|
پرخاشگرى آزاردهنده در خيابان ها
|
|
|
آنتونى گيدنز جامعه شناس نامدار انگليس، زبان آدمى را عاملى براى خودآگاهى وى در اين جهان مى داند و از آن به عنوان يكى از مهم ترين عوامل سازگارى بشر با زندگى پيرامونش نام مى برد. وى مى گويد: بدون زبان، ما موجوداتى خودآگاه نمى بوديم و كم و بيش به طور كامل در زمان حال زندگى مى كرديم. تسلط بر زبان براى اغناى نمادى زندگى انسانى، براى آگاهى از ويژگى هاى مشخص فردى ما و براى تسلط عملى ما بر محيط ضرورى است. به اعتقاد وى، زندگى اجتماعى روزانه به صورت يك سلسله برخوردها با ديگران در زمينه ها و موقعيت هاى مختلف است كه زبان در اين سلسله و چرخه اهميت شايان مى يابد. در ميان كاركردهايى كه زبان در زندگى روزمره انسان ها از خود بروز مى دهد، آزار رساندن به همنوع با بهره گيرى از واژگان ناپسند آزاردهنده، امروزه از كاربرد بسيارى در جوامع برخوردار شده و به اندازه اى فراگيرى يافته كه از آن به عنوان يك معضل مهم اجتماعى، به ويژه در شهرهاى بزرگ، نام برده مى شود. شايد تاكنون در خيابان هاى شهر، به مواردى از جر و بحث هاى لفظى برخورده ايد كه از يك مشكل ساده شروع شده و پس از لختى، طرف هاى دعوا به واژگانى روى آورده اند كه عرق شرم را بر پيشانى انسان مى نشاند؛ به ويژه براى كسانى كه با خانواده هايشان از آنجا گذر مى كنند يا كودكى همراهشان است. اين پديده، كه گونه اى بى اخلاقى و ناهنجارى اجتماعى است، متأسفانه اين روزها در شهرها و جوامع گسترش چشمگيرى يافته و اساس اخلاق و تربيت اجتماعى را نشانه رفته است. * يك تحليل و ترديدهاى جدى برخى در يك تحليل ساده انگارانه برآنند كه استفاده از كلمات ركيك و به اصطلاح فحش دادن در برخوردهاى اجتماعى، بى تربيتى و بى نزاكتى فرد را نمى رساند، كه نشان تلاش براى مهار آشفتگى و پريشانى او است. اينان توصيه مى كنند به كسى كه ناسزا مى گويد، به چشم يك انسان مستأصل نگاه كنيد كه نياز فراوانى به تخليه روانى دارد اما، آيا مى توان با اين معضل كه امروزه در سطح خيابان ها و گذرگاه هاى عمومى، نمود چشمگيرى يافته اين گونه رويارو شد مى توان گفت كه استفاده از كلمات زشت و ركيك در برخوردها ى ساده روزمره، تنها نوعى تخليه روانى است و اين گونه موضوع را به اين بهانه سربسته گذاشت كه كسانى بيشتر به ناسزا و ركيك گويى روى مى آورند كه كارى از دستشان ساخته نيست و تنها ابزارشان اين است در ادامه چنين تحليل هايى، نيز مى گويند، اين واژه ها، نوعى گفتمان خيابانى است كه در تمام جوامع رواج دارد و نبايد چندان آنها را جدى گرفت. اما به نظر مى رسد واقعيت سرمنشأ ديگرى دارد. بنابر اعتقاد روانشناسان و جامعه شناسان، بسيارى از جنبه هاى ظاهراً بى اهميت رفتار روزانه مان را اگر از نزديك بررسى كنيم، خواهيم ديد كه جنبه هاى مهم و پيچيده كنش متقابل اجتماعى هستند. بخش مهمى از اين كنش هاى متقابل، محصول شيوه و روش اجتماعى شدن فرد در جامعه به شمار مى آيند. اجتماعى شدن فرآيندى است كه به وسيله آن، از طريق تماس با انسان هاى ديگر، كودك ناتوان به تدريج به انسانى آگاه، دانا و ماهر در شيوه هاى رفتار ويژه فرهنگ و محيط معينى تبديل مى شود. عوامل اجتماعى شدن زمينه ها يا گروه هاى ساختارمندند كه فرآيندهاى مهم اجتماعى شدن درون آنها رخ مى دهد. درباره زمينه ها و علل پرخاشگرى افراد و استفاده از كلمات ركيك و ناپسند در برخوردهاى اجتماعى بايد به عواملى اشاره كرد كه بر فرآيند اجتماعى شدن فرد تأثير مى گذارند. در همه فرهنگ ها، خانواده عامل اصلى اجتماعى شدن كودك در دوران طفوليت است،اما در مراحل بعدى زندگى فرد، بسيارى از عوامل ديگر در اجتماعى شدن نقش دارند كه گروه هاى همسالان (گروه هاى دوستى كودكان هم سن)، مدارس و رسانه هاى همگانى بخشى از آن ها هستند. به نظر مى رسد گسترش چنين پديده هاى ناپسندى در جامعه كه سلامت اخلاقى و فرهنگى آن را تهديد مى كند، نتيجه خلل هايى است كه در فرآيند اجتماعى شدن فرد پديد مى آيد و بر رفتار وى مؤثر مى شود. * گفتار نازيبا، منشأيى براى انديشه نادرست دكتر شيوا دولت آبادى روانشناس و عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى در اين باره معتقد است: «مسئله عفت كلام، موضوعى است كه تربيت آن از درون خانواده انجام مى شود و حساسيتى كه والدين نسبت به استفاده بجا يا نابجاى كلمات در فرزندان دارند، به مرور زمان زبان كودك را شكل مى دهد. ناگفته نماند كه زبان و انديشه بسيار تنگاتنگ با يكديگر رشد مى كنند. اگر به زبان سالم، زيبا و صادق در خانواده ها بها داده شود، توانمندى آن در شكل گيرى تفكر مثبت نشان داده خواهد شد. اهميت قضيه فقط در اين نيست كه به چه سهولتى از واژگان نازيبا استفاده مى كنيم، اهميت بزرگ تر، طرز تفكرى است كه پشت زبان ايجاد شده و روابط ميان انسان ها را رقم مى زند. وى مى افزايد: نگرانى نبايد فقط در سطح شنيدن ناسزاها باشد، بلكه بايد معطوف به اين باشد كه چه تفكرى اين ناسزاها را در سطح گفتار آشكار مى كند. اين روانشناس تصريح مى كند: مسئله بى حرمتى به يكديگر، بيشتر ناشى از نداشتن احترام به خود هم است؛ به اين معنا كه اگر ما از اين نگران باشيم كه حريم شرافت انسانى ما از طريق ناسزا شكسته شود، همان قدر هم بايد نگران شكستن حريم ديگران باشيم. بنابراين ناسزاگو در درجه اول به خود ناسزا مى گويد، زيرا با شكستن حريم ها، خود را در معرض توهين شنيدن قرار مى دهد. حكايت همان شعر قديمى كه با فرومايه قيل و قال مكن، به اين معنى است كه نخستين گام در حفظ حريم خود، نشكستن حريم ديگران است. دولت آبادى مى گويد: بايد از خود بپرسيم چرا اين قدر آستانه تحريك پذيرى ما پائين است كه با كوچك ترين احساس ناكامى بشدت پرخاشگر مى شويم و از روش هايى كه پرخاشگرى ايجاد مى كند يا پرخاشگرى در آن بيان مى شود و يكى از آن ها هم ناسزاگويى است، استفاده مى كنيم. البته شايد در جاهايى كه ناسزاى آشكار مى بينيم، به گونه اى جايگزين گلاويز شدن بدنى است كه امروزه به دلايل گوناگون در سطح عمومى كمتر ديده و به جاى آن از گفتار براى نشان دادن رفتار پرخاشگرانه استفاده مى شود. البته فرآيند اجتماعى شدن در سراسر دور زندگى ادامه مى يابد. پرخاشگرى به ويژه بهره گيرى از كلمات ركيك و ناپسند پيامدهاى منفى متعدد و گوناگونى دارد كه به اعتقاد بسيارى از جامعه شناسان و روانشناسان، شامل ترس، تحريك پرخاشگرى متقابل، از دست دادن كنترل، احساس گناه، دور شدن از صفات انسانى، بيزارى از مردم، كاهش سلامتى و ايجاد جامعه اى كه زندگى در آن بسيار خطرناك است، مى شود. اين خطر، حتى زندگى فرد پرخاشگر و ناسزاگو را تهديد مى كند. يكى از مهم ترين پيامدهاى پرخاشگرى، افزايش ترس است. بسيارى از افراد نه به دليل قوى بودن، كه به دليل احساس ضعف، رفتارى پرخاشگرانه همراه با توهين هاى ركيك لفظى دارند و اين رفتار در نهايت، دشمنانى را پديد مى آورد كه فرد را آسيب پذيرتر و ضعيف تر مى كند. مدرس گروه روانشناسى دانشگاه علامه طباطبايى معتقد است: براى بررسى حرف هاى ناسزا و ركيك به يك تحليل مشخص نياز داريم. به نظر مى رسد وقتى كسى از واژگان ركيك براى بى حرمتى به ديگران استفاده مى كند، از نظر روانشناسى، گونه اى ساز و كار خود تشويقى در وى ايجاد مى شود كه بدين وسيله شخص به خود مى گويد كه تازه چه چيزهايى هم به وى نگفتم و متأسفانه وقتى اين مرز شكسته شد، به دليل بهره گيرى از ابزار خود تشويقى، حالت تهاجمى آن بيشتر مى شود. مرز استفاده از كلمات ركيك و ناسزا اگر شكسته شود، به دليل بهره گيرى فرد از سازو كار خودتشويقى و احساس برنده بودن، خطر بى ترمز شدن اين روند بسيار زياد است و در آن صورت خود ما و خانواده هايمان نيز در امان نخواهيم ماند. وى درباره شيوه هاى رويارويى با اين پديده ناپسند مى افزايد: براى جلوگيرى از آن، در درجه نخست بايد در خانواده اقدام كرد. پدر و مادر به عنوان الگو و آموزش دهندگان اصلى، نخستين مسئولان شكل گيرى گفتار و در نتيجه پيدايى انديشه فرزندان خود هستند. در گام دوم، مدرسه اين مسئوليت را به عهده مى گيرد. نهاد آموزش دهنده خوب گفتن، خوب نوشتن و پذيرفتن مسئوليت استفاده از كلمات، مدرسه است. البته بايد به نقش رسانه به ويژه تصويرى هم اشاره كنم. زبان تلويزيونى در برخى برنامه ها كه قرار است سرگرم كننده باشند، بدآموزى دارد و به گونه اى ناسزاگويى را تأييد كرده، برايش الگو مى دهد. مسلماً اگر از طريق برنامه ها، فضاهاى با فرهنگ ترى را به خانواده ها ببريم، مى تواند تأثير مثبتى را در آموزش زبان سالم و صادق به جاى بگذارد. * غريبه بى حرمت ـ دوست سودمند زمانى، اين واژگان ناپسند از يكسرى خرده فرهنگ ها مى آمدند. اين خرده فرهنگ ها، واژگان ياد شده را بنا به روابط، بين خود ايجاد مى كنند و اين كه در آنها باقى بمانند، احتمالاً به آمادگى آن جامعه براى سوء استفاده از واژه ها بازمى گردد. اگر جامعه اى با غريبه، نه فقط احساس غريبگى، كه دشمنى داشته باشد و آستانه تحريك پذيرى اش هم آنقدر پائين باشد كه با كوچك ترين اصطكاكى لبريز شود و اين واژه ها در اختيار آن قرار گيرد، احتمال فراگير شدنش بيشتر است و چون در روابط ناسالم كاربرد هم پيدا مى كند، در آن زبان جا خوش مى كند و جزو واژگان آن زبان مى شود. به نظر مى رسد، اكنون، گونه اى سنت شكنى در استفاده از كلمات محترمانه در طول زمان در همه اقشار كشور ايجاد شده است. در بسيارى از كشورهاى ديگر هم كه گفتن تو و شما به عنوان يك مرز مطرح مى شده، اين گونه مرزها در حال ضعيف تر شدن است، در نتيجه، آدم ها خيلى راحت تر از گذشته به يكديگر تو مى گويند. در حالى كه وجود يك چنين مرزهايى براى تنظيم روابط انسان ها مفيد بوده است و البته امروزه به دليل چگونگى ارتباطى كه آدم ها با يكديگر دارند، كاركرد خود را از دست داده است. شايد بسيارى ازكسانى كه خواسته يا ناخواسته حريم ها را مى شكنند، كسانى اند كه باور دارند آن نوع رفتارهاى محترمانه، گونه اى فرادستى ـ فرودستى را مطرح مى كرده است، درحالى كه پيدا كردن زبانى كه هم حرمت ديگران را حفظ كند، هم بى دليل چاپلوسانه نباشد، هنر انسان و جامعه امروزى است. به عبارت ديگر، ما يا غريبه بى حرمت مى شناسيم كه با كوچك ترين اصطكاكى در كلام و در رفتارمان با آن پرخاشگرانه رفتار مى كنيم، مانند رفتار ما در ترافيك. در برابر، آشنا و دوست مى شناسيم كه به محض اين كه بتواند برايمان سودمندى داشته باشد، متأسفانه با تورم بيمارگونه استفاده از واژگان چاپلوسانه با او ارتباط برقرار مى كنيم. اين استاد دانشگاه معتقد است: جامعه اى مى تواند با احساس حداقلى از امنيت خاطر به روابط به اصطلاح رسمى و روزمره خود با هر كس ديگر كه پيام گيرنده يا پيام دهنده ارتباط ها است، روابط سالم برقرار كند كه بتواند يك زبان ميانگين محترمانه و نزديك به صداقت و بدون چاپلوسى با يكديگر برقرار كند. وى به تأثير پايبندى به سنت هاى اخلاقى در جوامع و گسستگى آن ها در فرآيند ايجاد كلانشهرها اشاره كرده، مى گويد: در شهرهاى كوچك، هنوز چيزهايى از پايبندى به سنت هاى مبتنى بر احترام متقابل باقى است، اما در كلانشهرها پايبندى به اين سنت ها بسيار ضعيف است و بدتر اين كه هيچ جايگزينى از نظر فرم ارتباطى و رفتارى نداريم. درون شهرهاى كوچك، كمتر از ناسزاهايى كه در كلانشهرى مانند تهران مى شنويم، استفاده مى شود، زيرا ناشناسى در اين شهرها كمتر است و افراد بيشتر همديگر را مى شناسند و اين موضوع از كاربرد واژگان ركيك جلوگيرى مى كند. در صورتى كه در تهران، افراد با كوچك ترين ناكامى در رانندگى، از پشت فرمان به يكديگر ناسزا مى گويند. * ناتوانى در بيان ناراحتى، استفاده از ناسزا در بسيارى از برخوردهاى ساده اجتماعى مى توان مشاهده كرد كه چون فرد در يك موقعيت مشخص نمى تواند منظور و ناراحتى خود را با واژگانى مناسب بيان كند، به كلمات زشت روى مى آورد و در اين مسير ميزان خشم و عصبانيت هم به يارى وى مى آيد. آيا مى توان ناتوانى افراد در حرف زدن و رساندن منظور خود به ديگران را در استفاده آسان از ناسزاها و كلمات ركيك مؤثر دانست دولت آبادى مى گويد: مسلماً اگر راه حل هاى متنوعى در ذهن براى بيان منظور يا ناراحتى خود داشته باشيم، ديگر، تنها راه حل ما پرخاشگرى نخواهد بود. اين جزو مهارت هاى زندگى يا حل مسئله است كه مى تواند در مدرسه و دانشگاه آموزش داده شود. اگر بتوانيم رفتارهاى جايگزين را به عنوان يك مهارت اجتماعى و توانايى ذهنى در ذهن افراد بپرورانيم، مسلماً بسيارى از افراد دست به سوى پرخاشگرى، آن هم از نوع توهين آميز آن نخواهند برد. * گفتار سالم براى شهروند مسئول اگر فرد، خود را عضوى از جامعه اى بداند كه در آن همان قدر سهم دارد كه ديگران به او آسيب نرسانند و ديگران هم همان اندازه از او آسيبى نبينند، روابط سالم ترى از نظر انديشه و گفتار پديد مى آيد. اگر از ديگران انتظار داريم كه حرمت ما را نشكنند، نبايد به حريم كسى دست اندازى كنيم. آموزش شهروند مسئول شدن، فرآيندى براى تمام عمر است كه از خانواده شروع مى شود و با گذر از مدرسه، دانشگاه و محل كار به خيابان ها آورده مى شود. بايد علت پرخاشگرى و كم تحملى مان را بشناسيم و در زمان هايى كه عاملى موجب برخورد با ديگران مى شود، خود را جاى طرف مقابل بگذاريم. اين ها مجموعه هايى هستند كه مى توانيم از آن ها به عنوان حقوق شهروندى، شهروند سالم و تمرين دموكراسى براى زندگى سالم اجتماعى براى همه، از آن ها بهره بگيريم. آنتونى گيدنز، همچون بسيارى ديگر از جامعه شناسان، معتقد است كه فرآيند اجتماعى شدن درسراسر دور زندگى ادامه مى يابد. بهتر نيست لختى درنگ كنيم و به داشتن زبانى ساده، سالم و صادق بينديشيم
|