چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۴ محرم ۱۴۲۹
Wed, Jan 23, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
سلامت
نگاه
] مهدى تقوى[
نگاه
چمدان خالى بوش
] مهدى تقوى[
سفر جورج دبليو بوش، رئيس جمهورى آمريكا به منطقه خاورميانه، پايان يافت؛ آن هم بدون كوچك ترين توفيقى در به دست آوردن اهداف سفر.
درباره اهداف بوش از سفر به خاورميانه، گفته شده بود، وى جهت «ايجاد جبهه اعراب عليه ايران و له رژيم مجعول صهيونيستى» و «پيشبرد روند سازش فلسطين و رژيم اشغالگر» مى آيد كه در هيچ يك نيز، موفق نشد.
* اعراب عليه ايران
سفر ضدايرانى رئيس جمهور ايالات متحده براى سرپوش گذاشتن بوش بر ناكامى هاى خود در منطقه استراتژيك خليج فارس بود.
وى بار ديگر ايران را متهم به حمايت از تروريسم كرد؛ اما سخنى كه بوش در «ابوظبى» گفت، حرف جديدى نيست و مردم منطقه و جهان، با توجه به تكرار بيش از حد اتهامات اثبات نشده عليه ايران، كم ترين اهميتى به اظهارات سخيف بوش نمى دهند.
بوش در ۳۶۰ روز باقى مانده از حكومتش درصدد است، به هر نحو ممكن ميان فلسطين و رژيم نامشروع صهيونيستى، «تفاهم» ـ و نه «صلح»؛ چون از آن، نااميد شده است ـ ايجاد كند كه در اين سفر هم موفق نشد و جالب آن كه مسئوليت آن را هم به گردن ايران انداخت. آمريكا، از يك سو دارد ميان كشورهاى عربى، اختلاف مى اندازد و از سوى ديگر ايران را براى كشورهاى منطقه، به عنوان يك «تهديد» جلوه مى دهد تا بدين طريق خود را «دوست» اعراب خليج فارس و ايران را «دشمن» آنها بخواند كه با توجه به ديپلماسى موفق ايران و سفر هوشمندانه دكتر احمدى نژاد به قطر براى شركت در بيست و هشتمين اجلاس شوراى همكارى خليج فارس، اين هدف هم پيشاپيش شكست خورده بود و بوش، در سفر به خاورميانه، در «عمل» نيز اين شكست را احساس كرد.
اما دليل حرافى هاى بوش عليه ايران، اين است كه آمريكا در عراق و افغانستان زمين گير شده و در پيشبرد طرح به اصطلاح «خاورميانه بزرگ» نيز، با چالش شكست سخت و تاريخى رژيم صهيونيستى از حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه روبه رو شد؛ در نتيجه چاره اى جز بر زبان آوردن حرف هاى پوچ ندارد تا به نوعى تسليم خود را در برابر قدرت ايران در منطقه، در داخل آمريكا، به اصطلاح «ماست مالى» كند.
* سازش تشكيلات خودگردان فلسطين و اسرائيل
بوش در اين سفر سعى كرد حمايت سران اعراب خليج فارس را از حل مناقشه فلسطين و اسرائيل به سود صهيونيست ها، جلب نمايد؛ كه موفق نشد.
در داخل سرزمين هاى اشغالى، «ايهود اولمرت» نخست وزير رژيم صهيونيستى، از زمان شكست در برابر شيرمردان شيعه حزب الله در جنگ ۳۳ روزه، تحت شرايط بسيار سختى قرار گرفت و با توجه به آن كه قرار است تا پايان ماه جارى ميلادى، كميسيون تحقيق اسرائيل، دلايل شكست اين رژيم از حزب الله را منتشر كند، اوضاع او مشكل تر خواهد شد.
اولمرت براى آن كه همچنان در قدرت بماند، حاضر شده است در ازاى حمايت كامل آمريكا از وى، امتيازاتى به فلسطينى ها بدهد. از ديگر سو، بوش، ابومازن را نيز تحت فشار قرار داده و از او خواسته است، از برخى مواضع خود عقب نشينى كند تا روند صلح پيگيرى شود و بوش بتواند در اين ماه هاى آخر، توفيقى حداقلى در ماجراى سازش در خاورميانه به دست آورد. محمود عباس به بوش گفته است، مانع اصلى «حماس» است كه بوش چراغ سبز ترور و حذف فيزيكى سران بلندپايه حماس را به اسرائيل نشان داده است. اما بوش براى تحقق برنامه خود نيازمند حمايت اعراب منطقه نيز بود؛ اما به اهداف و نتايجى كه مى خواست، به طور كامل نرسيد.
به هر صورت، ممكن است، پيش از پايان دوران رياست جمهورى بوش، ابومازن (و نه ملت فلسطين) و اولمرت، تحت فشار شخص بوش و نومحافظه كاران، قرارداد صلحى امضا كنند؛ اما بى شك اين معاهده دروغين، پايان بخش مخاصمات نخواهد بود.
مطلب را با عباراتى چند از روزنامه اسپانيولى زبان «لاريوخا» به پايان مى بريم كه به نكات جالبى اشاره نموده است: «دوره نفوذ و اقتدار و تأثير ديپلماسى ايالات متحده در منطقه خليج فارس، به علت عملكرد فاجعه آميز بوش به پايان رسيده و وى با سفر خاورميانه اى خود، تلاشى عبث و نااميدانه را انجام داد، تا در تاريخ آمريكا، از او به عنوان بدترين ساكن كاخ سفيد نام نبرند!».
ژنرالى كه شبيه هيچكس نيست
343071.jpg
] كامران رحمت ‎/ ترجمه: هرمز برادران]

پس از ترور بى نظير بوتو در اواخر ماه دسامبر اينك بحث ها درباره اعضا و رهبران تشكيل دهنده دولت بعدى پس از انتخابات فوريه سرد شده است و از سوى ديگر بحث هاى چندانى درباره نقش ارتش، مختار مطلق قدرت در پاكستان، صورت نمى گيرد.
شايد اين مسأله به دليل اين برداشت و دريافت عمومى باشد كه پرويز مشرف رئيس جمهور كنونى و فرمانده سابق ارتش، با انتصاب ژنرال پرويز اشفاق كيانى به فرماندهى ارتش جايگاه خود را تقويت كرده است و خود تمام امور سياسى آينده پاكستان را پيش مى برد. اما رخدادهاى اخير ـ كه برخى كاملاً نمادين هستند ـ خلاف اين تصور را نشان مى دهد.
كيانى با آن كه عموماً بر تداوم «جنگ عليه ترور» تأكيد مى ورزد اما ظاهراً زحمتى به خود نمى دهد كه درباره اظهارات ارباب منشانه مشرف حفظ ظاهر كند. مشرف هفته گذشته درباره كيانى گفته بود: «ما يك روح در دو بدن هستيم.» همان طور كه عمران خان، از رهبران اپوزيسيون و اسطوره سابق كريكت پاكستان گفته «هر مردى كه به فرماندهى ارتش با ۷۰۰ هزار سرباز تحت امر مى رسد، جز خودش مرد هيچ كس ديگرى نخواهد بود.»
* زوال اعتماد
شايد همان روزى كه مشرف با اكراه باتوم و نشان فرماندهى ارتش را به كيانى سپرد، اين تغيير نگرش در فرمانده جديد ايجاد شده باشد.
دوره تصدى فرماندهى ارتش پاكستان سه سال است اما بسيارى از فرماندهان بنابه آنچه كه «منافع گسترده ملت» بيان شده است فراتر از اين دوره مانده اند. مشرف ضرورت بقا به دليل حفظ منافع ملت را تا يك دهه كش داد.
واژه هاى ستايش آميز گزنده و معنادار مشرف از جانشين اش در مراسم تفويض فرماندهى در ماه نوامبر، در مورد اين كه «تا چه اندازه به مردى كه ۲۰ سال زيرنظر وى خدمت كرده است» اعتماد دارد، اذهان بسيارى را به خود مشغول كرد. لحن و بيان مشرف حاكى از تكبر و منت گذارى بر كيانى بود.
چند روز بعد در هجدهمين ضيافت شام سالانه كميته امور عمومى پاكستان و آمريكا (PAC/PAC)، مشرف به طرز معنادارى بر همان اظهارات تأكيد كرد. او گفت: «كيانى شاگرد من است و به عنوان زيردست من كار كرده است. او مردى خوش قلب و با منطق است و من امروز به خاطر او احساس مى كنم كه قوى تر شده ام.» اما عمل و اقدامات مشرف نشانى از آن قدرت اضافى ندارد.
بسيارى از مفسران با اشاره به مسائل امنيتى به ضرس قاطع مى گويند مشرف از اين كه همچنان در «خانه ارتش» سكونت دارد متأسف و پشيمان است. ديگر كسى استدلال ها و منطق مشرف را نمى پذيرد. بسيارى بر اين باورند كه تظاهر وى به حفظ قدرت در ارتش ـ جايى كه زمانى تنها مسكن و مأمن مشروع وى بود ـ فقط يك اقدام و نمايش نمادين است.
طلعت مسعود ژنرال بازنشسته ارتش و تحليلگر برجسته مسائل دفاعى پاكستان بر اين باور است كه ادامه سكونت مشرف در خانه ارتش به دليل ملاحظات دولتى و نشانه اى از امتناع وى از جدايى از ميراث نظامى اش است. مسعود مى گويد: «شايد اين نوستالژى ارتش است كه مانع از رفتن وى از آن خانه مى شود.»
ممكن است كيانى پس از آن كه فرماندهى ششمين ارتش بزرگ دنيا را عهده دار شده با اين طرز فكر موافق نباشد. فرمانده جديد ارتش در هفته هاى اخير سه گام مهم برداشته كه اشاره هايى هوشمندانه و ظريف به استقلال عمل و فكر وى از رئيس جمهور است. اين گام ها و اقدام ها مردى را معرفى مى كنند كه مرد خودش است و آنگونه كه مشرف تأكيد مى كند: «يك روح در دو بدن» نيست.
كيانى پس از تصدى فرماندهى ارتش، سال ۲۰۰۸ را به عنوان «سال سرباز» نامگذارى كرد. مردم بلافاصله با بدبينى درباره اين اقدام انديشيدند، آن هم در زمانى كه قرار بود ارتش از دخالت در سياست و تجارت و امور عمومى كنار برود اما او با حمايت علنى از كادرهاى رده پائين ارتش نشان داد كه با مشرف فرق دارد.
* وجهه عمومى
مسعود مى گويد كه كيانى تلاش مى كند جايگاه ارتش را ترميم كند. وى مى افزايد: «كيانى احساس مى كند كه دخالت هاى ارتش در سياست به وجهه آن لطمه زده است و او اينك درصدد پايان دادن به دخالت نظامى در سياست است.»
جواد اشرف قاضى رئيس سابق سرويس اطلاعاتى پاكستان (ISI) و از افراد نزديك به مشرف با اين ديدگاه موافق است. وى اظهار مى دارد: «در ارتش، بسيارى بر اين باورند كه بيش از اندازه در سياست درگير بوده اند و اكنون بايد از آن كاست.»
دومين گام كيانى ارشاد و تعليم فرماندهى ارتش براى محدود بودن به نقشى كه در قانون اساسى براى آنها تعيين شده است يعنى دفاع از مرزهاى كشور. او به فرماندهان گفته كه با سياستمداران ديدار نكنند و در سياست وارد نشوند. گزارش هايى وجود دارد مبنى بر اين كه يكى از افسران ارتش به رغم دستور كيانى با مشرف ديدار كرد و به تبع آن اخراج شد. مسعود بر اين باور است كه پيام اين اقدام معانى و جنبه هاى ديگر هم دارد. وى ادامه مى دهد: «فكر مى كنم كيانى مى خواسته به ارتش و جامعه جهانى بگويد كه ارتش امروز از سياست فاصله گرفته است و برخلاف گذشته در سياست دخالت نخواهد كرد. مشرف اينك تنها يك افسر بازنشسته ارتش است. هفته گذشته، كيانى همچنين ژنرال وحيد ارشاد مديركل روابط عمومى ارتش را كه كمتر از يك سال پيش توسط مشرف منصوب شده بود، تغيير داد و ژنرال اطهر عباس را به جاى وى منصوب كرد.
انتخاب عباس يك اقدام هوشمندانه بود زيرا وى گذشته از سوابق نظامى اش جزو شخصيت هاى برجسته مطبوعاتى و رسانه اى پاكستان است. اين يك تغيير عادى نيست و اقدامى براى ايجاد يك خط رسانه اى موازى با ساير رسانه هاى پاكستان به شمار مى آيد.
سومين اقدام كيانى، فراخوانى همه افسران و سربازان شاغل در دپارتمان هاى مدنى و غيرنظامى براى بازگشت به واحدهاى خود است. حميد گل از ديگر روساى سابق ISI به اختيارات فراوان و بى حد و حصر فرمانده ارتش انتقاداتى وارد مى كند و مى گويد: «متأسفانه فرمانده ارتش اختيارات و قدرت زيادى دارد. ساختار رهبرى به گونه اى است كه فرماندهان بدنه ارتش واقعاً ديدگاه ها و نظرات خود را بيان نمى كنند و به سادگى اظهارات فرمانده ارتش را مى پذيرند.»
* تغيير پارادايم
اين اقدامات بيانگر عزم كيانى براى تغيير در پارادايمى است كه براساس آن تا دو ماه پيش عده زيادى از فرماندهان پشت سر مشرف صف بسته بودند. مسعود معتقد است كه اين تغيير يك ضرورت ساختارى و نهادى است و مى افزايد: «در ارتش، وفادارى و پايبندى ساختارى مهم ترين چيز است. در نهايت، اين نظم و انضباط نهادى است كه مى ماند.»
اما در اين ميان يك پرسش باقى مى ماند و آن اين كه مشرف تا كى در قدرت مى ماند وى در كتاب «در خط آتش» مى گويد ۹ جان گربه دارد. شايد او از اين سهميه استفاده مى كند كه تا به امروز دوام آورده است.
* سردبير بخش خبرى تلويزيون داون پاكستان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |