چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۴ محرم ۱۴۲۹
Wed, Jan 23, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
سلامت
هويت معلق
343080.jpg
] فاطمه اميرى ]

زندگى اين زن هم اين طور تعريف شده است كه همسر مردى باشد كه پيش از او دو زن ديگر و هشت فرزند از آنها داشته است. مرد، قد بلندى دارد، شانه هاى پهن و موهاى سياه و زن دختر هفتم خانواده اى كه از ۱۲ فرزند ۹ تاى آنها دخترند. جاى نام زن در شناسنامه مرد خالى است و از نام مرد هم در شناسنامه زن خبرى نيست. وقتى شناسنامه اش را نشانم مى دهد سفيدى جاى خالى همسر، توى ذوق مى زند. زن از مرد سه فرزند دارد و در شناسنامه اى كه نام شوهر در آن ثبت نشده در عوض به ترتيب اسم سه فرزندش پشت هم نوشته شده است. زن از اين وضع ناخشنود نيست. براى او آينده مبهم معنا ندارد؛ آينده اى كه مرد ديگر او را نخواهد و در وضع بلاتكليفى رهايش كند. همان طور كه با دو زن پيش از او چنين كرده است. در مقابل همه نگرانى و احساس ناامنى از اين شرايط زن كه وجود مرا فرامى گيرد، او فقط با بى خيالى لبخند مى زند.

فرهنگ خاص مردم در برخى روستاها و شهرهاى كوچك و بزرگ سيستان و بلوچستان، چنين ازدواج هايى را بين آنها مرسوم كرده است. حميرا ريگى رئيس اداره بهزيستى چابهار مى گويد: «وقتى صيغه محرميت خوانده مى شود، ديگر خانواده ها دليلى براى ثبت ازدواج ها نمى بينند. از طرفى برخى پدر و مادرها هم از اين كه مردى با داشتن دو يا سه همسر به خواستگارى دختر آنها بيايد، احساس نارضايتى نمى كنند. مرد خواستگار فقط بايد با ـ طلاى زياد ـ بيايد اين طلاى زياد از نظر خانواده هاى كم درآمد و محروم مى تواند اندوخته اى براى آينده زن باشد.»
اما اين زنان به محض رها شدن از سوى مرد، در خانه هاى پدرى هم جايى ندارند. راهشان را مى كشند و و يك راست تا كميته امداد، بهزيستى و ديگر مراكز حمايتى مى روند.
*زنان معلق در زندگى
يكى از اين زنان پشت در اتاق مدير بهزيستى چابهار ايستاده است. مسئول اداره بهزيستى مى پرسد: «آن موقع كه با اين مرد ازدواج مى كردى، چه فكرى داشتى كه حالا آمده اى اينجا !» زن سرش پائين است: «ده ماه است كه شوهرم رهايم كرده و رفته، نه خرجى مى دهد نه خبرى از او دارم. با اين بچه هاى كوچك كجا بروم »
كارشناس اداره بهزيستى خسته است: «از هر ده مراجعه كننده، شش مورد زنانى اند كه شوهران آنها نه طلاق شان داده اند و نه نفقه اى مى دهند. اين زنان هم سراغ ما مى آيند. در حالى كه دستورالعمل هاى ما مى گويد يا بايد بيوه باشند يا مطلقه كه به آنها كمك شود.» و زنى كه نه گواهى فوت شوهر را دارد و نه برگه طلاق، در راهروهاى پيچ در پيچ دستورالعمل هاى ادارى معلق مى ماند.
حميرا ريگى به اين زنان، نام «زنان معلقه» مى دهد و مى گويد: «به ظاهر شوهر دارند ولى شوهر يا معتاد و بيكار است و مسئوليتى در قبال زن به عهده نمى گيرد و يا زن را رها كرده و رفته همسر دوم و سوم گرفته است.»
اين زنان پشت درهاى بهزيستى منتظر مى مانند تا كارشناس يا مسئولى پيدا شود و بخواهد انعطافى به قوانين بدهد و به گونه اى كمك هاى بهزيستى را در زندگى اين زنان نيازمدن هم جارى كند.
حميرا ريگى مى گويد: «سعى مى كنيم در خانواده اين زنان كودك كار، معلول يا آسيبى پيدا كنيم كه به واسطه اش بشود آنها را زير پوشش خدمات حمايتى سازمان بهزيستى درآورد. كار ما هم فقط دادن يك مستمرى ساده نيست. اين خانواده در هر حال احتياج به حمايت و مراقبت دارند. بچه هايشان بايد به مدرسه بروند. به كار درمانى شان رسيدگى شود. اگر فرزند ناسازگارى دارند، كمك بگيرند. ضمن اين كه در چنين شرايط، اين زن تا كى مى تواند خود و بچه هايش را از آسيب دور كند خيلى جاها هم تعصبات قومى اين زنان را حفظ كرده است. ممكن است يا خودش به سمت خلاف برود يا بچه هايش. حتى ممكن است بچه ها معتاد شوند. بنابراين اگر اين منع قانونى در زير پوشش گرفتن «زنان معلقه» برطرف شود و با تأمين اعتبار مورد نياز دست ما هم براى كمك رسانى به آنها بازتر مى شود.»
*جاى خالى در واحدهاى آمارى
چون ازدواج هاى مجدد و طلاق ها ثبت نمى شود، نمى توان آمار دقيقى از معضلات اجتماعى ناشى از آنها به دست آورد. اما به طور مشخص پيامد اين وضع دامن بچه هايى را گرفته كه امروز با صورت هاى شيرين پشت چين لباس مادرهايشان پنهان اند و فردا به تلخى با موقعيت هاى نامطمئن روبه رو مى شوند. آنها كودكان همين ازدواج هاى ثبت نشده اند. بچه هاى فاقد شناسنامه كه شايد بعدها در هيچ واحد آمارى نشانه اى از آنها نباشد. احمد نظرآبادى، معاون توانبخشى بهزيستى زاهدان مى گويد: «آمارهاى تقريبى نشان مى دهد فقط در شهر زاهدان حدود ۵۰۰ خانواده شناسايى شده اند كه بچه ها فاقد شناسنامه اند. اگر در هر خانواده به طور متوسط چهار فرزند باشد در آينده با تعداد زياد كودكانى كه هويت شان جايى ثبت نشده است روبه رو خواهيم بود.» اين معضل در همين خانواده هاى مهاجر افغان كه همسرانى ايرانى هم دارند، تشديد مى شود.
***
اگر اعتبارات لازم تأمين شود، مجتمع هاى روستايى فعال مى شوند. از طريق اين مجتمع برنامه هاى آموزشى وفرهنگى به ميان مردم روستا مى رود و ناخودآگاه سطح زندگى مردم ارتقا مى يابد.
حميرا ريگى مى گويد: «ما به اين نتيجه رسيده ايم كه كارهاى فرهنگى بهترين پاسخ براى حل مشكلات اجتماعى است. در حال حاضر ازدواج هاى فاميلى كه درصد زيادى از كودكان معلول را روى دست نهادهاى حمايتى در سطح استان گذاشته است با ارائه آموزش و فعاليت هاى فرهنگى مى تواند تا حد زيادى كنترل شود. درباره ساير مقوله ها نيز ما به اين ديد و شناخت از آسيب هاى اجتماعى نيازمنديم. بسيارى از اين مشكلات ناشى از ناآگاهى مردم است. به عنوان مثال خيلى از مردم نيازمند كه مى توانند از وام هاى خوداشتغالى با بهره كم استفاده كنند، به خاطر مسائل فرهنگى، وام با بهره كم يا پائين را نوعى ربا مى دانند. پائين بودن سطح آگاهى باعث مى شود حتى اگر يك ليوان شير مفيد هم باشد آن را مصرف نكنيم. در حالى كه اگر اعتبار لازم فراهم باشد با يك آموزش ساده مى شود خيلى كارها را سرو سامان داد. در بسيارى از مناطق شهرها در سطح استان با كار فرهنگى جلوى رواج پديده چند همسرى و ازدواج هاى مجدد گرفته شده است. يا ۳۰ سال پيش وقتى مى خواستند در برخى مناطق روستايى و عشايرى به مردم شناسنامه دهند آنها امتناع مى كردند.» نيروى انسانى متخصص، اعتبارات كافى در كنار برنامه ريزى مناسب و كارشناسى، مى تواند بسيارى از مشكلات را از ميان بردارد. اما در استانى كه اتفاقاً با نياز بالا به نيروى متخصص و كارشناس، ضعف زيادى در اين زمينه وجود دارد. چنانچه مسئولان بهزيستى استان از نداشتن يك كارشناس شنوايى سنجى در مضيقه اند و فقط يك نفر نيروى كار درمان دارند گاهى در برخى شهرها از شدت تورم نيروهاى كارشناسى آنها در حرفه هاى ديگرى غير از تخصص اصلى شان به كار مشغول مى شوند. ۳۹ نفر از كاركنان اداره بهزيستى شهرستان خاش تحصيلاتى تا سوم راهنمايى و حتى پائين تر دارند و ۶۰ درصد از نيروهاى شاغل در بهزيستى استان ديپلم و زيرديپلم هستند. مسئولان معتقدند كه حجم زيادى از اين مشكلات با تخصيص اعتبارات كافى قابل رفع و برطرف شدن هستند.
***
ابوالقاسم طوسى رئيس اداره بهزيستى سيستان و بلوچستان مى گويد: «تصويب قوانين و به كاربردن قواعد يكسان براى همه استان ها و در نظر گرفتن شرايط واحد براى همه آنها مانع مهمى در ارتقاى برنامه هاى اجتماعى، فرهنگى است. چرا كه هر شهر يا استان با شرايط اجتماعى، مسائل قومى و ويژگى هاى فرهنگى و امكانات اقتصادى نيازهاى خاص خودش را دارد. در نتيجه وقتى در اين استان با توجه به حجم مشكلات مانند يك استان مرفه از نظر اقتصادى و اجتماعى فقط اجازه استخدام سه نفر نيرو در سال به من داده مى شود، ضربه اى كه اين محدوديت به پيشرفت برنامه ها مى زند با جايى كه اين شرايط را ندارد و از موقعيت بهترى برخوردار است، قابل مقايسه نيست. از طرفى وقتى بودجه كشور انقباضى مى شود، از بودجه و اعتبارات مناطق محروم نبايد كاست. چنانچه كاهش هشت درصدى بودجه سازمان بهزيستى در سال گذشته براى بهزيستى استان سيستان و بلوچستان مشكلات زيادى را به وجود آورد.»
*گنجينه اى فقط براى چند روز
شايد محله «شيرآباد» در جنوب شرقى شهر زاهدان سر هم شده تا عنوان آسيب خيزترين محله در حاشيه شهر را از آن خود كند. محله اى كه مسئولان شهر معتقدند ساكنانش براى سكونت در اين منطقه مجوزى نداشته اند. در نتيجه بديهى است كه دسترسى به آب لوله كشى هم نداشته باشند يا براى تأمين سوخت مورد نياز مصرفى با مشكل زيادى مواجه باشند يا زباله هايشان مدت ها در كوچه ها باقى بماند.
تپه پر از گل و شل بود و زن به سختى گالن هاى سنگين آب و نفت را به خانه محقر بالاى تپه مى برد. او ۲۰ ليتر نفت را شش هزار تومان و ۲۰ ليتر آب را صدتومان مى خريد. گنجينه اى كه فقط براى مصرف دو يا سه روز خانواده اش كافى بود.
شيرآباد از نظر مسئولان شهر، نمونه بارزى از اسكان غيررسمى است. طبق بررسى سازمان هاى حمايتى« علاوه بر مردمى كه از ساير مناطق استان در آرزوى دست يافتن به زندگى بهتر راهى مركز استان شده و سر از حاشيه هايى مثل شيرآباد درآورده اند روزانه افغان هاى زيادى هم درشيرآباد رفت و آمد مى كنند. برخى نيز از آنجا به افغانستان يا ساير نقاط ايران مى روند. گروهى از آنها از راه هاى مختلف نظير خريد شناسنامه از بازار سياه، تابعيت ايرانى گرفته اند.
در شيرآباد كوچه هاى بى نشان و خانه هاى بى پلاك فراوانند. احمد نظرآبادى مى گويد: «زاهدان كمى بيش از يك ميليون نفر جمعيت دارد. اما ۳۰۰ هزار نفر در حاشيه شهر زندگى مى كنند. آنها در اين محله ها زندگى دشوارى دارند. گاهى چهار خانواده در يك خانه و هر كدام در يك اتاق زندگى مى كنند. اين محله ها مناسب براى شيوع بيمارى هايى مثل فلج اطفال و شبه وبا و رشد آسيب هايى نظير اعتياد و خريد وفروش مواد است.» اجراى طرح توانبخشى مبتنى بر جامعه (CBR) در شيرآباد به اين نتيجه گيرى ختم شد كه توانمندسازى مناطق حاشيه شهرى مى تواند بر كاهش بخش عظيمى از مشكلات جامعه كمك كند. كارى كه به هماهنگى و همكارى بين بخشى سازمان ها و مراكز مختلف نياز دارد اما عبدالحميد ايدوزهى شهردار محله شيرآباد معتقد است:« شهردارى حاضر به هزينه كردن بودجه زياد در اين منطقه نيست. چرا كه اين قسمت شهر در هر حال به شكل غيرقانونى ساخته و گسترده شده است.»
***
زن تا پائين تپه بدرقه ام كرد و مراقب بود از سراشيبى تند آن زمين نيفتم. وقتى برمى گشتم او را ديدم كه گالن ديگرى به دست گرفته و از شيب تپه بالا مى رفت. آنجا ايستاده بودم. نگاه مى كردم و در اين فكر بودم كه آيا روزى زن از اين بالا و پائين رفتن هاى مداوم رهايى مى يابد. وقتى جدال زندگى با او تمام شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |