چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۴ محرم ۱۴۲۹
Wed, Jan 23, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
سلامت
كتاب انديشه
«خود» درفرهنگ
343020.jpg
]محسن جوشن لو]

يكى از جنبه هاى برجسته تجارب انسانى، حضور احساس «وجود منحصربه فرد» در افراد بشر است؛ چيزى كه فلاسفه بنا بر سنت آن را هويت شخصى يا «خود» ناميده اند. اين مفهوم در علم روان شناسى نيز از جايگاه ويژه اى برخوردار است و به عنوان مبناى بسيارى از نظريات (مخصوصاً در روان شناسى اجتماعى و رشد) ايفاى نقش مى كند. مى توان «خود» را اين گونه تعريف كرد: «خود يك كليت شخصى شده، سازمان يافته و منسجم است، تركيبى از تجارب و تجليات شخصى».
هر فردى خود را به لحاظ جسمى از ديگران متمايز و جدا مى داند. جنبه اى از شخصيت وجود دارد كه به فرد اجازه مى دهد كه هر صبح كه از خواب بيدار مى شود مطمئن باشد كه همان فردى است كه ديشب به رختخواب رفته است. اين جنبه خود «خود بوم شناختى» ناميده مى شود، «خودى كه در ارتباط با محيط فيزيكى درك مى شود: من همانم كه الآن و در اين جا، مشغول انجام اين فعاليت است». وراى اين درك بوم شناختى و جسمانى از خود، هر فردى به فعاليت هاى درونى خويش (رؤياها، جريان افكار و احساسات و...) آگاهى نسبى دارد. اين فعاليت هاى درونى تا حد زيادى شخصى اند و ديگران به طور مستقيم از آن باخبر نيستند.
تفاوت هاى بنيادين در خود غربى و شرقى
بدون شك بعضى از جنبه هاى خود، از جمله خود بوم شناختى، پديده هايى عمومى هستند، اما روان شناسى بين فرهنگى نظر مارا به جنبه هايى از خود جلب مى كنند كه وابسته به فرهنگ هستند، يعنى در بعضى از فرهنگ ها يافت مى شوند و در بعضى ديگر خير. فرهنگ به «خود» شكل مى دهد و از اين طريق بر اين كه فرد چه احساس و فكرى در مورد خودش دارد، تأثير مى گذارد.
شرق و غرب در حوزه «خود» و هويت در تضاد كامل قرار مى گيرند. در بسيارى از فرهنگ هاى فردگراى غربى باورى عميق به جدايى ذاتى افراد از يكديگر به چشم مى خورد. در اين فرهنگ ها، هنجارها بر استقلال فرد از ديگران تأكيد بسيارى مى كنند و از فرد مى خواهند كه به كشف و بروز خصوصيات منحصربه فرد خويش بپردازد. حصول اين ضرورت هنجارين منوط به پرورش افراد به نحوى كه رفتارهايشان با مرجعيت افكار، احساسات و نگرش هاى خودشان سازمان يابد، است. از طرفى براى درك يك فرد در اين فرهنگ ها نيز بايد از همين مرجع استفاده كرد. بر اساس اين تفسير از «خود»، هر فرد به عنوان جهانى با مرز مشخص، منحصربه فرد، كم و بيش يكپارچه، مركز پويايى از آگاهى، هيجان، قضاوت و عمل، سازمان يافته در يك كل متمايز كه در مقابل كل هاى ديگر قرار مى گيرد، پنداشته مى شود. از ضروريات اين ديدگاه خودمختار و مستقل پنداشتن «خود» است و به اين خاطر اين نوع خود را «خود مستقل» مى نامند. تحقيقات تجربى نشان از آن دارد كه در فرهنگ هاى غربى نسبت به فرهنگ هاى غيرغربى اين برداشت از خود، شيوع بيشترى دارد.
البته در دنياى غرب تفاوت هايى نيز در برداشت هاى موجود از خود به چشم مى خورد كه البته در مقابل شباهت ها ناچيز است. روى هم رفته هسته برداشت رايج غربيان از خود و هويت را مى توان در چند سطر خلاصه كرد. خود فردگرايانه به شدت به خود و يگانگى، اراده آزاد، احساس جهت مندى و هدفش آگاه است. اين خود مركزى از آگاهى است كه هسته جهان روان شناختى فرد را تشكيل مى دهد و تمامى جهان از راه آن و توسط آن ادراك مى شود. خود و غير خود در ديدگاه غربى كاملا ً از هم متمايز هستند: خود موجوديتى است كه از خودها و موجوديت هاى ديگر متمايز است. خود متعلق به فرد است و نه افراد ديگر؛ فرد احساس مى كند كه مالكيت كامل و انحصارى بر خودش دارد. خود حاكم است يا حداقل بايد احساس سلطه كند. داشتن احساس كنترل شخصى از ملزمات خودبودگى غربى است. خود بايد در طول زمان كلى تقسيم نشده، يكپارچه و منسجم باشد. خود مقياس همه چيز است.
در مقابل در بسيارى از فرهنگ هاى جمع گراى غيرغربى باورى عميق به وابستگى ذاتى افراد به يك ديگر به چشم مى خورد. يك ضرورت هنجارين در اين فرهنگ ها حفظ اين وابستگى متقابل بين افراد است. حصول اين بايد هنجارين مستلزم انگاشتن خود به عنوان بخشى از روابط اجتماعى گسترده تر است. در عين حال اذعان به اين امر كه رفتارهاى فرد حول يك مجموعه وسيع از وابستگى هاى متقابل سازمان مى يابد، نيز از ملزمات دستيابى به اين بايد است. لذا يك چينى خود را به عنوان شركت كننده اى در مجموعه گسترده اى از روابط گسترده دوروبرش مى داند و احساس وابستگى متقابل همواره او را همراهى مى كند. با چنين پيش فرضى «خود» را نمى توان خارج از رابطه تعريف كرد. «خود» در اين ديدگاه از ديگران جدا نيست و از سوى فرهنگ جمع گرا برانگيخته مى شود تا راهى براى هماهنگى با ديگران بيابد و تعهداتش نسبت به ديگران را به جا آورد. چنين برداشتى از خود، «خود وابسته» ناميده مى شود.
تمايز بين خود و غيرخود
اين كه بين خود و غير خود مرز مشخصى وجود دارد، هرگز در فرهنگ هاى غربى مورد سؤال قرار نگرفته است. در اين فرهنگ ها ايجاد و حفظ حد و مرز بين خود و غير خود منجر به شكل گيرى هويت فردى مى شود. تمامى نظريه پردازان رشد غربى بر اين عقيده هستند كه يك امر پايه اى كه در دوران رشد اتفاق مى افتد پيدايش احساس متمايز خود در طول فرآيند جدايى و تفرد است. اين نظريه پردازان معتقدند كه شكست در ايجاد يا حفظ مرزهاى بين خود و ديگران منجر به از دست دادن هويت و چه بسا بيمارى روانى مى شود. در نتيجه، در نظر روان شناسان غربى نظريات متضمن «بى خودى» غريب و ثقيل مى نمايد.
در مقابل نظريات شرقى رايج در بسيارى از فرهنگ هاى آسيايى بر برداشتى رابطه محور از فرديت انسان تأكيد مى ورزند. فرد نه مستقل كه وابسته انگاشته مى شود. اين برداشت رابطه محور كه جلوه گاه بارز آن را در آسياى شرقى مى بينيم، بر پايه نظام اخلاقى كنفوسيوس شكل گرفته است. بر اساس اين ديدگاه مرز بين خود و غيرخود زياد مشخص نيست و خود از غيرخود متمايز و جدا نيست.
البته اين به بدان معنى نيست كه در غرب به روابط بين فردى بها داده نمى شود و فقط شرق اين ويژگى بشرى را به رسميت مى شناسد. در جريان غالب علوم اجتماعى عقيده بر اين است كه شخصيت انسانى صرفا ً در بافت اجتماعى شكل مى گيرد. اما نقطه نظر شرقى فراتر از اين برداشت علمى مى رود. اين ديدگاه بر آن است كه نه تنها روابط بين فردى در شكل گيرى شخصيت حايز اهميت هستند، بلكه اساسا ًروابط بين فردى است كه انسان بودن را در تمام طول زندگى فرد تعريف مى كند. زندگى يك فرد جداى از ديگران كامل نيست. زندگى يك فرد صرفا ً از طريق وجود داشتن در كنار انسان هاى ديگر است كه كامل مى شود و معنا مى يابد. بدون ديگران مفهوم هويت فردى بى معنا مى شود. فلسفه هاى ديگر شرقى نيز حتى بر اين عدم تمايز خود از غيرخود تأكيد مى كنند. براى مثال از ديد تائوايسم خود بخشى از جهان و هماهنگ با آن است، نه متمايز و جدا يا در مقابل آن. يا در هندويسم باور خودبودگى و فرديت خطا و توهم تلقى مى شود.
تحقيقات تجربى مدرن نيز بر اين تفاوت ها صحه مى گذارند؛ وقتى از افراد جوامع فردگرا خواسته مى شود تا خود را توصيف كنند معمولا ً از صفات فردى چون باجسارت، خستگى ناپذير، تنبل، صادق، منطقى و.... استفاده مى كنند. اما اعضاى افراد فرهنگ هاى آسياى شرقى در توصيف خود بيشتر از صفات بين فردى مانند احساسى، مهربان، دلسوز و... استفاده مى كنند. همچنين تحقيقات حاكى از اين امر است كه در كشور چين، حتى در مناطقى كه به سرعت در حال مدرنيزه شدن هستند، افراد بيشتر متناسب با انتظارات ديگران و هنجارهاى اجتماعى رفتار مى كنند تا ميل شخصى خويش. طبق تحقيقات انجام شده هندى ها بيش از آمريكايى ها براى روابط خوب با ديگران اهميت قائلند و پاسخگويى به نياز هاى ديگران را بيش از آمريكايى ها به عنوان يك تعهد اخلاقى جدى تلقى مى كنند. هندى ها همچنين بيشتر از آمريكايى ها سعى مى كنند خود را با توجه به روابطى كه با ديگران دارند، تغيير دهند.
نتايج يك تحقيق بين فرهنگى انجام شده در آمريكا و هند نشان داد كه در تفكر اجتماعى هنديان (برخلاف آمريكاييان)، مفهوم «فرد» به صورت خودمختار و مستقل كه از جامعه جداست و درعين حال در آن زندگى مى كند، جايگاهى ندارد. يا در ديدگاه فرهنگ ژاپنى وقتى فردى از روابط اجتماعى اش جدا مى شود، تبديل به يك فرد ناكامل مى شود. واژه خود در فرهنگ ژاپنى به معنى «خود-بخش» است يعنى بخشى از يك كل بزرگ تر كه شامل ساير گروه ها و روابط است. «فرد» در ژاپن به معنى يك «جزء» است كه زمانى كامل مى شود كه با اجتماع خود هماهنگ شده و در جايگاه مناسب خود مستقر شود.
همسانى خود در مقابل دورويى
تحقيقات جديد بين فرهنگى در جهانشمول بودن دسته اى از نظريات تحت عنوان همسانى خود ترديد ايجاد كرده اند. اين گونه نظريات معتقدند افراد تلاش مى كنند تا بين اعمال و اعتقاداتشان هماهنگى ايجاد كنند. مفروضه اصلى اين گونه نظريات اين است كه عدم هماهنگى بين اعمال و اعتقادات در فرد احساسات نامطلوب ايجاد مى كند. فرد نيز براى رهايى از اين احساسات نامطلوب برانگيخته مى شود تا مجدداً همسانى از دست رفته را ايجاد كند.
تا چندين دهه پيش در جهانشمولى اين نظريه ترديدى وجود نداشت؛ از طرفى روان شناسان معتقد بودند كه احساس همسانى خود براى سلامت روان افراد بسيار ضرورى است. اما تحقيقات اخير بر روى فرهنگ هاى جمع گراى غير اروپايى- آمريكايى صورت گرفته، حاكى از آن است كه نياز به همسانى پديده اى جهانى نبوده و در بعضى از فرهنگ ها صادق نيست. به اين معنى كه در اين فرهنگ ها افراد در تعريف خود، انعطاف بيشترى نشان مى دهند و حتى گاهى در توصيف خود از صفات متناقض نيز استفاده مى كنند.
به طور كلى افراد فرهنگ هاى جمع گرا محيط را كم وبيش ثابت مى دانند (هنجارها، تعهدات و وظايف ثابت) و خود را تغييرپذير به نحوى كه هميشه آماده تغيير دادن خود به منظور هماهنگ شدن با محيط باشند، تلقى مى كنند. لذا رفتارهاى يك شخص جمع گرا دائما ً به اقتضاى محيط و در جهت عدم مخالفت با اعضاى گروه و به منظور جلوگيرى از طرد شدن عوض مى شود. برعكس افراد فرهنگ هاى فردگرا خود را كم وبيش ثابت مى دانند (نگرش ها، صفات شخصيتى، توانايى ها و حقوق ثابت) و محيط را تغييرپذير (اگر شغلم را دوست نداشته باشم، آن را تغيير مى دهم). لذا همواره آماده ايجاد تغيير در محيط هستند. لذا همسانى بيشترى بين رفتارهاى يك شخص فردگرا در موقعيت هاى مختلف به چشم مى خورد.
تحقيقات نشانگر آن مى باشند كه در هند اين كه كسى خود را «گياه خوارى گوشت خوار» بداند پديده اى طبيعى است؛ اما آمريكايى ها اين امر را غيرممكن مى دانند. يك هندى در مقابل چنين عبارتى اصلا ً تعجب نمى كند و اين گونه استدلال مى كند كه «بسيار ساده است؛ منظور اين فرد اين است كه او عموما ً گياه مى خورد اما وقتى در جمعى است كه گوشت مى خورند، او هم چنين مى كند». تحقيقات بر روى فرهنگ ژاپنى نيز مؤيد اين موضوع است كه تعريف يك ژاپنى از خودش متناسب با جمعى كه در آن حضور دارد تغيير مى كند. هندى ها حداقل در ۵۰ درصد موارد در توصيف افراد از صفاتى استفاده مى كنند كه بافت را در نظر دارد، مثلاً فلانى «در خريدوفروش باهوش» است يا فلانى «در رابطه با پدرش» اصلا ً باهوش نيست . اما آمريكايى ها حداقل در ۷۲ درصد از موارد از صفات بدون در نظر گرفتن بافت استفاده مى كنند، مانند فلانى باهوش است يا فلانى تنبل است.در ضمن تحقيقات حاكى از آن هستند كه در كشور جمع گراى كره نه تنها نشانى از نياز مبرم به همسانى خود مشاهده نمى شود و حتى همسانى خود در اين كشور در مقايسه با كشورهاى فردگرا رابطه ضعيف ترى با سلامت روان دارد.
مفهومى كه مى توان آن را در مقابل همسانى خود قرار داد، دورويى است به اين معنى است كه فرد در يك موقعيت آن گونه كه فكر مى كند، عمل نمى كند يا احساسات و اعتقادات خود را بروز نمى دهد. اما پرسشى كه مطرح مى شود اين است كه دورويى در كدام نوع از فرهنگ ( فردگرا ياجمع گرا) بيشتر امكان بروز دارد. پاسخ، فرهنگ جمع گرا است. به اين دليل كه در اين فرهنگ ها جمع و گروه هاى اجتماعى (مانند خانواده، خويشان، دوستان، محله و... ) در اولويت قرار دارند و هر فردى بايد از طريق فدا كردن خواسته هاى شخصى خود و خدمت به گروه به كمال برسد. هرگونه عمل فردگرايانه در اين فرهنگ ها با برچسب خودخواهى به شدت محكوم مى شود و مجرم نيز توسط گروه طرد مى شود. چرا كه يك عمل فردگرايانه نه تنها به انسجام گروه و تسهيل روابط بين فردى كمك نمى كند، بلكه در واقع اقدامى است در راستاى از هم پاشى گروه؛ آن چه جوامع جمع گرا به شدت از آن واهمه دارند.
به عبارت ديگر در يك فرهنگ جمع گرا ناديده گرفتن گروه، رنجاندن ديگران، رفتار كردن صرفا بر اساس احساسات و اعتقادات فردى، بى احترامى به نظام سلسله مراتبى (عدم فرمانبردارى از بزرگ ترها)، ابراز مخالفت آشكارا با ديگران و ساير رفتارهاى مشابه از آن جا كه ممكن است به فروپاشى گروه منتهى شود منفى قلمداد مى شوند. لذا افراد ياد گرفته اند كه به جاى حساس بودن نسبت به اعتقادات و احساسات درونى خود بيشتر نسبت به همگروهى ها حساس باشند. رفتار افراد در اين فرهنگ ها بيشتر توسط موقعيت هاى اجتماعى و روابط بين فردى كنترل مى شود تا افكار و احساسات درونى. اين در حالى است كه رفتارهاى افراد در جوامع فردگرا بيشتر از حوزه افكار و احساسات درونى و شخصيت آن ها كنترل مى شوند.
تحقيقات نيز نشان از آن دارد كه نگرش ها و رفتارهاى افراد در كشورهاى فردگرا نسبت به كشورهاى جمع گرا بسيار همخوان تر است. به طور مثال نتايج تحقيقى نشان مى دهد كه ژاپنى ها كمتر از استراليايى ها (فرهنگى فردگرا) به اعتقادات و نگرش هاى شخصى خود توجه مى كنند. آن ها بيشتر بر اساس بايد ها عمل مى كنند تا احساسات شخصى خود و در نتيجه هماهنگى كمترى بين نگرش هاى شخصى و رفتارهاى آن ها وجود دارد.
كتاب انديشه
برگزيدگان كتاب فصل دوم
343188.jpg
در دومين دوره جايزه كتاب فصل (تابستان) كه نيمه دوم دى ماه در سراى اهل قلم برگزار شد هيأت داوران اسامى برگزيدگان اين دوره از جايزه را در بخش هاى متعدد اعلام كرد.
در بخش فلسفه اسلامى و درباب تصحيح كتاب مفاتيح الغيب، صدرالدين محمد شيرازى ملاصدرا، تصحيح، تحقيق و مقدمه: نجفقلى حبيبى، بنياد حكمت صدرا برگزيده شد.
در بخش فلسفه غرب كتاب تأليفى «بررسى مبادى فلسفه نقادى، حسين غفارى» از نشر حكمت انتخاب گرديد.
در بخش ترجمه نيز كتاب «ماده و آگاهى» اثر پاول چرچلند با ترجمه امير غلامى، نشر مركز معرفى شد.
در بخش «دين» و در قسمت علوم قرآنى كتاب خزائن الأنوار و معادن الأخبار، ميرمحمدرضا بن محمد مؤمن خاتون آبادى، تصحيح و تحقيق و مقدمه: مريم ايمانى خوشخو، مركز پژوهشى ميراث مكتوب اثر برتر معرفى شد.
در بخش كلام كتاب «سخن گفتن از خدا»، تأليف اميرعباس على زمانى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى و در بخش سيره معصومين كتاب جامعه مدينه در عصر نبوى، عبدالله عبدالعزيز بن ادريس، ترجمه شهلا بختيارى، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت)، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه به عنوان كتاب هاى برگزيده معرفى شدند.
كتاب هاى فضايل على بن ابى طالب (ع) و كتاب الولايه، محمد بن جرير بن يزيد طبرى، به كوشش رسول جعفريان، رؤيت هلال، به كوشش رضا مختارى، محسن صادقى، محمدرضا نعمتى و محسن نوروزى، پيوندهاى ايرانى و اسلامى اسطوره پارزيفال، جلال ستارى، چنين گفت ابن عربى، نصر حامد ابوزيد، ترجمه سيد محمد راستگو، نيز از ديگر كتاب هاى معرفى شده در اين بخش بودند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |