|
معماى پليسى
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
|
|
|
|
|
|
|
معماى پليسى
جنايت در روز برفى
|
|
|
] خسرو مبشر [
عصر يك روز زمستانى دانه هاى برف، آرام آرام خيابان ها را سپيد پوش مى كرد كه سروان على اشترى با دريافت گزارش قتل يك زن جوان، مأموريت يافت كه خود را به محل جنايت در يكى از كوچه هاى در بند در شمال تهران برساند. او پس از يك ساعت و ۴۵ دقيقه رانندگى با عبور از ترافيك سنگين سرانجام به محل حادثه رسيد. عقربه هاى ساعت ۸ شب را نشان مى داد. چند تن از همسايه ها و اهل محل كه مقابل خانه مورد نظر جمع شده و مشغول صحبت بودند مأموران گشت كلانترى، آمبولانس پزشكى قانونى و مأموران تشخيص هويت نيز مشغول انجام كارهاى خود بودند. سروان دقايقى بعد وارد خانه دوطبقه قديمى شد. گروهبان بايرامى، افسر گشت كلانترى به محض مشاهده سروان با عجله خود را به او رساند. پس از احوالپرسى گفت: ساعت ۶ عصر در حال گشت در منطقه دربند بوديم كه ناگهان مقابل خانه شماره ۱۱۵ مردى هراسان و وحشت زده جلوى خودروى پليس را گرفت. او با صدايى لرزان گفت: «آسيه خانم را خفه كردند» اين مرد كه خود را منصور - داماد خانواده- معرفى مى كرد، ادامه داد: مادر خانمم يك ساعت پيش زنده بود. اما حالا مرده. يعنى او را كشته اند! بلافاصله وارد خانه شديم. داخل اتاق پذيرايى با جسد يك زن كه كف اتاق افتاده بود، مواجه شديم. اتاق هاى پذيرايى، خواب و مطالعه كاملاً به هم ريخته بود. شواهد نشان مى داد قاتل يا جنايتكاران با كارد تمام مبل ها، تشك تختخواب و بالش ها را پاره كرده اند و فكر مى كنم آنها دنبال چيز با ارزشى بودند. اما جناب سروان نمى دانم چرا دزدان جواهرات مقتول را به سرقت نبرده اند. چرا كه دست چپ مقتول- آسيه- يك انگشترى برليان و در گردنش هم يك گردنبند جواهر نشان گران قيمت، وجود دارد.گروهبان بايرامى در ادامه توضيحاتش افزود: همسر مقتول چند ساعت قبل از اين حادثه از شيراز به تهران آمده و از فرودگاه هم يكراست به شركت تجارى اش رفته است. با پايان گزارش گروهبان، مأموران به سروان اشترى اطلاع دادند كه مختار، شوهر مقتول با اصرار قصد دارد وارد اتاق پذيرايى شود تا جسد همسرش را ببيند. لحظاتى بعد با اجازه سروان، او وارد اتاق شد. مرد با ديدن جسد همسرش با چشمانى اشكبار به سوى جسد رفت تا ملحفه را از رويش كنار بزند. اما مأموران مانع شدند. بنابراين مرد صاحبخانه را به اتاق مطالعه هدايت كردند. سروان سپس به بازجويى از منصور- داماد خانواده- پرداخت. *سروان: چه موقعى از مرگ آسيه خانم با خبر شديد ـ منصور كه بشدت گريه مى كرد با صداى بغض آلود پاسخ داد: حدود ساعت ۵ بعد از ظهر براى ديدن آسيه خانم به خانه شان آمدم. وقتى تصميم داشتم زنگ بزنم ناگهان متوجه شدم در خانه باز است. تعجب كردم چون اعضاى خانواده هيچ وقت بى احتياطى نمى كردند كه در خانه را باز بگذارند. وارد خانه شده و در را بستم پس از ورود به ساختمان در اتاق پذيرايى را باز كردم. تلويزيون روشن بود و برنامه كودك پخش مى كرد. چندبار آسيه خانم را صدا كردم. اما جوابى نشنيدم. اتاق به هم ريخته بود و روكش مبل ها هم با كارد پاره شده بود. ناگهان آسيه خانم كه لباس راحتى به تن داشت را روى زمين ديدم. چشمانش به سقف اتاق خيره مانده و رد طناب يا چيزى مانند آن دور گردنش مشخص بود. فكر مى كنم قاتل يا قاتلان پس از خفه كردن او، اتاق ها را زير و رو كرده اند. آنان دنبال چيزى مى گشتند كه گويا آن را پيدا نكردند. چون اگر به خواسته خود مى رسيدند زن بيچاره را نمى كشتند و اتاق ها را به هم نمى ريختند. * سروان: مقتول چند فرزند دارد و شما از چه زمانى داماد خانواده شده ايد. ـ منصور: دو دختر به نام هاى «هليا» و «هديه» داشت. هليا در شركت تجارى مادرش، كار مى كند. مختار همسر مقتول نيز كارهاى شركت را انجام مى دهد. من و هليا هم حدود ۱۹ ماه پيش در يك ميهمانى آشنا شديم. پس از مدتى با هم ازدواج كرديم. البته من دانشجوى سال آخر رشته پزشكى هستم كه در يك بيمارستان كار مى كنم. از زندگى خودمان هم بسيار راضى هستيم. *سروان: رفتار آسيه خانم - مقتول - با اعضاى خانواده چگونه بود ـ منصور: خيلى مهربان بودند و به همه از جمله مراكز خيريه و افراد بى بضاعت هميشه كمك مى كردند. او به هليا كه دختر خوانده اش بود، كمك زيادى مى كرد و حتى تصميم داشت او را براى ادامه تحصيل به خارج از كشور بفرستد. اما با مرگش اين موضوع منتفى شد. *سروان: چرا ادامه تحصيل هليا منتفى شد. آيا پدرش به او كمك نخواهد كرد ـ منصور با ترديد پاسخ داد: بعيد مى دانم. چون او به شدت گرفتار كارهايش است و به خاطر بدهى فراوانى كه به بار آورده هميشه از سوى آسيه خانم مورد بازخواست قرار مى گرفت. *سروان: هديه كجاست ـ منصور: او شب گذشته نزد مادرش بود. اما بعد از آن كه به آسيه خانم تلفن كردم گفت: «هديه» بعدازظهر براى ديدن دوستانش از خانه بيرون رفته است. به آسيه خانم گفتم براى ديدنش به خانه شان مى روم بدين ترتيب با او قرار گذاشتم. مى خواستم مشكلات مالى خودم را در ميان بگذارم و از او كمك بخواهم. *سروان: «هليا» كجاست آيا از مرگ مادرش اطلاع دارد ـ منصور: هليا در شركت بود كه من تلفنى خبر قتل مادرش را دادم كه او اين خبر تلخ و ناگوار را باور نكرد. الان هم در راه است. سروان سپس به بازجويى از مختار - پدر خانواده - پرداخت. بعد هم از او پرسيد: آيا مى دانيد چه كسى همسرتان را به قتل رسانده است. مرد در حالى كه به شدت گريه مى كرد پاسخ داد: جناب سروان از كجا بدانم. من براى عقد قرارداد با يك شركت خارجى به شيراز رفته بودم. صبح امروز هم شرايط قرارداد را تلفنى به همسرم گفتم. او نيز مسائلى را در رابطه با قرارداد مطرح كرد. سپس ساعت دوبعدازظهر با هواپيما از شيراز به تهران آمدم. چون حدود ۱۵ هزار دلار پول همراهم بود به شركت رفتم. آنها را در گاوصندوق شركت گذاشتم. پس از قفل كردن درها براى استراحت راهى خانه شدم كه ناگهان در خيابان با خودروهاى پليس روبه رو شدم. همسايه ها به محض ديدنم با ناراحتى به طرفم آمده و تسليت گفتند. در آنجا بود كه فهميدم چه بلايى سرم آمده است. همين موقع «هليا» كه خود را به خانه مادرش رسانده بود، در حالى كه اشك مى ريخت و بى تابى مى كرد به سروان گفت: مادرم، زنى مهربان، فداكار و دوست داشتنى بود. او برايم خيلى زحمت كشيد. در حقيقت براى همه اعضاى خانواده و حتى افراد بى بضاعت و خيريه ها هم كمك هاى قابل توجهى مى كرد. تمام دوستان و همسايه ها هم حرف هايم را تأييد مى كنند. باور كنيد اگر بدانم چه كسى مادرم را كشته او را با دست هاى خودم خفه مى كنم. سروان در حالى كه «هليا» را به آرامش و خونسردى دعوت مى كرد گفت: از چه موقعى فهميديد كه فرزند خوانده خانواده هستيد. هليا: حدود ۲۲ سال پيش در يك ميهمانى خانوادگى اين موضوع را فهميدم. چون در آن سال ها مادرم به خاطر بيمارى اش نمى توانست باردار شود در نتيجه مرا از شيرخوارگاه تحويل گرفتند. ابتدا باور نكردم اما با اصرارهاى زيادم پدر و مادرخوانده ام همه چيز را تأييد كردند. اما با اين وجود آنها زحمت هاى بسيارى برايم كشيده اند. زن جوان مكث كوتاهى كرد و با گريه ادامه داد: جناب سروان نكند كه فكر مى كنيد من مادرم را كشته ام. *سروان: نخير هيچ قضاوت يا تحليلى درباره حرف هايم و سؤال هايم نداشته باشيد. ما مجبور هستيم اين سؤال ها را بپرسيم تا حقيقت فاش شود. سپس از او پرسيد: آيا مادرتان وصيت نامه اى داشته هليا: دقيقاً نمى دانم. شايد داشته باشد. *سروان: هنگام قتل مادرتان كجا بوديد هليا: مادرم صاحب و مديرعامل شركت بود. من هم به عنوان دستيارش به او كمك مى كردم. پدرم نيز مديريت اجرايى شركت را به عهده داشت.اما خواهرم هديه به دلايلى حاضر نشد با ما در شركت كار كند، چون او به كارهاى هنرى علاقه بسيارى دارد. امروز - روز حادثه - مادرم قدرى كسالت داشت و در خانه ماند. من هم به تنهايى كارهاى شركت را انجام دادم. حدود ساعت پنج بعد از ظهر بود كه منصور با تلفن همراهم تماس گرفت و خبر قتل مادرم را داد. ابتدا باور نكردم، اما با شنيدن گريه هاى منصور، فهميدم كه خبرش درست است. *سروان: مادرتان چه چيز با ارزشى در خانه داشت كه قاتل يا عاملان جنايت دنبالش بوده اند هليا: مادرم جواهرات زيادى در خانه داشت. فكر مى كنم دزدان براى سرقت طلا و جواهرات مادرم را به قتل رسانده اند. *سروان: آيا منصور - همسرتان - به شما گفته بود كه مادرتان چگونه به قتل رسيده است هليا: نه، چيز خاصى نگفت. هليا سپس به اتفاق سروان وارد اتاق پذيرايى شد. با مشاهده جسد مادرش با شيون و زارى خودش را روى آن انداخت. همان موقع همسرش منصور او را بلند كرد و به اتاق ديگرى برد. همان موقع هديه با تلفن همراه پدرش تماس گرفت. بعد هم مختار درباره قتل همسرش توضيحاتى داد. در همين هنگام سروان اشترى تلفنى از هديه چند سؤال پرسيد. او هم گفت: ديشب با مادرم درباره وضعيت مالى شركت صحبت كردم. او گفت: شركت بشدت ضرر مى دهد و قرار است بزودى آن را بفروشد تا بتواند بدهى هايش را پرداخت كند. البته مادر وصيتنامه اى داشت كه طبق آن بخشى از اموال خود - خانه ويلايى دربند و دو مغازه در بازار - را به پدر بخشيده بود، اما براى منصور و «هليا» چيز خاصى در نظر نگرفته بود. فقط به آنها گفت مى توانند بدهى ۱۳۵ ميليون تومانى منصور را بپردازد. البته قبلاً هم يك آپارتمان كوچك به آنها داده بود. براى من هم هزينه سفر و تحصيل در خارج از كشور را به حسابم ريخته بود. ضمناً يك قطعه زمين ۷۵۰ مترى در شمال را هم به من واگذار كرده بود. سروان پس از بررسى اظهارات اعضاى خانواده دستور بازداشت عاملان جنايت را صادر كرد. خوانندگان محترم مى توانند با بيان سه دليل بنويسند كه سروان اشترى چگونه عاملان جنايت را شناسايى كرد.
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
قتل در خوابگاه
ناصر به دلايل زير به خاطر ساناز، امير را به قتل رسانده است. ۱- ناصر در بازجويى به سرگرد قاسمى گفته بود، امير هنگام شام خوردن ماجرا خودكشى خود را مطرح كرده بود. اما رضا در بازجويى بيان كرد، امير در هنگام شام مسئله خودكشى را عنوان نكرد، بلكه درباره خواستگارى از ساناز مطالبى را گفت. ۲- ناصر در بازجويى گفته بود در شب حادثه شام را با امير خورديم در حالى كه امير در آن شب بيمار بوده است. ۳- ناصر در بازجويى به سرگرد قاسمى گفته بود، امير ابتدا خود را به لبه بالكن رسانده، بعد خود را به پائين پرت كرده است اما در محل كشف جسد امير تعدادى آجر كه از بالكن طبقه سوم كنده شده بود در كنار جسد افتاده بود. همچنين آثار باقى مانده از خرابى بالكن نشان دهنده آن بود كه فرد مقتول را از بالكن طبقه سوم هل داده اند. ۴- ناصر در بازجويى بيان كرده بود، امير به دليل شكست در عشق خودكشى كرده است در حالى كه رضا در اظهارات خود به سرگرد قاسمى گفته بود، امير علاقه خاصى به ساناز داشت و قرار بود در آينده به خواستگارى او برود. اسامى خوانندگان معماى پليسى داود مختارى نژاد از ملارد (كرج)، حسن احسانى از خرم آباد ، محمد رضا ملكى از سبزوار، بيژن حسام زاده از كرمان، فاطمه تقوايى از شهريار، پيمان عسگرى از كرمان، رضا عبادى از تهران، سوسن عيسى پور بشمنى از بندر انزلى، پوران اعتمادى از بندر انزلى، عليرضا جابتى از تهران، ناصر كرباسى فر از بابل، اكبر عرب كيش از بندر انزلى، خسرو هوشنگى از اسلامشهر، ايمان زندى از تنكابن، شهناز فرح بخش از بندر انزلى، سامره يوسفى كوهى از بندرانزلى، مهناز بابايى صالح از تهران، كيوان شيخ زاده از چالوس، سيده فاطمه موسوى از تهران، شهلا رهنما آذر از تهران، سيد محمد مريخى از همدان، سعيد فرمهر از تهران، پريسا مختارى نژاد از كرج، سيد محمود سيارى بيدگلى از آران و بيدگل، محمدهاشم ميرعين عارفين از تهران، امير داودى از تهران، داود عباسيان از ابهر، نرگس مختارى از نيشابور، احمد شريفى از مشهد، حميد زادداداش از رشت، حميد بى نياز از مشهد، سايه سيمايى از شيراز، لاله سهرابى از انديمشك، محسن خوش آمدگو از تهران، حسن بيشه اى از تهران، افشارى از تهران، صديقه پرنياكان از تهران، جمشيد طاووسى اصل از كرج، مهدى عسگرى پور از ملاير، محمدعلى پويان از تهران، حليمه اكبرزاده از كرج، ناهيد شجاعى باغينى از كرمان، هنگامه افروزفر از چمخاله (گيلان)، سينا على پور از رامسر، عباس فتح لو از آبادان، پريسا نگارى از قم، اقدس آهى از مشهد، ليلا فرخى از قم، حميدرضا موسى پور از لوشان، فخرى بيدآبادى از زنجان، مجتبى آريا از تهران، محسن دلخوش از تهران، محمود على زاده از سارى، عيسى جديدى از همدان، هما خرم از صومعه سرا، هديه آزادى از رشت، سيمين تاجى از سمنان، سوسن تاجى از سمنان، منوچهر مولايى از كرمان، سعيد اشكبوس از كازرون، على مجيدى از شهررى، بهارك محسنى از آبادان، بهاره شريفى از مشهد، افشين كيوان زاده از شاهرود، جمشيد طالبى از رامسر، آزاده شريفى از مشهد، ناصر محمدى پور از قم، نادر يكتا از رشت، حافظ الهى از اردبيل، ابوالفضل الهى از اردبيل، عبدالله غيرت از تهران، حسين مختار از شهررى، صادق راستگو از شهررى، كريم ميرزايى از اسلامشهر، آرش نادرى از تهران، نيكو حميدى از قم، فهيمه افكنده از بابلسر، حجت سيگارودى از رشت، حشمت پورخسرو از سمنان، مارينا خانى از تهران، فرشاد ملكى از تهران، فائزه ملكى از تهران، مسعود تاريكى از شيراز، بيژن پيربابايى از لنگرود و على اكبرى فر از تهران
|
|
|
|
|
محكوميت گروه درمانى در مرگ يك بيمار
|
|
|
] حميده گودرزى [
دو پزشك و مسئول فنى يكى از بيمارستان هاى تهران به اتهام سهل انگارى در رسيدگى و درمان به موقع يكى از بيماران به پرداخت ديه و جزاى نقدى محكوم شدند. بر اساس اعلام نظر كارشناسان به پزشكى قانونى، متهمان پرونده به دليل قصور در انجام وظايف پزشكى، به ميزان ۵۰ درصد در مرگ بيمار ۵۴ ساله مقصر شناخته شدند. «حسين» قربانى ماجرا، شامگاه نخستين روز فروردين ۸۵ به دليل تشخيص ندادن بيمارى و درمان مناسب در بيمارستان جان باخت. خانواده وى كه همزمان با واقعه ناگوار و غير قابل باور مرگ او شوكه بودند، با مراجعه به شعبه اول داديارى دادسراى جرايم پزشكى تهران، از پزشكان و گروه پزشكى بيمارستان شكايت كردند. يكى از فرزندان وى در اين باره به بازپرس پرونده اظهار داشت: شب قبل از حادثه پدرمان از ناحيه شكم و قفسه سينه دچار درد شديد شد. ما به تصور اين كه قلبش ناراحت است، بلافاصله او را به بيمارستان منتقل كرديم، اما پزشك متخصص قلب و عروق پس از معاينه پدرمان صحت و سلامت قلب او را تأييد كرد و اظهار داشت: احتمالاً معده بيمار با مشكلاتى مواجه است. بنابراين به ما پيشنهاد داد تا پدرمان را به يكى از مراكز پزشكى تخصصى برسانيم. در چنين شرايطى، بلافاصله او را به يكى از بيمارستان هاى مركز تهران رسانديم. حال پدرمان به قدرى وخيم بود كه بايد در بخش مراقبت هاى ويژه بسترى مى شد، اما پزشك كشيك پس از معاينه پدرم، بدون انجام آزمايش هاى لازم، دستور داد پدرمان از اورژانس به بخش مربوطه منتقل شود و چند ساعت بعد ما كه احساس مى كرديم حال پدرمان با مراقبت هاى پزشكان و پرستاران بهبود خواهد يافت، به خانه بازگشتيم. صبح روز بعد كه به ملاقات پدرمان رفتيم، ناگهان متوجه درد شديد او شديم. بلافاصله گروه پزشكى را فرا خوانديم، اما تلاش پزشكان بى نتيجه ماند و پدرمان در كمال ناباورى مقابل چشم همگان روى تخت بيمارستان جان سپرد. حال آن كه تمامى شواهد نشان مى دهد مسئولان مربوطه بيمارستان هيچ اقدام پزشكى مفيد براى معالجه او انجام نداده اند. بدين ترتيب، با شكايت اعضاى خانواده مرد بيمار، با دستور عسگرى پور داديار دادسراى جرايم پزشكى، تحقيقات ويژه براى تعيين علت مرگ وى آغاز شد. كارشناسان پزشكى قانونى پس از كالبدكافى جسد مرد بيمار، علت مرگ او را خونريزى حاد گوارشى و افت فشار و درد ناشى از آن در ناحيه قفسه سينه اعلام كردند. اين گزارش حاكى است پس از تشكيل كميسيون پزشكى، پزشك عمومى به خاطر اطلاع ندادن موضوع به پزشك متخصص و بهره نگرفتن از نظرات متخصصين گوارش و قلب به ميزان ۵ درصد و پزشك متخصص نيز به خاطر حاضر نشدن بر بالين بيمار به ميزان ۳۰ درصد و مسئول فنى بيمارستان هم به دليل عدم دسترسى به پزشكان و سهل انگارى در درمان، به ميزان ۱۵ درصد مقصر شناخته شدند. با اعتراض پزشكان به اين نظريه، يك بار ديگر كارشناسان كميسيون پزشكى وارد شور شدند. اين بار پزشك عمومى و متخصص گوارش به دليل عدم حضور فيزيكى به ميزان ۲۲ درصد و مسئول فنى بيمارستان نيز به ميزان ۲۳ درصد مقصر شناخته شدند. بر اساس اين نظريه كارشناسى، پرونده متهمان با صدور كيفرخواست روى ميز قاضى شعبه ۱۰۲۴ قرار گرفت. سرانجام قاضى «فروزانفر» متهمان را به ميزان قصور، معادل ۵۰ درصد ديه كامل مرد مسلمان و همچنين به خاطر جنبه عمومى جرم نيز هر يك از آنان را به پرداخت جريمه نقدى ۵ ميليون ريالى محكوم كرد. بر اساس اين گزارش، رأى صادره از سوى هيأت قضايى شعبه ۲۰ دادگاه تجديد نظر استان تهران قطعى شد و پرونده براى اجراى حكم به شعبه اجراى احكام دادسراى جرايم پزشكى تهران ارجاع گرديد.
|
|
|
|