، دولت ها به گروه حاميان پژوهش و پژوهشگران پيوستند. با تأسيس مراكزآموزشى - پژوهشى، اختصاص اعتبارات و پشتيبانى از انجمن هاى علمى، محافظت هاى قانونى از يافته هاى نوين افراد، كم كم تعداد پژوهشگران و مقالات آنها آنقدر افزايش يافت كه حتى به نظر مى رسد ديگر انجمن هاى علمى و دولت ها از سازمان دادن آنها عاجز شده اند. در نوشته اى ديگر ( نقش استعمار جهانى در توسعه آموزش دانشگاهى و تحقيقات در جنوب و ايران، روزنامه شرق، ۸۵‎/۱۲‎/۵)، از نياز غربيان براى فروش كالاهاى روز افزون خود به مردم جهان سوم نوشتيم. در آن نوشته اشاراتى داشتيم كه كالاهاى آنها به امثال دارو و تلفن همراه محدود نشده است. آنها به زودى به سود هاى كلان انتقال بسيارى از ابزار توليد نيز به ميان مردم جهان سوم پى بردند. در اينجا فقط به يك مورد كشف سودآورى آنها اشاره مى كنيم: با تدوين پيمان و قوانين كيوتو، مربوط به لزوم كاستن از ميزان انتشارات گازهاى آلوده كننده جو زمين و در پى تعيين سهميه انتشار آلاينده ها براى هر كشور و افزايش جرايم براى عدول از مقررات ملى، اغلب توليد كنندگان غربى، انبوه توليد خود را به جهان سوم، چين، شرق و جنوب آسيا منتقل كردند و با آن نيز بخشى از انتشارات آلاينده ها را. بعيد است اين ارجاع كار يا توليد برون مرزى، موفق مى شد اگر در كشورهاى مذكور كثرت لازم متخصصين محلى ارزان قيمت وجود نمى داشتند. بنابراين حمايت از توسعه فراگير سواد تا آموزش عالى، به بخشى لاينفك از برنامه كارى استعمار يا همان فرايند جهانى شدن تجارت تبديل شده است. آموزش عالى وسيع، بدون پرورش آموزش دهندگان محلى ناممكن است. لذا به نياز پرورش وسيع مدرسين مى رسيم. امرى كه در قرن بيستم، هنوز جزو انحصارات غربى ها بوده است.
پرورش مدرس بدون پژوهش مگر چنين چيزى ممكن است لااقل ظاهر آن را مى بايستى حفظ نمود. اما پژوهش بدون مظاهر آن پس مى بايستى مقاله نويسى - به عنوان نماد پژوهش - رايج و ضرورى شناخته شود. مقاله اى كه نوشته شده، بايد منتشر شود. پس مى بايست همراه با توسعه دانش مقاله نويسى، راهى هم براى انتشار آنها لااقل در لابه لاى مقالات خودشان در مجلات انجمن هاى معتبر خودشان باز كنند. ولى با بالا رفتن تعداد اين نوشته ها و نياز حفظ اعتبار علمى اين گونه مجلات سنتى، تجار مطبوعاتى به ميان آمده و انواع مجلات درجه بندى شده را به ميدان آوردند. در اين ميان و در پى جهانى شدن، نه تنها كارخانه هاى آلوده كننده و يا كارگرى نيمه تخصصى، به جهان سوم منتقل شدند، بلكه لازم ديده شد كه بخشى از تحقيقاتى كه در گذشته محققين غربى، هم در فرآيندهاى هدفمند و هم در فرآيندهاى تحقيقات اتفاقى، انجام مى دادند نيز، به جهان سوم انتقال يابد، يا لااقل انتقال آن تسهيل شود. تحقيقات اتفاقى و يا به قولى دانش گستر، مدت هاست كه براى غربى ها بسيار پرهزينه و وقت گير تشخيص داده شده بود.
به هر حال، اكنون اين فرصتى است براى مردم جهان سوم. اگر عاقلانه و هدفمند از آن استفاده كنند، مى توانند اميد داشته باشند كه در آينده اى نه چندان دور ولى نه آنقدر نزديك - آنچنان كه برخى براى كشور ما از هم اكنون پرچم هاى پيروزى را برافراشته اند - بعضى از مردم جهان سوم نيز، بتوانند، تنها خريدار دانش توليد شده نباشند، بلكه با در دست داشتن فناورى بومى، در داد و ستد فناورى جهانى، سهامدار شناخته شده و در درآمد- غير از درآمدهاى فرصت جويانه مواد خام و نفتى- شراكتى داشته باشند. لذا به نظر مى رسد كه مردم كشور هايى مانند ما - مسلمان و يا به قول نويسنده مقاله فوق، ته مانده هاى صف در حركت بشر(!) - و به طور كلى ساكنين جهان سوم، نه بايد و نه مى توانيم به بعضى از مظاهر جهانى شدن، از جمله پژوهش، مقاله نويسى و تن دادن به ارزشيابى پشت كنيم، بلكه بايد از همه اين فرصت ها هوشمندانه براى نجات كشتى حامل خود استفاده كنيم.
* استاد سابق شيمى دانشگاه صنعتى شريف
** عضو هيئت علمى دانشكده علوم پايه (بخش شيمى) دانشگاه تربيت مدرس


|   شناسنامه   |   آرشيو   |