پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۵ محرم ۱۴۲۹
Thu, Jan 24, 2008
فرهنگى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
فرهنگى
پاسخ فاطمه رجبى به يك مطلب درباره علامه دوانى
پاسخ فاطمه رجبى به يك مطلب درباره علامه دوانى
دفاع از پدر
ملت ايران شاهد آن است در تمام مدتى كه از موضعگيرى برخى اعضاى خانواده عليه مواضع سياسى اينجانب مى گذرد، على رغم فتنه گرى بى امان فتنه گران، به هيچ روى بدان نپرداخته و به دفاع شخصى روى نياورده ام. اما اينك به عنوان فرزندى از فرزندان حجت الاسلام والمسلمين علامه دوانى، در دفاع از پدرى پژوهشگر و صاحب نظر كه در قيد حيات نيست، وارد عرصه شده ام.
انگيزه اين ورود، مطالعه بخش پايانى مصاحبه برادر گرامى ام آقاى محمد رجبى است كه در روزنامه ايران مورخ ۲۳ دى ماه با عنوان «احياگر تاريخ نويسى شيعه» درج شده است (متذكر مى شوم اينجانب فقط اين بخش از اين مصاحبه را ديده ام و از ديگر مطالب مطرح شده در رسانه ها توسط افراد مختلف تاكنون اطلاعى ندارم).
آقاى محمدرجبى در پاسخ به پرسشى پيرامون «احساس مسئوليت علامه دوانى درباره نقش روحانيت در نهضت هاى گوناگون كه به نگارش اين جنبه از تاريخ انجاميده بود» اظهار داشته است:
«مرحوم دوانى اين را از عدالت به دور مى داند كه كسى را كه امروز منفور است، اما روزگارى منشأ خدماتى بوده، به دليل مسائل سياسى روز، ناديده بگيريم و از خدمات او ذكرى نياوريم. ملاحظه مى كنيد با آن كه كتاب درباره روحانيون نوشته شده، اما ايشان از مهندس بازرگان و نهضت آزادى ياد مى كند و تا آنجا كه به نهضت روحانيت مربوط مى شود، اعلاميه هاى دكتر بقايى، جبهه ملى و همه گروه ها را آورده و همه را صادقانه نقل كرده است.»
پيش از پرداختن به اين مطلب كه انگيزه نوشتن گرديده و نكته اصلى به «نهضت خائن آزادى» مربوط مى شود، لازم مى دانم تأكيد نمايم:
الف- نزديك بودن انتخابات مجلس هشتم، «كسب مشروعيت» را براى گروهك ها و احزاب و سازمان هاى نامشروع و معاند و مطرود، يك نياز حتمى كرده است. بديهى است نهضت خائن و آمريكايى آزادى در صدر اين طيف قرار دارد.
ب- حساسيت شرايط زمانى و عملكرد ضدملى نهضت آزادى به ويژه در ۲ سال اخير بويژه پيرامون موضوع هسته اى و درخواست حضور ناظران بين المللى براى نظارت بر انتخابات، اين گروهك را با عبور از مرز بيگانه پرستى، به وطن فروشى ملت ستيزانه كشانيده است.
ج- هرگونه اشاره صريح يا تلويحى به گروه ها و احزاب و افراد معاند و مطرود كه بتواند موجب بهره بردارى آنان باشد، با روح اسلامى و انقلابى ناسازگار است.
د- عدم اطلاع نسل جوان از نوع نگاه و تعهد بى مانند پدرم علامه دوانى به روحانيت شيعه و جدايى ناپذيرى اين نگاه متعهدانه در تاريخ نگارى تحليلى ايشان، موجب مى شود كه چنين اظهاراتى، ساحت پاك و روحانى او را در مظان اتهام قرار دهد و يا مفرى براى معاندان با اسلام و نظام اسلامى باشد. به همين دلايل ذكر نكات ذيل را ضرورى مى دانم:
۱- درج اعلاميه هاى نهضت آزادى و ديگر گروه ها، در كتاب «نهضت روحانيون ايران» صرفاً ثبت اسناد است و نه مسئله اى ديگر!
۲- پدرم «تاريخ نگار تحليلگر» با «تعهد ويژه به روحانيت» و «حراست و دفاع از حريم حوزه هاى امام صادق(ع)» بود و پرونده مكتوب او بيانگر آن است. از اين روى با «معاندان با روحانيت» به هيچ عنوان سر سازگارى نداشت.
۳- تصريح بر نام «نهضت خائن آزادى» و شخص «مهندس بازرگان» در مصاحبه اخير با استناد به قلم متعهد علامه دوانى، از تأمل و تدقيق به دور بوده است. اضافه بر آن كه شائبه هاى سياسى را در اين مقطع حساس ايجاد مى كند.
تأكيد مى كنم هر چند پدرم به درج اعلاميه هاى نهضت خائن آزادى پرداخته اما بدون تصريح بر عناد و كينه ورزى و جهت گيرى انحرافى و مغرضانه اين گروهك مصدقى، از آن عبور ننموده است. بدين معنا كه علامه دوانى از همان آغاز ثبت اسناد، موضعگيرى شفاف و صريح دينمدارانه خود را نسبت به مبانى فكرى نهضت خائن آزادى اعلام داشته اند. هر چند كه در آن دوران (سال ۱۳۴۱) هنوز وابستگى و خيانت اين گروهك آشكار نشده بود.
در جلد ۳ و ۴ كتاب شريف «نهضت روحانيون ايران» صفحه ۱۳۴ نخستين اعلاميه نهضت آزادى درباره «انجمن هاى ايالتى و ولايتى» درج شده كه در بند ۵ آن آمده است: همانطور كه جناب آقاى دكتر مصدق رهبر واقعى و محبوب همگى...
پدرم با تعهد و مسئوليت بى نظير و دقت سياسى ويژه در پاورقى، اين توضيح را بر اين اعلاميه زده اند. «يعنى در مقابل رهبرى مراجع تقليد و مجتهدين به پاخاسته براى دفاع از اسلام! در اين اعلاميه حتى اشاره اى به قيام مراجع قم و امام خمينى و همه مراجع شيعه كه مسئله روز بوده، نشده است.»
بنابراين، به همه دوستداران قلم و بيان متعهدانه پدرم و همه تاريخ پژوهانى كه به دنبال يافتن حقايق تاريخ معاصر از نگاه دوانى هستند بويژه نسل هايى كه پس از رحلت ايشان به مطالعه آثار او پرداخته و خواهند پرداخت، اعلام مى كنم:
- كتاب ها و مقالاتى كه در زمان حيات ايشان چاپ و منتشر گرديده، بيانگر نگاه حقيقى سياسى و دينى ايشان است. هرگونه تحليل يا خاطره گويى و يا سندسازى از گفته ها و نوشته هاى علامه دوانى از سوى هر كس بدون «تطبيق عينى با نوشته هاى ايشان» قابل قبول نيست. اين امر واقعيتى است كه تمامى صاحبنظران تأثير گذار در تفكر اجتماعى را شامل مى شود.
- آزادى انديشه و عقيده و آزادى بيان و قلم ايجاب مى كند كه هر فرد جداى از ارتباط هاى خانوادگى به اظهارنظر پرداخته، تمايل و گرايش خود را نسبت به عقايد و عملكرد افراد، گروه ها و جريان ها ابراز نمايد اما انتساب به ديگران، بويژه آنان كه در قيد حيات نيستند، در دايره «تحليل، نقد و بررسى» جفايى بزرگ است.
احتمال دارد آقاى محمد رجبى از سر «بى توجهى» و يا «غفلت» مطلب مورد بحث را اشاره نموده باشد زيرا در ترسيم رعايت عدالت و انصاف تاريخ نگارى از سوى پدر، كه مصاديق بيشمارى دارد، نياز به ذكر نام «نهضت خائن آزادى» و «مهندس بازرگان» نبود. به درستى مى توان مصداق رعايت انصاف تاريخ نگارانه را در نگارش تاريخ نهضت روحانيون، «درج تلاش هاى آقاى شريعتمدارى» توسط پدرم عنوان كرد. فردى كه تا مسائل پيش آمده كه به تصميم گيرى جامعه محترم مدرسين منجر شد، در جايگاه مرجعيت قرار داشت.
در همين ارتباط مى توان به ذكر گوشه اى از خروارها مصيبتى پرداخت كه پدرم فقط به دليل «واقعيت نگارى تاريخى» از سوى مشتى باج گيران انقلابى نما كه از دهه دوم انقلاب با برداشن نقاب از چهره، به ستيزه گرى با «روحانيت اصيل» و «اسلاميت انقلاب» و «انديشه و اصول امام خمينى» پرداختند، اشاره نمود. كسانى كه با گرفتن كرسى هاى قدرت به تدريج ماهيت خود را افشا نموده، در برنامه ها و شعارها و عمل «اصلاح طلبى» را بر «اسلام ناب محمدى(ص)» ترجيح دادند.
آخرين نمونه تخريب و هتاكى غيرانسانى اين گروه باج گير، رفتار يكى از روزنامه ها بود كه در ماه هاى پايانى عمر «علامه دوانى» او را مورد هجوم قرار داد. البته بهانه اين راهكار ضدانسانى و اصلاح طلبانه «ترور انديشه و بريدن زبان و شكستن قلم اين جانب بود» كه بايد پدرم تاوان آن را مى پرداخت. اين لكه ننگ در واقع «مانيفست شفاف و صريح و البته مكتوب آزاديخواهى اصلاح طلبى بود كه در تاريخ ثبت گرديد.»
در پايان به منظور آن كه در مسير عرض اندام هاى انحرافى و غيرواقعى تحت عنوان گفتن و نوشتن درباره علامه دوانى روشنگرى شود، جملاتى كوتاه از مقدمه چاپ اول نهضت روحانيون ايران به قلم ايشان عرضه مى گردد. اين جملات، پس از اظهار تأسف از اين نكته بيان شده كه روحانيت براى ضبط و ثبت تلاش هاى انقلابى خود، اقدامى ننموده، و بهره بردارى لازم را از آن اقدامات انجام نداده است. «علامه دوانى» مى نويسد:
[روحانيون] گذاشتيم كه نااهلان و دشمنان قسم خورده اسلام از زحماتى كه ما كشيديم به نفع خويش و بيگانگان بهره بردارى كنند و در حقيقت آن را به هدر دهند. وَ هَلُمَّ جَرّا! به هر حال بايد ديد آيا نهضت خائن آزادى، و طيف اصلاح طلب برانداز همراه با دارندگان لباس روحانى كه امروز رياست و رهبرى و رهنموددهى به اين بيگانه پرستان را عهده دار شده اند در واقع همان «نااهلانى» نيستند كه همراه با دشمنان قسم خورده اسلام زحمات روحانيت اصيل و مرجعيت شيعه را به هدر مى دهند!
در پايان لازم مى دانم تأكيد نمايم پدرم يك «ولايتمدار حقيقى» بود. او كه شيفتگى به مولاى متقيان (ع) و ائمه هدى را در لحظه لحظه عمر پربار خود به تصوير درآورده بود، «ولايت فقيه» را در استمرار امامت حضرت صاحب الامر (عج) مى دانست. به همين جهت شيفته امام خمينى و مقام معظم رهبرى بود، بدون آن كه چشمداشتى سياسى داشته باشد. با اين وجود نمى توان پذيرفت علامه دوانى «نهضت خائن آزادى» و يا هر گروه و جريان و فرد منحرف را در هر لباس و نام، حتى در دايره عدالت و انصاف تأييد كند، زيرا چنين تأييدى خلاف عدالت و انصاف است! در اينجا ضرورت دارد نظر و ارزيابى و در واقع حكم حضرت امام را پيرامون نهضت خائن و آمريكايى اسلام اشاره داشت و در كنار آن اصلاح طلبان برانداز و چهره هايى كه به اصطلاح فراتر از گروه ها و احزاب تبليغ مى شوند، اما مورد حمايت صريح و تلويحى اين گروهك قرار دارند، به ارزيابى نشست.
امام مى فرمايند: در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسائل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است... آنچه بايد گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مى دهد كه نهضت به اصطلاح آزادى طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد آمريكاى جهانخوار را كه هرچه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاى تحت سلطه دارند، از ستمكارى اوست، بهتر از شوروى ملحد مى دانند و اين از اشتباهات آنهاست. در هر صورت به حسب اين پرونده هاى قطور و ملاقات هاى مكرر اعضاى نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آنچه من مشاهده كرده ام، از انحرافات آنها، اگر خداى متعال عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملت هاى مظلوم بويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مى زدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مى خورد كه قرن ها سر بلند نمى كرد و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانونگذارى يا قضايى را ندارد و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريف و تأويل هاى جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك هاى ديگر، حتى منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان بيشتر و بالاتر است.
رسانه ها در دنياى مجازى
343218.jpg
]مجيد سليمانى]

اين روزها احساس مى شود جهان رو به افول تمدنى است. براستى جهان به كدامين سو مى رود آيا انسان، اسير قفس رسانه اى است كه هر لحظه او را به آوردگاه سطحى شدن مى كشاند دنيايى كه محو تكنولوژى هاى اطلاعاتى و ارتباطى است، چه نسبتى با دين برقرار مى كند تأثيرات تكنولوژيكى اين امر بر انسان عصر جديد چيست تكنولوژى جديد در فرايند سكولاريزاسيون، چه نقشى را ايفا مى كند اين سؤالى است كه اين مقاله، درصدد پاسخگويى به آن است. به اعتقاد نگارنده، يكى از اصلى ترين و يا مهم ترين امرى كه موجب شتاب گرفتن فرايند سكولاريزاسيون شده است، به طور عام تكنولوژى و به طور خاص تكنولوژى هاى جديد اطلاعاتى است.

* دين و عرفى شدن
در ابتدا به بازشناسى مفاهيم سكولاريسم و عرفى شدن مى پردازيم. سپس رابطه اين مفاهيم را با امورى همچون دين و ديندارى مورد مداقه قرار مى دهيم.
تعاريف بسيارى براى مفاهيمى همچون سكولاريسم و سكولاريزاسيون بيان شده است. واژه سكولاريسم از واژه لاتين «سكولاريز» اخذ شده است. سكولاريز نيز از «سكل» مشتق شده كه به معناى «دنيا» و يا «گيتى» در برابر «مينو» است. (بيات، ۳۲۷:۱۳۸۱) بنابراين، سكولاريسم به لحاظ ريشه لغوى و مفهوم عام آن، به قلمرو موضوعات اين جهانى و دنيوى دلالت دارد؛ يعنى به هر چيزى كه مربوط به «بعد دنيوى زندگى انسان» باشد. (شجاعى زند، ۲۰۸:۱۳۸۰) درواقع، چنين تعريفى از اين مفهوم، عام ترين تعريفى است كه تا كنون در ميان انديشمندان رواج داشته است و عموم انديشمندان اين حوزه بر «دنيوى بودن» اين ايدئولوژى تأكيد دارند. (خاكى قراملكى، ،۱۳۸۴ پارسانيا، ۱۳۸۵)
به اعتقاد نگارنده، خاستگاه سكولاريزاسيون را بايد از ظهور رنسانس، نهضت پروتستان و تجلى مدرنيته در غرب، جست وجو كرد. با ظهور مدرنيته و شكل گيرى نظام سرمايه دارى، غرب هر چه بيشتر به سمت سكولاريزاسيون پيش رفت. دين و آموزه هاى دينى يكى از مهم ترين موانع بر سر راه توسعه سيستم نظام سرمايه دارى بود، زيرا «پايگاه مشروعيت»، «كاركرد» و «اهداف» نظام سرمايه دارى هيچ سازگارى با دين و رسالت آن در جوامع بشرى ندارد. بر اين اساس در يك فرايند تاريخى كم كم از يك طرف دين از صحنه جامعه خارج شد و تا حد امرى فردى و خصوصى تنزل پيدا كرد و از طرفى با تنظيمات روابط فردى و اجتماعى، بر اساس مبانى و اهداف نظام سرمايه دارى جايگاهى براى جريان آموزه هاى دينى در حيات فردى و اجتماعى تعريف نشد. بنابراين، سكولاريزاسيون در دو سطح «فرد» و «جامعه» رخ داد.
منظور ما از «عرفى شدن» در اين مقاله، همانا فرايند سكولاريزه كردن و دنيوى كردن افراد است. هرچند كه اين امر تبديل به آداب و رسوم و يا حتى قانون شده باشد. زيرا بنابر تعريف، هنجارهاى مورد قبول و درونى شده يك گروه اجتماعى كه از دوام و شموليت نسبتاً بالايى هم برخوردار باشد را «عرف» آن اجتماع مى نامند. (شجاعى زند، ۱۳۸۴)

* تفاوت تعريف عرف در اصطلاح فقه اسلامى و مسيحيت غربى
معادل «عرفى» به خلط مفهومى ميان عرف در اصطلاح مسيحيت غربى با عرف مصطلح در فقه دامن مى زند. (خاكى قراملكى، ۱۳۸۴) اين در حالى است كه عرف در فقه، داراى تفاوت مفهومى آشكارى است و هيچگاه امر عرفى در مقابل امر قدسى قرار نمى گيرد.
عرف در اسلام به معنى «هنجارهاى غيررسمى جارى در ميان مردمان» شناخته مى شود و جايگاه مهمى در فقه پيدا كرده است. اين نشان مى دهد كه اولاً، اسلام به اهميت عرف در حفظ پيوند و انسجام اجتماعى به خوبى واقف است و ثانياً، بناى يكسان سازى انسان ها و قالبى كردن جوامع را ندارد و ثالثاً، براى گسترش جغرافيايى و دوام تاريخى خويش، از واقع نگرى هاى لازم نيز برخوردار بوده است(همان) ضمن اين كه مجتهد از آزادى عمل زيادى براى تصميم گيرى فقهى پيرامون مسائل عرفى برخوردار است، زيرا عرف عام ملاك ها و ضوابط مشخصى ندارد و مجتهد را در وادى نظر و فتوا و مقلد را در وادى عمل و تعيين مصداق، دچار مشكل خواهد كرد. (مهدوى كنى، ۱۳۸۳) به اعتقاد نگارنده، اين مسأله موجب خواهد شد كه امور عرفى و دنيوى انسان ها، با توجه به «مقتضيات زمانه» مورد بازنگرى قرار گيرد.
از اين رو، فقه را مى توان مهم ترين عنصر رويكرد مثبت اسلام به زندگى دنيوى دانست. البته بايد اين نكته را ذكر كرد كه عرفى شدن به معناى دنيوى شدن در فقه شيعه راه ندارد.

* تفاوت عرفى شدن در اسلام و مسيحيت
آيا سرنوشت اسلام و مسلمانان همان سرگذشت مسيحيت و مسيحيان خواهد بود يا اين كه به دليل تفاوت هاى تعيين كننده ميان اين دو آيين الهى، احتمالات ديگرى در مسير تحولات دينى و ديندارى جوامع شرقى - اسلامى وجود دارد.
به نظر مى رسد كه ماهيت اسلام و تجربيات جوامع مسلمان با دين مسيح و جوامع مسيحى متفاوت است و لزوماً روند عرفى شدن مسيحيت، درباره اسلام قابل تعميم و تكرار نيست.
تجربه عرفى شدن مسيحيت روندى بود كه در آن، نوعى انتقال از ماوراءالطبيعه به طبيعت، از خدا به انسان و از وحى و ايمان به عقل، صورت گرفت.
سؤال ما در اينجا اين است كه چرا مسيحيت تن به عرفى شدن داد. آيا اين امرناشى از ماهيت دين مسيحيت بوده و يا اين كه تحولات و دگرگونى هاى بيرونى بر آن تأثيرگذاشته است
اصولاً مسيحيت يك دين تجزيه گراست، يعنى ميان ماوراءالطبيعه و طبيعت، ميان انسان و خدا و ميان عقل و ايمان چنان تضادى قائل است كه فرد مسيحى مى بايست يكى را انتخاب كند. مسيح به روايت مسيحيت خود شخصى است كه كاملاً رويكرد رهبانى داشته و اين دنيا را به نفع آخرت مذموم مى دانسته است؛ هر چند در تحولات جامعه غربى، سرانجام مسيحيت براى خود شريعتى تعريف كرده و نهاد قدرتمندى چون كليسا را ايجاد كرده است. اما همين امر به عنوان انحراف درمسيحيت دانسته شده كه شخص مسيح هيچ گونه اشاره اى به آن نداشته است.
ويژگى هاى كليساى كاتوليك نيز موجب شد كه مسيحيت پروتستان شكل گيرد و مسيحيت هرچه بيشتر به سمت عرفى شدن پيش رود. پيدايش عصر رنسانس، اصلاح دينى روشنگرى و انقلاب علمى، هر چه بيشتر زمينه عرفى شدن دين مسيح فراهم كرد. قرائت پروتستانى از دين مسيح مانع بازگشت و احياى آموزه هاى اوليه و اصيل مسيحيت است. تأكيد بر ايمان در مقابل عقل، رد مرجعيت كليسا و انتقاد از بدعت هايى كه كليسا ايجاد كرده و بسيارى موارد ديگر به روند عرفى شدن دين مسيح كمك كرد. در اين زمينه وبر نيز بر دنياگرايى در پروتستان تأكيد مى ورزد. (وبر، ۱۳۷۱)
دين اسلام بر خلاف مسيحيت، دينى تجزيه گرا نيست، بلكه دين اسلام با ارائه شواهد مختلف از كتاب مقدس سيره پيامبر اسلام و تجربه تاريخى مسلمانان رويكردى متعادل درباره مسائلى چون خدا و انسان، دنيا و آخرت، علم و دين و فرد و جامعه دارد.
دين اسلام يك آيين تمام و كامل است كه مدعى است براى تمامى زواياى زندگى بشر داراى تعاليم و دستورهايى است. اسلام هيچگاه نگاه تقابل ميان دنيا و آخرت، ايمان و عقل، خدا و انسان و... نداشته است. پيامبر اسلام در عين حال كه داراى مقام رسالت بود، به فعاليت هاى اجتماعى و حتى تشكيل حكومت پرداخت. از نظر اسلام مسير تعالى و رستگارى انسان و سعادت و نجات اخروى جز از طريق حضور مثبت در دنيا، تعامل و مؤانست پويا با طبيعت و مشاركت فعال در اجتماع انسان ها ميسر نمى شود. (همان)
بنابراين، مى توان نتيجه گرفت كه ماهيت اسلام با مسيحيت متفاوت است. اسلام دينى است اجتماعى كه به همه ابعاد انسان و زندگى او توجه داشته است و برخلاف مسيحيت به نحوى تك بعدى با جهان برخورد نمى كند.
اسلام ظرفيت بالايى دارد تا بتواند خود را با تحولات و شرايط متفاوت وفق دهد و اين امرناشى از دستورهاى دينى، تجربه پيامبر (ص) و بزرگان آن و تجربه خود مسلمانان است.
اسلام هرگز دنياگرايى را امرى مذموم نمى داند و آن را در جهت آخرت مى شمرد. جمله معروف «دنيا مزرعه آخرت است» مى تواند دلالت خوبى بر اين امر باشد.
قرآن كريم نيز بر امر توجه به دنيا تأكيد دارد، آنجا كه مى فرمايد:
وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مَن اَلْدُّنْيا: بهره دنيويت را فراموش مكن.
تأكيد قرآن كريم در آيات متعدد به باور روز بازپسين به عنوان شرط قبول ايمان و تأكيد بر اهميت و اولويت آخرت نسبت به دنيا، اجازه نمى دهد كه دنياپذيرى مسلمانان، آنان را به سوى يك رهيافت كاملاً عرفى سوق دهد.
همين امر موجب شده است كه وبر مدعى شود كه اسلام كمتر از مسيحيت، رويكرد اين دنيايى دارد و هاجنس بر خلاف او معتقد است كه اسلام، يهوديت و آيين زرتشت، اين دنيايى تر از مسيحيت و مانويت است. (همان)
نيچه نيز تحت تأثير انتظارهاى برآمده از سنت دينى حاكم بر فرهنگ غرب و روح تجزيه گرا و رويكرد آن جهانى جارى در مسيحيت، از اسلام و ظرفيت هاى عرفى و دنياپذير آن شگفت زده شده است. او مى گويد: « وجود اسلام مستلزم وجود مردان است... مسيحيت ميوه فرهنگ جهان كهن را از ما به يغما برد و بعدها ميوه فرهنگ اسلامى را نيز از دست ما ربود.» (همان)

* رسانه و فضاى مجازى؛ عرفى شدن و ذات تكنيك
از جمله عوامل مهم اثرات عميق اجتماعى، فناورى است كه از طريق آن، انسان ها قادرند كه انديشه خود را به كار گيرند و دنياى اطراف خود را منطبق با خواست هاى خود سازند. (باقى نصرآبادى، ۱۳۸۰)
رسانه نوعى فناورى است كه در غرب تعيّن يافته است. مارتين هايدگر در رساله «پرسشى در باب تكنولوژى» معتقد است كه تكنولوژى با ماهيت آن معادل نيست.(هايدگر، ۱۸:۱۳۷۵ ) بدين معنا كه براى رسيدن به شناخت حقيقى از چيستى تكنولوژى، بايد از مرحله شناخت ابزارهاى تكنولوژيك فراتر رفت و در پى درك ماهيت تكنولوژيك بود. از ديدگاه هايدگر، تكنولوژى نوعى انكشاف است كه وجود را از خفا به ظهور مى رساند. (همان)
او معتقد است از آن جايى كه ماهيت تكنولوژى خارج از اراده انسان است، علاوه بر محيط خارج، خود انسان نيز درمعرض سلطه تكنولوژى است و اشتغال به تكنيك، با غفلت از ماهيت تكنولوژى، انسان ها را نيز در صورت هاى مختلفى اسير اقتضائات تكنولوژيك مى كند. (همان)
همين امر مورد تأكيد مك لوهان نيز قرار گرفته است. او با نگاهى معرفتى به رسانه، معتقد است كه: «رسانه همان پيام است».(مك لوهان، ۳۷:۱۳۷۵)
صورت تكنيكى رسانه ها، اثرات بزرگى بر زندگى اجتماعى انسان ها، روند تاريخ و شرايط وجودى انسان، به گونه اى مستقل و ذاتى مى گذارند كه فراگيرتر از اثراتى است كه محتواى رسانه بر فرد و جامعه دارد. نظريه مك لوهان به حضور اقتضائات تكنولوژيك رسانه- وراى محتوا و پيامى كه توسط آن ها منعكس مى شود- در شرايط اجتماعى- انسانى اشاره اى صريح دارد.
پستمن و هاروود نيز بر اين مسأله تأكيد فراوانى كرده اند و مى گويند: «ما چنان شيفته و دلباخته تكنولوژى شده ايم كه محتوا و مضمون آن را ناديده گرفته ايم.» (پستمن و هاروود، ۳۰:۱۳۸۳)
داورى اردكانى نيز بر اين عقيده است كه روزگارى بود كه فلسفه، راه علم و تكنولوژى را تعيين مى كرد، اما نظم عالم كنونى به علم و تكنيك واگذار شده است كه در اين ميان تكنيك ارتباطات و اطلاعات از اهميت فزاينده اى برخوردار است. درواقع، اين تكنيك توانسته است كه جاى فلسفه را براى تعيين راه زندگى بگيرد. (داورى اردكانى، ۱۳۷۸)
او مى نويسد: «تكنيك عين قدرت است.» تكنيك هاى ارتباطى در پاسخ به يك مسأله و يا يك مشكل به وجود نيامده اند، بلكه امكانات عالم را افزايش داده اند. درواقع، اطلاع رسانى، سرگرمى و يا هر چيز ديگر در عالم قبل از به وجود آمدن رسانه ها، نياز محسوب نمى شد. بنابراين اين جمله كه «اطلاع رسانى و... از ضروريات عالم كنونى است» محل اشكال است. (همان، ۳۳۲:۱۳۷۸)
نكته اى كه در اين جا در پى آنيم، نسبت ميان سكولاريسم و تكنولوژى است. مى توان نتيجه گرفت كه مهم ترين ابزار سكولاريزاسيون، تكنولوژى، خصوصاً «تكنولوژى اطلاعاتى» است؛ زيرا سكولاريسم به معناى محدودتر شدن عالم ملكوت و عقب نشينى همه جانبه آن در برابر عالم مادى است. چرا كه بشر از طريق تكنولوژى در يك وضع جديد قرار گرفته، كه او را در برابر عالمى غيرمادى بى نياز مى كند. (كاظم زاده، ۱۳۸۴)
از ديگر نظرياتى كه در باب ذات تكنيك اطلاعاتى در فضاى مجازى مطرح شده است، نظريات بودريار است. وى معتقد است كه: «گسترش تماس هاى ارتباطات اينترنتى، ارتباطات را در خود محو مى كند، به تحليل مى برد و محتوا را با نقصان روبه رو مى كند.» (بودريار، ۱۸:۱۳۸۳) بنابراين، انسان عصر جديد تفكر را نه در قالب واژگان، بلكه در قالب تصاوير و انگاره ها پيش مى برد. «و تنها اين توانايى را دارد كه اطلاعات الكترونيكى را پردازش كند. اين بشر فاقد بينش تحليلى، عاطفى و احساسى است.» (ريفيكين a، ۸:،۱۳۸۳ سيل، ۱۳۸۳) همان گونه كه يكى از فلاسفه (روبرت رومينشاين) نيز بيان مى كند «تكنولوژى اين امكان را فراهم مى كندكه بيش از پيش، بينشى خشك و بى تفاوت و دور از واقعيت به دنيا پيدا كنيم و جهان خارج را بدون توجه به حضور خودمان در آن ببينيم.» (تلوت، ۲۲:۱۳۸۳)
اما راه غلبه بر «اقتضائات تكنولوژيك رسانه اى» چيست هر چه باشد انسان امروز، در زيست جهانى قرار گرفته است كه تكنولوژى ارتباطات و اطلاعات در قالب فضاى مجازى او را احاطه كرده است. هايدگر راه غلبه بر اقتضائات تكنولوژيك را توجه به ماهيت اصلى تكنيك مى داند. لازمه اين آگاهى اين است كه ما با پرسشگرى مداوم از تكنولوژى اطلاعات، بتوانيم به نسبت حقيقى خود با آن واقف شويم. (هايدگر، ۱۵۰:۱۳۷۵) با غلبه بر اقتضائات تكنيكى، بنيان و شالوده هاى سنخيت و ارتباط ميان رسانه و رويكردهاى غيردينى و سكولار سست خواهد شد.
نكته ديگر براى غلبه بر سكولاريسم رسانه اى، بازگشت به وجود الهى انسان است. اين بازگشت كنارزدن حجاب هاى ظلمانى و انسان گرايانه عصر جديد و نيز رويكردهاى طبيعى و سخيف درباره آمال و غايت عالم است كه به قول هايدگر موجب شده «انسان بر فراز هيچ بايستد.» (ملكيان، ۶۹:۱۳۸۱) و حقيقت را بر اين فراز استوار سازد. ريچارد استيورز در اين باره در كتاب «فرهنگ بدبينى: اخلاق آمريكايى در انحطاط» بيان مى دارد كه تكنولوژى رسانه اى بويژه رسانه هاى تصويرى، حقيقت را مسخ كرده است. (روگرز، ۱۳۸۳)

* نتايج عرفى سازى در فضاى مجازى؛ انسان در دام دنيا
در اين قسمت نگاهى مقايسه اى به «فرايند سكولاريزاسيون» در فضاى مجازى و دنياى واقعى خواهيم داشت. به نظر مى رسد فرايند سكولاريزاسيون، با سرعت بيشترى نسبت به دنياى واقعى، در فضاى مجازى در حال رخ دادن است. ضمن اين كه حركت سكولاريزاسيون در فضاى مجازى، تابع اين فرايند در دنياى واقعى است و در جهت آن حركت مى كند. بنابراين، تعميم نتايج اين فرايند از دنياى واقعى به فضاى مجازى، ممكن و در عين حال قابل تأمل خواهد بود.
شخصى شدن اخلاق و خصوصى شدن دين: فرايند سكولاريزاسيون، فرايندى است كه امور دينى را خصوصى كرده، اخلاق نيز در اين فرايند، به امرى خصوصى تبديل خواهد شد. ويلسون در اين زمينه تأكيد مى كند كه دنيوى گروى يك ايدئولوژى است و معتقد است: «قائلان و مبلّغان اين ايدئولوژى آگاهانه همه اشكال اعتقاد به امور و مفاهيم ماوراى طبيعى و وسايل و كاركردهاى مختص به آن را طرد و تخطئه مى كنند و از اصول غيردينى و ضدّ دينى به عنوان مبناى اخلاق شخصى و سازمان اجتماعى حمايت مى كنند.»(الياده، ۱۲۶:۱۳۷۴) سكولاريزاسيون در فضاى مجازى بسيار آسان تر موجب خصوصى شدن دين و اخلاق خواهد شد، زيرا در فضاى مجازى فرد داراى هويت هاى مجازى، گمنام و چندگانه است. اين امر به دليل شخصى بودن مصرف كاربر صورت مى گيرد. بنابراين، حوزه اخلاق به سمت برداشت ها و هنجارهاى شخصى كاربر پيش خواهد رفت و كاربر بر اساس اين هنجارهاى شخصى به رعايت اخلاق خواهد پرداخت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |