|
تريبون آزاد
تغيير ناگهانى نارسايى محتوايى
|
|
|
] محسن منصورى- دبيركل جامعه اسلامى دانشجويان [
تغيير و تحول شتابدار و فزاينده جامعه بويژه در محيط دانشگاه و در رأس آن جهش متفاوت مجموعه ها و تشكل هاى دانشجويى بسيارى از متفكران و نظريه پردازان جهان را در پشت ميز فكر خشكانده و انگشت تحير بر دهان تعجب نهاده كه چگونه مى توان محتواى مناسب و مقتضى تحولات جديد ارائه كرد . وجود حجم عظيمى از محتواهاى متفرق و عدم تبديل و انطباق آن محتوا به فضاى فكرى دانشجويان موجب بروز شكاف نظرى و تئوريك در جامعه دانشگاهى ايران شده است. بومى سازى دانشجويى تئورى ها و نهادينه كردن نظريه هاى موجود در فضاى فكرى جديد دانشگاه ها از آن دست ، خدماتى است كه در دوره ، دلسوزان و متفكران كمتر به آن توجه شده است. با قضاوتى ظالمانه درباره توليد كنندگان بسته هاى فكرى و آبشخوران معنوى دانشگاه، مى توان گفت نسلى فعال بوده است كه تدابير لازم براى سازش با تغيير و تحولات ناگهانى دانشگاه را نينديشيده اند. بعد از انقلاب اسلامى، وقوع جنگ تحميلى، تكليف را به جبهه ها برد تا سكون و سكوت انديشمندان ايران درعدم توليد محتوا براى آينده دانشگاه تشديد شود. اين مطلب در دوران سازندگى به دغدغه اى فرو نشسته در غبار مرگ تبديل و جشن تدفين آن در دوره اصلاحات برگزار گرديد. نهايت چشم اندازى كه در اين سال ها براى فعاليت هاى دانشجويى ترسيم مى گرديد، نگاهى چند ده روزه و برگرفته از توليدات و ايده پردازى خود دانشجويان بود و نگاه عميق، بلند و آينده نگر از دانشگاه رخت بر بسته بود. تا چند سال پيش، تغييراتى كه در جامعه دانشگاه بوقوع مى پيوست آنقدر سريع نبود كه جريان توليد محتوا به گرد پاى تحولات هم نرسد و دانشگاه با «توليد درونى» محتواى مقتضى شرايط را تأمين مى كرد. لكن در چند سال گذشته به بعد سرعت تغيير در مجموعه هاى دانشگاهى بسيار بالاست. رفتارهاى دانشجويى به شدت سيال و پر تغيير است به صورتى كه اگر نسل جديد دانشجويان با نسل گذشته مقايسه شوند شباهت هاى زيادى در اين دو نسل نمى توان يافت. به نظر مى رسد كوتاهى عقبه فكرى دانشگاه براى توليد محتوا و خوراك جديد دانشجويى گذشته ، دامن دانشگاه امروز را گرفته است. نسل اوليه انقلاب كه منشأ خدمات و بركات پايان ناپذيرى بودند و هستند، بسيار دير از صحنه خارج شدند ( به طورى كه برخى از بزرگان اين نسل هنوز در عرصه خدمت يكه تازى مى كنند) در نتيجه نسل دوم انقلاب دير به ثمر رسيد. ورود با تأخير اين قشر به عرصه اجرا و ايستايى پشت در هاى بسته رشد، موجب شد كه نسل دوم فضاى كارآمدى اجتماعى را كمتر تجربه كند و اين حلقه هاى واسط نسل اول و سوم نتوانند مقتضيات مناسب آينده را به خوبى پيش بينى و تأمين كنند. اين تعامل كمرنگ عقبه فكرى با جوانان موجب بروز تفكر متفاوتى شد كه گذار از اين تغييرات ابزار و ملزومات ويژه خود را طلب مى كند. البته اين تحولات نبايد صرفاً از جنبه هاى منفى نگريسته شود. زواياى مختلف اين نگاه متفاوت بعضاً اميدوار كننده و قابل دفاع است. مديريت تحولات فكرى جديد براى جهت دهى به اين تغييرات مى تواند سازنده و اثر گذار باشد. بومى سازى فكرى و انطباق آن محتوا با چارچوب تفكر جديد دانشجويى امرى است كه بايد به آن ورود پيدا كرد. مجموعه هاى دانشگاهى بايد در گام نخست با بهره مندى از پتانسيل هاى موجود شكاف و خلأ نظرى به وجود آمده را پر كنند و با بهره گيرى از محتواى خام موجود، نوعى محتواى كاربردى را تهيه كنند. كوتاهى كه در حق نسل اكنون شده را براى نسل بعد تكرار نكنند. تهيه برنامه اى منعطف و نسخه اى پيشنهادى براى نسل هاى بعد از ايجاد شكاف فكرى عميق تر جلوگيرى كرده و زمينه ارتباط تئوريك و مبناى نسل ها را فراهم خواهد ساخت.
|