|
پاسخ فاطمه رجبى به يك مطلب درباره علامه دوانى
دفاع از پدر
ملت ايران شاهد آن است در تمام مدتى كه از موضعگيرى برخى اعضاى خانواده عليه مواضع سياسى اينجانب مى گذرد، على رغم فتنه گرى بى امان فتنه گران، به هيچ روى بدان نپرداخته و به دفاع شخصى روى نياورده ام. اما اينك به عنوان فرزندى از فرزندان حجت الاسلام والمسلمين علامه دوانى، در دفاع از پدرى پژوهشگر و صاحب نظر كه در قيد حيات نيست، وارد عرصه شده ام. انگيزه اين ورود، مطالعه بخش پايانى مصاحبه برادر گرامى ام آقاى محمد رجبى است كه در روزنامه ايران مورخ ۲۳ دى ماه با عنوان «احياگر تاريخ نويسى شيعه» درج شده است (متذكر مى شوم اينجانب فقط اين بخش از اين مصاحبه را ديده ام و از ديگر مطالب مطرح شده در رسانه ها توسط افراد مختلف تاكنون اطلاعى ندارم). آقاى محمدرجبى در پاسخ به پرسشى پيرامون «احساس مسئوليت علامه دوانى درباره نقش روحانيت در نهضت هاى گوناگون كه به نگارش اين جنبه از تاريخ انجاميده بود» اظهار داشته است: «مرحوم دوانى اين را از عدالت به دور مى داند كه كسى را كه امروز منفور است، اما روزگارى منشأ خدماتى بوده، به دليل مسائل سياسى روز، ناديده بگيريم و از خدمات او ذكرى نياوريم. ملاحظه مى كنيد با آن كه كتاب درباره روحانيون نوشته شده، اما ايشان از مهندس بازرگان و نهضت آزادى ياد مى كند و تا آنجا كه به نهضت روحانيت مربوط مى شود، اعلاميه هاى دكتر بقايى، جبهه ملى و همه گروه ها را آورده و همه را صادقانه نقل كرده است.» پيش از پرداختن به اين مطلب كه انگيزه نوشتن گرديده و نكته اصلى به «نهضت خائن آزادى» مربوط مى شود، لازم مى دانم تأكيد نمايم: الف- نزديك بودن انتخابات مجلس هشتم، «كسب مشروعيت» را براى گروهك ها و احزاب و سازمان هاى نامشروع و معاند و مطرود، يك نياز حتمى كرده است. بديهى است نهضت خائن و آمريكايى آزادى در صدر اين طيف قرار دارد. ب- حساسيت شرايط زمانى و عملكرد ضدملى نهضت آزادى به ويژه در ۲ سال اخير بويژه پيرامون موضوع هسته اى و درخواست حضور ناظران بين المللى براى نظارت بر انتخابات، اين گروهك را با عبور از مرز بيگانه پرستى، به وطن فروشى ملت ستيزانه كشانيده است. ج- هرگونه اشاره صريح يا تلويحى به گروه ها و احزاب و افراد معاند و مطرود كه بتواند موجب بهره بردارى آنان باشد، با روح اسلامى و انقلابى ناسازگار است. د- عدم اطلاع نسل جوان از نوع نگاه و تعهد بى مانند پدرم علامه دوانى به روحانيت شيعه و جدايى ناپذيرى اين نگاه متعهدانه در تاريخ نگارى تحليلى ايشان، موجب مى شود كه چنين اظهاراتى، ساحت پاك و روحانى او را در مظان اتهام قرار دهد و يا مفرى براى معاندان با اسلام و نظام اسلامى باشد. به همين دلايل ذكر نكات ذيل را ضرورى مى دانم: ۱- درج اعلاميه هاى نهضت آزادى و ديگر گروه ها، در كتاب «نهضت روحانيون ايران» صرفاً ثبت اسناد است و نه مسئله اى ديگر! ۲- پدرم «تاريخ نگار تحليلگر» با «تعهد ويژه به روحانيت» و «حراست و دفاع از حريم حوزه هاى امام صادق(ع)» بود و پرونده مكتوب او بيانگر آن است. از اين روى با «معاندان با روحانيت» به هيچ عنوان سر سازگارى نداشت. ۳- تصريح بر نام «نهضت خائن آزادى» و شخص «مهندس بازرگان» در مصاحبه اخير با استناد به قلم متعهد علامه دوانى، از تأمل و تدقيق به دور بوده است. اضافه بر آن كه شائبه هاى سياسى را در اين مقطع حساس ايجاد مى كند. تأكيد مى كنم هر چند پدرم به درج اعلاميه هاى نهضت خائن آزادى پرداخته اما بدون تصريح بر عناد و كينه ورزى و جهت گيرى انحرافى و مغرضانه اين گروهك مصدقى، از آن عبور ننموده است. بدين معنا كه علامه دوانى از همان آغاز ثبت اسناد، موضعگيرى شفاف و صريح دينمدارانه خود را نسبت به مبانى فكرى نهضت خائن آزادى اعلام داشته اند. هر چند كه در آن دوران (سال ۱۳۴۱) هنوز وابستگى و خيانت اين گروهك آشكار نشده بود. در جلد ۳ و ۴ كتاب شريف «نهضت روحانيون ايران» صفحه ۱۳۴ نخستين اعلاميه نهضت آزادى درباره «انجمن هاى ايالتى و ولايتى» درج شده كه در بند ۵ آن آمده است: همانطور كه جناب آقاى دكتر مصدق رهبر واقعى و محبوب همگى... پدرم با تعهد و مسئوليت بى نظير و دقت سياسى ويژه در پاورقى، اين توضيح را بر اين اعلاميه زده اند. «يعنى در مقابل رهبرى مراجع تقليد و مجتهدين به پاخاسته براى دفاع از اسلام! در اين اعلاميه حتى اشاره اى به قيام مراجع قم و امام خمينى و همه مراجع شيعه كه مسئله روز بوده، نشده است.» بنابراين، به همه دوستداران قلم و بيان متعهدانه پدرم و همه تاريخ پژوهانى كه به دنبال يافتن حقايق تاريخ معاصر از نگاه دوانى هستند بويژه نسل هايى كه پس از رحلت ايشان به مطالعه آثار او پرداخته و خواهند پرداخت، اعلام مى كنم: - كتاب ها و مقالاتى كه در زمان حيات ايشان چاپ و منتشر گرديده، بيانگر نگاه حقيقى سياسى و دينى ايشان است. هرگونه تحليل يا خاطره گويى و يا سندسازى از گفته ها و نوشته هاى علامه دوانى از سوى هر كس بدون «تطبيق عينى با نوشته هاى ايشان» قابل قبول نيست. اين امر واقعيتى است كه تمامى صاحبنظران تأثير گذار در تفكر اجتماعى را شامل مى شود. - آزادى انديشه و عقيده و آزادى بيان و قلم ايجاب مى كند كه هر فرد جداى از ارتباط هاى خانوادگى به اظهارنظر پرداخته، تمايل و گرايش خود را نسبت به عقايد و عملكرد افراد، گروه ها و جريان ها ابراز نمايد اما انتساب به ديگران، بويژه آنان كه در قيد حيات نيستند، در دايره «تحليل، نقد و بررسى» جفايى بزرگ است. احتمال دارد آقاى محمد رجبى از سر «بى توجهى» و يا «غفلت» مطلب مورد بحث را اشاره نموده باشد زيرا در ترسيم رعايت عدالت و انصاف تاريخ نگارى از سوى پدر، كه مصاديق بيشمارى دارد، نياز به ذكر نام «نهضت خائن آزادى» و «مهندس بازرگان» نبود. به درستى مى توان مصداق رعايت انصاف تاريخ نگارانه را در نگارش تاريخ نهضت روحانيون، «درج تلاش هاى آقاى شريعتمدارى» توسط پدرم عنوان كرد. فردى كه تا مسائل پيش آمده كه به تصميم گيرى جامعه محترم مدرسين منجر شد، در جايگاه مرجعيت قرار داشت. در همين ارتباط مى توان به ذكر گوشه اى از خروارها مصيبتى پرداخت كه پدرم فقط به دليل «واقعيت نگارى تاريخى» از سوى مشتى باج گيران انقلابى نما كه از دهه دوم انقلاب با برداشن نقاب از چهره، به ستيزه گرى با «روحانيت اصيل» و «اسلاميت انقلاب» و «انديشه و اصول امام خمينى» پرداختند، اشاره نمود. كسانى كه با گرفتن كرسى هاى قدرت به تدريج ماهيت خود را افشا نموده، در برنامه ها و شعارها و عمل «اصلاح طلبى» را بر «اسلام ناب محمدى(ص)» ترجيح دادند. آخرين نمونه تخريب و هتاكى غيرانسانى اين گروه باج گير، رفتار يكى از روزنامه ها بود كه در ماه هاى پايانى عمر «علامه دوانى» او را مورد هجوم قرار داد. البته بهانه اين راهكار ضدانسانى و اصلاح طلبانه «ترور انديشه و بريدن زبان و شكستن قلم اين جانب بود» كه بايد پدرم تاوان آن را مى پرداخت. اين لكه ننگ در واقع «مانيفست شفاف و صريح و البته مكتوب آزاديخواهى اصلاح طلبى بود كه در تاريخ ثبت گرديد.» در پايان به منظور آن كه در مسير عرض اندام هاى انحرافى و غيرواقعى تحت عنوان گفتن و نوشتن درباره علامه دوانى روشنگرى شود، جملاتى كوتاه از مقدمه چاپ اول نهضت روحانيون ايران به قلم ايشان عرضه مى گردد. اين جملات، پس از اظهار تأسف از اين نكته بيان شده كه روحانيت براى ضبط و ثبت تلاش هاى انقلابى خود، اقدامى ننموده، و بهره بردارى لازم را از آن اقدامات انجام نداده است. «علامه دوانى» مى نويسد: [روحانيون] گذاشتيم كه نااهلان و دشمنان قسم خورده اسلام از زحماتى كه ما كشيديم به نفع خويش و بيگانگان بهره بردارى كنند و در حقيقت آن را به هدر دهند. وَ هَلُمَّ جَرّا! به هر حال بايد ديد آيا نهضت خائن آزادى، و طيف اصلاح طلب برانداز همراه با دارندگان لباس روحانى كه امروز رياست و رهبرى و رهنموددهى به اين بيگانه پرستان را عهده دار شده اند در واقع همان «نااهلانى» نيستند كه همراه با دشمنان قسم خورده اسلام زحمات روحانيت اصيل و مرجعيت شيعه را به هدر مى دهند! در پايان لازم مى دانم تأكيد نمايم پدرم يك «ولايتمدار حقيقى» بود. او كه شيفتگى به مولاى متقيان (ع) و ائمه هدى را در لحظه لحظه عمر پربار خود به تصوير درآورده بود، «ولايت فقيه» را در استمرار امامت حضرت صاحب الامر (عج) مى دانست. به همين جهت شيفته امام خمينى و مقام معظم رهبرى بود، بدون آن كه چشمداشتى سياسى داشته باشد. با اين وجود نمى توان پذيرفت علامه دوانى «نهضت خائن آزادى» و يا هر گروه و جريان و فرد منحرف را در هر لباس و نام، حتى در دايره عدالت و انصاف تأييد كند، زيرا چنين تأييدى خلاف عدالت و انصاف است! در اينجا ضرورت دارد نظر و ارزيابى و در واقع حكم حضرت امام را پيرامون نهضت خائن و آمريكايى اسلام اشاره داشت و در كنار آن اصلاح طلبان برانداز و چهره هايى كه به اصطلاح فراتر از گروه ها و احزاب تبليغ مى شوند، اما مورد حمايت صريح و تلويحى اين گروهك قرار دارند، به ارزيابى نشست. امام مى فرمايند: در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسائل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است... آنچه بايد گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مى دهد كه نهضت به اصطلاح آزادى طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد آمريكاى جهانخوار را كه هرچه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاى تحت سلطه دارند، از ستمكارى اوست، بهتر از شوروى ملحد مى دانند و اين از اشتباهات آنهاست. در هر صورت به حسب اين پرونده هاى قطور و ملاقات هاى مكرر اعضاى نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آنچه من مشاهده كرده ام، از انحرافات آنها، اگر خداى متعال عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملت هاى مظلوم بويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مى زدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مى خورد كه قرن ها سر بلند نمى كرد و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانونگذارى يا قضايى را ندارد و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريف و تأويل هاى جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك هاى ديگر، حتى منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان بيشتر و بالاتر است.
|